Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
رذایل اخلاقی ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

رذایل اخلاقی

الف: مقدمه:
قبلاً متذکر شدیم هدف علم اخلاق انسان سازی و تکامل بشر می باشد. به بیان دیگر ریشه کنی صفات بد و جایگزینی آنها با مکارم اخلاقی و صفات نیک وپسندیده.  در این راستا گریزی از شناسایی رذایل اخلاقی نیست. چرا که تا آفت را نشناسیم به مبارزه با آن بر نخواهیم خواست. وتا رذائل اخلاقی ریشه کن نشوند فضائل جای آنها را نخواهند گرفت . بنابراین پس ازذکر چند نکته مقدماتی به بررسی برخی از رذائل اخلاقی در آثار مرحومه مجتهده امین (ره) خواهیم پرداخت.
1-  تاثیر رذایل بر جسم و روح:
«وباید دانست که صفات نادرست علاوه بر اینکه روح و روان آدمی را ضعیف و ناتوان می نماید، از قوت و نیروی بدن که برای حفظ سلامتی و دوام بدن لازم است، نیز می کاهد. و انسان را مریض و ناتوان می گرداند. و مانع پیشرفت او می شود. زیرا که از آدم بد اخلاق مردم نفرت می نمایند. و مطابق اخلاق زشت او با وی رفتار می نمایند. و خودش نیز از قِبَل صفات زشت خود در زحمت می افتد. و هریک از صفات فاسد او مثل مار، عقرب و افعی به جان وی افتاده اورا می گزند و می درند . پس برای سلامتی روح و روان و آسایش تن بایستی با نفس مجاهده نمود، و عادات زشت و اخلاق فاسد را از میان برد. و این همان جهاد اکبر است. ... کینه، غبطه، حسد، کبر، حرص، بخل، غضب وامثال اینها تولید سمومی می نمایند که به سلامتی شخص ضرر می رساند. و قوه حیاتی که برای فکر وعمل است، صرف خود می نمایند.»
2-  ریشه تمام رذائل:
«خلاصه اصول تمام صفات رذیله، حب نفس و متابعت هوی و هوس وشیطان است.کسی که بتواند به مجاهده و به مخالفت نفس، عقل خود را غالب گرداند بر نفس خود، تمام صفات او تحت قاعده اعتدال قرار می گیرد، و بفساد اخلاق گرفتار نمی شود. »
3-  راه کلی علاج رذائل:
«اجمالاً چنانچه در امراض طبیعی نخستین باید میکروب و آنچه منشأ مرض می شود تشخیص داد، و پس از آن هر مرض را به ضد آن معالجه نمود، در طب روحانی نیز همین طور است. اول باید به کنجکاوی و مراقبت کامل روی میزان عقل و شرع مرض اخلاقی را تشخیص دادپس از آن،مرض را به ضدش معالجه نمود.مثلاً اگر دیدی با کسی دشمنی داری و میل داری به وی صدمه بزنی، در عوض به او دوستی و مهربانی نما ونیزاگردرخودکبر و نخوت دیدی، به تواضع و افتادگی خود را معالجه کن. ... نگو این ها به اختیار خودِ انسان نیست! اگر این طور بود تعلیم وتربیت بلکه تبلیغ و تعلیم پیغمبران و علماء ووعاظ بی ثمر بود.وعلاوه به تجربه و وجدان معلوم شده، که می توان به مجاهده با نفس، و کوشش بسیار بعضی از اخلاق فاسده را عوض نمود.خصوصاً اگر خلق بدی عادت و ملکه نفسانی نشده باشد  تغییر دادن آن آسان است.»
ب: برخی از رذایل اخلاقی
1ـ تکبر:
(1ـ1) ماهیت تکبر:
«پس باید دانست که کبر مرکب از سه امر است : اول: توجه به نفس.دوم: بزرگ شمردن خویش و خود خواهی.سوم: تحقیر غیر و برتری خواهی بر دیگران. وتا این امور سه گانه محقق نشود ماهیت کبر وجود پیدا    نمی کند. ولی اگر تنها خود خواهی و بزرگ شمردن نفس باشد، کبر نامیده نمی شود. بلکه آن راعُجب می خوانند. کبر خلقی است در باطن. و نشانه آن اعمالی است که از آن سر می زند. مثل متکبرانه راه رفتن بین مردم ....