Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
مطلب اوّل در افضلیت حضرت امیر (عليه السّلام) ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

مطلب اوّل در افضلیت حضرت امیر (عليه السّلام) از تمام انبیاء
چگونه می باشد امام از پیغمبر افضل باشد و به چه دلیل می توان ثابت کرد افضلیت حضرت امیر (عليه السّلام) را از تمام انبیاء.
بلی در دو صورت ممکن نیست امام از پیغمبر افضل باشد.
یکی آن كه آن امام و جانشین همان پیغمبر باشد و دیگری آن كه آن امام و پیغمبر در یک زمان باشند، زيرا که پیغمبر هر زمانی باید در تمام جهات اشرف و افضل از مردمان همان زمان باشد، لکن اگر پیغمبر و امام در دو زمان باشند و آن امام خلیفه و جانشین آن پیغمبر نباشد دلیل بر امتناع افضلیت امام وقتی از پیغمبر وقتی دیگر نداریم.
و به چند دلیل می توان ثابت کرد افضلیت آن حضرت را از تمام پیغمبران سلف.
دلیل اوّل آن كه شکی نیست در اين كه پیغمبر خاتم (صلي الله عليه وآله وسلم ) از جهت خاتمیّت و جهات دیگر افضل و اشرف است از تمام پیغمبران (عليه السّلام) و آن بزرگوار از جهت مقام و مرتبه اوّل (ماخلق الله) می باشد که خودش فرموده (اوّل ما خلق الله نوری)؛ یعنی: من اوّل موجودی هستم که از مصدر الوهیت صادر گشته ام و او مظهر اتمّ و آینه سر تا پا نمای وجود یگانه حقتعالی است، یعنی تمام صفات کمالیه حقتعالی در آینه وجود مبارکش ظاهر و هویدا بود چنان چه فرمود:  (من رانی فقد رأی الحق) یعنی کسی که مرا به طوری که مظهر و نماینده حقم ببنید خدا را دیده.
بلکه می توان گفت: که حضرت ختمی مرتبت (یعنی رسول اکرم) هم اوّل است به جهاتی و هم آخر است به جهات دیگر اوّل است از جهت صدور و خلقت و آخر است از جهت غایت و سبب، زيرا که به طفیل وجود مبارک او خدای تعالی موجودات را خلقت فرمود:  و اوّل است از جهت رتبه و مقام و آخر است از جهت انتهای کمالات و او است از جهت جامعیت کمالات ازلیّه و آخر است از جهت غایت و فایده هر فضیلت و کمالی خلاصه مبدأ و اوّل هر فضیلت و کمالی او است و غایت و آخر هر فضیلت و کمالی هم اوست و منسوب به آن حضرت است که فرمود:  (وانّی و ان کنت ابن آدم صورۀً وَلیَ معنیّ شاهد بابوتی) یعنی اگرچه من پسر آدم هستم در صورت ظاهر و لکن در من شاهدی است که گواهی می دهد که پدر آدم هستم در معنی و بعد از آن كه معلوم شد که پیغمبر خاتم (صلي الله عليه وآله وسلم ) اشرف است از تمام مخلوقات اوّلین و آخرین حتی انبیاء اوّلوالعزم معلوم مي شود که حضرت امیر (عليه السّلام) هم اشرف از جمیع آنها می باشد، زيرا خداوند حضرت امیر (عليه السّلام) را در آیۀ مباهله به منزله نفس و جان پیغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) قرار داده و این است که پیغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود:  (علی (عليه السّلام) جان من است علی (عليه السّلام) گوشت و پوست و خون من است علی (عليه السّلام) از من است و من از علی (عليه السّلام) هستم و هر کس علی (عليه السّلام) را دوست داشت مرا دوست داشته و هر کس مرا دوست داشت خدا را دوست داشته و همان است که آن سرور فرمود:  (من و علی (عليه السّلام) را خدای تعالی از نور واحد خلق کرد) و ما در عالم روحانیت و نورانيّت خدا را تقدیس و تسبیح می کردیم تا آن كه آن نور پاک دو قسمت گردیده قسمتی در صُلب عبدالله قرار گرفت و قسمتی در صُلب ابوطالب و چون علی (عليه السّلام) خلیفه و جانشین بلافصل پیغمبر من است باید تالی تلو آن بزرگوار باشد یعنی جامع کمالات محمّدیه (صلي الله عليه وآله وسلم ) و نماینده فضایل احمدیه و حافظ دین مبین اسلام بوده باشد، و چونکه حامل اسرار نبوّت هر پیغمبری و حافظ رسالت هر رسولی خلیفه و جانشین آن نبیِّ و رسول است (و به حکم عقل) اگر علی (عليه السّلام) دارای صفات و فضائل پیغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) نبود هرگز لیاقت منصب امامت و خلافت نداشت.
پس از این بیانات معلوم شد که حضرت امیر (عليه السّلام) اشرف از جمیع انبیاء و مساوی با پیغمبر خاتم (صلي الله عليه وآله وسلم ) می باشد در تمام فضائل و کمالات غیر از جهت نبوّت و رسالت.
