Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
سبإ: آيات 1 تا 54 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 264

سورة سبأ

سوره سبأ اين سوره در مكّه فرود آمده و بقول مجاهد و قتاده و حسن در آن ناسخ و منسوخ نيست و گفته‏اند يك آيه از آن در مدينه فرود آمده و آن قوله تعالى (وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ) و پنجاه و پنج آيه است نزد شامى‏ها و پنجاه و چهار آيه است در نزد باقى و هشتصد و هشتاد و سه كلمه و هزار و پانصد و دوازده حرف است.

 (ابو الفتوح)

 [سوره سبإ (34): آيات 1 تا 6]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (1) يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فِيها وَ هُوَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ (2) وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلاَّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ (3) لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ (4)

وَ الَّذِينَ سَعَوْا فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِيمٌ (5) وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَ يَهْدِي إِلى‏ صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ (6)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 265

ترجمه قسمتى از آيات سوره سبا

بنام ايزد هستى بخش صاحب رحمت عام و خاص‏

حمد و ثنا و ستايش مخصوص آن كسى است كه براى او (و ملك او) است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است و آن كسى كه در آخرت (نيز) حمد و ستايش مخصوص باو است و او درستكار و آگاهست (2)

و ميداند آنچه را كه در زمين نفوذ ميكند و آنچه از زمين بيرون ميآيد و آنچه از آسمان فرود ميآيد و آنچه در آسمان صعود مينمايد و او است مهربان و آمرزنده (3)

آنان كه كافر بودند چنين گفتند كه ساعت قيامت نخواهد آمد اى محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) بگو آرى قسم بپروردگار من بر شما قيامت را بياورد (آن كسى كه) داناى غيب است و پوشيده نيست از علم او هموزن مورچه‏اى يا هموزن ذرّه‏اى از ذرّات در هوا از آنچه در آسمانها و زمين است و چيزى نيست كه كوچكتر از ذرّه باشد و نه بزرگتر مگر آنكه در كتاب روشن (قرآن يا لوح محفوظ) ثبت است (4)

تا پاداش بدهد آنهايى را كه ايمان آورده و عمل نيكو نموده‏اند براى چنين اشخاصى آمرزش و روزى نيكو آماده شده (5)

و آن كسانى كه در (باطل گردانيدن) آيات ما (قرآن كوشش مينمايند (بگمان اينكه) عاجز كنندگانند براى آنها عذاب مولم و دردناك آماده خواهد بود (6)

و كسانى كه بآنان علم عطا شده (بچشم ايمان) مى‏بينند كه آنچه از جانب پروردگار تو بسوى تو فرود آمده يعنى قرآن حق و درست است و آن قرآن راه نماينده است بسوى راه خداوند غالب و ستوده شده‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 266

توضيح آيات‏

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ پنج سوره از سوره‏هاى قرآنى (بحمد) افتتاح گرديده:

1- سوره حمد (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ) 2- سوره انعام (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ) 3- سوره كهف (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَيِّماً) 4- سوره ملائكه (يعنى سوره فاطر) (الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا) 5- سوره سبأ همين سوره (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ) الف و لام (الحمد) الف و لام استغراق است كه تمام اقسام ستايش را شامل ميگردد، و لام (له) لام تمليك است كه دلالت بر اختصاص دارد اشاره به اينكه تمام ثناى جميل و ستايش غير محدود مخصوص بآن ذات كبريايى است كه هم علّت فاعلى موجودات و هم علّت غايى ممكنات است و آنچه در آسمانها است از شموس و اقمار و كرات و كهكشانها و منظومه شمسى و اهل آسمانها از انواع و اقسام ملائكه و آنچه در زمين است از انواع و اقسام جمادات و معدنيّات و نباتات از اشجار و گياه‏ها و حيوانات و افراد بشر تماما ملك او و در قبضه تصرّف او است.

وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ حمد اوّل اشاره بنعمت ايجاد است كه تمام عوالم ممكنات را از نيستى بهستى آورده و خلعت وجود بر آنها پوشانيده، و حمد فى الاخرة اشاره بابقاء وجود بشر است و اينكه علّت موجده همان علّت مبقيه خواهد بود.

وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ سزاوار حمد و ستايش آن كسى است كه آثارش محكم و متقن و در اعمالش بينا و دانا خواهد بود و بر آنچه ميكند خبير و آگاهست.
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 267

 يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها دخول در محل تنگ را ولوج گويند خدا ميداند آنچه در زمين از بذور و اشجار و آب و غير آن نفوذ ميكنند و نيز كيفيّت نشو و ارتقاء آن را ميداند و ميداند آنچه را كه از گياه‏ها و حبوبات و اشجار و آبها و غير آن كه از زمين بيرون ميآيد و نيز آن فرد متعال باوضاع آسمانى آگاهست از آنچه از آسمان فرود ميآيد از باران و برف و حرارت و انواع ملائكه كه براى انجام وظيفه‏اى كه محول بآنها است بزمين نزول مينمايند و نيز ميداند آنچه بآسمان صعود مينمايد از اعمال نيك بشر و ملائكه عمّاله و دعاء و طلب حاجات از غرائب التفسير چنين نقل ميكنند كه گفته آنچه فرود ميآيد يعنى جبرئيل و آنكه بالا ميرود يعنى حضرت رسالت در شب معراج.

و صاحب كشف الاسرار گفته از علم قديم حق تعالى پوشيده نيست آنچه بر دلهاى اولياء از واردات و مكاشفات پائين ميآيد و آنچه بالا ميرود از انفاس اصفياء در همه اوقات يا آنچه فرود ميآيد از الطاف و كرم كه از بارگاه قدم متوجّه دلها گرديده هر جا كه بوى آشنا ميآيد در آنجا منزل ميكند، چنانچه در حديث فرموده‏

 (انّ لربّكم فى ايّام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها)

و آنچه بالا ميرود از ناله تائبان و آه مفلسان كه چون سحرگاه از خلوت خانه سينه ايشان روى بدرگاه رحمت بيچون آرد فى الحال رقم قبول بروى كشد كه‏

 (انين مذنبين احب من وحل المسبحين)

پايان (منهج) وَ هُوَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ در آيه اول خود را (بحكيم و خبير) معرّفى نموده اشاره به اينكه آفرينش جهان و جهانيان از روى حكمت و اتقان و علم بصلاح بينى انجام گرفته، و در آيه دوّم (برحيم و غفور) خاتمه داده اشاره به اينكه نسبت بتمام مخلوقاتش رءوف و مهربان است و هر كس رو باو آورد وى را مى‏پذيرد و از لغزش و خطاى او گذشت مينمايد.

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَأْتِينَا السَّاعَةُ قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ لام (لتأتينّكم) لام جواب قسم است و قسم واو (و ربّى) ميباشد، و به پيمبر خود امر ميفرمايد كه در پاسخ گفتار ركيك كفّار كه منكر قيامتند و گويند هيچوقت
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 268

 قيامت نميآيد تو با كمال جديّت گفتار خود را مؤكّد نما بقسم و بگو آرى قسم بپروردگار من كه البتّه براى شما قيامت ميآيد و قيامت از طرف آن كسى پديدار ميگردد كه داناى باسرار است و آنچه از نظر شما غائب و پنهان است نزد او ظاهر و هويدا خواهد بود و علم او بتمام موجودات محيط است كوچك و بزرگى در آسمانها و زمين يافت نميگردد مگر آنكه در كتاب مبين (لوح محفوظ) (يا قرآن) ثبت است.

لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ لام (ليجزى) لام علّت است اشاره به اينكه علّت وقوع قيامت اين است كه هر كسى بكيفر و جزاى اعمالش برسد و آيه مشعر باين است كه اصلا علّت غايى وجود عالم قيامت براى پاداش دادن مؤمنين و اهل تقوى است كه از اعمالشان بهره نيكو ببرند كه بالاترين نعمتها و تفضّلات الهى در باره آنان در مرتبه اوّل مغفرت و آمرزش گناهان و لغزشهاى آنها است و در ثانى انعام و كراماتى است كه تفضّلا بآنها كرامت مينمايد آرى (تخليه) قبل از (تحليه) است اوّل بايستى بآب رحمت و مغفرت قلب و دل انسانى از جرم گناه پاك گردد و تصفيه شود تا قابل فرا گرفتن نعمتهاى الهى و فيوضات رحمانى گردد.

