Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
حدیث بیست و هشتم1 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

حدیث بیست و هشتم
و بسندی المتصل الی الشیخ الجلیل ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین ابن موسی بن بانویه القمی (طاب ثراه) فی (معانی الاخبار) عن احمد بن محمد بن عبدالرحمن المروزی المقری عن ابی عمر و محمد بن جعفر المقری الجرجانی عن ابی بکر محمد بن الحسن الموصلی عن محمد بن عاصم الطریقی (1) عن ابی زید بن یزید بن الحسن الکحال عن ابیه.
قال حدثنی موسی بن جعفر عن ابیه الصادق (علیهما السلام) عن ابیه عن جده عن ابیه عن علی بن ابی طالب (علیهم السلام). قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) ان الله خلق العقل ؛ من نور مخزون مکتوب فی سابق علمه الذی لم یطلع علیه نبی مرسل و لا ملک مقرب ؛ فجعل العلم نفسه و الفهم روحه ؛ و الزهد راسه ؛ و الحیاء عینه ، و الحکمه لسانه و الرافه فمه ( همه خ ل ) و الرحمه قلبه ثم حشاه و قراه بعشره اشیاء 1- بالیقین 2- و الایمان 3- و الصدق 4- و السکینه  5- و الاخلاص  6- و الرفق 7- و العطیه 8- و القنوع 9- و التسلیم 10- و الشکر. ثم قال له ، ادبر فادبر ، ثم قال له اقبل فاقبل ثم قال له تکلم فقال الحمدلله الذی لیس له ضد و لا ند و لا شبه و لا شبیه و لا کفو. و لاعدیل و لا مثل و لا مثال الذی کل شیء لعظمته خاضع ذلیل فقال الرب تبارک و تعالی و عزتی و جلالی ما خلقت خلقاً احسن منک و لا اطوع لی منک و لا ارفع منک و لا اشرف منک و لا اعز منک ، بک اوحد و بک اعبد ، و بک ادعی و بک ارتجی و بک ابتغی و بک اخاف و بک احذر و  بک الثواب و بک العقاب . فخر العقل عند ذلک ساجداً و کان فی سجوده الف عام ، فقال الرب تبارک و تعالی عبعد ذلک . ارفع راسم و سل تعط و اشفع تشفع ، فرفع العقل راسه ، فقال الهی اسئلک ان تشفعنی فیمن خلقتنی فیه فقال الله جل جلاله لملائکته اشهدکم انی قد شفعته فیمن خلقته فیه.
ترجمه:
به سند متصل به شیخ جلیل ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی بابویه قمی طاب ثراه از معانی الاخبار روایت می کنم که موسی با جعفر از علی بن ابی طالب (علیهم السلام) نقل نموده اند که: رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمودند: در حقیقت خدا عقل را از گنجینه که نور ثابتی بر علمش سبقت داشت خلق فرمود و هیچ نبی مرسل و ملک مقربی بر آن مطلع نبود و علم را نفس آن و فهم را روح آن و حیاء را چشم آن و حکمت را زبان آن و رافت را دهان یا همت آن ، و رحمت را قلب آن قرار داد سپس آن را به حمل ده صفت دیگر منحصر و مستثنی نمود.
1- یقین 2- ایمان 3- صدق 4- سکینه 5- اخلاص 6- رفق 7- عطیه 8- قنوع 9- تسلیم 10- شکر.
