Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
الفجر: آيات 1 تا 30 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

 [سوره الفجر (89): آيات 1 تا 30]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

وَ الْفَجْرِ (1) وَ لَيالٍ عَشْرٍ (2) وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ (3) وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ (4)

هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ (5) أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ (6) إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ (7) الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ (8) وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ (9)

وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ (10) الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ (11) فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسادَ (12) فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ (13) إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ (14)

فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ (15) وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ (16) كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ (17) وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكِينِ (18) وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمًّا (19)

وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا (20) كَلاَّ إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا (21) وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (22) وَ جِي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‏ (23) يَقُولُ يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي (24)

فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ (25) وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ (26) يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (27) ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً (28) فَادْخُلِي فِي عِبادِي (29)

وَ ادْخُلِي جَنَّتِي (30)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 125

 (ترجمه)

بنام ايزد هستى بخش صاحب رحمت عام و خاص‏

قسم بطلوع فجر،

قسم بشبهاى ده‏گانه (دهه اول ماه ذى الحجه)

و قسم بجفت (مخلوقات) و قسم بفرد (وجود منفرد حق تعالى)

قسم بشب وقتى تبديل بروز گردد،

آيا در اين چيزهايى كه بآن قسم ياد شد نزد خردمندان مانعى هست،

اى پيمبر آيا نديدى پروردگار تو با عاد چه كرد،

با قدهاى بلند و صاحب عظمت،

بطورى كه آفريده نشد مثل آنان در شهرها،

و قوم ثمود كه سنگ را شكافته و عمارتها از سنگ ميساختند،

و فرعون و فرعونيان صاحب ميخها (سپاه و اقتدار)

آن افرادى كه در ممالك روى زمين ظلم و طغيان نمودند،

و بسيار در زمين فساد كردند،

تا آنكه پروردگار تو بتازيانه عذاب آنان را معذب گردانيد،

و اينكه پروردگار تو در كمين گاهست،

اما انسان وقتى پروردگارش وى را امتحان نمود و او را نعمت داد و گرامى گردانيد گويد پروردگار من مرا گرامى داشته،

و امّا وقتى وى را در مورد امتحان درآورد و روزى وى را تنگ گردانيد گويد خداى من مرا خوار گردانيد،

اينطور نيست كه گمان كرده بلكه (بخل ورزيده) و گرامى نميداريد يتيم را،

و رغبت نميكنيد بر طعام دادن فقير،

و ميخوريد تمام مال ميراث را (بناحق)

و بسيار فريفته مال و دوست داريد جمع آورى نمائيد مال را

چنين نيست كه گمان كرده‏ايد وقتى كه زمين مندك گردد و متفرق شود،

آن گاه امر خدا و

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 126
فرشتگان صف در صف (در عرصه محشر) صف آرايى نمايند

و روزى كه جهنّم را بياورند در آن روز انسان متذكّر گردد و كجا در آن روز ديگر تذكّر نفعى بحال او بخشد

و ميگويد اى كاش تا در حيات دنيا بودم براى امروزم كارى كرده بودم،

پس در آن روز احدى مثل (كافر) عذاب كرده نميشود،

و احدى مثل وى در بند نيست،

 (آن گاه باهل ايمان خطاب لطف آميز ميرسد) اى كسى كه صاحب نفس مطمئنّه ميباشى (كه در مرتبه ايمان بدرجه يقين رسيده‏اى)

برگرد و باز آى بسوى پروردگارت در حالى كه تو از او راضى ميباشى و پروردگار نيز از تو راضى است‏

پس داخل شو در زمره بندگان من،

و داخل شو در بهشت من‏

 (توضيح آيات)

وَ الْفَجْرِ، وَ لَيالٍ عَشْرٍ فجر در لغت بمعنى قطع و شكافتن آمده مثل قوله تعالى وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً وَ فَجَّرْنا خِلالَهُما نَهَراً تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً و صبح را فجر گويند نظر به اينكه سياهى شب را ميشكافد و فجّار جمع فاجر و فجور بمعنى پاره كردن پرده ديانت است قوله تعالى كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ و نظائر آن در قرآن بسيار آمده و در اين آيه بالا فجر بمعنى قطع شدن شب باول روشنايى عمود صبح است كه در طرف مشرق نمايان مى‏گردد و سياهى شب را بروشنايى روز قطع مى‏نمايد. فجر دو قسم است: فجر كاذب و فجر صادق فجر كاذب اول روشنايى است كه دم افق پهن ميگردد و مثل دم گرگ كشيده ميشود و قطع مى‏گردد پس از آن روشنايى ديگرى پديد ميشود و دم افق پهن ميگردد و آن را فجر صادق نامند.

