Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
العاديات: آيات 1 تا 11 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 231
سورة العاديات‏

مكية و هى احدى عشر آية سوره و العاديات بقول عبد اللَّه عباس مكّى است كه در مكّه فرود آمده و برأى ضحّاك چنانچه نقل ميكنند مدنى است در مدينه فرود آمده و يازده آيه و چهل كلمه و صد و شصت و سه حرف است و از زرين جيش نقل ميكنند كه از ابىّ كعب از رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چنين حديث ميكند (كه هر كس سوره و العاديات را بخواند بعدد هر كس كه بمنا و مزدلفه آمده ده حسنه بنويسند.

و از امام صادق عليه السّلام روايت ميكنند كه هر كس سوره و العاديات را بخواند و مداومت بر آن نمايد در قيامت با على عليه السّلام محشور گردد و از رفقاء او محسوب ميگردد.


در مصباح كفعمى است كه قرائت اين سوره براى آدم خائف و آدم واله و آدم گرسنه و آدم مديون امان است‏

 [سوره العاديات (100): آيات 1 تا 11]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً (1) فَالْمُورِياتِ قَدْحاً (2) فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً (3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً (4)

فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً (5) إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ (6) وَ إِنَّهُ عَلى‏ ذلِكَ لَشَهِيدٌ (7) وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ (8) أَ فَلا يَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ (9)

وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ (10) إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَخَبِيرٌ (11)

 (ترجمه)

بنام ايزد هستى بخش صاحب رحمت عام و خاص‏

قسم باسبان يا شتران وقتى كه در حال تاختن نفسشان بشماره افتد

و از شدت حركت آتش از زمين بر مى‏آرند

و غارت كننده‏گانند

كه دشمن را در                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 232

 ميان گيرند،

كه هر آينه انسان (بنعمتهاى) پروردگار خود ناسپاس است،

و اينكه خود بر اين (كفران نعمت) گواه است،

و اينكه او هم بر دوستى مال و هر نفعى بسيار سخت و حريص است،

آيا نميداند موقعى كه از قبر برانگيخته شود آنچه در آن است،

و آنچه در دلها از خوب و بد مخفى مانده ظاهر گردد،

محققا پروردگار آنها در آن روز بحال آنان آگاهست‏

 (توضيح آيات)

وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً، فَالْمُورِياتِ قَدْحاً، فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً، فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً

سخنان مفسرين در اينكه مقصود از عاديات چيست‏

بسيارى از مفسرين گويند مقصود اسبهايى ميباشند كه در موقع جهاد با كفّار تاخت و تاز گيرند و از شدت دويدن نفسشان بشماره افتد فَالْمُورِياتِ قَدْحاً در حين تاختن از سمهايشان آتش از زمين بيرون آيد فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً اسبهاى سواران جنگى كه شب تا صبح راه طى مى‏كنند و صبح بر دشمن حمله نموده فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً پس در اثر حركت سريع گرد و غبار برانگيخته فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً دشمن را در ميان گرفتند

در شأن نزول آيه بين مفسرين گفتارى است‏

در تفسير على بن ابراهيم بچند واسطه از صادق آل محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چنين روايت ميكند كه جماعتى از اعراب از بنى سليمه در نزديكى مدينه در وادى نمله جمع شدند كه بر مدينه شبيخون زنند و مسلمانها را بكشند و آنان دوازده هزار سوار بودند حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چهار هزار سوار به سركردگى ابو بكر جلو آنان فرستاد و دستور فرمود كه اول آنها را تبليغ بدين اسلام و القاء شهادتين نمايد اگر قبول ننمودند و قصد جنگ دارند با آنها بجنگند و توصيه فرمود كه استقامت                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 233