وَ الَّذِينَ سَعَوْا فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِيمٌ كسانى كه بدسيسه كاريهايشان كه راجع بآيات قرآن بكار ميبرند گمان ميكنند ميتوانند نور خدا را خاموش نموده و بر خدا غالب گردند و او را عاجز نمايند كه نتواند دين خود را حفظ نمايد براى چنين مردمانى عذاب بسيار سخت دردناكى مهيّا گرديده وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَ يَهْدِي إِلى‏ صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ در مقام فضيلت صاحبان علم است كه برسولش خبر ميدهد اى محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) دانشمندانى كه از راه علم و دانش چشم دلشان باز شده و حق و باطل را از هم تميز ميدهند آنها چنين خواهند بود وقتى آيات قرآنى كه بپيمبرش فرود آمده ميشنوند بنور قلب و بصيرت باطنى خود حقّانيّت آن را ميفهمند و تصديق مينمايند كه آن حق
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 269

 و از طرف پروردگار تو فرود آمده است و هادى و راهنمايى ميكند بجاده مستقيمى كه سر انجام آن قرب جوار پروردگار غالب و ستوده شده خواهد بود.

ظاهرا مقصود از چنين علمى كه اين طور حقايق را مكشوف ميگرداند آن علمى است كه امام عليه السلام در باره آن فرموده‏

 (العلم نور يقذفه اللَّه فى قلب من يشاء من عباده)

كه چنين علمى نور است و حقايق را مكشوف ميگرداند نه علم صورى ظاهرى كه از كتب يا دهنها گرفته شده زيرا كه اين قبيل علوم علم نما است آن علمى نيست كه از سر چشمه علم الهى تراوش نموده و قلوب اولياء خود را بآن رونق داده و در آيات و اخبار اهل عصمت از آن تمجيد شده و دانشمندان اين قدر در باره آن تعريف و توصيف نموده‏اند.

         علم رسمى سر بسر قيل است و قال             نه از او كيفيّتى حاصل نه حال‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 270

 [سوره سبإ (34): آيات 7 تا 14]

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلى‏ رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ (7) أَفْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِي الْعَذابِ وَ الضَّلالِ الْبَعِيدِ (8) أَ فَلَمْ يَرَوْا إِلى‏ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ كِسَفاً مِنَ السَّماءِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ (9) وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ (10) أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (11)

وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنا نُذِقْهُ مِنْ عَذابِ السَّعِيرِ (12) يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِياتٍ اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ (13) فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ (14)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 271

ترجمه قسمتى از سوره سبأ

كفّار (از روى تعجّب) با هم گفتند آيا ميخواهيد شما را راهنمايى كنيم بمردى كه گويد وقتى شما مرديد و بدن شما پاره پاره و ريز ريز گرديد شما در يك خلقت نوينى خواهيد بود (8)

آيا اين شخص بخدا دروغ مى‏بندد يا اينكه ديوانه است نه چنين است كه منكرين معاد ميگويند كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بخدا افتراء بسته يا ديوانه است بلكه آن كسانى كه ايمان بآخرت ندارند در آخرت در عذابند و در دنيا در گمراهى دور از حقّ ميباشند (9)

آيا اين كفّار نظر نميكنند كه چگونه آسمان و زمين بآنها احاطه دارد و قدرت بر بيرون رفتن ندارند اگر بخواهيم آنها را بزمين فرو بريم يا پاره‏اى از آسمان بر سر آنان فرود آريم و حقيقة آسمانها و زمين دلالت (واضح) دارد براى بنده‏اى كه بازگشت (بحق تعالى) ميكند (10)

و محقّقا بداود عليه السلام از جانب ما فضيلتى عطاء شد (گفتيم) اى كوه‏ها صداى داود را با او برگردانيد (و گفتيم) اى پرندگان (شما نيز با داود (ع) همراز گرديد) و آهن را در دست داود عليه السلام نرم گردانيديم‏

 (و باو امر نموديم) كه زره بسازد و در آن اندازه‏گيرى نمايد (و گفتيم) عمل صالح نمائيد بحقيقت من بر آنچه عمل ميكنيد بينا خواهم بود (11)

و براى سليمان باد را مسخّر نموديم در صبحگاه بقدر يك ماه راه ميرفت و در شبها (نيز) بقدر يك ماه راه ميرفت و جارى كرديم براى سليمان عليه السلام چشمه مس گداخته را تا از معدن مس بيرون ميآمد و از آن مس آنچه ميخواستند ميساختند و از جنّ براى او كسانى را مسخّر گردانيديم كه بفرمان پروردگارش در مقابل او عمل مينمودند و از جنّ كسى كه سركشى ميكرد از عذاب آتش افروخته بوى ميچشانيديم (12)

ديوان بامر سليمان (ع) غرفه‏ها و صورتهاى (فرشته) و انبياء را و كاسه‏هاى چوبى بزرگ و ديگهاى عظيم ميساختند (گفتيم) اى اهل داود براى اين نعمت بزرگ شكر گذار باشيد و اندكى از بنده‏گان من شكر گذار خواهند بود (13)

و چون حكم مرگ بر سليمان جارى گرديد آنان را مطّلع نگردانيد بر آن مگر جنبنده‏اى از زمين (وقتى) موريانه عصائى (كه بر دست داشت خورد) و سليمان (ع) بزمين افتاد بر جنّيان معلوم گرديد كه سليمان مرده است و اگر جنّيان عالم بغيب بودند درنگ نميكردند در عذاب خوار كننده (14).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 272

 (توضيح آيات)

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلى‏ رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ كفّار از روى استهزاء و سخريّه بيكديگر ميگفتند آيا ميخواهيد مردى را ببينيد (و مقصود آنان محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بود) كه سخن عجيبى ميگويد چنين اظهار مينمايد كه وقتى كه شما مرديد و بدن شما پاره پاره گرديد و پس از آن خاك شد و هر ذرّه‏اى از آن بطرفى افتاد (إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ) با اين حال در خلقت نوينى خواهيد بود آيه ارشاد باين است كه بمردن فانى نگرديده‏ايد بلكه وجود شما تحول نموده و از نشئه‏اى به نشئه‏اى كامل‏تر ميگردد و در روز معاد حيات ثانوى بوى افاضه ميشود كه آن حيات كامل و باقى خواهد بود.

أَفْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ چنان زندگى پس از مرگ در نظر آنان بعيد مينمود كه گمان كردند آن شخص اوّل امكان ديوانه است و بدون عقل و رويّه سخن ميگويد و اگر جنون ندارد براى رياست و پيشوايى بخدا دروغ مى‏بندد و چنين اظهار مينمايد كه خدا بمن وحى نموده كه شما پس از مردن زندگانى نوينى خواهيد نمود.

آرى كسى كه چنان در طبيعيات فرو رفته كه جز زرد و سرخ عالم طبيعى چيزى را ننگرد و منكر روح مجرّد است چگونه ميتواند نظر خود را بالا برد و تعقّل نمايد عالمى را كه ما فوق اين عالم و وسيع‏تر و عالى‏تر و محيط بر اين عالم باشد آيا انسان اگر رجوع بعقل و حقيقت خود نمايد نميفهمد كه روح و عقل درّاكش كه متصرّف در مادّيّات گرديده و غالب و قاهر بر ما دون خود ميباشد از عالم ديگرى ظهور و بروز نموده و براى استكمال بحكم قادر توانا چهار صباحى بعالم طبيعيّات تعلّق گرفته و پس از تكميل بايستى بمحل خود برگردد و حيات دائمى و زندگى پاك بى آلايش هميشگى پيدا نمايد، قوله تعالى (إِلى‏ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ)

 سوره القيمة آيه 12 يعنى و محل قرارگاه او بسوى رحمت پروردگارش خواهد بود (وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏) سوره النجم آيه 43 (إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى‏)

 سورة العلق آيه 9                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 273

 تمام اين آيات اشاره بآخر مقام انسان است.