در تفسير على بن ابراهيم قمى است كه مقصود از شفع حسن عليه السّلام و حسين عليه السّلام و از وتر أمير المؤمنين عليه السّلام است.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 127

 (سخنان مفسرين در توجيه فجر)

 (1) خداوند قسم ياد نموده بفجر و جدا شدن شب از روز (2) مقصود فجر ذى الحجّه است بدليل آنكه خداوند مقارن نموده با ليال عشر (3) فجر تمام روز است چنانچه مقصود از ليل در سوره (و اللّيل) تمام شب است (ابن عباس) و توجيهات ديگرى نيز از مفسّرين نقل شده مثل اينكه گفته‏اند مقصود روز اول محرم است يا مقصود از فجر سنگهايى است كه از آن آب بيرون مى‏آيد بدليل قوله تعالى وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ و غير اينها لكن متبادر بذهن همان معناى معهود است كه طلوع فجر و روشنايى اول صبح باشد.

وَ لَيالٍ عَشْرٍ لفظ ليل در قرآن بسيار آمده مثل وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِينَ لَيْلَةً إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ و نظائر آن بسيار است و تمام آنها اشاره بشب معهود و مقابل روز است وَ لَيالٍ عَشْرٍ در آيه بالا مشهور و معروف بين مفسّرين شبهاى دهه ذى الحجّه است و احاديث از رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و ائمه طاهرين (ع) در فضيلت عبادت در اين شبها و روزه در روزهاى آن بسيار رسيده و جاى تفصيل آن كتب ادعيه است.

در تفسير ابو الفتوح رازى مينويسد روايت دارد كه روز اول ذى الحجّه ابراهيم خليل متولّد گرديده و نيز در چنين روزى حضرتش خليل حق تعالى گرديد و نيز روز اول ذى الحجّه بود كه توبه آدم قبول گرديد و بروايتى در همين روز فاطمه (ع) را بعلى عليه السّلام تزويج نمودند و بروايت ديگر در هشتم ماه بوده و نيز در روز اول ذى الحجّه رسول اكرم آيه برائة را بتوسط ابو بكر براى كفّار فرستاد بعد آيه آمد كه بايستى يا خودت يا مردى از خودت اين آيه را براى كفّار قرائت كند اين بود كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم على را فرستاد كه آيه را از ابو بكر بگيرد و خودش براى كفار بخواند
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 128

 و راجع بفضيلت شب عرفه و عبادت آن احاديث بسيار رسيده كه در آن شب هر كس عمل خيرى انجام دهد ثواب صد و هفتاد سال عبادت در نامه عملش نوشته مى‏شود و در آن شب دعا مستجاب است.

و بعضى مفسّرين را رأى چنين است كه مقصود از ليال عشر دهه اول رمضان است ديگرى گفته دهه اوّل محرم است لكن مشهور و معروف همان دهه اول ذى الحجه است وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ شفع در لغت مقارن و جفت شدن چيزى بچيزى را گويند كه با هم ضم و تركيب گردند و تمام موجودات غير از ذات احديت نظام وجود و هستى آنان بستگى بكيفيت تركيب شدن اجزاء آنها دارد و كمتر چيزى كه بشود ممكنى از ممكنات باو تحقّق پيدا نمايد اين است كه از دو چيز تركيب شده باشد كه هر گاه آن دو از هم منفك گردد آن شى‏ء نظام وجودش گسسته و فاسد و فانى ميگردد قوله تعالى سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ و گاهى چيز دانى قرين و منضم ميگردد با چيزى كه اعلى و برتر از وى است چنانچه در باب شفاعت چنين است و از اين باب است شفاعت در قيامت قوله تعالى لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ و نيز قوله تعالى فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ و چون شفيع مأخوذ از شفع و بمعنى انضمام چيزى بچيزى و مقارن گرديدن شيئى بشيئى است اين است كه نميشود حتى در قيامت هر كسى از انبياء و اولياء را شفيع خود قرار دهد و باميد شفاعت آنها هر چه خواهد بكند زيرا و لو آنكه شفيع نسبت بآنكس كه در مقام شفاعت او است اعلى قدر و رتبه ميباشد لكن بايستى سنخيت و مناسبتى بين آنان باشد كه بشود جفت او و مقارن وى و معاون او گردد                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 129

