Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
الواقعة: آيات 1 تا 96 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 55

سوره واقعة

نود و شش آيه است و در مكه نازل شده مگر آيه 81 و 82 كه در مدينه طيّبه نازل شده است.

 [سوره الواقعة (56): آيات 1 تا 40]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ (1) لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ (2) خافِضَةٌ رافِعَةٌ (3) إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا (4)

وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا (5) فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا (6) وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً (7) فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ (8) وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ (9)

وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (10) أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ (11) فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ (12) ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ (13) وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ (14)

عَلى‏ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ (15) مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ (16) يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ (17) بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ (18) لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ (19)

وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ (20) وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ (21) وَ حُورٌ عِينٌ (22) كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ (23) جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (24)

لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً (25) إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً (26) وَ أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ (27) فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ (28) وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ (29)

وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ (30) وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ (31) وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ (32) لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ (33) وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ (34)

إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً (35) فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً (36) عُرُباً أَتْراباً (37) لِأَصْحابِ الْيَمِينِ (38) ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ (39)

وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ (40)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 56

ترجمه‏

بنام ايزد هستى بخش صاحب رحمت عام و خاص‏

موقعى كه واقع گرديد واقعه (قيامت)

براى وقوع آن واقعه تكذيب كننده‏اى نيست،

آن روز پست كننده (مردمى) و بلند كننده (مردم) ديگرى است،

چون زمين سخت بجنبش آيد،

و كوه‏ها پراكنده گردد پراكنده‏شدنى سخت،

پس كوه‏ها ميگردند غبارى متفرّقى‏

 (آن وقت) شما مردم سه صنف و سه قسمت ميگرديد،

يك قسمت اصحاب دست راست (كه در صف عالى قرار گرفته‏اند) چه عجب مردمانى ميباشند ياران دست راست،

صنف ديگر ياران چيند چه عجيب است حال مردمان دست چپ،

صنف ديگر سبقت گيرنده‏گانند،

كه اينان مقربان (درگاه احديتند)

و جايگاه آنها بهشت پر نعمت است،

مقرّبين گروهى از اولين‏

و گروه كمى از آخرينند

و آنان بر تختهايى كه از جواهرات ساخته شده،

تكيه كنندگانند در حالى كه تختها برابر يكديگرند،

گردش ميكنند اطراف آنها براى خدمت پسرانى كه جايگاه هميشگى آنها در بهشت است‏

با كوزهاى بيدسته و دسته‏دار و جامها از شراب پاك و صافى‏

كه از نوشيدن آن شرابها دردسر نكشند و نه بى‏عقل گردند،

و در آن بهشتها ميوه‏جاتى نهاده شده از آنچه اختيار كنند

و نيز گوشت پرندگان آنچه را كه بخواهند

 (و در آن بهشتها) حوريان زيبايى ميباشند،

كه مانند درّ در صدف پوشيده‏اند،

اينها پاداش اعمال آنان است‏

و در آن بهشتها لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً استماع حرف لغو نميكنند

مگر گفتارى كه سلام و سلامت او راست وَ لا تَأْثِيماً تاثيم تفعيل است يعنى نسبت گناه بكسى داده نميشود،

و ياران دست راست و چه عجب است حال اصحاب دست راست،

آنان در ميان درختان سدر بى‏خار،

و درختان مورد بر هم پيچيده،

در سايه كشيده طولانى،

و كنار آب‏هاى جارى‏

و ميوه‏هاى بسيار

كه نه هرگز تمام ميشود و نه اهل آن ممنوع ميگردند

و براى آنان است زنان بلند مرتبه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 57

بدرستى كه ما آن حوريان را (بدون ترتيب خلقت دنيوى) بلكه بطور انشاء خلقت نموديم‏

پس قرار داديم آنها را باكره‏

آنها شيفته شوهرهاى خود ميباشند

اين نعمتها مخصوص اصحاب دست راست است‏

و آنان گروهى از پيشينيان‏

و گروهى از بعديها ميباشد.

 (توضيح آيات)

إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ، لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ پس از آيات رحمت كه در سوره (الرحمن) تذكّر داده انسان را بواقعة قيامت متذكّر ميگرداند كه آنهم از صفت رحمانى او پديد گرديده، بلكه نظر به اينكه دلالت دارد بر بقاء انسان پس از مرگ از بالاترين ظهور رحمت و فيض رحمانى او بشمار ميرود زيرا كه بقاء و حيات جاودانى كه بالاترين آرزوى انسانى است و از اين سوره مباركه استفاده ميشود فوق تمام نعم الهى است.

الواقعة مثل آزفة- الخافّة- الصّاخة- الطّامة و غير اينها كه در آيات كلام اللَّه تذكّر داده نامهاى قيامت است و تماما اخبار از وقوع قيامت و تحقّق آن است و اشاره به اينكه قيامت محقّق الوقوع است و شكى در آن نيست.

در مفردات راغب چنين گفته (الوقوع ثبوت الشّي‏ء و سقوطه) و نميآيد مگر در امرى كه در آن شدت و كراهت باشد و اكثر آنچه در قرآن از لفظ (وقع) آمده اشاره بعذاب و امر سخت است مثل إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ، لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ (پايان)

سخنان مفسرين در شرح آيه‏

براى وضوح آيه مختصرى از تفسير مجمع البيان را ترجمه مينمايم:

إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ يعنى وقتى قيامت قيام نمود (ابن عباس) (الواقعه) اسم قيامت است مثل (آزفة) و غير آن يعنى زمانى كه حادث شد حادثه قيامت و آن نزد نفخه دوّم اسرافيل است و از بعض مفسرين است كه قيامت را واقعه ناميده‏اند نظر بكثرت سختيهايى كه در آن وقت واقع ميگردد و نيز نظر بشدّت وقع و مرتبه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 58

 قيامت است كه بواقعة ناميده شده، و در تقدير ذكر و إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ يعنى ياد كنيد واقعه قيامت را و غرض تحريص و ترغيب بر اين است كه خود را مهيّا نمائيد براى چنين روز سختى لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ يعنى در آمدن و ظاهر شدن آن روز كذب و دروغى نيست و معنى آن اين است كه قيامت محقق الوقوع است و بعضى گفته‏اند بدليل عقل و نقل ثابت گرديده كه قيامت واقع است. (پايان) ديگرى چنين گفته لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ يعنى موقع پديد شدن قيامت كسى يافت نميشود كه بخدا افتراء بندد و باو نسبت شريك و ولد و رفيق دهد زيرا كه در آن وقت تمام خلائق ايمان دارند در صورتى كه بيشترين مردم در دنيا كافر ميباشند و لام لِوَقْعَتِها لام توقيت است يعنى در آن وقت چنينند و (الكاذبه) اسم فاعل است يعنى در باره قيامت دروغ گوينده‏اى نيست بلكه آنچه در باره آن خبر داده شده صدق و حق است و كذبى نيست براى وقعه قيامت و بنا بر اين توجيه لَيْسَ در آيه بمعنى (لا يكون) ميشود يعنى در آن وقت نميباشد تكذيب كننده‏اى و قوله تعالى لا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ و نيز قوله تعالى وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ يَأْتِيَهُمْ عَذابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ «1» اين توجيه را تأييد مينمايد- لكن آيات ديگر مثل قوله تعالى وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ «2» و نيز قوله تعالى وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ و امثال اين آيات دلالت واضح دارد كه كفار همين طورى كه در اين عالم چشم بصيرت آنان كور است و آيات الهى را نمى‏بينند و از اين جهت ايمان نمى‏آورند و تصديق ندارند در قيامت هم چشم دل آنان كور است و آياتى كه دلالت دارد كه آنان در روز جزاء تصديق مى‏نمايند مثل همين آيات بالا جمعا

__________________________________________________

 (1) سوره حج آيه 54 كسانى كه كافر شدند هميشه در شك‏اند از او تا وقتى كه آمد آنها را قيامت يا آمد آنها عذاب يوم بى‏نفع‏

 (2) سوره روم آيه 55 روزى كه قيامت بر پا ميگردد گنهكاران سوگند ياد ميكنند كه ما درنگ نكرديم مگر يك ساعت‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 59

با آيات ديگر مثل قوله تعالى وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ و نيز قوله تعالى فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ سوره (مؤمن) آيه 84 خلاصه از جمع بين آيات توان استفاده نمود كه در قيامت كفار از روى ترس ايمان مى‏آورند نه آنكه تصديق واقعى بنمايند. (تفسير روح البيان) از صيغه ماضى در إِذا وَقَعَتِ و ايراد مصدر در (واقعة وقعتها) چنين توان استفاده نمود كه آيه اخبار است از وقوع واقعه قيامت و ظاهرا زمان گذشته و آينده در آن مأخوذ نيست زيرا كه تمام ازمنه نسبت بعلم حضورى حق تعالى يكسانست گذشته و حال و آينده نسبت بموجودات زمانى بعضى نسبت ببعض ديگر تصور دارد نه آنكه نسبت بآنكسى كه تمام ازمنه در احاطه علميّه او آنى مينمايد و همچنين تمام امكنه نسبت باو نقطه‏اى ماند زيرا چنانچه مى‏بينيم اكثر آياتى كه راجع باوضاع قيامت است بصيغه ماضى يا حال آمده كه دلالت بر وقوع و ثبوت دارد اگر چه قيامت نسبت ببشر كه ظرف زمان واقع است آينده مينمايد زيرا كه تمام موجودات مادّى و طبيعى محدود بحدّ زمانند و بشر نيز از اين جهت نفس حيوانيش محدود بحدّ و زمان و زمانى است تا زمان دنيوى وى منقضى نگردد قيامت بر او ظاهر نميگردد لكن تمام موجودات در احاطه علميّه حق تعالى بلكه نزد بشرى كه از مرتبه طبيعى و حيوانى گذشته و در سير استكمالى و در مدارج كمال بمنتها درجه انسانيت رسيده تمام موجودات گذشته و آينده نزد او مكشوف است و صفحه عالم وجود در نظر وى ظاهر و هويدا است.

و حديث معراج كه بهشت و جهنّم را بحضرتش ارائه دادند اين مطلب را تأييد مى نمايد زيرا اگر عالم قيامت در هيچ عالمى از عوالم موجود نبود چگونه رؤيت ميشد و چگونه ممكن بود از آن خبر بدهند آرى چون نوع بشر در عالم تفرقه و عالم كون و فساد واقعند تا در اين جلباب مادّيّات واقعند راهى بسوى آن ندارند و نتوانند ادراك نمايند.

چنانچه در جلد اوّل اين تفسير در ذيل توضيح آيه 24 از سوره بقره راجع به اينكه آيا بهشت و جهنم فعلا موجودند يا بعدا موجود ميگردند تا اندازه‏اى                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 60

 بحث كرديم و چنين اظهار نموديم كه بدلالت آياتى كه راجع بواقعه قيامت و بهشت و جهنم در قرآن آمده مثل إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ و نيز در سوره توبه آيه 49 در وصف هيزم جهنم فرموده وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ آتش گيرانه جهنم مردم و سنگ است و از كلمه أُعِدَّتْ كه آتش آماده شده براى كافرين و نيز در آيه 25 حكايت از قول بهشتيان هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ و از امثال اين آيات چنين توان استفاده نمود كه بهشت و جهنم فعلا دو مرتبه خود موجودند و كافر در همين عالم دنيا بالقوه و در معنى نه در صورت در جهنّم است و چنينند بهشتيان چنانچه در كتاب معاد و آخرين سير بشر اندازه‏اى توضيح داديم كه عالم آخرت از حيث رتبه و مقام و تماميّت فوق اين عالم و محيط بر اين عالم است.

و براى وضوح آيه مختصرى از بيانات صدر المتألهين را ترجمه مينمايم در تفسير آيه بالا چنين گويد.

در بسيارى از آيات قرآن مجيد راجع بواقعه قيامت و اوصاف آن تعبير بالفاظى نموده كه دلالت بر ثبوت و وقوع فعل دارد مثل قوله تعالى وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ و نيز قوله تعالى وَ نادى‏ أَصْحابُ الْجَنَّةِ وَ نادى‏ أَصْحابُ الْجَنَّةِ وَ نادى‏ أَصْحابُ الْأَعْرافِ و اشباه آن بسيار است و اهل مجادله در تفسير اين آيات در زحمت و تكلّف افتاده‏اند چنانچه صاحب كشّاف و غير آن در توجيه آيه چنين گفته‏اند قيامت را بوقوع توصيف نموده در صورتى كه قيامت هنوز واقع نگرديده و اينان متذكر نگرديده‏اند قوله تعالى كه فرموده ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ و از آيه چنين برميآيد كه خلق كردن و مبعوث نمودن نسبت باو يكسان است زيرا كه تجدد آفرينش خلق در زمانها و حدوث و تفرق آنها در ظرف زمان نسبت بمبدء آفرينش و ملائكه مقربين و عقول اولياء او دفعة واحدة انجام گيرد و

حديث جفّ القلم بما هو كائن‏

را وقتى با قوله تعالى كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ جمع نموديم از مجموعش چنين استفاده ميشود كه او راست شأنى واحد در شئون بسيار يعنى نه عملى او را از اعمال ديگر مشغول ميكند و نه زمانى از زمانى و نه‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 61

 مكانى از مكانى او را باز ميكند با انبساط نور وجودش و شمول علمش و نزول رحمتش كه ملا اعلا تا ما تَحْتَ الثَّرى‏ را احاطه نموده، همين طور است مبعوث نمودن خلق را از قبرهاى آنان كه نسبت باو تعالى بيك لحظه انجام گيرد وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ و از خصوصيات قيامت اين است كه مقدار آن نسبت بدسته‏اى پنجاه هزار سال مينمايد قوله تعالى تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ و نسبت بدسته ديگر كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ مثل بهم خوردن چشم يا سريعتر انجام ميگيرد اين است كه فرموده إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَراهُ قَرِيباً (پايان) و نيز كاشف الغطاء قدّس سره در بعض تأليفات خود راجع بمعاد بيان خوبى دارد كه براى وضوح آيه مختصرى از آن را نيز ترجمه مينمايم، بعد از آيات و احاديث چنين گفته، من ميگويم تعبير صحيح‏تر اين است كه ما گفتيم حيات نشئه آخرت بعينه حيات همين نشئه دنيا است نه آنكه منقلب گردد لكن دنيا غلاف آخرت و قشر آن است و آخرت لبّ و حقيقت آن است، و فعلا آخرت موجود است با دنيا چنانچه بهمين مطلب اشاره دارد قوله تعالى يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ سوره روم آيه 7 و نيز قوله تعالى يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ سوره عنكبوت آيه 54 و اسم فاعل حقيقة در حال است نه در آينده آرى آخرت داخل در دنيا است مثل معنى در لفظ، و روح در جسد، و هيولى در صورت و ببعض اعتبارات صحيح است گفته شود حقيقتا دنيا با آخرت متحد و يكى ميباشد و اتحاد حقيقى اتحاد ما بالقوة است بما بالفعل، يعنى انسان آنچه را كه در اين عالم بالقوة داراست و بورود در آخرت بالفعل ميگردد مثل اتحاد مادّه با صورت و جنس با فصل و نزد عارفين شكى نيست كه آنچه در اين دنياست قشر است و لبّ و جوهر آن در آخرت است، و از اينجا معلوم ميشود سرّ آنچه از آيات و احاديث استفاده ميشود كه در آخرت اعمال صورت ميگردد و مجسم ميشود و ملكات نيز ظاهر ميگردد و تمام اينها حقّ و صحيح است و شكى در آن نيست و فقط باين مطالب ايمان دارند كسانى كه واصل گرديده‏اند، و آنان                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 62

 كسانى ميباشند كه حقايق نزد آنان مكشوف گرديده و حقائق واقعيّات را عيانا مشاهده مينمايند و درجه آنها از مؤمنين بالغيب بالاتر رفته زيرا كه غيب نزد آنان شهود گرديده. (پايان) لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ خلاف واقع را كذب گويند و ممكن است كه لَيْسَ با جمله‏اى كه در عقب دارد صفت باشد براى كاذبة و كاذِبَةٌ اسم فاعل و براى زمان حال آرند كه معنى آيه چنين شود قيامت عين واقع است و دروغ و خلافى در وقوع آن نيست.

