Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
حدیث هشتم ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

حدیث هشتم
و بالسند المتصل الی الشیخ الجلیل الشیخ الصدوق (قدس سره) فی توحیده عن الدقدق عن الاسدی عن البرمکی عن علی بن عباس عن الحسن بن راشد عن یعقوب بن جعفر الجعفری عن ابی ابراهیم موسی ابن جعفر (علیهما السلام): ( قال الله تبارک و تعالی کان لم یزل بلا زمان و لا مکان و هو الآن کما کان لا یخلوا منه مکان و لا یشتغل به مکان و لا یحل فی مکان  ما یکون من نجوی ثلاثه الا هو رابعهم و لا خمسه الا هو سادسهم و لا ادنی من ذلک و لا اکثر الا هو معهم اینما کانوا لیس بینه و بین خلقه حجاب غیر خلقه احتجب بغیر حجاب محجوب و استتر بغیر ستر مستور لا اله الا هو الکبیر المتعال).
ترجمه:
به سند متصل به شیخ صدوق (قدس سره) روایت می کنم که حضرت موسی بن جعفر (علیهما السلام) فرمودند:
خدای تبارک و تعالی همیشه بوده است بدون زمان و مکان ، و الآن هم نیز چنان است که بوده مکانی خالی از او نیست و محاط مکانی واقع نشده و در مکانی حلول نکرده است ( ما یکون من نجوی ثلاثه الا هو رابعهم و لا خمسه الاهو سادسهم و لا انی من ذلک و لا اکثر الا هو معهم اینما کانوا (1) بین او و خلقش بغیر از خود مخلوقات حجابی ندارد ، محجوب است بدون پرده ای که حجاب او باشد و پوشیده است بدون حجابی که او را مستور کرده باشد معبودی مگر او (کبیر متعال).
«بیان»
فرمایش او (علیه السلام):  ( کان لم یزل بلا زمان) گفته دانشمندان در حقیقت زمان بر چند قول مختلف است بعضی معتقدند زمان امریست حقیقی که مانند سایر موجودات ممکنۀ غیر قارالذات دارای وجود واقعی می باشد.
دسته ای می گویند: زمان وجود خارجی نداشته و امر اعتباری و انتزاعی است و منشأ انتزاعش موجود است و در منشأ انتزاع آن نیز اختلاف رأی دارند.
جماعتی که آن را امر اعتباری می دانند قائلند که از حرکات افلاک منتزع می گردد. چون از حرکات آنها دهور و قرون و شهور و لیالی و ایام و ساعات بوجود می آید.
جمعی از آنها قائلند که از حدود و تغییر موجودات مادی ، محدود متجدد انتزاع می گردد و از تقدم بعضی از آنها بر بعضی دیگر زمان سابق و از تاخر برخی از آنها زمان آینده فهمیده می شود و غیر ذلک از اقوال که قول اخیر پسندیده تر است و شاید مراد حضرت آنست که خدای تعالی و تقدس از قبیل موجودات مادی ، محدود ، متجدد نیست تا اینکه از تجدد و تغیّر وجودش زمان انتزاع شود.
فرمایش او (علیه السلام): ( و لا مکان) مکان عبارتست از جسم حاوی بر جسم محوی و چون باری تعالی جسم نیست محتاج مکان حاوی نمی باشد.
فرمایش او (علیه السلام): ( و هو الآن کما کان) چون از صفات ممکنات که برای آنها تغییرات و حالات است مبری است و تغییری در ذات و صفاتش نبوده و نخواهد بود. زیرا که حالت منتظره و جهت ما بالقوه و استعداد برایش وجود ندارد که از قوه بفعل آید.
فرمایش او (علیه السلام): ( لا یخلوا منه مکان) یعنی مجرد از حدود مکان و مکانیات است و او تعالی علت وجود آنها و قیوم و محیط به آنهاست. هیچ مکانی از او خالی نخواهد بود باین معنی که مکانی خالی از علم و قدرت و قیومیت او وجود ندارد و تمام اشیاء اثری از آثار وجودش می باشد.
