Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
محسّنات اخلاق و رذائل صفات 2 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

 اعرض از مادیات انسان را به حقتعالي نزدیک مي نمايد  و به قرب حقتعالی فائز مي گردد و به مشاهده انوار عظمت الهی مشرف مي گردد و از مقربان و نزدیکان حضرت حق محسوب مي گردد و مسرور مي گردد به حظوظ حقیقی که از وی تعبیر به ( قرة عین ) کنند. چنانچه در کتاب کریم فرموده ( فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین جزاء بما کانوا یعملون) و آن لذت وحظی است که هیچ چشمی ندیده  هیچ گوشی نشنیده و بخاطر احدی خطور ننموده.
چنانچه گفته شد سعادت هر موجودی به اين است که در آن خصوصيّت و مرتبه ئی که از باقی موجودات امتیاز یافته کامل گردد و به منتهای کمال لایق به خود برسد و چون کمال و تمامیت انسان به همان قوه ممیزه او است لهذا وقتی کامل مي گردد که در این خصوصيّت ممتاز گردد
پس از اینجا معلوم مي شود که همين طوری که مردم در شقاوت تفاوت بسیار دارند در سعادت نیز مراتب بسیار دارند و سعادت هم در پرتو تمیز و فکر حاصل مي گردد و هم از حیث موضوعی که در آن تدبر و تفکر و اندیشه مي نمايد چنانچه گفته اند بهترین اقسام تفکر و تدبر اين است كه در بهترین امور به كار برده می شود .
امور طبیعی در حقیقت اعدامند
 امور طبیعی در حقیقت اعدامند و همين طوري كه  انسان در مرتبه ترقی و تعالی مرتبه به مرتبه و درجه بدرجه کسب کمالات نمود بال مي رود تا آنکه مجاور حرم قدس گردد همين طور اگر از آنمرتبه اعراض نمود و روگردانید از مرتبه انسانی تنزل مي نمايد و مرتبه به مرتبه و درجه بدرجه پائین مي آيد تابه عالم حسی مي رسد آن وقت در نتیجه چنانچه مي بينيم همت خود را مصروف مي گرداند بر امرو مادی و دنیوی و اعراض مي نمايد از ملک ابدی و نعمت همیشگی و عمر خود را صرف مي نمايد در امور پست بیمقداری که اگر کسی بچشم بصیرت آنها را بنگرد مي فهمد که اینها فاقد وجودندوفی الحقیقة اعدامند و به هيچ وجه شیئیت و استقلالی برای آنها متصور نیست .
سعادت و شقاوت ناشی از افعال انسانی است
سعادت و شقاوت ناشی از افعال انسانی است پس از آنکه اجمالی معلوم شد که سعادت را انواع و اقسامی است معلوم مي شود که ضد سعادت يعني: شقاوت را نیز انواع و اقسامی است و افعالیکه باختیار و اراده از بشر صادر مي گردد یکی از دو قسم خارج نیست یا اختیار مي كند عملی را که در وی خیر و فضیلت است یا اختیار مي كند عملی را که خالی از فضیلت و سبب انحطاط وی مي گردد آن وقت مایل مي گردد بامور پستی که وي را از مرتبه کمال انسانیت ساقط مي گرداند .
و چون خیرات و ملکات و اموری که بشر با به سعادت و خوشبختی میرساند بسیار است و اسباب و لوازم فراوان دارد و بدون آنها هیچ فردی به سعادت نمي رسد و يك نفر نمي تواند متکفل تمام امور گردد لهذا قادر متعال عده بسیاری از بشر را معاون و کمک یکدیگر قرار داد تا آنکه همگی با هم بکوشند و به هم کمک دهند تا آنکه به آن سعادتی که مشترک بین آنها است فائز گردند .
پس از اینجا معلوم مي شود که خیر و سعادت مشترک بین مردم است و بین آنها قسمت مي شود هر جزئی از آن قائم به شخصي است و اگر هریک از آنها به وظيفه شخصی خود عمل نمودند آن وقت از معاونت و کمک افراد به يكديگر وحدت اجتماعی تولید مي گردد و در پرتو آن هر فدری به كمال لایق خود مي رسد و برای بشر سعادت و خوشی دائمی فراهم مي شود چنانچه در کتاب ترتیب السعادات مشروحاً بیان نموده ایم .
سعادت بشر به كمك افراد تأمین مي گردد .