و غیر ذلک از اموری که از آنها ظاهر می گردد، و فاعل آن متصف به کبر است. و گاهی آثارش از آن تخلف می کند. زیرا بسا می شود شخصی متصف به آن است و لکن در اعمالش اثری از آن ظاهر نمی شود. بلکه به صورت دیگری در می آید و توهم می شود که آن شخص متصف به تواضع است. و در واقع این طور نیست. و گاهی بر خلاف این ظاهر می شود، یعنی از شخص امری سر می زند که دیگران تصور می کنند متصف به کبر است. در صورتی که او متکبر نیست . و خلاصه این صفت کبر از بزرگترین صفات نکوهیده هلاک کننده است و چگونه نباشد ؟! در صورتی که متکبر در صفتی که تنها و فقط شایسته خدای تواناست، منازعه می کند، و می خواهد برابری داشته باشد. و آن صفت استقلال ذات و استغنای از غیراست.»
(2ـ1) کبر منشأ تمام فسادها:
«.... منشأتمام فسادها کبراست. این است که در حدیث وارد شده: داخل بهشت نمی گردد کسی که مثقال ذره ای از کبر در قلب وی باشد. ...»
« و همین صفت رذیله کبر است که از آن بسیار صفات زشت مثل کراهت، نفرت، بدبینی، دشمنی،کج خلقی، حب ریاست ، مقام ، جاه و غیر اینها تولید می گردد.»
ودر وجه اولیّت کبر نسبت به سایر گناهان می فرماید:
«اول است به اعتبار اینکه همه رذائل اخلاقی را داراست مانند حقد و حسد و غضب و غیرآنها و بالاخره خلق مذمومی نیست که متکبر متصف به آن نبوده و برای حفظ عزت خود در نظر خویش از آن ناگزیر نباشد. ... خلاصه کبر یکی از صفاتی است که برای انسان چون زندانی کشنده بلکه بزرگتر و شدیدتر از آن است .»
(3ـ1) منشأ کبر:
«منشأ کبر جهل انسانی است که چون گمان می کند خودش مالک نفس و مال و تمام عناوین دیگر است، و خود را لایق و مستحق همه طور فضیلت ومنقبتی می داند، این است که هر گاه چیزی از دستش گرفته شد متأسف می گردد. زیرا گمان می کند نباید چنین باشد. یا اگر چیزی بدستش آمده چون گمان می کند مالک آن گشته شادمان می گردد و به آن فخر و مباهات بر دیگران می کند. ...»
( 4 ـ 1 ) اقسام کبر:
«پس بدان که تکبررا اقسامی است. اول درجه و اعظم آن کبر بر خدای تعالی است. و آن بر دو وجه است: گاهی خودداری از عبادات پروردگار یکتا و پیروی از فرستادگان پاک اوست، ... و گاهی انکار بندگی خداوند. ... اما کبر بر بندگان خدای تعالی، و بر سایر مخلوقات و مصنوعات او سبحانه، در حقیقت شرک خفی است. زیرا استیلا و برتری بر غیر منازعه با خدای بزرگ است. اگر چه در ظاهر جز سنتی زشت و خلقی ناپسند نیست. به خلاف قسم اول که آن با وجودی که خلقی ناپسند است، موجب کفر و شرک جلی است . »
( 5 ـ 1 ) علاج کبر:
«پس بر هر مومن لازم است کوشش نماید تا ماده کبر از قلبش ریشه کن شود. و ریشه کن شدن آن جز به داروی علم و عمل ممکن نیست. اما داروی علم و آن بر دو قسم است: قسمی برای علما وکسانی که دارای روحی توانا و عقلی سالم هستند، و قسم دیگر برای مومنان نابخرد وکوتاه فکر. ... اما قسم اول، مقصود از آن خداشناسی و خویشتن شناسی است. ... و اما قسم دوم، یعنی علمی که داروی علاج کبر است برای مومنان ضعیف عقل، بوسیله دقت در اول آفرینش و آخر و وسط آن حاصل می شود ...
و اما جزء دوم یعنی عمل،وآن معالجه مرض کبر است بوسیله ضد آن. چنان که در تمام امراض جسمانی و روحانی همین قاعده معمول است ... پس علاج عملی آن این است که برای پایین تر از خود در جاه و شرف تواضع کند. ...»
2 ـ عُجب:
« عجب یکی از اسباب و مهیّج قوه غضب شمرده شده. برای اینکه کسی که خود را با شرافت و بزرگ دانست، و موقعیت شایانی در خود پنداشت، منتظر این است که مردم به وی خیلی احترام گذارند. و صدر نشین مجلس و پیشوای خلایق گردد. و ذکر خیر او در مجالس و محافل شایع گردد. این است که هر گاه بر خلاف آن فهمید، قوه غضبیه او به حرکت می آید. و اگر نتوانست تلافی کند، حق دو کینه اشخاصی که از آنها این انتظار را داشت در دل وی جای می گیرد، وهروقت موقع بدست آورد، خواه بحق وخواه ناحق، تلافی می کند.»
