Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
فصلت: آيات 1تا54 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 307
سورة فصلت‏

اربع و خمسون آية و هى مكية

 [سوره فصلت (41): آيات 1 تا 18]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

حم (1) تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (2) كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (3) بَشِيراً وَ نَذِيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ (4)

وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ (5) قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ (6) الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ (7) إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ (8) قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِكَ رَبُّ الْعالَمِينَ (9)

وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَكَ فِيها وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلِينَ (10) ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ (11) فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى‏ فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ حِفْظاً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (12) فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ (13) إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ قالُوا لَوْ شاءَ رَبُّنا لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ (14)

فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ (15) فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً صَرْصَراً فِي أَيَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذِيقَهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى‏ وَ هُمْ لا يُنْصَرُونَ (16) وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏ فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ (17) وَ نَجَّيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ (18)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 308

ترجمه‏

سوره فصلت مكى است و در عدد كوفيان پنجاه و چهار آيه و در عدد حجازيان پنجاه و سه آيه و در عدد بصريان و شاميان پنجاه و دو آيه است، و هفتصد و نود و شش كلمه و سه هزار و پنجاه حرف است‏

بنام ايزد هستى بخش صاحب رحمت عام و خاص‏

 (قرآن) فرو فرستاده شده‏ايست (از طرف خداى) بخشنده و مهربان (2)

قرآن كتابى است عربى كه آيات آن مفصل و براى جماعتى است كه عالم و دانايانند (3)

قرآن بشارت دهنده (بمؤمنين و تهديد كننده كافرين خواهد بود) و بيشتر مردم (از استماع قرآن) رو ميگردانند پس آنان آيات را نميشنوند (4)

 (كفار) چنين گفتند دلهاى ما از آنچه ما را بسوى آن ميخوانى در غلاف است و در گوش ما                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 309

 سنگينى است و بين ما و تو حجاب است (و گويند اى رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) آنچه خواهى بكن (ما هم آنچه خواهيم) ميكنيم (5)

اى محمد بگو حقيقتا من هم بشرى ميباشم مثل شما بسوى من وحى گرديده شده كه خداى شما الهى است يكتا و يگانه پس بسوى پرستش او استقامت نمائيد و از او آمرزش بطلبيد و واى بحال كسانى كه بخدا شرك آرند (6)

آن كسانى كه زكاة نميدهند در حالى كه بآخرت كافرند (7)

حقيقتا كسانى كه ايمان آوردند و اعمال نيكو نمودند براى آنها پاداش غير مقطوع (و غير منت) خواهد بود (8)

اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم (باين كفار) بگو آيا شما كافر ميگرديد بآنكسى كه زمين را در دو روز آفريده و براى او ند و مانند قرار ميدهيد آن است مربى جهانيان (9)

و در بالاى زمين كوه‏هايى بر افراشته و در آن كوه‏ها بركت داده و روزى اهل زمين و قوت آنها را در چهار روز اندازه‏گيرى نموده و اهل زمين همه خواهان روزى خودند (10)

پس از آن بسوى آسمان قصد نمود در حالى كه آسمان دودى بود، پس بآسمان و زمين گفت بيائيد برغبت يا كراهت آسمان و زمين گفتند ما فرمان‏بران مى‏آئيم (11)

پس حكم او در آسمان و زمين در دو روز (جارى گرديد) و عمل هر آسمانى را بوى وحى گردانيد و آسمان دنيا را بچراغها زينت داد و آن را نگاهبانى نمود اين است تقدير (خداى) غالب دانا (12)

و اگر (كفار) با اين تذكرات اعراض نمودند (اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) بگو شما را تهديد نمودم بصاعقه‏اى مثل صاعقه قوم عاد و ثمود (13)

وقتى پيمبران از جلو آنان و از پشت سر آنها آمدند (و بآنان گفتند) عبادت نكنيد مگر خدا را (كفار) گفتند اگر خدا ميخواست (كه غير او را عبادت نكنيم) براى ما ملائكه را فرو ميفرستاد و حقيقة ما برسالت شما كافرانيم (14)

و اما (گروه) عاديان در زمين بدون استحقاق دعوى بزرگى نمودند و گفتند كى است كه از ما قوى‏تر باشد آيا (آن كافرين) ندانستند آن خدايى كه آنها را آفريده قوت او از آنان شديدتر خواهد بود و آنها چنين بودند كه آيات ما را انكار مينمودند (15)

 (و چون آنان خود را قوى و نيرومند مى‏پنداشتند) ما باد سختى در روزهاى
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 310

 نحسى بر آنها گماشتيم تا آنكه در حيات دنيا بآنها بچشانيم عذاب خوارى (كننده) و عذاب آخرت خوار كننده‏تر خواهد بود در حالى كه يارى كرده نشوند (16)

و اما جماعت ثمود را (نيز بتوسط پيمبران) هدايت نموديم و آنان كورى را بر بينايى اختيار نمودند (اين بود) كه در اثر اعمالى كه كسب نمودند صاعقه كه عذاب خوار كننده‏اى بود آنها را گرفت (17)

و آن كسانى كه ايمان آورده بودند و از شرك و نافرمانى پرهيز ميكردند نجات داديم (18)

توضيح آيات‏

حم تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بقول بعضى (حم) در محل رفع و مبتداء و تنزيل خبر او است و بقول ديگر (تنزيل) خبر مبتداء محذوف است يعنى اين قرآن از طرف پروردگارى فرود آمده كه رحمت رحمانى و رحمت رحيمى او تمام موجودات امكانى را فرا گرفته است.

كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ كتاب بدل از تنزيل است يعنى اينكه از جانب خداى رحمن و رحيم براى هدايت شما فرستاده شده كتابى است كه آيات آن مفصل و مبين است و آن قرآنى است كه بزبان عربى فرود آمده و اين قرآن فرستاده شده است براى جماعتى كه عالم و دانايانند (بزبان عربى و از آوردن مثل آن عاجز خواهند بود).

اشاره به اينكه آنهايى كه توجه بقرآن ندارند كسانى خواهند بود كه از علم و دانش حقيقى تهى و پى بهره‏اند و غرض از انزال قرآن از عالم لاهوت بعالم ناسوت دانشمندانند كه بعضى از اسرار قرآن را ميفهمند و ميدانند كه چنين كلامى از عهده بشرى خارج خواهد بود و از روى دانستگى و فهميدگى ايمان آورده و تصديق مينمايند كه اين قرآن از جانب پروردگار عالميان است اگر چه قرآن‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 311

 براى تمام افراد بشر بلكه براى هدايت جن و انس فرود آمده لكن فقط دانشمندان مى‏توانند از قرآن بهره‏مند گردند.

بَشِيراً وَ نَذِيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ دو صفت از صفات قرآن را تذكر ميدهد يكى اينكه قرآن مؤمنين را بشارت و مژده ميدهد بدرجات عاليه و نعمتهاى بهشتى كه بپاداش اعمال نيكو نصيب آنان خواهد گرديد و ديگر آنكه كفار را از عذاب و شكنجه جهنّمى كه در كيفر اعمال بدشان گرفتار ميگردند ميترساند و آنهايى كه از استماع قرآن اعراض نموده و رو بر گردانيده‏اند آنها نميشنوند و گوش دلشان در اثر اعراض فاسدشان كر گرديده و اشاره بهمين مردم دارد قوله تعالى.

صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ آرى كسى كه روى دلش از خدا برگشته و رو بطبيعت آورده و تمام همّش منصرف بامور مادى و حظوظ نفسانى گرديده واقعا از استماع سخنان حقانى كر ميگردد و چنين كس ديگر تاب شنيدن آيات قرآنى را ندارد.

وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ چون كفار خود را چنين ميديدند كه چنان در ظلمت طبيعى فرو رفته‏اند كه ديگر گويا قدرت بر استماع آيات قرآنى ندارند اين بود كه از حال خود خبر ميدادند كه قلب ماها در غلاف طبيعت بسته شده و گوش ما سنگين گرديده و طاقت استماع آيات قرآنى را نداريم و پرده خود خواهى و كبر و جهل بين ما و تو حائل گرديده چون چنين است ديگر منتظر مباش كه ما بآيات قرآن بگرويم طمع از ما ببر تو بكار خودت برو ما هم بكار خودمان ميرويم.

قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ خطاب بسفير اعظم خود نموده كه اى رسول اكرم باين مردمانى كه در اشتباهند و از روى نفهمى بتو اعتراض مى‏كنند كه چرا تو مثل آنان غذا ميخورى و ميخوابى                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 312

 و زن ميگيرى و چنين گمان ميكنند كه تو هم مثل خودشان دنبال حظوظات نفسانى از قبيل مال و جاه و سلطنت و غيره ميباشى و دعوى خدايى دارى بگو من ملك و جن نيستم من هم مثل شما بشرى ميباشم كه غذا ميخورم و ميخوابم و نيز در تمام امور طبيعى بشرى مانند شما هستم فقط امتياز من از شما باين است كه از راه باطن بمن وحى رسيده كه اله و آفريننده و مبدء و معاد شما يكى است كه بايد او را بپرستيد نه غير او را و از او استعانت بجوئيد نه از غير او و اين مطلبى است كاملا عقلى و منطقى و گويا خواهد بفرمايد شما هم اگر پرده كبر و عصبيت و جهالت را پاره كنيد و در صفات انسانيت معتدل و در روح بشريت مصفى و از صفات حيوانيت وارسته گرديد آن وقت بعقل و و جدان خود خواهيد دريافت كه مرجع و پناهگاه همان كسى است كه شما را از نيستى بهستى و از عدم بوجود آورده است و تمام امور بدست قدرت ازلى او انجام ميگيرد و ظهور وحدت فيض او را در تمام موجودات مشاهده خواهيد نمود.

فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ بتمام افراد بشر امر ميفرمايد كه در مقام توحيد استقامت و پايدارى بنمائيد و براى گناهان گذشته‏تان از خداى تعالى طلب آمرزش كنيد و مشركين در چاه مذلت و خوارى خواهند واقع گرديد.

و در سوره هود آيه 14 خطاب برسول خود مينمايد كه (فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ) يعنى در مقام اجراء كلمه توحيد استقامت نما و بر آنچه مأمور گرديده‏اى ثابت قدم باش.