 ظاهر آيه عموم دارد كه هر جفت و فردى را شامل ميگردد و بنا بر اين معنى آيه چنين ميشود قسم بتمام موجودات جفت باشند يا فرد از حسن و ابو مسلم نقل ميكنند كه مقصود از زوج و فرد عدد است و براى اهميّت آن در حساب آن را در مورد قسم واقع گردانيده ديگرى گفته مقصود از زوج تمام مخلوقات است چنانچه فرموده وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً و مقصود از فرد وجود حق تعالى است كه فرديّت منحصر باو است و آراى ديگرى نيز از مفسرين راجع بشفع و وتر نقل شده لكن نظر باطلاق آيه همان توجيه اخير كه مقصود از شفع تمام مخلوقات و وتر فردانيّت حق تعالى باشد نيكو تر بنظر مى‏آيد.

وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ در اين آيه از مفسرين دو قول نقل شده يكى مقصود جنس شب است نه شب معين ديگرى گفته مقصود شب مزدلفه است و اختصاص آن بقسم براى اين است كه در آن شب مردم از عرفات بسوى مزدلفه براى عبادت اجتماع مينمايند لكن قول اول صحيح‏تر بنظر مى‏آيد زيرا كه اطلاق آيه چنين مينمايد كه الف و لام (الليل) جنس باشد نه عهد و اشاره بعظمت و جلال خالق آن دارد كه شب تاريك را تبديل بروز روشن ميگرداند اين است كه مورد قسم واقع گرديده هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ هل استفهامى در مورد تعجب و اشاره بعظمت مخلوقات دارد كه البته شخص عاقل متفكر در اين اوضاع عالم از شب و روز و مخلوقات فرد و جفت و چگونگى در آمدن شب در روز و روز در شب يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ و در اين هيئت عجيب و اين نظام بديع عالم تدبر ميكند و تصديق ميكند بمدبر                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 130

 حكيم و آن فرد بيهمتايى كه امور عالم و نواميس خلقت را از روى علم و حكمت بنا نهاده.

أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ، إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ، الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ، وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ در اين آيات بطور اجمال اشاره بجريان حال سه فرقه از كفّار دارد و نظر باهميّت سلطنت و استيلايى كه داشتند آنان را مخصوص بذكر گردانيده قوم عاد قوم ثمود قوم فرعون در وصف قوم عاد است كه از بزرگى جثه و قوت بازو بطورى بودند كه نظير آنها در عالم پديد نگرديده و در وصف قوم ثمود كه قوت آنان طورى بوده كه سنگ از كوه ميگرفتند و عمارت ميساختند و فرعون با آن اقتدار و سلطنتى كه داشت و صاحب ميخها و ممالك روى زمين بوده ببين چگونه پروردگار تو آنها را بتازيانه عذاب هلاك گردانيد اين حكايات براى تنبّه بشر است كه مردمانى كه از شما قوى‏تر و تنه‏مندتر بودند با آن دستگاه عالى كه داشتند وقتى مخالفت كردند بكيفر عملشان هلاك گرديدند.