در جلد دوّم اين تفسير در سوره بقره آيه 155 در ذيل قوله تعالى (وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ) راجع بمقالات فاسده ماديّين اندازه‏اى بحث نموديم، و خلاصه گفتار ركيك آنان چنين است كه روح و نفس مجرّدى در كار نيست و آنها چنان در ماديات فرو رفته‏اند كه وجود خدا را كه فطرى هر بشرى است انكار مينمايند، و در آنجا پس از بحث طولانى گفتيم شكى نيست كه ما علم وجدانى بوجود و معلومات خود داريم و وقتى بخود رجوع نمائيم خود را بهويّت و شخصيّت ميشناسيم بدون اينكه چيزى بخود ضميمه نمائيم و در هيچ حالى نه در خواب و نه در بيدارى از خود غافل نميباشيم و همان خودى و هويت خود را نفس يا روح و روان ميناميم وقتى ثابت شد حقيقت ما غير از بدن ما است تصديق بزندگى پس از مرگ و امر معاد آسان ميگردد و استيجاب منكرين معاد ديگر موضوعى ندارد بلكه امر معاد را ايجاب ميگرداند چون در آنجا راجع بشبهه ماديّين در تجرّد روح كه بازگشت آن بامر معاد است بيانى شد، اينجا سخن را كوتاه نموديم رجوع بآن جا شود.

أَ فَلَمْ يَرَوْا إِلى‏ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ آيه ارشاد بحكم عقل مينمايد كه اين هايى كه منكر معاد و زندگانى پس از مرگند آيا نظر بخلقت عجيب و اين نظم بديع عالم مادّيّات از زمين كه جلو روى آنها است و آسمانها كه پشت آنها و بالاى سر آنها است نميكنند تا آنكه در اين كاخ مجلّل جهانى و نظام موجودات عموم قدرت مدبّر و آفريننده آن را بنگرند و اذعان نمايند كه خلقت جهان و جهانيان كه گل سر سبد آنان وجود آدمى خواهد بود و آسمانها و زمين براى پيدايش و بقاء نوع انسانى مسخّر گرديده‏اند بيهوده نخواهد بود.

إِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ كِسَفاً مِنَ السَّماءِ چون تمام موجودات مسخّر امر حق تعالى و زير فرمان اويند كسى كه مورد غضب الهى واقع گرديد بامر حق تعالى ممكن است زمين او را فرو گيرد يا پاره‏اى از آسمان بر سر وى افتد و او را هلاك گرداند.                        

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 274

 إِنَّ فِي ذلِكَ در آنچه از آثار قدرت در خلقت آسمانها و زمين ارائه داده و چگونگى حفظ آنها در حركت دورى و عدم تجاوز آنان از مقرّ و جايگاهى كه براى آنها مقرّر نموده و نيز نظام آفرينش گيتى كه هر يك از موجودات را موظّف بعملى و مخصوص بكارى گردانيده لَآيَةً لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ تمام اينها آية و نشانه است براى بندگانى كه روى دل بسوى حق دارند و بچشم عبرت موجودات را مينگرند و در اينها آثار علم و قدرت و اقتدار آفريننده را مشاهده مينمايند و تصديق مينمايند كه اگر نبود حفظ و حراست مبدء آفرينش كه نظام جهانى را روى يك ميزان معيّنى نگاه دارد و اينها تحت تسخير خالق كون انجام وظيفه دهند ممكن بود در اثر سرعت حركتى كه دارند پاره‏هاى آسمان بر سر خلق ريزش نمايد يا زمين در اثر سرعتى كه دارد از هم بازگردد و مردم را فراگيرد مخصوصا نسبت بكفّار كه چون تمام موجودات قشون حق تعالى و زير فرمان او ميباشند و با دوستان خدا دوست و با دشمنان او دشمن خواهند بود اگر حفظ او نبود دمار از روزگار كفّار برميآوردند.

وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا آيه تذكّر ميدهد بعضى از تفضّلات و نعمتهايى را كه بداود نبى عليه السلام عطاء نموده و او را بر سائرين بنبوت و كتاب زبور و علم قضاوت و اجراء گردانيدن حكم عدل بين خلق و معجزات ديگر فضيلت داده، از جمله قوله تعالى يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ خطاب بكوهها نموده كه اى كوه‏ها صداى داود را برگردانيد و اى پرندگان با داود عليه السلام همراز گرديد.

سخنان مفسرين در توجيه آيه‏

1- اى كوه وقتى داود (ع) مشغول بتسبيح و ذكر گرديد با او تسبيح و ذكر گوئيد. (ابن عباس و حسن و قتاده) 2- مقصود از (اوّبى) چنين است اى كوه‏ها و اى طيور با داود حركت كنيد                        

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 275

 هر كجا كه او حركت و سير مينمايد و اين از معجزات داود بشمار ميرفته (جبائى) أَوِّبِي مأخوذ از آب يئوب و بمعنى رجوع و بازگشتن است (و الطير) را قرّاء دو طور قرائت نموده‏اند اكثر آنها بنصب (و الطّير) خوانده‏اند بنا بر آنكه يا عطف باشد بر (فضلا) يا عطف باشد بر جبال كه محلا منصوب است نه لفظا و بعضى برفع (و الطّير) خوانده‏اند بنا بر اينكه عطف بلفظ جبال باشد (و الطير) اسم جنس است كه شامل تمام پرندگان ميگردد.

و مقصود از امر بكوه‏ها كه با داود عليه السلام همصدا گرديد و همچنين امر بطيور كه در موقع تسبيح و ذكر داود (ع) مشغول الحان و نغمه‏سرايى شويد يا امر تكوينى است و اشاره بعظمت و جلال و كبريايى و نفوذ و قدرت خداوندى است كه تمام موجودات مطيع امر تكوينى او جلّ و علا ميباشند و بقول حكماء كه گويند تمام موجودات با شعور و ادراكند ميشود امر بكوه‏ها را امر تشريعى گرفت و اشاره بنفوذ قدرت و عظمت شأن خداوندى او است.

خلاصه گويند وقتى داود (ع) تسبيح و ستايش حق تعالى را مينمود يا كتاب زبور ميخواند كوه‏ها بصدا آمده او را كمك مينمودند و كبوتران صف ميكشيدند و ترجيع و الحان نغمه‏سرايى مينمودند و در آن موقع منظره‏اى پديد ميگرديد كه بسيارى از مستمعين از شدّت شعف تاب نياورده غش مينمودند.

وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ از صادق آل محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چنين روايت شده‏

 (انّ اللَّه تعالى اوحى الى داود نعم العبد لو لا انّك تأكل من بيت المال) «1».

پس از اين وحى داود (ع) چهل شبانه روز گريه كرد و از حق تعالى طلب نمود كه وى را ارشاد نمايد بكسبى كه معيشت نمايد و از بيت المال نخورد اين بود كه خداى تعالى آهن را بدست او نرم گردانيد و زره ساختن را بوى تعليم نمود.

__________________________________________________

 (1) خداوند بداود وحى نمود كه تو خوب بنده‏اى هستى اگر از بيت المال نميخوردى‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 276

أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ و داود (ع) مأمور گرديد كه زره‏هاى را پهن و دامن دار بگيرد و حلقه‏هاى آن را مساوى و درهم قرار دهد تا آنكه بصورت نيكو درآيد.

روايت دارد كه لقمان حكيم روزى نزد داود بود و داود (ع) زره ميساخت لقمان سؤال ننمود كه اين چيست تا وقتى كه فارغ گرديد و برخواست و پوشيد و گفت زره چه خوب لباسى است براى جنگ لقمان گفت خاموشى چه حكمت خوبى است و عمل كننده بآن چه بسيار كم است، گفته‏اند داود هر روزى يك زره ميساخت و بهزار درهم ميفروخت و خرج ميكرد و صدقه ميداد.

وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ و ديگر بداود امر نموديم كه بشكرانه اين همه نعمتى كه بتو و آل تو داديم اعمال شايسته نمائيد و بدانيد كه حقيقة من بر آنچه ميكنيد آگاه و بينا خواهم بود مفسّرين بنا بر قول تذكره نويسان چنين گفته‏اند خداى تعالى بر آل ابراهيم (ع) بركت داد و كثرت آنها را بحدى رسانيد كه جز خدا كسى عدد آن را ندانست چون نوبت بداود (ع) رسيد و داود پيمبر بنى اسرائيل بود در زمان او هر روز زياد ميشدند چون بسيار زياد شدند كبر و عجب آنان را فرا گرفت و آغاز ظلم و معصيت نمودند وحى بداود (ع) رسيد كه اى داود من چون بپدر شما ابراهيم عليه السلام بپاداش قربانى پسرش وعده دادم كه عدد اولادان او بحدى رسد كه جز من كسى نداند من بوعده خود وفا نمودم و نعمت را بر شما تمام گردانيدم نعمت مرا تبديل بكفران نموديد و عاصى گرديديد و بكثرت اولاد فخر كرديد و عجب آورديد.