سعادت بشر به كمك افراد تأمین مي گردد و چون کمال هر فردی بسته به وجود افراد دیگری است و در واقع هر یک از افراد بشر به منزله عضوی از انسان است و قوام انسان بسته به اعضاء او است پس بایستی هر یک برای بقاء خود دیگری را دوست دارد و به وي کمک نماید زیرا سعادت هر یک بلکه بقاء وجود او نزد دیگران است.
تعداد قوای سه گانه
پس از تدبر و تجسس ظاهر و هویدا مي گردد که نفس انسانی مشتمل بر قوای سه گانه است:
 اول: قوه ائی که به وي تمیز مي دهد بین خوب و بد و فکر و تدبر و صلاح اندیشی از خصوصيّت وی است و او را ( نفس ناطقه) گویند.
دوّم: قوه ائی که انسان به وی دفع ناملایمات و مضرات مي نمايد و وي را ( قوه غضبیه ) نامند و به آن قوه است که شخص اقدام مي نمايد بر کارهای بزرگ و شائق و مایل مي گردد به استیلاء و سیادت نمودن بر اقران و همدوشان خود.
 سوم قوه ئی است كه به وي جذب ملایمات و ملذات طبیعی مي نمايد و آن را ( قوه شهویه ) گویند و به آن قوه است که انسان در طلب خوراک و لباس و باقی حظوظ شهوانی می دود.
غلبه یکی از قوای سه گانه باقی قوا را ضعیف مي گرداند
غلبه یکی از قوای سه گانه باقی قوا را ضعیف مي گرداند و این سه قوه متباين یکدیگر و هر یک مخالف دیگری است و هر گاه یکی از آنها قوی گردد به آن دو قوه دیگر ضرر مي زند بلکه ممکن است غلبه آنجائی رسد که فعل دیگری را باطل گرداند و از اثر بیندازد.
و بعضی از این سه قوه تعبیر به سه نفس نموده اند مثل اینکه گفته اند نفس ناطقه و نفس غضبیه و نفس شهویه و بعضی گفته اند: اینها قوای سه گانه اند.
برای یک نفس و کلام و گفتگو در تحقیق آن راجع به علم دیگری است ( يعني: راجع به علم طبیعی است ) در علم اخلاق که موضوع کلام ما است همین قدر بایستی معلوم شود که هر یک از اینها یک قوه جداگانه مي باشند که ممكن است یا در اصل مزاج یا در نتیجه تربیت یا دراثر عادت بعضی غلبه نماید و دیگری را ضعیف و مغلوب گردانند
و هر یک از این سه قوه را محلی است در بدن، که مقر سلطنت او است و تعلق به وي دارد.
 محل نفس ناطقه که وي را قوه ملکیه گویند دماغ است ( يعني: این قوه بمغز کله تعلق دارد ) و محل قوه شهویه در بدن که وي را قوه بهیمیه نیز گویند کبد است ( يعني: این قوه تعلق بجگر دارد ) و محل قوه غضبیه در بدن که وي را قوه سبعیه گونید قلب است ( یعنی به دل تعلق دارد).
 فضیلت قوای سه گانه
 فضیلت و سعادت وقتی برای انسان پدید مي گردد که این قوای سه گانه يعني: قوه ناطقه و قوه غضبیه و قوه شهویه هر یک از آنها به وظيفه خود عمل نماید و شقاوت وقتی است که اینها از حد خود تجاوز نمایند یا به طرف افراط روند یا به طرف تفریط .
اگر حرکت نفس ناطقه معتدل گردید و از آنچه به وي کامل مي گردد خارج نگرید و مایل و طالب گردید به كسب معارف و تحصیل امور یقین نمود و به ظن و تخمین که در واقع جهل و بيخردی است اعتنا ننمود و قانع نشد و با جدیت تمام در طلب علم و معارف بر آمد آن وقت به فضیلت علم فائز مي گردد و منجر مي شود به حکمت زیرا که نتیجه علم حکمت است و انسان در پرتو علم و حکمت کامل مي گردد و سعادتمند مي شود .