3 ـ غرور:
«آری عمده چیزی که انسان را از سعادت باز میدارد، و وی را به درک اسفل سافلین طبیعت پرتاب می نماید، دو چیز است: یکی غرور نفسانی، و دیگر آرزوهای مالامال طبیعی. و تمام مردم مبتلا به این دو فتنه بزرگ طبیعت اند. مگر جماعت اندکی که در حفظ و حمایت حق تعالی محفوظ مانده اند . خلاصه چنانچه مشاهده می نمائیم هر صنفی از مردم به عمل و صفت خود می بالند. و به آن مغرور و پایبند گردیده و قدمی پیش نمی گذارند . »
4 ـ حب نفس:
«خلاصه اصول تمام صفات رذیله، حب نفس و متابعت از هوی و هوس و شیطان است .کسی که بتواند به مجاهده و به مخالفت نفس، عقل خود را غالب گرداند بر نفس خود، تمام صفات او تحت قاعده اعتدال قرار می گیرد و به فساد اخلاق گرفتار نمی شود.»
«خلاصه، جمیع صفات بد از حب نفس و خودپرستی ناشی می شود.»
5 ـ خودنمایی در زنان:
«منقصه دیگرِاو[ زن] این است که زن دارای یک حالت جلوه گیری و خودنمایی است. و کمتر کسی به کمالات نفسانی می پردازد. و البته این غریزه ای است که خداوند در او قرار داده است.»
و در جواب این سوال که آیا خودنمائی در زنان باید کشته شود می فرماید :
«در مورد حلال و مَحرمشان خوب است. ولی در موارد دیگر باید تا حد امکان با آن ضعف مبارزه کند، چون باقی بودن به این صفت، باعث انحراف او می شود. زیرا نوعی از شهوت است.در اینکه خداوند این صفت را درزن قرار داده است حکمتی است که مردان به آنها راغب شوند و ازدواج و در نتیجه تولید نسل زیاد شود. و در ثانی زنان تحت حمایت و سرپرستی مردان قرار گیرند . »
6 ـ حسد:
( 1 ـ 6 ) حقیقت و ماهیت حسد:
«اما حقیقتش، وآن چنان که شناخته شد ناراحتی و بیزاری از ثروت و تنعم دیگران و تمنای نابودی آن است. ولی اگر خواهان زوالش نبوده و کراهت نداشته باشد، و مثل آنرا برای خود آرزو کند، آن حسد نیست. بلکه غبطه خوانده می شود. همچنین اگر آنچه وجودش را نمی پسندد نعمت نباشد، آرزوی زوالش حسد نامیده نمی شود .»
( 2 ـ 6 ) حکم فقهی حسد:
در مورد حکم حسد برخی اصل آن را مکروه، و تظاهر به آنرا حرام دانسته اند. و برخی گفته اند اصل آن هم حرام است. بانو (ره) در این باره می فرماید :
«ظاهر تر و قوی تر این است که حسد بردن مطلقاً حرام است. مگر در دو موردی که ذکر آنها گذشت. و پاک کردن حسد از قلب به هر طوری که باشد واجب است، و اظهارش حرام. و چه گناهی بزرگتر از بیزاری از آسایش مسلمان است ؟»
( 3 ـ 6 ) مضرات حسد:
«حسد مثل آتشی است که شراره آن روح وقلب و ایمان را می سوزاند. کینه و حسد و غبطه و غضب و غیره، تولید سمومی می کنند که سلامتی انسان را می برد.و آن قوای نفسانی که برای فکر و فعالیت بشر داده شده صرف خود می نماید.ازحسد به دیگران و میل به مال آنها چیزی عائد شخص نمی شود. و مال دیگران نیز کم نمی شود. همین قدر انسان را فاقد محسنات اخلاقی می نماید. اگر غبطه یا حسد در مغز شما نفوذ کرد هر چه می شود زود بیرونش کنید.»
( 4 ـ 6 ) علاج حسد:
