Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
اخلاق از منظر بانو ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

اخلاق از منظر بانو مجتهدة امین (ره)

1- اهميت تهذيب اخلاق
الف: تهذيب اخلاق نخستين منزل در سير به سوي  خدا وتنها راه سعادت
«نخستين وظيفه انسان در طريق سعادت اين است كه، راه به سوي آن را (سعادت)  بياموزد، وراه را از چاه تميز دهد، واز منازل و مراحلي كه بايستی طي نمايد مطلع گردد، و از خطراتي كه ممكن است در راه برخورد نمايد آگاه شود، پس از آن شروع به راه پيمايي كند. وگرنه در همان منزل اول گمراه خواهد شد. پس از اينجا معلوم مي شود كه سائر الي الله و مسافر راه آخرت، نخست بايستي تهذيب اخلاق نمايد.»
ب: اخلاق عامل خوشبختي و بد بختي بشر:
«سعادت وشقاوت بشر نتيجه اخلاق اوست، و اخلاق زاده عادت است، و عادت از كثرت اعمال تحقق مي پذيرد. اگر خواهيد سعادتمند و فاضل گرديد عادت نيك در خود ايجاد نمائيد، زيرا سعادت و شقاوت مثل دو نقطه پرگار بالاي سر شما مي چرخند تا كداميك  به وسيله اعمال وعادات بر شما فرود آيند و بر قلب  شما بنشينند. بدبختي كه مردم از وي فرار مي كنند، و پيشامد بدي راكه مستند به بخت مي نمايند، نتيجه اتفاقات نيست. قسمت اعظم آن بلكه صد نود آن، در اثر عادات و اخلاق پليد و زشتي است كه در خود تعبيه نموده ايم. ...آري از ماست كه برماست.»
 ج: توجه به اخلاق علامت عقل است:
«خردمند كسي است كه توجه نمايد به صفات و عادات خود، و مراقب حالات خود باشد، و در اثركنجكاوي و تفحص با هر عادت بدي كه در نفس وي رسوخ نموده مقاومت نمايد، و آن را تبديل به نيك نمايد. ...»

2-آيا اخلاقيات ذاتي بشراست ؟
 اينكه اخلاقيات ذاتي بشر و مقتضي طبيعت او بوده، لذا غير قابل تغيير هستند؛ ويا اينكه همه اخلاقيات ناشي از تعليم و تربيت بوده و منشاء ذاتي ندارد، دو نظر  افراطي و تفريطي در اين رابطه مي باشد. لكن مرحومه مجتهده امين (ره) حّد وسط را اتخاذ نموده وقائل است نفس همه انسان ها در ابتداي تولد سفيد و بدون نقش است، لكن در استعداد تكامل و ترقي، همه يكسان وبرابرنيستند. بلكه بعضي ها فوق العاده مستعد كمال بوده و به اندك تربيتي داراي اخلاق نيكو مي شوند، و برخي ديگر از اين استعداد برخوردار نبوده و لذا تربيت در آنها موثر نيست. خلاصه ايشان از يك طرف  ميزان پذيرش اخلاقيات، و قابليت واستعداد افراد را ذاتي ميداند، و از طرف ديگر  برا ي تعليم و تربيت هم نقشی قائل است. منتهي تاثيرآن را فقط در نفوس مستعده مي داند.

3- اصل تدريج در اخلاق:
«تهذيب اخلاق كه از افعال صناعي بشمار مي رود، نيز بايستي به ترتيب فعل طبيعي از مرتبه پايين شروع شود و به تدريج بالا رودتا اين كه به منتهاي كمال برسد.»
«مرتب تذكر داده ام كه رسيدن به مافوق ممكن نيست مگر بعد از مرور در مراتب زيرين؛ پس از اينجا معلوم مي شود كسي كه بخواهد در نردبان ترقي و تعالي بالا رود و به اوج سعادت رسد، بايستي به ترتيبي كه در محل خود معين شده پله پله بالا رود، كه اول آن تهذيب اخلاق و ايمان صحيح و عمل صالح است،[البته] پس از تحصيل علوم ومعارف و باقي جهاتي كه دراين خصوص مدخلیّت دارد.»