بعد به او امر کرد برو ، رفت و بعد فرمود بیا آمد ، بعد فرمود: تکلم کن گفت: سپاس گزاری سزاوار معبودی است که برای او ضد و ند و نظیر و مانندی تصور نمی شود و همسر و همتائی ندارد و نیز مثل و مثالی برای او نیست زیرا او کسی است که تمام اشیاء برای عطش خاضع و ذلیلند بعد پروردگار تبارک و تعالی فرمود: قسم به عزت و جلال خودم ، مخلوقی نیکوتر از تو نیافریدم و برای من خاضع تر از تو کسی نیست و نیز موجودی بالاتر و شریف تر و عزیزتر از تو ندارم ، یکتائی من بوسیله تو ثابت می گردد و به وسیلۀ تو عبادت و خوانده می شوم وبه سبب تو مورد امیدواری و جستجو قرار می گیرم و نیز به وسیلۀ تو از من می ترسند و حذر می کنند و ثواب و عقاب به وسیلۀ تو داده می شود در این موقع عقل به سجده افتاد و هزار سال در حال سجده بود ، بعد از آن پروردگار تبارک و تعالی فرمود: سرت را بردار و سئوال کن عطا کرده می شوی و شفاعت نما که قبول شفاعت از تو خواهد شد ، پس عقل سرش را بلند نمود و گفت: الهی از تو می خواهم که شفاعت مرا دربارۀ کسی که مرا زیور آن قرار داده ای بپذیری. خدای جل جلاله ملائکه را شاهد گرفت و فرمود: همانا که من شفاعت عقل را در مورد کسی که عقل به او بخشیده ام قبول می نمایم.
«بیان»
قبل از شروع در شرح حدیث به مقدمه ای می پردازیم که خالی از فائده نیست و آن دلالت قرآن مجید و اخبار معصومین (علیهم السلام) است بر وجود عقل و برتری آن از دیگر موجودات.
و اما قرآن در مواضع متعدد عقل را ثناء گفته است.
1- ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و  النهار و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من کل دابه و تصریف الریاح و الحساب المسخر بین السماء و الارض لآیات لقوم یعقلون(1)
2- در کافی از موسی بن جعفر (علیهما السلام) روایت شده که فرمودند: ای هشام خدای تعالی تنها اهل عقل و فهم را در کتاب خود بشارت داده و فرموده است: ( فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوالالباب ) (2)
ای هشام خداوند حجت را برای مردم به وسیلۀ عقل تمام نموده و پیامبران را به نطق و بیان یاری کرده است و همه را با فرمودۀ خود : ( و الهلک اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحیم ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار و الفلک التی تجری فی البحر بما یفنع الناس و ما انزل الله من السماء فاحیی به الارض بعد موتها و بث فیها من کل دابه و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السماء و الارض لآیات لقوم یعقلون) (3) 
به آفرینندگی و پروردگاری خویش راهنمائی کرده است.
ای هشام حق تعالی فرموده است: ( و سخر لکم اللیل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات به امره ان فی ذلک لآیات لقوم یعقلون)(4)
و اینها را وسیله و دلیل شناسائی خویش قرار داده است به این که برای اینها مدبری است سپس شروع نمودند به تلاوت آیاتی که دلیل بر شرافت و فضیلت عقل است که: ( هو الذی خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه ثم یخرجکم طفلاً ثم لتبلغوا اشدکم ثم لتکونوا شیوخاً و منکم من یتوفی من قبل و لتبلغوا اجلا مسمی و لعلکم تعقلون) (5)و ( مثل الذین کفروا کمثل الذین ینعق بما لا یسمع الادعاء و ندائاً صم بکم عمی فهم لا یعقلون) (6)
حدیث طولانی و متضمن تمام آیاتی است که گویای فضیلت عقل می باشد اگر به دانستن آنها علاقه مند باشید می توانید به کتاب کافی رجوع نمائید.
اما اخبار معصومین (علیهم السلام):
اول- در کافی از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند: ( لما خلق الله العقل استنطقه ثم قال له اقبل فاقبل ثم قال له ادبر فادبر ثم قال و عزتی و جلالی ما خلقت خلقاً هو احب الی منک و لا اکملتک الا فیمن احب اما انمی ایاک آمر و ایاک انهی و ایاک اعاقب و ایاک انیب) (7)
دوم: نیز در همان کافی از حضرت رضا (علیه السلام) روایت نموده است که فرمودند: ( صدیق کل امرء عقله و عدوه جهله) (8)
سوم: باز در کافی از پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند: ( ما قسم الله للعباد شیئاً افضل من العقل فنوم العاقل افضل من سهر الجاهل و اقامه العاقل افضل من شخوص الجاهلو لا بعث الله نبیاً و لا رسولاً حتی یستکمل العقل و یکون عقله افضل من عقول جمیع امته و ما یضمر النبی (صلی الله علیه و آله) فی نفسه افضل من اجتهاد المجتهدین و ما ادی العبد فرائض الله حتی عقل عنه و لا بلغ جمیع العابدین فی فضل عبادتهم ما بلغ العاقل و العقلاء هم اولوالالباب الذین قال الله تعالی « و ما یتذکر الا الوا الالباب » (9)
و اخباری نظیر اینها که معناً متواتر هستند.