 نمائيد و از جنگ فرار نكنيد وقتى ابو بكر در آن وادى رسيد و چشمش بر آن عده قشون مسلّح افتاد ترسيد و برگشت حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روز ديگر چهار هزار قشون بسركردگى عمر فرستاد و بوى نيز همان طورى كه بابو بكر دستور داده دستور داد و سفارش فرمود كه پشت بدشمن و از جنگ فرار نكند عمر نيز رفت و ترسيد و برگشت روز سوم حضرت الم را بدست پسر عم و دامادش على بن ابى طالب عليه السّلام داد و فرمود برو و دل محكم دار كه فتح و فيروزى با تو است حضرت امير عليه السّلام الم را گرفت اول شب با چهار هزار قشون از راه بيراهه غير معمول حركت نموده و پس از تعب و مشقّت بسيار اول صبح بر دشمن وارد گرديد و پس از تبليغ رسالت و القاء كلمه (لا اله الّا اللَّه محمّد رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) چون ديد آنها نمى‏پذيرند و بناى جنگ دارند با آنها بناى جنگ گذاشت و فيروز گرديده بعضى را كشت و بعضى را اسير نمود و مال آنها را بغنيمت بين مسلمين تقسيم نمود اين بود كه قبل از آنكه مجاهدين بمدينه برسند جبرئيل خبر برسول اللَّه داد و اين پنج آيه اوصاف آن اسبهاى جنگى ميباشند.

و بعضى مفسرين را رأى چنين است كه اين آيات در باره سربه فرود آمده كه يكى از جهاد رسول اللَّه بود با كفّار بسر كردگى عمر انصارى چون بازگشتن آنان طول كشيد منافقين گفتند مسلمانها كشته شدند اين آيات نازل گرديد كه حضرتش مطمئن گردد.

ديگرى گفته در باره سر بتى فرود آمده كه آنان را بذات السّلاسل فرستاد و أمير المؤمنين عليه السّلام را بر آنها امير نمود او رفت با فتح و فيروزى باز آمد و قبلا خدا برسول خود خبر فتح و فيروزى آنها را ميدهد.

بعض مفسّرين را عقيده چنين است كه (عاديات) شترانند بعضى گويند شترانى ميباشند كه سواران جنگى در جنگ ميبرند.

بعضى ديگر رأى چنين است كه عاديات شترانند كه حاجيان را بحج ميبرند                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 234

 و دليل آنها روايتى است كه از حضرت امير عليه السّلام نقل ميكنند ابو الفتوح رازى در تفسير خود مينويسد ابو صالح گفت من با عكرمه در عاديات اختلاف كرديم او گفت اسبانند كه رو بحج ميروند من گفتم شترانند عكرمه گفت من از مولاى خود عبد اللَّه عباس شنيدم كه اسبانند من گفتم من از مولاى خود على بن ابى طالب عليه السّلام شنيدم شترانند و مولاى من از مولاى تو عالم‏تر است اين منازعه را نزد حضرت امير عليه السّلام بردند عبد اللَّه عباس گفت ضبح نفس زدن اسب را گويند و گرد و خاك نيز از سم اسب پديد مى‏گردد حضرت امير عليه السّلام فرمود نميدانى كه آيه در روز بدر فرود آمده و در روز بدر ميان ما هيچكس اسب نداشت مگر مقداد بن اسود كه او اسب ابلقى داشت.

بروايت ديگر حضرت امير عليه السّلام فرمود مقصود از عاديات شتران حاجيانند كه از عرفات بمزدلفه آيند و از مزدلفه بمنى روند و كسانى كه از مفسّرين بر اين عقيده مى‏باشند گويند (ضبح) در وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً گردن كشيدن شتر است در وقت حركت. (پايان) جبير از عبد اللَّه عباس چنين نقل ميكند كه او گفت در حجره نشسته بودم مردى آمد و از عاديات سؤال نمود كه چيست من گفتم اسبانند كه بجنگ ميروند و شب با قبيله باز آيند او رفت و حضرت امير عليه السّلام در زير سقايه زمزم نشسته بود از او پرسيد فرمود از كسى سؤال نموده‏اى گفت آرى از عبد اللَّه عباس پرسيدم او گفت اسبانى ميباشند كه بجنگ ميروند حضرت گفت برو وى را نزد من آر وقتى نزد او رفتم فرمود چرا فتوى ميدهى بچيزى كه نميدانى اين آيه در باره اول جنگى فرود آمد كه در اسلام واقع شد و آن جنگ بدر بود و در آن دو اسب بيشتر نبود يكى مال مقداد و ديگر مال زبير و دو اسب را عاديات نميگويند مقصود از عاديات شتران حاجيانند كه از عرفات بمزدلفه آيند و از مزدلفه بمنى روند عبد اللَّه عباس                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 235