خافِضَةٌ رافِعَةٌ خافضة- مبتداء- رافعة- خبر مبتداء يا دو صفت ميباشند از صفات واقعة قيامت زيرا كه در مقام اوصاف قيامت است كه واقعه قيامت بعضى را زبون و پست ميگرداند و جماعتى را بلند و ارجمند ميكند و شايد اشاره باين باشد كه قيامت چون روزى است كه در وصف آن فرموده يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ كشف غطاء ميشود و پرده از روى كارها برداشته ميشود و هر چيزى بحقيقت و باوصاف كامنه در خود پديدار ميگردد و بروز و ظهور مينمايد اين است كه كفّار و اشقياء همين طورى كه در دنيا از جهات روحانيّت در مرتبه نازله واقعند و در جهات روحانيّت قديم بالا نرفته‏اند در قيامت نيز در (اسفل سافلين) طبيعت فرود ميآيند و بدركات هاويه هبوط مينمايند لكن سعداء همين طورى كه از جهات روحانيّت و ايمان و تقوى در مرتبه عالى واقعند در آن واقعه نيز بدرجات عاليه مراتب انسانيّت صعود مينمايند و اين امرى است ثابت و متحقّق الوقوع چنانچه از صيغه اسم فاعل كه براى ثبوت و دوام آرند توان استفاده نمود و ظهور و بروز حقايق در قيامت كه آخرين سير استكمالى بشر است بايستى انجام گيرد، زيرا كه آن وقتى است كه كار بشر تمام شده و آنچه در آن بالقوّه بوده بفعليّت رسيده و حالت منتظره‏اى در او باقى نمانده آن وقت است كه آنچه در باطن خود مكنون نموده ظهور خارجى پيدا مينمايد و بنتيجه ميرسد.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 63

 إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا، وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا، فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا (اذا) و جملات بعد از آن يا بدل از جمله إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ است يا منصوب بنزع خافض است و (رجّ) در لغت حركت شديد را گويند.

و اين چند جمله و نيز جملات بعد اخبار است از آنچه هنگام وقوع قيامت واقع است كه زمين بطورى بجنبش آيد كه تمام بناها خراب گردد و نيز كوه‏ها پراكنده شود بطورى كه ريز ريز و پاره پاره پراكنده و متفرّق گردد، و از بعض مفسرين است كه (نسف) بمعنى قلعست قوله تعالى وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً و مى‏پرسند از تو حال كوها را پس بگو در جواب آنها پراكنده سازد آنها را پروردگار من پراكنده ساختى بعد از آنكه بركند آنها را از جاى خود فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا مندك و پراكنده ميگردند در هوا مثل ذرّاتى كه در اشعّه نور خورشيد ديده ميشود و از حضرت امير عليه السّلام چنين روايت ميكنند كه فرموده در قيام ساعة كوه‏ها گردى ميشوند در هوا پراكنده ميشوند مانند گردى كه از سم چهار پايان پديد مى‏گردد.

وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً يعنى در آن وقت مردم سه صنف ميگردند و بسه طائفه قسمت ميشوند.

بعض حكماى اسلامى چنين گويد اصناف سه گانه بشر ناشى از قواى سه گانه او است زيرا كه قواى مدركه انسانى سه قسم است: قوّه عقل- قوّه خيال- قوّه حسّ و براى هر يك از اين قوى كمالى است لايق بخود، كمال قوّه عاقله در ادراك معارف الهيّه و علوم ربانيّه است و هدفش در اعمالش وجه كريم و طريق سيرش منتهى ميگردد بجوار ربّ العالمين- و كمال قوّه خيال در تهذيب اخلاق و عمل خيرات و تبديل نمودن اعمال نكوهيده شهوية و غضبية طبيعية باعمال نيك و سجيه‏هاى نيكوى انسانى- و كمال قوّه حسيه بادراك ملايمات جسمانيّه و حظوظات طبيعيه‏اى است كه سر انجام آن منتهى مى‏گردد بقعر جحيم. (صدر المتألهين)                        

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 64

 فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ پس از آنكه مردم را در قيامت بسه صنف قسمت نمود در مقام خصوصيّات هر يك و مقام و رتبه آنان برآمده و آنها را بخصوصيّاتى معرفى فرموده، و اول اصناف سه گانه را موصوف نموده باصحاب يمين و (بماء) تعجب كه اشاره بمقام بلند آنان است و باصحاب ميمنه آنها را ستايش و تعريف و تمجيد ميفرمايد و (ميمنه) مأخوذ از يمن و بركت است و گويند عرب وقتى در مقام عظمت و منزلت كسى نسبت بخود برمى‏آيد گويد (فلان منى باليمين) اشاره به اينكه بقدرى اين شخص بمن نزديك است كه گويا دست راست من است زيرا كه انسان بيشتر امور خود را بدست راستش انجام ميدهد و اين مثل اين است كه در عرف گويند فلانى چشم من است دست من است و چنين تأويلاتى در عرف متداول است.

از ابن عباس نقل ميكنند كه اصحاب يمين كسانى ميباشند كه آن موقعى كه ذرّاتى از پشت آدم بيرون ريخت اينان در طرف راست او بودند- و اصحاب شمال آنهايند كه از طرف چپ آدم عليه السّلام ريخته شدند يا اصحاب يمين آنهايند كه در قيامت نامه اعمالشان را بدست راستشان ميدهند و اصحاب شمال كسانى ميباشند كه قيامت نامه اعمالشان را بدست چپشان ميدهند. (پايان) وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ دوم اصناف را اصحاب (مشئمه) ناميده و در اينجا نيز «بماء» استفهاميه كه در مقام تعجب آرند صنفى از مردم را توصيف بمشئمه نموده اشاره باين است كه خسّت و پستى آنان تعجب‏آور است زيرا انسانى كه بايستى در مرتبه ترقى و تعالى حائز مقامى گردد كه پا بر دوش ملائكه نهند و از تمام ممكنات برتر رود چگونه خود را در هاويه ظلمانى طبيعت سرنگون گردانيده و با حيوانات سبعى و بهيمى همدوش گرديده- آرى عقلاى عالم تعجب مى‏كنند كه چگونه انسانى كه داراى عقل و تميز است و مى‏داند سعادت او در پرورش قواى روحانى او است خود را اينطور

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 65

وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‏

سؤال‏

راجع بآن دو صنف اول بماء استفهامى كه در مورد تعجب آرند سؤال نموده و گفته ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ، و ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ لكن نسبت بسابقين چنين تعجّب و سؤالى نشده فقط در مقام توصيف آنان برآمده و آنها را بقرب و منزلت و رفعت شأنشان توصيف نموده.

پاسخ‏

چون ناميدن آنها را (بسابقون) مكفى از بيان است يعنى توصيف آنان بسبقت گيرندگان معرّف آنها است لذا از وصف ديگرى بينياز گرديده زيرا كه الف و لام (السابقون) خواه الف و لام جنس باشد يا استغراق اطلاق دارد و كسى را شامل ميگردد كه در تمام اعمال نيك پيشى گرفته و پيش قدم باشد و چنين كسى لايق مقام قرب و منزلت عند اللَّه است.

در اينكه (السابقون) كيانند بين مفسرين گفتارى است‏

محقق كاشانى در كتاب وافى چنين گويد مردم را بسه صنف تقسيم نموده‏اند زيرا كه اصول عوالم سه قسم است اول عالم جبروت، و آن عبارت از عالم عقول مجرده است كه اهل آن منزّه از ماده و صورت و لوازم مادياتند و آنان سابقونند و روح القدس در آنها است (دوم) عالم ملكوت و آن عالم مثال و خيال مطلق است و آن مجرد از ماده است نه از صورت و اهل آن اصحاب ميمنه‏اند (سوم) عالم ملك و آن را عالم شهادت و عالم محسوسات گويند و اهل آن اصحاب مشئمه‏اند. (پايان) در بعض روايات است كه سابق كسى است كه از اول جوانى باعمال نيك و سجيه‏هاى نيكو مداومت نمايد تا آخر عمر، و اصحاب يمين كسانى ميباشند كه در اوائل عمر مشغول معصيت بوده و در آخر بتوبه بازگشت نموده‏اند و اصحاب شمال كسانى ميباشند كه تمام عمر را بمعصيت گذرانيده‏اند.

و نيز از حضرت امير عليه السلام چنين نقل ميكنند كه فرموده السَّابِقُونَ پيشى گيرندگانند

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 66
بنمازهاى پنجگانه كه از اول همه تكبير گويند، و از ابن عباس روايت ميكنند كه گفته (السابقون) كسانى ميباشند كه بهجرت با رسول سبقت بر غير گرفته‏اند و ابن كيسان گفته مقصود سبقت گرفتن در تمام مأمورات الهى است، ديگرى گفته مقصود سبقت گرفتن در علوم و فضائل است.

در منهج الصادقين چنين اظهار مينمايد كه تمام اوصاف و خصوصياتى كه راجع بسابقين گفته شده در باره مولى امير المؤمنين (ع) صادق آيد زيرا اگر مقصود از سابقين سبقت و پيشى‏گيرندگان باسلام باشد معلوم است كه از مردها اول كسى كه ايمان آورد على (ع) بود و اول كسى كه با پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم نماز خواند على (ع) بود، ابو ذر غفارى از حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم چنين حديث مى‏كند كه حضرتش بعلى (ع) خطاب نمود و فرمود يا على تو اول كسى مى‏باشى كه بمن ايمان آوردى و تو صديق اكبرى و فاروق اعظم كه بين حق و باطل را جدا ميكنى.

و بر همه كس واضح است كه در راه جهاد بر همه مجاهدين سبقت داشت و پيشقدم بود و نيز از اخطب خوارزمى كه يكى از بزرگان سنيها است در كتاب اربعين خود از انس بن مالك چنين نقل ميكند كه او گفته من از رسول خدا شنيدم كه فرمود (روز قيامت على (ع) را بهفت نام ميخوانند يا صديق- يا دال- يا عابد- يا هادى يا مهدى- يافتى- يا على يعنى اى تصديق كننده‏اى دلالت كننده‏اى عبادت كننده اى هدايت كننده‏اى جوان شجاع اى على تو با شيعيان و دوستان خود وارد بهشت شو. (پايان) خلاصه تمام مناقب و فضائلى كه در باره سبقت گيرندگان گفته‏اند و بالاتر و كاملتر او در باره مولى امير المؤمنين (ع) صادق آيد پس مصداق كامل سابقين و مقربين وجود مبارك على (ع) است اگر چه آيه اطلاق دارد و شامل مى‏گردد هر كس را كه در بسيارى از اعمال خير بر ديگران سبقت گيرد لكن فرد كامل آن، وجود مبارك او است.

آرى وقتى ممكن است انسان بچنين مقامى رسد و در رديف سابقين و مقربين
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 67

 قرار گيرد كه زنجير قواى سبعى و حيوانى را از پاى خود در آورده و در مراتب روحانى ترقى و تعالى نموده و از مرتبه دانى طبيعت باوج عالم حقيقت صعود نموده و مراحل سير خود را پيموده و بآخرين نقطه كمال انسانيت فائز گرديده و در جوار قرب احديت و محل امن و امان در جايگاه قدس نزد (مليك مقتدر) متمركز و ساكن گرديده زيرا چنانچه از آيه برميآيد سابقين كسانى ميباشند كه در مراتب روحانى بر ديگران سبقت گرفته‏اند.

أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ اين گروه پيشى گيرندگان نزديكانند السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ مبتداء أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ خبر مبتداء در مقام اوصاف و فضائل مقربين برآمده و آنان را بقرب و منزلت توصيف نموده.

عرفاى الهيين گويند قرب در مقابل بعد چهار مرتبه دارد، قرب زمانى- قرب مكانى- قرب معنوى- قرب الهى- قرب زمانى مثل اينكه گوئيم زمان حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم بما نزديك‏تر است از زمان حضرت عيسى- قرب مكانى مثل اينكه گوئيم قمر بما نزديك‏تر است از شمس- قرب معنوى مثل اينكه گوئيم علماء نزديكترند برسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم از جهال يا آنكه گوئيم فلانى نزديك‏تر است بپدرش از پسر ديگر او- قرب الهى برتر و بالاتر و دقيق‏تر است از قرب معنوى قرب حق تعالى بتمام موجودات از جهت احاطه رحمت رحمانى و فيض منبسط الهى يكسان است چنانچه فرموده هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ لكن قرب مخلوقات نسبت باو تفاوت بسيار دارد قرب هر كسى نسبت بحق تعالى بقدر كمالات نفسانى وى است، چون ذات كبريايى كامل مطلق است هر كس نسبت بديگران از حيث كمالات نفسانى و روحانى كاملتر گرديده البته از حيث كمال نزديك‏تر باو است و انسان وقتى كامل ميگردد كه عظمت و كبريايى الهى چنان در اعماق قلب وى فرو رفته و بروى استيلاء نموده كه خود و موجودات را غرق درياى عظمت حق
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 68

 بيند بلكه اصلا خود و آثار خود را در ميان نبيند فقط يك درياى مواج و يك حقيقت محيطى را نكرد كه بتمام موجودات احاطه نموده البته درك اين معنى براى هر كس ميسر نيست، كسى از اين اكسير خدايى چشيده كه تمام همش يكى گرديده و محبت الهى در تمام شراشر وجودش نفوذ نموده آن وقت از خود فانى و بحق باقى ميگردد چنانچه در آن حديث معروف كه يكى از احاديث قدسى است فرموده:

 (و انه يتقرب الى بالنوافل حتى احبه فاذا اجبته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده الذى يبطش به ان دعانى اجبته و ان سألني اعطيته)

آرى كسى كه محبوب حق تعالى گرديد فيض رحمت او در تمام اعماق وجودش نفوذ مى‏نمايد آن وقت غرق درياى ملكوت مى‏گردد و محبت حق تعالى با گوشت و پوست و خون وى مخلوط ميگردد و غيرى در نظر وى باقى نميماند بلكه خود را نيز فراموش ميكند تا بجايى رسد كه حق تعالى بمنزله چشم و گوش و باقى اعضاء وى ميگردد باو ميگويد و باو ميشنود.