دلیل دوّم آن كه حضرت امیر علیه السّلام حافظ و مبیّن و مفسر قرآن بوده و قرآن از جهاتی که در محل خود مذکور است اشرف از جمیع کتب آسمانیه می باشد از جمله آنها آن كه قرآن هم دال است و هم مدلول، یعنی ما به جهت اثبات و حقانیّت قرآن محتاج به دلیلی خارج از خود قرآن نیستیم (آفتاب آمد دلیل آفتاب) بلکه هر شخص عامی بی سوادی اگر دارای اندک فهم و استعداد باشد به محض شنیدن کلمات قرآنیه می فهمد که ظهور این نحو کلمات از عهده بشر خارج است و بالقطع حکم می کند که قرآن کلام الهی است و به این جهت تشبیه کرده اند قرآن را به نور، زيرا که نور ظاهر به ذات خود و مظهر و نماینده غیر خود مي باشد و همین طوریکه نور بخودی خود پیدا و هویدا است قرآن مجید هم به  کلمات جان بخش و شیرینش شهادت می دهد و اعلان می کند به اين كه او کلام حقتعالی است و همین طوری که نور، نماینده و پیدا کننده غیر خود می باشد قرآن کریم هم حاوی و نماینده علوم اوّلین و آخرین می باشد، این است که می فرماید (ولا رطب ولا یابسٍ الّا فی کتاب مبین) یعنی نیست هیچ تری و نه خشکی مگر آن كه در قرآن است و شکی نیست که هر چه در عالم محسوسات موجود می باشد یا تر است یا خشک، پس هر چه هست در قرآن است و پس از آن كه اشرفیّت قران از تمام کتاب های آسمانی معلوم شد اشرفیّت آورنده ي او هم از سایر پیغمبرها معلوم می شود، به جهت اين كه همین طوری که قرآن اشرف است محل نزولش که قلب مبارک پیغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) باشد اشرف و اوسع از قلوب جمیع پیغمبران می باشد (و کل إناءِ بالذی فیه یرشح) از کوزه همان برون تراود که در اوست)، زيرا که قرآن و لو اينکه کلام خدای متعال می باشد لکن ظهور و بروزش به واسطه ي پیغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) شده و اگر در پیغمبران سابق کسی پیدا شده بود که قابل ظهور این نحو کلام حقتعالی بود البته مثل این قرآن به قلب و زبانش ظاهر می شد. و فقط وجود آن سرور است که مظهر و نماینده کلام حقتعالی و تمام اسماء و صفات او می باشد، پس از این بیانات به خوبی بر تو معلوم خواهد شد که علی (عليه السّلام) اشرف است از تمام انبیاء سلف، زيرا که حضرت امیر (عليه السّلام) حاوی و مبیّن و مفسر قرآن است و همین طوری که قلب مبارک پیغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) محل نزول قرآن است قلب مبارک علی (عليه السّلام) محل حفظ قرآن می باشد و همین طوری که پیغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) مخترع و آورنده قرآن است علی (عليه السّلام) هم مفسّر و مبین قرآن است و همین طوری که پیغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) متكلّم به کلمات قرآن است علی (عليه السّلام) هم مقوّم اسرار و نکات قرآن می باشد خلاصه مطلب آن كه قرآن ظهور و نزولش به وجود مبارک پیغمبر خاتم (صلي الله عليه وآله وسلم ) شد و قوام و فعلیتش به وجود مبارک علی (عليه السّلام) و اگر به واسطه وجود حضرت امیر (عليه السّلام) نبود وجود قرآن کالعدم بود یعنی فایده ي برای او متصور نمی شد بلکه خود حضرت امیر (عليه السّلام) در معنی و حقیقت قرآن است و (کلام الله ناطق است) یعنی زبان گویای حقتعالی است.
دلیل سوّم آن كه علی (عليه السّلام) به شهادت سنی و شیعه از اوّل طفولیت تا آخر عمر هیچ معصیت و ترک اوّلی از او صادر نشده و تمام انبیاء اگرچه به حکم عقل معصومند یعنی جایز نیست که مرتکب معصیت و گناهی شوند لکن از بسیاری از آنها ترک اوّلی صادر شده پس از این جهت حضرت امیر (عليه السّلام) اشرف از انبیاء می باشد.
و شاهد بر این مطلب اخباری چند است که از جمله آنها خبری است که در کتاب نورالعیون از کتاب بحار مجلسی (ره) نقل می کند که وقتی حجاج بن یوسف ثقفی حُره دختر خلیفه سعدیه را طلبید و به او گفت: شنیده ام که تو علی (عليه السّلام) را بر ابی بکر و عمر و عثمان ترجیح می دهی. حُرّه گفت: والله کسی که این خبر را به تو گفته دروغگو بوده است والله من علی (عليه السّلام) را بر آنها تفضیل نداده ام لکن علی (عليه السّلام) را از آدم و نوح و ابراهیم و داود و سلیمان و موسی و عیسی ( علی نبّینا و علیهم السّلام ) افضل می دانم حجّاج گفت: وای بر تو من تفضیل علی (عليه السّلام) را بر جمعی که از صحابه ي حضرت رسول (صلي الله عليه وآله وسلم ) بودند انکار می نمایم و تو می گوئی من او را از هفت نفر پیغمبران خدا بهتر می دانم پس اگر شاهدی بر صدق دعوای خود نیاوردی سرت را از تن جدا می کنم حُرّه گفت: به شرط اين كه اگر شاهدی آوردم که فهمیدی صحت آنرا انکار ننمائی حجّاج گفت: با خدا عهد کردم که اغماض ننمایم بعد حجّاج پرسید به چه دلیل علی (عليه السّلام) را بر آدم تفضیل میدهی حُرّه گفت: خداوند عالم در قصّه آدم اِسناد معصیت و غوایت به او داد پس از آن توبه ي او را قبول کرد و مولای مرا در سورۀ (هَل أتی) به سعی مشکور اختصاص داد و مولای من به قدر چشم برهم زدنی معصیت حقتعالی را نکرد و ملامت، ملامت کنندگان جز بر طاعتش نیافزود.