 گفت از اين قول برگشتم و همان كلام على عليه السّلام قبول نمودم خلاصه در توجيه (و العاديات و سه آيه بعد آن كه از اوصاف عاديات بشمار ميرود نظر باختلاف روايات سه رأى مختلف از مفسرين نقل شده نظر به اينكه مشهور و معروف است كه اين سوره مكى است نه مدنى يعنى در مكه فرود آمده و مادامى كه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در مكه معظمه تشريف داشت جنگى واقع نشده بود همان دو روايت بالا كه يكى از ابو صالح و ديگر از جبير كه از حضرت امير عليه السّلام نقل ميكنند كه فرموده مقصود از عاديات شترانند ترجيح دارد و نظر به اينكه آن روايت اول كه على بن ابراهيم از امام جعفر صادق (ع) نقل كرده ظاهرا صحيح‏تر و معتبرتر است و نيز چنانچه علماء لغت گفته‏اند اين صفاتى كه در عاديات مثل (ضبحا) فَالْمُورِياتِ قَدْحاً فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً اينها صفات اسبان جنگيند همان رأى اول كه مقصود اسبانى ميباشند كه در جنگ و جهاد با كفار در كار بودند ترجيح دارد و اعتراض به اينكه اين سوره در مكه فرود آمده و در مكه جنگى واقع نشده ممكن است در پاسخ گفته شود شايد قبلا باشاره و كنايه از وقايع بعد خدا پيمبرش را مطلع گردانيده زيرا كه گذشته و آينده در علم حضورى الهى يكسان است چه مانعى دارد كه خداوند قبلا بپيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خود خبر دهد كه در فلان واقعه چنين واقع ميگردد و معنى اخبار بغيب همين است يا اينكه گفته شود شايد سوگند باسبهايى است كه موصوف باين صفاتند كه در جهاد با كفار اين طور تاخت و تاز ميگيرند نه اسبهاى معين در جهاد مخصوص إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ كنود بمعنى لغوى يعنى كفور و آن كسى است كه بسيار كفران ورزد و منع حق و خير نمايد و نيز كنود كسى را گويند كه بآنچه بايد عمل بكند نكند و زمين كنود

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 236
زمينى است كه از وى گياه روئيده نميشود.

اين جمله جواب قسم است كه انسان كنود است و در اينكه مقصود از (الكنود) در آيه چه كسى است از مفسّرين گفتارى نقل شده:

 (1) ابو امامه چنين روايت ميكند كه رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بمن فرمود ميدانى كنود كيست گفتم خدا و رسولش بهتر ميدانند گفت آن كسى كه تنها غذا خورد و بكسى انفاق نكند و بنده بزند.

 (2) بروايت على بن ابراهيم مقصود از (الكنود) آن دو نفرى ميباشند كه رسول اللَّه را مخالفت نموده و از جهاد و از جنگ با بنى سليمه برگشتند.

 (3) ابو عبيده گفته كنود كسى را گويند كه احسانش كم باشد زيرا عرب زمينى را كنود نامد كه چيزى از آن روئيده نشود.

 (4) ديگرى گفته كنود كسى است كه بيك مصيبت تمام نعمتها را فراموش كند (5) ديگرى گفته كنود كسى را گويند كه نعمت از خود بيند نه از خدا (6) ديگرى گفته كنود آن كسى باشد كه نعمت بيند و منعم نشناسد (7) ديگرى گفته كنود آن كسى است كه نعمتهاى خدا را در معصيت صرف نمايد.