«و علاج آن به داروی علم و عمل ممکن است، اما علم ، و آنچنان است که شخص حسود بداند که حسد به دین و دنیای محسود ضرر نمیزند. بلکه به دین و دنیای خودش زیان می رساند. و بسا می شود که محسود از حسد بردن سود می برد. ... پس انسان عاقل ضرر خود و نفع دشمن را نمی طلبد. و بداند که تمام نعمت ها از جانب خدای تعالی است و کسی که از آن کراهت دارد، و از آن ها خشمگین می شود، مثل این است که از تقدیر و مشیت خدای سبحان کراهت داشته باشد، و از افعال و بخشش های او بر بندگانش بغضب آمده باشد. ... و اما عمل ، انجام دادن فعلی است که ضد مقتضای حسد باشد. و معلوم است که حسد مقتضی انجام اعمال ممنوعه ، از قبیل غیبت و اهانت و مذمت حسود است در مجالس، و هر جا که مناسب باشد . پس باید در موقع طغیان حسد، بر نفس خود مدح و ثناء محسود را القا کند، و اعزاز و اکرام اورا در مجالس و محافل مراعات نماید. واموری را که سبب دوام نعمت او می گردد، به خود تحمیل کند.و اگر مدت زمانی به این منوال مداومت نماید، و در ضمن از خدای رحمان طلب یاری کند، ممکن است این روش خوی اوگردد، و مرض حسد از او زایل شود.»
7 ـ کذب:
(1 ـ 7 ) معنی کذب: 
«کذب خبر دادن از چیزی است به خلاف واقعیت. و شاید مراد خبر دادن به چیزی باشد که واقع نشده و انجام نگرفته و یا گفته نشده است.»
( 2 ـ 7 ) دروغ بستن به خدا:
«چنین مردمانی که به خدا دروغ می بندند در قیامت روهای آنها سیاه است و منزل و جایگاه متکبرین ـ که خواهند اظهار فضل و دانش نمایند و نسبت ناروائی به خدا می دهند ـ مثل باقی کفار، جهنم خواهد بود.و ظاهر آیه چنین می نماید که پیش از ورود به جهنم، روهای آنان سیاه می گردد که اهل محشر آنها را بشناسند .»
( 3 ـ 7 ) افک:
«افک دروغی را گویند که شدید ترین اقسام کذب باشد. و اصل افک به معنی قلب کلام است به معنی عظیم تر ، ... یعنی دروغ عظیمی که مطلب را از وجه خود قلب گرداند.»
لازم به تذکراست در زشتی و بزرگی گناه دروغ ، آیات و اخبار فراوانی رسیده ، تا جایی که حتی دروغ را  منافی ایمان شمرده اند ، لکن نقل آنها در این مختصر مقدور نمی باشد .
8 ـ مکر و حیله:
«اگر انسان دارای عقل و فکر باشد، لکن عقل و فکر خود را تابع قوای حیوانی نماید، و آن سلطان قاهر مطاع را متبوع و مقهور نفس گرداند،آن وقت نفس حیوانی به اشاره عقل در پیروی هوی مقاصد خود را انجام می دهد. و نتیجه او مکر وحیله و خدعه می گردد و تمام هّم وی صرف امور مادی وطبیعی می شود.»  
9 ـ غیبت:
(1 ـ 9) تعریف غیبت:
غیبت ذکر انسان است در غیابش به چیزی که در عرف نقص شمرده شود با قصد عیب جوئی و مذمّت و مغتاب از شنیدن آن ناراحت شود . البته به نظر بانو (ره)  مراد از انسان در این تعریف انسان معیّن است چرا که ذکر انسان غیر معیّن غیبت حساب نمی شود .
( 2 ـ 9 ) حکم غیبت:
«و جمیع مسلمین نیز بر مذمّت آن و اینکه غیبت از معاصی و مهالک است اتفاق دارند. و همچنین عقلاء فاعل غیبت را نکوهش نموده اند. پس تردیدی نیست که غیبت از گناهان کبیره است . »
( 3 ـ 9 ) حرمت استماع غیبت :
«از بحار از علی (علیه السلام) آورده است: ( السامع للغیبته احد المغتابَین ) و ظاهراً اینجا مقصود از شنونده کسی است که به رضا و رغبت به گفتن غیبت دیگران گوش فرا دهد. اما کسی که تصادفا به گوشش برسد، و از شنیدن آن قلبا نگران و ناراضی باشد، و نتواند جلوگیری نماید، از جمله غیبت کنندگان نخواهد بود. و نیزگناهی دامن گیر او نمی شود . »
( 4 ـ 9 ) علاج غیبت:
«خلاصه، علاج هر درد و علّتی به رفع سبب آن است. پس کسی که می خواهد از آفات ارتکاب این معصیت بزرگ رهایی یابد، باید در قلع و قمع صفات نکوهیده ای که باعث ارتکاب آنهاست بکوشد، و با نفس خویش در حفظ زبان مجاهده به عمل آورد. تا آنجا که ممکن است خود را از یاد دیگران منصرف سازد هر چند در غیرِ مورد غیبت باشد. زیرا کسی که به یاد مردم است، به طور ناخودآگاه به ذکر غیبت آنها می پردازد. و باید دانست که به یاد مردم بودن و آزادی زنان، یکی از اسباب غیبت بلکه بزرگترین اسباب آن به شمار می رود.»