و آیا مُنافی این دلیل چیزی داری؟حجاج گفت: ندارم.
پس حجّاج گفت: به کدام دلیل او را تفضیل بر نوح می دهی. حُرّه گفت: به نص قرآن. زنان نوح و لوط کافره بودند و با ایشان خیانت کردند و زوجه ي مولای من فاطمه ي زهرا ( علیها سلام الله)  است که خداوند تزویج او را در زیر سدرۀ المنتهی کرد و فرزندان او حسن (عليه السّلام) و حسین (عليه السّلام) بودند که هر دو سید جوانان اهل بهشت می باشند و پیغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) آنها را بر دوش خود سوار می نمود و حضرت امیر (عليه السّلام) به ایشان فرمود:  خوب بار برداریست بار بردار، بپیغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود:: خوب دو سواری هستند اینها و پدر آنها بهتر است از ایشان و چون حسنین (عليهما السّلام) دو سیّد و آقای اهل بهشت می باشند و به نص پیغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) پدر آنها امیرالمؤمنین (عليه السّلام) از آنها بهتر است چرا باید افضل از نوح نباشد و اگر منافی این کلام حرفی داری بگو حجاج گفت: ندارم.
حجاج گفت: دلیل تفضیل علی (عليه السّلام) بر ابراهیم چه چیز است ؟ حرّه گفت: ابراهیم (عليه السّلام) از خداوند کریم خواهش دیدن زنده کردن اموات را نمود خطاب از حقتعالی رسید (اوّلم تُؤمِن) یعنی آیا ایمان نیاورده که من قدرت دارم جواب داد (بلی و لکن لیطمئن قلبی) یعنی ایمان آورده ام لکن می خواهم قلبم آرام گیرد و مولای من دعوی بزرگی نمود که قبل از او و بعد از او احدی مدّعی این مقام و قائل به این کلام نیست فرمود:  (لوکُشفَ الغِطاء ما ازددتُ یقیناً)؛ یعنی: مرتبه یقین من به جائی رسیده که اگر پرده از روی کار بردارند و عالم غیب آشکار شود به یقین من افزوده نشود، زيرا که حقایق اشیاء را همان طوری که هست دیده ام و بر اسرار الهی جل شأنه چنان چه شاید و باید واقف گردیده ام پس اگر منافی این کلام حرفی داری بگو. حجاج گفت: حرفی ندارم.
پس حجّاج گفت: به چه جهت او را بهتر از داود می دانی حرّه گفت: هنگامی که داود (عليه السّلام) و سلیمان (عليه السّلام) را صاحب زراعت در باب خوردن گوسفند قوم حکم نمود و داود (عليه السّلام) از حکم او عاجز شد حقتعالی حکم را تفهیم سلیمان نمود و رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم ) درباره مولای من (اقضاکم علی ع) فرمود:  یعنی عارف تر به قضاوت از تمام شما علیّ (عليه السّلام) است پس اگر منافی این حرفی داری بگو حجّاج گفت: حرفی ندارم لکن دلیل تفضیل او را بر موسی (عليه السّلام) می خواهم حُرّه گفت: چون موسی (عليه السّلام) به جهت کشتن قبطی از فرعونیان ترسید خوفناک روانه مداین گردید تا اين كه به پیغمبری رسید باز از کشته شدن خود خائف بود و از خداوند مجید یاری کردن هارون را برای خود طلبید و خداوند عالم مسئلت او را اجابت فرمود: و او را به خطاب (یا موسی لاتخف انی لایخاف لدیّ المرسلون) مطمئن گردانید بعد از آن به امر الهی تن در داد و رو به فرعون و قوم او کرد و مولای من شبی که مشرکین اراده قتل سیدالمرسلین (صلي الله عليه وآله وسلم ) را نمودند بر فراش ابن عم خود خوابید و جان خود را فدای آن شفیع امم گردانید و اصلا و مطلقاً نترسید تا آیه (و من الناس من بشری نفسه ابتغاء مرضات الله) یعنی از مردمان کسی هست که می فروشد و بذل می کند جان خود را به جهت خشنودی خدای تعالی در شأن او نازل گردید اگر برخلاف این کلام سخنی داری بگو حجاج گفت: ندارم، اما علّت افضلیت او را از عیسی (عليه السّلام) می خواهم حرّه گفت: با اين كه مادر عیسی (عليه السّلام) از سکنه و سدنه بیت المقدس بود در وقت ولادت عیسی (عليه السّلام) به امر خدای تعالی از آنجا بیرون رفته در پای درخت عیسی (عليه السّلام) متولد شد و مولای من چون مادرش را درد زائیدن گرفت و متوسل خانه کعبه شد و از خداوند تعالی شفا طلبید دیوار خانه کعبه شکافته شد و بی اختیار وارد خانه گردید و آن مولود مبارک را بر زمین نهاد و مثل این فضیلت در جهان کسی ندارد پس اگر بر نفی این معنی سخنی داری بیان فرما، حجاج گفت: والله اگر این دلیل های واضحت را نمی شنیدم هر آینه معذّبت می کردم به عذاب های شدید پس حجاج جوائز بی شماری و عطایای بسیاری برای حرّه مقرر کرد و او را مقضی المرام رخصت داده روانه نمود.