فرمایش او (علیه السلام): (  و لا یشتغل به مکان) ، مکانی حاوی او نیست چنان که حاوی اجسام است بلکه باری تعالی و تقدس محیط بر کل مکان و مکانیات می باشد و چگونه ممکن است زمان و مکان او را محدود نماید در صورتی که وجود آنها از آثار قدرت و علم و حکمت و وحدانیت او است. (تعالی عن ذلک علواً کبیراً).
فرمایش او (علیه السلام): (ما یکون من نجوی ثلاثه الا هو رابعهم) تا آخر آیۀ ( الا هو معهم اینما کانوا) اشاره به معیت قیومیه است چنان که در آخر آیه فرموده: ( الا هم معهم) یعنی او قیوم جمیع موجودات است ، مراد از کلمه (رابعهم و سادسهم و معهم) وحدت عددیه و معیت مکانیه نیست که حق تعالی از آنها باشد چنان چه از ظاهر آیه مبارکه نا آگاهان چنین توهم می کنند.
چون در حدیث هفتم گذشت که وحدت حق سبحانه وحدت عددیه و جنسیه و نوعیه نیست ، بلکه او وحدت حقه حقیقیه است ، بطوری که وجود ثانی برای او محال مینماید ، پس مراد آن است که او عزوجل با تمام موجودات است به معیت قیومیه و وحدت حقیقیه.
فرمایش او (علیه السلام): ( لیس بینه و بین خلقه حجاب غیر خلقه) یعنی بین او و مخلوقاتش حجابی جز ماهیات و حدود ممکنات وجود ندارد.
محقق مجلسی (قدس سره) در بحار در شرح این حدیث فرموده: ( بین او و خلقش بجز ناتوانی مخلوقات از احاطۀ باو حجابی نیست) انتهای کلام مجلسی...
لیکن پوشیده نیست که تفسیر ما واضح تر است که پس از بیان دو مقدمه ذیل روشن می گردد.
مقدمه اول: عدم اطلاع دو شیء از هم دیگر به دو صورت تصور می شود.
نخست از جهت تباین کلی آنها بحقیقت وجود بطوری که حقیقت هر یک از آنها برای دیگری بتمام ذاتش پوشیده باشد ، یعنی هیچ وجه مشترکی بین آنها تصور نشود.
دوم بین آنها وضعی باشد به این معنی که به تمام ذات مباین از هم نبوده بلکه جدائی آنها بلحاظ بعض جهات خارج از ذات یا داخل ذات آنها باشد.
مقدمه دوم: هر فاعل و علتی محیط و دارنده جمیع جهاتی است که در معالیل و مفاعیل و احاطه به آنها مستند به او است و او نسبت به آنها علیت و فاعلیت دارد ، بعبارت دیگر هر وجود و کمالی که در معلول موجود است در علت و در فاعل به نحو کامل تر وجود دارد.
بعد از این دو مقدمه می گوئیم پوشیدگی حق تعالی از خلق برای تباین وجود آنها نسبت به او نیست به طوری که تباین کلی و عزلی باشد ، زیرا او علت و فاعل وجود و حقیقت آنهاست ، و علت به تمام ذات با معلول مباین نبوده و الا علت و فاعل او نخواهد شد چنان که شاعر گفته:
ذات نایافته از هستی بخش                                                 کی تواند که شود هستی بخش
پس واضح شد که تباین علت از معلول به اوصاف یعنی به جهت امکانیه و صفت معلولیت می باشد به خدای تعالی است چون فرض شد که معلول موجود بوجود علت و عالم بعلم او ، و قادر به قدرت او است پس چگونه مباین از او خواهد بود.
