Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
صافات: آيات 1 تا 182 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 64
سورة الصافات‏

مائة و اثنتان و ثمانون آية و هى مكيّة

 [سوره الصافات (37): آيات 1 تا 26]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا (1) فَالزَّاجِراتِ زَجْراً (2) فَالتَّالِياتِ ذِكْراً (3) إِنَّ إِلهَكُمْ لَواحِدٌ (4)

رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ (5) إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ (6) وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ (7) لا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى‏ وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ (8) دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ (9)

إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ (10) فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ (11) بَلْ عَجِبْتَ وَ يَسْخَرُونَ (12) وَ إِذا ذُكِّرُوا لا يَذْكُرُونَ (13) وَ إِذا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ (14)

وَ قالُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ (15) أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ (16) أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ (17) قُلْ نَعَمْ وَ أَنْتُمْ داخِرُونَ (18) فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ فَإِذا هُمْ يَنْظُرُونَ (19)

وَ قالُوا يا وَيْلَنا هذا يَوْمُ الدِّينِ (20) هذا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ (21) احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ وَ ما كانُوا يَعْبُدُونَ (22) مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلى‏ صِراطِ الْجَحِيمِ (23) وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ (24)

ما لَكُمْ لا تَناصَرُونَ (25) بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ (26)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 65

ترجمه‏

سوره و الصافات بعدد كوفيان و مدنيان صد و هشتاد و دو آيه است و در مكه فرود آمده و در عدد بصريان صد و هشتاد آيه و هشتصد و بيست كلمه و سه هزار و هشتصد و بيست و سه حرف است‏

 (بنام ايزد هستى بخش صاحب رحمت عام و خاص)

قسم بملائكه‏اى كه صف كشيده و در مقام بندگى آراسته‏اند (2)

و قسم بملائكه‏اى كه رانندگان شياطينند (3)

يا آورنده وحى بر انبياء ميباشند (4)

كه حقيقتا خداى شما يك و يگانه خواهد بود (5)

و او پروردگار آسمانها و زمين و آنچه بين آنها است و پروردگار مشرقها است (6)

بحقيقت ما آسمان دنيا را بستارگان زينت داديم و آراسته گردانيديم (7)

و آن را از هر ديو نافرمانى نگاه داشتيم (8)

كه نميشنوند تسبيح ملاء اعلا را و از هر طرفى براى راندن شياطين تير انداخته ميشود (9)

و براى آنها عذاب ثابت و مستقر خواهد بود (10)

مگر آنكه از شياطين كسى چيزى دريابد كه آتش درخشنده از پى وى خواهد درآمد (11)

پس اى محمد از آنها پرسش كن آيا از حيث خلقت و قوت آنان سخت‏تر (و نيرومندترند) يا آنچه را از آسمان و زمين ما آفريديم و ما انسان را از گل چسبنده خلقت نموده‏ايم (12)

اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تو از انكار كفار تعجب مى‏كنى و آنان (بسخنان تو سخريه) ميكنند (13)

و وقتى بآنان پند و اندرز داده شود متذكر نميگردند (و سخن حق را نمى‏پذيرند) (14)

و وقتى معجزه و آيتى ديدند سخريه ميكنند (15)

و گفتند نيست اين مگر سحرى آشكار (16)

آيا وقتى مرديم و خاك و استخوان گرديديم ما ثانيا زنده خواهيم شد (17)

آيا پدران پيشينيان ما هم زنده ميشوند (18)

اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بآنها بگو آرى (همه زنده خواهيد شد) و در آن وقت شما خوار و بيمقدار باشيد (19)

و جز اين نيست كه براى واقع گرديدن قيامت يك صيحه آسمانى‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 66

 (نفخه صور) كافى خواهد بود پس در آن هنگام همه زنده ميگردند و اوضاع قيامت را مينگرند (20)

و گويند واى بر ما همين است روز جزاء (كه پيمبران بما وعده دادند) (21)

 (ملائكه گويند) اين است روزى كه حق و باطل از هم جدا ميگردد و شما چنين روزى را دروغ پنداشتيد (22)

 (اى ملائكه) كسانى كه ظلم كردند با زنهايشان و آنچه را كه‏

از غير خدا پرستش مى‏نمودند با هم جمع نمائيد (23) پس آنان را بسوى جهنم راه نمايى كنيد

 (آن وقت خطاب ميرسد) آنها را نگاه داريد تا اينكه در مورد سؤال در آيند (24)

چيست مر شما را كه يكديگر را يارى نميكنيد (25)

بلكه در آن روز (همه آنها) گردن نهاده‏گانند از روى عجز و منقاد شدگانند از روى بيچارگى (26)

توضيح آيات‏

وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا- فَالزَّاجِراتِ زَجْراً- فَالتَّالِياتِ ذِكْراً صافات جمع الجمع صاف است و بر جماعتى گفته ميشود كه در يك خط مستقيم آراسته گردند و بواو قسم سوگند ياد ميكند بجماعت بسيارى كه صف زده و منتظر فرمانند.

سخنان مفسرين در توجيه آيات‏

توجيه اول اشاره بسه نوع از ملائكه است (وَ الصَّافَّاتِ) ملائكه‏اى ميباشند كه يا در آسمان صف زدگانند مثل صفوف جماعتى كه براى نماز صف مى‏بندند آنها نيز براى اجراء فرمان الهى صف زده و خود را آماده گردانيده‏اند يا در هوا چنين صف زده‏اند مثل صفوف پرندگان كه آنان هنگام نزول بزمين و اجراء امر چنين خواهند بود.

 (زاجرات) نيز نوع ديگرى از ملائكه ميباشند كه هنگام معصيت در قلب بشر نفوذ نموده و مقابل وسوسه شيطانى كه بوى القاء معصيت مينمايد وى را زجر
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 67

 ميدهند و سرزنش مينمايند و او را از عمل قبيح باز خواهند داشت.

يا ملائكه‏اى ميباشند كه وقتى شياطين براى فرا گرفتن كلام فرشتگان صعود بآسمان مينمايند آنان را زجر نموده بر ميگردانند.

 (تاليات ذكرا) نيز نوع ديگرى از ملائكه خواهند بود كه واسطه وحى بانبياء ميباشند و در قلب بشر و در نفس ناطقه انسانى القاء ذكر مينمايند و آنان را در كمالات روحانى از قوه بفعل ميآورند تا آنكه كامل گردند.

فخر رازى در تفسير كبير در توجيه آيات چند احتمال داده يكى آنكه مقصود از آيات سه صنف از ملائكه باشند و بيان مفصلى دارد كه براى توضيح مختصرى از آن را ترجمه مينمايم.

چنين گويد (وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا) اشاره باين است كه ملائكه براى استكمال جوهر ذاتشان در مرتبه عبوديت ايستاده‏گى مينمايند و در مقام اطاعت آراسته خواهند بود.

و قوله تعالى (فَالزَّاجِراتِ زَجْراً) اشاره بكيفيت تأثير آنها در ارواح بشريت است كه آنان را بزجر از آنچه سزاوار آنها نيست باز خواهند داشت (و قوله تعالى) (فَالتَّالِياتِ ذِكْراً) اشاره بچگونگى تأثير آنها است در نفوذ نمودن تجليات قدسيه و انوار الهيه در ارواح ناطقه بشريه و اين اعتبار عقليه منطبق خواهد گرديد بر اين آيات سه‏گانه.

 (پايان) توجيه دوم مقصود از (الصافات) يا عبادت كننده‏گانى خواهند بود كه براى نماز جماعت صفوفى آراسته ميگردانند يا مجاهدين كه در جبهه جنگ در مقابل كفار صف ميكشند يا مرغانى كه در هوا پرها گسترده و باز نموده صف ميكشند قوله تعالى (أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صافَّاتٍ).

و مقصود از (زاجرات) آن اشخاص مؤمنى باشند كه براى نهى از منكر مردمان عاصى را زجر ميكنند و آنان را از عمل قبيح باز ميدارند.

و مقصود از (فَالتَّالِياتِ ذِكْراً) تلاوت كنندگان قرآن يا كسانى باشند كه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 68

 بسيار ذكر گويند و غير اينها از توجيهاتى كه مفسرين در توضيح اين چهار آيه نموده‏اند.

و اگر چه آيات بر هر يك از اين توجيهات صادق آيد بلكه نظر باطلاق آيات بر همه آنها صادق آيد لكن تخصيص دادن آيات بمعنى خاص بدون مخصص جائز نيست.

و اگر بخواهيم آيات را بموارد خاصى تخصيص دهيم همان توجيه اوّل بنظر بهتر مى‏آيد كه مقصود سه نوع از ملائكه باشند و دليل بر تخصيص دادن آيات بملائكه از همين سوره و غير آن مى توان استخراج نمود آيه 65 حكاية از قول ملائكه فرموده (وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ) و در سوره فجر آيه 21:

 (وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا) و اين آيات تأييد مينمايد كه مقصود از صافات نوعى از ملائكه باشند كه عمل آنها چنين خواهد بود.

و نيز مقصود از (زاجرات) نوع ديگرى از ملائكه باشند و مؤيد آن آيه هشتم همين سوره است كه در عمل ملائكه زاجرات فرموده (وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ) ملائكه شياطين را بزجر از اطراف آسمانها ميرانند. و مقصود از (تاليات ذكرا) نيز نوع ديگرى از ملائكه باشند چنانچه آيه 66 همين سوره از قول آنها است كه فرموده (وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ) و عطف آيات بفاء كه دليل بر ترتيب است نيز مؤيد همين توجيه خواهد بود زيرا كه در محل خود مبرهن گرديده كه هر نوعى از ملائكه موظف بانجام عملى و مسخر براى كارى ميباشند يك ملك از وى چند عمل بر نمى‏آيد انسان است كه چون جامع مراتب و شئونات و داراى قواى مختلفه است اعمال متشتت از وى ساخته خواهد شد لكن با اينحال چون مى شود اين آيات را از متشابهات قرآن بشمار آورد بهتر اين است كه علم آن را بخدا و راسخين فى العلم تخصيص دهيم و در باره آن رأى انديشى ننمائيم.

إِنَّ إِلهَكُمْ لَواحِدٌ                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 69

 اين جمله جواب قسم است كه ذات متعال باين موجودات شريفه قسم ياد ميكند كه خداى شما يكتا و يگانه است و شريك و انبازى ندارد.

دانشمندان گويند فرق است بين واحد و احد خداى تعالى واحد است شريك و نظير و عديل و مثل و ضد و مانندى براى او تصور نخواهد داشت، و در وجوب وجوب و در قدم ذاتى و در الوهيت و ربوبيت يكتا است و در خلقت محتاج بشريك و معاون نخواهد بود بذات بيزوال خود مى‏آفريند روزى ميدهد حيات ميدهد مى‏ميراند و باين اعتبار ذات او متصف بصفت واحد است.

و چون تركيب شده از اجزاء نيست و بسيط الحقيقة است كه مانند اجسام از ماده و صورت تركيب نشده و باعتبار ديگر تركيب شده از ماده و نيرو نگرديده بلكه مجرد صرف و متفرد بذات و حقيقت خواهد بود باين اعتبار احد است، و گاهى واحد گويند و مقصود ذاتى است كه جامعه تمام صفات جماليه و جلاليه است رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ رَبُّ الْمَشارِقِ در كتاب كافى چنين روايت ميكند كه مردى بر امام جعفر صادق عليه السّلام وارد گرديد و گفت جانم فداى تو باد (هذه قبة ادم) «1» يعنى اين عالم قبه ادم است فرمود آرى و قسم بخدا كه براى حق تعالى قبه‏هاى زياد است و پشت مغرب شما سى و نه مغرب است كه همه آنها را زمين سفيدى است پر از خلق كه بنورش استضائه مى نمايند و طرفة العينى نافرمانى خدا را نخواهند نمود آيه در جواب مشركين است كه بر خود آلهه و خدايان متعدد قرار دادند فرموده همان خداى واحد مربى و پرورش دهنده آسمانها و زمين و آنچه در آن است و پروردگار مشرقها خواهد بود.

مشارق جمع مشرق و مقابل مغرب است.

بگفته ابن عباس بر فلك خورشيد سيصد و شصت سوراخ است و در ايام سال هر روزى خورشيد از محلى بر ميآيد

__________________________________________________

 (1) ظاهرا مقصود از قبه همان است كه كره ناميده ميشود. [.....]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 70

و در دعاى معروف بسمات امام (ع) در مقام مناجات عرض ميكند:

 (و خلقت بها الكواكب و جعلتها نجوما و بروجا و مصابيح و زينة و رجوما و جعلت لها مشارق و مغارب و جعلت لها مطالع و مجارى و جعلت لها فلكا و مسابح و قدرتها فى السماء منازل فاحسنت تقديرها و صورتها فاحسنت تصويرها) «1».

از فقرات اين دعاء بضميمه حديثى كه از صادق آل محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نقل شده و آن روايتى كه از كتاب خصال در سوره (يس) از آن حضرت نقل نموديم كه فرموده براى خداى عالم دوازده هزار عالم است و هر عالمى بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمين بشمار ميرود.

از اين دعاء بضميمه آن دو حديث ميتوان استخراج نمود كه مقصود از مشارق و بقرينه آن مغارب چنانچه در كشفيات جديد ثابت نموده‏اند منحصر بمحل طلوع و غروب اوضاع شمسى عالم ما نيست و مقصود از آسمانها و زمين و موجودات بين آنان نيز منحصر باين عالم محدود ما نخواهد بود بلكه نظر به اينكه حق تعالى فياض مطلق است فيض او غير متناهى است، و دوازده هزار اشاره بكثرت عوالم است نه اينكه باين عدد محدود باشد (و اللَّه العالم باسرار مخلوقاته) إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ در تفسير قمى از ابى عبد اللَّه عليه السّلام كه حضرتش از فرموده امير المؤمنين عليه السّلام چنين روايت ميكند:

__________________________________________________

 (1) خدايا ستارگان را بحكمت خودت آفريدى و آنها را چراغها و زينت زمين و جلوگيرى از شياطين قرار دادى و براى آنها مشرقها و مغربها و محل طلوع و جايگاه جريان مقرر نمودى و براى هر يك كره و فلكى قرار دادى كه در آن شناور گردند و در آسمانها براى آنها منازلى تقدير نمودى و چه خوب تنظيم و صورت‏بندى نمودى.

بقرينه‏

قوله (ع) (و خلقت بها الكواكب و جعلتها نجوما و بروجا)

ميتوان استفاده نمود كه در هر كوكبى كه آن را كره گويند ستارگان ديگرى هست كه هر يك از آنها كره‏اى بشمار مى‏آيد و داراى شمس و قمر و ستارگان و مخلوقاتى ميباشند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 71

 (هذه النجوم التي فى السماء مدائن مثل مدائن التي فى الارض مربوطة كل مدنية الى عمود من نور طول ذلك العمود فى السماء مسيرة مأتى و خمسون سنة) «1»

و از اين حديث و امثال آن از احاديث كه از آل رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسيده چنين استفاده توان نمود كه هيئت قديم كه بنام بطليموس گفته ميشود بسيارى از آن مخالف واقع خواهد بود و اگر چه هيئت جديد نيز معلوم نيست كه تمامش مطابق واقع باشد البته بسيارى از آنها از روى حدس و تجربه تعيين گرديده كه بعدا خود مخترعين مى فهمند و تغيير ميدهند لكن بعضى از آنها با آيات قرآن و اخبار آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تطبيق ميگردد و از آن دو فائده نصيب ما خواهد گرديد يكى آنچه مطابق با احاديث است توان بآن اطمينان نمود، ديگر اين خود يكى از معجزاتى بشمار ميرود كه از معصومين رسيده.

در آن وقتى كه غير از همان هيئت غلط قديم كه بدست مردم بوده و آن را صد در صد درست مى‏انگاشتند از آن بزرگواران راجع بتعداد عوالم و اينكه در هر يك از ستارگان در آن عالمى و شهرى است و در آنها مخلوقات بسيارى سكونت دارند مى‏فهميم اين دانشى است كه از روى همان روح قدسى و نفس ملكوتى آنها پديدار گرديد نه از روى حدس و تخمين و نه اينكه بوسيله اسباب و آلات حسى طبيعى عالم بما فوق گرديده باشند بلكه بعلم لدنى و احاطه روحى بر ما دون خود احاطه نموده و بقدرى كه مشيّت الهى اقتضاء نموده آن بزرگواران را دانا بما كان و ما يكون گردانيده تا آنكه حجت بر خلق تمام گردد.

وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ چون آسمانها كه طرف علو و جايگاه ملائكه مقربين است با آن عظمت و نورانيت و آثار قدرتى كه از آنها نمايان است جاى هر شيطان رانده شده‏اى و نفس‏

__________________________________________________

 (1) اين ستارگانى را كه شما در زمين مينگريد در آن شهرهايى نهفته مثل شهرهايى كه در زمين است و آن شهرها مربوط بيك عمودى از نور در آسمان خواهند بود كه طول اين عمود بقدر سير نمودن دويست و پنجاه سال است و همه مربوط بيكدگرند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 72

خبيثى نخواهد بود اين است كه نظر به اينكه عنصر غالب شياطين از آتش تعبيه شده و طبيعت آتش مايل بفوق است، وقتى آنان بمقتضاى طبيعتشان رو ببالا ميروند و خواهند از اوضاع عالم بالا و حوادث و تسبيح روحانيين اطلاع پيدا نمايند رانده خواهند گرديد.

لا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى‏ وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ- دُحُوراً چون شياطين از موجودات خبيث پست بشمار ميروند چنين قدرتى نخواهند داشت كه بتوانند تسبيح ملائكه را استماع نمايند زيرا ذكرى و تسبيحى كه مخصوص موجودات علوى و ملائكه مقربين است مخصوص بخودشان خواهد بود اين است كه شياطين از هر طرفى بقصد استماع بالا ميروند بر آنان تير انداخته ميشود و رانده خواهند گرديد.

وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ ملائكه شياطين را از طرف آسمانها ميرانند و نميگذارند وارد ملاء اعلا گردند مگر آنكه كسى از آنان از آن موجودات علوى سخنى دريابد يا بر اسرارى مطلع گردد در آن حال يك شعله آتش درخشنده از پى وى در آيد و او را محترق و مضمحل و نابود گرداند.

و اين آيات بر بعض افراد پست بشر نيز صادق آيد آنهايى كه در باره آنها فرموده (صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ) سوره بقره آيه (166) چنين مردمانى از سماء عظمت قرآن نتوانند استفاده نمايند و از سخنان وحى بهره بردارى كنند اگر ندرتا گاهى بخواهند از معارف چيزى دريابند قهر الهى آنان را ميراند زيرا چنين مردمانى روح معارف را در خود كشته‏اند و در اسفل سافلين طبيعت فرو رفته‏اند و دل و جان آنان محل جلوه‏گاه شياطين گرديده ديگر كجا لايق اين خواهند بود كه روحشان بطرف بالا صعود نمايد.

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِينٍ لازِبٍ در جمله (أَمْ مَنْ خَلَقْنا) ممكن است سه وجه گفته شود.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 73

 1- شيخ طبرسى در مجمع البيان چنين گويد خداوند رسول خود را مخاطب قرار داده كه اى محمد از كفار سؤال كن آيا آنان از حيث قوت و شدت محكم‏ترند يا گروه گذشتگان كه ما آنها را بعذاب گرفتيم و هلاكشان گردانيديم.

2- و برأى بعضى آيا آنان از جهت قوت شديدترند يا خلقت آسمانها و ملائكه (پايان) 3- و شايد نظر به اينكه آيه پيش راجع بصعود شياطين بآسمان و طرد و عذاب آنان بود باين لحاظ ممكن است در توجيه آيه چنين گفته شود اى محمد از كفار سؤال نما كه آيا خلقت شما و تمام بنى آدم كه از گل چسبنده آفريده شده‏ايد شديدتر و قوى‏تر خواهد بود يا خلقت شياطين كه از آتش كه شديدتر و قوى‏تر از خلقت بشر بشمار ميرود زيرا كه عنصر غالب بشر خاك است و همين بود كه شيطان را مغرور گردانيد و چون خود را شريف‏تر از آدم ميدانست نظر به اينكه عنصر غالبش آتش است و آدم از خاك آفريده شده از سجده ابى نمود و از مقامى كه داشت رانده گرديد، و شيطان بهمين قوت و شدت مادى وى است كه از اطراف بر انسان وارد مى‏گردد و وى را اغواء ميگرداند.

خلاصه شايد آيه در مقام اعتراض بكفار بر آمده و ميخواهد بآنان تذكر دهد كه با اينكه شيطان از حيث مواد آفرينش شديدتر و لطيف‏تر و قوى‏تر از شما افراد بشر بشمار ميرود و با اينكه در ملاء اعلا خود را رديف ملائكه قرار داده بود با آن عبادتهاى چند ساله با اينحال در اثر يك نافرمانى و كبر چنان رانده شد كه ديگر براى وى صعود بنزديك آسمانها كه مقام او بود ميسر نخواهد گرديد چيست شما را كه باين پستى طبيعت اين طور مغرور گرديده و مطيع امر خدا نمى‏گرديد.

بَلْ عَجِبْتَ وَ يَسْخَرُونَ وَ إِذا ذُكِّرُوا لا يَذْكُرُونَ وَ إِذا رَأَوْا آيَةً يَسْتَسْخِرُونَ وَ قالُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ اين آيات مؤيد توجيه اخير است كه مقصود از (أَمْ مَنْ خَلَقْنا) در آيه بالا شياطين باشند نه گروه گذشتگان چنانچه طبرسى توجيه نموده و نه آسمانها و                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 74

 ملائكه كه ديگرى توجيه نموده و اشاره به اينكه شيطان بپاداش يك گناه چنين مردود گرديد چگونه خواهد بود حال شما با اينهمه مخالفتها كه وقتى آيات قرآن و سخنانى كه از معدن وحى فرود آمده و بر شما خوانده ميشود چون از حيطه فهم شما بالاتر است انكار مى‏كنيد و از روى كبر و نخوت سخريه مينمائيد و وقتى شما را از عاقبت كارتان متذكر گردانيدند حمل بر سحر نموده گوئيد اين سحرى است آشكار.

أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ كفار از روى نفهمى و بى‏خردى خود را فقط همين هيكل و جسم دو پا ميپنداشتند و عقل و روح و عالم ديگرى غير از همين عالم محسوسات تصور نميكردند عالم طبيعت اين قدر بر آنان استيلاء نموده كه حتى اله خود را جسمى بنام (بت) بدست خود ميتراشيدند و بآن سجده مينمودند و نمى‏فهميدند كه حقيقت انسانى روح و عقل و قواى دراكه باطنى او خواهد بود نه فقط صورت ظاهر.

اين بود كه وقتى سفراى الهى آنان را متذكر مينمودند كه شما بمردن فانى نمى‏گرديد و عالم ديگرى در پيش داريد كه آنجا محل اقامتگاه و منزل جاودانى هميشه‏گى شما خواهد بود و بايستى براى آن سفر و آخرين فرودگاه خود كه آن را قيامت نامند زاد و توشه برداريد قوله تعالى:

 «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏» از روى تعجب مى‏گفتند چگونه ممكن است ما وقتى خاك گشتيم دو مرتبه زنده گرديم آيا آباء و اجداد پيشينيان ما زنده خواهند گرديد.

قُلْ نَعَمْ وَ أَنْتُمْ داخِرُونَ فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ فَإِذا هُمْ يَنْظُرُونَ اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم باينان بگو آرى شما در حال خارى و ذلت بيك فشار و زجرى زنده خواهيد گرديد و شما بيك صداى مهيب در صور مثل صداى چوپان كه گوسفندان را ميراند بسوى محشر رانده خواهيد گرديد آن وقت اوضاع قيامت را مى‏نگريد.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 75

 در مفردات در لغت (زجر) چنين گويد (الزجر طرد بصوت يقال زجرته انزجر قال فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ) «1».

شايد آيه اشاره باين باشد كه بصور اسرافيل قيامت يك دفعه و بغتة واقع خواهد گرديد.

وَ قالُوا يا وَيْلَنا هذا يَوْمُ الدِّينِ هذا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ آن وقت كفار بهت زده از روى تعجب گويند اى واى بر ما و بر هلاكت ما:

 (يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ) همين است روز قيامتى كه پيمبران بما خبر دادند و ما باور ننموديم و آنان را تكذيب كرديم و همين است روزى كه حق و باطل از هم جدا خواهد گرديد و همين است روزى كه حاكم جزاء ميزان عدل برپا نموده و بين مردم بعدل و قسط داورى مينمايد.

قيامت را (يوم الفصل) ناميده زيرا در آن روز مشرك از موحد، مؤمن از كافر، صالح از منافق، عابد از عاصى، ظالم از مظلوم، خوب و بد از هم تميز داده خواهند گرديد و هر كسى مطابق رويه‏اش در مرتبه خود در محكمه الهى بر وفق عملش پاداش خواهد گرفت (جَزاءً وِفاقاً) احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ وَ ما كانُوا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلى‏ صِراطِ الْجَحِيمِ كسانى كه بنفس خود ظلم نمودند و عمر خود را بيهوده تلف گردانيدند و با جفت‏هايشان از شياطين جنى و انسى و كسانى كه با آنان قرين و رفيق بودند و در انكار حق با هم همراه و همكارى مى‏نمودند و آنچه را كه غير از خدا بنده‏گى مى‏نمودند همه با هم جمع گرديده و با هم بسوى جهنم رهسپار خواهند گرديد.

وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ پس از آنكه كافرين با معبودان خود براى ورود بجهنم مهيا مى‏گردند

__________________________________________________

 (1) يعنى راندن بصدا مثل اينكه گفته ميشود او را راندم پس او رانده گرديد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 76

خطاب سخط آميز از مصدر جلال احدى رسد اين كفار را نگاهداريد بايستى پس از محاكمه در دادگاه الهى مورد سؤال واقع گردند.

ما لَكُمْ لا تَناصَرُونَ آن وقت از طرف حق تعالى يا ملائكه موكلين دوزخ از روى سرزنش بآنان خواهند گفت اى جماعت مشركين چه شد كه شما يكديگر را يارى نميكنيد شما در دنيا از معبودان خود كمك مى‏طلبيديد و آنان را واسطه قرار ميداديد بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ امروز كه روز دادرسى شما است همگى تسليم عذاب گرديده‏ايد و قدرت نداريد يكديگر را كمك نموده از عذاب نجات يابيد.

از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چنين روايت شده (كه روز قيامت نگذارند كسى قدم از قدم بردارد مگر آنكه از پنج چيز از وى سؤال خواهد شد:

 (اول) از جوانى كه در چه چيز مصرف نمودى.

 (دوم) از عمر كه در چه عملى گذرانيدى.

 (سوم) از مال كه از چه راه فراهم نمودى و در كجا خرج كردى.

 (چهارم) از علم كه چه علمى آموختى و آنچه آموختى و دانستى بآن عمل نمودى يا نه.

 (پنجم) از ولايت و دوستى على بن ابى طالب عليه السلام.

 [سوره الصافات (37): آيات 27 تا 60]

وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ (27) قالُوا إِنَّكُمْ كُنْتُمْ تَأْتُونَنا عَنِ الْيَمِينِ (28) قالُوا بَلْ لَمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ (29) وَ ما كانَ لَنا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ بَلْ كُنْتُمْ قَوْماً طاغِينَ (30) فَحَقَّ عَلَيْنا قَوْلُ رَبِّنا إِنَّا لَذائِقُونَ (31)

فَأَغْوَيْناكُمْ إِنَّا كُنَّا غاوِينَ (32) فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ (33) إِنَّا كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ (34) إِنَّهُمْ كانُوا إِذا قِيلَ لَهُمْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ (35) وَ يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ (36)

بَلْ جاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ (37) إِنَّكُمْ لَذائِقُوا الْعَذابِ الْأَلِيمِ (38) وَ ما تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (39) إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ (40) أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ (41)

فَواكِهُ وَ هُمْ مُكْرَمُونَ (42) فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ (43) عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ (44) يُطافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ (45) بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ (46)

لا فِيها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها يُنْزَفُونَ (47) وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عِينٌ (48) كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ (49) فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ (50) قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كانَ لِي قَرِينٌ (51)

يَقُولُ أَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ (52) أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَدِينُونَ (53) قالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ (54) فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَواءِ الْجَحِيمِ (55) قالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدْتَ لَتُرْدِينِ (56)

وَ لَوْ لا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ (57) أَ فَما نَحْنُ بِمَيِّتِينَ (58) إِلاَّ مَوْتَتَنَا الْأُولى‏ وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (59) إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (60)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 78

ترجمه‏

در روز قيامت بعضى كفار رو ببعض ديگر كرده و از هم پرسش مى‏كنند كه (28)

شما بوديد كه بر ما وارد مى‏شديد و ما را اغواء مى‏نموديد (29)

رؤساى آنان (در جواب گويند) بلكه اصلا شما ايمان نياورده بوديد

و ما بر شما تسلطى نداشتيم و شما از جماعتى بوديد كه طغيان مى‏نموديد (30)

و كلام پروردگار ما بر ما محقق و ثابت گرديد و حقيقتا ما بايستى عذاب را بچشيم (31)

و شما را گمراه گردانيديم و ما خود گمراهان خواهيم بود (32)

و در روز قيامت محققا تابعان و مطبوعات همگى در عذاب مساوى خواهند بود (33)

اينطور ما گناهكاران را پاداش خواهيم داد (34)

زيرا كه آنان چنين بودند كه وقتى بآنان گفته ميشد بگوئيد (لا اله الا اللَّه) تكبر كرده (انكار مى‏نمودند) (35)

و ميگفتند آيا ما بقول يك آدم شاعر ديوانه‏اى خدايان خود را واگذاريم (36)

 (چنين نيست كه گمان كرده‏اند) بلكه محمد (ص) آمد بحق و راستى و پيمبران را تصديق نمود (37)

بحقيقت شما (منكرين رسالت او) بايستى عذاب دردناك را بچشيد (38)

و مجازات نميگرديد مگر بر آنچه عمل نموده‏ايد (39)

همه (مجازات ميگردند) مگر از بندگان خدا كسانى كه خالص گرديده‏اند (40)

كه براى آنها روزى معين آماده گرديده (41)

از ميوه‏هاى بسيار و آنان بزرگوار و گرامى ميباشند (42)

در بوستانهاى پر نعمت (43)

بر تختهايى كه رو بروى هم گذاشته شده (44)

بر آنان بجامى از خمر سفيد دور ميزنند (45)

كه در آشاميدن آن براى كسانى كه مى‏آشامند لذت‏آور خواهد بود (46)

در آن (خمر بهشتى) نه فسادى است و نه مستى‏آور است (47)

و نزد آنان حوريان كوتاه نظران فراخ چشمان خواهند بود

كه گويا آنان تخم شتر مرغ پوشيده‏اند (48)

بعضى از بهشتيان رو به بعض ديگر ميكنند و از هم پرسش مينمايند (49)

گوينده از آنها گويد براى من همنشينى بود (50)

و ميگفت تو البته از مؤمنين و تصديق كننده‏گانى (51)

آيا وقتى مرديم و استخوان و خاك گرديديم آيا ما در موقع پاداش واقع ميگرديم (52)
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 79

 (و بآن گويد) آيا شما از وى اطلاع داريد (53)

پس از آنكه بنگرد وى را در ميان آتش بيند (54)

 (آن وقت بوى گويد) قسم بخدا نزديك بود تو مرا هلاك گردانى (55)

اگر بخشش خدا نبود من هم از جمله حاضرين نزد تو بودم (56)

آيا ما از مردگان نيستيم‏

 (و نميگفتى) ما نمى‏ميريم مگر مردن اول (كه در دنيا بوديم) و ما معذب نميگرديم (57)

حقيقتا (نعمت نجات از عذاب و خلود در بهشت) سعادت و رستگارى بزرگى است (59)

و براى كسب چنين سعادتى بايستى عمل كننده‏گان بسيار عمل كنند (تا فائز گردند بفيوضات ربانى) (60)

توضيح آيات‏

وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ وقتى جهنميان با دوستان و رفقاء خود از شياطين جنى و انسى وارد جهنم ميگردند روى بهم آورده و با هم در مقام مجادله و نزاع بر ميآيند و هر يك خواهد گناه را بگردن ديگرى گذارد.