در سوره الحاقه در مقام كيفيت عذاب آنها فرموده فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ قوم ثمود ملّت هود نبى عليه السّلام بودند كه در مخالفت هود طغيان نمودند بصيحه آسمانى هلاك گرديدند مورخين گويند عاد از نوازاده‏هاى نوح عليه السّلام بود و بدو پشت نسبتش بنوح ميرسد و لفظ عاد نام فاميلى او بوده چنانچه تمام بنى هاشم را هاشم نامند و عاد دو پسر داشته يكى شداد و ديگرى شديد و عاد مملكت باين دو پسر سپرد وقتى شديد مرد مملكت بشداد رسيد و بناى جور و جفا گذارد مدعى خدايى بود و مردم را ببندگى ميگرفت وقتى شنيد پيمبران گويند خدا را بهشتى است كه‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 131
سر انجام نيكوكاران است گفت من هم بهشتى بنا كنم و در صحراى آرم بناى بسيار مجلّلى بپا نمود كه ستونهاى آن از طلا و نقره و قصرهاى آن از زبرجد و در آن اصناف اشجار و نهرهاى بسيار قرار داد و در مدّت سيصد سال آن عمارت بپايان رسيد و عمر شداد نهصد سال بود و پس از آنكه آن بناى عالى و دستگاه مجلل بپايان رسيد خود شداد با وزراء و اعيان مملك بتماشاى عمارت رفتند يك روز راه مانده بآن جا رسند بصيحه آسمانى همگى آنان هلاك گرديدند مفسرين از بهشت شداد حكايتى نقل ميكنند كه در زمان خلافت معاويه شخصى بنام عبد اللَّه گذارش بمحلّى افتاد و آن قصر مجلّل را مشاهده نمود و مقدارى از جواهرات آن برداشت وقتى عبد اللَّه حكايت را براى معاويه بيان نمود معاويه كعب الاخبار را استحضار نمود و او عبد اللَّه را تصديق نمود و گفت چنين شخصى با اين علامت كه عبد اللَّه داراست بآن جا ميرسد.

لكن چنانچه بعضى گفته‏اند اين بهشت دروغى است كه معاويه با كعب الاخبار بهم بافته‏اند آرى اگر چنين بهشتى در دنيا بود چگونه از زمان شداد تا زمان معاويه ممكن بود كسى از آن اطلاعى پيدا ننمايد و نيز چون سند معتبرى از اخبار آل محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بما نرسيده داخل ميگردد در افسانه‏هاى ديگر و اعتبارى بآن نيست الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ، فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسادَ، فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ الّذين اشاره دارد بعاد و ثمود و فرعون كه اينان در ممالك و شهرستانها بسيار فساد نمودند و مردم را بقهر و بندگى ميگرفتند و پس از آنكه خداوند چندين سال بآنان مهلت داد بالاخره آنها را بعذاب گرفت.

شايد تازيانه عذاب اشاره باين باشد كه اگر چه كيفر اعمال نكوهيده در قيامت بايستى انجام گيرد لكن وقتى خطا كارى مخصوصا ظلم و تعدّى جابرانه بسيار گرديد در اين عالم نيز نمونه عذاب ظاهر ميگردد اين است كه عذاب دنيا را نسبت بعذاب آخرت مثل تازيانه‏اى بشمار آورده.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 132

 إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ (رصد) در لغت محل كمين‏گاه را گويند قوله تعالى إِنَّ جَهَنَّمَ كانَتْ مِرْصاداً اشاره به اينكه جهنم در كمين‏گاه كفّار و آماده براى آنان است و در محبس و طريق نيز استعمال شده مثل قوله تعالى مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً ملائكه در پشت او و در طريق او حفظ ميكنند وى را از شياطين و آيه بالا إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ پروردگار تو در كمين‏گاه و در راه اعمال و افعال هر كسى است اشاره به اينكه انسان آنچه از خير و شر عمل كند خدا ميداند و كرام الكاتبين در نامه عمل او ثبت مينمايند در حديث قدسى است‏

 (من حارب لى وليا فقد ارصد لمحاربتى)

يعنى كسى كه در مقام دشمنى با دوست من برآمده خود را در طريق محاربه با من واقع گردانيده ظاهرا اين آيه جواب قسمهايى است كه در اول سوره وَ الْفَجْرِ وَ لَيالٍ عَشْرٍ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ ياد نموده و آيات در بين از جملات معترضه بشمار ميآيد خلاصه اين موجودات بزرگ كه دلالت دارد بر عظمت و جلال خداوندى خود در مورد قسم قرار داده و نظام موجودات را شاهد آورده كه پروردگار تو در كمين گاهست اشاره به اينكه مراقب اعمال و افعال شماست.