4- اصل عدالت اخلاقي يا قانون اعتدال وتعادل:
مرحومه بانوی عالمه (ره)، در مقدمه اي كه بر ترجمه كتاب اخلاق ابن مسكويه نوشته هدف ازغوردركتاب اخلاق ايشان را، شناخت طريق سعادت  بشر، ويافتن قانون اعتدال و تعادل و توازن بين صفات، معرفی نموده و از آن  به عنوان ناموس عالم ياد مي كند.
الف: منظور از عدالت اخلاقي چيست؟
«عدالت اخلاقي عبارت است از، تعديل در صفات و اختيار نمودن حد وسط در تمام افعال و حركات، و تحقيق يافتن به تمام ملكات و اوصاف حميده انساني؛ نه آن عدالتي كه فقها در امام جماعت و شاهد و غيره معتبر مي دانند.»
«كمال نفس ناطقه اين ست كه معتدل گردد، يعني مايل نگردد به هيچ يك از قوا و بدون جهت يكي را بر ديگري ترجيح ندهد.»
«چنانچه ظاهراست اصل و حقيقت عدالت، همان تعديل بين قواي متضاده و نزديك شدن آنها به وحدت است، زيرا كه ملكه عدالت در هركس پديدگرديد، قواي وي را معتدل ميگرداند. و درپرتواعتدال، عقل قوي مي گردد و مستولي مي گردد بر تمام قوا؛ و هريك را به آنچه وظيفه اوست وادار مي نمايد. آن وقت مملكت بدن منظم مي گردد وانسان به سعادت حقيقي ميرسد. ...خلاصه، قرب به حق تعالي، منوط به ملكه تقوي است، وتقوي از ملكه عدالت پديد مي گردد، وعدالت، عبارت از تعديل قوا وعدم انحراف آنها از طريق شرع است؛ و به تكرار اعمال خوب  و افعال نيكو ملكه عدالت پديد مي گردد.»

ب: رابطه عدالت و وحدت:
«اعتدال از وحدت جدا نمي شود. هر چيزي كه بين افراد آن تعادل پديدگرديد وحدت مي يابد. يعني با کثرتی که بين اجزاء وي است آن را، موجود واحد ويك شيء مي دانيم. ...كسي كه صفت حميده عدالت را درنفس خود پرورش نداد، و وي را به حد كمال نرسانيد، به هيچ وجه شباهت و سنخيت با مقام احديت پيدا نمي نمايد و مطرود حضرت اوست،  لكن وقتي به شرف عدالت متصف گرديد، و يك امر وجداني زمام امور وي رادر بدست گرفت، يك نحو سنخّيت و مناسبتي با وحدت حقيقي پيدا مي نمايد. ...و چون ذات حق عزوجل، مخصوص به حقيقت وحدت است، در موجودات چون سريان وجود از منبع جلال احديّت صادرگرديده، اين است كه هر موجودي که به وحدت نزديكتر گردد، به حق تعالی نزديكتر گرديده. و انسان، وقتي به وحدت نزديك مي گردد، كه ملكه عدالت- كه عبارت از تعادل بين قوا و مساوات در افعال و تساوي بين حقوق مردم است-  در وي تحقق پذيرد. بطوري كه تمام افعال وکردار وی از روي همين ملكه عدالت پديدگردد.»

ج: شناخت حد وسط مشكل است:
«همين طور كه در دفعه اول تير به نشان زدن مشكل است لكن هميشه به نشان زدن و خطا نكردن مشكلتراست،  همين طور در اخلاق وصول به حد وسط -كه عبارت از حصول ملكه عدالت باشد- مشكل، و قرار گرفتن در حد وسط- به طوري كه ابداً منحرف نگردد- مشكل تر است.»

د: جاده شريعت ميزان عدل است:
«...لكن تعديل بين آنها[اخلاق و صفات] و شناختن حد وسط، چنانچه گفته شد  مشكل، بلكه نسبت به بعضي اشخاص كم تجربه محال به نظر مي آيد. مگر آنكه از جاده شريعت كه ميزان عدل است و يگانه چيزي است  كه به وي تشخيص موارد و خصوصيات داده مي شود، تجاوز ننمايد.»
و در جايي ديگر مي فرمايد:
«واز صفات ممتازه عادل اين است كه تمسك مي نمايد به قانون شرع، و مقررات الهي را نصب العين خود قرار مي دهد، و مطا بق دستورات شرع اسلام عمل مي نمايد. پس از اينجا معلوم مي شود كه اصل عدالت همان ملكه نفساني است كه  در نفس رسوخ نموده، ولازمه لا ينفك آن تمسك به مقررات شرع و پيروي از قانوني است كه در حاقّ وسط قرار گرفته، وتعادل و توازن بين امور را به خوبي مراعات نموده است.»

ه: تحقق عدالت اخلاقي در سايه عقل است:
«اعتدال قواي حيواني وقتي محقق مي گردد كه تحت اطاعت عقل در آيند. و عقل وقتي در مملكت بدن در مسند سلطنت مي نشيند، كه قواي غضبيه و شهویه مغلوب گردند. ...»


 اخلاق بانوی اصفهانی، ص 173 (تمام پاورقی های ذکر شده از کتاب اخلاق بانوی اصفهانی از پاورقی های این کتاب می باشد)

 همان، ص 62

 همان، ص 62

همان ص  64 و 65

 همان ص 70

 همان ص 135و نیز ص 90

 همان، ص (ن)پاراگراف آخر

 همان، ص 33

 همان، ص 32 و روش خوشبختی، ص 198

 همان، ص 50

 همان ص 208 و 209

 همان ص 52. جهت توضیح بیشتر به همان مرجع صفحه 57 و 58 مراجعه شود.

 همان ص 59

 همان ص 231 و 232 و نیز روش خوشبختی ص 180

 همان ص 36