پس ثابت شد که حجاب بین خدای تعالی و خلقش جز جهات امکانیه که مستند به ذات معلول است نمی باشد شاعر چه خوب گفته:
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست                       تو خود حجاب خودی ، حافظ از میان برخیز
پس اگر معرفت حق را طالبی در وجود خود که وجه و آینه اوست با قطع نظر از حدود و نقایص وجود خود تفکر نما! که باین نحو تفکر خود را مربوط بمبدء و خالقت، خواهی یافت و وصول به او مگر از این طریق ممکن نباشد.
فرمایش او (علیه السلام): ( احتجب بغیر حجاب محجوب) ظاهراً محجوب صفت و مضاف الیه حجاب است از قبیل اضافه صفت به موصوف ، یعنی برای خدای تعالی حجابی بالفعل و متصف به وجود خارجی ، وجود ندارد.
چون در وجود امر شایسته ای که دارای صلاحیت پردگی باشد یافت نمی شود ، و حاجبیتی که از حدود ممکنات  متوهم می شود چون صرفاً امر اعتباری و جهات عدمی محضند صلاحیت حاجبیت وجودی نخواهد داشت.
پس ثابت شد که بین خدای متعال و مخلوق جز نقایص وجود آنها که مربوط بحدود و ماهیت و امر عدمی است حجابی نیست و هم چنین است کلام در موضوع ( استتر بغیر ستر مستور)
محقق مجلسی (قدس سره) در بحار در شرح این حدیث فرموده:  کلمه محجوب در متن حدیث یا صفت است برای حجاب یا خبر مبتداء محذوف.   
و بنابر اول یا به معنای حاجب است زیرا صیغه مفعول بمعنی فاعل بسیار آورده می شود.
چنان که در قول خدای تعالی است ( حجاباً مستوراً) و اگر به معنی مفعول باشد یعنی برای خداوند حجاب مستور ( پنهانی ) نیست بلکه حجابش ظاهر و همان تجرد و تقدس و علو شان او است و به همین جهت عقل و اوهام را به او راهی نیست.
و احتمال دارد مقصود از حجاب حجیت (پیغمبر – امام) باشد که واسط بین خالق و مخلوقند ؛ پس آنهم ظاهر است و مخفی نیست.
و احتمال دیگر : حق تعالی حتی بحجاب مخفی هم محجوب نباشد ، چه رسد بحجاب ظاهر!؟
و بنابر دوم ظرف متعلق به فرمایش امام (علیه السلام): ( محجوب بغیر حجاب) است که احتمال سوم می شود به این بیان که کلمۀ (محجوب) مضاف الیه فرض شود بتقدیر لام (ل) انتهای کلام مجلسی بلند باد مقامش.
چنان چه معلوم است بجز احتمال اول حمل سایر احتمالات خالی از تکلف نیست ، زیرا تفسیر حجاب به حجیت خلاف ظاهر لفظ است. چون اطلاق حجاب برای شیء صحیح است که محجوبیتی داشته باشد و حجیت چنین نیست مگر اینکه بطور کلی واسطۀ بین دو شیء حجاب فرض شود و چون حجیت واسطه بین خدا و خلق است از او تعبیر به حجاب شود.
چنان چه در بعضی از اخبار به آن اشاره شده و اما احتمال اول او (قده) از حیث معنی مطابق احتمال و ترجیح ماست. چون او (قده) کلمه محجوب متن حدیث را بمعنی اسم فاعل و صفت حجاب تعبیر نموده. و محقق کاشانی در شرح این حدیث در کتاب وافی چنین گفته است:
فرمایش او (علیه السلام): ( حجاب محجوب و ستر مستور) اضافۀ به تقدیر لام است نه صفت و موصوف و این همان احتمال سوم مجلسی است ، و سایرین نیز تکلفاتی قائل شده که دور از مقصود به نظر می رسد.

...........................................
(1)- خداوند چهارمی هر سه نفر و پنجمی هر چهار نفر و ششمی هر پنج نفری است که با هم نجوی کنند. ( چون علت از معلول منفک نمی شود).