آيه اشاره به اينكه وقتى در اثر ايمان و تقوى نور وحدت در قلب شما تجلى نمود و خدا را به يگانگى شناختيد در طريق عبوديت و پرستش او استقامت پيدا نمائيد و در اجراء اوامر او بردبار باشيد و نفس اماره و شيطان شما را از طريق حق بسوى باطل نلغزاند و از راه برون نبرد و بخدا پناه ببريد و از او طلب يارى نمائيد.

آرى كوه‏هاى مشكلات در اثر متانت و استقامت هموار خواهد گرديد در عالم                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 313

 شنيده نشده كسى حائز مقامى گرديده باشد مگر در اثر ثبات در عزم و استقامت در عمل فيروزى و مظفريت نصيب كسى ميگردد كه در مقام عمل و رو برو شدن با موانع با نفس و شيطان مجاهده نموده و با عزمى ثابت موانع را بر طرف گرداند و بقوت يقين در راه نوردى خود استوار گردد قوله تعالى «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا» سوره عنكبوت آيه 69.

الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ در مقام اوصاف مشركين برآمده و آنها را بدو صفت معرفى ميفرمايد اول از جمله صفات نكوهيده مشركين چنين است كه از دادن زكاة خودارى مينمايند دوم بعالم آخرت كافرند يعنى آنان منكر قيامت مى‏باشند.

از اين آيه چنين استفاده ميشود كه بالاتر چيزى كه مؤمن بآخرت بآن امتحان ميگردد دادن زكاة است زيرا كه مال محبوب القلوب است و انسان بآسانى نميتواند دست از آن بردارد در سورة (الحجرات) آيه (15) در اوصاف مؤمنين فرموده «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ» «1» و نظير اين آيه بسيار است كه در مجاهده فى سبيل اللَّه انفاق مالى را مقدم مى‏اندازد بر مجاهده با نفس و صدق مؤمنين در اظهار ايمانشان را مترتب ميگرداند بمجاهده بمالشان و نفسشان.

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ كرم بين و لطف خداوند را كه در صورتى كه ايمان و عمل صالح هر دو بتوفيق او انجام ميگيرد و اجرى هم كه بمؤمنين وعده داده آنهم از راه لطف و كرم خداوندى او است بنده هر قدر عمل صالح كند مستحق اجر و عوض نخواهد بود زيرا كه وظيفه بنده بندگى است با اين حال در اين آيه بالا اعلان نموده بكسانى كه‏

__________________________________________________

 (1) حقيقتا مؤمنين كسانى خواهند بود كه بخدا و رسول او ايمان آوردند پس از آن شك پيرامون آنان نگرديده (و نيز آنها چنين ميباشند) كه بمال‏ها و نفسهاى خود در راه خدا مجاهده مينمايند و چنين اشخاصى (در دعوى ايمان) راستگويانند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 314

ايمان آورده و عمل نيكو نموده‏اند كه اجر متصل غير مقطوع و بى‏منّت خواهيم داد قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً باستفهام انكارى در مقام سرزنش بشر برآمده و برسول خود خطاب نموده كه اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم باين كافرين بگو آيا شما كفران ميورزيد و انكار مينمائيد كسى را كه زمين را در دو روز آفريده و اشباه و امثال براى او قرار ميدهيد، كسى كه زمين را در مدت دو روز آفريده او پروردگار تمام عالميان است و آن كسى كه بر آفرينش زمين قدرت دارد خالق تمام موجودات خواهد بود زيرا كه آسمان و زمين و تمام عوالم موجودات متصل بهم و مربوط بيكديگرند قوله تعالى: «لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا».

آرى وحدت عالم دليل بر وحدت اله عالم است زيرا كه در جاى خود مبرهن گرديده كه موجودات مثل حلقه‏هاى زنجير و تار و پود يك پارچه بهم مرتبط و متصل خواهند بود.

و وحدت صنع دليل بر وحدت صانع است دو علت نميشود در يك معلول شخصى تصرف نمايند اين است كه در آخر آيه فرموده «ذلِكَ رَبُّ الْعالَمِينَ».

اشاره باين است كه موجودات مادى طبيعى تدريجى الحصولند بايد بتدريج موجود گردند و آن كسى كه زمين را آفريده تمام عوالم ممكنات را همان آفريده است ظاهرا مقصود از دو روز مدتى خواهد بود كه اگر روز و شبى ميبود مقدار دو روز بحساب ميآمد زيرا كه در آن وقت روز و شبى نبوده تا آنكه خلقت را محدود نمايد وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَكَ فِيها وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَواءً لِلسَّائِلِينَ بعد از تذكر به اينكه زمين را پس از نيستى در مدت دو روز از عدم بوجود آورده در مقام نظم آفرينش آن برآمده كه در بالاى زمين كوه‏هايى برافراشته و در آنها از انواع و اقسام گياه‏ها و معادن و غير آن بركت داده و روزى خلق را در آن اندازه‏گيرى نموده و نظام آفرينش زمين و تعيين روزى هر كسى را بقدر خواهش                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 315

 و طلب استعدادى وى در مدت چهار روز تسويه نموده و اندازه‏گيرى كرده مفسرين گويند آفرينش زمين با تنظيم آن مطابق حكمت چهار روز ميشود.

ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ مفسرين (استوى) را بمعنى قصد گرفته‏اند و در معنى آيه چنين گفته‏اند كه پس از اتمام خلقت زمين بسوى خلقت آسمان قصد نمود در حالى كه آسمان (دود بود) يعنى بخارات زمين بود كه ببالا متصاعد گرديده و مثال دود مينمود.

و اين آيه را دليل گرفته‏اند كه خلقت زمين پيش از خلقت آسمان شده لكن بنا بر اين معنى اين آيه با آن آيه كه در سوره (النازعات) آيه 30 فرموده:

 «وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها» منافات پيدا مينمايد و مفسرين در پاسخ اين اعتراض گفته‏اند اول زمين بطور پيچيدگى آفريده شده و پس از آن آسمان خلقت گرديده و پس از خلقت آسمانها زمين كشيده و پهن گرديده و بنا بر اين توجيه بين دو آيه منافاتى نخواهد بود.

لكن اين توجيه بنظر درست نمى‏آيد زيرا كه در آيه بالا تصريح دارد كه در دو روز زمين آفريده شده و در آن كوه‏هايى افراشته گرديده كه خلقت زمين و كوه‏ها با هم چهار روز ميشود و معلوم است خلقت كوه‏ها بعد از كشيده شدن زمين واقع گرديده و پس از آن به (ثم) كه مشعر بر تراخى است فرموده (ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ) اين طور بيان دليل بر اين خواهد بود كه پس از اتمام زمين و كوه‏ها قصد نمود استواء آن را با آسمان.

و براى رفع اشكال ممكن است در آيه توجيه ديگرى بشود به اينكه گفته شود (اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ) يعنى زمين پس از خلقت تساوى و تعادل با آسمان پيدا نمود در حالى كه آسمان دودى بود و شايد مقصود از دود آن جسم لطيفى باشد كه از آن بقوه (اثيريه) تعبير مينمايند.

از كتاب كافى و فقيه از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام چنين روايت شده كه فرمود:

 «ان من الآيات الّتى قدرها للناس مما يحتاجون اليه البحر الذى خلقه اللَّه‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 316
 بين السماء و الارض و ان اللَّه قدر فيها مجارى الشمس و القمر و النجوم و الكواكب الخ» «1».

خلاصه ممكن است در جمع بين دو آيه چنين گفته شود آسمانها اجسام ثقيل نيستند آن طورى كه اهل هيئت قديم حدس ميزدند و ستارگان مانند ميخ در آن فرو رفته باشند بلكه فضاء متخلل بين كرات جسمى باشد كه از شدت لطافت بحس در نمى‏آيد و اهل هيئت جديد از آن تعبير باثير يا اثر نموده‏اند كه آن شبيه‏تر چيزى ماند بآب قوله تعالى در سوره نور آيه 45 «وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ» و نيز در سوره هود آيه 9 فرموده «وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ» و در اينجا آسمان را دود ناميده شايد اشاره بلطافت و تخلل بين اجزاء آن باشد و بنا بر اين معنى آيه دليل نميشود كه آفرينش زمين قبل از آفرينش آسمانها باشد.

باضافه از آيه چنين استفاده ميشود كه آسمان قبل از خلقت زمين موجود بوده بشكل دود و زمين پس از تنظيم تساوى و تعادل با آسمان پيدا نموده.

 (و اللَّه العالم باسرار كلامه) فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ و بعد از آنكه خلقت آسمان و زمين منظم و مرتب گرديد از مصدر جلال احديت بآنها خطاب رسيده كه بآنچه بشما امر مينمايم اقدام و اطاعت نمائيد در حالى كه با رضا و رغبت باشيد يا كاره و بى‏رغبت.

از اين آيه توان استفاده نمود كه آسمان و زمين و تمام موجودات صاحب شعور و ادراكند اين است كه مورد خطاب واقع گرديده‏اند و آيه قول حكماء را تأييد مينمايد كه گويند موجودات هر يك باعتبار تفاوت قوت و ضعف وجودشان صاحب شعورند وقتى صاحب شعور و ادراك باشند ممكن است مورد خطاب نيز واقع‏

__________________________________________________

 (1) يعنى از جمله نشانه‏هاى قدرت خدا كه براى بشر تقدير نموده اين است كه از جمله آنچه بآن محتاجند دريايى است كه خدا بين آسمان و زمين خلق نموده و بدرستى كه خدا آن دريا را مجرى و محل شمس و قمر و ستارگان قرار داده.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 317

گردند، و شايد خطاب تكوينى باشد نه تشريعى و اشاره بنفوذ قدرت دارد كه ممكنات مطابق اراده خداى تعالى و تحت اقتدار او امتثال اوامر تكوينى مينمايند فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى‏ فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها و در مدت دو روز حكم خدا و قضاء او در سراسر هفت آسمان جارى گرديد و فرمان هر آسمانى بخودش وحى گرديد.

اشاره به اينكه در غريزه هر آسمانى نهاده كه مطابق حكمت و نظام عالم امر تكوينى خود را اجرا گرداند.

وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ حِفْظاً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (سماء) مأخوذ از سمو و بمعنى بالا است و بر فضاء محيط بجرم ستارگان آسمان گفته ميشود و مقصود از چراغهاى آسمان خورشيد و ماه و كواكب و كراتى خواهند بود كه معلق در آسمان و بالاى سرما ميباشند و تشبيه بچراغ براى روشنى آنها است كه در شب و روز بزمين نور ميدهند.