و نیز در کتاب نورالعیون از بحار چنین روایت می کند وقتی که ابن ملجم لعین مرتضی علی (عليه السّلام) را ضربت زد صعصۀ بن صوحان عبدی از آن حضرت پرسید که یا امیرالمؤمنین تو افضلی یا آدم صفی (عليه السّلام) حضرت امیر (عليه السّلام) فرمود:  قبیح است شخص تعریف و توصیف کند نفس خود را و لکن تحدیث به نعمت پروردگار عالم صحیح و خوب است خدای عزوجل آدم و حوا را در بهشت منزل داد و ایشان را از خوردن شجره نهی فرمود:  و آدم (عليه السّلام) با وجود نهی معبود از شجره تناوّل فرمود:  و من بسیاری از مباحات خدا را از خوف لذت نفس ترک کردم و نزدیک آن نرفتم.
گفت:: تو بهتری یا نوح (عليه السّلام) فرمود:  نوح قوم خود را نفرین نمود و من بر ظالمین حق خود نفرین نکردم و پسر نوح (عليه السّلام) کافر بود و رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم ) پسران مرا دو سید جوانان اهل بهشت فرمود: .
عرض کرد تو بهتری یا موسی کلیم الله (عليه السّلام)؟ فرمود:: خداوند موسی را به سوی فرعون فرستاد موسی (عليه السّلام) عرض کرد می ترسم مرا بکشند و رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم ) مرا برای تبلیغ سوره ي برائت مقرر فرمود:  که در موسم حجّ بر قریش بخوانم و من رفتم و بر ایشان خواندم و با اين كه بسیاری از بزرگان آنها را کشته بودم مطلقاً از آنها نترسیدم.
عرض کرد تو بهتری یا عیسی روح الله (عليه السّلام) ؟ فرمود:  مادر عیسی (عليه السّلام) ساکن بیت المقدس بود چون هنگام ولادتش شد صدائی شنید که از این خانه بیرون رو تا فارغ نگردی داخل مشو این خانۀ عبادت است نه خانه ي  ولادت و مادر من چون وضع حملش نزدیک شده به در خانه ي کعبه از برای شفاء حاضر گردید پس صاحب خانه دیوار کعبه را شکافت و مادرم را در میان کعبه انداخت و من در آن خانه متولد شدم و غیر خود را در این حالت با خود شریک ندیدم (پس به دیده بصیرت نظر کنید و از روی حقیقت عبرت گیرید تا افضل را بشناسید).
دلیل چهارم اين كه علی (عليه السّلام) جامع جمیع فضائل و مناقب انبیاء بود و البته کسی که دارای تمام فضایل و مناقب باشد افضل و اکمل است از کسی که دارای بعض فضائل باشد.
ابن ابی الحدید از احمد حنبل که این دو نفر از علمای اهل سنّت می باشند چنین نقل می کند که رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم ) به فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) فرمود:  خدای تعالی یک مرتبه نظر به اهل زمین فرمود:  و مرا از میان آنها انتخاب نمود و مرتبه دوّم نگاه کرد و شوهرت را اختیار کرد.
می توان از این کلام شریف استفاده کرد که بعد از پیغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) امیرالمؤمنین (عليه السّلام) افضل و اشرف از تمام مخلوقات بود حتّی از پیغمبرها و انبیاء، و همچنین ابن ابی الحدید از طبرانی و او از عمر روایت کرده که از برای علی (عليه السّلام) هیجده منقبت بود که از برای احدی نبود.
و صاحب کتاب نورالعیون نقل می کند از میرزا محسن قمی (ره) و او از مسند احمد حنبل و صحیح بیهقی و علامه حلی از صحیح ترمذی و صحیح بیهقی و قاصی میبدی نیز در مفاتیح شرح دیوان و صاحب روضۀ الواعظین همگی اینها به اندک مغایرتی چنین نقل می کنند که حضرت مقدّس نبوی (صلي الله عليه وآله وسلم ) فرمود:  هر که می خواهد علم آدم (عليه السّلام ) و فهم نوح(عليه السّلام )  و حلم ابراهیم (عليه السّلام )  و هیبت موسی (عليه السّلام )  و عبادت عیسی (عليه السّلام )  و زهد یحیی (عليه السّلام )  و جمال و سخاوت یوسف (عليه السّلام ) و به جهت سلیمان (عليه السّلام )  و قوّت داود (عليه السّلام )  را مشاهده کند نظر کند به علی بن ابیطالب (عليه السّلام ).