آرى اگر انسان بچشم بصيرت نظر كند در اوضاع عالم و نظام عالم علوى و سفلى را تحت نظر و بازرسى قرار دهد البته تصديق ميكند و شهادت ميدهد كه مربّى عالم آنى غافل و بيخبر از هيچ موجودى نميباشد و اگر آنى غفلت نمايد عالم بسوى عدم اوليّه خود رهسپار ميگردد.

فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ، وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ ابتلا مأخوذ از بلا و بلى در لغت بمعنى پوسيدگى چيزى را گويند مثل (بلى الثوب) لباس پوسيده و مندرس گرديد و غم را بلا گويند براى آنكه بدن را ميپوشاند                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 133

 قوله تعالى وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ راغب اصفهانى در غريب القرآن چنين گويد بچند وجه تكليف را بلا ناميده‏اند اول چون تكليف بر بدن شاق است اين است كه آن را بلا ناميده دوم تكليف چون اختبار و امتحان است بلا ناميده چنانچه در قوله تعالى وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ سوم براى امتحان گاهى نفع و نعمت بخشش مى‏نمايند و گاهى مضارّ متوجه انسان ميگردد تا موقع نعمت شكر گذار باشد و در موقع بلا و ضرر صابر و شكيبايى نمايد و هر دو را بلاء ناميده‏اند قوله تعالى وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً- وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً از أمير المؤمنين عليه السّلام است كه فرموده هر كس دنيا براى وى وسيع گرديد بداند كه در مورد اختبار واقع گرديده و عقل وى مخدوع است يعنى در مورد مكر خدايى و خدعه واقع گرديده (پايان) در مقام سرزنش انسان برآمده و اشاره باين است كه چون اكثر افراد بشر تمام همّشان دنيا و لذائذ و حظوظات مادّى دنيويست و گمان ميكنند هر كس در دنيا داراى مال و ثروت و مقام و شهرت گرديد چنين كسى نزد خدا گرامى است و مورد نظر رحمت پروردگار واقع گرديده و كسى كه دنيا بر او تنگ گرديد چنين كسى در مورد اهانت حق تعالى قرار گرفته و اينان كسانى ميباشند كه در باره آنها فرموده وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ آرى كسى كه تمام همّش دنيا باشد و جز عالم طبيعت و حظوظ جسمانى چيزى در نظر ندارد بلكه از خود نيز غير از هيئت جسمى كه با تمام نباتات و حيوانات شركت دارد حقيقتى و روحانيتى قائل نيست اين است كه گمان ميكند هر كس جهات دنيوى و حظوظ شهوانى در اين عالم بيشتر در دسترس وى قرار گرفته نزد خدا گراميتر است و نميداند تمام نعمتهاى دنيا در مقابل نعمتهاى آخرت كه بصابرين كرامت                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 134

 ميفرمايد مانند قطره‏اى ماند بدريا و چنين است عذاب دنيا نسبت بعذاب آخرت كه اصلا عذاب دنيا را نميتوان مقايسه نمود بعذاب آخرت.

چنين كسانى در اشتباهند نميدانند آنچه بر انسان از بلا و نعمت و وسعت و تنگى روزى پيش ميآيد براى امتحان است كه در موقع بلا صابر و راضى كيست و در موقع نعمت شاكر كيانند در سوره عنكبوت آيه اول فرموده أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ اشاره بهمين است كَلَّا بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ، وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى‏ طَعامِ الْمِسْكِينِ وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلًا لَمًّا، وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا كلّا كلمه ردع است چنين نيست اى انسان آيا گمان ميكنى هر كس نعمت دنيوى وى زيادتر شد گرامى‏تر است و هر كس روزى وى تنگ گرديد بوى اهانت شده اين گمان فاسدى است إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ تو خود بدست خود و باعمال نكوهيده خود را مبتلا بفقر و بيچارگى نموده‏اى زيرا كه بوظيفه خود عمل نميكنى نه يتيمى را نوازش ميكنى و نه بفقرا و مستمندان كمك ميكنى و بگمان آنكه متموّل و ثروتمند گردى بناحق مال ميراث ميخورى و رويهم ميگذارى و باهلش نميرسانى و بسيار دوست دارى مال را ذخيره نمايى و سر انجام و كيفر چنين اعمال گرفتن نعمت است و نيز در گرفتن نعمت بسى حكمت منطوى است كه در معرض آزمايش درآيى كه در آفات و بليّات دنيا بچه درجه شكيبايى و بردبارى و متانت و استقامت بخرج ميدهى.