و از تخصيص مصابيح بآسمان دنيا چنين استفاده ميشود كه آنچه از ستارگان و سيارات در آسمان ديده ميشود مخصوص بهمين آسمان دنياى ما است كه از تمام كرات پائين‏تر خواهد بود زيرا كه دنيا مأخوذ از دنو است و بر بالاى آن آسمانهاى ديگرى است كه عدد آن را غير از خدا كسى نميداند چنانچه در بعضى از احاديث اشاره بآن شده است.

در كتاب خصال از امام جعفر صادق (ع) چنين نقل ميكنند كه فرموده:

 «ان للَّه عزّ و جلّ اثنى عشر الف عالم كل عالم منها اكبر من سبع سماوات و سبع ارضين ما يرى عالم منها ان للَّه عزّ و جلّ عالما غيرها» «1»

و غير از اين احاديث بسيار است كه دلالت دارد بر اينكه عالم منحصر بهفت آسمان و هفت زمين نيست.

__________________________________________________

 (1) براى خداى عز و جل دوازده هزار عالم است كه هر يك از آنها بزرگتر است از هفت آسمان و هفت زمين و عالمى از آنها نمى‏بيند كه براى غير خدا عالمى غير از او باشد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 318

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ در اين آيه كفار را تهديد فرموده و خطاب برسولش مينمايد كه اى محمّد باينان بگو اگر از حكم خدا اعراض نمائيد مبتلا خواهيد گرديد بعذاب ناگهانى كه در شدّت و سرعت گوئيا صاعقه آتش است و شما هلاك خواهيد گرديد همانطورى كه گروه عاد بباد صرصر و گروه ثمود بصيحه آسمانى هلاك گرديدند.

إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ قالُوا لَوْ شاءَ رَبُّنا لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ گناه عاديان و ثموديان اين بود كه با كثرت پيمبران كه براى هدايت آنان از جلو و عقب آنها آمدند و آنان را بعبادت خداى يگانه دعوت نمودند آنها را تكذيب نموده و گفتند اگر پروردگار ما ميخواست رسولى براى ما بفرستد ملائكه را از آسمان فرود مى‏آورد و چون شما مثل ما بشر هستيد ما زير بار رسالت شما نخواهيم رفت.

آن بيخردان ندانستند كه چون ملائكه از جنس بشر نيستند ممكن نيست انسان بتواند با آنها آميزش نمايد و از طريق آنها هدايت گردد مگر آنكه بشكل انسان در آيند آن وقت آنهم در نظر آنان نيز بشرى ميشود مثل خودشان قوله تعالى در سوره انعام آيه 9 (وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ) «1» فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ گناه عاديان كه بباد صرصر هلاك گرديدند اين بود كه بدون استحقاق كبر و نخوت بر آنان غالب گرديده بود و چون خود را قوى و نيرومند ميديدند گمان ميكردند كسى بر آنان غالب نخواهد گرديد اين بود كه مى‏گفتند كى است كه از ما قوى‏تر باشد كه بتواند بر ما غالب گردد.

__________________________________________________

 (1) كفار ميگفتند چرا خدا براى هدايت ما ملك نازل ننمود در جواب آنها فرمود اگر ميخواستيم پيمبر ملك باشد او بايد مردى باشد و بلباس شما درآيد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 319

آرى كبر كه ناشى از قوه سبعى حيوانى است وقتى بر بشر استيلاء پيدا نمود و انسان تحت استيلاء اين قوّه مقهور گرديد آن عدم ذاتى و احتياجات امكانى خود را فراموش نموده و بخود مينازد و ميبالد و وقتى در خود يك قوت و شوكتى ديد گمان مى‏كند كه اين قوت براى او پايدار خواهد بود ديگر نميداند دست ديگرى است روى دستها بلكه در مقابل قدرت و قوت حق تعالى تمام قوت‏ها ناچيز مينمايد.

اين است كه بهمزه استفهام انكارى بآنان اعتراض نموده كه آيا اين جماعتى كه از روى كبر و خودپسندى زير بار پيمبران نميروند فكر ندارند كه آن كسى كه آنان را از نيستى بوجود آورده او قوى‏تر و شديدتر از آنها خواهد بود پس چگونه آنان آيات و نشانه‏هاى قدرت ما را انكار مى‏كنند.

 [سوره فصلت (41): آيات 19 تا 32]

وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ (19) حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (20) وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (21) وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ وَ لكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثِيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ (22) وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ (23)

فَإِنْ يَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ وَ إِنْ يَسْتَعْتِبُوا فَما هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِينَ (24) وَ قَيَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَيَّنُوا لَهُمْ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ (25) وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ (26) فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا عَذاباً شَدِيداً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ (27) ذلِكَ جَزاءُ أَعْداءِ اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فِيها دارُ الْخُلْدِ جَزاءً بِما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ (28)

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلاَّنا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِيَكُونا مِنَ الْأَسْفَلِينَ (29) إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ (30) نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ (31) نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ (32)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 320

ترجمه‏

و روزى كه دشمنان خدا بسوى آتش محشور ميگردند و آنها نگاه داشته (19) ميشوند

تا آنكه گوش و چشم و پوست آنان بر اعمال بد آنها شهادت دهد (10)

و آنها بپوستهاى خود گويند چرا شما بر ضرر ما شهادت داديد (در پاسخ) گويند بسخن در آورد ما را آن كسى كه هر چيزى را گويا گردانيده و او آن كسى است كه در اول دفعه شما را آفريده و بسوى او باز گشت گرديده‏ايد (21)

و براى شما ميسر نيست كه‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 321
آنچه را گوش و چشم و پوست شما بر ضرر شما شهادت ميدهد آن را پنهان گردانيد و لكن شما چنين گمان ميكنيد كه خدا بسيارى از آنچه را كه ميكرديد نميداند (22)

و بآن گمان بدى كه بپروردگار خود داشتيد شما را هلاك گردانيد و شما از زيانكاران گرديديد (23)

پس اگر صبر كنند منزلگاه آنان آتش خواهد بود و اگر طلب رضايت خدا را نمايند نيز عذر آنان پذيرفته نخواهد گرديد (يعنى چه صبر كنند يا نكنند از آتش نجات نخواهند يافت (24)

و هم نشينانى براى آنها گماشتيم كه آنچه پيش روى آنان و آنچه پشت سرشان بود براى آنها آراسته گردانيدند و بر ضرر آنان محقق و ثابت گرديد آن گفتار (يعنى عذاب) با گروه پيش از آنها از جنّ و انس زيرا كه آنان از زيانكاران بودند (25)

آنهايى كه كافر شدند چنين گفتند استماع قرآن نكنيد و آن را بگفتار لغو (باطل) گردانيد شايد شما غالب گرديد (26)

و به آنهايى كه كافر شدند البته ميچشانيم عذاب بسيار سخت (27) و البته آنها را مجازات خواهيم نمود ببدتر چيزى كه بآن عمل ميكردند (28)

چنين است پاداش دشمنان خدا كه آتش منزل جاويدان آنها خواهد بود و آن جزاء آن است كه آيات ما را انكار مينمودند (29)

و آنهايى كه كافر شدند چنين ميگويند اى پروردگار ما بما بنما از جنّ و انس آن كسانى را كه ما را گمراه گردانيدند تا اينكه آنان را زير قدم خود بنهيم و آنها در درك سافل‏تر از ما باشند (30)

حقيقتا كسانى كه گفتند پروردگار ما خدا است پس از آن در ايمان ثابت قدم ماندند بر چنين اشخاصى ملائكه فرود مى‏آيند (و گويند) نترسيد و اندوهناك مباشيد و آنان را بشارت ميدهند بآن بهشتى كه بآنها وعده داده شده (31)

 (ملائكه بآنها گويند) ما در حيات دنيا از دوستان شما بوديم و هم در آخرت دوستان شما خواهيم بود و براى شما مهيا است آنچه را كه نفسهاى شما بخواهد و نيز در آنجا براى شما آماده است آنچه را بطلبيد (32)

 (و تمام نعمتها) روزى مهيا شده ايست از جانب (خداى) آمرزنده مهربان (33)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 322

توضيح آيات‏

وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ خداى متعال از حال كفار و ورود آنان در روز قيامت به پيمبرش خبر ميدهد كه وقتى دشمنان خدا محشور ميگردند آنهايى را كه جلو ميباشند نگاه ميدارند تا بعديها برسند تا آنكه همه را داخل آتش گردانند وقتى همه آنان حاضر گرديدند بامر الهى اعضاء آنها بسخن ميآيند و بر ضررشان شهادت ميدهند گوش آنها شهادت ميدهد كه كلام پيمبران را شنيدند و اعتناء ننمودند و چشم آنها شهادت ميدهد كه آيات تكوينيه را كه على الدوام از نظر آنها مى‏گذشت و آيات تدوينى قرآنى را نيز كه مشاهده مينمودند هيچ عبرت نميگرفتند و نديده مى‏انگاشتند و پوست بدنشان نيز در آنچه تماس باحرام نموده شهادت ميدهد.

سخنان مفسرين در توجيه آيه‏

1- خداى تعالى دهان و زبان باعضاء مى‏دهد و آنان را بسخن در ميآورد و وادار مينمايد كه بر ضرر صاحبانشان شهادت دهند.

2- در آنها ايجاد كلام مينمايد مثل اينكه براى حضرت موسى «ع» درخت را بصدا درآورد.

3- مقصود از شهادت اعضاء اين است علاماتى در آنان پديد خواهد گرديد كه دلالت دارد بر اعمال آنها مثل اينكه بكسى كه شب بيدار بوده گفته ميشود كه چشم تو شهادت ميدهد بر اينكه تو سحر بيدار بوده‏اى و گفته شده است مراد از (جلود) در اينجا (فروج) است بطريق كناية و اين قول از ابن عباس و مفسرين نقل شده است.