و در تفسیر امام (عليه السّلام )  فرمود: ه هر که خواهد جلالت آدم (عليه السّلام) و حکمت شیث (عليه السّلام) و بزرگواری و شهرت ادریس (عليه السّلام) و شکر و عبادت نوح و وفاء و خلت ابراهیم (عليه السّلام) و بغض اعداءالله و خصومت و دشمنی موسی (عليه السّلام) با دشمنان خدا و معاشرت و محبّت و دوستی او با دوستان خدا و عبادت عیسی (عليه السّلام) را ببیند باید علی (عليه السّلام) را ببیند.
پس از این بیانات به ادّله عقلی‍ّه و نقلیّه ثابت شد که مولی الموالی أمیرالمؤمنین (عليه السّلام) به جهاتی اشرف و افضل از جمیع انبیاء و پیغمبران گرامي می باشد و جامع آن جهات دو چیز است یکی آن كه چنان چه گفته شد آن بزرگوار دارای تمام فضایل و مناقب جمیع انبیاء و پیغمبران گرامي است (آن چه  خوبان همه دارند تو تنها داری) و البته هر کس دارای اندک فهم و شعوری باشد می فهمد کسی که دارای تمام فضایل باشد بهتر و افضل است از کسی که دارای بعض کمالات باشد و معنی فضل این است که صاحب آن نزد عقلاء بزرگ شمرده شود و افضل کسی را گویند که در او جهات فضل بیشتر از سایرین بوده باشد و به شهادت دوست و دشمن حضرت امیر (عليه السّلام) دارای تمام فضایل و مناقب است یعنی فاقد هیچ صفت کمالی نبود نه داخلی ذاتی مثل علم حلم شجاعت قوت سخاوت فتوّت و باقی صفات و ملکات نفسانيّه و نه خارجی اعتباری مثل حسب و نسب.
از یکی از علماء فضائل آن حضرت را پرسیدند ؟ گفت: چه گویم در فضایل شخصی که دوستان از ترس و تقیه و دشمنان از حسد و کینه فضائل و مناقب او را کتمان نمودند و با این حال این قدر فضایل او شهرت یافته که تمام عوالم را فرو گرفته.
فاضل روزبهان شیرازی در کتابی که در ردّ کشف الحق علامه حلی نوشته گوید فضائل آل محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم ) امری است که انکار آن نتوان نمود، زيرا که انکار سعه دریا و وسعت صحراء و نور آفتاب جهان تاب نتیجه ندارد سوای آن كه منکر آن مورد استهزاء گردد چه کس می تواند انکار فضل جمعی نماید که ایشان اهل سداد و خازن علم پروردگار عالمیان و معدن نبوّت و حفّاظ آداب فتوت می باشند. صاحب کتاب نورالعیون گوید: از ابن ابی الحدید پرسیدند که در تفضیل ابی بکر بر علی (عليه السّلام) چه گوئی؟ گفت: چه بگویم درباره ي شخصی که گروهی خدایش گویند و طایفۀ وصی بلافصل مصطفایش می دانند و فرقه اي که تنزیل مرتبه او نمودند چهارم خلفایش می شمارند و شخصی دیگر که جمعی او را خلیفه می دانند و گروهی به مسلمانی او هم اعتقاد ندارند.
دوّم از جهاتی که آن سرور افضل از تمام انبیاء می باشد این است که او مظهر اتمّ و آینه و نماینده ي جمیع صفات و کمالات حقتعالی است لکن انبیاء غیر از جناب ختمی مرتبت (صلي الله عليه وآله وسلم ) که آن بزرگوار هم مظهر اتمّ و نماینده تمام اوصاف جلالیه و جمالیه الهيّه عرّ اسمه می باشد باقی آنها نماینده بعض صفات الوهیت بوده اند.
چنان چه خود حضرت امیر (عليه السّلام) می فرماید: (انا عین الله النّاظرۀ)؛ یعنی: من چشم بینای حقم (اَنا اُذُن الله الواعیۀ) یعنی من گوش شنوای حقم.
( اَنَا یدُالله الباسطه) یعنی من دست کرم حقّم.