قالُوا إِنَّكُمْ كُنْتُمْ تَأْتُونَنا عَنِ الْيَمِينِ (يمين) شايد اشاره بقوت و غلبه و استيلاء باشد زيرا كه يمين نسبت بيسار شريف‏تر و قوى‏تر بنظر مى‏آيد اين است كه مرءوسين برؤساء كه قوى‏تر از آنها و تابع آنان گرديده بودند اعتراض مينمايند كه ما ضعيف بوديم و شما قوى و بوعده و تهديد ما را فريب داديد و چون بمقتضاى طبيعت هر ضعيفى تابع قوى ميگردد اين است كه گفته‏اند (الناس على دين ملوكهم) غالبا ضعفاء تابع اقوياء ميگردند.

و شايد مقصود شيطان باشد كه از طرف شريف‏ترين اعضاء بلكه از اطراف بشر داخل ميگردد و وى را اغواء ميگرداند.
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 80

 قالُوا بَلْ لَمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ- وَ ما كانَ لَنا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ رؤساء يا شياطين در پاسخ خواهند گفت ما بر شما تسلطى نداشتيم بلكه شما اصلا در جاده شريف و دين حق وارد نشده بوديد تا ما شما را فريب داده و بر گردانيده باشيم شما هميشه در گمراهى قدم ميزديد.

بَلْ كُنْتُمْ قَوْماً طاغِينَ شما جماعتى بوديد سركش و مفسد و طغيان كننده و در صدد خاموش كردن چراغ هدايت منتظر وقت بوديد و راه مؤمنين را مى‏بستيد و آنها را راحت نمى‏گذاشتيد.

فَحَقَّ عَلَيْنا قَوْلُ رَبِّنا إِنَّا لَذائِقُونَ پس از آنكه همگى تسليم عذاب گرديدند زيرا كه در آن وقت حقايق ظاهر مى‏گردد و هر كسى آثار اعمالى كه در دنيا نموده بعيان مشاهده خواهد نمود اين است كه متمردين از طريق حق اعتراف مى نمايند كه سخن پروردگار ما بر ما ثابت و محقق گرديده كه نتيجه تمرد سخنان وحى (عذاب اليم) و جهنم خواهد بود فَأَغْوَيْناكُمْ إِنَّا كُنَّا غاوِينَ آن وقت رؤساء و شياطين اعتراف مينمايند و گويند چون ما خود گمراه بوديم و خواستيم شما ضعفاء را بخدمت وزير فرمان خود در آوريم اين بود كه شما را مثل خود گمراه گردانيديم.

فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ روز قيامت تابع متبوع عابد، معبود، رئيس، مرءوس همگى در عذاب با هم شركت دارند، زيرا كه اوضاع قيامت عكس العمل دنيا خواهد بود همين طورى كه در دنيا با هم دوست و رفيق بودند و در حظوظات طبيعى با هم بهره‏بردارى مينمودند در قيامت كه آخرين مال بشر است بايستى با هم محشور باشند و در عذاب و شكنجه قهر الهى نيز با هم شركت نمايند.

بروايتى از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است كه فرموده در قيامت حشر هر كسى‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 81

 با آن چيزى است كه در دنيا دوست ميداشته و لو آنكه سنگى باشد.

إِنَّا كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ آرى در دادگاه الهى مجرمين را چنين پاداش خواهند داد (جَزاءً وِفاقاً) روى ميزان عدل بازاء هر عملى از نيك و بد پاداشى مطابق وى است كه خواهى و نخواهى مترتب بر عمل خواهد گرديد.

إِنَّهُمْ كانُوا إِذا قِيلَ لَهُمْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ وقتى سفراء الهى و مؤمنين بمشركين مى‏گفتند كلمه توحيد بزبان جارى كنيد و بگوئيد (لا اله الا اللَّه) آن كبر و نخوت كه از نفس پليدشان بروز و ظهور مينمود نميگذاشت اعتراف بحق و كلمه توحيد نمايند.

وَ يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ مشركين در پاسخ سخن مؤمنين كه در مقام خير خواهى و مآل انديشى آنان ميگفتند دست از لجاجت برداريد و در اثر شرك روزگار خود را سياه نكنيد و بوحدانيت آله و مربى عالم اعتراف نمائيد مى‏گفتند آيا درست است كه بگفته يك آدم شاعر ديوانه ما دست از خدايان خود برداريم و بيك خدا اعتراف نمائيم گويا بعقل ناقص خود اين عمل را عقلايى نميدانستند.

آرى عقلى كه پابند موهومات گرديد از سيرت اوليه خود خارج ميگردد و عوض اينكه حقايق كه شأن عقل است بر وى مكشوف گردد باطل در نظر وى آراسته و جلوه‏گرى خواهد نمود.

بَلْ جاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ (بل اضراب است) يعنى اى جماعت كفار و مشركين چنين نيست كه گمان كرده‏ايد كه پيمبر ما ديوانه يا شاعر باشد بلكه از طرف حق بحق و حقيقت آمده كه شما را از كج روى بسوى طريق راستى و درستى رهسپار گرداند و گفته‏هاى پيمبران گذشتگان در وحدت و صفات الهى و كتابهاى آسمانى آنها را تصديق نموده و كلامش مطابق گفتار تمام انبياء و سفراى الهى خواهد بود.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 82

 و نيز تمام پيمبران پيشين برسالتش خبر داده و تصديق بحقانيتش نموده‏اند با اين حال ديگر جاى شك و انكارى باقى نخواهد ماند.

إِنَّكُمْ لَذائِقُوا الْعَذابِ الْأَلِيمِ پس از اثبات حق و اتمام حجت و انكار شما كه از روى كبر و حسد و كينه لجاجت ميورزيد براى شما مشركين محقق و ثابت ميگردد كه عذاب دردناك جهنم را بچشيد.

وَ ما تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ در دادگاه عدل الهى جزاء مطابق عمل انجام خواهد گرفت اين آيه تصريح مى‏نمايد كه انسان در عمل مختار است اجبارى در كار نخواهد بود چگونه توان تصور نمود خدايى كه خود را برحمت معرفى فرموده كسى را بر كفر و خلاف مجبور گرداند چنانچه رأى اشاعره بر اين است پس از آن وى را مجازات نمايد و گويد اين پاداش اعمال خود تو است هرگز چنين نخواهد بود.

إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ در اين مبارك سوره در پنج موضع اين آيه تكرار شده و البته هر جايى بمناسبت مخصوصى و اشاره بمطلب مهمى خواهد داشت.

 (الا) شايد استثناء منقطع از ضمير ذائقوا باشد و راجع باشخاصى است كه از غير خداى تعالى خالص گرديده كه چنين كسانى از جمله مخاطبين بعذاب استثناء گرديده و اينان طعم عذاب را نخواهند چشيد.

و شايد استثناء از ضمير (تجزون) باشد كه تمام مردم مطابق عملشان پاداش خواهند گرديد مگر كسانى كه دل و قلبشان از غير خدا خالى گرديده كه جزاء و پاداش اعمال نيك آنها فوق عملشان داده ميشود.

و بايد دانست كه بسيار فرق است بين (مخلصين) بكسر لام و (مخلصين) بفتح لام زيرا كه (مخلصين) بكسر لام كسى خواهد بود كه اعمال وى از رياء و شهرت يا اغراض ديگرى از منافع و حظوظات و شوائب دنيوى بلكه اخروى خالص
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 83

 گرديده و عمل او بامر خدا و اطاعت فرمان او انجام گرفته.

و باين مرتبه از خلوص اشاره دارد قوله تعالى در سوره (بيّنه) آيه (4) (وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ) «1».

و نيز قوله تعالى در سوره كهف آيه (110) «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» «2» اشاره بهمين اشخاص است.

خلاصه (مخلصين) بفتح لام كه بصيغه مفعول آمده در باره كسانى درست مى‏آيد كه خود را خالص گردانيده و مثل زر ناب از بوته امتحان خالص بيرون آمده و از شائبه غيريت بكلى آزاد گرديده و در مقام صدق تمكن پيدا نموده‏اند.

أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ (اولئك) اشاره بجماعت (مخلصين) نموده كه نظر به مقام ارجمند آنان روزى آنها معلوم و نزد پروردگارشان معين خواهد بود چنانچه در باره شهداء در سوره آل عمران آيه (163) فرموده (أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) «3» هر موجودى در خور مرتبه خود نزد رزاق متعال روزى دارد روزى قواى جسمانى اشياء جسمانى از قبيل مأكولات و مشروبات و باقى تمتعات طبيعى خواهد بود كه على الدوام بوى ميرسد و تغذى مينمايد.

لكن روزى روح پاك خالى از شائبه غيريت كه از خود فانى و بحق باقى گرديده آن نيز بايستى در خور خودش آنچه بآن استكمال مى‏يابد بوى برسد و آن غير از اشراقات و لوايح انوار ازلى كه دل و جان او را زنده نگاهدارد چيز ديگرى نخواهد بود فَواكِهُ وَ هُمْ مُكْرَمُونَ اول تشريف مخلصين انواع و اقسام ميوه‏جات بسيار و متنوعى است از جسمانى‏

__________________________________________________

 (1) مردم امر گرديده نشده‏اند مگر براى اينكه دين خود را براى خدا خالص گردانند

 (2) كسى كه بملاقات پروردگار خود اميدوار است بايستى عمل خود را (براى خدا) خالص گرداند و در عبادت خدا احدى را شريك نگرداند.

 (3) (شهداء) نزد پروردگارشان زنده (و على الدوام) بآنها روزى ميرسد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 84

و روحانى كه جسم و جان آنان را شاداب گردانيده و لذيذ و مفرح روح و روان خواهد بود و مقصود از ميوه‏جات بهشتى لذت است نه رفع الم گرسنگى و بدل ما يتحلل و اهل بهشت مخصوصا مخلصين كه در (مقعد صدق) قرار گرفته‏اند و آنچه در آنها بالقوه و استعداد مأخوذ بوده بفعليت رسيده و حالت منتظره‏اى براى آنها باقى نمانده يعنى بكمال لايق بخود رسيده‏اند اين است كه جسما و روحا از تغيير و تبديل و كون و فساد محفوظند و ديگر محتاج بعوض ما يتحلل نخواهند بود و براى اوّل تشريفات آنان است كه ميوه بسيار براى آنها مهيا نموده‏اند.

اگر چه ظاهرا مقصود از فاكهه كه روزى مخلصين خواهد بوده ميوه جسمانى است لكن بمناسبت مورد شايد اشاره بميوه روحانى و آن الطاف الهى و فيوضات رحمانى است كه ميوه دل و روح آنان خواهد بود كه نمونه‏اى از آن در همين حيات دنيوى براى اهلش ميسر و از آن كامياب گرديده و دل و جانشان را شاداب ميگرداند خلاصه كسى كه از شوب منيت و خوديت وارسته گرديد و يك جهته و يك‏دله رو بحق آورده وى را مخصوص بكرامات و فضائلى ميگرداند.

 (اول) از ميوه‏هايى بآنان روزى ميدهد كه دل و جان آنان را قوت ميبخشد و شاداب مى‏گرداند قوله تعالى در سوره واقعه آيه (11) (وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ) تشريف مقربين است.

 (2) آنان گرامى و بزرگواران و سادات اهل بهشت خواهند بود.

 (3) (فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ) جنات بصيغه جمع اشاره بعلو مقام و احاطه آنان است و آيه در مقام رتبه و مقام مخلصين بفتح لام است كه آرامگاه آنها محدود بيك درجه و يك مقام بهشتى نخواهد بود بلكه تمام درجات بهشتى تقديم قدم آنان خواهد بود.

آياتى كه در اينجا راجع بمقامات و درجات مخلصين آمده خيلى شبيه است با آياتى كه در سوره واقعه در باره (مقربين) و تفضلاتى كه در باره آنها شده است مثل همين آيه (فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ) و نيز آيه بعد در اينجا (عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ) و در سوره واقعه                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 85

 آيه (15 و 16) (عَلى‏ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ) آنان بر تختها و سريرهاى سلطنتى كه در مقابل هم آراسته گرديده تكيه زده‏اند.

در اينجا (يُطافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ، بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ) راجع بمشروبات (مخلصين) ساقيان بهشتى باجمال و زيبايى و رخسار درخشان كه از نور دل و مهر جان و روان وارسته‏گان از كثافات نفسانى پديدار گرديده با كوزه‏هاى آبگينه مرصع پر از خمر سفيد بدور تخت سلطنتى آنان براى خدمت ديوانه‏وار دور ميزنند.

در سوره واقعه آيه (17 و 18) «يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ- بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ» در اينجا در وصف شراب بهشتيان فرموده (لا فِيها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها يُنْزَفُونَ) شراب بهشتى چون از نور حقيقت دل اشخاص خالص ظهور نموده مثل شراب دنيوى نخواهد بود كه دردسر و جنون و چندين ضرر جسمى و روحى پديد آورد بلكه روح و دل اهلش را مصفا و نورانى ميگرداند و بر سرور و فرح آنها خواهد افزود.

و نظير اين آيه در سوره واقعه فرموده (لا يُصَدَّعُونَ عَنْها وَ لا يُنْزِفُونَ) وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عِينٌ كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ در وصف حوريان بهشتى كه نامزد مخلصين خواهند بود فرموده آنان چنينند كه از روى حيا چشمان خود را فرو بسته و غير شوهر خود را ننگرند زيرا از اعماق قلب آنان سرشته شده‏اند و آنها را از سفيدى و لطافت تشبيه بتخم شتر مرغ نموده زيرا عادت شتر مرغ چنين است كه تخم خود را زير پر خود مى‏پوشاند كه محفوظ ماند.

و نظير اين آيه در سوره واقعه فرموده (وَ حُورٌ عِينٌ كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ) خلاصه وقتى آياتى كه در اينجا در اوصاف (مخلصين) آمده با آيات سوره واقعه كه در فضيلت (سابقين و مقربين) بيان فرموده با هم جمع كنيم چنين استفاده ميشود كه مخلصين همان بزرگوارانى خواهند بود كه چنان مهر حق تعالى و عشق پاك بدون شائبه غيريت بر دل و جان آنان رسوخ نموده كه بكلى از غل و غش امور طبيعى و نفسانى پاك و وارسته گرديده‏اند و بتمام قوى و مشاعر روى‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 86

 نيازمندى بدر خانه بى‏نياز مطلق گردانيده و هدف و آرزوى آنها جز اشراقات و تجليات نور جمال احدى و فيض سرمدى چيز ديگرى نخواهد بود، و چنين اشخاصى نه فقط از حظوظات طبيعى اعراض مينمايند بلكه آرزوى مقامات بهشتى را نيز در دل خود نمى‏پرورانند.

فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ- قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كانَ لِي قَرِينٌ پس از آنكه بهشتيان در محل امن و امان و در كاخ مجلل خود بالاى تختهاى مرصع كه قبلا براى آنان آماده شده و رو بروى يكديگر نشسته با هم آغاز سخن مى‏نمايند يكى بديگرى گويد من در دنيا هم نشينى داشتم از انسان بنا بقول ابن عباس يا از شياطين بنا بر قول مجاهد كه منكر عالم آخرت و چنين روزى بود و مرا سرزنش و سخريه مينمود.

يَقُولُ أَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَدِينُونَ ميگفت آيا تو سخنان پيمبران را تصديق ميكنى چگونه خواهد بود كه ما وقتى مرديم و خاك گرديديم ثانيا زنده شويم و در دادگاه جزا مجازات گرديم هرگز چنين نخواهد بود.

قالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَواءِ الْجَحِيمِ آن شخص مؤمن از رفقاى بهشيان خود سؤال مى‏كند آيا شما از حال و مكان هم نشين من اطلاع داريد كه در چه حال و چگونه زيست مينمايد پس از آنكه بحال و جايگاه رفيق دنيوى خود مطلع ميگردد وى را در ميان دوزخ مى‏بيند.

قالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدْتَ لَتُرْدِينِ وَ لَوْ لا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ آن وقت آن شخص مؤمن خواهد گفت قسم بخدا اگر حفظ و نعمت پروردگار من نبود بزودى تو مرا لغزانيده و فريب داده بودى و امروز مثل تو در عذاب گرفتار بودم.