اى داود اكنون بدان كه من قسم ياد نموده‏ام كه آنها را مبتلا گردانم بيكى از سه چيز كه عدد آنها كم شود و عجب و كبرشان تمام شود و آنان را مخيّر مينمايم بيكى از سه بلاء: يا سه سال قحطى يا سه ماه جنگ كه دشمن بر آنها مسلّط گردد يا سه روز طاعون هر كدام را خواهند اختيار كنند، وقتى داود (ع) بقوم خبر داد گفتند يا رسول اللَّه تو اختيار دارى گفت اختيار با خود شما است گفتند ما طاقت قحطى نداريم                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 277

 و با دشمن هم نتوانيم مقاومت نمائيم طاعون را اختيار ميكنيم، غسل كردند و كفن پوشيدند و بصحرا رفتند و زنان و كودكان خود را بردند و دل بمرگ بستند و بخداى خود بناليدند و آن پيش از بناى بيت المقدس بود خداى تعالى بر گنهكاران آنها طاعون فرستاد در يك روز بقدرى مردند كه در دو ماه دفن نمودن آنها تمام نميشد روز ديگر داود (ع) بزمين بيت المقدس آمد و رو برخاك گذاشت و نيكان بنى اسرائيل تضرّع و زارى نمودند و از خدا طلب نمودند كه طاعون را رفع نمايد دعاى داود اجابت گرديد و عذاب از آنان برداشته شد بداود وحى رسيد كه ببندگان من بگو در شكر بيفزايند كه من بدعاء تو بلا را از آنها برداشتم و در اين زمين مسجدى بنا كنيد كه شما و فرزندان شما در آنجا عبادت كنيد وقتى خواستند مسجد را بنا كنند مرد صالحى از بنى اسرائيل آمد و گفت در اينجا مرا ملكى و حقى است و بر شما حلال نيست كه بدون رضايت من مسجد بنا كنيد گفتند در اينجا بسيارى حق داشتند و براى خداى تعالى بخشيدند تو نيز حق خود را ببخش گفت فقيرم اگر خواهيد از من بخريد بداود خبر دادند داود گفت بايد او را رضا نمود آمدند با او آنچه قرار دادند زمين را بخرند قبول ننمود تا بها را بجايى رسانيدند كه در زمين او ديوارى بكشند و پر از سيم و زر نمايند گفت اكنون راضى شدم چون آن مرد صالح ديد آنها اين طورند گفت بقدر جوى پول نخواستم و اين زمين را در راه خدا دادم و غرض من امتحان شما بود كه جديّت شما در اينجا بچه حد است.

پس از آن شروع ببناء مسجد نمودند داود (ع) سنگ بپشت ميگرفت و ميآورد و مردمان صالح بنى اسرائيل نيز چنين ميكردند تا ديوار مسجد بقدر قامت يك مرد گرديد خداى تعالى بداود (ع) وحى نمود كه نصيب تو از اين مسجد همين قدر بود رها كن و باقى آن بدست پسر تو سليمان سليم القلب كه بر دست او هيچ خون ريخته نشده باشد تمام خواهد گرديد و داود و مردمان صالح بنى اسرائيل در آنجا عبادت مينمودند و در آن وقت عمر داود بصد و بيست و هفت سال رسيده بود چون سالش بصد و چهل رسيد وفات                        

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 278

 نمود و سليمان بجاى او نشست و خداوند بسليمان وحى نمود كه تو بايد اين مسجد را تمام نمايى سليمان (ع) جنّ و انس و شياطين را جمع گردانيد و عمل مسجد را بين آنان تقسيم نمود چون حكايت عمل جنيان و آدميان در اينجا مفصل است در همين جا سخن را كوتاه مينمائيم. (پايان) وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ يعنى باد را براى سليمان مسخّر نموديم، و (الرّيح) دو طور قرائت شده عامه قرّاء بنصب قرائت نموده‏اند و بنا بر اين معنى آيه چنين ميشود (و سخّرنا لسليمان الرّيح) و عاصم مرفوع خوانده و در تقدير (و الريح لسليمان) كه الريح مبتدا باشد و خبرش (لسليمان) جار و مجرور و خبر بر مبتداء مقدّم افتاده و بنا بر نصب (الرّيح) مفعول فعل مقدّر (و سخّرنا) ميشود.

پس از اظهار كراماتى كه ذات متعال نسبت بداود (ع) مبذول گردانيده در مقام تعداد بعضى از نعمتها و تفضلاتى كه بسليمان (ع) كرامت نموده برآمده و بسه فضيلت از فضائل سليمان (ع) را برميگزيند و در اين آيات تذكّر ميدهد:

1- باد را براى سليمان مسخّر گردانيديم كه باد بامر او بساط سلطنتى وى را بلند مينموده و در هر روزى بقدر سير يك ماه و هر شبى نيز بقدر سير يك ماه راه مى پيموده كه در هر روز و شبى بقدر دو ماه راه ميرفته.

گويند سليمان (ع) صبح از (تدمر) بيرون ميآمد و قبل از ظهر در اضطخر شيراز فرود مى‏آمد و شب در كابل بيتوته مينمود، و تدمر شهرى بود در شام كه اجنّه براى او ساخته بودند و غير اينها راجع بگردش سليمان (ع) در اطراف زمين روايات بسيار نقل شده.

و از ابن زيد چنين نقل ميكنند كه سليمان (ع) مركوبى از چوب ساخته بود و در آن هزار قصر بنا نموده و در هر قصرى هزار خانه قرار داده كه لشگر جنّ و انس در آنجا مى‏نشستند و در زير هر ركنى هزار شيطان مسخّر او بودند كه مركوب او را ميگرفتند و از زمين بلند مينمودند و باد بآرامى آن را ميبرد و در هر روز و شبى                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 279

 بقدر دو ماه راه ميرفت و بهر كجا ميخواست فرود ميآمد.

2- از تفضلات الهى اين بود كه (وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ) يعنى چشمه مس گداخته را براى سليمان (ع) جارى گردانيديم كه مثل آب از زمين بيرون مى‏آمد و گويند آن چشمه مس در موضعى از يمن نزديك بصنعا بود در هر ماهى سه شبانه روز جريان داشت.

3- وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ جنّ را مسخّر سليمان (ع) گردانيديم كه باذن پروردگارش عمل مينمودند (و من الجنّ) عطف بر (ريح) است يعنى همان طورى كه باد را براى سليمان عليه السلام مسخّر نموديم اجنّه را نيز مسخّر او گردانيديم، و ميشود (و من الجنّ) را مبتدا گرفت و خبرش جمله (من يعمل بين يديه باذن ربّه) باشد و (من) تبعيضى مشعر است بر اينكه بعضى از افراد جنّ باذن پروردگار مسخّر سليمان (ع) بودند نه تمامشان و آنچه امر ميفرمود از اعمال شاقّه اطاعت مينمودند.

وَ مَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنا نُذِقْهُ مِنْ عَذابِ السَّعِيرِ بروايت (سدى) در زمين ملكى مقرّر گرديده بود و تازيانه‏اى از آتش در دست داشت هر كدام از اجنّه كه از امر سليمان (ع) مخالفت مينمودند با آن تازيانه بر وى ميزد و او را ميسوزانيد.

يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ ديوان مسخّر سليمان (ع) بودند و بفرمان او كار ميكردند (من محاريب) غرفه‏هاى بلند و منظره‏هاى عالى بنا مينمودند و نيز از جمله بناهاى عالى آن بيت المقدّس بود كه گويند ديوان و جنّيان بامر سليمان (بيت المقدّس) را كه داود (ع) بنا نموده بود باتمام رسانيدند (و تماثيل) و نيز در آنجا صورتهاى ملائكه و آدميان و انبياء را از زجاج و حديد و مس نقش مينمودند و گويا در شريعت سليمان صورت سازى مباح بوده لكن در شريعت اسلام ممنوع است و شايد (تماثيل) صورتهاى اشجار و نباتات از اشياء غير ذى روح بوده وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِياتٍ و نيز جنّيان و ديوان بامر سليمان (ع) كاسه‏هاى چوبى (كالجواب) مانند                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 280

 حوضهاى بزرگ ميساختند و گويند كاسه‏ها بقدرى بزرگ بود كه هزار نفر دور آن نشسته غذا ميخوردند (وَ قُدُورٍ راسِياتٍ) و نيز ديگهاى بزرگ كه بر سه پايه قرار گرفته بناء مينمودند و سليمان (ع) با اين ديگها و ظرفها لشگريان را طعام ميداد.