و افراد بشر اگر چه از جهت ماهيت و حقيقت نوعى يكى بشمار ميروند لكن از جهت كمالات نفسانى و قرب و بعد آنان بمبدء تفاوت بسيار دارند، ممكن است افرادى بقدرى در علو مقام و رتبه بالا روند كه از ملائكه برتر گردند، و افرادى چنان در حضيض ماديت فرو روند كه از هر حيوانى پست‏تر و بى‏مقدارتر شوند، و البته بين اين دو مرتبه مراتب بسيار است السَّابِقُونَ اشاره بمرتبه اول است و أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ اشاره بمرتبه آخر و أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ اشاره بمتوسطين بين آن دو دسته‏اند.

سخنان مفسرين در توجيه آيه‏

1- درجه سابقين بقدرى بلند است كه نزديك بعرش پروردگار است و غرق در بحار رحمت اويند و در اعلى درجات بهشت واقعند و سابقون دوم تأكيد سابقون
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 69

 اول و خبر آن (اولئك المقربون است) (منهج الصادقين) 2- ديگرى گفته مقصود اين است كه سبقت گيرندگان نزديكانند ببهشت و آنان زودتر از اصحاب يمين ببهشت ميروند.

3- سبقت گيرندگان بطاعت نزديكترند برحمت خدا و در اعلى درجه مقام و منزلت ميباشند نزد حق تعالى. (مجمع البيان) 4- ديگرى گفته سابقون كسانى ميباشند كه درجات آنها بخدا نزديك است و اين قرب زمانى و مكانى نيست بلكه قرب معنوى است. (پايان) خلاصه چنانچه در محل خود مبرهن گرديده كمال انسانى در قوت عقل نظرى و عقل عملى وى است، و كمال عقل نظرى در علم و معرفت بحق تعالى و صفات جلال و اوصاف كمال آن فرد ذو الجلال صورت ميگيرد، و معرفت بمقام الوهيت مراتبى دارد كه دانشمندان از آن تعبير (بعلم اليقين- و عين اليقين- و حق اليقين) نموده‏اند و همان طورى كه كمال عقل نظرى در رسيدن بمرتبه (عين اليقين و حق اليقين است كمال عقل عملى در تحصيل ملكه تقوى است.

و شايد مقصود از مقربين كسانى باشند كه در مرتبه عقل نظرى حائز مقام (عين اليقين- يا حق اليقين) گرديده‏اند و در مرتبه تقوى نيز بمنتهى درجه كمال نائل گرديده و داراى ملكه حميده تقوى ميباشند.

و شايد اصحاب يمين اشخاصى باشند كه معارف آنان هنوز از (علم اليقين) تجاوز ننموده و راجع بتقوى نيز بمنتهى درجه كمال كه آن مرتبه سوم آن است نرسيده باشند خلاصه آنان در علم و عمل متوسط باشند.

شيخ بهايى رحمه اللَّه در كتاب اربعين خود بسند متصل از امام جعفر بن محمد لصادق (ع) و آن حضرت از پدران خود تا ميرساند سلسله حديث را بپيمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم‏

 (قال رسول اللَّه (ص) من عرف اللَّه و عظمه منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام و؟؟؟ نفسه بالصيام و القيام قالوا يا رسول اللَّه بآبائنا و امهاتنا هؤلاء اولياء اللَّه قال ان اولياء اللَّه سكتوا فكان سكوتهم فكرا و تكلموا فكان كلامهم ذكرا و نظروا                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 70

 فكان نظرهم عبرة و نطقوا فكان نطقهم حكمة و مشوا فكان مشيهم بين الناس بركة لولا الآجال التي قد كتبت عليهم لم تستقر ارواحهم في اجسادهم خوفا من العذاب و شوقا الى الثواب.

رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم در اين حديث شريف عارفين الى اللَّه را دو قسمت نموده و باوصافى آنان را معرفى فرموده يك مرتبه كسانى ميباشند كه ايمان و معرفتشان بحق تعالى (از علم اليقين) تجاوز ننموده و آنان كسانى هستند كه برياضات شرعيه در راه سلوك الى اللَّه جديت مينمايند كه خود را بمرتبه بالاترى برسانند اين است كه نسبت بآنها اوصافى بيان فرموده از قيام و صيام و خوددارى نمودن از طعام و كلام، ديگر مرتبه كسانى است كه معرفتشان بمرتبه (عين اليقين يا حق اليقين رسيده و آن بزرگواران كه از اولياء اللَّه بشمار ميروند آنان را نيز بصفاتى معرفى فرموده.

و اين دو مرتبه از مراتب عارفين الى اللَّه را بقرينه اوصافى كه نسبت بهر يك از آنان بيان فرموده توان تطبيق نمود باصحاب يمين و مقربين كه اصحاب يمين كسانى ميباشند كه قواى خود را كنترل نموده و تحت حكم عقل و نقل نگاه داشته‏اند اين است كه زبانشان را حفظ مينمايند از كلام بيجا و حرف لغو، و شكم خود را نگاه ميدارند از فضولات طعام، و بر مشقت عبادت تحمل مينمايند كه عمده آنها نماز و روزه است اين صفات بعينه از اوصاف اصحاب يمين است.

لكن اوصاف اولياء اللَّه فوق اينها است كه مقربين داراى چنين اوصافى ميباشند با زيادتر اين است، كه در اين حديث اولياء اللَّه را باوصاف ديگرى معرفى فرموده كه علاوه بر اينكه آنان دهن خود را باز ميدارند از كلام و سكوت مينمايند سكوت آنها فكر است كه بزبان ساكتند و بدل و قلب متذكر اوصاف ذو الجلال ميباشند و هر گاه كلامى گويند كلام آنها نيز ذكر است و نظر آنها عبرت است كه بهر چه نظر كنند در آن تدبر و فكر ميكنند و مشى آنان بين مردم بركت است كه ببركت وجود آنها مردم در امانند و اولياء اللَّه چنان مشتاق لقاى حق تعالى‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 71
ميباشند كه اگر نبود وقتى كه در قضاى الهى براى آنان تعيين شده و تحت مجارى حكم حق تعالى واقع گرديده‏اند روح آنان در بدنشان قرار نميگرفت زيرا كه در اثر معرفتشان واقع گرديده‏اند بين خوف و رجاء كه هيبت و عظمت الهى از يك طرف حب و مهر او از طرف ديگر چنان آنان را مضطرب گردانيده كه روح در بدنشان قرار نميگيرد.

و شايد مقصود از اصحاب شمال كسانى باشند كه يا منكر الوهيتند يا شاك در آن، و نيز از ملكه تقوى بى‏نصيب و در قعر ظلمت طبيعت واقع گرديده‏اند زيرا كه آن عذابهاى كذايى كه براى آنان مهيا شده مناسب آدم موحد نيست و لو آنكه فاسق و گنه‏كار باشد.

سؤال‏

روى قاعده ترتيب بايستى اول مقربين گفته شود پس از آن اصحاب يمين پس از آن اصحاب شمال با اينكه بر خلاف ترتيب اول اصحاب يمين بعد از اصحاب شمال پس از آن بيان مقربين شده.

پاسخ‏

چنانچه بعضى مفسرين گفته‏اند ممكن است در اين ترتيب نكته‏اى مأخوذ باشد، به اينكه گوئيم عالم و جهان را يك شخص فرض كنيم داراى دو طرف، و عرش رحمانى محيط و مستولى بر آن، و اصحاب يمين نظر بشرافت و برترى آنان در طرف راست عالم واقعند و اصحاب شمال نظر بپستى رتبه آنها در طرف چپ عالم واقع گرديده‏اند و مقربين از جهت قرب و منزلت آنان در ظل عرش و مقابل آن واقعند فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ جار و مجرور يا متعلق بسابقون است و يا متعلق بعامل مقدر (يعنى يواقعون) و جنات را كه بصيغه جمع آورده نه مفرد نظر بعلو مقام و احاطه آنان است كه در بهشتهاى پر نعمت ميباشند و آيه در مقام رتبه و مقام مقربين                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 72

 برآمده و اول جايگاه و آرام‏گاه آنها را تذكر ميدهد كه براى آنان بهشتهايى مهيّا گرديده با اوصاف مخصوص.

و چون شالوده انسان از روح و بدن تشكيل گرديده و براى هر يك مقام و رتبه‏اى است در خور خود، و تماميّت و فضيلت وى وقتى تحقق پذيرد كه در هر دو جهت و هر دو جنبه بكمال رسد، و اگر در جهتى كامل و در جهت ديگر ناقص ماند بدرجه مقربين نخواهد رسد.

و نظر بآن دو جنبه انسان است كه توان بهشت را دو قسمت نمود، بهشت روحانى كه مملوّ از نعمتهاى روحانى است و در خور مقام و رتبه روحانى بشر است، و بهشت جسمانى كه در آن انواع و اقسام نعمتهاى جسمانى مهيّا گرديده، و شكى نيست كه اگر انسان در جهتى كامل و در جهتى ناقص ماند بدرجه مقربين نخواهد رسيد اين است كه مقرّبين در تمام انواع و اقسام بهشتهاى پر نعمت مقام دارند زيرا مقام روحانى آنها بدرجه‏اى است كه در ظل عرش رحمن اقامت مينمايند و در جايگاه قدس متمكن ميگردند و نيز در بهشت جسمانى در لذائذ و حظوظات طبيعى كه در اثر تهذيب اخلاق و صفاى قلب و تقوى و اعمال شايسته حائز گرديده‏اند هميشه متنعّم خواهند بود.

و از بعض عرفاء نقل ميكنند كه در توجيه آيه چنين گفته فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ اشاره دارد ببهشت ذات، و بهشت صفات، و بهشت افعال، و (سابقين مقربين) كسانى ميباشند كه از خود و صفات خود فانى و بحق تعالى باقى‏اند، و براى هر يك از اين اوصاف سه گانه بهشتى است در خور خود (جَزاءً وِفاقاً) زيرا بايستى جزاء موافق عمل باشد و كلمه (النعيم) در آيه شامل تمام نعمتهاى دنيوى و اخروى ميگردد اگر اين رموزات الهيه را فهميدى بگنجهاى الهيّه فائز گرديده‏اى ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ، وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ (ثلّه) در لغت بمعنى قطعه‏اى است از پشم كه بهم پيچيده شده باشد (راغب)
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 73

 در اينجا ظاهرا اشاره بجماعت بسيار است مقابل جماعت اندك.

در اينكه مقصود از اوّلين كه از سابقين بشمار آورده و در مقام قرب واقع گرديده‏اند كيانند از مفسرين گفتارى نقل شده.

 (1) آنان جماعت بسيارى ميباشند از اوّلين يعنى تابعين پيمبران سلف وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ كمى از امت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم زيرا آنهايى كه سبقت گرفته‏اند باجابت پيمبر اسلام نسبت بسبقت گيرنده‏گان بانبياى سلف كمترند (2) جماعت بسيار از اوائل اين امت و كمى از آخرين آنها از كسانى كه نزديكند بآنان (مجمع البيان) عَلى‏ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ، مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ در مقام نعمتهاى جسمانى و كراماتى كه بمقربين مبذول ميدارد برآمد و اشاره ببعض آنها نموده اگر چه نعمتها و بخششهاى جسمانى و روحانى كه در قيامت نصيب مقربين ميگردد تحت حدّ و اندازه نمى‏آيد لكن در اين آيات بقدرى كه ذهن كوچك بشر دنيوى تواند تحمل نمايد تذكر ميدهد.

عَلى‏ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ براى مقربين تختهايى مهيا گرديده كه بانواع و اقسام جواهرات از ياقوت و الماس و زمرّد زينت داده شده، از (كلبى) نقل ميكنند كه گفته هر تختى سيصد زرع است مقربين وقتى خواهند بالا رونده تخت پائين مى‏آيد و آنها بر آن مى‏نشينند و بالا ميرود مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ بهشتيان بر آن تختها و سريرهاى مجلل تكيه زده‏اند در حالى كه اهل بهشت رو بروى يكديگر قرار گرفته‏اند كه از مجالست با هم محظوظ گردند و از تنهايى ملول نشوند و شايد اشاره بتختهاى متعدّد باشد كه رو بروى هم چيده شده و منزلگاه سلطنتى آنان را مجلّل گردانيده.

يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ، بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ اهل بهشت بر آن تخت‏هاى سلطنتى تكيه نموده و در محل امن و امان قرار                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 74

 گرفته باطراف آنان پسران و كودكان ماه صورت نيكو سيرت با كمال صباحت و نزاهت كودكى و جوانى كه اصلا در بهشت آفريده شده‏اند و جاويدانند با كوزه‏ها و ليوانهاى بيدسته و ليوانهاى دسته‏دار (كه اشاره بتمام انواع و اقسام آبخوريها است كه براى بهشتيان مهيّا گرديده) باطراف آنها براى خدمت‏گذارى آنان ميگردند وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ، لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ با كاسه‏هاى از شراب بهشتى با آب زلال كه شايد اشاره بماء سلسبيل، يا شرابا كافورا، و شرابا زنجبيلا دارد آنان از چنين آب معينى سيراب ميگردند و آن شرابى است كه نه درد سر مى‏آورد و نه عقل را زائل ميگرداند.

وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ، وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ از ابن عباس نقل ميكنند كه گفته اهل بهشت چنينند كه اگر مرغى در خاطرشان خطور دهند و ميل داشته باشند فورا همان طورى كه خواهند ظاهر ميگردد.

و از ابو سعيد خدرى نقل ميكنند كه از رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرموده در بهشت مرغانى در پروازند كه هر يك هفتاد هزار پر دارند و مؤمن هر وقت ميل بطعام دارد يكى از آن مرغان بيايد و بر خوان طعام او افتد و پرهاى او بريزد و از هر پر او طعامى بيرون آيد از برف سفيدتر و از مشك خشبوتر و از عسل شيرين‏تر و هيچكدام برنگ ديگر نماند يعنى هر يك بيك رنگ خاصّى باشد و نيز حديثى از رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نقل ميكنند كه مضمونش اين است، ملكى در بهشت پس از اذن دخول سلام ميكند بر بهشتيان و وارد ميگردد و نامه‏اى بآنها ميدهد كه در آن نامه خطاب باو شده‏

 (من الحىّ القيوم الذى لا يموت الى الحىّ القيّوم الّذى لا يموت فانى اقول للشي‏ء كن فيكون و قد جعلتك اليوم تقول للشي‏ء كن فيكون)

پس از آن حضرت فرمود اهل بهشت چنينند كه (بهر چه گويند                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 75

 باش فورا موجود ميگردد) اشاره به اينكه اهل بهشت داراى قوّه خلاقيّت ميگردند كه آن از بالاترين نعمتهاى بهشتى بشمار ميرود.

وَ حُورٌ عِينٌ، كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ و نيز حوريان سفيد اندام گشاده چشمان كه مثل مرواريدى مانند كه در صدف محفوظ باشد چنين حوريانى بدور بهشتيان ميگردند ممكن است در آيه (فيها) در تقدير گرفت كه آيه چنين باشد (فيها حور عين) و از عبد اللَّه مسعود نقل ميكنند كه رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرموده در بهشت نورى پديد آيد اهل بهشت گويند اين چه نورى است گويند روشنى دندان حورى است كه بر وى شوهر خود ميخندند جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ چون بايستى جزاء مطابق عمل باشد چنانچه در جاى ديگر فرموده جَزاءً وِفاقاً و مقربين بنا بر توجيهى كه شده داراى مقامات روحانى و جسمانى هر دو ميباشند در مقامات روحانى در اعلى درجه قرب و منزلتند و چون راجع بكمالات نفسانى نيز در منتهى درجه كمالند پس بايستى آنان هم از حيث نعمتهاى روحانى كه ناشى از قرب و نزديكى آنان است بحق تعالى و هم از حيث حظوظات نفسانى در هر دو جهت برخوردار و در منتها درجه كمال باشند.