در شأن نزول آيه گويند دو برادر بودند يكى كافر بنام قرطوس و ديگرى مؤمن بنام يهودا برادر كافر بخل ميورزيد و مال خود را اندوخته ميگردانيد و برادر مؤمن انفاق مينمود تا آنكه مالش تمام شد و فقير گرديد قرطوس كافر بيهودا
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 87

 اعتراض نموده كه چرا مال خود را تلف نمودى يهودا در پاسخ گفت من مال خود را دادم كه در آخرت عوض بگيرم قرطوس منكر آخرت و قيامت و دار جزا گرديد و گفت هرگز ممكن نيست كه ما پس از مردن و خاك گرديدن زنده شويم و در دار جزا مجازات گرديم نه زنده ميگرديم و نه مجازات خواهيم ديد.

ببين چگونه آيات قرآنى بطور وضوح بما نشان ميدهد و بما مى‏فهماند كه دنيا و آخرت قرين يكديگر خواهند بود همين افرادى كه در دنيا با هم مجالست دارند با شخصيت جسمى و روحى با همان حالات و مشاعر دنيويشان در قيامت با هم صحبت مى‏نمايند مثل عده‏اى از رفقاء كه بمسافرت رفته و پس از برگشتن دور هم نشسته از كيفيت مسافرت و اعمالى كه كرده و مناظرى كه ديده و حالات گذشته خود از خوب و بدو منافع و ضررى كه برده‏اند با هم سخن مى گويند از اينجا توان پى‏برد كه دنيا و آخرت قرين يكديگر خواهند بود.

آرى توان گفت دنيا و آخرت دو مرتبه از مراتب وجود انسانى بشمار ميرود بلكه يك حقيقتند ظاهر و قشر آن را دنياى دنى نامند زيرا كه مقدمه آخرت است و لبّ و باطن آن را آخرت نامند كه سر انجام و نتيجه و غايت حيات دنيوى وجود بشر است و همين آدم دنيوى بعينه و شخصه همان انسان اخروى است.

و چون عالم قيامت عالم فصل است كه بايستى خوب و بد از هم تميز داده شود و هر كسى روى ميزان اعمال و اخلاقش پاداش داده شود و مقام اخروى هر كسى تعيين گردد اين است كه همين طورى كه آيات بما نشان مى‏دهد جهنميان با هم جدال و نزاع مينمايند و هر يك ميخواهد گناه را بگردن ديگرى گذارد و بهشتيان هم رو بروى هم نشسته از اعمال دنيويشان با هم صحبت مينمايند و از انس بهم لذت فراوان خواهند برد.

أَ فَما نَحْنُ بِمَيِّتِينَ إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولى‏ وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ آن وقت آن برادر مؤمن بآن كافر از روى سرزنش گويد آيا تو نمى‏گفتى همين مردن است ديگر قيامتى و دار جزائى در كار نخواهد بود و ببين چگونه امروز حقيقت                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 88

 بر تو ظاهر گرديده و چگونه در اثر كفر و انكار مبتلا بعذاب گرديده‏اى.

إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ شايد (هذا) اشاره باشد بآن كرامات و نعمت‏هاى بسيارى كه براى مخلصين و نجات يافته‏گان از عذاب و فائز گرديده‏گان باين مقامات عالى كه براى آنان مهيا گرديده و افراد بشر را ارشاد مينمايد كه اى عمال و كاركنان شما نيز مثل (مخلصين) و اهل خلوص خالص گرديد تا بچنين مقامات ارجمند فائز گرديد.

 [سوره الصافات (37): آيات 61 تا 100]

لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ (61) أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ (62) إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ (63) إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ (64) طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ (65)

فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ (66) ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْها لَشَوْباً مِنْ حَمِيمٍ (67) ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ (68) إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آباءَهُمْ ضالِّينَ (69) فَهُمْ عَلى‏ آثارِهِمْ يُهْرَعُونَ (70)

وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ (71) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا فِيهِمْ مُنْذِرِينَ (72) فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ (73) إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ (74) وَ لَقَدْ نادانا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ (75)

وَ نَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ (76) وَ جَعَلْنا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الْباقِينَ (77) وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ (78) سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ (79) إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (80)

إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ (81) ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ (82) وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ (83) إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ (84) إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ (85)

أَ إِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ (86) فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ (87) فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ (88) فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ (89) فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ (90)

فَراغَ إِلى‏ آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْكُلُونَ (91) ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ (92) فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ (93) فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ (94) قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ (95)

وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ (96) قالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْياناً فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ (97) فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِينَ (98) وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّي سَيَهْدِينِ (99) رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ (100)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 89

ترجمه‏

 (خطاب ببشر نموده) كه آيا ورود شما در منزلگاه امن (با آن همه نعمتها و تشريفاتى كه براى بهشتيان مهيا گرديده) بهتر خواهد بود يا درخت زقوم (61)

كه حقيقتا ما آن را براى ستمكاران محنت و عذاب قرار داديم (62)

حقيقتا درخت زقوم (ريشه آن) از كمون جهنم بيرون آيد (63)

خوشه آن درخت گويا از سرهاى شياطين روئيده شده (64)

كفار بقدرى از آن درخت خواهند خورد كه شكمهايشان پر گردد (65)

پس براى دوزخيان محقق ميگردد شرابى كه آميخته از حميم سوزان خواهد بود (66)

پس از آن بازگشت و سر انجام آنان بسوى جهنم خواهد گرديد (67)

حقيقتا آنها چون پدران خود را گمراه يافتند (68)

پس                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 90

 بدنبال آنان بشتاب حركت مينمايند (69)

و حقيقتا پيش از قوم تو بيشتر از پيشينيان گمراه گرديدند (70)

و محققا براى ارشاد آنان پيمبرانى فرستاديم (71)

پس اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ببين چگونه بود عاقبة ترسانيده شدگان (72)

مگر آن بندگان خدا كه براى پذيرفتن (كلام حق) پاك و شايسته بودند (73)

و چون نوح نبى (ع) ما را از روى حقيقت خواند (او را اجابت نموديم) و ما خوب اجابت- كننده‏اى ميباشيم (74)

و ما نوح و اهل آن را از اندوه بزرگ (غرق) نجات داديم (75)

و فرزندان او را از باقى ماندگان قرار داديم (76)

 (و ذكر خير او را تا آخر الزمان) باقى گذاشتيم (77)

سلام و تحيت جهانيان بر نوح باد (78)

ما اينطور نيكوكاران را پاداش خواهيم داد (79)

بدرستى كه نوح از بندگان مؤمن ما بود (80)

پس از نجات او ديگران را غرق گردانيديم (81)

بحقيقت از جمله پيروان نوح ابراهيم بود (82)

 (اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) ياد كن وقتى كه ابراهيم (ع) پروردگار خود را با دلى پاك آمد (83)

و وقتى كه بپدرش و قومش گفت چيست كه شما ميپرستيد (84)

آيا بدروغ بتها را غير از خدا الهان ميخوانيد (85)

پس چه گمان مى‏كنيد بآفريننده عالميان (كه غير او را پرستش مينمائيد) (86)

پس از آن ابراهيم بستارگان نگريست (87)

و گفت من مريض ميباشم (88)

 (چون چنين گفت) گروه بوى پشت كرده و رفتند (89)

پس ابراهيم قصد كرد (به بتخانه در آمد) و رو به بتهايى كرد كه الاهان مى‏ناميدند و بآنان (بطور استهزاء و سخريه) گفت آيا چرا از اين غذاها نميخوريد (90)

 (چون از آنها جوابى نشنيد) گفت چيست شما را كه سخن نميگوئيد (91)

و در پنهانى رو به بتان كرد و با قوت ضربت محكمى به بت‏ها زد و بت‏ها را خورد نمود مگر بت بزرگ را (92)

پس از آن بت پرستان بشتاب رو باو آوردند (93)

ابراهيم بآنان گفت شما چگونه عبادت مى‏كنيد چيزى را كه بدست خود ميتراشيد (94)

در صورتى كه خالق و آفريننده شما و آنچه در آن عمل مى‏كنيد خدا است (مخلوق خدا را خالق ميناميد)

 (نمروديان گفتند محلى بنا كنيد پر از هيزم) و ابراهيم را در آتش بيندازيد (96)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 91
 (و براى هلاكت ابراهيم و انداختن او در آتش) مكرى پديد آوردند و ما عمل آنان را سافل و بى‏اثر گردانيديم (و آتش را بر ابراهيم گلستان نموديم (97)

ابراهيم گفت من بسوى پروردگار خود رونده ميباشم (98)

اى پروردگار من (اولادى بمن ببخش) كه از نيكوكاران و سعادتمندان باشد (و مرا كمك و يارى نمايد)

توضيح آيات‏

أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ- إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ پس از كراماتى كه براى مؤمن خالص مهيا گردانيده بخردمندان و دانشمندان اشاره نموده كه آيا بدليل عقل چنين نعمت‏هايى براى پيشكشى و جلو قدم نيكوكاران و وارسته‏گان مهيا گرديده بهتر است يا درخت زقوم كه ما آن را بلاء و آفت قرار داديم براى كسانى كه ظالم بنفس خود خواهند بود.

 (نزلا) اشاره باول كرامتى است كه در حين نزول بهشتيان در جلو آنها نهاده شده لكن براى مؤمنين مخصوصا اهل خلوص از آنها نعمت‏ها و كراماتى تهيه شده چنانچه در آيات ديگر تذكر داده كه (نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بخاطر احدى خطور نموده) آيا چنين كراماتى بهتر است يا درخت زقوم إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ گويند درخت زقوم درختى است در تهامه كه برگ‏هاى ريز دارد و ميوه آن بسيار تلخ و بدمزه است اين است كه ميوه جهنميان را تشبيه بدرخت زقوم نموده.

اشاره به اينكه همين طورى كه پيشكشى و اول قدم اهل بهشت چنين انعام و كراماتى خواهد بود كه جلو قدم آنان نهاده شده پيش قدمى كفار و اهل جهنم نيز درخت زقوم است.

بعد در مقام معرفى و اوصاف درخت زقوم بر آمده كه ريشه و بنياد درخت
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 92

 ز قوم از حقيقت جهنم روئيده شده چه جهنم همان جهنمى كه در باطن كفار افروخته شده و آن آتشى خواهد بود كه آتش گيرانه آن انسان و دل سنگ او است كه سخت‏تر از سنگ كبريت بشمار ميرود، و آن از اخلاق نكوهيده مثل عصبيت جاهليت و حسد و تفرعن و غير آن ناشى گرديده و سر چشمه گرفته.

طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ خلاصه در مقام اصل و فرع درخت زقوم برآمده كه ريشه آن از كجا سر ميزند و ميوه آن چيست و تذكر مى‏دهد كه ريشه آن از جهنم دل كافر سرزده و شاخه‏ها و ثمره آن سرهاى شياطين خواهد بود كه از درخت جحيم دل كافر سر در آورده.

فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ خوراك اهل جهنم از همان درخت زقوم تلخ و بد بو و بد مزه خواهد بود كه خود آنان در حيات دنيويشان ريشه آن را در قعر قلبشان غرس نموده و در روز موعود ميوه و ثمره آن عايد خودشان خواهد گرديد و همين طورى كه در دنيا بانكار پيمبران و اعمال نكوهيده آن را آب داده و پروريده‏اند در آنجا بثمر رسيده و خوراك آنها همان ميوه آن است كه در اثر حرصى كه از اخلاق ديرينه دنيويشان پديد گرديده بقدرى در خوردن آن حريص ميگردند و اسراف مينمايند كه شكم آنها پر ميگردد و تشنه ميشوند.

ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْها لَشَوْباً مِنْ حَمِيمٍ پس از آنكه تشنه‏گى آنان بمنتهى ميرسد آب مى‏طلبند آن وقت آب گرمى كه مشوب بكثافاتى باشد بخوردشان مى‏دهند و چون آن آب مشوب جوشان بدهان آنها رسد از شدت حرارت گوشت صورت آنها ريخته ميشود قوله تعالى:

 (يَشْوِي الْوُجُوهَ) سوره كهف آيه 28 در باره آنان است و چون بشكمها رسد تمام روده‏ها را پاره خواهد گردانيد و در سوره محمد آيه 17 در وصف آب حميم فرموده (فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ).
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 93

 ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ اين خوردنى و آشاميدنى كفار و مشركين در اول ورود آنان است بسوى عذاب كه در پيش روى آنها تحويلشان خواهند داد پس از آن بازگشت جايگاه هميشگى آنان بسوى جهنم خواهد انجاميد.

إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آباءَهُمْ ضالِّينَ- فَهُمْ عَلى‏ آثارِهِمْ يُهْرَعُونَ و اين همه عذاب و شكنجه آنان در اثر اين است كه چون پدرانشان گمراه بودند و آنها را بگمراهى و كج روى ترغيب مينمودند و آنان بدون تحقيق و فكر كه وظيفه هر بشرى خواهد بود كه بايستى در كار خود انديشه و فكر نمايد و كوركورانه دنبال هر صدايى نرود دنبال پدران خود را گرفتند تا آنكه سر انجام كار آنان را بجهنم كشانيد.

در اينجا ارشاد بحكم عقل است كه وظيفه هر بشرى است كه عصبيت را كنار گذارد و اول در اديان تحقيق نمايد و بعقل و فكر خود از روى برهان عقلى و منطقى حق را از باطل تشخيص دهد زيرا اگر از اول در بيراهه سير نمود هر چه پيش رود بر گمراهيش افزوده خواهد گرديد.

البته كسى كه از روى خلوص نيت و غرض صحيح از راهش وارد گردد خداوند او را موفق ميگرداند و طريق حق و واقع را از راه باطن بوى ميآموزد و وى را بسعادت ميرساند و كامياب ميگرداند و هر چه پيش رود بر فضيلت و كاميابى وى افزوده ميگردد.

وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ و در اثر همان پيروى كوركورانه‏اى بود كه پيشينيان بدون تحقق و فهميدگى پيرو آباء و اجداد خود گرديده و گمراه شده و در اثر آن بچاه مضلت و گمراهى فرو رفتند.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا فِيهِمْ مُنْذِرِينَ خداى تعالى براى گمراهان كه بدون دانستگى پيرو آباء خود گرديده                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 94

 و گمراه شده بودند رسولانى و راه نمايانى فرستاده كه آنان را براه حق هدايت گردانند و بيشتر مردم در گمراهى ماندند و بتهديد و وعد و وعيد پيمبران اعتنايى ننمودند فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ خطاب برسول اكرم است كه اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نظر كن و ببين چگونه خواهد بود عاقبت كسانى كه پيرو پيمبران نگرديدند و آنچه بآنها گفتند كه در اثر مخالفت بعذاب دنيا و آخرت مبتلا خواهيد گرديد سخنان آنان در گوش سنگين كافرين كوچكتر تأثيرى ننمود اين بود كه بالاخره بسيارى از امم سابقه مثل قوم عاد و ثمود و غير اينها معذب بعذاب گرديده و هلاك گشتند.

إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ تمام تهديدشدگان از امم سابقه مشمول عذاب گرديدند مگر بنده‏گان خدا كه قلب و دلشان از غير خدا خالى گرديده و مطيع حق بودند نه مطيع نفس و شيطان، چنين اشخاصى در محل امن و امان قرار گرفته و از هر گونه عذابى در حصن و قلعه كلمه توحيد آرامش يافته‏اند.

وَ لَقَدْ نادانا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ پس از آنكه حضرت نوح (ع) از هدايت يافتن قومش مأيوس گرديد و آنان عوض اينكه پيرو گفتارش گردند نسبت بحضرتش از هيچگونه ظلم و اذيتى خوددارى ننمودند وقتى ضديت را از حد گذرانيدند حضرتش در مقام مناجات برآمد و از خدا يارى طلبيد و در باره آن گروه نفرين نمود و خدا دعاى او را اجابت گردانيد اين بود كه بطوفان همه هلاك گرديدند.

وَ نَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ- وَ جَعَلْنا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الْباقِينَ گويند از اولادان نوح سه پسر بنام سام، حام، يافت و چهار دختر كه در كشتى بودند از غرق نجات يافتند و باقى ماندند و مردمان بعد از نوح همه از نسل نوح (ع) بوجود آمدند زيرا كسانى كه بحضرت نوح ايمان آورده و در كشتى با نوح
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 95

 بودند پس از طوفان همه مردند و از نسل آنان كسى باقى نماند.

وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ در تمام زمانها تا آخرين زمان و دوران عالم نام جميل نوح (ع) و معجزه و طوفان او در زبانها و تواريخ دائر و در تمام اديان او را ببزرگى و عظمت ميشناسند و آيه (سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ) مشعر بر اين است كه در تمام ادوار عالم و زمانها تحيت و درود بر نوح ثابت و محقق گرديده و هميشه نام او و ذكر خير او بر سر زبانها مستدام و برقرار خواهد بود.

إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ آرى حال نيكوكاران چنين است كه خداوند نام نيك آنها را در زمين باقى خواهد گذاشت كه نيكى كردن سرمشق ديگران گردد و هميشه آنان را به نيكى ياد نموده و ستايش نمايند و در مقابل آنها نام اشرار و ستمكاران كه در زمين فساد مينمودند و سجيه و اعمال زشت آنان را نيز مثل فرعون و نمرود و امثال آنان كه ظالم و ستمكار بودند و در زمين فساد مينمودند با ابتلاآتى كه بپاداش عملشان گرفتار گرديدند آن را هم باقى خواهند گذاشت كه بفهمند پاداش احسان، احسان و پايان ظلم و ستمگرى جز خسران و هلاكت چيز ديگرى نخواهد بود.

         نام نيكى گر بماند ز آدمى             به كزو ماند سراى زرنگار

 إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ نام نيك نوح (ع) را در زمين باقى گذاشتيم و هميشه مشمول سلام و تحيت خواهد بود و ذكر خير او در دهانها نيز دائر خواهد ماند زيرا كه نوح از بنده‏گان مؤمن ما بود كه قلب و دلش مطمئن بايمان گرديده و در مقام فرمان بردارى و عبوديت ثابت قدم گشته و حضرتش هر قدر از كفار جفا و اذيت ديد دست از وظيفه و تبليغ رسالت بر نداشت تا وقتى كه لجاجت مشركين بانتها رسيد و مسلما نفرين او در باره كفار آنهم بفرمان حق تعالى انجام گرفته نه اينكه از مقتضاى قوه غضب او پديد گرديده باشد زيرا كه شأن پيمبران بالاتر از آن خواهد بود كه بر آنان قواى‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 96

 طبيعى چيره گردد و آنان را مقهور گرداند و بدلخواه خود عملى آنهم عملى كه افراد بشر را اعدام گرداند از آنها ناشى گردد هرگز چنين نخواهد بود.

ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ جزاى عمل خير چنين خواهد بود كه نام حضرت نوح (ع) و ذكر خير او در عالم باقى ماند و تمام مردم از كفار و مشركين بطوفان كه از اعمال بد آنان سر چشمه گرفته و بپاداش آن قهر الهى طغيان نموده همگى غرق درياى غضب گرديده هلاك شدند.

وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ از جمله تابعين نوح (ع) كه در طريق توحيد و سنت حق تعالى و طريق عبوديت ثابت قدم گرديده ابراهيم (ع) بود.

بعضى از مفسرين آيه را اين طور تفسير نموده كه از جمله تابعين محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و خليفه او ابراهيم بود.

و حمل آيه بر اين معنى اگر چه باعتبار معنى و حقيقت صحيح خواهد بود نظر به اينكه پيمبر خاتم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سيد انبياء و شريف‏ترين آنها بشمار ميرود و پيمبران سابق اگر پس از زمان آن سرور بدنيا آمده بودند همگى تابع شريعت او ميگرديدند لكن اين توجيه كه مرجع ضمير (شيعته) محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام باشد و ابراهيم از شيعيان و تابعين آنها شمرده شود خلاف ظاهر آيه بنظر ميآيد.

خلاصه ظاهر آيه مشعر بر اين است كه ابراهيم (ع) در ابلاغ كلمه توحيد و متانت و استقامت در دين و صبر و بردبارى بر جفاى كفار بروش نوح (ع) عمل مينمود و شايد در اكثر فروع شرعيه نيز تابع او گرديده.

تذكره‏نويسان گويند بين نوح (ع) و ابراهيم (ع) ششصد و چهل سال فاصله بود و بين آن دو پيمبر الوا العزم هود و صالح مبعوث گرديدند.

إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ- إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ پس از بيان فضائل و مناقب نوح (ع) در مقام فضيلت ابراهيم (ع) بر آمده قلب ابراهيم (ع) از هر غل و غش و شرك و خود خواهى پاك بود و با قلب سالم                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 97

 از كدورت نفسانى و اخلاقى از طرف پروردگارش برسالت مبعوث گرديد وقتى ديد مردم عبادت بت مينمايند و ميدانست بتها در ملكوت آسمانها ارزش ندارند و براى آنان مقام و منزلتى نخواهد بود و مشركين از روى نفهمى چنين پندارند از دست بتها كارى ساخته ميگردد اين بود كه حضرتش در مقام انكار و ارشاد آنان بر آمده و خواست بآنها علنا نشان دهد كه بتها نتوانند خود را از عذاب نجات دهند چگونه توانند ديگرى را كمك نمايند اين بود كه گفت شما چه خصوصيت و امتيازى در اينان مشاهده مى‏نمائيد كه اين چيزهايى كه جمادى بيش نخواهند بود معبود خود قرار داده‏ايد.

أَ إِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ- فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ شايد اشاره باين باشد كه شما بفطرت عقلتان ميدانيد بتها هرگز لايق الوهيت و پرستش نميباشند چگونه آنها را اله ميناميد و اين افترا و دروغى هويدا خواهد بود آيا شما در باره پروردگار عالميان چه گمان ميكنيد آيا غير از خدا بتها را مؤثر در عالم ميدانيد يا گمان مى‏كنيد اينها شريك خدا يا واسطه در فيض مى‏باشند هر چه در باره اينان گمان بريد ناشى از كمال سفاهت و بيخردى شما خواهد بود زيرا كه غير از پروردگار عالم هرگز چيزى مستحق پرستش نخواهد بود فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ مفسرين چنين گويند وقتى حضرت ابراهيم (ع) بت پرستان را ملزم گردانيد و در پاسخ سخنان او جوابى نداشتند گفتند فردا روز عيد است و ما تهيه طعام مى‏نمائيم و نزد بتها ميگذاريم و براى گردش بيرون مى‏رويم تو هم با ما بيا وقتى برگشتيم به بتخانه مى‏رويم و اطعمه‏اى كه ببركت بتها تبرك يافته بين خود قسمت خواهيم نمود.

حضرت ابراهيم (ع) وقت را غنيمت شمرده توريه نمود و پس از آنكه نظر بستارگان كرد گفت من مريضم و شايد واقعا كسالتى هم داشته نه اينكه فقط براى مقصدى كه در نظر گرفته گفته باشد من مريضم.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 98

 فَراغَ إِلى‏ آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْكُلُونَ ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ پس از رفتن قوم ابراهيم (ع) وارد بتخانه گرديد و بطور استهزاء گفت اين طعامهاى لذيذ كه در مقابل شما گذاشته شده چرا نميخوريد پس از آنكه از آنها جوابى نشنيد گفت چرا جواب نمى‏دهيد چگونه است حال شما چطور حرف نمى‏زنيد اشاره به اينكه بت‏ها جمادند نه لايق تغذيه‏اند نه قدرت بر تكلم دارند فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ آن گاه ابراهيم (ع) با قوت هر چه تمام‏تر بدست راست كلنگى بر سر بتان كوبيد هفتاد و دو بت بودند كه ابراهيم (ع) همه آنان را خورد گردانيد مگر بت بزرگ كه از طلا ساخته شده و در چشمش ياقوت نهاده بودند پس از آن تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشت، وقتى آن جماعت مراجعت نمودند و به بت خانه آمدند و بتها را بآن حالت نگريستند.

فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ بشتاب بسوى ابراهيم دويدند و او را گرفته و گويا در مقام پرسش بر آمدند كه اين چه جنايت و ظلمى بود كه در باره اين بتها نمودى در سوره انبياء آيه 163 فرموده:

 «قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ» «1» قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ ابراهيم (ع) در مقام سرزنش و اعتراض بر آمده كه چگونه شما عبادت مى‏كنيد آنچه را كه بدست خود ميتراشيد خالق و آفريننده شما خدا است و آن خدايى كه شما را آفريده و آن موادى كه در آن عمل مى‏كنيد آن نيز مخلوق او خواهد بود.

__________________________________________________

 (1) گفتند اى ابراهيم آيا تو با خدايان ما چنين كردى ابراهيم گفت بزرگ بتها چنين كرد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 99

ادعاء اشاعره كه انسان مختار نيست و پاسخ‏

حضرات اشاعره براى اثبات مدعاى خود كه انسان را در عمل مختار نمى‏دانند در اينجا (ماء) در (ما تعملون را) ماء مصدريه گرفته‏اند نه موصوله و گويند همان طورى كه انسان را خدا آفريده عمل و كار او را نيز او آفريده پس چطور انسان در عمل مختار است بلكه هر كارى را كه خدا بخواهد انجام خواهد داد در پاسخ گوئيم علاوه بر اينكه آيه دلالت بر مدعاى آنان ندارد وقتى اين آيه را با آيه جلو (أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ) كه در هر دو آيه (ماء) موصوله است نه مصدريه جمع كنيم دلالت واضح دارد كه انسان در عمل مختار است زيرا كه در آيه جلو نسبت تراشيدن بتان را بخود مشركين ميدهد و در اين آيه در مقام اعتراض بآنها است كه چگونه عمل خود را خداى خود قرار ميدهيد در صورتى كه آفرينش خودتان و مواد و ان قوه و قدرتى كه در مواد عمل ميكنيد و بصورت بت در ميآوريد همه مخلوق خدا خواهد بود.

باضافه شكى نيست كه هر عملى از هر عاملى بروز نمايد خواه باختيار يا بدون اختيار مستند بخداست لكن خداوند تعالى از راه فضل و كرم انسان را بهمين صفت مختار بودن او در عمل بر تمام موجودات فضيلت و برترى داده و وى را نماينده صفت مختار بودن خود قرار داده حتى ملائكه مقربين داراى چنين فضيلتى نخواهند بود.

اين است آدمى كه باختيار خدا داد خود، زير فرمان خدا برود و از خود رأى انديشى ننمايد و در مقابل عظمت و فرمان او سر تسليم فرود آورد ممكن است از ملك برتر و شريفتر گردد قالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْياناً فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ نمرود و تابعين وى رأى آنان بر اين قرار گرفت كه بنائى پر از آتش گردانند و ابراهيم (ع) را در آتش انداخته بسوزانند.

گويند بنائى آماده نمودند كه طول آن سى زرع و عرض آن بيست زرع بود.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 100

 فَأَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِينَ و در چگونگى انداختن ابراهيم (ع) در توده آتش بدستور شيطان حيله‏اى بكار بردند و او را بالاى منجنيقى نهادند و با فلاخن در آتش پرتاب گردانيدند.

در سوره انبياء آيه 69 فرموده: «قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهِيمَ» «1».

و بظهور چنين معجزه بزرگى حقانيت ابراهيم (ع) و بطلان دين آنان را واضح گردانيد كه چنين امر خارق العاده‏اى را به بينند و ايمان آرند لكن از آيه بعد كه ابراهيم (ع) گويد.

وَ قالَ إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّي سَيَهْدِينِ رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ معلوم ميشود كه اين معجزه باين بزرگى در دل سنگ مشركين اثر نبخشيد زيرا از آيه چنين معلوم مى‏گردد كه حضرت ابراهيم (ع) پس از اين واقعه از بين جماعت مشركين بيرون رفت زيرا كه دانست به تبليغ وى كوچكتر اثرى در آنها نخواهد نمود.

ابراهيم (ع) پس از آتش نمرودى بطرف شام رفت و در بين راه ساره زن ابراهيم (ع) هاجر را بكنيزى گرفت و بابراهيم بخشيد و بدعاى ابراهيم (ع) اسمعيل از هاجر متولد گرديد.

__________________________________________________

 (1) از طرف رب جليل بامر تكوينى بآتش خطاب شد اى آتش بر ابراهيم (ع) سرد و سلامت باش.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 101

 [سوره الصافات (37): آيات 101 تا 138]

فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ (101) فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى‏ فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏ قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ (102) فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ (103) وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (105)

إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ (106) وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ (107) وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ (108) سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِيمَ (109) كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (110)

إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ (111) وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ (112) وَ بارَكْنا عَلَيْهِ وَ عَلى‏ إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ (113) وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ (114) وَ نَجَّيْناهُما وَ قَوْمَهُما مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ (115)

وَ نَصَرْناهُمْ فَكانُوا هُمُ الْغالِبِينَ (116) وَ آتَيْناهُمَا الْكِتابَ الْمُسْتَبِينَ (117) وَ هَدَيْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ (118) وَ تَرَكْنا عَلَيْهِما فِي الْآخِرِينَ (119) سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ (120)

إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (121) إِنَّهُما مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ (122) وَ إِنَّ إِلْياسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (123) إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ لا تَتَّقُونَ (124) أَ تَدْعُونَ بَعْلاً وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقِينَ (125)

اللَّهَ رَبَّكُمْ وَ رَبَّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ (126) فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ (127) إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ (128) وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ (129) سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏ياسِينَ (130)

إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (131) إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ (132) وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (133) إِذْ نَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَ (134) إِلاَّ عَجُوزاً فِي الْغابِرِينَ (135)

ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ (136) وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ (137) وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (138)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 102

ترجمه‏

پس از (اجابت دعاى ابراهيم) وى را بپسرى بردبار بشارت داديم (100)

وقتى ابراهيم (ع) با آن پسر بمحل سعى رسيدند (101) گفت اى پسرك من در در خواب ديده‏ام تو را سر مى‏برم حال بنگر در اين عمل چه عقيده دارى (102) پسر گفت اى پدر بر آنچه مأمورى عمل نما اگر خدا بخواهد بزودى مرا بيابى از صبر كنندگان (103)

وقتى پدر و پسر تسليم امر پروردگار گرديدند و ابراهيم پسر خود را براى ذبح به پيشانى بروى زمين انداخت (104)

او را ندا كرديم و گفتيم اى ابراهيم‏

حقيقتا خواب خود را راست آوردى (105) ما نيكوكاران را چنين پاداش خواهيم داد (106)

و بحقيقت اين رؤياى ابراهيم بلاء و آزمايشى بود هويدا (107)

و براى (فداى اسمعيل) گوسفند بزرگى فرستاديم (108)

و ذكر خير او را تا آخرين (زمان) باقى گذاشتيم (109)

سلام و تحيت باد بر ابراهيم (110)

ما نيكوكاران را چنين پاداش ميدهيم (111)

حقيقتا ابراهيم (ع) از بندگان مؤمن ما بود (112)

و ابراهيم را باسحاق بشارت داديم و اسحق از پيمبران و از شايستگان محسوب گرديد (113)

و بر ابراهيم (ع) و اسحق (ع) بركت داديم (و اولاد آنها را زياد گردانيديم) و بعضى از ذريه آنان مردمان نيكو بودند و بعضى ديگر بنفس خود ستمگرى بودند ظاهر (يعنى بسيار معصيت كارى مينمودند) (114)

و حقيقتا ما بر موسى (ع) و هارون (ع) منت گذارديم‏

و آن دو                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 103

 و قومشان را از رنج و تعب بزرگ نجات داديم (115)

و آنها را يارى كرديم تا آنكه بر دشمن غالب گرديدند (116)

و بآنان كتاب روشن (تورات) عطا نموديم‏

و موسى و هارون را بطريق روشن راه نمايى گردانيديم (118)

 (و نام خير) موسى و هارون را در امم بعديها باقى گذاشتيم (119)

سلام و تحيت بر موسى و هارون باد (120)

ما نيكوكاران را چنين پاداش خواهيم داد (121)

حقيقتا آنها از بندگان مؤمن ما محسوب بودند (122)

و بحقيقت الياس نيز از پيمبران بود (123)

اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ياد كن وقتى را كه الياس بگروه خود گفت آيا شما از عذاب خدا نميترسيد (124)

شما چگونه بعل (بت را) ميپرستيد و بهترين خلق كنندگان را واميگذاريد (125)

 (فقط) خدا است كه پروردگار شما و پروردگار پدران شما خواهد بود (126)

آن جماعت الياس را تكذيب نمودند (127) و همگى آنها حاضر شدگان (در جهنم خواهند بود) (128)

و الياس را تكذيب كردند مگر آن بندگان خدا كه خالص گرديده بودند (129)

و نام جميل الياس را در آخرين باقى گذاشتيم (130)

سلام و تحيت بر الياس باد (131)

حقيقتا ما نيكوكاران را چنين پاداش ميدهيم (132)

بحقيقت الياس از بنده‏گان مؤمن ما خواهد بود (133)

حقيقتا لوط از جمله پيمبران بشمار ميرفت (134)

اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ياد كن وقتى را كه ما لوط و اهلش را تماما نجات داديم‏

مگر پيره زن او را كه وى را در عذاب شدگان باقى گذاشتيم (135)

پس از آن همگى آن گروه را هلاك گردانيديم (139)

توضيح آيات‏

فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ پس از آنكه جناب ابراهيم (ع) خليل بسوى شام حركت نمود و هاجر نصيب وى گرديد از طرف ربّ جليل باو مژده رسيد كه پسر بردبارى بتو كرامت                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 104

 خواهيم نمود بعد از آنكه اسمعيل از هاجر متولد گرديد، ابراهيم بفرمان الهى هاجر و اسمعيل را بمكه برد و اسمعيل در زمين مكه نشو و نما نمود تا وقتى كه ابراهيم (ع) براى ديدن اسمعيل (ع) بمكه رفت.