در بعض خطبه ها خود آن حضرت فرمود: ه (نزد من است کلیدهای غیب که بعد از رسول الله (صلي الله عليه وآله وسلم ) کسی نمی داند آنها را مگر من) منم صاحب خاتم سلیمان، و با من است حساب مردم در قیامت و منم صاحب صراط و منم قسمت کننده ي بهشت و جهنّم و منم آدم  اوّل و منم نوح اوّل و منم نشانه و نماینده ي حق و منم حقیقت اسرار حقتعالی تا اين كه می فرماید: من خزینه دار علم حقّم و من طور حِلمم و من امیر مؤمنانم و من حقیقت یقینم و من حجت و برهان حقم در آسمان ها و زمین تا اين كه می فرماید: من اسماء حسنای خداوندم که خدای تعالی امر می فرماید بخوانید خدا را به آنها و من آن نوری هستم که موسی (عليه السّلام) به سبب اقتباس از او هدایت یافت و من صاحب صور اسرافیلم و من خارج کننده مردگانم از قبر، و منم صاحب روز قیامت، و منم صاحب نوح (عليه السّلام) و نجات دهنده ي او از طوفان، و منم صاحب ایّوب که مبتلی بود، و منم شفا دهنده او، و به من برپا است آسمان ها به امر پروردگار من و منم صاحب ابراهیم خلیل (عليه السّلام)، و منم سرّ موسی کلیم (عليه السّلام)، و منم نظرکننده در ملکوت، و منم امر حق، و منم ولی حق بر تمام خلق تا این که فرمود: ه به من برپا است کوهها، و به وجود من جاری است چشمه ها، و منم غارس درختها، و منم خارج کننده ي میوه های درختها، و منم تقدیرکننده ارزاق خلایق، و منم زنده کننده مرده ها، و منم نازل کننده قطرات باران ها، و منم نور دهنده ي خورشید و ماه و ستاره ها، و منم برپا کننده قیامت تا اين كه می فرماید و منم عالِم به هر چیزی که بوده و هر چیزی که هست و هر چیزی که واقع می شود تا آخر خطبه و این خطبه و امثال آن خیلی مفصّل است اقتصار کردیم بر قلیلی از آن که موجب ملال مطالعه کنندگان محترم نشود.
در کلمات مکنونه ي مرحوم فیض (ره) چنین نقل می کند که خود حضرت امیر (عليه السّلام) به سلمان و ابی ذر فرمود: ای سلمان کامل نمی شود ایمان مؤمن تا اين كه مرا به نورانيّت بشناسد و کسی که شناخت مرا به نورانيّت او مؤمنی است که خداوند امتحان کرده است قلب او را به ایمان و سینه او را وسعت داده به اسلام و او را به دینش عارف و بینا گردانیده و کسی که نشناخت مرا به نورانيّت او از شاکین است، بعد از آن فرمود:  ای سلمان شناختن من به نورانيّت شناختن خداوند است و شناختن خداوند شناختن من است به نورانيّت و این طور شناختن دین خالص است.
باز فرمود:  ای سلمان خداوند قرار داد مرا امین خود بر خلقش و قرار داد مرا خلیفه خودش در زمین و شهرها بر بندگانش و عطا فرمود: ه به من چيزي كه وصف کنندگان نتوانند وصف کنند آن را و عارفین نتوانند بشناسند آن را امّا اگر این طور مرا بشناسند آنها مؤمنند بعد از آن فرمود:  ای سلمان ما سر خدائیم که پنهان نمی شود و ما نور خدائیم که خاموش نمی شود و ما آن نعمت خدائیم که نمی تواند کسی شکر آن نعمت را بنماید اوّل ما محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم ) و آخر ما محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم ) و وسط ما محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم ) است و کسی که بشناسد ما را اینطور به تحقیق کامل گردانیده است دین قیّم را تا آخر حدیث، و این قسم از اخبار و خطبه ها از آن حضرت زیاد و مشهور است.
از این کلمات شریف معلوم شد که آن بزرگوار نماینده ي تمام صفات و اسماء و افعال و آثار حقتعالی است یعنی از جهت قرب و منزلت و معرفت و یقین به جائی رسیده که تمام صفات حقتعالی در وجود مبارک او ظهور و بروز کرده و از برای جامعیّت و تمامیّت او همین بس که آن جناب جامع بین صفات متضاده بوده مثل شجاعت و رقّت. غالباً اشخاص شجاع سخت دل و قسی القلب می باشند و آن مولای ما با اين كه شجاع ترین مردم بود که به اعتراف دوست و دشمن دین اسلام به شمشیر او رواج گرفت قلب مبارکش از تمام مردم نازک تر و از همۀ مردم رحم و رأفعت و مهرباني او بیشتر بود همچنین شجاعت با حکمت غالباً جمع نمی شود و بیشتر از مردمان حکیم و عالم خالی از شجاعتند و اشخاص شجاع کمتر حکمت و علم از آن ها دیده شده لکن آن حضرت در حکمت و علم به جائی رسیده بود که فرمود:  (اگر بنشینم به مسند حکومت حکم کنم برای اهل تورات به تورات آنها و برای اهل انجیل به انجیل آنها و برای اهل زبور به زبور آنها تا آخر حدیث و از این بیانات مطلب دیگر هم معلوم می شود و آن این است که حضرت امیر (عليه السّلام) بعد از پیغمبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم ) مقرب ترین خلق است به حقتعالی،  زيرا که قرب مخلوق به حقتعالی به قدر ظهور کمالات اوست یعنی علامت قرب و نزدیکی بنده به حقتعالی این است که در آینه وجودش ظاهر و هویدا گردد بعضی از صفات و کمالات الهی جل شأنه مثل علم، حلم، قدرت، رأفت، رحمت و باقی صفات ربوبیه و شخص هر قدر نزدیکتر گردید به حقتعالی در او ظهور و بروز کمالات زیادتر می گردد و این را هم گوشزد کنم که مقصود از قرب بنده به خدای تعالی قرب معنوی است نه قرب مکانی ، زيرا که قرب و بعد مکانی مختص به اجسام است و خداوند تبارک و تعالی منزه و مبرّا می باشد از صفات جسم و جسمانیات مثل پسری که اخلاق و صفات او شباهت به پدرش ندارد گویند این پسر دور است از این پدر، چگونه ممکن است مخلوق در ذات یا صفات یا افعال شباهت به خالق متعال پیدا کند بلی همین طوری که از برای خدای تعالی مِثل نیست شبیه هم نیست و فرق است میان آن كه چیزی شبیه باشد به چیز دیگر یا آن كه نمایش و جلوه دهد او را به اين كه شباهت چیزی به چیزی نسبت به دو موجودی است که در عرض هم و مقابل یکدیگر باشند و چگونه می تواند مخلوق در مقابل خالق متعال عرض اندام کند، زيرا که تمام موجودات ظلّ او و اثر او و از پرتو وجود او سبحانه می باشند و در عرض او تعالی و مقابل او موجودی نیست که به توان گفت: ضِدّ یا مثل یا شبیه اوست.