پس حالا به یاری خداوند به شرح حدیث می پردازیم:
فرمایش حضرت (صلی الله علیه و آله) : ( خلق العقل من النور )ممکن است در اینجا مراد از نور ، وجود منبسط آن چنانی باشد که قائم به ذات خویش است آن را به نور تشبیه فرمودند یعنی او به ذات خود موجود است و علت و موجد موجودات دیگر می باشد پس مراد (والله اعلم) این است که خدای تعالی عقل را از نور وجود خویش آفریده است.
علامۀ مجلسی (قدس سره) در کتاب مرآت العقول چنین گفته است : بدان که چون نور سبب ظهور محسوسات است بر هر چه شبب ظهور اشیاء باشد از محسوس و معقول الاق می گردد و هم چنین صحیح است که طلاق شود بر علم و بر ارواح ائمه (علیهم السلام) و بر رحمت خدای سبحان و بر صفاء و جلائی که بر دل های عارفین القاء می شود و به این وسیله حقایق حکمت و دقایق امور برای آنها روشن می گردد و نیز اطلاق می گردد بر پروردگار تعالی که نور الانوار است و از او جمیع موجودات به وجود عینی و انکشاف علمی ظاهر گشته اند . انتهای مقصود از بیان او.
فرمایش حضرت (صلی الله علیه و آله): ( فی سابق علمه) ممکن است حرف (جر) متعلق به کلمه (خلق) باشد بنا بر این معنا چنین می شود که حق تعالی عقل را از وجودی که حتی رتبتاً بر علمش سبقت داشته آفریده است زیرا خدای تعالی به ذات خویش علت وجود عقل است و علم او به عقل رتبتاً متاخر از وجود عقل می باشد و این اشاره بر علو مرتبۀ عقل است یعنی خدای تعالی عقل را از کمون ذات خود آفریده است و جز ذات باری تعالی چیزی بر او سبقت نداشته است.
و احتمال دارد که حرف جر متعلق به کلمۀ مخزون باشد بدین معنا که خداوند عقل را از نوز مخزونی آفریده است که رتبتاً بر علمش که قبل از وجود موجودات است سبقت دارد زیرا ضمیر در (علیه) بنا بر احتمال دوم راجع به کلمۀ (نور) می شود.
و خلاصه این که در این کلام دو وجه احتمال دارد.
اول: مراد این است که خدای تعالی عقل را از وجود خود آفریده است که بر تمام موجودات مقدم است حتی بر علمش که رتبتاً موخر از ذاتش می باشد و با این مطلب که علم او عین ذات او است هم منافاتی ندارد زیرا علم حق تعالی عین ذات او است از جهت مصداق و غیر ذات او است از جهت مفهوم.
دوم: مراد این است که خداوند عقل را از علم خود که عین ذات او است و رتبتاً و زماناً مقدم بر ممکنات است آفریده است زیرا بدیهی است که حق تعالی اشیاء را از روی علم خلق فرموده و این احتمال روشن تر می باشد.
فرمایش حضرت  (صلی الله علیه و آله) : ( فجعله العلم نفسه) حضرت (صلی الله علیه و آله) عقل را که از روحانیات است در اثبات وجود اعضاء برای نزدیک شدن به ذهن به انسان که از جسمانیات است تشبیه فرمود چنان که تشبیه معقول به محسوس امری است شایع و متداول و نیز متضمن نکتۀ لطیفی است که ممکن است یکی از این دو مطلب باشد .