 (راسيات) جمع راسية و بمعنى ثابتة ميباشد گويند دوازده هزار طبّاخ در آن ديگها غذا ميپختند و بقشون غذا ميدادند.

اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً اى آل داود (ع) براى چنين سلطنت بزرگى كه در خلق اوّلين و آخرين كسى بدرجه و پايه آن نرسيده شكر گذارى نمائيد و آن همان سلطنتى بود كه سليمان از خداى تعالى طلب نموده آنجا كه عرض ميكند (رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي) اين بود كه مأمور ميگرديدند بشكرگذارى ولىّ نعمت خود.

شكر دو قسم است شكر لسانى و شكر عملى: شكر زبانى عبارت از حمد و ستايش نمودن مبدء متعال است با تذكّر به اينكه هر نعمتى از خوان انعام او پديد گرديده و تفضّلا بهر كس خواسته بدون استحقاق عنايت نموده و شكر عملى چنين خواهد بود كه هر نعمتى را در آن مصرفى كه براى آن عطا شده مصرف نمايند مثل اينكه شكر نعمت سلطنت و رياست اين است كه سلطان با رعيّت بعدل و شفقت و مهربانى رفتار نمايد و بزير دستان ظلم و ستم روا ندارد و حقّ هر مظلومى را از ظالم گرفته و بوى ردّ نمايد و شايد مقصود از (اعملوا) يعنى عملتان شكرانه باشد و چون شكر عملى كمتر انجام ميگيرد اين است كه فرموده (وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ) البته كسى كه تمام نعمتهاى الهى را از نعمتهاى ظاهرى و باطنى در آن مصرفى كه رضاى الهى در آن باشد مصرف نمايد كم‏يابست فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ مفسرين در تفسير آيه با كمى اختلاف چنين گويند حضرت سليمان (ع) پنجاه و سه سال عمر كرد سيزده ساله بود كه بتخت سلطنت نشست در سال چهارم سلطنتش شروع ببناى بيت المقدس نمود جنّ و شياطين را مسخّر نموده و بكار واداشت پيش از اتمام‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 281

 بيت المقدس اجلش نزديك گرديد و براى او از شيشه خانه‏اى ترتيب داده بودند جنّ و شياطين از پشت شيشه او را ميديدند و بكار مشغول بودند اجل سليمان رسيد و قبض روح گرديد و خداوند براى اتمام بيت المقدس او را بهمان حالى كه بعصاء تكيه نموده بود نگاه داشت تا بناى بيت المقدس تمام گرديد آن وقت در اثر خوردن (موريانه) عصا شكست و سليمان بزمين افتاد و مرگ او بر اجنّه و شياطين معلوم شد و همگى فرار نمودند.

بعضى از مفسرين گفته‏اند براى امتحان كه بدانند چند مدّت بود كه سليمان مرده بود و ديوان مشغول كار بودند موريانه‏اى را داخل چوبى كردند يك شبانه روز آن چوب را خورد روى اين حساب حدس زدند كه يك سال بوده كه سليمان (ع) قبض روح گرديده و خداوند او را نگاهداشته.

فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ آيه ارشاد باين است كه (لا يعلم الغيب الا هو) علم غيب و آنچه از حواس ظاهره پنهان است دانش آن مخصوص بخدا است (إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ) تذكّر ميدهد كه انبياء هم آنچه از غيب ميدانستند بالهام و از طريق وحى آنها را عالم ميگردانيد لكن جنّ يا غير جنّ عالم بغيب نخواهند بود اگر جنّ و شياطين مردن سليمان را كه در نظر آنها زنده مينمود ميدانستند از بار زحمت و عمل خود را خلاص مينمودند و ندانستن آنان دليل بر اين خواهد بود كه جن و شياطين علم بغيب ندارند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 282

 [سوره سبإ (34): آيات 15 تا 21]

لَقَدْ كانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتانِ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمالٍ كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ (15) فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَيْ‏ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ (16) ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا وَ هَلْ نُجازِي إِلاَّ الْكَفُورَ (17) وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ (18) فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (19)

وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (20) وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ وَ رَبُّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفِيظٌ (21)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 283

ترجمه قسمتى از آيات سوره سبأ

حقيقة براى اولاد سبأ در محل سكونت آنان نشانه‏اى بود و آن نشانه دو بوستان بود (يكى) طرف يمين جنوب (و ديگرى) در طرف يسار شمال (اى اولاد سبأ) از روزى پروردگارتان بخوريد و شكر كنيد اين شهر شما شهرى است پاكيزه و پروردگار شما آمرزنده (5)

پس آنان اعراض نمودند و فرستاديم بر آنها سيلابى سخت و آن دو بوستان آنان را تبديل گردانيديم بدو بوستانى كه ميوه آنها تلخ و بد مزه و درخت شور و كز و كمى از درخت سدر بود (16)

اين بود كه آنان را پاداش داديم بآنچه كفران نمودند و آيا ما مجازات ميكنيم كسى را مگر بقدرى كه كفران ورزيده (مجازات ناسپاس نيست مگر بمثل خودش) (7)

 (و ديگر براى اهل سبأ قرار داديم بين آنان و ده‏هايى كه در آنها بركت داده بوديم (دهات شهر شام) دهات معموره ظاهره و در آن ده‏ها اندازه‏گيرى نموديم منازل سير را (اى اهل سبأ) در آن منازل شبها و روزها در حال امن و امان حركت نمائيد (18)

 (اهل سبأ) گفتند اى پروردگار ما ميان سفرهاى ما (به بيابان) جدايى انداز (و باين خواهش) بنفس خود ظلم نمودند (و خداوند آن دهات را چنان خراب نمود) كه براى (باقى) عبرت داستانها گرديد و آنان را پراكنده گردانيديم بتمام پراكندگى و حقيقة در اين حكايت آيت و نشانه‏اى خواهد بود براى كسانى كه بسيار صبر كننده و بسيار شكر كننده ميباشند (19)

و حقيقة شيطان (بر اهل سبأ) يا بر جميع مردم گمان خود را محقّق گردانيد و مردم وى را تابع گرديدند مگر مؤمنين (20)

و شيطان را بر آنها تسلّطى نبود مگر (آزمايشى) كه بدانيم كسى را كه بآخرت ايمان دارد و كسى را كه در شك است و پروردگار تو بر هر چيزى نگهبان است (21).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 284

 (توضيح آيات)

لَقَدْ كانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ تذكره نويسان گويند طائفه سبأ اولادان سبأ بن يشخب بن يعرب بن قحطان ميباشند و آنان در شهر يمن منزل داشتند و از نشانه‏هاى قدرت خدا كه بر آنها ظاهر بود دو بوستانى بود كه بانواع و اقسام ميوه‏جات شيرين و خوش‏مزه براى آنها آماده بود كه اين دو باغ از طرف راست و چپ منزلهايشان روئيده شده بود (جنتان) يا بدل است از (آية) يعنى آن آيت دو بوستان بوده و يا خبر است براى مبتداء محذوف يعنى در منزلهاى آنها دو بوستان بود و از آية الهى چنين نمودار گرديده كه هيچ حيوانات موذى و حشرات از قبيل مار و كژدم و شپش و كيك در آن زمين يافت نميشد.

فروة بن مسيك گفته از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پرسيدم سبأ مرد بوده يا زن فرمود سبأ مردى از عرب بود و ده پسر داشت شش نفر از آنها بيمن رفتند و چهار نفرشان بشام و شش نفر آنها ميمون و مبارك بودند و چهار نفر آنها شوم و بد.

اسامى آن شش نفر كه بيمن رفتند: ازد، كنده، مذحج، اشعرون، انمار، حمير. و اسامى آن چهار نفر كه بشام رفتند: عاملة، جذام، لخم، غسّان و سبأ را بعضى اسم منصرف دانسته و گفته است كه سبأ نام مردى است، و آنكه منصرف ندانسته گفته است آن نام قبيله است.

كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ بآنان گفتند اين شهر شما محل بسيار خوبى است از آنچه پروردگار شما برايتان روزى نموده بخوريد و شكرگزار باشيد زيرا كه شهر شما شهر پاكيزه است و پروردگار شما آمرزنده.

بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ اشاره به اينكه نعمتهاى دنيوى كه بوستانها و انواع و اقسام نعمتهاى دنيوى باشد در دسترس شما گذاشته شده و پروردگار شما آمرزنده و مهربان است اگر توبه و بازگشت                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 285

 نمائيد شما را ميپذيرد و در آخرت مقام بلند بشما عطاء مينمايد.

فَأَعْرَضُوا بروايت وهب خداى تعالى سيزده پيمبر بسبأ فرستاد و آنها اهل سبأ را بخداى يگانه دعوت نمودند و نعمتهاى خدا را بآنان تذكّر دادند و آنها اعراض نموده و اندرز پيمبران را نپذيرفتند و انكار نعمت نمودند و گفتند ما از خدا نعمتى بر خود نميشناسيم و اگر اين نعمتها از او است بگو از ما بگيرد (فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ) چون آنان كفران نعمت نمودند بر آنان سيلاب سخت فرستاديم تا نعمتها از آنها گرفته شود.

سخنان مفسرين در توجيه سيل عرم‏

1- (عرم) نام سيل موصوف ببند است يعنى سيل‏بندى محكم كه بلقيس ساخته بود 2- (عرم) صفت جرز است و اضافه بآن براى اين است كه جرز يعنى موش دشتى كه قوى و شديد بود سد آن را سوراخ نمود و سيل جارى گرديد.

3- صاحب معانى گفته (عرم) بمعنى شدت است و اضافه سيل بآن اضافه موصوف است بصفت يعنى (سيل العرم) 4- (عرم) باران شديد است يعنى سيلى كه از باران درشت جمع شده بود.

خلاصه مقصود ارشاد باين است كه اهل سبأ در اثر كفران نعمت و انكار پيمبران خداى تعالى سيل بر آنها فرستاد كه تمام باغات آنان را خراب گردانيد و آن بوستانهاى مجلّل و آن نعمتهاى بسيار را از آنان گرفت.

وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ و آن دو باغ را تبديل گردانيديم بدو باغ ديگر كه ميوه‏هاى تلخ و بد مزه داشت (وائل و شيئى من صدر قليل) عكس العمل آنها چنين شد كه ميوه شيرين آن تبديل گرديد بميوه تلخ و شور و بعض گياه‏هاى عالى آن تبديل گرديد بگياه‏هاى بى‏مقدار كم ارزش تا اينكه متنبّه گردند و (عكس العمل) خود را بعيان ببينند و ناميدن آن محل را بباغ براى (مشاكلت است) قال اللَّه تعالى (وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ) چون آن دو بوستان بهترين بوستانهاى روى زمين بود در اثر نافرمانى تبديل گرديد باشجار بى مصرف.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 286

 ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا وَ هَلْ نُجازِي إِلَّا الْكَفُورَ شايد اشاره باين باشد كه چون اهل سبأ كفران نعمت نمودند و شكر ولىّ نعمت خود را ننمودند بلكه آن نعمتها را بكفر پوشانيدند (عكس العمل) آنان چنين شد كه خداى تعالى نيز نعمتهاى را بر آنان پوشانيد و از آنها گرفت (جَزاءً وِفاقاً) جزاء مطابق عمل است و جزاء كفران نعمت پوشانيدن نعمت و گرفتن آن است.

وَ جَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بارَكْنا فِيها گويند مقصود از قرى شهرهاى شامست مثل فلسطين و اردن و اريحا و ايليا كه بكثرت آب و اشجار و زيادتى نباتات و ميوه‏جات بركت و فضيلت بر جاهاى ديگر داشت (قرى ظاهرة) و بين اين شهرها دههاى معموره آشكار و متصل بيكديگر قرار گرفته بود.

وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ دهها چنان اندازه‏گيرى و مرتّب گرديده كه مسافر چون ميخواست از شهرى از شهرهاى شام سفر كند بشهر ديگر در كمال آرامش و امنيّت در شب و روز هيچ آسيبى باو نميرسيد و در همه دههاى وسط همه طور نعمتى در دست‏رس آنان گذاشته بود بطورى كه ديگر محتاج به برداشتن زاد و توشه بهمراه خود نبودند فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا گويند چون اهل سبأ ميخواستند تجارت نمايند از يمن بشام ميرفتند و شب در دهى ميخوابيدند و موقع قيلوله در دهى آباد ديگر كه محتاج بزاد و توشه نبودند ميماندند متمولين بر فقراء حسد بردند كه ديگر فرقى بين ما و فقراء نخواهد بود همين طورى كه ما در كمال آرامش و امنيّت در اطراف شهرها مسافرت ميكنيم فقراء نيز چنين خواهند بود و از خدا طلب نمودند كه منزلهاى ما را از هم دور گردان و شايد تجار و سرمايه داران آنها براى اينكه متاع آنها كم ياب و گران گردد از خدا خواستند كه مسافرت نمودن در اطراف مشكل شود (وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ) و باين خواهش قدر نعمت نشناختند و بنفس خود ظلم نمودند.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 287

 فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ چون كفران نعمت نمودند دههاى آنها خراب گرديد و آنان بتمام معنى متفرّق شدند و هر طائفه‏اى از آنان بشهرى و ديارى پراكنده گرديدند بطورى كه حال آنها عبرت و حكايت و سرگذشت شد براى بعديها.

إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ در پراكندگى و تفرقه بين آنها هر آينه آيات و نشانه‏هايى خواهد بود براى هر صبر كننده و هر شكر كننده‏اى (صبّار و شكور) هر دو صيغه مبالغه ميباشند و شامل ميگردد هر مؤمنى را كه در بليّات و مصيبات بسيار صابر و در نعمتها بسيار شاكر باشد وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ گمان ابليس كه در ابتداء خلقت آدم (ع) گفت (فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ) و آنجا كه گفت (وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ) بر آنان صادق آمد زيرا ظاهرا مرجع ضمير (عليهم) اهل سبأ ميباشند كه شيطان آنها را اغواء نمود و بموجب كفران نعمت بلاد آباد آنان بويرانى انجاميد و جمعيّت آنها بتفرقه و سرگردانى كشيد و بقول بعضى مرجع ضمير تمام مردمند مگر كسى كه مطيع امر خدا گرديد (فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ) (من) بمعنى تبيين است يعنى تمام مؤمنين آنهايى كه دشمنى شيطان را با بنى آدم فهميدند تابع وى نگرديدند.

وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ شيطان سلطنت و استيلاء بر بنى آدم ندارد كه آنان را مجبور بفسق و فساد گرداند فقط كار او وسوسه است چنانچه حق تعالى حكاية از قول شيطان فرموده (وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي) «1».

__________________________________________________

 (1) در قيامت شيطان خواهد خود را تبرئه نمايد در پاسخ كفار و فساق كه خواهند گناه را بگردن شيطان گذارند گويد (من بر شما استيلاء و سلطنتى نداشتم مگر آنكه شما را براه كج دعوت نمودم و شما اجابت نموديد).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 288

إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ دخول شيطان بر انسان براى آزمايش است تا آنكه مؤمن ثابت قدم بآخرت و كافر بآن امتحان گردد زيرا كه شيطانست كه بوسوسه و القاء خلاف انسان را در شك مى‏اندازد و گر نه هر عاقل بارشاد عقلش و تبليغ پيمبران مى‏فهمد كه اين جهان كه گل سر سبد آن انسان است بيهوده آفريده نشده غايت و فائده بزرگى در نظر است كه اگر باغواى شيطانى نبود شايد هر كسى بفطرت خود مبدء و معاد خود را ميدانست لكن علم يقينى كه مبرّا از هر گونه شك و ريبى باشد براى كسى ثابت و مستقرّ است كه با وسوسه و القاء شيطانى تزلزل پيدا ننمايد و مثل جبل راسخ محكم و پايدار ماند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 289

 [سوره سبإ (34): آيات 22 تا 30]

قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ ما لَهُمْ فِيهِما مِنْ شِرْكٍ وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ (22) وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ (23) قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى‏ هُدىً أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (24) قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ (25) قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنا رَبُّنا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنا بِالْحَقِّ وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ (26)