گويند آن وقت اسمعيل پسر سيزده ساله‏اى بود و بشكار ميرفت ابراهيم (ع) بر سر راه وى نشست وقتى اسماعيل از شكار برگشت جوانى ديد با رخسارى چون ماه و گونه‏هاى گل انداخته با اندامى مناسب مثل سرو ميخراميد، شايد در آن حال مهر پدرى ابراهيم (ع) از طبع بشرى وى بحركت آمد و از آنجايى كه قلبى مانند قلب ابراهيم (ع) كه از محبت حق تعالى پر گرديده و خداوند وى را بخليلى خود پذيرفته هرگز جاى غير نخواهد بود گويا غيرت الهى بحركت آمد و ابراهيم (ع) را مورد آزمايش واقع گردانيد.

و در شب هشتم ذى الحجّه شب ترويه ابراهيم پس از عبادت خوابيد، و شايد در رؤيا بروى چنين نمودار گرديده كه اى خليل دعوى محبت ما ميكنى و محبت فرزند در دل ميپرورانى اگر وصال ما خواهى برخيز و فرزند خود را قربانى نما زيرا كه هرگز در يك‏دل دو محبت نخواهد گنجيد.

ابراهيم (ع) از هيبت اين خواب بيدار شد و همه روز با خود فكر ميكرد اين چه خوابى بود آيا امر رحمانى بود يا خيال نفسانى شب عرفه باز در خواب ديد پسرش را قربانى دوست مى‏كند گويند تا سه شب چنين خواب ديد كه بدست خود پسرش را قربانى مى‏كند آن وقت يقين پيدا نمود كه آن خواب رحمانى است و از طرف حق تعالى مأمور گرديده كه در راه محبت بدست خود اولاد عزيز خود را سر ببرد.

فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ، قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى‏ فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ در اينكه آن پسرى كه ابراهيم (ع) در خواب بكشتن وى مأمور گرديده كدام پسران او بودند اسماعيل بود يا اسحق معروف و مشهور بين مسلمان‏ها اين است كه اسماعيل را ذبيح اللَّه نامند و دليل آن يكى اخبار است اگر چه در
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 105

 بعض احاديث اسحق را ذبيح اللَّه ناميده لكن در احاديث صحيح اسماعيل را ذبيح اللَّه گفته‏اند.

و ديگر وقتى آيات را با هم جمع مى‏كنيم چنين استفاده خواهد شد كه اسماعيل ذبيح اللَّه است نه اسحق زيرا بعد از حكايت رؤياى ابراهيم و مهيا شدنش براى كشتن پسرش او را باسحاق مژده مى دهد و پيش از رؤيا وى را (بغلام حليم) بشارت داده بود از اينجا معلوم ميشود كه (غلام حليم) اسماعيل بوده نه اسحق خلاصه ابراهيم تصميم گرفت كه بخواب خود عمل كند زيرا كه خواب پيمبران بمنزله وحى است وقتى در منى موقع قربانى رسيد خواب خود را بر پسرش گفت و با ملاطفت پدرى باو گفت من در رؤيا چنين ديده‏ام كه تو را سر ميبرم.

فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏ قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ اسماعيل بدون تأمل و نگرانى گفت اى پدر بر آنچه مأمورى عمل نما من هم بخواست خدا صبر خواهم نمود.

يكى از نكته اين قصص و حكايت شايد چنين باشد كه دانسته شود كسى بمقام و رتبه‏اى نخواهد رسيد مگر پس از آنكه در مورد امتحان و آزمايش واقع گردد و البته امتحان هر كسى در خور استعداد وى انجام ميگيرد هر قدر مقام انسانى بلندتر باشد آزمايش او سخت‏تر و بزرگتر خواهد بود.

آرى چنين نفس قدسى مثل ابراهيم (ع) خواهد بود كه در مقام فرمان‏بردارى چنان متانت و استقامتى از خود نشان دهد كه او را در توده آتش انداختند صبر نموده و دل برضاى حق تعالى بست و از آتش باك ننمود حتى اينكه گويند جبرئيل بامر حق تعالى نزد او آمد و گفت‏

 (أ لك حاجة قال اما اليك فلا)

جبرئيل گفت پس بآنكه حاجت دارى بگو گفت‏

 (حسبى من سؤالى علمه بحالى)

فقط اميد و اتكاء او بپروردگارش بود.

آرى در عالم شنيده نشده كسى حائز مقام و مرتبه‏اى گرديده مگر در اثر متانت و استقامت، استقامت است كه كوه‏هاى مشكلات را زير پا هموار

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 106

 نموده و راهرا باز مى‏نمايد و آدمى را بمقصود خواهد رسانيد.

فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ وقتى پدر و پسر تسليم امر خداى تعالى گرديدند و ابراهيم براى قربانى اسماعيل را روى زمين انداخت و چنانچه گويند بخواهش خود اسماعيل دست و پاى او را بست و پيشانى او را بزمين گذاشت و كارد بحلق او كشيد هر قدر كوشش نمود حلق اسمعيل بريده نشد تا آنكه ابراهيم بغضب آمد و كارد را بزمين انداخت گويند صدايى از كارد شنيد كه خليل مرا امر ببريدن مى‏كند و رب جليل نهى مينمايد آن وقت جاى داشت كه از ملاء اعلا خروش بر آيد كه اى رب جليل بيش از اين خليل خود را ميازار او از بوته امتحان سالم بيرون آمده او را درياب وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ چنانچه از آيه معلوم ميشود ابراهيم در خواب ديده بود سر پسر خود را ميبرد و از آنجايى كه خواب پيمبران بمنزله وحى است گمان كرد باين عمل مأمور گرديده و همين طور هم بود زيرا كه ابراهيم (ع) بهمين اندازه موظف گرديده كه براى كشتن پسرش مهيا گردد كشته شدن و نشدن بدست ابراهيم انجام نمى‏گرفت.

إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ خواب ابراهيم (ع) و عمل او بمقدمات كشتن پسر خود براى امتحان و آزمايش بود و براى فداى اسماعيل مقرر گرديد گوسفند بزرگى قربانى نمايد

سؤال‏

آيا فائده امتحان براى ابراهيم (ع) چه بود خدا كه خودش مقام ابراهيم را ميدانست كه در خلوص بمقامى حائز گرديده كه اگر فرضا هزار پسر داشت و از جانب رب جليل مأمور ميگرديد همه را قربانى مينمود.

پاسخ‏

آرى تمام موجودات و آنچه واقع شده و آنچه واقع خواهد شد و ظاهر                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 107

 و باطن هر چيزى در علم ازلى حق تعالى ظاهر و هويدا خواهد بود چيزى بروى پوشيده نخواهد بود تا آنكه محتاج بآزمايش باشد، فائده آزمايش پيمبران و نيز اشخاص شايسته براى اين نيست كه بخواهد بفهمد آنان در اطاعت ثابت قدم ميباشند يا نه نكات ديگرى در كار خواهد بود از جمله آنها شايد چنين باشد كه مقام و منزلت آنها بر خلق ظاهر گردد كه آن بزرگواران چگونه در مقام اطاعت و بندگى ثابت قدم و استوار گرديده و مثل كوه پابرجا ايستاده و در مقام توحيد و وظيفه‏شناسى بطورى متانت و استقامت از خود نشان ميدهند كه اگر فرضا بدن آنها را قطعه قطعه كنند در تبليغ و انجام وظيفه سستى نخواهند نمود و نيز بدانند كسى بدون مجاهده با نفس و گذشت از خود و فناء فى اللَّه بمقام و رتبه‏اى نخواهد رسيد.

و شايد حكمت ديگرش اين باشد كه آن كسانى كه استعداد ترقى و تعالى در كالبد آنان موجود است بايستى در فشار روزگار فشرده گردند تا آنكه آن جوهر و حقيقت روح قدسى آنها و آن عطر حقيقى كه در برگ‏هاى گل قواى نفسانى آنان مخفى گرديده صاف و پاك بيرون آيد و در مقامات روحانى باعلا درجه قرب صعود نمايند و خلق را باستشمام آن مستفيض گردانند.

وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِيمَ و نام نيك ابراهيم در زمانها بعد تا آخرين ادوار عالم باقى خواهد گذاشت و در تمام اديان و ملتها او را بعظمت و بزرگى و سلام و درود ميستايند و ميشناسند و وى را ستايش و تحنيت خواهند نمود.

كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ آرى نيكوكاران چنينند در دنيا و آخرت نزد حق تعالى و ملائكه مقربين و اولياء صالحين هميشه عزيز و محترم و نامشان در زبانها بنيكى دائر گرديده و در دل و جان مردم نفوذ نموده و در قلوب حكومت خواهند نمود.

وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 108

 چنانچه گفته شده از اين آيه مى توان استفاده نمود كه پس از آزمايش ابراهيم (ع) در مهيا گرديدنش بقربانى اسمعيل خداوند بپاداش عملش در باره او تفضلاتى نموده يكى عمل انجام نگرفته را قبول نموده و او را (بذبح عظيم) مفتخر گردانيده و ديگر باضافه بر اينكه اسماعيل را بوى پس داد و وى ذبيح اللَّه ناميده شد ابراهيم (ع) را به پسر ديگر اسحق بشارت داد و او را نيز از انبياء بشمار آورد.

وَ بارَكْنا عَلَيْهِ وَ عَلى‏ إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ در مقام امتنان بر حضرت ابراهيم برآمده كه خداوند در ذريه ابراهيم بركت داد و آنان را بسيار گردانيد لكن بعضى از آنها نيكوكار و با ايمان و بعضى ديگر ستمكار و ظالم بنفس خود گرديدند كه قدر خود را نشناختند و بنا فرمانى خود را از درجه خانمان نبوت انداختند.

آيه اشاره به اينكه شرافت انسان بنيكوكارى انجام خواهد گرفت نه بحسب و نسب خوبى و بدى شرافت و شقاوت ناشى از كردار و رفتار خود آدمى است.

در حديث مشهور از رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چنين نقل شده كه در خطبه (حجة الوداع) فرموده اى مردم پروردگار شما يكى و تمام شما از آدم ميباشيد و آدم از خاك است (أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ) نه عربى را شرافت بر عجمى نه عجمى بر عربى نه سياه را فضيلتى است بر سفيد نه سفيد را بر سياه براى احدى فضل و شرافتى نيست مگر در تقوى.

قوله تعالى: «فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ» «1» وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ نَجَّيْناهُما وَ قَوْمَهُما مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ تفضلاتى در باره موسى و هارون اجراء گرديده (اول) آنها و قومشان‏

__________________________________________________

 (1) سوره مؤمن آيه 103 وقتى نفخه دميده شد در صور و قيامت بر پا گرديد در آن وقت نسبها قطع ميگردد و از يكديگر سؤال نميشود يعنى در آن وقت هر كسى بپاداش عمل خود جزا خواهد ديد نه بعمل غير

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 109

بنى اسرائيل را از سختى و بلاء بزرگ فرعون و فرعونيان نجات داديم.

وَ نَصَرْناهُمْ فَكانُوا هُمُ الْغالِبِينَ (دوم) آنها را يارى نموديم و بر دشمنانشان غالب گردانيديم و براى نجاتشان همگى را برود نيل غرق گردانيده و هلاك نموديم.

وَ آتَيْناهُمَا الْكِتابَ الْمُسْتَبِينَ (سوم) كتاب تورات كه حقانيت آن هويدا و ظاهر بود و تمام احكام و قوانين آن مطابق عقل و منطق استوار گرديده بموسى و هارون عطاء نموديم.

وَ هَدَيْناهُمَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ (چهارم) موسى و هارون را بر طريق مستقيم توحيد و جاده حقيقت استوار و ثابت قدم گردانيديم كه هرگز كوچك‏تر لغزش و خطايى پيرامون آنها نگرديد.

وَ تَرَكْنا عَلَيْهِما فِي الْآخِرِينَ (پنجم) همين طورى كه نام نيك و سجيه نيكوى پيمبران پيش مثل نوح و ابراهيم (ع) و پيمبران الوا العزم را تا قيامت در عالم باقى مانده اسم موسى (ع) و هارون و نيز كتاب و قوانين آنها در تمام ادوار و زمانها بجا و پايدار خواهد بود و نسخ شدن احكام تورات بقوانين قرآن منافى با آيه نخواهد بود زيرا كه ناموس الهى و قوانين كلى در تمام شريعتها يكى است قرآن ناسخ اديان است بلحاظ كمال و تماميت و مردم موظفند بدستورات قرآن عمل نمايند و گر نه قوانين كلى از قبيل صلاة و زكاة و صوم و غيره در تمام اديان يكسان بوده و خواهد بود جزئى تفاوتى كه در آنها ديده مى‏شود بمقتضاى وقت و زمانها و استكمال خلق راجع بمعارف و قوانين كلى الهى و تهذيب اخلاق خواهد بود كه هر وقتى بمناسبت وقت پيمبران موظف بودند مردم را طورى تكميل نمايند اين بود كه جزئى اختلاف بين قوانين پديد ميگرديد.

سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 110

 (سلام) مأخوذ از سلم و سلامتى است و شايد اشاره باين باشد كه چون موسى (ع) و هارون (ع) و نيز باقى پيمبران از امراض روحانى و كثافات اخلاقى بالمره خالى و پاك و طاهر و سالم گرديده اين بود كه شايسته مقام نبوت و پيشوايى بشر گرديدند.

و شايد مقصود از سلام تحيت و درود از طرف حق تعالى بر آنان باشد، يا مقصود چنين باشد كه تا قيامت ستايش خلق بر آن ارواح طيبه جارى خواهد بود.

إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ همين طورى كه در اثر ايمان واقعى و حقيقى به پيمبران پاداش نيكو داديم و نام خير آنان را باقى گذاشتيم بهر نيكوكارى چنين خواهيم نمود.

إِنَّهُما مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ چون اين دو برادر از بندگان مؤمن حقيقى بودند و داراى قلب پاك بى‏آلايش و از هر ناپاكى سالم گرديده اين بود كه چنين كراماتى نصيب آنان گرديد.

وَ إِنَّ إِلْياسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ از جمله پيمبران مرسل الياس بود و در نام و نسب الياس از مفسرين گفتارى نقل شده.

1- الياس لقب ادريس است (ابن مسعود و قتاده) 2- الياس يكى از انبياء بنى اسرائيل از اولاد هارون بن عمران پسر عموى يسع مى‏باشد.