اين است كه از اين آيه جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ چنين توان استفاده نمود كه آن نعمتهاى بهشتى كه در آيات بالا تذكّر داده شد جزاء اعمال نيك آنان است نه اينكه جزاى معارف آنها باشد و بوجه ديگر شايد مقصود از اين تشريفات نه اين باشد كرامتى كه نسبت بآنها مبذول ميگردد فقط همين نعمتهاى جسمانى است بلكه علو روح و مقام روحانى آنان بدرجه‏اى است كه تمام نعمتهاى بهشتى تحت حكومت آنها است و آنان نسبت بآنها خلاقيّت دارند نه آنكه محدود بحدود آنها گردند چنانچه‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 76

 از كلمه يَتَخَيَّرُونَ در آيه بالا توان استفاده نمود كه تمام نعمتها در اختيار آنها نهاده شده و نسبت بآنها خلاقيّت دارند و نيز مؤيد اين مطلب آن حديثى است كه از رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نقل شده كه ملكى از جانب خدا براى اهل بهشت نامه‏اى ميآورد تا آخر.

براى وضوح آيه مختصرى از بيانات صدر المتألّهين را ترجمه مينمايم، در توجيه آيه جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ چنين گفته جزاء علوم و تعقلات مقربين فقط بهشت و نعمتهاى بهشتى نيست بلكه مشاهده حق تعالى و صفات و أسماء او و ملائكه مقربين و آثار آنها است و تحقيق در مطلب اين است كه چون لذّات تابع ادراكات است و انسان جامع جميع قوى و غرايز است و لذّت هر قوّه و غريزه‏اى در آن چيزى است كه مناسب آن است كه براى وى خلق گرديده و الم آن نيز در فقدان وى است مثل اينكه لذّت غضب در انتقام و لذّت شهوت در نكاح و لذّت بصر در ادراك الوان و لذّت سمع در الحان و صداهاى خوش و لذّت قوّه لامسه در لمس چيزهاى لطيف و لذّت قوّه واهمه در اميدوارى است و الم هر يك از آنها در فقدان آن چيزى است كه مناسب وى است همين طور در قلب انسان قوّه‏اى است كه آن را نور الهى گويند (أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ) و آن غير از روح حيوانى است زيرا كه روح حيوانى از عالم خلق است و آن نور از عالم امر است، و آن را عقل نظرى نامند، و از ساير قوى و مشاعر امتياز دارد زيرا كه ادراكات آن برتر و بالاتر از مرتبه محسوسات و متخيّلات بشمار ميرود و لذّت آن در رسيدن بآن معانى و المش در محروميّت از آن است، و اين قوى بانسان داده شده براى آنكه تمام حقايق را ادراك نمايد پس مقتضى طبع وى چنين است كه بموجودات عقليّه از معرفت اله و ملائكه مقربين فائز گردد، و نيز چگونگى افتقار آنها را بخالق مدبر حكيم كه متصف بصفات الهيه است ادراك نمايد، و لذّت چنين كس در ادراك امور عقليّه و المش در فقدان آن است، و براى آدم صاحب عقل مخفى نيست كه در معرفت لذّتى است كه برترى و تفوّق دارد بر تمام لذّات جسمانيه و كسى كه چنين ادراكى نداشته باشد معلوم ميشود چنين قوه‏اى در وى خلق نشده
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 77

 يا خلق شده و فاسدش نموده است.

پس از اينجا معلوم ميشود كه سعادت انسان در ادراك حقايق و نعمت آن در حصول آنست و اين است كه باعتبارى نه در آسمان خلق شده و نه در زمين نه در دنيا و نه در آخرت نه در بهشت و نه در جهنّم.

و باعتبار ديگر در تمام موجودات توان اين حقايق را دريافت زيرا كه عارف در هر يك از موجودات بچشم بصيرت حقايق كلّى ملكوتى كه منطوى در آن است مينگرد و ادراك مينمايد و انكشاف تامّ در قيامت نصيب اهلش ميگردد، و فرقى نيست بين مشاهده در دنيا و مشاهده در آخرت مگر از حيث خفاء و ظهور كه كشف تامّ در قيامت صورت ميگيرد چنانچه فرموده يَسْعى‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ و مخفى نيست كه لذّت و شرافت هر علمى بقدر شرافت معلوم است لذّت علم خياطى و زراعت مثل لذّت علم بمعرفت اله و صفات او و ملائكه نيست پس بالاترين لذّات و بالاترين سعادات معرفت بخدا و نظر بوجه كريم او است، و پى بردن باسرار امور الهيّه و كيفيت تدبير او راجع بعالم ملك و ملكوت و منتهى چيزى كه بشود چنين لذّت را بآن توصيف نمود همان است كه گفته، آن لذّتى است كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بخاطر احدى خطور نموده.

تا آنجا كه فرموده اهل آخرت دو قسمند يك قسم از آنها اصحاب يمينند و آنان اهل بهشتند، و ديگر اصحاب شمالند و آنها اهل جهنم‏اند، و كسى كه براى دنيا عمل كند اجر عمل خود را در همين دنيا مى‏بيند و عاقبت او حسرت و ندامت است، و كسى كه براى آخرت كار كند اجر وى بهشت و نعمتهاى بهشتى است، و كسى كه مقصود و نظرش در معرفت حق تعالى و شناسايى مبدء و معاد و شناختن حقيقت اشياء چنانچه هست مقصور گردد جزاى وى اتصال بملإ اعلا و مجاورت رحمت حق تعالى و مطالعه ملكوت و دوام نظر بسوى وجه كريم او است وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ اين است كه در آيه پس از بيان نعمتها كه بمقربين عنايت مينمايد تصريح ميكند كه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 78

 اينها جزاى اعمال آنها است نه جزاء علوم و معارف آنها زيرا كه جزاء علوم غايت و فائده‏اى براى آنها نيست مگر خود علوم و معارف در آن وقتى كه آنها را دريافت و بآن نائل گرديد (پايان) لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً، إِلَّا قِيلًا سَلاماً سَلاماً اشاره به اينكه سابقين از جهت نعمتهاى جسمانى بتمام قوى و مشاعر ادراك لذّت ميكنند، و در منتهى درجه راحتى و آسايشند و همين طورى كه بر تختهاى سلطنتى خود تكيه زده‏اند و مأكولات آنان گوشت طير و ميوه‏هايى است كه در اختيار آنها نهاده شده و مشروب آنها آب معين و از آب خوشگوار سيراب گشته و ولدان و حوريان بهشتى با ليوانهاى مرصّع بدور آنها طواف مينمايند، از جهت استماع نيز هيچ حرف لغو و سخن بيهوده‏اى كه ملال آور باشد نميشنوند و هر چه بشنوند كلام نيك و تحيّت و سلام است كه بر بهجت و سرورشان افزوده ميگردد.

وَ أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ، فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ، وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ (ماء) تعجّب اشاره بعظمت مقام آنها است فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ درخت بزرگ بى خار و بى خس وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ درخت بزرگى كه شاخه‏هاى آن بهم پيچيده و ميوه آن (موز) يا درخت امّ غيلان است و آن درختى است كه از پا تا بالاى آن همه شكوفه و شيرين است، گويند امّ غيلان شجره‏اى است در يمن و حجاز كه نيكوتر و خوش منظره‏تر از باقى اشجار است وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ كه سايه آن درخت كشيده شده و قطع نميگردد و گويند هر چيزى كه قطع نشود عرب آن را (ممدود) گويد، در حديث است كه در بهشت درخت‏هايى است كه اگر سوار تندرو چند سال برود از زير سايه آن بيرون نرفته و هواى بهشت هميشه مثل بهار معتدل است منهج                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 79

 (سؤال)- چه شرافت و لذّتى است در ميوه درخت سدر و مورد كه آن دو درخت را از تشريفات اهل يمين بشمار آورده (جواب) مفسّرين در پاسخ اين سؤال گفته‏اند در طائف درختى است بنام (مزدوج) و در آنجا نيز درختان بسيار است مسلمانها گفتند اى كاش ما نيز چنين درختهايى داشتيم پس اين آيه نازل گرديد ضحاك ديگرى گفته سبب اختصاص دادن چنين درخت‏هايى ببهشت دو چيز است، يكى چنين درخت‏ها در نظر جماعتى بزرگ و با عظمت مينموده، زيرا كه مأكولات و مشروبات و ملبوسات هر اقليمى طورى است و همانها در نظر آنان بزرگ مينمايد و راغب بآن ميباشند و در بهشت همه طور نعمتهايى براى اهلش مهيّا است چنانچه فرموده وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ‏

 ديگر هر چيزى كه در دنيا است در آخرت صورتى دارد و بسيار ميشود كه چيزى در دنيا صورت آن زشت مينمايد لكن صورت اخروى آن در منتهى درجه حسن و لطافت است، آيا نميبينى چگونه مؤمنين در دنيا صورتهاى آنان زرد و لاغر و چشمهاى آنان بگودى فرو رفته و در آخرت صورتهاى آنها روشن‏تر از خورشيد و نورانى‏تر از قمر است تا آخر كلامش كه مفصّل است (صدر المتالّهين) وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ، وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ، لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ و نيز براى اصحاب يمين هميشه آب ريزش ميكند و هيچ وقت منقطع نميگردد و گويند آن آبى است كه از بهشت عدن هميشه براى آنان سرازير است.

وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ و نيز براى اصحاب يمين در بهشت ميوه‏هايى آماده شده كه هيچ وقت قطع شدن ندارد و تمام نميشود و از خوردن آن هم مانعى ندارند.

و شايد اشاره باين باشد كه همين طورى كه آنان هميشه مشغول عبادت و پرستش خداوند تعالى بودند و امور طبيعى و حظوظات نفسانى، آنان را از عمل نيك باز                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 80

 نميداشت و مانع از عبادتشان نميشد و چون بايستى جزاء مطابق عمل باشد اين است كه در آخرت نعمتهاى آنها دائمى است و منقطع شدنى نيست وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ، إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً، فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً، عُرُباً أَتْراباً ديگر از نعمتهاى اصحاب يمين اين است كه در بهشت براى آنان فرشهاى بسيار مجلّل و نفيس و بلند قدر و گران قيمت مهيّا گرديده كه بر آن تكيه زنند و از هر تعب و زحمت و مشقّتى استراحت نمايند.

از حضرت امير عليه السّلام چنين روايت ميكنند كه در معنى فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ چنين فرموده يعنى فرشهايى است كه بر بالاى تختهاى آنها افكنده شده.

و بقول بعضى فرش در اينجا كنايه از (زن) است زيرا كه عرب زوجه را فرش نامد چنانچه در حديث رسيده كه (الولد للفراش) و بنا بر اين معنى (مرفوعة) اشاره بمقام بلند آنها است در حسن و عظمت جمال و زيبايى و ارتفاع شأن.

إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً، فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً، عُرُباً أَتْراباً آن حوريان بهشتى را بچهار صفت معرّفى نموده اوّل آنها، زنهاى بهشتى هستند كه در بهشت آفريده شده‏اند نه در دنيا دوم دختران باكره ميباشند سوم عُرُباً يعنى آنها عاشقان و شيفتگان شوهرهاى خودند چهارم همه در سنّ سى و سه سالگى ميباشند و از بعضى روايت نقل ميكنند كه اهل بهشت همگى از مرد و زن بدنهاى آنها پاك و بى مو و سفيد اندام مجعّد مو و سياه چشمان و در سن سى و سه سالگى ميباشند.

لِأَصْحابِ الْيَمِينِ اين نعمتها و تشريفات براى اصحاب يمين كه خوبان مؤمنين‏اند تهيه شده- وقتى اين تفضّلاتى كه براى اصحاب يمين تعداد نموده با آنچه براى (سابقين مقربين) آماده نموده با هم مقايسه نمائيم تفاوت بين اين دو صنف از مؤمنين بخوبى نمايان ميگردد چنانچه ميبينيم محل آرامگاه (سابقين) كه موصوف بقرب گرديده‏اند

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 81

 بهشتهاى پر نعمت قرار داده و محل آرامگاه اصحاب يمين را زير سايه درخت سدر و مورد مهيّا نموده و چه قدر فرق است بين جنّات النّعيم كه بصيغه جمع آورده و دلالت بر تمام درجات بهشتى دارد با درخت سدر و مورد البته هيچ مقايسه با هم نتوان نمود همين طور مقام مقربين را نتوان مقايسه بمقام اصحاب يمين نمود زيرا كه جايگاه مقربين محلّ قرب الهى است و جايگاه اصحاب يمين محل وفور نعمتها است.

و نيز چه قدر فرق است بين فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ كه تكيه‏گاه (اصحاب يمين) قرار داده با سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ كه تكيه‏گاه مقربين است- و نيز مشروبات اصحاب يمين را (بماء مسكوب) معرفى نموده مقابل مشروبات سابقين كه (بماء معين) تعريف كرده.

وقتى اين آيه را با آيات سوره (مطفّفين) كه راجع بمشروبات بهشتيان است جمع كنيم از مجموعش توان چنين استفاده نمود كه مشروبات بهشتيان باعتبار مقامشان منقسم بدو قسمت ميگردد قسمتى از آن اختصاص باصحاب يمين دارد كه در اينجا (وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ) و در سوره (مطفّفين) آيه 24 ب (رَحِيقٍ مَخْتُومٍ) كه از آن بخمر سفيد مهر شده بمسك معرّفى شده و نيز راجع باوصاف (رَحِيقٍ مَخْتُومٍ) در آيه 26 همان سوره مزبور فرموده وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ در لغت تسنيم گفته‏اند تسنيم آبى را نامند كه از بالا بپائين ريزد از كلمه مزاجه در آيه توان استفاده نمود كه آب آنها خالص نيست بلكه ممزوج است و از بالا بپائين ريزد و خالص آن براى مقربين آماده شده كه از آن در اين سوره بِكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ تعبير شده و نيز در سوره (مطفّفين) آيه 27 از عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ چنين استفاده ميشود كه براى مقربين آب ديگرى است خالص كه ممزوج بچيزى نيست آن طورى كه مشروب اصحاب يمين ممزوج است.

خلاصه وقتى اين آيات را پهلوى هم گذاريم و با هم جمع كنيم از مجموعش چنين استفاده ميشود كه براى مقربين چشمه ديگرى است خالص كه ممزوج بچيزى نيست آن طورى كه مشروب اصحاب يمين ممزوج است.
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 82

 و شايد اشاره باين باشد كه اصحاب يمين اگر چه از خوبان و صلحاء ميباشند لكن مثل مقربين خالص نيستند.

و در جلد چهارم اين تفسير در سوره مطففين در صفحه 59 راجع به بآيه مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ اندازه‏اى در باره آن توضيح داديم مراجعه بآن جا شود.