كَلَّا إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا، وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا وَ جِي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‏ كلا كلمه اضراب چنين نيست كه انسان گمان كرده بلكه وقتى زمين مندك                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 135

 گرديد و ملائكه براى اجراء امر پروردگار صف در صف حاضر گشتند و جهنم كشيده شد (وَ جاءَ رَبُّكَ) يعنى وقتى آمد امر پروردگار تو و امور از روى عدل جارى گرديد در آن وقت انسان متذكر ميگردد كجا ديگر تذكّر و تنبّه بوى نفع ميبخشد زيرا كه موقع عمل گذشته و وقت از كفش رفته و ديگر استعداد كمال براى وى باقى نمانده چگونه تواند چاره‏اى بحال خود كند.

و چون ممكن نيست آيه را بظاهر باقى گذاشت زيرا حركت و آمد و رفت بر خدا محال است و حركت صفت اجسام و خدا از جسم و جسمانيّات مبرّا است لا بد بايستى آيه را توجيه نمود و توجيه آيه ممكن است همانطورى كه مفسرين تأويل نموده‏اند كه چيزى در تقدير گرفت كه آيه اينطور باشد (جاء امر ربّك) يا (جاء قهر ربّك) يا (جاء حكم ربك) يا (جاء جلال و عظمت و هيبت ربّك) يا (حكم ربّك) و امثال اينها.

از ابو عبيده نقل ميكنند كه گفته صف بمعنى صاف نيز آمده قال اللَّه تعالى إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا- فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْها صَوافَّ ياد كنيد خدا را در حالى كه مصفّا باشيد و امثال اين آيات بسيار استعمال شده مثل قوله تعالى وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ پس بنا بر اين معنى آيه چنين ميشود بعد از مندك گرديدن زمين آمد امر پروردگار تو و ملائكه در حالى كه ملائكه مصفّا و آراسته ميباشند نزد خدا گرامى كسى است كه در آن روز سعادتمند و با ايمان و با تقوى وارد محشر گردد و خوار و ذليل و بيمقدار كسى ميباشد كه داخل در اشقياء و تيره‏بختان و دور از رحمت خدا گردد و بايد دانست وسعت و تنگى رزق در دنيا از روى حكمت و صلاح جامعه و نظر بمصلحت شخصى و نوعى بشر است سعادت و فيروزى براى كسى است كه در آن روز مورد رحمت الهى واقع گردد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 136
يَقُولُ يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي، فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ، وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ عاصى وقتى عذاب جهنّم را مشاهده كند آن وقت داند كه عذاب وى و در بند و قيد گرديدن او مجازات اعمال زشت وى و از خود او تراوش نموده آن وقت بحال تأسف و پشيمانى گويد كاش در دنيا رويّه پيمبران را در پيش گرفته بودم كه امروز در اين قيد و زنجير و باين عذاب طاقت فرسا گرفتار نشده بودم لكن متأسّفانه اين پشيمانى در آن وقت نفعى ندارد موقع عمل گذشته وقت مجازات رسيده لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ اشاره بسختى عذاب كفار است كه در آن روز عذاب احدى مثل عذاب كافر و منكر الوهيّت و وحدت الهى نيست.

يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً خطاب مهر آميز از مصدر رحمت رحمانى و رحيمى پروردگار رسد كه اى كسى كه داراى نفس مطمئنّه ميباشى حال وقتى است كه بازگشت نمايى بسوى پروردگار خود در حالى كه او از تو راضى و تو نيز از او راضى باشى طمأنينه و اطمينان در لغت بمعنى سكونت بعد از اضطراب آمده قوله تعالى وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي و قوله تعالى أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ اشاره به اينكه قلب انسان بياد خدا و ذكر او و دوام توجّه بحضرت او بمقام اطمينان ميرسد و سكونت نفس مييابد پس از آنكه متوحش و متزلزل بود و از نفس امّاره كى ترقّى مينمايد و داراى نفس مطمئنّه ميگردد آن وقت از كسانى ميگردد كه در باره او فرموده وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ آيا در چه موقعى خطاب ارجعى بانسان ميرسد شايد موقع مردن باشد و شايد وقت زنده شدن در قيامت آن وقتى باشد كه مردگان از قبر بميعادگاه پروردگار ميشتابند اگر چه بدلالت آيات بالا موقع قيامت چنين خطابى ميرسد لكن مناسب‏تر همان موقع جاندادن بايد باشد كه از راه فضل و كرم چنين خطابى                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 137