10 و 11 ـ بخل و حرص:
ایشان در ذیل آیه ( ومَن یوقَ شُحَّ نفسِه فاُولئک هم المفلحون ، تغابن16 ) می فرماید :
«شُحّ نفس در لغت به معنی بخل با حرص است در جایی که عادت شده باشد. و اگر چه مصداق ظاهرش راجع به مال است، لکن به اطلاقش شامل تمام مراتب بخل می گردد. چه راجع به انفاق مال باشد،یا علم،یا عناوین دیگر.خلاصه کسی که دارای خیری یا کمالی باشد، و بخل ورزد، و به مستمعین بذل ننماید، چنین کسی مبتلا به شح نفس گردیده. و رستگار و سعادتمند کسی می باشد که به آنچه خدا به او کرامت نموده، از آن دیگران را نیز بهره مند گرداند . »
و در ذیل آیه 9 سوره حشر که همان فراز فوق در آن تکرار شده است می فرماید :
«آری رستگاری و سعادتمندی نصیب کسی می گردد که نفس خود را از کثافات نفسانی، که بالاترین آنها بخل و حرص است برهاند. و بخل منحصر به مال نیست، بلکه بر آنچه انسان دارا باشد صادق آید. خواه مال باشد، یا علم، یا مقام باشد، یا جاه ... خلاصه کسی به تمام معنی از شح نفس خالی است که دارای نفس و طبیعت خیر باشد. و از هر نعمتی که به وی کرامت شده خلق را منتفع گرداند. ... و بالاترین چیزی که سبب بخل و حرص می گردد، محبت دنیا و نفس پرستی است. زیرا که محبت دنیا چشم دل انسان را کور می گرداند، و چنان وی را شیفته نفس خود می کند،که هر چه هست از مال و کمال برای خود می خواهد، و برای خود ذخیره می نماید. حتی ممکن است بخل به جایی رسد، که علاوه بر اینکه آدم بخیل از مال و علم و مقام خود کسی را برخوردار نمی نماید، مانع دیگران هم بشود.»
لازم به ذکر است که حرص، طمع و عطش انسان در بدست آوردن و جمع آوری  اموال است در مقابل قناعت. واما مراد از بخل، امساک از بذل و بخشش و مصرف مالی است که انسان قبلا کسب کرده است. بانو (ره)  در معنای حرص می فرماید :
«حرص ، و آن عبارت است از قناعت نکردن به آنچه خدای تعالی روزی او کرده است. و خواستن بیش از آنچه روزی او شده و ضرورت و احتیاج اوست.وطلب آنچه نسبت به آن حاجتی نیست.واین نیز از مُهلکات و اخلاق ذمیمه است که در غالب افراد ناشی از کبر است. ... بنابراین کسیکه صفت حرص در نفس او باشد به آنچه برای او موجود است قناعت نمی کند اگر چه دارای مال بسیار و جاه و مقام چشمگیر باشد.»