و هر گاه حرکت نفس بهیمی يعني: قوای شهوی معتدل گردید و از حد خود تجاوز ننمود و مطیع عقل گردید و منهك در شهوات نگردید و در فعل مخالف با دستورات قوه عاقله ننمود و در آنچه راجع به قواي شهوانی است از زیر پرچم سلطنت عقل خارج نشد آن وقت متّصف مي گردد  به صفت حمیده (عفت)؛ يعني: چنین کسی را عفیف گویند و از این صفت ازجمند فضیلت سخاوت ناشی مي گردد .و هر گان نفس غضبیه يعني: قوه غضب به طور اعتدال و به دستور عقل عمل نمود و مطیع و منقاد قوه عاقله گردید و در غیر موقع لزوم به حركت نیامد و در حال غضب حرارت وی زیاده بر قدر لزوم طلیان ننمود و از حد اعتدال خارج نگردی آن وقت به صفت حمیده ( حلم ) متّصف مي گردد و از وی شجاعت تولید مي شود .
و هر گاه این فضائلی که گفته شد که عبارت از حکمت و شجاعت و عفت است تحقق یافت وهر یک نسبت به دیگری معتدل گردید و به كمال و تمامیت رسید آن وقت از مجموع آنها صفت دیگری متولد مي گردد که وی را صفت عدالت گویند
انحصار فضیلت اخلاقی بملکات چهارگانه
پس از اینجا معلوم مي شود سراینکه تمام حکماء و علمای علم اخلاق متفقند که فضیلت اخلاقی و رؤس ملکات ارجمند انسانی منحصر در همین صفات چهارگانه است حکمت، عفت، شجاعت، عدالت، و فضیلت و شرافت و امتیاز بشر از کافۀ موجودات به وجود این صفات چهارگانه است و هر کجا فخر و شرف و سیادتی نمایان است از پرتو همین ملکات ارجمند پدید گشته نه از حسب و نسب یا عناوین دیگر کسی که به آباء واجداد خود افتخار مي كند لابد از جهت فضیلت و اخلاق نیکی است که متّصف به وي بوده اند زیرا چنانچه گفته شد شرافت و سعادت بشر منحصر به همين فضائل اخلاقی است .
انسان به بروز کمالات مستحق تعریف و تمجید مي گردد
و باید دانست که این صفاتی که گفته شد یا اين است كه از شخص متّصف به آن تعدی مي كند و دیگران نیز از این اوصاف نیکو بهره مند مي گردند یا آنکه از خود شخص تجاوز نمي كند و وقتی مستحق تعریف و توصیف مي گردد که از صفات حمیده وی دیگران نیز استفاده نمایند مثل اینکه آدم را وقتی توصیف به سخاوت  مي برند و گرنه وي را ( منفاق)؛ يعني: خرج کننده نامند نه سخی. و نیز شجاع كسي را گویند و مستحق تعریف و تمجید مي شود که اقدام به كار مهمی نماید که نفع آن عاید دیگران گردد و گرنه وي را ( غیور) گویند نه شجاع. و چنین است حکمت وقتی صاحب آن را حکیم گویند که نفع آن عام باشد و گرنه وي را ( مستبصر)يعني: بینا گویند نه حکیم .
هر گاه این صفات ارجمند انسانی ظهور و بروز پیدا نمود و نفع آن عام گردید و در دسترس مردم گذرانده شد دو نتیجه و اثر امید و خوب پدید مي گردد یا فقط در دنیا مثل شجاعت و سخاوت، زیرا که اين دو فضیلت تعلق به نفس حيوانی دارد اما علم و حکمت سبب رجاء و امیدواری است هم در دنیا و هم در عقبی، زیرا که این صفت به نفس ملکی و ملکوتی تعلق دارد
مقابل فضایل چهارگانه اضداد چهارگانه است
 پس از آنکه معلوم شد که فضیلت آدمی به صفات و ملکات چهار گانه است که عبارت باشد از حکمت عفت شجاعت عدالت بایستی این را نیز بدانیم که در مقابل هر یک از آنها ضدی است که دشمن و معاند اوست ضد حکمت جهل و نادانی ضد عفت شهوت پرستی و عیاشی ضد شجاعت جبن و کم دلی ضد عدالت ظلم و جور بعد شرح مي دهيم لکن اجزاء و جزئیات که ناشی از آن انواع و اصناف مي شود و خصوصيّات و لوازم شخصی که از طریق معاشرت و روش زندگان که از صفت زشت و بدی اوصاف پلید دیگری تولید مي گردد مثل خوف و حزن و غضب و طلم و ستم و انواع و اقسام عشق شهوانی و شهوت رانی و کج خلقی و غیر اینها که از عدم اعتدال یافتن قوه غضبیه و شهویه ناشی مي گردد و قسمتی از آن را بعد تذکر مي دهيم اینک روش ملکات حمیده که جامع تمام فضائل و منشأ جمیع صفات ارجمند انسانی است به عرض مطالعه کنندگان محترم مي رسانيم.