 (8) ديگرى گفته كنود بمعنى هلوع است و هلوع در قرآن بمعنى جزوع تفسير نموده در سوره المعارج آيه 19 فرموده إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً «1» (9) ديگرى گفته كنود كسى است كه سرش بر بالين نعمت و دلش در ميدان غفلت باشد و توجيهات ديگرى نيز در (الكنود) گفته شده است لكن چون (الكنود مطلق و بمعنى منع خير است شامل ميگردد آنچه را مفسّرين تفسير نموده و آنچه‏

__________________________________________________

 (1) محققا انسان حريص خلقت گرديده وقتى شرى و ناملائمى بوى ميرسد جزع ميكند و وقتى خيرى بوى ميرسد از مستحقين منع ميكند ظاهرا آيه نظر بضميمه آيات بعد (الا المصلين) تا آخر چنين مينمايد كه تمام افراد بشر چنين‏اند مگر اشخاصى كه استثناء شده‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 237

را كه منع خير در آن باشد.

خلاصه شايد مقصود اين باشد كه يكى از اوصاف نكوهيده انسان بخل است چنانچه فرموده وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً و باسبهاى جنگى و شتران اهل حاج هر كدام باشد سوگند ياد فرموده كه انسان بنعمتهاى پروردگارش ناسپاس است و كفران نعمت نمود، و منع خير ميكند چنانچه در جاى ديگر تذكّر داديم موجوداتى كه در قرآن بصورت قسم تذكّر داده مثل انواع و اصناف ملائكه كه در سوره مرسلات اشاره شده ماه، خورشيد روز شب انسان حيوانات گياهان مثل تين و زيتون جمادات كوه بلد و غير آنها البته اسرار و رموزى در آن مندرج است كه عقل بارزترين بشر بكوچك‏ترين اسرارش نميرسد و شايد يكى از اسرارش تنبه و تذكر باشد كه گمان نشود اينها موجودات كوچك بى مقدارى ميباشند زيرا كه هر يك از اين موجودات در مرتبه خود و در نظام خلقت بسيار بزرگ و شگفت آورنده و وجود آنان در امر خلقت ضرورى و بس ارجمند است كه اگر فرضا يكى از انواع موجودات و لو مكروبهاى ذره‏بينى بكل مضمحل و نابود گردد نظام عالم مختل بلكه نابود ميگردد و نيز انسان را متنبه گرداند كه بايستى در امر خلقت و نظام عالم تفكر و تدبر نمايد و هر يك از موجودات را تحت مراقبه آورده و تجربه بكار برد و در آن عمل نمايد و از اسرار آن مطلع گردد و در نتيجه دو چيز عايد او گردد يكى به عظمت خالق و صفات جلال و اوصاف جمال و كبريايى او پى ببرد و توحيد وى كامل گردد و ديگر از خواص و آثار موجودات مطلع گردد و آنها را بكار بندد و سود بسيار عايد او گردد.

و چون بايستى سوگند و آنچه را مورد سوگند قرار ميدهند با هم مناسب باشند زيرا كه در كلام حكيم مخصوصا قرآن مجيد كه مشتمل بر فصاحت و بلاغت
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 238

 منطوى بر اسرار و رموز بسيار است لذا براى هر چيزى بهر چيزى بدون مناسبت بين آنها سوگند ياد ننموده.

پس ممكن است در اينجا كه باسبهاى جنگى يا شتران قسم ياد نموده كه انسان به نعمت پروردگارش ناسپاس است و بشكرانه نعمتهاى الهى انفاق نميكند اشاره باين باشد كه اين موجودات عظيم خواه شتر باشد كه در باره او فرموده إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ يا اسبهاى نجيب تربيت شده عربى باشد كه با عظمت جثّه و قوّت جسمانى كه گويند هر اسبى قوت بيست و پنج مرد قوى هيكل دارد چگونه مسخّر انسان گرديد و زير اطاعت او برآمده چنانچه در مقام امتنان بر بنى آدم فرموده وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها و انسان كنود ظالم بى خرد اين حيوانات را بكار ميبندد و موجودات خدا را زير پا گرفته و از آنان استفاده مينمايد در مقام شكرگزارى و سپاس گويى و ستايش ولى نعمت خود برنمى‏آيد وَ إِنَّهُ عَلى‏ ذلِكَ لَشَهِيدٌ مرجع ضمير (انّه) ممكن است (لربّه) در آيه بالا باشد كه معنى آيه چنين شود حقيقتا پروردگار انسان بر ناسپاسى و كفران نعمت كردن انسان گواهست و شايد مرجع ضمير انسان باشد كه خود انسان باعمال نكوهيده‏اش گواهى ميدهد بر اينكه كفران نعمت ميكند و اين معنى اخير باعتبار آيه بعد مناسب‏تر بنظر مى‏آيد.

وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ و نيز از جمله صفات نكوهيده انسان اين است كه بآنچه خير و خوبى است كه خير تفسير بمال شده حريص است و هميشه در طلب گرد آوردن مال و هر نفعى ميباشد                        

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 239

 اهل لغت گويند خير مطلق آن چيزى را نامند كه تمام مردم راغب و مايل بآن باشند و همه عقلاء آن را خوب دانند مثل عدل و احسان و سخاوت و شجاعت و امثال آن و چنين خيرى را خير مطلق نامند كه در همه حال نسبت بهر كسى خير است لكن بعضى از اقسام خيرات مقيد است كه نسبت ببعضى در بعض حالات خير بشمار ميرود و در بعض اوقات ديگر يا نسبت ببعض ديگر از اقسام شر شمرده ميشود مثل مال كه مال و ثروت نسبت ببعضى خير و خوب است و نسبت ببعضى آفت و شر است اين است كه در قرآن مجيد در جايى مال را موصوف بخير نموده مثل آنجا كه در مورد وصيت فرموده إِنْ تَرَكَ خَيْراً كه مال را خير ناميده و در جاى ديگر نسبت ببعض ديگر شر ناميده مثل آنجا كه فرموده يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ يعنى آنان چنان گمان كردند كه مال و اولاد بآنها داديم كه آنها را بسوى خيرات و خوبيها بكشانيم و در آيه بالا دوستى مال را نسبت باهل كنود كه در آيه قبل ذكر شده از اوصاف نكوهيده آنان بشمار آورده كه آنها مال را بسيار دوست دارند و اگر مال بطور اطلاق نسبت بهمه كس خير بود در دوستى آن كسى مورد نكوهش نميگرديد بلكه دوستى و محبت نسبت بآن مطلقا نيكو بشمار ميرفت شايد آيه اشاره باين باشد كه چون انسان هميشه طالب مال و ثروت و هر نفعى است كه بگمان خود سبب بقاء او ميشود زيرا چنين پندارد مال و عمر او پايدار است اين است كه بخل ميورزد و انفاق نميكند و آيه بعد در مقام تنبّه وى برآمده و وى را تهديد مينمايد أَ فَلا يَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ، وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ استفهام انكارى در مقام تنبه غافلين است كه آيا نميداند انسان يعنى بايد بداند كه وقتى مردگان از قبر بيرون آيند آنچه در سينه خود اندوخته از عقايد                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 240

 و ايمان و اخلاق و ملكات حميده و نكوهيده و نيات و اعمال نيك و بد كه پنهان نموده آن وقت آشكار ميگردد و اين آيه بيان يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ است إِنَّ رَبَّهُمْ بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَخَبِيرٌ محقق و مسلم است كه در آن روز يعنى روز رستاخيز پروردگار عالم و آفريننده افراد بشر بآنچه انسان در دنيا عمل نموده و بتمام افعال و اعمال و حركات و سكنات و نيات آنان بينا و مطلع است اشاره به اينكه بشر را متنبه گرداند كه گمان نكنى آنچه كرده‏اى گذشته و از بين رفته بدان روزى ميآيد كه پاى ميزان عدل پروردگار بحسابت رسيدگى ميشود و جزا داده ميشوى (فمن كان مثقال ذرة خيرا يره و من كان مثقال ذرة شرا يره)