قُلْ أَرُونِيَ الَّذِينَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَكاءَ كَلاَّ بَلْ هُوَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (27) وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (28) وَ يَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (29) قُلْ لَكُمْ مِيعادُ يَوْمٍ لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَةً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ (30)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 290

 (ترجمه)

 (اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) (باين مشركين) بگو آنچه را كه بغير خدا گمان ميكنيد كه كارى از دستشان ساخته ميشود آنان مثقال ذرّه‏اى از آنچه در آسمانها و زمين است مالك نميباشند و در آسمانها و زمين شركتى براى آنها نخواهد بود و از براى خدا از اين بتها معاونت و كمكى در خلقت آسمانها و زمين و چيزى از چيزها نميباشد (22)

و شفاعت كسى نزد خدا نفع نمى‏بخشد مگر كسى را كه اذن شفاعت بدهد و وقتى خاصان حق تعالى اضطراب جلال و سطوت الهى از دلهايشان برطرف گردد گويند خدا چه فرمود گويند حق و او خداى بلند مرتبه و بزرگوار است (23)

 (اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) بمشركين بگو كيست كه شما را از آسمانها و زمين روزى ميدهد پس بگو خدا است، و اينكه ما (موحّدين) با شما (مشركين) كدام يك در هدايتيم يا در گمراهى ظاهر انصاف دهيد تا بفهميد (24)

بگو شما مسئول جرم ما و ما مسئول جرم شما هرگز نخواهيم بود (25)

اى محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) بگو پروردگار ما بين ما و شما (در قيامت) جمع ميكند آن وقت بحق و درستى بين ما داورى خواهد نمود و او گشاينده دانا است (26)

 (اى رسول اكرم ص) بگو بمن نشان دهيد كسانى را كه بعنوان شريك بخدا بسته‏ايد نه چنين است كه گمان كرده‏ايد بلكه او خدايى است غالب و مقتدر و درستكار (27)

اى محمد (ص) ما تو را نفرستاده‏ايم مگر براى تمام مردم كه آنان را بشارت دهى (ببهشت) و بترسانى و تهديد نمانى آنها را از جهنم و لكن بيشتر مردم نميدانند (28)

 (و كفّار) گويند وعده (قيامت) چه وقت خواهد بود اگر شما (پيمبران) راست گويانيد (39)

بآنان بگو وعده‏گاه شما روزى است كه البته خواهد آمد و ساعتى از وقتش تأخير و نه تقديم نخواهد افتاد (30).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 291
توضيح آيات)

قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ الخ خطاب برسول گراميش نموده كه باين مشركين بگو شما كه در باره بتها يا غير آن كه معبود خود قرار داده‏ايد و آنان را عبادت نموده و از آنها حاجت ميطلبيد در باره آنان چه گمان ميبريد آيا آنها را مالك چيزى ميدانيد يا گمان ميكنيد در آفرينش آسمانها و زمين با خدا شركت دارند يا اينكه قوّت و استيلاء و تفوّقى براى آنها تصوّر مينمائيد هر چه در باره آنان فكر كنيد خلاف است آنها در مملكت آسمانها و زمين ذرّة المثقالى مالك نميباشند.

اشاره به اينكه مالك حقيقى فقط خدا است احدى مالك ذرّه‏اى از اجزاء عالم نخواهد بود و اگر چيزى بدست كسى باشد عاريتى است از وى گرفته خواهد شد و نيز نيست از براى خدا از اين بت‏ها معاون و كمكى.

وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ اين آيه از قبيل آنجا است كه فرموده (وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏ مشركين بگمان اينكه بتها يا غير آنهايى را كه عبادت ميكنند در دنيا حاجت آنها را ميدهند و نزد خدا شفيع آنان ميگردند و مقام و منزلت آنان را بلند ميگردانند، قوله تعالى حكاية از آنها فرموده (ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏) و (هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ) اين است كه ردّ قول آنها را نموده كه شفاعت احدى نفع نميبخشد مگر آن كسى كه مأذون در شفاعت باشد زيرا كه مقام شفاعت منصب بزرگى است هر كسى يا هر چيزى داراى چنين مقامى نخواهد بود.

فخر رازى در تفسير كبير در توجيه آيه چنين گفته چون خداى تعالى حال شاكرين و كافرين را در آيات پيش بيان نمود خطاب را اعاده كرده و برسولش صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرموده بمشركين بگو (ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ بطور تحكّم بكفّار امر مينمايد اگر گمان ميكنيد كه از دست اين بتها كارى بر مى‏آيد آنان را بخوانيد و                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 292

 از آنان طلب كنيد كه ضرر از شما رفع نمايند (ليكشفوا عنكم الضر.

پس از آن بيان مينمايد (لا يَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ) و بدان راههايى كه بسوى شرك كشيده شده چهار قسم است:

1- قول كسى كه ميگويد خداى تعالى آسمانها و زمين را آفريده و قرار داده آسمانها و زمينها را در حكم خودشان و ما از جمله اهل زمينها ميباشيم پس بايد بنده‏گى و عبوديّت نمائيم ستارگان و ملائكه‏اى كه در آسمانهايند و آنان خدايان ما ميباشند و اللَّه اله آنها است اين بود كه خداى تعالى در ابطال گفتار آنها ميگويد (انهم لا يملكون فى السموات شيئا و لا فى الارض) يعنى آنها نه در آسمانها و نه در زمين مالك چيزى نميباشند اين طورى كه شما گمان كرده‏ايد.

2- بعضى از مشركين چنينند كه ميگويند آسمانها و زمينها بطور استبداد از او است لكن بواسطه كواكب زيرا كه خداى تعالى عناصر و تركيبات آن طورى كه بين آنها است باتصالات و حركات و طوالع قرار داده پس غير خدا با او در زمين شركت دارند و آنان قرار دادند زمين را براى غير خدا و آسمانها را براى او، قوله تعالى در ابطال قول آنها (وَ ما لَهُمْ فِيهِما مِنْ شِرْكٍ) يعنى در زمين مثل آسمانها براى او شريكى نيست و براى غير او در آن نصيبى نخواهد بود.

3- قول كسى كه گفت تركيبات و حوادث تماما از خدا است لكن تمام امور بدست ملائكه عمّال انجام خواهد گرفت اين است كه ما بايستى ملائكه را عبادت كنيم قوله تعالى در ابطال سخن آنها است (وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ).

4- قول كسى كه گفته ما عبادت ميكنيم بتهايى را كه بر صورت ملائكه‏اند تا آنكه براى ما شفاعت نمايند اين است كه خداى تعالى در ابطال قول آنها فرموده (وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ) پس عبادت آنها بغير خدا فائده بخشش نخواهد بود زيرا كه خداوند اذن نميدهد بشفاعت كسى كه غير خدا را عبادت نمايد (پايان)                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 293

 حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَ‏

سخنان مفسرين در توجيه آيه‏

در اينكه مرجع ضمير در (قلوبهم) كيست چند قول از مفسرين نقل شده است:

اول- اينكه مرجع ضمير مشركين مى‏باشند زيرا كه آيه پيش راجع بمشركين بود و معنى چنين ميشود- تا وقتى كه در قيامت فزع از قلوب مشركين زايل گردد.

دوّم- اينكه مرجع ضمير هم در (قلوبهم) ملائكه مى‏باشند و قائلين باين قول دوّم اختلاف كرده‏اند در معنى آيه.

اول- اينكه وقتى كه ملائكه اعمال بنده‏گان را بسوى آسمان بالا ميبرند با صداى عظيم و آوازى مثل صداى سلسله زنجير كه بسنگ خورد ملائكه گمان ميكنند قيامت برپا گرديده از شدّت فزع قيامت بسجده ميافتند پس از آنكه دانستند كه قيامت بپا نگرديده گويند (ما ذا قالَ رَبُّكُمْ) خداى شما چه گفت گويند (الحق) سخن راست و درست گفت كه براى اعمال نيك اعطاى ثواب است.