و محمد بن اسحق و غير آن از سير و تواريخ چنين نقل ميكنند كه وقتى خرقيل از دنيا رفت بنى اسرائيل عهد خدا را شكستند و تورات را عقب سر انداختند و اوامر خدا را فراموش نمودند و مشغول ببت پرستيدن گرديدند اين بود كه خداوند پيمبرانى براى ترويج تورات فرستاد نه براى تجديد شرع تازه و در آن وقت پادشاهى بود بنام آجب و بت‏پرست و نام بت وى بعل بود و آن بت بيست زرع قد داشت و چهار صورت و مجوف و توخالى بود و شيطان داخل آن بت ميشد و مردم را

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 111

 تحريص ببت پرستيدن مينمود و آن سلطان زنى داشت بنام (ازبيل) و او فاحشه و از شرورترين و ظالم‏ترين مردم بشمار ميرفت پادشاه وقتى از شهر بيرون ميرفت وى را بجاى خود مى‏نشاند و وى لباس مردانه ميپوشيد و مشغول حكمرانى ميگرديد آن زن بحيله هفت نفر از شوهران خود را كشته بود و داراى هفتاد نفر اولاد گرديده بود و در همسايگى آن بستان بسيار نيكى مال مرد صالحى بود گاهى سلطان با زنش در آن باغ مى‏نشستند و از ميوه آن ميخوردند روزى زنش گفت اين بستان لائق ما است بايستى از او بگيريم سلطان گفت از پادشاه قوى بر رعيت ضعيف ظلم نمودن سزاوار نيست و حرف زنش را قبول ننمود تا وقتى كه سلطان مسافرت نمود و از شهر خارج گرديد زن خواست باغ را از آن مرد صالح بگيرد حيله‏اى بكار برد و بوى گفت تو بپادشاه دشنام داده‏اى و چند نفر شهود آورد و باين بهانه او را كشت و باغ را تصرف نمود وقتى پادشاه برگشت و از قضيه خبردار شد بسيار نگران گرديد و گفت گمان مى‏كنم شومى اين عمل بروزگار ما برسد.

پس از آن مورد غضب پروردگار واقع گرديدند و الياس را برسالت بر آنان فرستاد كه باين ظالمان بگو براى اين خون ناحق كه ريختيد از تو و زنت انتقام خواهيم كشيد و هر دو در همين بستان هلاك خواهيد گرديد و كسى بر شما رحم نخواهد نمود و جسد شما روى زمين بماند و گوشت شما را حيوانات بخورند و استخوان شما در روى زمين پوسيده گردد وقتى الياس اين رسالت را از طرف حق تعالى بآن سلطان رسانيد وى در غضب شد و گفت تو و هر كس كه ادعاى پيمبرى مى‏كند دروغ گوئيد و خواست الياس را بگيرد و سياست نمايد الياس فرار نمود و در غارى پنهان گرديد و عبادت مى‏نمود.

چون حكايت طولانى است مختصر مى‏نمائيم الياس چند سال در كوه ماند و آن سلطان جابر هميشه در مقام بود كه او را بگيرد و زجر نمايد بالاخره
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 112

 الياس بناى نفرين گذاشت و تا سه سال باران نيامد و قحطى در آن شهر بجايى رسيد كه بسيارى از مردم از گرسنگى مردند و الياس براى تبليغ رسالت در خانه‏هاى بعضى ميرفت و بخانه پير زنى رفت پسرى داشت بنام اليسع بن اخطوب آن پسر در اثر قحطى مريض شده بود بدعاى الياس خدا وى را شفا داد آن وقت مادر و پسر هر دو ايمان آوردند و اليسع با الياس همراه گرديد.

پس از آن الياس بمردم آن شهر گفت ايمان آريد تا دعا كنم خدا براى شما باران فرستد قبول ننمودند گفت بتهاى خود را حاضر نمائيد و از آنان بخواهيد كه باران بفرستند بتها را حاضر نمودند آنچه در برابر آنها التماس نمودند باران بفرستند فائده نبخشيد الياس فرمود من اكنون دعا مى‏كنم خدا باران فرستد بشرط اينكه ايمان آريد قبول نمودند و بدعاى الياس باران آمد لكن آنها ايمان نياوردند.

مفسرين گويند حق تعالى بالياس وحى فرستاد كه از ميان اينان بيرون رو كه وقت هلاكت آنان رسيده و بفلان جا برو هر چه را ديدى بر آن سوار شو و مترس الياس (ع) وقتى بآن مكان رسيد اسبى از آتش ديد بر آن سوار شد اسب از زمين بلند گرديد (اليسع) كه در همراهى او بود گفت من چه كنم الياس گفت تو در زمين خليفه من باش تا چه دستور بتو رسد و خداى تعالى بالياس دو پر داد كه هر وقت ميخواست در هوا ميپريد و هر وقت ميخواست در زمين حركت مى‏نمود و پس از آن ديگر الياس احتياج بخوردنى و آشاميدنى نداشت و او انسانى بود ملكى و انسى، ارضى و سمائى و همان طورى كه الياس خبر داده بود خداوند بر آن سلطان دشمنى مسلط گردانيد كه خودش و زنش را در همان باغ كشت و جسد آنها را درندگان خوردند و قوم او را كشتند پس از آن اليسع براى بنى اسرائيل بپيمبرى انتخاب گرديد و بسيارى بوى ايمان آوردند.

 (تفسير ابو الفتوح رازى)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 113

حكايت الياس نبى (ع) و پادشاه ظالم‏

إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ لا تَتَّقُونَ أَ تَدْعُونَ بَعْلًا وَ تَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقِينَ اللَّهَ رَبَّكُمْ وَ رَبَّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ الياس در مقام تبليغ و هدايت مردم مبالغه نمود و گفت آيا از عذاب خدا نميترسيد و آنان را سرزنش مى‏نمود شما كه ادعاى عقل و انسانيت مى‏كنيد آيا عقل شما چنين اجازه مى‏دهد كه (بت) را پرستش و عبادت كنيد و آنكه بهترين خلق كننده‏گان و آفريننده شما و آباء و اجداد پيشينيان شما بوده و خواهد بود واگذاريد و او كه سزاوار پرستش است عبادت ننمائيد فَكَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ تمام مردمانى كه سخنان (الياس) را مى‏شنيدند و معجزات او را مى‏ديدند و وى را تكذيب نمودند در عذاب قيامت حاضر شدگان خواهند بود مگر بندگان خدا آنهايى كه قلب و دلشان براى محبت الهى خالص گرديده و از شرك و ريب برى و بتمام قوى و مشاعر رو بحق آورده و در مقام بنده‏گى ثابت قدم گرديده.

و شايد (لمحضرون) اشاره بقيامت عظمى باشد كه تمام مردم بايستى پاى ميزان حساب حاضر باشند مگر كسانى كه در اين عالم مراقب حال خود گرديده و بحساب نفس خويش رسيدگى نموده در آن عرصه قيامت از حساب معاف و فارغ خواهند بود و آنان از بندگان خالص خدا بشمار مى‏آيند كه ديگر آنان را در ديوان محاسبه نخواهند واداشت.

وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏ياسِينَ إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ بقول بعضى (الياسين) اسم الياس است مثل ميكال و ميكائيل و بعضى (آل ياسين) قرائت نموده‏اند كه بنا بر اين آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مى‏شود زيرا كه يكى از نامهاى مباركش (يس) است يعنى سلام و درود بر آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خواهد بود                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 114

 سفيان ثورى از طريق اهل سنت از منصور و وى از مجاهد و مجاهد از ابن عباس چنين روايت ميكند كه بلغت سريانى (ياسين) يعنى اى انسان و مقصود از انسان محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است و مقصود از آل اهل بيت آن بزرگوار است.

و نيز از طريق اهل سنت وهب از كادح روايت مى‏كند كه امام جعفر صادق عليه السّلام از على عليه السّلام نقل مى‏كند كه فرموده. (يس) محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است و ما آل (يس) مى‏باشيم.

وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ- إِذْ نَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَ إِلَّا عَجُوزاً فِي الْغابِرِينَ اينجا در مقام امتنان براى لوط دو فضيلت تذكر ميدهد يكى (لوط) را از جمله پيمبران مرسل بشمار آورده.

و ديگر خود و اهلش كه مقصود تابعين وى بودند از عذاب نجات داده در موقعى كه همه حتى زنش كه و لو آنكه در ظاهر اهل او بشمار ميرفت لكن چون ايمان نياورده بود از اهل او خارج بحساب آمده و داخل هالكين گرديده و چون حكايت عذاب قوم لوط را در جاهاى ديگر گفته شده از بيان آن خوددارى نموديم.

وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ- وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ‏

 آيه چنين ارائه ميدهد تا زمان نزول قرآن خرابى شهر مؤتفكه كه در اثر عذاب قوم لوط خراب شده بود باقى مانده اين بود كه حق تعالى براى تذكر باهل مكه خطاب مى‏نمايد كه شمايى كه شب و روز از آن طرف گذر مينمائيد چگونه تعقل نمى‏كنيد و اندرز نمى‏گيريد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 115

 [سوره الصافات (37): آيات 139 تا 182]

وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (139) إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ (140) فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ (141) فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ (142) فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ (143)

لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (144) فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ (145) وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ (146) وَ أَرْسَلْناهُ إِلى‏ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ (147) فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حِينٍ (148)

فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّكَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ (149) أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِكَةَ إِناثاً وَ هُمْ شاهِدُونَ (150) أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ (151) وَلَدَ اللَّهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (152) أَصْطَفَى الْبَناتِ عَلَى الْبَنِينَ (153)

ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ (154) أَ فَلا تَذَكَّرُونَ (155) أَمْ لَكُمْ سُلْطانٌ مُبِينٌ (156) فَأْتُوا بِكِتابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (157) وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ (158)

سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ (159) إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ (160) فَإِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ (161) ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِفاتِنِينَ (162) إِلاَّ مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِيمِ (163)

وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ (164) وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ (165) وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ (166) وَ إِنْ كانُوا لَيَقُولُونَ (167) لَوْ أَنَّ عِنْدَنا ذِكْراً مِنَ الْأَوَّلِينَ (168)

لَكُنَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ (169) فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ (170) وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ (171) إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ (172) وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ (173)

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ (174) وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ (175) أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ (176) فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ (177) وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ (178)

وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ (179) سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ (180) وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ (181) وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (182)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 116

ترجمه‏

حقيقتا يونس (ع) نيز از جمله پيمبران و فرستادگان بشمار ميرود (140)

 (اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) ياد كن وقتى را كه يونس از جماعت بگريخت بسوى كشتى كه پر از مردم بود (141)

 (پس از آنكه ماهى جلو كشتى را گرفت و قرعه بنام يونس درآمد و وى را بدريا انداختند) (142)

ماهى او را بلعيد و يونس (ع) خود را ملامت مينمود (143)

اگر براى اين نبود كه يونس از تسبيح كنندگان بشمار ميرفت (144)

هر آينه در شكم ماهى تا روز قيامت باقى مانده بود (145)

پس از آن يونس را در صحرا انداختيم در حالى كه او بيمار بود (146)

و براى يونس (ع) درخت كدو را رويانيديم (147)

و او را براى صد هزار نفر يا زيادتر برسالت فرستاديم (148)

و آن جماعت پس از آنكه ايمان آوردند تا زمانى متمتع و بهره‏مند گرديدند (149)

اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از اين كفار بپرس (آيا بحكم عقل سزاوار است) كه براى پروردگار تو دختران باشد و براى آنان پسران (150)

آيا ما ملائكه را دختران آفريده‏ايم (و موقع آفرينش شما حاضر بوديد) و مشاهده مينموديد (151)

آگاه باشيد كه از دروغ كافرين چنين است كه گويند

خدا فرزند آورد (152) و حقيقتا آنان دروغگويان خواهند بود (153)

آيا خدا دختران را بر پسران برگزيد (154)

چيست شما را (در اين قسمت ناروا) چگونه چنين حكم مى‏كنيد (155)

آيا چرا                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 117

 فكر نميكنيد و متذكر نميگرديد (156)

آيا شما كافرين بر اين ادعاء دليل و برهان داريد (157)

اگر چنين است كتابى كه از آسمان براى شما فرود آمده بياوريد (158)

و آن كفار بين خداى تعالى و بين جنيان و شياطين يا ملائكه پيوند و خويشى قرار داده‏اند در صورتى كه جنيان و شياطين حقيقتا ميدانند كه در قيامت نزد خداى تعالى حاضر گرديده‏گان خواهند بود (159)

پاك و منزه و مبرا است پروردگار عالم از آنچه اين كافرين باو نسبت ميدهند (160)

 (اكثر مردم چنينند) مگر آن بندگان خدا (كه از لوث معاصى) خالص گرديده‏گان باشند (161)

 (اى كفار) شما و آنچه را كه معبود خود ميدانيد و آنان را پرستش مينمائيد

گمراه كننده نخواهيد بود (162)

مگر كسى را كه در آتش سوزان در آينده است (يعنى اهل جهنم باشد (163)

و از ما انواع ملائكه كسى نيست مگر او را مقامى و جايگاه معينى خواهد بود (165)

بحقيقت ما صف زدگانيم (166)

و بحقيقت ما تسبيح كننده‏گانيم (167)

و كفار ميگويند (168)

اگر نزد ما كتابى از پيشينيان بود (كه از آن اندرز ميگرفتيم) (169)

هر آينه از بندگان خالص خدا بوديم (170)

پس بقرآن كافر گرديدند و بزودى (بعمل بد خود) دانا ميگردند (171)

و حقيقة سخن ما بر بندگان ما كه فرستاده شدگان ما بودند سبقت گرفت (172)

و حقيقتا آنان ظفر يافته‏گان خواهند بود (173)

و محققا لشگريان ما (بر كفار) غلبه كننده‏گان خواهند بود (174)

اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تا موقع معين از كفار رو بگردان‏

و آنان را بنگر و نزديك است كه آنان نيز (فتح و فيروزى تو را) به بينند (176)

آيا كفار عجله ميكنند كه بر آنها عذاب فرود آيد

چقدر سخت و بد است صبحگاه تهديد شدگان (178)

اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تا موقع معين از آنها روى بگردان (يعنى تا موقع جنگ)

و بنگر و منتظر موقع باشد (180)

 (اى محمد) پاك و منزه است پروردگار تو كه غالب و قاهر (و بلندتر از آن است) كه كافرين او را وصف مينمايند (181)

و سلام و درود بر پيمبران و فرستادگان باد (182)

و حمد و ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 118

توضيح آيات‏

وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ‏

 و از جمله پيمبرانى كه در اين سوره مباركه نام برده شده يونس بن متى (ع) است كه او نيز از انبياء مرسل بشمار ميرود و بر اهل نينوى كه يكى از ولايت موصل محسوب بود مبعوث گرديده و بعد از تبليغ رسالت و نپذيرفتن اهل نينوى بنا بروايت ابن عباس يونس (ع) بآنان وعده عذاب داد و از بين آنها بيرون رفت و حكايت آن آن طورى كه مفسرين از ابن مسعود و سعيد بن جبير و سدى و وهب و باقى مفسرين نقل مى‏كنند چنين است:

خداى تعالى يونس (ع) را برسالت باهل نينوا كه از موصل بود فرستاد و آنچه يونس (ع) آنان را دعوت بايمان كرد نپذيرفتند و ايمان نياوردند پس از آنكه يونس بخدا شكايت نمود بوى خطاب رسيد بآنان بگو تا سه روز مهلت داريد اگر ايمان نياورديد مورد عذاب خواهيد گرديد يونس (ع) اين را گفت و از بين آنان بيرون رفت چون روز سوم رسيد آثار عذاب پديدار گرديد و آن ابرى بود از پاره‏هاى آتش كه بالاى سر آنها و اطراف شهر را گرفت فهميدند آن آثار عذابى خواهد بود كه يونس بآنها وعده داده بروايتى نزد پادشاه رفتند و گفتند ما چه كنيم سلطان گفت يونس دروغ نگفته برويد وى را پيدا كنيد هر چه تفحص كردند او را نيافتند پادشاه گفت يونس (ع) را براى اين مى‏خواستيم كه ايمان آريم شما ايمان آريد تا عذاب رفع شود اگر يونس پنهان است خداى او آشكار خواهد بود همگى جمع شويد و دعا كنيد تا از ما عذاب بر طرف گردد خود سلطان لباس سلطنت را در آورد و پلاس پوشيد و مردم شهر از زن و مرد كوچك و بزرگ پير و جوان حتى حيوانات را بصحرا بردند و صورت بخاك گذاشتند و يك مرتبه بناى گريه و توبه و تضرع از شهر بلند شد و از سر خلوص و حقيقت توبه نمودند و ايمان آوردند چون خداى تعالى از باطن آنان خبردار                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 119

 بود كه توبه آنها حقيقى است دعاى آنها را قبول نمود و كم‏كم آتش برطرف گرديد. و بروايتى پير مردى در آن نواحى ساكن بود نزد او رفتند او به آنها دستور داد كه همگى توبه كنيد و از سر خلوص اين ذكر را بخوانيد:

 (يا حىّ يا قيوم يا حىّ حين لا حىّ يا من يحيى الموتى يا حىّ لا اله الا انت) اگر خدا را باين كلمات بخوانيد از شما عذاب برداشته خواهد گرديد.