پس از این بیانات معلوم شد که مقصود از قرب و نزدیکی مخلوق به خالق این است که عبد از شدت بندگی و عبوديّت و توجّه قرب معنوی و اتصال روحانی به حقتعالی پیدا کند و بعضی از کمالات الهی در آینه ي  وجودش ظهور و بروز کند یعنی او نمایش دهد اندکی از صفات خدای عزّ وجل را.
و قرب هر کسی به حقتعالی معلوم می شود به قدر تجلی صفات خدای تعالی در وجود او و هر موجودی به قدر ظرفیت وجودش نماینده صفات و اسماء حق عزوجل می باشد و از این جهت است که خداوند مجید در کتاب کریمش تمام موجودات را آیت و نشانه وجود خود قرار داده که می فرماید (سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی یتبیّن لهم انَّه الحق) یعنی زود نشان می دهیم به مردم علامت و نشانه های خود را در خلقت عالم و در نفس های خود آنها تا اين كه بر آنها ظاهر و معلوم شود اين كه اوست حق پس موجودی که مظهر و نماینده ي تمام صفات حقتعالی گردید معلوم می شود که نزدیک ترین خلق است به خدای تبارک و تعالی.
و از بیانات سابقه معلوم شد که به دلیل عقل و نقل حضرت امیر (عليه السّلام) دارای تمام صفات و فضائل و مناقب انبیاء و پیغمبران است پس مقرب تر است به خداوند از تمام آنها، بلکه می توان گفت: که محمّد و آل محمّد (سلام الله علیهم ) اجمعین اصلند در تمام فضائل و باقی فرعند، زيرا که در محل خود مدلل و ثابت شده که آنها از حیث صدور مبدء می باشند یعنی اوّل چیزی که از مصدر احادیث صادر گشته نور پاک محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم ) و آل آن بزرگوار است و به طُفیل وجود آنها بود که باقی موجودات خلقت شدند همچنین آن بزرگواران غایت و منتهای هر فیض و کمالی می باشند یعنی به جهت وجود آنها بود که خدای تعالی خلایق را خلق فرمود:  چنان چه خدای تعالی در حدیث قدسی می فرماید (لولاک لما خلَقتُ الافلاک) یعنی ای محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم ) اگر تو نبودی خلق نمی کردم افلاک را.
پس محمّد و آل محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم ) هم اوّل موجودات هستند از حیث صدور و خلقت و هم آخر موجودات می باشند از حیث غایت و فائده.
و از اینجا مطلب دیگری هم معلوم می شود و آن این است که اگر خواهی درجه ي قرب و نزدیکی خودت را نزد حقتعالی مشاهده کنی نظر کن در خود و ببین در چه درجه و پایه از وجود هستی و در ترقی و تکامل انسانيّت به چه مرتبه و مقامی رسیده یعنی ببین چه اندازه نشان می دهی و ظاهر می کنی صفات جلالیّه و جمالیّه حقتعالی را از علم قدرت، حکمت، رأفت و باقی صفات و به هر اندازه از تو ظاهر شده صفات حسنه بدان که به همان قدر قرب معنوی و نزدیکی حقیقی به حقتعالی پیدا کرده.
آیا هر صفت کمالی خواه جسمانی خواه روحانی نشانه قرب به خدای تعالی می باشد یا قرب و منزلت منحصر است به کمال روحانی.
اگر چه هر وجودی و هر کمالی هر کجا یافت شود به وجهی نماینده وجود و کمال او تعالی است لکن کمالی که نشانه و علامت قرب شخص کامل است به خدای تعالی کمال روحانی است نه جسمانی مثلاً مقصود از علمی که از علائم قرب است نه علمی است که در مدارس قدیم یا جدید تحصیل می شود، زيرا که آنها گرچه فضیلت است لکن فی الحقیقه صنعت است
(علم رسمی سر بسر قیل است و قال              نــه از او کیفیتــی حاصــل نه حـال)
بلکه مقصود شناختن موجودات است به همان طوری که هستند یعنی شناختن آنها به حیثیتی که آیت و نماینده حقتعالی می باشند و کسی که خود و موجودات را این طور شناخت می باید خود و موجودات را قائم به او تعالی و موجود به وجود آن حیّ ازلیّ عزَّ اسمه یعنی به چشم دل می بیند و مشاهده می کند که نیست موجود حقیقی مگر آن قیّوم متعال عزّ و جلّ (لیس فی الدار غیره دیار) و این طور شناختن خود عین شناختن حقتعالی است به قدر نمایندگی خود، زيرا که شناختن کُنه ذات حقتعالی عزوجل محال است: بکنه ذاتش خرد برد پی اگر رسد خس به قعر دریا.