12 ـ سوء خلق ( بد اخلاقی و کج خلقی ):
ایشان در معرفی انسان کج خلق می فرماید :
«آدم کج خلق به اندک چیزی که بر خلاف توقعات بی محل او باشد، فورا عصبانی می گردد. و آتش غضب وی به جوش می آید. و مثل کوه آتش فشان، هیچ چیز آتش وی را خاموش نمی کند.آن وقت وی را به فحاشی وا می دارد و از هیچ ظلم و اذیت و ایذائی خودداری نمی نماید. درست سبعی می شود که می درد و می بلعد. و در آن حال خودش نمی داند چه می کند. »
13 ـ غضب :
«و عمده چیزی که قوه غضب را به حرکت می آورد ، صفت کبر و توقعات بی جاست . آدمی که خود رابزرگ و برتر از همه مردم دانست، منتظر است که مردم وی را اطاعت و بندگی نمایند. و از حکم او سرپیچی ننمایند. هر وقت دید بر خلاف توقعات او کسی چندان اعتنائی به وی ننمود و به او وقعی نگذاشت فوراً عصبانی می گردد.»
«پس بایدقبل از آنکه آتش غضب شعله ور گردد، و خاموش کردن آن مشکل شود، جلو غضب را گرفت. یعنی باید دیدباعث غضب او چه می شود، در مقام علاج آن برآمد. و حتی الامکان نگذارد عصبانی شود.»
14 ـ بد بینی:                                                                                                             
«آدم بدبین مردمان نیک را نفهم، و رفقا را بدجنس، و زیر دستان را نادرست می داند. وبه احدی اطمینان ندارد. هرگز با مردمان بدبین معاشرت نکنید که شما را متهم می گردانند.»
 15 ـ اسراف :
علامات مسرف : « می خورد آنچه را که شایسته او نیست، یا احتیاج به آن ندارد، یا بر او حرام شده است. و در لباس و خوراک نیزبر همین قیاس است. یعنی در هر یک از آنها این احتمالات و احتمالات دیگر می آید. زیرا بسا می شود که در لباس اسراف می کند. و می پوشد آنچه را که در شان او نیست. یا می پوشد جامه یی را که پوشیدنش مناسب او نیست .مثل اینکه عالم لباس نظامی بپوشد.یا می پوشد لباسی را که بر او حرام شده است. مثل لباس شهرت و مانند آن. یا بیش از اندازه ضرورت و زینت از جهت کم و کیف می پوشد . و همچنین است امر در خوراک، زیرا گاهی می خورد و در آن اسراف می ورزد از جهت مقدار و اندازه ... و گاهی می خورد چیزی را که خوردنش نهی شده است. و به خوردن آن مرتکب حرام می گردد. و گاهی می خورد چیزی راکه خوردنش از نظر کیفیت مناسب او نیست. مثل اینکه رعیّت خوراک ملوک را  بخورد.»
16 ـ کسالت:
« کَسل به فتح ، کاهلی در کار است. که با قدرت داشتن بر انجام آن کاهلی نباید کرد. ... انسان تنبل اهمال می کند، و به تاخیر می اندازد امری را که انجام آن سزاوار سرعت است. و تاخیرش جائز نیست. ... تا اینکه ضایع می کند آنرا، و به علت ضایع کردن مستحق عقاب می گردد.»  
17ـ وسواس:
ایشان پس از اینکه به شدت وسواس در طهارت و در نماز و تکبیره الاحرام را نکوهش کرده و به سرزنش خانم های وسواسی می پردازد، اعمال و رفتار آدم وسواس را بر خلاف میزان فقه و اسلام دانسته، و از وسواس تحت عنوان نوعی جنون و دیوانگی یاد می کند. و متذکر می شود که در وسواس چند گناه نهفته است :
1 ـ بدعت دردین
2 ـ اسراف و تبذیر
3 ـ ظلم به خود و دیگران که هر سه از گناهان کبیره است.
بعد می فرماید :
« تمام این ها روی اصل نادانی است ، آدم وسواسی هیچ وقت نه لباس خوش دوخت و قشنگ می پوشد، و نه راحت زندگانی می کند، و نه با مردم به راحتی و آسایش معاشرت می نماید. زیرا همیشه مضطرب است مبادا نجس شود . چه قدر زندگانی برای وسواسی سخت می شود. نه از عملش لذت می برد نه برای کارش مزد و پاداش است. عقلا وی را مذمت و سرزنش می نمایند، زیرا که عبادت خود را ضایع می کند، و به درجه قبول نمی رسد. برای اینکه برخلاف حکم عقل و فرموده شرع عمل          می کند.»