 (تفسير مجمع البيان) چون عالم قيامت عالم حيات و عالم فعليت است قوله تعالى (وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ) سور عنكبوت آيه (64) و ببرهان عقلى و نقلى ثابت گرديده كه تمام موجودات هر يك بدرجه استعداد خود داراى نيروى حياتى مى‏باشند                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 323

 زيرا كه هر موجودى و لو بصورت جمادى باشد داراى نفسى و قوّه‏اى است كه جامع متشتتات و حافظ صورت جمعيه وى ميباشد كه در جمادات تعبير از آن بقوه جمادى مينمايند و در نباتات بنفس نباتى و در حيوانات بنفس حيوانى و اگر اين قوه يا نفس كه حافظ متشتتات اجزاء است در شيئى نباشد اجزاء آن از هم متفرق خواهند گرديد و اصل تمام نيروها نفس كلى است كه در هر نوعى از موجودات طورى تظاهر مينمايد چنانچه قوه جمادى مرتبه نازله‏اى است از نفس نباتى و نفس نباتى مرتبه نازله‏اى است از نفس ناطقه انسانى اين است سرّ تحوّل موجودات بيكديگر و شايد اشاره بهمين دارد قوله تعالى (وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ، و يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ) «1» و نيز در سورة الزلزال كه راجع بزمين فرموده (يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى‏ لَها) «2» خلاصه آنكه چون در كمون اجزاء بدن انسان نيروى حياتى موجود است و در قيامت كه هر چيزى بكمال ميرسد وقتى بدن انسان نيز از عالم دنيا بعالم آخرت تحول نمود آنچه در باطنش از اعمال و رفتار صاحبش بوده بامر حق تعالى ظاهر مى‏گرداند و شايد همين باشد سرّ شهادت دادن اجزاء بدن آدمى بر عليه خودش.

وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا در پاسخ اعتراض انسان بپوستهاى خود كه چرا بر ضرر من شهادت ميدهيد اعضاء بدن وى گويند.

قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ گويند ما را بسخن در آورده آن كسى كه هر چيزى را بسخن درآورده.

چون لفظ (شيئى) در آيه عموم دارد معلوم ميشود تمام اجزاء عالم قيامت سخن‏گو خواهند بود و شايد مقصود از گفتن آنها اظهار (ما فى الضمير) آنها باشد

__________________________________________________

 (1) چيزى نيست مگر اينكه خدا را تنزيه و تحميد ميكند لكن شما (افراد بشر آنها را نميفهميد و خدا را سجده ميكند آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است.

 (2) در آن روز (روز قيامت) زمين خبرهاى خود را حديث ميكند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 324

كه در آن وقت هيچ چيزى مخفى نمى‏ماند و هر چيزى بحقيقت خود و آنچه در كمون وى بوده ظاهر ميگردد و آن كسى كه تمام اشياء را بسخن در آورده آن كسى خواهد بود كه در اول مرتبه شما را آفريده و ثانيا بسوى او بازگشت خواهيد نمود.

وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ وَ لكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثِيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ آيه در مقام اعتراض بكفار بر آمده كه شما چنين گمان ميكنيد كه ميتوانيد آنچه را از اعضاء بدنتان از گوش و چشم و پوست شما بر عليه شما شهادت ميدهند مستور گردانيد و اين گمان فاسدى است كه بپروردگار خود نسبت ميدهيد كه بتوانيد از او چيزى مخفى گردانيد بگمان اينكه خدا اطلاع كافى بر تمام اعمال شما ندارد.

وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ مفسرين در شأن نزول آيه از ابن عباس چنين نقل ميكنند كه گفته من روزى خود را در پرده كعبه پوشيده بودم سه نفر آمدند يكى صفوان كه از ربيعه بود و دو نفر ديگر اميه و عبد اللَّه ثقفى و با هم سخن ميگفتند يكى از آنان گفت آيا ما آنچه مى‏گوئيم خدا ميشنود ديگرى گفت اگر بلند گوئيم ميشنود ديگرى گفت اگر بلند را بشنود آهسته را هم خواهد شنيد من آمدم سخنان آنان را خدمت رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نقل نمودم آن وقت اين آيه فرود آمد كه در اثر چنين گمان بدى كه بپروردگار خود برديد روزگار خود را فاسد گردانيده و هلاك گرديديد و از زيانكاران محسوب خواهيد گرديد.

فَإِنْ يَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ وَ إِنْ يَسْتَعْتِبُوا فَما هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِينَ اگر كفار بر الم آتش صبر كنند يا صبر نكنند آتش منزلگاه و مأواى آنان خواهد بود و اگر از خدا طلب خشنودى نمايند كه آنها را ببخشد و عفو نمايد كه از آن مهلكه نجات يابند و هر قدر جزع و فزع نمايند بخشيده نخواهند گرديد.
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 325

 وَ قَيَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَيَّنُوا لَهُمْ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ خلاصه آيه در مقام بدبختى و سوء عاقبت كفار و پستى و زبونى آنان برآمده و اشاره به اينكه آنان در اثر هوى پرستى آن روح قدسى و آن قوه ملكوتى كه در ابتداء خلقت در استعداد بشر گذاشته شده بود برايگان از دست دادند و قلبى كه بايستى محل جولانگاه ملائكه باشد منزلگاه شياطين گردانيدند اين است كه براى آنان همنشينان و دوستانى از شياطين جنى و انسى گماشتيم كه رفيق و دوستاران آنها باشند و از جلو و عقب بآنها احاطه نمايند و اعمال زشت آنان را در نظرشان جلوه دهند.

در سوره زخرف آيه 35 فرموده (وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ) (نقيض) بمعنى تبديل است زيرا وقتى روح و روان آدمى در اثر مخالفت و ضديّت با اهل حق از طريق خود كه بايد در راه مستقيم حركت نموده و ترقى و تعالى نمايد و رو بسعادت رود در عوض حركت قهقرايى نموده و باسفل سافلين طبيعت فرود آمده آن وقت با شياطين كه از رفقاى دنيوى و دوستان او بودند مقارن ميگردد و در قيامت با آنها محشور خواهد گرديد اين است كه كلمه عذاب بر آنها ثابت و محقق ميگردد و همانطورى كه بر امتهاى پيش عذاب محقق گرديده بود آنهايى كه تابع هوى و شيطان گرديدند از زيانكاران خواهند بود كه سرمايه عمر خود را تلف گردانيده و جز حسرت و ندامت براى آنان چيزى باقى نخواهد ماند.

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ در شأن نزول آيه از ابن عباس چنين روايت ميكنند كه رؤساء و بزرگان كفار چون معارضه نمودن با آيات قرآنى از عهده آنها خارج بود و ترسيدند كه اعراب از اطراف بيايند و ايمان بياورند پس از مشورت با هم بنا بر اين گذاشتند كه وقتى حضرت مشغول قرائت قرآن ميگردد كارى كنند كه در غلط افتد اين بود كه‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 326

 هر وقت حضرت مشغول خواندن قرآن ميشد با هم جمع ميشدند و مشغول ميشدند بغنا و آوازه خوانى و سخنان بيهوده ميگفتند و صفير ميزدند و دست بر دست مى- كوفتند كه به اين وسيله مردم آيات قرآن را نشنوند.

اين بود كه خدا بپيمبرش خبر ميدهد كه كفار با هم گويند بآيات قرآن گوش ندهيد و در موقعى كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم قرآن ميخواند سخن لغو و بيهوده گوئيد شايد به اين وسيله بر او غالب گرديد و نتواند كار خود را انجام دهد.

آرى دشمنان دين گمان كردند كه باين دسيسه‏ها مى‏توانند نور خدا را خاموش گردانند قوله تعالى در سوره (توبه) آيه 32 (يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ) در سوره (صفّ) آيه (8) (يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ) غافل از اينكه‏

          چراغى را كه ايزد برفروزد             هر آن كس پف كند ريشش بسوزد

 فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا عَذاباً شَدِيداً، وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ كفار چنين گمان كردند باين اعمال ناهنجار كه بر خلاف روش انسانيت است مظفر و منصور خواهند گرديد ديگر ندانستند كه تيشه بريشه خود زدن است زيرا كه آيه بلام تأكيد و نون تأكيد ثقيله مؤكدا اعلام ميفرمايد كه البته در اثر حركات نكوهيده كفار عذاب بسيار سخت بآنان ميچشانيم و آنان را در اثر اعمال بدشان كه عمل مينمودند به بدترين عذاب مجازات خواهيم نمود.

ذلِكَ جَزاءُ أَعْداءِ اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فِيها دارُ الْخُلْدِ جَزاءً بِما كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ (ذلك) اشاره بآيه بالا است كه آن عذابى كه از حيث كميت و كيفيّت بسيار شديد است آن آتش دوزخ است كه دشمنان خدا بآن مجازات خواهند گرديد و آتش منزل جاويد و هميشگى آنان خواهد بود و مخلد بودن آنها در آتش كه از بالاترين عذاب جهنميان بشمار ميرود مجازات اين است كه هميشه آياتى را كه از مصدر فيض ربانى در اين عالم فرود آمده انكار مينمودند.
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 327

 وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِيَكُونا مِنَ الْأَسْفَلِينَ كفار وقتى خود را در هاويه ظلمانى و در آتش سوزان جهنم مى‏بينند با يأس و نااميدى آنان از نجات از روى غيض و بيچارگى كه بينند راه چاره بر آنان منسد گرديده ميگويند پروردگار ما بما بنما آن كسانى را از جنّ و افراد بشر كه ما را از جاده حق منحرف گردانيدند و باين روز بيچارگى انداخته‏اند تا آنكه از آنها انتقام كشيم كه ما را اغواء نمودند و زير پاى خود آنان را لگد- كوب گردانيم تا آنكه آنان را در دركه زيرين جهنم درآوريم.

شايد مقصود كفار چنين باشد كه آنهايى كه بر ما رياست مى‏نمودند و پيشوايان ما بودند و ما را اغواء نمودند ببينيم كه چگونه امروز پست‏تر از ما و در دركه زير پاى ما واقع گرديده‏اند و به اين وسيله قدرى دل ما خوش شود كه انتقام ما از آنها كشيده شده.

إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ بعد از بيان تيره‏بختى و عذاب كفار كه مترتب بر اعمال و افعال نكوهيده آنان گرديده و در اثر آن در وادى ظلمانى جهيم واقع گرديده‏اند در مقام اوصاف مؤمنين با تقوى بر آمده و آنان را اينطور معرفى مينمايد كه زبان حال و قال آنان چنين بود ميگفتند پروردگار و مربى ما خدا است اين را گفتند و بر گفته خود استقامت نمودند و در عمل بوظائف ايمانشان ثابت قدم گرديدند چنين مردمانى موقع مردن و پس از آن وقت ورودشان در صحراى محشر ملائكه آنان را استقبال مى‏نمايند و در آن موقعى كه تمام مردم از منظره هولناك محشر در اضطراب شديد واقع ميگردند آنان را مطمئن ميگردانند كه نترسيد و محزون نباشيد زيرا كه شما بحسب وعده الهى كه فرموده (إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ) در امن و امان خواهيد بود و نيز ملائكه آنان را بشارت مى‏دهند بآن بهشتى كه خدا به مؤمنين وعده
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 328

 داده و ملائكه بآنها ميگويند:

نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فِيها ما تَدَّعُونَ‏

 ملائكه به مؤمنين گويند ما هم در دنيا و هم در آخرت دوستان شما و با شما همراه بوديم.