و نيز چه قدر فرق است بين آن لَحْمِ طَيْرٍ و فاكِهَةٍ كه در اختيار مقربين گذاشته شده با آن فاكهه بسيارى كه براى اصحاب يمين آماده شده و نيز در مقابل حُورٌ عِينٌ كه مثال لؤلؤ مكنون است و براى مقرّبين تهيه شده، و حوريان بهشتى بآن اوصافى كه در آيه بيان نموده كه براى اصحاب يمين آماده شده.

با اينكه بقرينه آخر آيه كه در اوصاف بهشت مقرّبين فرموده جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ چنانچه در توضيح آيه گفته شد اينها جزاء و پاداش اعمال ظاهرى آنها است لكن پاداش مقام روحانى و رتبه ملكوتى آنان فوق آن است كه در لفظ و بيان آيد و برتر از آن است كه محدود بحدّى گردد، اين است كه در اينجا همين بر نعمتهاى جسمانى آن نفوس قدسيّه اختصار نموده و متعرّض نعمتهاى روحانى آنها نگرديده و آن همان قرب آنها است بحق تعالى و دخول آنان است در ملأ اعلا كه موصوف بمقربين گرديده‏اند و بالاترين نعمتهاى آنها همان لذائذ و حظوظاتى است كه از مشاهده انوار عظمت الهى نصيب آنان ميگردد كه تحت تصور نيايد.

آرى كسى كه در اين عالم از اين اكسير خدايى بهره‏مند گردد و از آن آب رحمت قطره‏اى بذائقه جانش رسد در روز موعود كه هر چيزى بفعليّت اخير خود رسيده بكمال لايق بخود ميرسد و حقيقت او ظاهر گرديده و ظهور و بروز مينمايد آن وقت است كه ناتمامى آن كه در اثر اشتغال بامور طبيعى ناقص مانده باتمام ميرسد، لكن كسى كه در اين عالم دنيا اختصار بر همين عبادات و اجتناب از محرمات نموده، با آنكه داراى ايمان و عمل صالح باشد لكن ايمان او فقط بدرجه (علم اليقين) رسيده نه (عين اليقين) البته چنين كسى در آخرت از اصحاب يمين است و بقدر اعمالش و حسن نيّتش داراى بعضى درجات بهشتى است، لكن چنانچه گفته شد مقرّبين                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 83

 كسانى ميباشند كه ايمانشان از مرتبه (علم اليقين) ترقّى نموده و بمرتبه (عين اليقين) يا (حقّ اليقين) رسيده زيرا كه در آخرت درجه و مقام هر كس بقدر سعه ايمان و معرفت وى است.

ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ، وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ در لغت يك قطعه جمع شده از پشم را ثلّه گويند و در عرف جماعت بسيارى را ثلّه نامند و ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ يعنى جماعت بسيارى از اوّليها وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ جماعت بسيارى از آخريها.

راجع به اينكه مقصود از اوّليها و آخريها كيانند همان طورى كه راجع بسابقين گفته شد بين مفسّرين گفتارى است و بسيارى از مفسرين نظر بدلالت بعض احاديث گويند مقصود از اوّلين و آخرين هم در اينجا و هم راجع بسابقين امّت پيمبر خاتمند و از ابن مسعود چنين حديث ميكنند كه گويد شبى خدمت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بودم حضرتش راجع به امم گذشته صحبت مينمود چون مجلس تمام شد برخواستيم و هر يك بمنزل خود رفتيم روز ديگر فرمود شب گذشته تمام پيامبران و امّت آنها را؟؟؟؟؟؟ وانمودند بعضى از پيمبران را ديدم بسيار امّت داشتند و بعضى كمتر و بعضى بيشتر از سه نفر امّت نداشتند و جمعى ديگر يك امّت داشتند جماعت ديگر هيچ امّت نداشتند ديدم پيمبرى آمد با امّت بسيار تعجب كردم گفتم خداوندا اين كدام پيمبر است خطاب آمد اين برادر تو موسى بن عمران است و اينها بنى اسرائيلند گفتم خدايا امت من كجايند خطاب آمد بدست راست خود نگاه كن چون نظر كردم ديدم در صحراى مكه بقدرى كه چشم كار ميكند مردمى هستند گفتم خدايا اينها كيستند گفت اينها امت تواند آيا راضى شدى يا نه گفتم راضى شدم گفت در طرف چپ خود نگاه كن چون نظر كردم ديدم از كثرت آنها افق آسمان پوشيده شده بود گفتم اينها كيستند گفتند اينان امّت تواند آيا خشنود شدى گفتم آرى پس از آن فرمود از امّت تو هفتاد هزار نفر بيحساب داخل بهشت ميگردند (عكاشه)                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 84

 برخواست و گفت يا رسول اللَّه دعا كن من از آنها باشم گفت‏

 (اللّهم اجعله منهم)

ديگرى برخواست و همين التماس را نمود فرمود (عكاشه) بر تو سبقت گرفت آن گاه عبد اللَّه مسعود گفت يا رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلّم گمان ما اين است كه اين هفتاد هزار نفر كسانى ميباشند كه در اسلام زائيده شده‏اند و بر آن استقامت و پايدارى مينمايند فرمود چنين نيست آنهايند كه دزدى نكنند و تكبر نميكنند و فال بد نزنند و بر خدا توكل نمايند پس از آن فرمود اميدوارم امت من چهار يك اهل بهشت باشند ما همه تكبير گفتيم بعد فرمود اميدوارم نصف اهل بهشت باشند ما همه تكبير گفتيم پس از آن اين آيه نازل گرديد ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ صدر المتألّهين راجع بتوجيه آيه بيانى دارد كه براى وضوح مختصرى از آن را ترجمه مينمايم.

نوع انسانى از اول بعثت آدم هميشه سالك بسوى حق تعالى و در طريق هدايت يافتن بسوى او در اطوار خلقت قدم ميزده و در اطوار خلقت بتدريج ترقى و تعالى مينموده و از طريق انبياء و سفراء و انزال كتب آسمانى و معجزات بحسب استعداد زمان نوع بشر مستعد كمال گرديده تا وقتى كه نوبت هدايت و ارشاد بخاتم الانبياء صلى اللَّه عليه و آله و سلّم رسيد آن وقت ترقّيات بشرى را بمنتهى درجه رسانيد و روح آدمى را باعتبار فطرت ثابته و نشئه باقيه بغايت كمال رسانيد.

و از ارسطاطاليس فيلسوف حكايت ميكنند كه چنين گفته (وراء طور عقل طور ديگرى است) لكن مخصوص باهل آخر الزمان است چنانچه در اوائل خلقت طور ادراك بشر مخصوص بحواس بوده و پيمبر آنها (ادريس عليه السّلام) بوده و مردمان آن وقت از طريق حواس ظاهره دانا گرديده بودند بآنچه در آسمانها است از عدد كرات فلكيه و عدد ستارگان و اوضاع و هيئات و حركات آنها، و پس از آنكه نوع بشر رشد نمود و قوّه واهمه و همّت آنان ترقى كرد چنانچه بنى اسرائيل چنين بودند و پيمبر آنها حضرت موسى عليه السّلام بود اين بود كه موسى عليه السّلام از آنها بسيار اذيت كشيد و بعضى از آنان را بلحظه‏اى هلاك گردانيد، پس از زمانى بعد كه زمان ما باشد                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 85

 مردم ترقّى نمودند و داراى عقل گرديدند لكن طور وراء عقل اختصاص باهل آخر الزمان دارد.

پس از كلام ارسطاطاليس مرد فيلسوفى تصديق وى را نمود و گفت پيمبر چنين مردمانى محمّد بن عبد اللَّه عربى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است كه بوحى از جانب حق تعالى مطلع ميگردد و ادراك مينمايد آنچه را كه كسى پيش از او ادراك نكرده بود اين است كه نبى خاتم بر سائر انبياء فضيلت دارد و امت او نيز بر سائر امم برترى و فضيلت دارند و قوله تعالى كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ شاهد بر آن است و نيز زيادت شرف و فضيلت در پيمبر دلالت دارد بر كثرت عدد صحابه و تابعين و ائمّة الهداة و مأمومين و اتباع صالحين و اشباع مؤمنين و بعضى از روايات مؤيّد همين حرف است (پايان)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 86

 [سوره الواقعة (56): آيات 41 تا 70]

وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ (41) فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ (42) وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ (43) لا بارِدٍ وَ لا كَرِيمٍ (44) إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُتْرَفِينَ (45)

وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ (46) وَ كانُوا يَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ (47) أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ (48) قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ (49) لَمَجْمُوعُونَ إِلى‏ مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ (50)

ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ (51) لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ (52) فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ (53) فَشارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ (54) فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ (55)

هذا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ (56) نَحْنُ خَلَقْناكُمْ فَلَوْ لا تُصَدِّقُونَ (57) أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ (58) أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ (59) نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ (60)

عَلى‏ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثالَكُمْ وَ نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ (61) وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى‏ فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ (62) أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ (63) أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ (64) لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ (65)

إِنَّا لَمُغْرَمُونَ (66) بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ (67) أَ فَرَأَيْتُمُ الْماءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ (68) أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ (69) لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً فَلَوْ لا تَشْكُرُونَ (70)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 87

 (ترجمه)

چه عجيب است حال اصحاب دست چپ‏

كه اينان در باد گرم سوزان و آب جوشانند،

و در سايه‏اى از دود سياه گرم‏

كه آن سايه نه خنكى آرد و نه سودى رساند،

محقّقا اينان كسانى بودند كه در دنيا متموّل و در ناز و نعمت بودند

و اينان كسانى بودند كه مصرّ بودند بر گناهان بزرگ‏

و چنين بودند كه ميگفتند آيا ما وقتى مرديم و خاك و استخوان گرديديم ثانيا مبعوث ميگرديم و زنده ميشويم‏

آيا آباء و اجداد سابق ما (زنده ميگردند)

اى پيمبر بگو بآنان كه محققا اولين (كسانى كه پيش از شما بودند) و آخرين و آنهايى كه (بعد از شما بدنيا آيند)

همگى جمع ميگردند در ميعادگاه روز معلوم (روز قيامت)،

پس از آن محققا كسانى كه (از طريق حق) گمراه گرديده‏اند و قيامت را انكار مينمايند،

هر آينه خواهند خورد از درخت (زقّوم)،

پس پر ميكنند از آن شكمهاى خود را،

پس از آن آشاميدنى شما از آب جوشانست،

كه مى‏آشاميد از آن آب جوشان مثل شتر بسيار تشنه،

اين است تشريفات آنها در روز قيامت،

ما آفريديم شما را پس چگونه باور نميكنيد و تصديق (بروز جزاء) نداريد،

آيا نمى‏بينيد شما آنچه را از منى كه ميريزد در رحم زنهايتان‏

آيا شما مى‏آفرينيد او را يا ما خلق كننده‏ايم،

ما اندازه‏گيرى ميكنيم بين شما مردن (عمر شما را)، و كسى بر ما سبقت گيرنده نيست،

بر اينكه تبديل كنيم (شما را) بامثال شما و بيافرينيم شما را در صورت و هيئتى كه نميدانيد،

و هر آينه محققا شما ميدانستيد آفرينش نخستين (يعنى زندگى دنيا را) پس چگونه متذكر نميشويد

پس آيا ديديد شما آنچه را كه ميكاريد

 (و چنين گمان ميكنيد) كه شما مى‏رويانيد آن را (بايد بدانيد) كه ما مى‏رويانيم‏

اگر بخواهيم هر آينه آن گياه را تباه مى‏گردانيم پس تعجب مى‏كنيد

و گوئيد ما بغرامت و خسارت، دچار گرديديم‏

بلكه ما (از زراعت و انتفاع) محروم گرديديم،

پس آيا شما ديديد آبى كه مى‏آشاميد،

آيا شما آن را از ابر سفيد فرود مى‏آوريد يا ما آن را نازل ميگردانيم‏

اگر بخواهيم آن آب را تلخ و شور مى‏گردانيم پس چرا شما شكر نميكنيد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 88

 (توضيح آيات)

وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ، فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ، وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ لا بارِدٍ وَ لا كَرِيمٍ پس از بيان سر انجام مقربين و اصحاب يمين و پاداش اعمال و كراماتى كه نسبت بآنان مبذول گردانيده در مقام سوء عاقبت و عذاب اخروى اصحاب شمال و كسانى كه در اثر كفر و انكار مبدء و معاد خود را از رتبه انسانيّت ساقط نموده‏اند برآمده و (بماء) تعجب كه اشاره بشدّت عذاب و بد حالى آنان دارد بسه نوع از عذاب و شكنجه آنان را تهديد مينمايد.

فِي سَمُومٍ سموم باد گرمى را گويند كه داراى سمّيت باشد و كشنده است چنين بادى در مسامّ بدن و عروق و دماغ آنان درآيد حَمِيمٍ آب جوشانى است كه در منتهى درجه حرارت باشد بر آنها ريخته ميشود وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ و نيز براى آنان است سايبانى از دود سياه كه آن سايبان نه خنكى دارد كه قدرى شدت حرارت آنها را تسكين دهد و نه انتفاعى از آن برده ميشود.

إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُتْرَفِينَ، وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ چون جزاء و پاداش عمل روى ميزان عدل بايستى مطابق عمل باشد در اينجا سه نوع از عذاب براى اصحاب شمال مهيّا گرديده بازاء سه نوع عمل آنان و نكته كلام اينجاست كه چون انسان باعتبار طبيعت بطور كلى داراى سه قوّه است، قوّه شهويه قوه غضبيّه، قوّه واهمه و هر گاه اين قواى سه گانه روى ميزان اعتدال نگاه داشته گرديده و بصلاح ديد عقل و شرع عمل آنان انجام گرفت آن وقت آدمى بكمال انسانيت فائز ميگردد و از اصحاب يمين محسوب ميشود.

لكن اگر اين قواى سه گانه مخالفت نمودند و از حكم عقل و شرع خارج گرديدند و خودسرانه عمل نمودند البته در پرتگاه جهالت و بى‏خردى سرنگون                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 89

 خواهند گرديد، و شايد مترفين در آيه اشاره باشد بطغيان قوه غضبيّه وقتى از اعتدال خارج گردد آن وقت حبّ رياست و فرمان فرمايى و استيلاء و تفوق بر اقران بر وى غالب ميگردد و براى رفعت و مقام خود در صدد بر مى‏آيد كه بر ديگران تفوّق و استيلاء پيدا نمايد و بعضى مفسّرين (مترفين) را حمل بر استيلاء قوّه شهويه نموده نظر به اينكه مترفين كسانى را گويند كه نعمت آنها زياد باشد لكن ظاهرا مترفين حمل بر طالبين شهرت كردن مناسب‏تر بنظر مى‏آيد.

و نيز شايد مقصود از يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ كسانى باشند كه قواى شهويّه بر آنان غالب گرديده و براى نائل گرديدن بحظوظات نفس حيوانى از هيچ گناه بزرگى خوددارى نمينمايند از هر راهى كه بشود قواى حيوانى شهوانى خود را تسكين دهند و در طلب آن ميكوشند.