18 ـ کفران نعمت:
«کفر در لغت به معنای پرده و پوشش است. ... بنابراین در اینجا مقصود از کفر مخفی کردن و پوشاندن نعمت است.ومراد از نعمت چیزهایی است که خداوند درظاهرو باطن بر بندگان تفضل نموده، وحدّ و حصری برای آنها متصور نیست. ... خلاصه اخفاء نعمت گاهی به انکار و پوشاندن است از انظار مردم، و گاهی به عدم اعتراف به این که وجود آن نعمت از خدای تعالی است. هر چند در پنهان ساختن آن تلاشی نکند و در این صورت منکر آن است که نعمت از جانب پروردگار است. نه منکر وجود نعمت. و بسا افرادی که برای فقدان یکی از خواهش های نفسانی اظهارعدم رضایت از پروردگار متعال می نماید.چنان که در اغلب اوقات از بسیاری مردم دیده می شود. مخصوصا در موقعی که مصائبی بر آنها وارد گردد . یا به بعض آرزوها نرسیده باشد . پس از جمیع نعمت هایی که بر آنها بخشیده شده غفلت نمود، کفران می ورزد و انکار می نماید.»
19ـ کوری دل و قساوت قلب:
«و شکی نیست که کوری دل، به مراتب بدتر از کوری چشم سر است. زیرا که کوری چشم فقط ممکن است شخص کور را در چاه یا منجلاب عالم طبیعت اندازد، با آن که نجات برای وی میسر است. لکن کوری دل آدمی را به گودال جهنم می اندازد.  با آن عذاب های کذایی که بالاترین آنها بُعد و دوری از حق است. و گودال جهنم، آن گودالی است که نجات از آن برای آدم گنهکار میسّر نخواهد گردید.»
ایشان در ذیل آیه 16 سوره حدید ( ... و لا یکونوا کالذین اوتوا الکتاب من قبل فطال علیهم الامد فَقَسَت قلوبهم ... » می فرماید :
«به مومنین نهی فرمود که مثل یهودی ها و نصرانی ها از اهل کتاب نباشید. که وقتی مدتی از زمان پیمبرشان موسی و عیسی گذشت، مبتلا به قساوت قلب گردیده و ازدین خود برگشته و فاسق گردیدند. و از حضرت عیسی (علیه السلام) است که زیاد حرف زدن به غیر ذکر خدا قساوت قلب می آورد وقسی القلب از خدا دور است. »
20 ـ پرخوری:
«وخود را در شکستن شهوات نفسانی به زحمت بیانداز. بدین گونه که با مورد تمایل نفس خویش، از لذائذ نفسانی، مخصوصا پرخوری مخالفت نما، تا از بندگی نفس اماره و شیاطین مکاره آزاد شوی. زیرا پرخوری هوش و ذکاوت را به تیرگی می کشاند. و پری معده قساوت قلب می آورد. و بیشتر کسانی که در این دنیا سیرتر بوده اند، در قیامت گرسنگی آنها طولانی تر می شود . چنانچه اخبار بسیار گویای این مطلب است . »
21 ـ غفلت:
«امور سه گانه ای که علامت شناخت غافل است:
و اول آنها سهو است. که از بی مبالاتی و مراعات نکردن اموری که رعایتش لازم است، ناشی می گردد. و دوم لهو است. و آن اشتغال به ضد این امور است، و از سهو آفریده می شود. و سوم نسیان است. که از سهو و لهو بوجود می آید. زیرا وقتی انسان از چیزی غفلت نمود، و به غیر آن پرداخت، بسا می شود که به کل آن را فراموش می کند. به طوری که گویا چنین چیزی در ذهن او نبوده است.»
22 ـ ظلم :
«ظلم مقابل عدل وضد آن است. و نیز قرار دادن شیء است در غیر محل خود. چنانکه عدل قرار دادن شیء است در محل خودش. و قبح ظلم و حسن عدل از چیزهائی است که عقل مستقلا به آنها حکم میکند.  اما شاخص موارد جزیی آنها شرع است.»
البته ظلم را به سه قسمت تقسیم کرده اند ظلم به خود ظلم به خدا و ظلم به غیر که بانو (ره) به بعضی از آنها در کتاب اربعین ص 403 اشاراتی نموده است .