اصول ملکات حمیده انسانی
 نخستین فضیلت و ملکه ارجمندی که بشر را از تمامی موجودات امتیاز مي دهد حکمت است و چنانچه در محل خود معرفی کرده اند حکمت علم به حقيقت موجودات است از حیثیت وجودآنها به عبارت دیگر حکمت عبارت  از علم و معرفت نسبت به حقتعالي و امور الهی و شناسائی روح و روان انسانی است و این قسم از حکمت را حکمت نظری گویند که بر وی مترتب مي گردد حکمت علما و به حکمت عملی است که شخص امور معاش و معاد خود را منظم و مرتب مي گرداند و به خوبي صلاح و فساد اعمال خود را از هم تمیز مي دهد و مي فهمد که بین معقولات کدام یک را بایستی اختیار کند و بر طبق آن عمل نماید
(عفت ) ناشی از فضیلت حس شهوانی است و ملکه عفت وقتی در نفس بروز و ظهور مي نمايد که قوای شهوانی تحت حکومت عقل در آیند و اعمال و افعال آنها مطابق تمیز و رأی صحیح باشد به طوري كه نفس از تحت حکومت قوۀ شهوانی آزاد گردد.
(شجاعت) ناشی از کمال قوه غضبیه و از فضیلت حس غضبانی تولید می گردد و ملکه شجاعت وقتی در نفس پدید می گردد و ظهور و بروز مي نمايد که قوه غضبیه منقاد قوه تمیز گردد و او حکم عقل تخلف ننماید و به اشاره و صلاح دید عقل عمل کند وصبر امر مشکل هولناکی که فعل آن و صبر بر آن نیکو باشد اقدام نماید .
(عدالت) پس از آنکه صفات و ملکات سه گانه يعني: حکمت عفت شجاعت در نفس انسان پدید گردید و به درجه کمال رسید از آنها ملکه عدالت تولید مي گردد به عبارت دیگر هر گاه تمام قوا و مشاعر تحت حکم عقل در آمد و هر یک از آنها به روش عقلانی عمل نمود واعمال وافعال انسان بر یک قاعده مضبوطی قرار گرفت و هیچ یک از قوا از حد خود تجاوز ننمود آن وقت چنین کسی را عادل گویند .
و غرض ما در اینجا این بود که اشاره نمائیم به رؤس علماخلاق تا آنکه مطالعه کندگان اجمالا مطلع گردند که منشأ تمام افعال و اخلاق آدمی همین چهار قوه و قوا و ملکاتی که منشعب از اینها و از شئون آنها
به شمار مي رود یک یک به تفصیل در ذیل بیان خواهد شد.
تعداد انواعی که مندرج در فضائل و علائم آن به شمار مي رود
  اگر چه برای هر یک از این فضائل چهارگانه ائی که شمرده شد قوا و خصوصيّاتي است که به شمار نمي آيد لکن آنچه نسبتاً بهتر مي توان شماره و ضبط نمود در اینجا تذکر مي دهم .
قوای مندرجه درحکمت هفت عدد مي شود اول ذکاوت، دوّم تذکر، سوم تعقل نیک، چهارم سرعت فهم و قوت وی، پنجم جودت ذهن،ششم صفای ذهن، هفتم سهولت تعلم
كسي كه این قوا و ملکات در وی پدید گردید مستعد و مهیا مي گردد برای قبول حکمت و وقتی انسان جوهر و حقیقت این قوا را شناخت و به حدود و ممیزات هر یک از آنها پی برد و هر یک را از دیگری تمیز داد آن وقت به حقیقت و جوهر اخلاق نفسانی عالم مي گردد و این علم برهانی و کلی است که تغییر پذیر نیست و هر گاه در نفس پدید گردید جزئیات منطق بر او مي گردد يعني: از کلیاتی که شناخته پی به موارد جزئی خواهد برد و دیگر صفت خوب و بد بر وی مشتبه نمي گردد و به خوبي مي تواند بین آنها تمیز  دهد