كرم بين و لطف پروردگار مردمانى كه سالهاى دراز در كفر گذرانيده و پيمبرش را تكذيب نموده و آزارش كرده بتوبه و دعايى كه از سر خلوص نمودند آنان را قبول نمود و عذاب فرود آمده را از آنها بر گردانيد.

چه گمان ميبرى بلطف و كرمش نسبت باشخاصى كه تمام عمر خداى تعالى را بوحدانيت و كرم ستايش مينمايند آيا چنين اشخاصى را نمى‏پذيرد و در محل قدس جاى نميدهد و دعاء و توبه آنان را قبول نميگرداند هرگز چنين نخواهد بود بلكه زير هر يا رب تو لبيك‏ها است.

خلاصه چند روزى گذشت يونس بالاى كوهى آمد كه به بيند شهر بچه حالت مانده ديد شهر بر قرار است شبانى را ديد كه گله گوسفند ميچرانيد سراغ گرفت شبان گفت مردم بسلامت مى‏باشند پرسش نمود كه عذابى بر آنان نيامد گفت نه يونس با خود انديشه نمود كه اگر وارد شهر گردم مرا بدروغ نسبت ميدهند سر ببيابان گذاشت.

إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ‏

 (اباق) در لغت بمعنى گريختن بنده است از مولاى خود.

يونس مثل بنده گريخته رسيد لب كشتى كه پر از مردم و امتعه و اشياء ديگرى بود چون وارد كشتى گرديد و كشتى ميان دريا رسيد ماهى جلو كشتى را گرفت گفتند بنده گريخته‏اى در اين كشتى هست يونس (ع) گفت منم بنده گريخته مرا بدريا اندازيد اهل كشتى گفتند از سيماى تو هويدا است كه تو بنده نيستى
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 120

 فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ‏

 بنا شد قرعه بزنند چند دفعه قرعه زدند بنام يونس (ع) در آمد او را در دريا انداختند.

فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ ماهى بزرگى يونس (ع) را بلعيد در حالى كه يونس خود را ملامت و سرزنش مينمود كه چگونه بدون اذن مولاى خود چنين كردم.

شايد بماهى وحى رسيده كه ما يونس (ع) طعمه تو قرار نداديم بلكه چون سزاوار نبود كه بدون امر حق تعالى و از روى غضب براى رفع عذاب از شهر بگريزد اين است كه بايستى مدتى در شكم ماهى محبوس گردد.

گويند ماهى گاهى سر از آب بيرون مى‏آورد كه يونس (ع) در شكم آن تنفس نمايد باين طور سه روز يا هفت روز بروايتى بيست يا چهل روز يونس (ع) در شكم ماهى ماند و ماهى او را در هفت دريا گردانيد و او بگوش شنواى خود تسبيح اهل دريا را ميشنيد.

فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ- لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ تسبيح يونس (ع) همانطورى كه در سوره (انبياء) آيه 87 فرموده چنين بوده (لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ) آيه خبر ميدهد كه اگر براى اين تسبيح نبود يونس (ع) تا قيامت در شكم ماهى مى‏ماند.

شخص متدبر در آيات قرآنى ميفهمد كه در هر يك از آيات چه اندازه اسرار و رموزى مندرج گرديده كه دانشمندترين مردم بعشرى از اعشار آن پى نخواهند برد ببين چگونه ذات متعال در اين آيات خود را بدو اسم از اسماء اللَّه معرفى مينمايد يكى از اسماء جمال و ديگرى از اوصاف جلال از آنجايى كه رحمتش سبقت بر غضبش دارد اول بقبول شدن توبه اهل نينوا و رفع عذاب از آنان صفت غفاريت و رحمانيت و كرم و لطف ايزدى را كه ناشى از اوصاف جمال احدى است نشان ميدهد كه در موقع لطف كثير الاحسان و دائم الفضل خواهد بود.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 121
دوم بمحبوس شدن يونس (ع) در شكم ماهى صفت قهاريت خود را كه از اوصاف جلال بشمار ميرود تذكر ميدهد تا آنكه دانسته شود كه در موقع غضب نيز شديد العقاب خواهد بود.

در صورتى كه يونس (ع) مخالفت امر و نهى ننموده بود تا آنكه مستحق عقاب گردد بلكه براى ترك اولى كه بدون اذن بگمان آنكه متهم بدروغ نگردد وارد شهر نگرديد مورد غضب و سياست الهى گرديد و مدتى در شكم ماهى محبوس شد وقتى معصومين چنين باشند كه براى ترك اولى مورد سياست الهى واقع گردند بر ما گنهكاران چه خواهد بود كه شب و روز خود را در گناه و مخالفت ميگذرانيم و چشم بكرم او دوخته و از (شديد الانتقام) بودن او و تهديداتى كه بتوسط سفراى خود بما ابلاغ گردانيده چشم پوشيده‏ايم و اين غير از غرور چيز ديگرى نخواهد بود رحمت و كرم نيز محل قابل ميخواهد بلكه اين اميد نيز يكى از خدعه‏هاى نفسانى و نيرنگهاى شيطانى بشمار خواهد رفت.

فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِيمٌ- وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ پس از آنكه آن مدت معهود بيابان رسيد بامر الهى ماهى لب خشگى آمد و يونس را از دهن خود بيرون انداخت در حالى كه يونس (ع) مريض و ناتوان گرديده چون در آنجا بيابان خشك زارى بود بامر خداى تعالى فورا درخت كدو روئيده شد كه يونس (ع) از ميوه آن تغذيه نمايد و زير برگ‏هاى آن از تابش آفتاب محفوظ بماند.

وَ أَرْسَلْناهُ إِلى‏ مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حِينٍ گويا خداى جليل پس از مجازات خلعت تازه‏اى بيونس (ع) كرامت فرموده و او را بر يكصد هزار نفر يا زيادتر رسول گردانيده و چون پس از نزول عذاب و قبول توبه آنان حقانيت حضرت يونس (ع) براى آنها هويدا گرديد اين بود كه خلق بسيارى بوى ايمان آوردند و در مدّت زيادى متمتع گرديدند.
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 122

 فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّكَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ خطاب برسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خود نموده كه اى محمد (ص) از اينها بخواه كه رجوع بعقل خود نمايند و به بينند آيا بشهادت عقل و وجدانشان رواست كه حكم كنند كه براى پروردگارشان دختران باشد و براى آنان پسران.

أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِكَةَ إِناثاً وَ هُمْ شاهِدُونَ أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ آيا موقع آفرينش ملائكه كفار حاضر بودند و كيفيت خلقت آنان را مشاهده مى‏نمودند.

واقعا آنها چه مردمان سفيه و نفهمى بودند كه بذات اقدس الهى و مربى عالم چنين نسبتهاى ناروايى ميدادند و بدروغ نسبت اولاد بخدا دادن غير از جهالت و بيخردى چيز ديگرى نخواهد بود چگونه توان نسبت اولاد بمبدء كائنات داد در- صورتى كه اولا نسبت ولد بخداى تعالى دادن منافى با مقام وحدت خواهد بود.

و ثانيا چرا دختران را نسبت بخدا مى‏دهيد و پسران كه بنظر شما شريفتر و نيرومندترند مخصوص بخود ميگردانيد.

وَلَدَ اللَّهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ- أَصْطَفَى الْبَناتِ عَلَى الْبَنِينَ مشركين اضافه بر اينكه نسبت اولاد بخدا مى‏دادند چنين گمان ميكردند خداى تعالى دختران را براى خود اختيار نموده و پسران را مخصوص بآنها گردانيده اين بود كه ملائكه را (بنات اللَّه) مى‏ناميدند.

ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ذات احديت در مقام سرزنش بمشركين بر آمده كه چگونه و از روى چه مبنايى چنين نسبت ناروايى ميدهيد بذاتى كه منزه و مبراء از جسم و جسمانيات و اوصاف امكانى خواهد بود و در آيات بسيار آنان را تهديد نموده و باين سخنان ركيك مشركين اشاره نموده كه فظاعت چنين گفتار بطورى است كه:

 «تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا» سوره مريم آيه 92.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 123

 أَ فَلا تَذَكَّرُونَ آيا چرا و چگونه آنان بعقل خود رجوع نميكنند تا آنكه متذكر گردند كه ذات مجرد واجب الوجود بالاتر از اين است كه نسبت فرزند باو داده شود در صورتى كه توليد مثل صفت ممكنات و ماديات خواهد بود نه صفت خداى واحد واحد.

أَمْ لَكُمْ سُلْطانٌ مُبِينٌ- فَأْتُوا بِكِتابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ آيه مشركين را مخاطب گردانيده كه آيا براى اين سخنان ركيك خود شاهد و برهان ظاهرى داريد يا براى شما از آسمان كتابى فرود آمده كه ملائكه دختران خدا مى‏باشند اگر چنين است و درست مى‏گوئيد كتاب و دليل خود را ارائه دهيد.

وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ شايد مقصود از جن در آيه جن مقابل انسان باشد كه همين طورى كه مشركين ملائكه را نسبت بخدا ميدادند و آنان را دختران خدا مى‏ناميدند شايد گفته باشند خدا با جنيان نيز نسبت نزديكى خواهد داشت.

و شايد مقصود از جن ملائكه باشد زيرا بمناسبت معنى لغوى كه جن موجودى را گويند كه از حواس ظاهرى بشر پنهان باشد باين معنى بر ملائكه نيز جن گفته ميشود زيرا كه خارج از مرتبه محسوسات خواهند بود و بسياق آيات بالا كه ملائكه را دختران خدا مى‏ناميدند اين معنى بحقيقت نزديكتر مينمايد.

سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ پروردگار و مربى عالم پاك و منزه و بالاتر از آنست از آنچه ستايش كنندگان او را ستايش نمايند و هرگز كسى را نرسد كه ستايش نمايد او را بآنطورى كه ذات مقدس او است زيرا كه ستايش نمودن آن ذات پاك آن طورى كه مخصوص باو است در خور احدى نخواهد بود حتى پيغمبر خاتم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه عرض مى‏كند:

 «انت كما اثنيت على نفسك لا احصى ثناء عليك»

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 124

إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ بندگان خالص را از كفار و گفتار نارواى مشركين استثناء مينمايد اشاره به اينكه تمام وصف كنندگان در خلاف و خطاء خواهند بود مگر بندگان خالص كه دل و قلبشان از هر گونه آلايشى پاك گرديده و بقدر جلاء و صفاء روحشان محل جلوه گاه احدى گرديده و او را بآنچه از نور معرفت بقلبشان افاضه نموده مى‏خوانند و ستايش مى‏نمايند و اين منتهى درجه كمال انسانى است تا بامر ايزد متعال چشمه‏هاى حكمت از قعر زمين دل پديدار نگردد كسى قطره‏اى از آن بحر محيط بذائقه جانش نخواهد رسيد.

و نيز تا كسى سير در عوالم آفاقى و انفسى ننمايد و ديده دل در مملكت عالم لاهوتى نگشايد پا در بساط (عند ربهم) نخواهد گذاشت و لباس حيات ابدى نخواهد پوشيد.

فَإِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ- ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِفاتِنِينَ- إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِيمِ خطاب بمشركين نموده كه شما و آنچه را كه پرستش مى‏نمائيد چنين قوت و قدرتى نخواهيد داشت كه بتوانيد كسى را فريب داده و گمراهش گردانيد مگر كسى را كه از اهل دوزخ باشد.

اشاره به اينكه شما مشركين و معبودان شما از شياطين قدرت بر اغواء نمودن كسى را كه ايمان در قلبش نفوذ نموده نخواهيد داشت مگر آنهايى كه مثل خودتان شقى و تاريك دل باشند و خودشان جهنم را براى خود مهيا نموده كه در آن غوطه‏ور خواهند بود.

وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ- وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ- وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ همين طورى كه در اول سوره تذكر داديم اين سه آيه اخير تأييد مى‏نمايد رأى آنهايى را كه چهار آيه اول سوره از (و الصافات) تا آخر را حمل بر انواع ملائكه نموده‏اند كه سوگند بچهار نوع از ملائكه خواهد بود.

و در اينجا ذات احديت در مقام فضيلت و مراتب ملائكه حكاية از قول                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 125

 آنها چنين اظهار مى‏نمايد كه گويند براى هر نوعى از ما يا فردى از ما مقام و رتبه معينى است كه از آن تجاوز نخواهيم نمود و هميشه مشغول بتسبيح و تمجيد آن ذات احديت خواهيم بود.

شايد اشاره باين باشد كه چون ملائكه هم ممكن الوجودند و هر ممكنى محدود بحدى است و محدوديت و احتياج از ممكن سلب نخواهد گرديد و ممكن محدود هرگز از حد امكانى پا بالاتر نخواهد گذاشت و ممكن هم در اصل وجود و هم در بقاء محتاج بواجب الوجود خواهد بود پس چنين موجودى را چگونه توان نسبت بخدا داد و اولاد او بشمار آورد هيچ عاقلى چنين نسبتى بذات كبريايى روا نمى‏دارد.

وَ إِنْ كانُوا لَيَقُولُونَ- لَوْ أَنَّ عِنْدَنا ذِكْراً مِنَ الْأَوَّلِينَ لَكُنَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ از جمله دروغ مشركين براى سرپوشى خطاهاى خود اين بود كه عذر مى- آوردند و چنين اظهار مى‏نمودند كه اگر در زمان پيشين براى ما پيمبرى و كتاب آسمانى فرود آمده بود ما مى‏پذيرفتيم و بدستور آن عمل مى‏نموديم و از بندگان خالص خدا ميگرديديم.

فَكَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ- وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ كفار ببهانه اينكه قبلا كتابى و پيمبرى براى هدايت ما نيامده بقرآن كافر گرديدند و بزودى يا در همين عالم يا پس از مردنشان حقانيت قرآن براى آنان معلوم خواهد گرديد.

و چون قبلا پيمبران آمدند و مردم را بدين حق دعوت نمودند و آنان كلام الهى را كه بتوسط پيمبران بر آنها ابلاغ گرديده نپذيرفتند و بآنها افتراء زدند بزودى پاداش عمل نكوهيده خود را خواهند ديد.

إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ- وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ هميشه سفراء الهى غالب و ظفر يابند- و لشگريان حق تعالى غالب و مظفر و منصور خواهند بود در جاى ديگر فرموده (كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي) ثابت‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏11، ص: 126
و محقق است كه خدا و پيمبران او غالب و غير او مغلوب و تحت اقتدار اويند و بزودى از كفار انتقام خواهد كشيد.

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ- وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از اين كفار ملحد دروغ‏گو تا وقت معين اعراض نما شايد مقصود از وقت معين موقع عذاب دنيوى آنان باشد يا موقع عذاب قيامت و آنان را بچگونگى عذابى كه بپاداش عملشان در دنيا يا در آخرت بر آنان فرود خواهد آمد و مجازات ميگردند بنگر و آنها نيز بزودى عذابى كه در نتيجه اعمالشان مبتلا گرديده‏اند مثل كشته شدن آنها در جهاد مسلمين خواهند ديد.

أَ فَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِينَ وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّى حِينٍ آيا اين مشركين در فرود آمدن عذاب عجله ميكنند وقتى بر آنها عذاب فرود آمد آن وقت بد روزگارى و صبحگاهى براى تهديد شدگان خواهد بود.

اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از اين كفار و معاندين رو بگردان و اعراض نما اشاره به اينكه فقط وظيفه تو تبليغ رسالت است پس از انجام وظيفه ديگر خود را بزحمت نينداز بزودى بمجازات كردار و بپاداش عمل ركيك خود خواهند رسيد.

وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ يُبْصِرُونَ اى محمّد (ص) خودت منتظر باش و چگونگى عذاب آنها را ببين و آنان هم بزودى خواهند ديد تكرار آيه براى تأكيد است يا اول اشاره بعذاب دنيوى و دومى بعذاب اخروى است.

سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ منزه و مبراء است پروردگار تو از آنچه مشركين از نسبت فرزند و آنچه لايق مقام قدس او نيست او را وصف مينمايند.

وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ سلام و تحيت و درود بر روح پاك پيمبران و سفراء الهى باد و حمد و ستايش مخصوص پروردگار و مربى عالميان است‏