 روش خوشبختی ، ص 189و190

 روش خوشبختی ، ص 199

 روش خوشبختی ، ص 200و201

 اربعین هاشمیه ، ص 373و374

 مخزن العرفان ج 11 ص 241

 روش خوشبختی ، ص 189                 

 اربعین هاشمیه ص372

 مخزن العرفان ج 13 ص 156

 اربعین هاشمیه ، ص374و375

 اربعین هاشمیه ، از ص375 تا380    ( اینکه بین عالم و عامی را جدا کرد بخاطر این است که عالم از طریق ادله و براهین فلسفی استدلال می کند که موجود ممکن توانایی عرض اندام در مقابل واجب را ندارد و چیزی جز ربط ووابستگی به خدا نیست اما عامی در همین حدکه بداند در ابتدا نطفه بوده ودر وسط حامل العذره است ودر آخر یک مرده بد بو می تواند مانع کبر خود شود و نیازی به ادله و براهین فلسفی ندارد.)

 اخلاق ص 325 پاورقی 1

 اربعین هاشمیه ، ص137

 روش خوشبختی ، ص 199

 اربعین هاشمیه ، ص 394

 اخلاق ص14

 همان

 اربعین هاشمیه ، ص3846

 اربعین هاشمیه ، ص388

 اخلاق ص360

 اربعین هاشمیه ، ص380و381 واخلاق ص 359

 اربعین هاشمیه ، ص404

 مخزن العرفان ج11 ص233

 مخزن العرفان ج9 ص88

 اخلاق ص 54 پاورقی 2

 اقتباس از اربعین هاشمیه ، ص505

 اربعین هاشمیه ، ص509

 اربعین هاشمیه ، ص527

 اربعین هاشمیه ، ص533   (خواننده محترم جهت کسب اطلاعات کامل درباره نظریات مرحومه امین در مورد غیبت می تواند به کتاب اربعین هاشمیه حدیث 38 از ص503 تا ص 545 مراجعه نماید. مباحثی چون علل واسباب غیبت، کفاره غیبت و بسیاری از مباحث دیگر در این حدیث توسط بانومجتهده امین مورد بررسی قرار گرفته است.)

 مخزن العرفان ج13 ص352

 مخزن العرفان ج13 ص220

 اربعین هاشمیه ص380و381

 روش خوشبختی ص188

 روش خوشبختی ص189

 همان

 روش خوشبختی ص188

 اربعین هاشمیه ص 405

 اربعین هاشمیه ص 405و406

 روش خوشبختی از ص 177 تا179

 همان ص 179

 اربعین هاشمیه ص172

 مخزن العرفان ج 11 ص284

 مخزن العرفان ج 13 ص140و141

 اربعین هاشمیه ص 593

 اربعین هاشمیه ص 407

 اربعین هاشمیه ص 403