و منتهای سعادت بشر این است که، به او بشناسد خود و باقی موجودات را یعنی در خود و موجودات خدا را مشاهده کند.
و مقصود از قدرتی که نشانه قرب است زور بازو و قوت جسمانی نیست بلکه استیلاء قوای روحانيّه است بر قوای حيوانيّه و خلاص کردن قوای ملكوتيّه از چنگال قوای سبعیّه و بهیمیّه از حضرت رسول (صلي الله عليه وآله وسلم ) روایت شده که فرمود:  شجاع کسی نیست که در کشتی گرفتن بر مردم غالب شود شجاع کسی است که مالک قوای نفسانيّه خود باشد.
و از حضرت امیر (عليه السّلام) نقل شده که فرمود:  شجاع ترین مردم کسی است که غالب شود بر خواهش های نفسانيّه خود.
پس کسی که در خود یافت قدرت و آزادی از قید قوای حيوانيّه و وسوسه های شیطانیه و قوت یافت بر ترک آرزو و آمال وهمیّه معلوم می شود که آن روح مجردی که از عالم امر حق است و از مصدر جلال احدیت صادر گشته در وی پرتو افکنده است و انسان به واسطه همین روح الهی است که شرافت دارد و فضیلت داده شده است بر بسیاری از مخلوقات، خلاصه هر کس در خود این طور علم و قدرت دید بداند که اوست مقرّب درگاه الهی و فایز گردیده است به فیوضات ربانیّه و این است سعادت انسانی که هر انسانی باید بکوشد و خود را به آن مقام برساند و از برای اکثر خلق راهی به رسیدن به این مقام نیست مگر اين كه بعد از ایمان به حقتعالی و تهذیب اخلاق پیروی کند شارع مقدس اسلام و ائمه اطهار( سلام الله علیهم اجمعین )را وجد و جهد کند که در اعمال ظاهره و باطنه و حُسن اخلاق اقتدا به آنها کند و به دستور آنها عمل نماید با نیّت خالص و عزم راسخ.
و این را هم باید به عرض مطالعه کنندگان محترم برسانم که این فضایلی که بعضی از آنها در این کتاب ذکر شده و می شود انشاءالله تعالی زاید بر اصل شرایط امامت می باشد یعنی بعض فضائل هست که لابد باید هر امامی دارا باشد که اگر فاقد آنها باشد منصب امامت و خلافت او را نشاید مثل اين كه در محل خود ثابت گشته که پیغمبر (صلي الله عليه وآله وسلم ) و امام (عليه السّلام) باید معصوم باشند یعنی در تمام عمر گناهی و خطائی نه صغیره و نه کبیره نه عمداً و نه سهواً از آنها صادر نشود امّا اين كه ترک اوّلی هم از او سر نزده باشد چنان چه گفتیم در فضیلت امیرالمؤمنین (عليه السّلام) و به چند دلیل مدلل داشتیم این فضیلتی است که زائد بر اصل امامت و خلافت و هم چنین امام باید عالم تر و شجاعتر و سخی تر از تمام اهل زمانش باشد.
خلاصه باید امام (عليه السّلام) در تمام صفات کمالیه افضل از تمام مردمان آن زمان باشد اما اين كه گفتیم و مدلل داشتیم که حضرت امیر (عليه السّلام) بعد از پیغمبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم ) افضل از تمام خلایق حتّی پیغمبر های اوّلوالعزم می باشد این فضیلت مختص به اوست و زاید بر شرایط امامت و خلافت است.
پس مقصود در این کتاب بیان بعض فضائلی است که زائد بر ادّله امامت آن بزرگوار می باشد و علماء اعلام قدیماً و جدیداً کتب بی شماری که محتوی بر ادّله عقلیّه و نقلیّه است در اثبات امامت آن حضرت نوشته اند لکن ثبوت امامت آن سرور به قدری واضح می باشد که اگر عصبیت و عناد در کار نباشد محتاج به شرح و بسط ادّله نیست

.

حیدر کرار محبوب خداست
مصطفی و مرتضی یک نور دان

 

جمله انس و ملک بر این گواست
چشم بد از روی ایشان دور دان
                                          (شیخ عطار)

.

غیر حیدر این مراتب کس نداشت
گر نمی بینی ولایت نیستت
هر که بشناسد امام خویش را
رو امام کل کل را تو شناس
هر زمانی صورتی دارد عجب
گاه آدم آمد او و گاه نوح
اوست آن کو مظهرش گویند خلق

 

رو به بینش کو درون چشم ماست
در طریق خود هدایت نیستت
کرد دایم در بهشت عدن جا
جلوه گر گشته است اندر هر لباس
از کمال حق نباشد این غریب
گاه عیسی مجرد و گاه روح
من عجائب دانش در زیر دلق
                                         (شیخ عطار)

. ابن ابی الحدید یکی از علمای مهم سنی است و شارح نهج البلاغه می باشد.