از امام محمّد باقر عليه السّلام چنين روايت مى‏كنند كه فرموده ملائكه به مؤمنين گويند ما در دنيا شما را از انواع بليات و آفات محافظت مينموديم و هنگام مردن شما را از وساوس شيطانيه حفظ مى‏نمائيم و در آخرت نيز از شدت عقاب شما را باز مى‏داريم و در رسانيدنتان به بهشت با شما همراهى مينمائيم.

بعضى از اهل اشاره در بيان آيه (إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا) گفته آنان گفتند خداى ما اللَّه است، پس از آن استقامت نمودند بوفاء، و ترك جفاء، فرشتگان بر ايشان فرود آيند برضاء، و گويند مترسيد از عناء، اندوه مداريد بر فناء، بشارت باد شما را بلقاء در سراى بقاء (أَلَّا تَخافُوا) نهراسيد كه بر اهل استقامت خوف نيست، اندوه مداريد كه براى شما انواع كرامت حاصل خواهد بود، بشارت باد شما را بانواع نعمت، (استقيموا و لا تحزنوا بحبل اللَّه اعتصموا و ابشروا بالجنة التي هى دار الرضوان).

 (ابو الفتوح) آرى ملائكه در دنيا و آخرت يار و مشفق دوستان خدا و دشمن دشمنان خدا خواهند بود بلكه تمام موجودات چون قشون و زير فرمان خداى رحمانند حافظ و نگهبان دوستان خدا و دشمن دشمنان حقند در آنجايى كه مأذون گردند دمار از روزگار كافرين در ميآورند.

نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِيمٍ راغب در مفردات گفته: (و النزل ما يعدّ للنازل من الزاد) يعنى (نزل) آن چيزى خواهد بود كه براى ميهمان كه وارد مى‏شود آماده مى‏كنند.

 (پايان) شايد آيه اشاره باين باشد كه پيش كشى اهل بهشت مژده ملائكه است كه                        

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 329

 بمؤمنين گويند همانطورى كه ما در دنيا دوست شما و حافظ و نگهبان شما بوديم حال هم كه موقع سختى شما است با شما هستيم تا شما را ببهشت كه دار كرامت الهى است برسانيم و در آن بهشت پر نعمت براى شما مهيا و آماده گرديده آنچه را كه بخواهيد و نفس شما مايل بآن باشد از جانب آن كسى كه پذيرنده توبه و آمرزنده گناهان و بر مؤمنين رحيم و مهربان است.

 [سوره فصلت (41): آيات 33 تا 44]

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ (33) وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ (34) وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ (35) وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (36) وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (37)

فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ (38) وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى‏ إِنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (39) إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا أَ فَمَنْ يُلْقى‏ فِي النَّارِ خَيْرٌ أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (40) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ (41) لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ (42)

ما يُقالُ لَكَ إِلاَّ ما قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقابٍ أَلِيمٍ (43) وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ (44)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 330

ترجمه‏

و كيست نيكوتر از حيث گفتار از كسى كه (خلق را) بسوى خدا خواند و عمل نيكو نمود و گفته باشد حقيقة من از مسلمانان خواهم بود (34)

و هرگز خوبى و بدى با هم يكسان نخواهند بود اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بدى را بچيزى كه نيكوتر باشد رفع گردان (يعنى بدى را بنيكى رفع گردان) و اگر (چنين كردى) كسى كه بين تو و او دشمنى و عداوت باشد گويا او دوست مهربان تو خواهد گرديد (35)

و چنين فضيلتى داده نشود (كه رفع بدى بنيكى كند) مگر كسانى كه شكيبايى و كظم غيظ نمودند و چنين سجيّه و خلق نيكو عطا نميگردد مگر بكسى كه صاحب حظ بزرگى (از عقل و فظانت باشد) (36)

اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اگر از شيطان وسوسه‏اى بتو برسد بخدا پناه ببر زيرا كه او شنوا و داناست (37)

و شب و روز و خورشيد و ماه از نشانه‏هاى قدرت خدا ميباشند اگر شما خدا را پرستش مينمائيد از براى شمس و قمر سجده نكنيد و براى كسى كه اينها را آفريده سجده كنيد (37)

و اگر شما از عبادت حق تعالى سركشى نموديد (بدانيد) آن كسى كه نزد پروردگار تواند

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 331
(ملائكه) در شب و روز خدا را تسبيح و ستايش مينمايند (و از كثرت عبادت) ملول نخواهند گرديد (38)

و از جمله نشانه‏هاى قدرت خدا اين است اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تو زمين را ميبينى فرسوده و خشك وقتى بر آن آب فرود آورديم بجنبش در آيد و بگياه افزون گردد (مثل خمير مايه) (39) و حقيقة آن كسى كه زمين را زنده گردانيد همان است كه مرده‏ها را زنده ميگرداند زيرا كه محققا او بر هر چيزى توانا خواهد بود (40)

و حقيقة بر ما پنهان نميباشد آنهايى كه در آيات ما سخنان باطل ميگويند آيا كسى كه در آتش افتاده بهتر است يا كسى كه در روز قيامت بيايد در حالى كه در امن و امان باشد اى مردم هر چه خواهيد بكنيد بدرستى خدا بر آنچه مى‏كنيد عالم و بينا است (41)

بحقيقت كسانى كه وقتى قرآن آمد كافر شدند در صورتى كه قرآن كتاب ارجمندى است (42)

كه نه از پيش رو و نه از پشت او (كلام) باطل در آن داخل نخواهد گرديد (و آن) فرستاده شده از جانب (خداى) ستوده درستكار است (43)

اى محمّد «ص» بر تو گفته نمى‏شود مگر آنچه بر پيمبرانى كه پيش از تو بودند گفته شده و پروردگار تو حقيقتا هم صاحب آمرزش و هم صاحب شكنجه دردناك است (44)

اگر قرآن را بلغت غير عربى فرستاده بوديم (كفار) ميگفتند چرا آيات آن بيان نشده آيا قرآن عجمى و مخاطب عربى اى محمّد «ص» بگو قرآن براى كسانى كه ايمان آورده‏اند هدايت و شفا خواهد بود و آنهايى كه ايمان نياوردند در گوشهاى آنان سنگينى است و آنها كورند (و مانند كسى ميباشند) كه از راه دورى آنان را صدا زنند كه نميشنوند (45)

توضيح آيات‏

وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ در اين مبارك آيه در مقام تعريف و ستايش اشخاصى است كه داراى سه عمل باشند اول مردم را بسوى خدا دعوت كند و ارشاد نمايند و طريق سعادت و هدايت مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 332

 را بمردم بياموزند و آنان را از كج روى بطريق مستقيم شريعت رهبرى گردانند كه چنين كسى از داعين الى اللَّه بشمار ميرود و كلام او كه در اين مورد سخن ميگويد از بهترين سخنها بشمار ميرود و عمل او از بهترين اعمال خواهد بود.

دوم آن كسى كه داعى الى اللَّه است بايستى داراى عمل صالح باشد تا آنكه كلامش مؤثر و نافذ گردد بتجربه معلوم شده كسى كه مردم را تبليغ مى‏كند و آنها را بسوى حقيقت ميخواند اگر عملش مصدق گفتارش نباشد سخنش در قلب كسى تأثير نمى‏كند زيرا سخنى كه فقط از دهان بر آمد در يك گوش وارد گشته و از گوش ديگر بيرون خواهد گرديد چنين سخنى هرگز در قلب شنوندگان نفوذ نخواهد نمود سوم وظيفه داعى الى اللَّه اين است كه اظهار نمايد و بگويد من از كسانى خواهم بود كه كاملا مسلمان و تسليم اوامر حق تعالى گرديده‏ام و شما مدعوين را نيز دعوت مينمايم بهمين طريق اسلامى كه از پيروان آن گرديده‏ام و از روى حقيقت بآن ايمان دارم و بايد اين سخن نه فقط بگفتار باشد بلكه حقيقتا چنين باشد.

وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ محرز و مسلم است كه خوبى و بدى مساوى نخواهد بود نه ظالم با عادل و نه مؤمن با كافر و نه موحد با مشرك و نه عالم با جاهل و نه سخى با بخيل هرگز يكسان بشمار نمى‏آيند چگونه ممكن است آدم راست گفتار و درست كردار كه عملش مصدق گفتارش مى‏باشد با آدم دروغگو و كج رفتار مساوى باشد هرگز چنين نخواهد بود ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ خداى رحمان بآن رحمت عامى كه نسبت بمخلوقات و بنده‏گان خود دارد بنبى رحمت خود كه مظهر و نماينده رحمت رحمانى او است و او را متصف بصفت «رحمة للعالمين» گردانيده چنين امر ميفرمايد كه اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بدى و سيئه را برطرف گردان بچيزى كه نيكوتر باشد غضب را بحلم تسكين ده و گناه را بعفو بپوشان يا بسخن حقّ سخن باطل را ردّ كن.

خلاصه شايد مقصود چنين باشد كه هر قدر كفار در باره تو سخنان ناروا                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 333

 گويند و بتو ظلم و جفاء روا دارند تو براى تأليف قلب آنان در مقابل سخنان ركيك آنها بردبارى كن و بطور ملاطفت و مهربانى با آنان صحبت نما كه وقتى اين طور با مردم سلوك نمودى آن كس كه دشمن تو و ضد تو باشد ممكن است از اين راه با تو دوست مشفق گردد و مايل شود باسلام در سوره (نحل) آيه 126 فرموده:

 «وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ».

و رويّه پيمبر اسلام هم چنين بود كه با دشمنان خود دوستى مينمود و با آنها بطور ملاطفت و دوستى معارضه مينمود اين است كه گفته‏اند بيشتر كسانى كه ايمان آوردند در اثر خلق مباركش مايل باسلام گرديدند در قرآن در باره خلق حميده‏اش فرموده «إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ» وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ و چنين صفت حميده‏اى كه مقابل بدى نيكى كردن باشد دارا نميگردند مگر كسانى كه صبر را شعار خود نموده و در مشكلات امور بردبارى مينمايند و بچنين مقامى يعنى مقام صابرين و كسانى كه بدى را بنيكى ميپوشانند فائز نميگردند مگر كسانى كه داراى حظ بزرگ از عقل و حلم و دانش باشند و آن منافعى كه در اثر صبر و شكيبايى عايد آنان خواهد گرديد نصيب غير آنان نخواهد شد.

وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ بيشتر موقعى كه ابليس بر بشر مسلّط ميگردد موقعى خواهد بود كه در اثر ناملائمى قوّه غضب بحركت مى‏آيد كه در آن موقع خون بغليان آمده بسا مى‏شود اختيار از كف انسان بيرون ميرود و ممكن است در آن وقت گناهى مرتكب گردد اينجا است كه خداوند برسول اكرمش امر ميفرمايد كه هر گاه شيطان نيشى بر تو فرو برد و خواست تو را از جا حركت دهد در آن موقع از شرّ شيطان بخدا پناه ببر زيرا كه او هم شنوا است كه استغاثه تو را ميشنود و هم دانا است كه چيزى بر او مخفى نميباشد و معلوم است كه امر باستعاذه و لو در اينجا خطاب برسول است لكن مقصود امّت ميباشند زيرا كه شيطان تسلطى بر پيغمبران ندارد ديگر چه رسد                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 334

 بخاتم آنها و آيات عديده قرآن شاهد بر اين مطلب ميباشد.

وَ مِنْ آياتِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ از جمله نشانه‏هاى قدرت و علم و تدبير قادر متعال شب و روز است كه دنبال هم ميآيند و ميروند و نيز از آيات بارز او سبحانه و تعالى خورشيد و ماه ميباشد كه هر يك در مقر خود بآنطورى كه ناظم و مربّى عالم مقرر گردانيده انجام وظيفه ميدهند و ذره‏اى از مدار خود تجاوز نمى‏نمايند و با اينكه خورشيد و ماه با عظمت و حشمتى كه دارند مطيع وزير فرمان اويند و وجود و بقائشان بسته باراده حق تعالى است و از خود هيچ ندارند با اينحال سزاوار نيست كه بآنها سجده و اظهار ذلّت نمائيد سجده و اظهار تذلّل مخصوص بآنكسى خواهد بود كه اينها را از نيستى بهستى آورده و آنان را براى وجود و بقاى شما مسخر گردانيده.

إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ چون مشركين چنين گمان ميكردند كه بعبادت و سجده نمودن باينها قرب و منزلت نزد خدا پيدا مينمايند اين بود كه ميگفتند «ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏» براى تنبه آنها ميفرمايد اگر غرض شما از عبادت و سجده بآنها نزديكى بحق و عبادت او است اينها را سجده نكنيد خدا را كه آفريننده و مربّى آنها است سجده كنيد.

فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ خطاب برسولش نموده و باو خبر ميدهد كه اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اگر اين مشركين از روى كبر و عناد از سجده و عبادت خدا رو گردانيده و امتناع نموده‏اند انواع و اصناف ملائكه و موجود علوى كه مقام عنديت نزد خداى تعالى دارند شب و روز پروردگار تو را تسبيح و تمجيد و ستايش مينمايند و از كثرت عبادت ملالت و خستگى عارض آنان نخواهد گرديد.
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 335

 وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى‏ إِنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ براى اثبات معاد و زنده شدن مرده‏ها در روز حشر خطاب برسولش نموده كه حضرتش مردم را متذكر گرداند كه نظر كنند و تدبّر در آيات الهى نمايند و ببينند زمينى كه در موقع زمستان خشك و مثل مرده بى‏ثمر گرديده چگونه در موقع بهار بنزول باران از روى نشاط بجنبش در آمده و زنده و سبز و خرم ميگردد تا آنكه بدانند آن كسى كه چنين قدرتى دارد كه زمين مرده را بآب قدرت زنده و سبز گرداند قدرت دارد كه جسدهاى پوسيده و مرده را نيز بآب رحمت زنده گرداند زيرا كه او بهر چيزى توانا است.

در بسيارى از آيات زنده شدن مرده‏ها را در قيامت تشبيه نموده بزنده شدن زمين در فصل بهار پس از خشك شدن آن در فصل زمستان و چون در كلام فصيح بايد قدر مشتركى بين مشبّه و مشبّه به باشد و گر نه تشبيه بى محلّ مى‏گردد باين اعتبار مى‏توان از آيه چنين استنباط نمود كه همين طورى كه در فصل زمستان هويّت و فعليت زمين باقى است و معدوم نگرديده منتهى الامر از آثار خارجى مثل روئيدن حبوبات و گياه‏ها افتاده و مثل مرده بى‏اثر گرديده انسان نيز همين طور بمردن هويّت و شخصيّت وجود او باقى است و معدوم نخواهد گرديده و در وعاء خود باقى است منتهى آثار خارجى از او پديدار نيست و در قيامت كه بهار كمال وجود و فعليت وى است بامر قادر متعال بجنبش درآيد و آنچه در باطن وى نهفته بود با آثار عملش بروز و ظهور خواهد نمود.

إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا كفار وقتى آيات قرآن را مى‏شنيدند مخصوصا براى اينكه حاضرين كلمات وحى را نشنوند دست برهم ميزدند و جنجال ميكردند در اين آيه تذكر ميدهد كه بايد بدانند اعمال ركيك آنان بر ما مخفى نيست و اشاره به اينكه همين اعمالست كه آنها را بجهنم ميكشاند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 336

 أَ فَمَنْ يُلْقى‏ فِي النَّارِ خَيْرٌ أَمْ مَنْ يَأْتِي آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ همزه (ا فمن) استفهام انكارى و در مقام ارشاد ملحدين و تنبه آنها است كه بايد عقل خود را بكار اندازند و با خود انديشه نمايند كه در صورتى كه نتيجه چنين اعمالى جهنّم و عذاب خواهد بود آيا در قيامت كسانى كه بجهنّم كشيده مى‏شوند بهترند يا كسانى كه در حال امن و امان وارد صحراى محشر ميگردند و هيچ خوف و ترسى براى آنان نخواهد بود براى شخص عاقل پوشيده نيست كه هرگز حال اين دو طائفه مساوى نخواهد بود.

اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ خطاب تهديد متوجه بهمان كسانى است كه در باره قرآن سخنان باطل ميگفتند كه اينجا جاى مهلت است هر چه خواهيد بكنيد و بايد بدانيد كه بر آنچه مى‏كنيد خداوند بصير و بينا است و شما را بجزاء و پاداش اعمالتان خواهد رساند.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ گويند اين جمله (إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا) يا بدل از جمله آيه بالا (إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ) ميباشد يعنى كسانى كه در آيات خدا الحاد ميكنند آنان كسانى ميباشند كه بقرآن كافر گرديدند يا كلام مستانف است و خبر آن محذوف است يعنى آنان كه در مورد عذاب واقع خواهند بود چگونه آنها باين كلامى كه از معدن صدق فرود آمده كافر گرديدند در صورتى كه قرآن كتاب ارجمند و گرامى است.

لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ سخنان مفسرين در توجيه آيه شيخ طبرسى در تفسير مجمع البيان در توجيه آيه پنج وجه از مفسرين نقل نموده كه در اينجا ترجمه مينمائيم:

اول- مقصود از باطل شيطان است و شيطان قادر بر اين نيست كه چيزى از قرآن را كم كند يا باطلى در آن زياد نمايد.

 (قتاده و سدى) دوم از كتب پيشينيان پيش از قرآن چيزى بر بطلان قرآن نيامده و بعد از آن                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 337

 نيز كتابى بر بطلان آن نخواهد آمد كه آن را باطل نمايد.

 (ابن عباس و كلبى و مقاتل) سوم- در اخبار قرآن باطل راه ندارد نه از آن اخبارى كه از گذشته داده و نه از آنچه از آينده ميدهد تمامش مطابق واقع و حقيقت است.

 (از ابى جعفر «ع» و ابى عبد اللَّه «ع» روايت شده) چهارم- نه از اول قرآن و نه از آخر آن باطلى وجود ندارد.

 (حسن) پنجم در هيچ جهتى از جهات باطلى در آن يافت نميگردد نه در الفاظ آن تناقضى است و نه در اخبار آن دروغى است و نه در آن چيزى زياد ميشود و نه كم ميشود و نه تغيير و تبديل پيدا مينمايد بلكه قرآن محفوظ است و بر مكلّفين تا روز قيامت حجة است و مؤيد آن قوله تعالى است (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ) (پايان) ظاهرا بهترين آراء كه ميتوان بوجهى تطبيق با روايت نمود همان قول اخير است زيرا كه قرآن حق است و حق را مقابل باطل آرند اين است كه قرآن هميشه ثابت و پايدار خواهد بود و باطل را در آن راهى نيست و قرآن از مبدء حكمت و محل ثابت و استوار فرود آمده اين است كه هميشه ثابت و پايدار است.

ما يُقالُ لَكَ إِلَّا ما قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقابٍ أَلِيمٍ براى تسلّى دل رسولش كه كفار نسبت دروغ و سحر و باقى نسبتهاى ناروايى كه بحضرتش ميدادند گاهى او را ساحر و گاهى كاذب و گاهى شاعر و گاهى كاهن و گاهى مجنون مى‏ناميدند بحضرتش خبر ميدهد كه در هر زمانى مردم چنين بوده‏اند كه نسبتهاى ناروايى را نيز بپيمبران پيش از تو هم ميدادند و حقيقتا پروردگار تو هم صاحب مغفرت و آمرزش است نسبت بتوبه كنندگان و هم صاحب مجازات و عذاب دردناك است نسبت بكفار و دشمنان دين.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 338

 وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ در مقام بيان حال كفار برآمده كه اينها چنينند اگر ما قرآن را بغير زبان عربى فرود آورده بوديم ايراد ميگرفتند و ميگفتند چرا قرآن را تفصيل نداده و بلغة عربى بيان نشده يعنى آيا كتاب عجمى است و حال آنكه مخاطب بآن كتاب عرب است.

اشاره به اينكه اگر قرآن بلغت عجمى فرود آمده بود حجة بر اعراب تمام نشده بود و مقصود از عجمى چنانچه مفسرين گفته‏اند غير از لغة عربى است نه خصوص فارسى بلكه فارسى و تركى و انگليسى و هر چه غير از زبان عربى باشد آن را عجمى نامند اين است كه فرموده ما قرآن را بلغت عربى نازل نموديم زيرا كه رسول اكرم از عشيره و طائفه عرب بوده.

ظاهرا چون اعراب ميديدند با اينكه قرآن بزبان خودشان عربى فصيح است و الفاظ آن عربى است لكن از حيث بيان و مبناء و فصاحت و بلاغت و نيز از جهت معنى و حقيقت فوق فهم آنان است مى‏گفتند چرا آيات را تفصيل نداده تا بفهم ما نزديك گردد.

قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ خطاب برسولش نموده كه اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بگو قرآن براى كسانى كه ايمان آورده‏اند هدايت و شفاء است.

شايد اشاره باين باشد كه قرآن براى اشخاصى كه ايمان آورده‏اند راه هدايت و سعادت و فضيلت را باز نموده و بتعليمات قرآن از امراض قلبى كه شما كافرين مبتلا بآنيد شفاء يافته و از غلّ و غشّ طبيعى نجات يافته‏اند و در واقع آنهايند كه مخاطب بخطابهاى قرآنند و راه سعادت خود را از آيات قرآن پيدا نموده و در اثر آن حركت ميكنند و بمقصود اصلى خود نائل خواهند گرديد.

وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 339

 نظر به اينكه بر هيچ آدم بينا و شنوايى اعجاز قرآن پوشيده نميماند كسانى كه بآيات قرآن ايمان نمى‏آورند معلوم ميشود در قواى درّاكه آنان خلل پيدا شده كه گوش قلب آنها سنگين گرديده و چنين آيات معجز نماى قرآنى را نميشنوند و چشم دل آنان كور گرديده درك معانى و اسرار آن را نميكنند و آنها هنگام استماع قرآن مثل كسى مى‏مانند كه از دور صدايى بشنود و درك معانى آن را ننمايد و چون گوش و چشم قلبى ندارند كه اعجاز قرآن را بفهمند اين است كه چنين اشخاصى ايمان نخواهند آورد.

 [سوره فصلت (41): آيات 45 تا 54]

وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ (45) مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِيدِ (46) إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ ما تَخْرُجُ مِنْ ثَمَراتٍ مِنْ أَكْمامِها وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى‏ وَ لا تَضَعُ إِلاَّ بِعِلْمِهِ وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكائِي قالُوا آذَنَّاكَ ما مِنَّا مِنْ شَهِيدٍ (47) وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَ ظَنُّوا ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ (48) لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ (49)

وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هذا لِي وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى‏ رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى‏ فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِما عَمِلُوا وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ (50) وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ (51) قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقاقٍ بَعِيدٍ (52) سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ (53) أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ (54)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 340

ترجمه‏

حقيقتا ما بموسى (ع) كتاب (تورات را) داديم و آنان در آن اختلاف كردند (بعضى تصديق و بعضى تكذيب نمودند) و اگر نبود براى آن كلمه‏اى كه از طرف پروردگار تو بر آن سبقت گرفته بود هر آينه بين آنها حكم گرديده ميشد و حقيقتا (قوم موسى «ع» يا مشركين عرب از تورات يا قرآن) در شك و گمان (باطل‏اند) (46)

كسى كه عمل نيك كند (نفعش) عايد خودش خواهد گرديد و كسى كه بد كند آن نيز ضررش بخودش خواهد رسيد و اى محمّد (ص) پروردگار تو ببندگان خود ظلم و ستم كننده نخواهد بود (47)

علم بوقوع قيامت راجع بخداست و هيچ ميوه‏اى از غلافهاى خود بيرون نمى‏آيد و هيچ ماده‏اى بار نميگيرد و وضع حمل نمى‏كند مگر بعلم او، روزى كه حق تعالى بمشركين ندا كند كه شركاء ما كجايند مشركين گويند اعلام ميكنيم كه از ما هيچ گواهى نيست (48)

و از نظر آنان مفقود خواهد گرديد آنچه را كه قبلا ميخواندند (و ميپرستيدند) و يقين كنند گريزگاهى براى‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 341

 آنان نخواهد بود (49)

انسان از طلب خير ملول نميگردد و هر گاه بوى شرى اصابت نمود نااميد و مأيوس ميگردد (50)

و اگر از طرف ما رحمتى بوى بچشانيم پس از آنكه ضررهايى باو اصابت نموده البته گويد اين براى من است (يعنى من سزاوار آنم يا گويد هميشه براى من باقى خواهد بود) و من گمان نميكنم قيامتى واقع گردد و اگر بسوى پروردگار خود بر گردم محققا براى من نزد او نيكويى و حسنه‏اى خواهد بود و ما البته كافرها را بآنچه از كفر و تكذيب كرده‏اند خبردار مينمائيم و البته عذاب سخت بآنان ميچشانيم (51)

و وقتى نعمتى بانسان داديم (از سپاس‏گزارى) و از حق روى ميگرداند و هر گاه شرى بوى اصابت نمود آن وقت (روى بحق تعالى نموده) و دعاء طولانى دارد (52)

اى محمّد باينان بگو مرا خبر دهيد اگر (قرآن) از جانب خدا باشد و شما باو كافر شده باشيد كى گمراه‏تر خواهد بود از آن كسى كه وى در دشمنى و مخالفت بسيار است (52)

بزودى آيات و نشانه‏هاى خود را در اطراف عالم و در نفسهاى خودشان بآنان مى‏نمايانيم تا آنكه بر آنها نمايان گردد كه او است حق (اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) آيا براى پروردگار تو كافى نيست كه او بر هر چيزى گواهست (54)

آگاه باش (كه اين كفار) بملاقات پروردگارشان در شكند آگاه باش (و بدان) كه او بر هر چيزى احاطه دارد (55)

توضيح آيات‏

وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ براى تسلّى دل رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تذكر ميدهد كه اين اختلافى كه راجع بقرآن بين امّت تو واقع است كه هر كسى در باره قرآن بفهم ناقص خود چيزى گفته و تعبيراتى از آن نموده امّت موسى «ع» نيز در باره توراة چنين بودند كه بعضى تورات را حق دانسته و پيرو آن گرديده و بعضى قبول ننموده و حضرت موسى را تكذيب نمودند.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 342

 وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ اى رسول گرامى اگر نبود آن كلمه‏اى كه يعنى آن وعده‏اى كه سابقا پروردگار تو بتو تذكر داده در تأخير عذاب امّت تو آنجا كه فرموده (وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ) حكم عذاب بر آنان جارى مينموديم و حقيقة اين كفار مردمانى ميباشند كه با اين ظهور حقانيّت قرآن هميشه در شك و ريبند و نفسشان مطمئن بايمان نخواهد گرديد.

مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ شكى نيست كه هر كس عمل صالح كند نفعش عايد خودش ميگردد و عمل صالح عملى است كه مطابق دستور قرآن و تعليمات شرع اسلام واقع گردد و انسان بچنين عملى مورد نظر لطف حق تعالى واقع گردد و كسى كه بد كند يعنى از حكم خدا اعراض نمايد و پيرو هواى نفسانى و مطيع شيطان گردد آن نيز ضررش عايد خودش خواهد گرديد و آن عذابهاى كذايى كه براى كفّار مهيّا گرديده پاداش و نتيجه اعمال خود آنها است و خدا ببندگان خود ستم روا ندارد البته هر عملى از خوب و بد اثرى بر آن مترتب خواهد گرديد.

اعتراض‏

بدلالت آيه بالا كه كفار در حقانيت قرآن مشكوكند و شك داشتن امر اختيارى نيست وقتى آدمى نتوانست يقين بچيزى پيدا نمايد نميتواند ترتيب اثر بر آن جارى بنمايد و بر امر غير اختيارى عذاب و مجازات نمودن ظلم است پس چگونه فرموده (وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ).

پاسخ‏

صحيح است كه شك داشتن امر غير اختيارى است لكن مقدمات آن اختيارى است اگر كفار باختيار خودشان بدون كبر و عصبيت نظر در آيات قرآن و گفتار رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مينمودند البته بظهور حقانيت قرآن بزودى شكشان تبديل به يقين ميگرديد همانطورى كه مؤمنين چنين كردند و باندك توجه و نظرى صاحب يقين
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 343

 كامل گرديدند پس چون اينان از روى اختيار نخواستند بچشم حق بين نظر در آيات قرآن نمايند اين بود كه در شك كه عدم يقين است باقى مانده و گمراه گرديدند.

إِلَيْهِ يُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ ما تَخْرُجُ مِنْ ثَمَراتٍ مِنْ أَكْمامِها وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى‏ وَ لا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ مقصود از (الساعة) روز قيامت است و شايد آن را (الساعة) ناميده‏اند بمناسبت آنكه دفعى الوقوع است كفار از رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سؤال مينمودند كه قيامت چه وقت واقع خواهد گرديد در پاسخ فرموده وقتى كه اراده حق تعالى بوقوعش تعلق ميگيرد دفعة موجود خواهد گرديد و علم آن نزد خدا است و هيچ ميوه‏اى از غلاف خود بيرون نمى‏آيد مگر اينكه خدا قبل از وقوع آن كميت و كيفيت و رنگ و اثر و خاصيت آن را ميداند و نيز هيچ ماده‏اى بار برنميدارد مگر آنكه او عالم است بآنچه در رحم وى است از نر و ماده و شكل و رنگ و غير آن و نيز هيچ حامله‏اى بار نمينهد مگر آنكه خداى تعالى عالم بموقع وضع حمل او است.

وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ أَيْنَ شُرَكائِي قالُوا آذَنَّاكَ ما مِنَّا مِنْ شَهِيدٍ در روز قيامت از روى سرزنش بمشركين ندا ميرسد كه كجايند آنهايى كه شما شريك من قرار ميداديد امروز كه روز بيچارگى شما است آنان را بطلبيد كه از اين مهلكه نجاتتان بدهند آنان در جواب گويند ما كه قبلا اعلام كرديم و گفتيم هيچ گواهى دهنده‏اى بر شريك تو نيست.

در آن وقت كفار بوحدانيت حق تعالى اعتراف مينمايند زيرا در آن وقت معارف بمرتبه شهود ميرسد و آنچه در دنيا از راه دليل و برهان بايد معلوم شود در قيامت بديهى و ضرورى ميگردد اين است كه آنچه را در اينجا از روى گمان بنظرشان بزرگ مينمود و چنين ميپنداشتند كه بتها را قدر و منزلتى است و موجودات شريفى ميباشند و بهمين نظر آنان را پرستش مينمودند آن وقتى كه پرده غفلت از نظرشان برداشته ميشود اعتراف خواهند نمود كه ما غير از خداى واحد كسى را كه شريك او باشد مشاهده نمى‏نمائيم و از بتها بيزارى ميجويند.                       