و نيز ممكن است گفته شود انكار معاد از مقتضيات قوه واهمه بشمار مى‏رود زيرا كه قوه واهمه بدون اعانت عقل قاصر است و مطالب كلّى عقلانى را نتواند ادراك نمايد اين است كه اگر از حكم عقل و شرع خارج گرديد چون بخودى خود نتواند معاد و حيات اخروى را درك نمايد انكار ميكند.

و نيز منكرين معاد عقل خود را رشد نداده‏اند و طبع سركش آنان زير بار طاعت انبياء نميرود كه بگفته آنان قبول معاد كنند اين است كه انكار مى‏كنند و چون غالبا انكار معارف از روى جهل و بى‏خردى پديد مى‏گردد شايد بمناسبت آنكه جزاء بايستى در خور عمل باشد كيفر و مجازاتشان سايه‏اى از دود سياه ميگردد.

وَ كانُوا يَقُولُونَ، أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ، أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ چنانچه گفته شد كفار چون عقل خود را در اثر انقياد و اطاعت حق تعالى قوت نداده و رشد عقلى ندارند قوّه واهمه آنها و فهم ناقص آنان جز عالم طبيعت دنيوى را نتواند فهم كند اين است كه از روى تعجّب گويند چگونه ممكن است انسانى كه مرد و بدنش خاك گرديد ثانيا برگردد بحالت اول و در قيامت مبعوث گردد و آن بى-                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 90

 خردان فكر نميكنند آن كسى كه انسان و تمام موجودات را از نيستى بهستى آورده قدرت دارد پس از مردن و تفرّق اجزاء ثانيا نيز بانسان حيات نوينى كرامت نمايد و او را بحالت اوليه خود برگرداند با اينكه در مرتبه اول هيچ نبوده لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً لكن در مرتبه ثانى پس از مردن روح او كه لطيفه ربّانى است با جسد مثالى وى در جايگاه خود موجود است بلكه چنانچه در محل خود مبرهن گرديده مادّه بدن او نيز در جايگاه خود موجود است فقط بمردن، روح بحكمتهاى چندى از بدن و اجزاء آن مفارقت مينمايد لكن آن مادّه اوليه بدن در جاى خود محفوظ است و در قيامت كه هر چيزى باصل خود برميگردد، بحكم قادر حكيم روح و بدن با هم جمع گرديده بانسان حيات پاكيزه‏اى كه قابل دوام و بقاء باشد افاضه ميگردد قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلى‏ مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ خطاب بر رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم است كه بگو محققا اولين و آنهايى كه در ابتداء خلقت بدنيا آمده‏اند از آباء و اجداد شما و آنهايى كه تا آخر دنيا موجود مى‏گردند در آن روز معيّنى كه محل ميعادگاه شما است و آن روزى است معين و ثابت همگى جمع مى‏گرديد.

ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ، لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ، فَشارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ، فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ (زقّوم) در لغت غذا و خوراكى كريهه و بد مزه را گويند و از بعض مفسرين است كه (زقّوم) خوراكى است كه در طعم تلخ و در لمس گرم و در شامّه بد بو و در رؤيت سياه و از خوردن آن شكم باد مى‏كند.

پس از آن خطاب سخط آميز بمنكرين معاد نموده كه اى گمراهان از طريق حق از روى بى‏خردى و نفهمى منكر معاد ميباشيد، آن موقعى كه در قيامت جمع مى‏گرديد البته خوراك شما از درخت زقّوم است كه بدترين غذاها است و از آن زقوم‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 91
شكمهاى شما پر ميگردد وقتى شكمهاى شما پر شد تشنه مى‏گرديد و آشاميدنى شما آب گرم است و چون در اثر زقّوم تشنگى بر شما غلبه مينمايد آن وقت مثل شتر تشنه از آن آب گرم مى‏آشاميد، در سوره و الصافات آيه 62 در وصف زقوم فرموده إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ- طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ آرى همان طورى كه كلمه طيبه را تشبيه نموده بشجره طيبه چنانچه در سوره ابراهيم آيه 29 مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ كلمه خبيثه را نيز تشبيه نموده بشجره خبيثه آيه 31 همان سوره وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ در اينجا شايد اشاره باين باشد كه ريشه درخت زقوم در قعر جهنم طبيعت و در نفس پليدى كه از فطرت اصليّه خود منحرف گرديده روئيده ميگردد و ثمره و حاصل آن از ظاهر سرايت مينمايد بباطن، اين است كه در مقام تكذيب پيمبران برميآيد و براى رسيدن بمقاصد شوم خود از هيچ نوع اعمال نكوهيده خوددارى نمينمايند نه از مغالطه كارى در گفتار و نه از كج روى در رفتار و نه از فساد نمودن بين خلق اللَّه و نه از ايذاء و نسبت ناروا دادن بانبياء و اولياء از هيچ عمل قبيحى خوددارى نمينمايد، و توان گفت هر يك از اين اعمال نكوهيده سرى است از سرهاى شياطين كه از آن شجره خبيثه روئيده شده و ميوه و نتيجه اين شجره خبيثه در قيامت همان زقومى شود كه بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ در دنيا ريشه آن را كه انكار مقام ربوبيت و مقدسات دين باشد بدست خود در باطن خود كاشته و در آن وقت كه باطنها ظاهر مى‏گردد تظاهر مينمايد و حرارت آن افزوده مى‏گردد و از شدت حرارت مثل شتر تشنه آب طلب مى‏كند آن وقت از حميم و غسّاق بوى آب مى‏دهند و آن آبى است كه اندرون آنان را پاره پاره مى‏كند هذا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ هذا اشاره بآيات جلو است و شايد مقصود چنين باشد كه زقوم و حميم پيشكش و تشريفاتى است كه در اول فرود آمدن كفار در روز معاد بجهنم براى آنان مهيا و آماده                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 92

 شده و عذابهاى سخت‏تر و ناگوارترى در عقب دارند.

نَحْنُ خَلَقْناكُمْ فَلَوْ لا تُصَدِّقُونَ ماديون گويند چطور ممكن است بدن مرده‏اى كه از هم پاشيده و اجزاء آن در چندين مليارد ملياردها بدن ديگر و چيزها در آمده و تغيير شكل داده ثانيا جمع شود و همان بدن اولى تشكيل گردد اين آيه در مقام ردّ آنان برآمده كه همان طورى كه شما را ابتداء از نيستى بهستى آورديم و اجزاء بدن شما را با هم تركيب نموديم و اندام شما را تشكيل داديم قدرت داريم ثانيا نيز اجزاء بدن شما را كه متفرّق و خاك گرديده با هم جمع نموده و بشكل اول در آوريم و وقتى شما خلقت اول را ديديد چگونه بخلقت دوم اعتراف نمى‏نمائيد.

أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ، أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ اين آيه در ردّ كسانى است كه گويند ما از نطفه پديد گرديده‏ايم و امور عالم را مستند بطبيعت مى‏دانند و معتقدند كه زندگى و حيات در سطح كره زمين بطور اتفاقى و ناگهانى پديد گرديده و گويند اصل تمام موجودات و ماده قوّه‏اى است كه آن را بعضى نيرو و بعضى اثير و بعضى انرژى مى‏نامند و بسير تكاملى موجودات زنده بوجود آمده‏اند.

لكن آن بيخردان فكر نمى‏كنند كه بر فرض كه حدس آنان درست باشد و تمام موجودات از ماده و نيرو تشكيل شده باشد ماده اوليه كه آن را مادة الموادّ گويند با قوه‏اى كه آن را حركت مى‏دهد كه بقول آنها اين دو ماده موجوداتند از كجا آمده چه نيروى خلاقه‏اى در آنان تأثير نموده و آنها را باشكال مختلفه در آورده و تمام موجودات را داراى روح گردانيده و بعضى موجودات را قوّه ادراك و تميز داده كه تصرف در ماديات مى‏نمايند، اگر گويند وجود ماده و نيرو ضرورى است و بعبارت ديگر اگر مادّه و قوه واجب الوجودند كه در وجود محتاج بغير نيستند پس چگونه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 93

 باعتراف خود آنان در يكديگر تحليل مى‏روند كه مادّه نيرو و نيرو ماده ميگردد و هر عاقلى ميفهمد واجب الوجود موجودى است كه مستقل در وجود باشد و قوام وجودش بستگى بغير ندارد، ماده و نيرو باصطلاح علماء جديد، و هيولى و صورت، باصطلاح حكماى قديم هيچكدام مستقل بوجود نمى‏باشد، وجود هر يك منوط بوجود ديگرى است، پس هر يك قطع نظر از ديگرى، ممكن الوجود مى‏گردد زيرا كه معنى ممكن الوجود همين است كه در وجود و در پيدايش آثار محتاج بديگرى باشد.

و اگر گويند قوّه‏اى است فوق مادّه و نيرو كه آن اصل موجودات است و آن را نمى‏توانيم فهم كنيم از آثار پى بوجودش مى‏بريم گوئيم اگر آن يك حقيقت مستقلى باشد مجرّد از ماده و آثار و موجودات از روى علم و قدرت از او پديد گرديده هر چه خواهيد آن را اسم گذاريد آن همان خداى موحدين است اسم آن را عوض نموده‏ايد.

و اگر آن اصل را نيز موجود مستقل ندانيد و گوئيد آن نيز در وجود و ظهور آثار محتاج بديگرى است آن وقت لا بد بايستى اعتراف نمائيد باصل ثابتى تا آنكه سلسله علل و معلولات برسد بمبدئى كه مستقل بوجود و هستى است و وجود او ضرورى و دائمى باشد و گر نه تسلسل محال لازم آيد.

 (خلاصه) اين مبارك آيه بطور وضوح جواب ماديين را ميدهد و اشاره باين است كه شما علّت اعدادى يعنى وجود شما معدّ و از شرائط پيدايش نطفه و منى مى‏باشد نه علّت فاعلى و نظام خلقت موجودات بر اين استوار گرديده كه وجود مادّيّات را منوط بمدت و عدّت گردانيده و براى هر چيزى شرائط و معدّاتى مقرر فرموده، اگر چه بدون آن شرائط نيز قدرت بر ايجاد هر چيزى دارد، چنانچه در اول خلقت حيوانات و گياه‏ها چيزى نبوده‏اند كه از آن توليد مثل شود ناگهانى بهمان علّت حقيقى و اراده لم- يزلى موجود گرديده‏اند، لكن حكمت چنين اقتضاء نموده كه مادّيّات مسبوق بمدت و عدّت باشند.
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 94

 نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ عَلى‏ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثالَكُمْ وَ نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ خداى عزّ و جل براى تنبيه بشر چنين اظهار مى‏فرمايد كه اى انسان بدان ما براى زندگانى هر فردى اجل و مدتى قرار داده‏ايم و كسى را نرسد نه در خلقت و نه در اندازه بقاء و مدت عمر بر ما پيشى گيرد.

آيه بالا نَحْنُ خَلَقْناكُمْ اشاره باين دارد كه علّت موجده يعنى آنكه شما را از نيستى بهستى آورده اراده و قدرت ازلى الهى است و اين آيه اخير شايد اشاره باين باشد كه گمان نكنيد كه پس از خلقت در بقاء محتاج بعلت نيستيد زيرا كه ممكن همان طورى كه در وجود محتاج بعلت موجده است در بقاء نيز محتاج بعلت مبقيه است، و علت مبقيه موجودات ما هستيم نه غير ما، مدت عمر هر كسى در تقدير ازلى ما ثابت و مستقر است فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ سوره اعراف آيه 32، و نيز قدرت داريم كه شما را تبديل نمائيم بامثال شما و شما را خلقت كنيم در چيزى كه نميدانيد.

از اين آيات سه مطلب توان استخراج نمود (اول) خلقت و پيدايش شما افراد بشر و تمام موجودات بقدرت ازلى حق تعالى انجام گرفته كسى در امر خلقت بر او پيش دستى ندارد (دوم) بقاء و اندازه عمر آدمى و بقاء هر چيزى بدست قدرت او است.

 (سوم) آن كسى كه شما را از نيستى بهستى آورده قدرت دارد كه شما را تبديل نمايد بامثال شما، شايد مقصود چنين باشد كه قدرت داديم كه شما را اعدام نمائيم و اشخاصى ديگر مثل شما از افراد بشر خلقت نمائيم، و شايد مقصود اين طور باشد كه قدرت داريم در نشأ قيامت شما را بصورتى درآوريم كه فعلا نمى‏دانيد يعنى شما را بصورت اخلاق و صفاتى كه در نفستان رسوخ نموده ظاهر گردانيم و مؤيّد اين توجيه دو چيز است يكى آخر آيه وَ نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ‏

 و ديگر                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 95

 اخبار و احاديث بسيارى كه دلالت دارد بر اين كه انسان در قيامت بصورت اعمالش وارد محشر ميگردد.

وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى‏ فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ بشر را متذكر مى‏گرداند كه وقتى شما نشئه دنيوى خود را ديديد و مراتب و درجات سير خود را از ابتداء خلقت و از وقتى كه نطفه بوديد تا وقتى كه دائره سير خود را بپايان رسانيديد كه على الدّوام از قوّة بفعل و از نقص بكمال سير نموده‏ايد و بتجربه و آزمايش مشاهده مى‏كنيد كه هر موجودى سير استكمالى مى‏نمايد تا بغايت و فائده وجود خود برسد با اين حال چگونه متذكر نميگرديد كه انسان در صورتى كه اشرف موجودات بشمار ميرود بايستى براى وجود وى غايت و فائده‏اى در نظر باشد كه در سير استكمالى بغايت و فائده وجود خود نائل گردد و چنانچه مشهود است در اين عالم انسان بفائده و غايت وجود خود نميرسد و اگر نشئه ديگرى نباشد كه بشر بفعليت اخير و غايت وجود خود نائل گردد اصلا وجود دنيوى وى بلكه خلقت او و عالمى كه براى پيدايش و استكمال وى پديد گرديده لغو خواهد بود و كار لغو شايسته حكيم على الاطلاق نخواهد بود و نيز كسى را كه اندك شعورى باشد ميفهمد عالم دنيا كه در اين آيه (نشئه اولى) ناميده شد مقدّمه است براى نشئه ثانى زيرا اين نشئه و اين عالم دنيا عالم قوه و عالم هيولايى است كه باعتراف تمام دانشمندان تمام اجزايش على الدّوام در حركت و رو بفناء مى‏روند و هيچ جزئى از آن ثبات و قرارى ندارد.

و نيز باعتراف تمام دانشمندان هر حركت را غايتى و هر ناقصى را كمالى در بر است كه در حركت استكمالى سر انجام آن خواهد بود اين است كه شخص متفكّر ميفهمد كه غرض از خلقت اين عالم كه وجودش محفوف بعدم و فعليّتش عين قوه و حياتش عين مرگ كه على الدّوام مى‏ميرد و زنده ميگردد مقصود اصلى خلقت نخواهد بود بلكه غايت و فائده چنين مخلوق عظيمى البته بايستى در عالم ديگر و در نشئه ثانوى

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 96
 پديد گردد كه در آن عالم جهات ما بالقوّه بالفعل گردد و حركات بغايت رسد و كار انسان تمام گردد و آن عالم قيامت است كه هر موجودى بكمال لايق بخود ميرسد و از قوه بفعل آيد و انسان به نتيجه اعمال خود برسد و حيات باقى و جاودانى يابد.

أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ، أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ، لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ، إِنَّا لَمُغْرَمُونَ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ آيات اشاره باين دارد كه شمايى كه زراعت مى‏كنيد و براى تحصيل فائده بذر مى‏پاشيد كه حاصل بدست آريد آيا چنين گمان ميبريد كه خودتان علت و سبب پديد شدن حاصل ميباشيد؟ چنين گمان خلاف است شما حراثت مينمائيد و عمليّاتى را انجام ميدهيد لكن پديد شدن حاصل بدست ما است.

چنانچه ثابت و محقق است براى هر موجود طبيعى چهار علت موجود است علت فاعلى- علت غايى- علت مادى- علت صورى- در اينجا علت مادّى همان دانه‏هاى و حبوباتى است كه در زمين پاشيده مى‏شود با شرائطى كه در آن بكار ميرود، مثل شخم كردن زمين و آب يارى نمودن و غير اينها كه تماما از علل مادى بشمار مى‏رود، علت صورى دانه‏هاى گندم و جو و غير آن است كه علل صورى نباتات شمرده ميشوند.

علت فاعلى تأثير قادر متعال و مبدء وجود و نفوذ قدرت آن حىّ ذا الجلال است كه دانه را در زير زمين ميشكافد و اول آن را تبديل بعلف سبز مى‏نمايد و زمين را شكافته و بيرون مى‏آيد پس از آنكه حركت استكمالى آن بانتهاء رسيد يك دانه را بچندين دانه پيدايش ميدهد آيا ممكن است تصوّر شود كه آن دانه‏اى كه در زمين پوسيده خودش در خود تصرّف نمايد و خود را بقدرت خود اين طور نمايش دهد، يا زارع بتواند آن را تبديل نمايد. هرگز ممكن نيست، پس با اندك توجهى معلوم ميشود كه يك قوه قاهره‏اى در آن تصرّف نموده و اين تحوّلات و تغييرات بقدرت                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 97

 كامله او در عالم پديدار گرديده.

و نيز علّت غايى موجودات مادى خود علت فاعلى است كه برحمت و رزّاقيت خود براى ارزاق موجودات زنده اين طور تصرّف در موجودات پديدار نموده تا آنكه صفت رزّاقيت خود را ظاهر گرداند.

لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ- إِنَّا لَمُغْرَمُونَ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ اشاره بهمين است كه بثمر رسيدن زراعت از عهده زارع خارج است ممكن است آن دانه‏هاى بذر را تبديل بگياه در هم شكسته يا گاهى بدون دانه بنمائيم آن وقت براى زارع جز حسرت و ندامت چيزى نيست زيرا كه ايجاد و پديد آوردن حبوبات بدست او نيست.

أَ فَرَأَيْتُمُ الْماءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ، أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً فَلَوْ لا تَشْكُرُونَ اين آيات نيز نظير آيات بالا براى تذكّر و تنبّه بشر است و اشاره به اينكه فكر خود را بكار اندازيد و تأمّل نمائيد آيا اين آبى كه ميآشاميد از كجا سر چشمه گرفته كه على الدوام مى‏آيد و ميرود تازه از كجا مى‏آيد و كهنه كجا ميرود آيا شما چنين قدرت و توانايى داريد كه باران را از ابر سفيد فرود آريد يا ما آن را براى رفع احتياجات شما از بالا بزمين ريزش داديم، اگر بخواهيم توانيم آن را تلخ و شور گردانيم كه از آن انتفاع نبريد چون آب گل آلوده طبيعت چشم و گوش آدمى را پر نموده با اينكه ميدانيد كه بهيچ وجه قدرت بر پيدايش چيزى كه از مرتبه عدم بوجود آورد ندارد، بلكه فقط باندك علمى كه براى حكمتهاى چندى بوى بخشوده شده كه امور معاش خود را تأمين نمايد گمان مى‏كند كارى از دست وى برميآيد اين است كه بخود مغرور گرديده و خالق و آفريننده موجودات را فراموش نموده.

و نيز چون تعليمات قرآنى براى هر دوره و زمانى نافع و بايستى تا قيامت
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 98

 بين مردم فعاليت نمايد و همه را متنبّه گرداند، اين است كه مواد اوليه و عناصر و موجوداتى كه از موادّ و عناصر تشكيل شده‏اند تحت نظر قرار داده و گوش زد انسان مينمايد كه گمان نشود پيدايش مواد بدست بشر است، چنانچه شايد بعضى از كوته‏بينان نظران چنين گمان ميكنند كه اختراعات و صنايع دست بشرى كه مردم اين زمان را بخود مشغول نموده يك قدرت خلاقيّت در آنها بكار برده شده.

لكن انسان خردمند ميداند كه فقط هنر مخترعين صنايع بعد از زحمات بسيار كه چه خود آنان متحمل گرديده و چه در اثر كوشش مردمان پيش از آنها بدست آمده اين است كه بتجربه و آزمايش بسيار ببعض خواصّ و آثارى كه خالق متعال در كمون مواد نهاده پى‏برده‏اند و در آن عمل نموده و بكار بسته‏اند در صورتى كه خود آنها و آنچه در آن عمل ميكنند مخلوق و آفريده شده حق تعالى ميباشند قال اللَّه تعالى وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ سوره نساء آيه 94، تمام اين اختراعات و انكشافات اندك از آن چيزى است كه در طبيعت وجود دارد، اصل صنايع و اختراعات امروزه تقليد ناقصى است از بعض موجوداتى كه قادر متعال در اين جهان پهناور پديد آورده، بقول بعضى گويند هواپيما اختراع نمودن مليون مليون سالها ميگذرد طيور و پرندگان در سطح كره زمين در پروازند و محتاج بوسائل خارجى و اسباب نميباشند و بآن وسائل خدا داده خود بينيازند، گويند اختراع برق نموديم نيروى برق هميشه بوده منتهى الامر بشر نميدانسته كه ميتوان از آن استفاده نمود حتّى اگر مرده زنده كنند يا آدم مصنوعى بسازند مؤمن موحّد نبايد گول بخورد زيرا چنانچه گفتيم غير از حق تعالى كسى قوه خلاقيت ندارد كه بتواند چيزى را از عدم بوجود آرد، بلكه هنر آنها اين است كه وقتى خيلى كوشش نمايند دانا ميگردند بخواصّ و آثارى كه در طبيعت پنهان است يعنى ميفهمند كه مواد را اگر بطرز خاصّى با هم تركيب نمايند داراى چه اثرى ميگردد، لكن خلقت مواد و آثارى كه در آن نهفته است بدست آنها نيست نه ذره‏اى را توانند از نيستى بهستى آرند و نه از هستى به نيستى كشانند.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 99

 خلاصه آنان فقط علت اعدادى و صورى عرضى مخترعات خود ميباشند نه علت فاعلى و علت موجده فقط ذات واجب الوجود جلّ و علا است كه مبدء و پديد آورنده موجودات است.

آرى قوّه فكر از بالاترين قواى بشرى بشمار ميرود و شرافت بشر از تمام موجودات ما دون خود بهمان قوّه ادراك و تميز وى است، انسان اگر اين قوه خدا داده خود را بكار اندازد و در موجودات آفاقى و انفسى تدبّر نمايد آن وقت از روزنه قلبش نور معرفت و دانش طلوع مينمايد و موجوداترا بآن طورى كه هستند يعنى بآن وجهى كه آيات الهى و تظاهرات فيض منبسط رحمانى ميباشند مشاهده مينمايد، در سوره فصلت آيه 53 اشاره بهمين مطلب دارد قوله تعالى سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ «1» و اينكه چنانچه مشهود است در آيات قرآن مجيد مكرّر امر بتعقّل و تفكر مينمايد فقط براى همين است كه بشر را بيدار كند و راهى براى وى باز كند كه سر انجام آن قرب جوار احديت و وصول بسعادت و فضيلت گردد، لكن انسان خودش بايستى براهى كه رهبران حقيقت نشان ميدهند برود تا بمقصود اصلى خلقت برسد.

وظيفه آن بزرگواران فقط تذكر و راه نمايى است چنانچه در كتاب كريم خطاب بپيمبر اكرمش نموده فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ- لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ سوره الغاشيه آيه (20) يعنى وظيفه تو آن است كه مردم را متذكّر گردانى نتوانى كس- را باكراه بعمل وادارى.

اگر ممكن بود انسان بگفته‏هاى ديگران و تقليد آباء و اجداد خود سعادتمند گردد ديگر امر بتفكر و تدبّر نمودن معنى نداشت، و نيز بمجاهده نمودن با نفس كه امر فرموده وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ بى‏ثمر بود فَلَوْ لا تَشْكُرُونَ در مقام سرزنش انسان است كه پس از اين همه نعمتها چگونه بشكر ولى نعمت خود قيام نمينمائيد.

__________________________________________________

 (1) بزودى مينمايانيم آيات و نشانه‏هاى قدرت خود را در افقها و در نفسهاى آنها تا براى؟؟؟؟؟؟؟ گردد كه او است حق آيا كفايت نميكند پروردگار ترا كه او بر هر چيزى گواهست [.....]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 100

 [سوره الواقعة (56): آيات 71 تا 96]

أَ فَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ (71) أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ (72) نَحْنُ جَعَلْناها تَذْكِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِينَ (73) فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ (74) فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ (75)

وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ (76) إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ (77) فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ (78) لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ (79) تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ (80)

أَ فَبِهذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ (81) وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ (82) فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (83) وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ (84) وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ (85)

فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ (86) تَرْجِعُونَها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (87) فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ (88) فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ (89) وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ (90)

فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ (91) وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ (92) فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ (93) وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ (94) إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ (95)

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ (96)

ترجمه‏

آيا ديديد شما آتش آن چنان كه (از درخت) بيرون مى‏آريد،

آيا آن درختى كه از آن آتش بيرون مى‏آيد شما خلق نموده‏ايد يا ما آن را آفريده‏ايم،

ما قرار داديم آن آتش را تذكر (كه پند و اندرزى باشد براى شما و در بيابان و در جاهاى ديگر بآن منتفع گرديد و رفع حاجت نمائيد)،

پس اى پيمبر تسبيح و تقديس نما باسم پروردگار خود كه بسيار بزرگ است،

پس سوگند ياد ميكنم بموقع و قرار
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 101

 گاه ستارگان،

و هر آينه اين سوگندى است كه اگر بدانيد بسيار بزرگ است‏

محققا آنچه را (پيمبر بر شما ميخواند) هر آينه قرآن بزرگ است،

كه در كتاب پوشيده شده است،

كه مسّ نميكنند آن را مگر اشخاص طاهر و پاكان،

فرود آمده از جانب پروردگار عالميان،

آيا شما باين سخن تهاون و بى‏اعتنايى ميكنيد

و اين تهاون را روزى خود قرار ميدهيد محققا شما انكار كننده‏گانيد،

پس چرا وقتى جان بسينه ميرسد

و شما در آن موقع مينگريد (بحال آن محتضر)

در صورتى كه ما باو نزديك‏تريم از شما و لكن شما نمى‏بينيد،

پس شمايى كه اعتقاد (بمعاد و بازگشت نداريد)،

چرا برنميگردانيد او را اگر راست مى‏گوييد،

پس اين محتضر اگر از مقربين باشد،

پس مرگ براى او راحت و ريحان و بوستان پر نعمت است،

و اما اگر از اصحاب دست راست باشد،

پس سلام تو است (اى رسول اكرم) از اصحاب دست راست،

و اگر بوده باشد آن ميت از تكذيب كنندگان و گمراهان‏

پس فرودگاه آنان آب جوشان جهنّم است،

درآيند در جهنّم،

محققا آنچه گفته شد هر آينه آن حق و ثابت است،

پس اى پيمبر تسبيح و تمجيد نما بنام پروردگارت كه بس عظيم و بزرگ است.

توضيح آيات‏

أَ فَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ، أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ آيا شما مردم چنين گمان ميكنيد كه آتشى كه بيرون مى‏آوريد، شما درخت آن را رويانيده‏ايد يا ما آن را خلقت نموده‏ايم گويند اهل بيابانها براى آتش گيراندن شاخه‏هايى از درخت مرخ كه آن را نر گويند با شاخه‏هايى از درخت غفار كه آن را ماده گويند بهم ميفشارند از بين آن دو شاخه‏تر آتش ميجهد.

و اين آيه نيز مثل آيات بالا تذكر و اندرز بشر است كه در موجودات نظر كنيد و آيات الهى را بنگريد و ايمان بمبدء و معاد آريد، و از اين راه بمبدء خود آشنا گرديد تا آنكه براى شما ممكن باشد باداء شكر وى قيام نمائيد، زيرا وقتى
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 102

 ممكن است از كسى شكر واقعى ناشى گردد كه نعمت و منعم را بشناسد، و بفهمد كه منعم حقيقى آن كس است كه از راه لطف و كرم تمام لوازمات بشرى را بنيكوتر وجهى براى وى مهيّا نموده و در دسترس وى گذارده، زيرا چنانچه از بعضى روايات استفاده ميشود شكر همان است كه انسان متوجه باشد كه آنچه در دست دارد نعمت است.

مفسرين گويند آيه اخير اشاره بآتش جهنّم دارد كه همين طورى كه از درخت‏تر با آنكه آب و آتش ضدّ يكديگرند آتش بيرون مى‏آوريم قدرت داريم از استخوان پوسيده و جسم خاك شده انسان ثانيا در عالم قيامت بوى حيات نوينى بخشيم و او را زنده گردانيم.

نَحْنُ جَعَلْناها تَذْكِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِينَ (مقوين) بيابانى را گويند كه آبادى ندارد مرجع (هاء) در جعلناها (نار) در النَّارَ الَّتِي تُورُونَ در آيه بالا است اشاره است به اينكه اين طور آتش در آوردن از درخت دو فائده در بر دارد يكى تذكر بشر كه قدرت الهى را بنگرد ديگر براى نفع مسافرين كه هر گاه در بيابان محتاج بآتش گردند براى رفع احتياج آنان از ميان چوب تر آتش بيرون آرند.

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ خطاب از حضرت احديت برسول اكرم خود نموده كه در شكر گذارى تسبيح و تنزيه و ستايش نما پروردگار خود را بنامهاى بزرگ.

شايد (عظيم) صفت اسم باشد يعنى تسبيح و تنزيه نما اسم پروردگارى كه آن اسم متصف بصفت عظمت است، و ممكن است (عظيم) صفت ربّ باشد و بنا بر اين معنى آيه چنين ميشود پروردگار خود را از صفات نقايص ممكنات تقديس و تنزيه نما و عظمت او را در نظر آر و معنى دوم مناسب‏تر بآيه بنظر مى‏آيد.

چنانچه گفته‏اند چون تحليه بعد از تخليه است اين است كه پيمبر اكرم
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 103

 مأمور ميگردد به اينكه اول تنزيه نمايد ذات احديت را از نقائص ممكنات و پس از آن او را بعظمت و بزرگى ستايش نمايد.

خلاصه شايد آيه اشاره باين باشد كه پروردگار خود را بصفات جلال و صفات جمال هر دو ستايش بنما، و بايد دانست كه امّت نيز در اين مأموريت شركت دارند كه همان طورى كه پيمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مأمور بحمد و ستايش پروردگار است امّت او نيز مأمورند كه در شب و روز حمد و ستايش نمايند آن فرد ازلى را.

فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ، وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ براى توضيح آيه مختصرى از بيانات طبرسى (ره) را ترجمه مينمايم.

فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ لا زائده و معنى اينست كه سوگند ياد ميكنم.

 (سعيد بن جبير) ممكن است گفته شود (لا) اشاره بردّ گفتار كفار باشد كه گفته‏اند قرآن سحر است، يا گويند شعر است، يا گويند كهانت، و بعضى از مفسرين گفته‏اند مقصود اين است كه سوگند باينها ياد نميكنم زيرا كه امر آنها ظاهرتر از آن است كه محتاج بقسم باشد (ابو مسلم) و در توجيه مواقع نجوم بين مفسرين گفتارى است بعضى گويند محل طلوع و غروب ستارگان مقصود است (مجاهد و قتاده) قول ديگر مقصود گرفتن ستارگان و پراكنده‏گى آنها در قيامت است.

 (حسن بصرى) و از ابى جعفر عليه السّلام و ابى عبد اللَّه عليه السّلام چنين روايت ميكنند كه مقصود از مواقع نجوم آن تيرهايى است كه بآنها شياطين را ميرانند و چون مشركين بآنها قسم ياد ميكردند اين بود كه خداى تعالى فرموده من بآنها قسم ياد نميكنم.

و شايد مقصود از نجوم قرآن باشد يعنى سوگند ياد ميكنم بنزول قرآن كه قرآن قطعه قطعه و متفرقا فرود آمده (ابن عباس) بيان طبرسى در مجمع البيان بپايان رسيد                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 104

 لكن ظاهرا بهترين توجيهات جمعا بآيات ديگرى مثل لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ- وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ و غير آن، اين است كه چنانچه در جلد سوم اين تفسير در توجيه اين آيات گفته شد ممكن است يا لام را زائده بگيريم و يا لام براى تأكيد در قسم باشد يعنى هر آينه جدا قسم ياد ميكنم و بنا بر اين معنى فَلا أُقْسِمُ در آيه بمعنى (فلا قسم) ميشود يعنى هر آينه سوگند ياد ميكنم بمحل طلوع و غروب ستارگان، كه در اينها آثار عظمت الهى پديدار است و اگر شما افراد بشر عظمت گردش ستارگان و اوضاع عالم را ميدانستيد مى‏فهميديد كه اين سوگند بسيار بزرگ است زيرا نظام عالم و پديد شدن مواليد و نظام خلقت روى گردش كرات و تنظيم طلوع و غروب ستارگان انجام گرفته.

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ جواب قسم است يعنى قسم بطلوع و غروب ستارگان كه اين قرآن بسيار بزرگ و شريف و نفع آن عظيم و با كرامت و عظمت و جلال است.

فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ، لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ، تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ در مقام فضيلت قرآن برآمده و سه فضيلت از فضائل ارجمند قرآن را تذكر ميدهد اول قرآن در كتاب مكنون كه شايد مقصود لوح محفوظ و دفتر آفرينش باشد، زيرا قرآن كريم پيش از فرود آمدن در اين عالم طبيعت در آن محلّ مخفى و از نظرها مستور بوده.

 (دوم) قرآن كريم كتابى است كه احساس و ادراك حقيقت آن را نميكنند مگر ظاهرشدگان از قذارات معنوى اخلاقى اگر لا يَمَسُّهُ را جمله خبريّه گرفتيم، يعنى دقايق و نكات و اسرار آن را نميفهمند مگر كسانى كه از دنس و قذارات اخلاقى و طبيعى پاك گرديده و قلب و دل آنان محل تلألؤ انوار الهى و محل ودائع اسرار لاهوتى گرديده كه چنين كسانى ببعض اسرار قرآنى فائز گرديده و البته مصداق كامل عارفين بقرآن، نخستين رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و پس از آن در مرتبه ثانى وصىّ و جانشين او علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و ذرّيه گرامى اويند كه هر يك پس از
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 105

 ديگرى گنجينه اسرار الهى و محلّ وديعه نور سبحانى ميباشند و مفسّر و مبيّن قرآنند و پس از آنها علماى گرامى كه هر يك بقدر صفا و دانش از نور ولايت اقتباس نموده، و مفسّر و مبيّن بعضى از نكات و معارف قرآنند.

و شايد لا يَمَسُّهُ نهى باشد، يعنى بايستى قرآن را مس نكنند مگر كسانى كه از هر حدثى خالى باشند، از امام محمد باقر عليه السّلام و جعفر صادق عليه السّلام چنين روايت ميكنند كه در توجيه آيه فرموده‏اند (بايد قرآن را مس نكنند مگر اشخاصى كه از تمام حدثها اصغر و اكبر پاك باشند يعنى از جنابت و حيض و نفاس و باقى حدثها و نيز بايد با وضو باشند اين است كه فقهاء جايز نميدانند مس نمودن كلمات قرآن را مگر براى كسانى كه خالى از حدث و با وضو باشند).

سوم از اوصاف قرآن اين است كه فرموده تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ قرآن آيه آيه و بتدريج فرود آمده از طرف پروردگار عالميان، در توضيح سوره قدر در جلد چهارم اين تفسير راجع (بنزول و تنزيل) تا اندازه‏اى بيان نموديم كه علماء لغت گفته‏اند فرق است بين نزول و تنزيل كه فرود آمدن دفعى را نزول گويند مثل إِنَّا أَنْزَلْناهُ و فرود آمدن تدريجى را تنزيل نامند مثل همين آيه تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ و قرآن بهر دو قسم هر يك به اعتبارى ناميده شده.

و در اينجا شايد اشاره باين باشد كه مجموعه قرآن پيش از فرود آمدن آن بعالم طبيعت در لوح محفوظ بطور وحدت موجود بوده زيرا كه عالم (ما فوق الطّبيعه) عالم جمع و عالم وحدت است لكن هنگام نزول آن در عالم طبيعت كه عالم كثرت و عالم تفرقه است بمناسبت عالمش كه همه چيز در آن متفرق و پراكنده بنظر مى‏آيد بتدريج و قطعه قطعه فرود آمده.

أَ فَبِهذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ در مقام سرزنش كفار برآمده كه بچنين كلامى كه از مصدر حقيقت فرود آمده تهاون و توهين ميكنيد و مُدْهِنُونَ در لغت مأخوذ از (دهن) و بمعنى نرمى‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 106
استعمال شده.

و شايد اشاره بسستى و بى‏مبالاتى بعضى از مردم دارد كه در امر قرآن سستى ميكنند و در فهميدن رموز و اسرار آن جدّيت ندارند، باصطلاح راجع بفهم قرآن خون سردند.

وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ بعض مفسرين گويند در اينجا بايست كلامى در تقدير گرفت و آيه را اينطور قرائت نمود (و تجعلون حظّكم من القرآن الّذى رزقكم انّكم تكذّبون) يعنى و قرار ميدهيد آنچه روزى شما است از قرآن اينكه بآن تكذيب نمائيد، خلاصه شايد مقصود چنين باشد كه قرآن كه رزق روحانى شما و قوت بخش جان شما است و بايستى روح و قلب خود را بآن قوى و نيرومند گردانيد در عوض بسبب انكار و عناد خود را از آن بى‏بهره ميگردانيد.

فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ، وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ در اين آيه اخير اشاره بقرب معنوى و احاطه و قيّوميّت او است و امثال اين آيه در كلام اللَّه مجيد بسيار آمده مثل قوله تعالى نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ و نيز اشاره بمعيّت قيوميّت دارد آنجا كه فرموده هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ.

قرب و بعد حق تعالى نسبت بموجودات از قبيل قرب و بعد زمانى و مكانى نيست بلكه از قبيل قرب و بعد معنوى است و بمعنى متعارف مثل قرب باولياء اللَّه يا بعد از آنها نيز نميباشد بلكه قرب حق تعالى بموجودات معنى بالاترى در بر دارد كه فهم نميكنند آن را مگر (راسخون فى العلم) در احاديث صحيح از معصومين (ع) رسيده‏

 (داخل فى الاشياء لا كدخول شيئى فى شى‏ء و خارج عن الاشياء لا كخروج شيئى عن شيئى).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 107

اگر چه مفسرين قرب در اين آيه را نسبت بمحتضر باحاطه علم و قدرت تفسير نموده‏اند، لكن چون علم و قدرت نيز عين ذات حق تعالى است بازگشت آن نيز بقرب ذات ميشود و شايد آيه اشاره باين باشد كه در آن وقت رحمت و فضل خداى رحمن شامل حال محتضر است زيرا كه او دائم الفضل و كثير الاحسان است، خلاصه آيه در مقام اعتراض بكسانى است كه منكر مبدء و معادند كه شمايى كه گمان ميكنيد كار از دست خودتان يا ديگرى برميآيد آن وقتى كه روح بگلوى محتضر ميرسد و شما مشاهده مينمائيد و قدرت بر علاج نداريد در آن وقت ما باو نزديك‏تريم از شما و نميفهميد چگونه قبض روح او را ميكنيم.

در بعض آيات قبض روح را نسبت بملك الموت ميدهد قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ «1» و در بعض آيات نسبت بمطلق ملائكه ميدهد حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ «2» و در جاى ديگر نسبت بخودش ميدهد اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها. «3»

بعض مفسرين در جمع بين آيات گفته‏اند روح انبياء و اولياء و بالخصوص روح مبارك نبى خاتم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بدست قدرت حق تعالى گرفته ميشود زيرا كه ملائكه تسلّط بر روح نبى ندارند و روح مؤمنين بدست ملك مقرّب عزرائيل قبض ميگردد و روح كفار را بعض ملائكه ميگيرند و اين طور جمع نمودن بين آيات نيكو بنظر ميآيد زيرا كه قبض كننده روح بايستى از حيث شرافت و مقام با ارواح مناسب باشند اگر چه تمام اقسام و انواع ملائكه پاك و طاهرند و عمّال حق تعالى و مسخّر امر اويند وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ در آيه بالا شايد اشاره باين باشد كه آنها نسبت بخدمت مرجوعه‏

__________________________________________________

 (1) سوره سجده آيه 11 خطاب برسول اكرم است كه بگو قبض ميكند روح شما را ملك الموت كه موكل بر شما است پس از آن بسوى پروردگارتان بازگشت ميكنيد.

 (2) سوره انعام آيه 61 وقتى آمد يكى از شما را مرگ ميميراند او را فرستاده‏هاى ما و آنها تقصير نميكنند.

 (3) سوره الزمر آيه 43 خدا ميگيرد روحها را در وقت مرگ و آن چيزى را كه نمرده است در وقت خواب آنها

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 108

بخود افراط نميكنند لكن خباثت نفس كافر و تعلّق او بجسد و عكوف او بعالم طبيعت سبب شدت و سختى خروج روح وى ميشود، قوله تعالى وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ «1» اشاره بسختى قبض روح آنها است.

فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ، فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ چون در اول سوره مردم را سه قسمت نموده، اصحاب اليمين، و المقربين و اصحاب الشمال، آخر سوره در مقام حال آنان بعد از مفارقت روح آنها از بدن عنصرى آنها برآمده كه اگر از مقربين بشمار آيد، يعنى اگر محتضر مؤمن كامل و از موحّدين باشد بمرتبه و شهود و عين اليقين يا حق اليقين رسيده باشد پس روح او در محل امن و جايگاه صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ متمركز ميگردد و (روح و ريحان) شايد اشاره باين باشد كه بنسيم معطّر قرب معنوى حقيقى قلب و دل وى باز ميگردد.

بعض مفسّرين گفته‏اند مقصود از (روح) اين است كه آن وقت در راحت و آسايش و فارغ از هر مشقّت و زحمتى است.

ديگرى گفته آيه اشاره باين است كه مردن مقرّبين مثل گلى ماند كه استشمام نمايند و از آن محظوظ گردند.

وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ براى آنان آماده شده بهشت پر نعمت و از بعض عرفاء است كه مقربين را روح وصال و ريحان جمال و بهشت جلال است، روح او روح انس و قلب او ريحان قدس و نفس او جنة فردوس است، روح او نظر بسوى وجه جبار و ريحان او

__________________________________________________

 (1) سوره انعام آيه 93 و اگر بينى در آن هنگام ستمكاران را در سكرات مرگ هستند در حالى كه ملائكه گشوده‏اند دستهاى خود را كه بيرون كنيد جانهاى خود را امروز جزاء داده خواهيد شد بشكنجه خوارى بسبب آنچه بخدا نسبت بنا حق ميداديد و از آيات خدا سركشى مينموديد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 109

استماع كلام جبّار- و جَنَّةُ نَعِيمٍ اين است كه عبد وقتى خواست زيارت مولاى خود كند از او محجوب نگردد، و مقربين در دار دنيا نيز چنينند كه روح آنان مشاهده و ريحان آنها سرور خدمت است و بهشت نعيم آنها سرور بذكر او است.

ديگرى گفته روح براى عبادت كنندگان، و ريحان براى عرفاء و جنّة نعيم براى عوام مؤمنين است ديگرى گفته روح شهود ذات، و ريحان وصول بآن، و جنّة نعيم محظوظ گرديدن بآن است.

 (تفسير روح البيان) وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمِينِ‏

سخنان مفسرين در توجيه آيه‏

 (1) خطاب بحضرت رسول است اگر ميّت از اصحاب يمين باشد تو مى‏بينى در او آنچه را دوست دارى كه او از سختيها و محنتها فارغ گرديده، و بعضى در توجيه جمله چنين گفته‏اند كه اى آن كسى كه از اصحاب يمينى سلام و سلامتى بر تو است كه از عذاب خدا ايمن گرديدى (مجمع البيان) و شايد آيه اشاره باين باشد كه اصحاب يمين از جهت متابعت تو كه پيمبرى و عمل نمودن بشريعت اسلام يا امّت هر پيمبرى كه بگفته او و قانون الهى عمل نمودند، اينان از هر غلّ و غشى و هر تعب و ناراحتى سالم گرديده و داراى عيش گوارا ميباشند.

وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ، فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ، وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ و اگر ميّت از دسته سوم و از اصحاب شمال باشد و از كسانى كه پيمبران و كتابهاى آسمانى را انكار و تكذيب نموده قولا يا عملا و از جاده حقيقت گمراه گرديده چنين مردمانى پس از مرگ نزول و فرودگاه آنان حميم و آب جوشان و محلّ و آرامگاه آنها آتش جهنّم است.
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏12، ص: 110

 إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ هذا اشاره بمطالب سوره يا خصوص اين دسته است كه اين هايى كه در اين سوره يا آنچه در باره اين سه دسته گفته شد واقع و محقق و ثابت و يقينى است كه شكى و ريبى در آن نيست.

و اين آيه نيز چنانچه در توجيهات بعض آيات ديگر گفته شده مشعر بر اين است كه بهشت و جهنّم موعود و نيز مقام و مرتبه هر كسى در خور خود فعلا محقّق و ثابت و مهيا است نه آنكه چنانچه بعضى گمان كرده‏اند بعدا مهيا ميگردد.

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ خطاب برسول اكرم است بالخصوص و بامت او بالعموم كه تسبيح و تمجيد و ستايش نمائيد پروردگار خود را كه بزرگ و با عظمت است و بازگشت تمام امور بسوى او است و او مربّى و پرورنده تمام عالميان است (هو المبدء و المعاد).