 برسد و انسان بگوش جان بشنود و باشتياق تمام دست از جان و مال و اولاد بردارد و بازگشت نمايد بطرف معشوق و آن كسى كه سالهاى دراز باشتياق ملاقات او گذرانيده و در طريق صعود بسوى او چه مشقتها و بيچارگيها كشيده و محبّت او را در دل خود پرورانيده و بياد او انس گرفته حال البته كه وقت سختى و درماندگى او است جا دارد كه خداى مهربان وى را بكلمه ارجعى بنوازد و بسوى رحمت خود دعوتش نمايد.

 (آيا صاحبان نفس مطمئنه كه لايق چنين خطابى ميباشند كيانند)

ظاهرا كسى داراى نفس مطمئنه ميگردد كه در مقام ترقى و تعالى تمام مراتب كمال را پيموده و در مقام معرفت بمرتبه (عين اليقين) يا (حقّ اليقين) رسيده و روح و نفس و روان وى در فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ متمكن و متمركز گرديده و نفس وى از امّاره‏گى و لوّامه‏گى ترقّى نموده و حائز مرتبه اطمينان و يقين گرديده و ايمان وى از روى و جدان و شهود پديد گرديده آن وقت ميرسد بمقامى كه در شأن او فرموده فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ و چنين نفسى داراى دو كرامت است هم راضى است و هم مرضى در مجراى تقديرات مثل مرده بدست غسّال هيچ اراده و رأى انديشى اظهار نميدارد بآنچه واقع شده و ميشود و لو بر خلاف اراده و ميل وى باشد با كمال رضايت گردن نهد و دانسته و فهميده و برضاى خاطر خطرات را استقبال مينمايد و اوامر او را بجان خريدارى ميكند و از آنچه بر خلاف امر او است خوددارى مينمايد و چنين كسى مرضى و خدا از او راضى است و مورد فضل و احسان غير متناهى الهى واقع گرديده فَادْخُلِي فِي عِبادِي، وَ ادْخُلِي جَنَّتِي اى كسى كه صاحب نفس مطمئنّه گرديده‏اى و از خودخواهى و هوى‏پرستى بيرون آمده و بمقام عبوديّت و بندگى نائل گرديده‏اى داخل شو در بندگان خالص من و داخل شو در بهشت رضوان كه آرام‏گاه تو است و در دار كرامت و در جوار قدس                        
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏15، ص: 138

 و در مقام امين قرار گير إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ از بعض روايات چنين نقل ميكنند كه وقتى ملك الموت حاضر ميگردد براى قبض روح مؤمن و وى بجزع و فزع ميافتد ملك الموت گويد نترس و جزع مكن قسم بآنكسى كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را بپيمبرى مبعوث گردانيده كه من بر تو مشفق‏تر و مهربان تر از پدر مهربانم نسبت باولاد خود چشم خود را باز كن و ببين وقتى محتضر چشم خود را باز ميكند ميبيند مثالهاى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و ائمه طاهرين را و بوى گويند اينها رفقاى تواند نظر كن و ببين و از طرف رب العزة بوى خطاب ميرسد يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ كه مطمئن و ثابت گرديده‏اى در ولايت و محبت و اطاعت اينان ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ برگرد بسوى پروردگار خود (راضِيَةً) در حالى كه راضى بولايت اينها بوده‏اى (مَرْضِيَّةً) راضى گرديده ميشوى بثواب فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي پس از اين ندا و چنين الطافى چيزى نزد او محبوب‏تر از تسليم كردن روح و ملحق گرديدن باين نداء رحمانى نيست.

اللّهم ارزقنا و لجميع المؤمنين هذا المقام المحمود بمحمد و آله الطاهرين سلام اللَّه عليهم اجمعين.