 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 344

 و شايد (ما مِنَّا مِنْ شَهِيدٍ) سخن كسانى باشد كه مشركين نسبت شريك خدا بودن بآنها ميدادند كه گويند از ما كسى نيست كه گواهى دهد كه آنچه مشركين از نسبت شريك خدا بودن بما ميدهند درست باشد.

وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَ ظَنُّوا ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ و از نظر مشركين مفقود خواهد گرديد آنچه را كه قبلا در دنيا آنان را ميخواندند و از آنها طلب حاجت مى‏نمودند، در آن وقت مشركين مى‏فهمند كه ديگر راه چاره براى آنان بسته گرديده.

لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ گويند يأس بمعنى نااميدى از دعاء است و (قنوط) بمعنى گمان بد بردن است.

شايد آيه اشاره باين باشد كه حال آدمى چنين خواهد بود كه هميشه خواهان مال است و آنچه را كه خير و سعادت ميداند در طلب آن ميشتابد و از خدا طلب مينمايد و ملول نميشود و اگر باو شرى يا ناملايمى برخورد نمود مأيوس گرديده و بپروردگار خود بدگمان ميگردد.

وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هذا لِي و هر گاه از طرف پروردگار رحمت و فيضى نصيب وى گرديد (لَيَقُولَنَّ هذا لِي) گويد اين خير براى خوبى من است يعنى من استحقاق اين فضيلت را دارم.

وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى‏ رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى‏ فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِما عَمِلُوا وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ در مقام شرح حال كفار است كه آنان را بچند صفت نكوهيده معرفى مى‏نمايد:

1- هميشه دنبال حظوظات نفسانى و طالب منافع دنيوى ميباشند و از خدا مى‏طلبند آنچه را كه طالب آنند كافر اگر بجاى خيرى كه از منافع دنيوى ميطلبد شرى بوى رسيد از خدا نااميد خواهد گرديد چنانچه در باره آنان صادق آيد                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 345

 قوله تعالى (إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ) سوره يوسف آيه (87) زيرا كه كافر خدا را باسماء الحسنى نمى‏شناسد تا آنكه تصديق نمايد كه آنچه براى وى پيش آيد خير او در آن است و هر گاه نعمت بوى رسد خود را مستحق آن ميداند و شكر گذار نميباشد.

2- كافر منكر قيامت است گويد گمان نميكنم قيامتى بر پا خواهد گرديد.

3- عجب و خود پسندى وى را گرفته و گويد بر فرض كه حشر و نشر آن طورى كه پيمبران خبر داده‏اند در كار باشد من نزد پروردگارم بسيار نيكو و پسنديده خواهم بود يعنى همين طورى كه در دنيا مرا عزيز گردانيده و مال و جاه داده در قيامت هم چنين خواهد بود كه استحقاق دارم هميشه در نعمت باشم.

4- البته در قيامت كفار را باعمال بدشان و عقيده خلافشان كه در دنيا داشتند خبردار خواهند نمود و بپاداشت آن بآنها عذاب سخت ميچشانند.

وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ حال آدمى چنين است كه وقتى در نعمت و خوشى و سلامتى باشد از منعم خود اعراض مينمايد و در مقام شكر گذارى ولى نعمت خود برنمى‏آيد بلكه شايد اصلا در آن وقت نه ملتفت نعمت است و نه متوجه منعم حقيقى بلكه بخود مغرور خواهد گرديد و رو بخود نموده و در غفلت ميگذراند لكن موقعى كه بوى شرى و ناملايمى رو آورده آن وقت است كه رو بخدا آورد و دعاء طولانى خواهد نمود.

قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقاقٍ بَعِيدٍ اى محمّد «ص» باين كافرين بگو مرا خبر دهيد اگر شما در باطن چنين ميدانيد كه اين قرآن از نزد خداى تعالى فرود آمده و با اين حال روى خود نياورده و بحقانيت آن اعتراف نمى‏نمائيد با اينحال كى است گمراه‏تر از كسى كه دانسته و فهميده انكار حق نموده و اينطور دشمنى و ضديت مينمايد و چنين كسى از حقّ و حقيقت بسيار دور خواهد بود.

و شايد مرجع ضمير كان آيه بالا يعنى (انعمنا) باشد كه وقتى شما ميدانيد

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 346
كه هر نعمتى يا ضررى كه عايد شما گردد از طرف حق تعالى است و با اين حال بكلام و پيمبر او كافر گرديديد در اينصورت كى است كه گمراه‏تر باشد از شما در دشمنى و مخالفت طولانى با خدا و سفراى او يعنى چنين آدمى ديگر دشمنى و ضديّت را بحدّ اعلا رسانيده.

سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ سخنان مفسرين در توجيه آيه شيخ طبرسى در تفسير مجمع البيان از مفسرين پنج وجه بيان نموده و در اينجا براى وضوح مختصرى از آن را ترجمه مينمائيم.

1- بزودى در آفاق عالم و اقطار آسمان و زمين از شمس و قمر و نجوم و نبات و اشجار و درياها و كوه‏ها و نيز در نفسهاى خودشان و آنچه در آن است ظاهر ميگردانيم از لطائف صنعت و بدايع حكمت تا آنكه بر آنها پديد گردد كه او حقّ است.

 (عطاء و ابن زيد) 2- بزودى آيات و ادله و براهين بر صدق محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را در آفاق يعنى آن فتوحاتى كه بدست او و بدست مؤمنين در اطراف عالم و در نفس خودشان يعنى فتح مكه ظاهر گردد نشان ميدهيم.

 (سدى و حسن) 3- مقصود از (فِي الْآفاقِ) وقايع امم گذشته (وَ فِي أَنْفُسِهِمْ) واقعه روز بدر است.

 (قتاده) 4- مقصود از (افاق) آن چيزهايى است كه پيمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خبر بوقوع آن ميداد كه شاهد صدق او بوده (وَ فِي أَنْفُسِهِمْ) يعنى آن معجزه‏هايى كه براى اثبات پيمبرى او در مكه واقع گرديد از شقّ القمر و غيره.

5- (سَنُرِيهِمْ) مقصود آثار امم گذشتگان و عذابهايى است كه در اثر مخالفتشان بآنها رسيده (وَ فِي أَنْفُسِهِمْ كيفيت خلقت آنها است از آن وقتى كه نطفه بودند تا وقتى كه بمرتبه عقل و تميز رسيدند كه تمام اينها دليل ظاهر و بارزى است بر اينكه اينها فعل و عمل خداى واحد احد است.

 (زجاج) (پايان)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 347

بسين (سنريهم) خبر ميدهد بعجايب خلقت كه پديد خواهد گرديد

اين توجيهاتى كه از مفسرين نقل شده هر يك بجاى خود صحيح است لكن نكته كلام اينجا است كه سين استقبال در (سنريهم) دلالت بر استقبال دارد و اين هايى كه در توجيه آيه گفته شده اكثر آنها همان چيزهايى است كه در جلو آنها بوده و ميديدند و مشاهده مينمودند و ظاهرا آيه خبر ميدهد كه در زمان آينده بعض آيات و نشانه‏هاى قدرت خود را علاوه بر آنچه فعلا مى‏بينيد و در دسترس آنها هست در اطراف عالم از زمين و كرات و طبقات افلاك و كيفيت وجود و حركات و اجزاء و آن آثار و خصوصيّاتى كه منطوى در آنها است پاره‏اى از آنها را ظاهر ميگردانيم تا آنكه آثار آفرينش و نظام عالم و عجائب خلقت را بنگرند هم در عالم كبير آفاقى و هم در عالم صغير انسانى و بدانند كه مدبر و ناظم عالم چه عجائب صنعتى بكار برده و اين كاخ مجلل جهانى و اين نظام بديع آفرينش را بچه ترتيب حيرت بخشى مرتّب گردانيده و آن وقت بر آنان ظاهر و هويدا خواهد گرديد كه آفريننده او حق و حقيقت است و جز او همه باطل خواهد بود.

و اين خود يكى از پيش‏گوييها و معجزه‏هاى قرآن است كه امروز مخترعين از روى علم و دانششان باجزاء و خواص و آثار بعضى از موجودات پى‏برده‏اند و عالم گرديده‏اند بطبقات زمين و اجزاء ذره‏بينى كه بآلات و وسائلى آنها را مينگرند و نيز اجزاء عظيم كرات و نسبت اجزاء آنها بيكديگر و علم ببعض خصوصيات و اجزاء آنها و لو آنكه يكى از بسيار و اندكى از بيشمار آن را نفهميده‏اند و نخواهند فهميد با اينحال از روى همين علم است كه اينهمه اختراعات محير العقول دست بشرى مثل راديو، تلويزيون برق، هواپيما، كشتى، زير دريايى، و غير اينها را پديدار نموده‏اند و اين آثارى است كه خداوند تعالى در كمون اشياء نهاده است و اينها بعد از زحمات بسيار باندك آثار آنها پى برده‏اند و بكار انداخته‏اند كسى كه اندك نظرى بنظام عالم و كيفيت ارتباط موجودات بيك ديگر بنمايد مجال شكّى براى وى باقى نخواهد ماند كه آفريننده آن قادر و عالم و حكيم و واحد و احد است مگر اينكه چنان در گودال طبيعت فرو رفته باشد كه لجن زار نفس پرستى چشم و
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 348

 گوش عقل وى را پر كرده و نتواند بما وراى طبيعت نظر كند تا آنكه ناظم و مدبر عالم را بچشم عقل ببيند و بحقيقت آن اعتراف نمايد اين است كه در آخر آيه فرموده أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ بهمزه استفهام در مقام انكار خطاب برسولش نموده كه اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آيا چنين آثار خلقتى براى كفار كافى نيست كه بدانند و تصديق نمايند كه پروردگار تو بر هر چيزى گواهست يعنى از اين آثار پى ببرند كه اين دستگاه كذايى آفرينش از روى علم و تدبير بر پا گرديده و جزافى نيست و طبيعت بى‏شعور خود بخود نتواند در خودش تأثير كند بلكه دست توانايى است كه چنين دستگاهى را بر پا نموده است.

أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آگاه باش و بدان كه اين كفار از ملاقات رحمتهاى مخصوصه پروردگارشان در آخرت و قيامت در شكند آگاه باشيد كه او بر هر چيزى احاطه دارد.

شايد اشاره باين باشد كه چون كفار اميدوار بقرب پروردگارشان نميباشند يا يقين بقيامت كه باز گشت آنان است بسوى حق تعالى ندارند اين است كه غير او را پرستش مينمايند و بايد آگاه باشيد كه ذات متعال با هر چيزى معيت قيوميّت و احاطه علميّه دارد.