اول: اشاره است به وسعت وجود عقل زیرا همان طور که انسان در بر دارنده تمام اشیاء عالم است و نیست موجودی مگر این که نمونه ای از آن در وجود انسان موجود باشد. چون او در انواع ، نوع اخیر و نوع الانواع است هم چنین عقل جامع و در بردارندۀ تمام مراتب و فعلیات پائین تر از وجود خود می باشد پس صحیح است که تمام فضائل و کمالات از کمون ذات او بر انگیخته شود و مثل این که تمام فضائل اجزاء وجود او هستند و بستگی به او دارند.
دوم: تشبیه فضائل و کمالات او که به منزلۀ اجزاء او هستند اجزاء انسان برای خصوصیاتی است که در هر یک از آنها وجود دارد.
بعداً به یاری خدا درباره عقل بیاناتی خواهیم داشت و تشبیه نمودن علم به نفس عقل شاید هم برای تعلق و بستگی علم است به معلوم زیرا همان طور که نفس متعلق به بدن است علم نیز متعلق به معلوم است پس وجه شباهت عقل به انسان آن است که برای عقل چیزی است که متعلق به غیر است و علم را به نفس و جان و عقل تشبیه فرمود زیرا نفس هر چیزی عین ان و عین هستی آن است پس علم نیز به اعتباری عین عقل و ماخوذ از حقیقت آن می باشد.
فرمایش حضرت (صلی الله علیه  و آله) : ( و الفهم روحه)  تشبیه فهم را به روح شاید از نظر آن است که روح به هیچ چیزی بستگی ندارد زیرا لطیفه و دراکه ای است از عالم امر که حق تعالی فرموده است : ( قل الروح من امر ربی) و تعلق به چیزی ندارد به طوری که تعلق و وابستگی ماخوذ از حقیقت آن باشد پس برای فهم بنا بر هر یک از دو معنائی که دارد تعلق و بستگی به غیر متصور نیست زیرا فهم مانند روح بر دو معنا اطلاق می شود بدین بیان که گاهی فهم می گویند و از آن علم را اراده می نمایند و گاهی فهم می گویند و مبدء علم را که نیروی تمیز و ادراک است اراده می کنند که این جا معنی دوم مراد است همان طور که روح گاهی به معنی نفس اطلاق می گردد چنان که می گویند: روح حیوانی و روح انسانی و گاهی به معنای  لطیفۀ ربانی می آید که متعلق به نفس حیوانی می باشد البته تعلق تدبیری و حکومت و سلطنت و استیلاء نه به گونه ای دیگر و در اینجا معنای دوم مراد است پس وجه شباهت عقل با انسان از نظر آن است که دارای روحی است که از بند تعلق آزاد است.
فرمایش حضرت (صلی الله علیه و آله) : ( و الزهد راسه) زهد را برای عقل به منزلۀ سر فرض نمود ، زیرا سر از اجزای رئیسه است و همان طور که بقاء وجود انسان بدون سر ممکن نیست بقاء وجود عقل نیز بدون زهد در دنیا امکان ندارد و راز این مطلب آن است که دوستی دنیا و آن چه در دنیا است موجب ضعف نیروی عقل است و باعث تقویت قوای حیوانی پس نیرومندی عقل و بقاء آن به زهد در دنیا بستگی دارد و در شرح حدیث بیست و نهم معنای زهد را روشن خواهیم نمود منتظر آن باشید.
فرمایش حضرت (صلی الله علیه و آله) : ( الحیاء عینه) از راوندی (قدس سره) حکایت شده است که در کتاب ضوء الشهاب) گفته است: ( خودداری و دور داشتن نفس است از قبایح و ترک آنها به همین مناسبت گفته شده است :( حیی یحیی حیاء فهو حیی و استحیی فهو مستحی و اسحی مسح) حیاء اگر به خدای تعالی نسبت داده شود مراد عدم رضایت او است که چنین وصف می شود: خدا حیا می کند و او را می بخشد).انتها.