دوّم- پس از زمان فتره بين عيسى (ع) و بعثت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خداى تعالى جبرئيل را بوحى بر محمّد (ص) فرستاد ملائكه گمان كردند قيامت بپاى گرديده و بيهوش شدند آن وقت جبرئيل در تمام آسمانها مرور نمود و فزع و ترس را از آنها برداشت آنها سرها را بلند نموده و بعضى ببعضى ديگر گفتند (ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ) يعنى وحى. (مقاتل و كلبى) سوّم- وقتى خداى تعالى وحى فرستد ببعض از ملائكه، ملائكه صوت عظيمى مثل صداى سلسله بشنوند بسجده مى‏افتند و بيهوش ميگردند چون جبرئيل را با وحى بينند دانند كه آن آواز وحى بوده ترس از دل آنان زائل گردد و از جبرئيل سؤال كنند (ما ذا قالَ رَبُّكُمْ) پروردگار تو چه گفت جبرئيل گويد حق گفت يا بعض ملائكه از بعض ديگر سؤال كنند پس مى‏فهمند كه وحى است و راجع بآنها نيست. (مجمع البيان) بقرينه آيه پيش كه راجع بشفاعت بود شايد مقصود فزع كسانى باشد كه مأذون                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 294

 در شفاعتند و مرجع ضمير (قلوبهم) مأذونين در شفاعت باشند كه آن بزرگواران وقتى بطور وحى دستور شفاعت بآنها داده ميشود از آن هيبت الهى كه بقلب مبارك آنها استيلاء پيدا مينمايد حالت غشوه و فزع بر آنان مستولى ميگردد چنانچه گويند پيغمبر اكرم (ص) در اول وهله الهام و مأمور گرديدن او برسالت لرزه و فزع او را گرفت بطورى كه تاب نياورد و بزمين افتاد، ممكن است شافعين نيز چنين باشند كه در موقع ورود اذن بفزع افتند و پس از آرامش از آنها سؤال شود كه پروردگار ما راجع بشفاعت چه گفت گويند پروردگار حق گفت يعنى آن كس از مؤمنين كه لايق شفاعت است شفاعت كنيد و اين حكمى است حق و درست (و اللَّه عالم باسرار كلامه) وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ خاتمه آيه باين دو اسم شريف كه خدا بلند مرتبه و بزرگوار است مؤيد همين توجيه اخير خواهد بود.

قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رسولش را مخاطب قرار داده كه از اينان سؤال كن كى است كه شما را از آسمانها بتوسط باران و برف و آفتاب و از زمين بتوسط آب و خاك و هوا روزى ميدهد قُلِ اللَّهُ اى رسول اكرم (ص) خودت بگو و خودت خود را جواب بده زيرا كه مشركين گوش شنوا ندارند كه كلام تو را بحقيقت استماع كنند و پاسخ گويند بگو خدا است كه از آسمانها و زمين شما را روزى ميدهد.

وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى‏ هُدىً و ما موحّدين كه در طريق هدايت قدم ميزنيم خداى يگانه را مى‏پرستيم يا شما كه در عبادت براى خدا شريك قرار ميدهيد كدام يك در هدايتم أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (أو) حرف عطف است يا كدام در گمراهى هويدا ميباشيم مقصود الزام است كه نميشود من و شما هر دو بر حق باشيم يا من بر حقّم يا شما پس بر شما لازم است كه جديّت كنيد و حق و باطل را از هم تميز دهيد.

گويند در جمله لفّ و نشر است و (أو) بمعنى واو است و معنى چنين ميشود (يا من بر هدايتم يا شما در گمراهى آشكار ميباشيد.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 295

 نبى خاتم (ص) بر كافه خلق از جن و انس برسالت مبعوث گرديده قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ اى رسول اكرم (ص) باين مشركين بگو شما مسئول گناه ما مؤمنين نيستيد و ماها نيز مسئول اعمال شما نيستيم (وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏) هر كسى مرهون اعمال خودش خواهد بود گناه كسى را بگردن ديگرى نخواهد گذاشت.

از اين آيات معلوم ميشود كه پيمبر اكرم (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) از ايمان آوردن مشركين اهل مكه مأيوس گرديده بود و ميخواست خود را از تبليغ بآنان تبرئه نمايد و آيه اشاره است به اينكه من بوظيفه خود عمل نمودم گناه شما بگردن خود شما است.

قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنا رَبُّنا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنا بِالْحَقِّ خطاب برسولش (ص) نموده كه باين كفّار و مشركين بگو كه پروردگار ما در قيامت كه (يوم الجمع) ناميده شده بين ما و شما جمع مينمايد و حق و باطل را از هم جدا ميكند و هر كس را بپاداش اعمال خود خواهد رسانيد وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً ذات متعال در اين آيه اعلام ميكند و رسالت عامّه رسول خود را بتمام مردم ابلاغ مينمايد كه بايستى همه بدانند كه تو رسول و فرستاده خدا ميباشى و تمام افراد بشر از سفيد و سياه و زن و مرد از هر نژادى و در هر محلّى كه باشند بايستى مطيع امر تو گردند و تو مطيعين را مژده ميدهى ببهشت كه دار كرامت الهى است و متمرّدين و كافرين را از عذاب سخت جهنّم ميترسانى.

وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ چون بيشترين مردم چشم حقيقت بين ندارند و اين مقام و منزلت تو را بنور عقل و دانش نمينگرند اين است كه رسالت عامّه تو را انكار مينمايند، بروايت ابن عباس حضرت رسول (ص) فرمود پنج خصوصيّت بمن دادند كه بهيچ يك از انبياء پيشين نداده بودند و من نميخواهم فخر و مباهات نمايم بلكه براى شكر گذارى اظهار مينمايم.

اول بر عرب و عجم و سياه و سفيد از ترك و هند مبعوث گرديده‏ام.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 296

 دوّم زمين را براى من طاهر و مسجد گردانيده‏اند تا هر جا خواهم نماز كنم يا تيمّم نمايم.

سوم غنيمت را بر من حلال گردانيده و براى احدى پيش از من غنيمت حلال نبوده چهارم در دل دشمنان من رعب و ترس غالب گردانيده كه در موقع جنگ از شدت ترس بقدر سير يك ماهه فرار مينمودند و در برابر من تاب مقاومت نداشتند.

پنجم شفاعت را در كف اقتدار من گذارده و آن را ذخيره قرار داده‏ام كه در قيامت امّت گنه‏كارم را شفاعت نمايم. و نيز از خصوصيّات آن حضرت است كه بر تمام افراد جنّيان و آدميان رسالت داشته و هيچيك از انبياء بر تمام جن و انس مبعوث نبودند. (منهج الصادقين) وَ يَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ منكرين معاد مكرّر از روى سخريّه و استهزاء به پيمبران ميگفتند قيامتى كه شما وعده ميدهيد چه وقت واقع ميگردد بگمان اينكه قيامت در همين عالم در يك زمانى واقع خواهد شد اين بود كه (بمتى) كه ظرف زمان است سؤال مينمودند ديگر نميدانستند كه وقوع قيامت پس از انقضاى عالم زمان و زمانيّات واقع خواهد گرديد زيرا كه عالم قيامت فوق عالم دنيا و محيط بر آن است نه اينكه در عرض عالم دنيا باشد بلكه منتهى اليه آن است.

قُلْ لَكُمْ مِيعادُ يَوْمٍ لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَةً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ بآنان بگو وقتى ميعادگاه پروردگار شما رسيد ساعتى عقب و جلو نخواهد افتاد و آن را وقتى است مخصوص بخودش كه در علم ازلى حق تعالى تعيين گرديده و در آن وقت راه چاره براى شما مسدود ميگردد و در سيه چال جهنّم هميشه معذب خواهيد بود تا وقت باقى است چاره‏اى براى روز سياه خود بنمائيد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 297

 [سوره سبإ (34): آيات 31 تا 37]

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ (31) قالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْناكُمْ عَنِ الْهُدى‏ بَعْدَ إِذْ جاءَكُمْ بَلْ كُنْتُمْ مُجْرِمِينَ (32) وَ قالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فِي أَعْناقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (33) وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ (34) وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ (35)

قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (36) وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏ إِلاَّ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِكَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ بِما عَمِلُوا وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُونَ (37)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 298

ترجمه قسمتى از آيات سوره سبأ

آنهايى كه كافر شدند گفتند كه ما هرگز باين قرآن و آنچه بين روى اوست (از كتب پيمبران) ايمان نخواهيم آورد اى محمّد اگر تو ستمكاران را ببينى موقعى كه نزد پروردگارشان (در دادگاه الهى) باز داشته شده‏اند كه چگونه بعضى ببعض ديگر برميگردند و اعتراض مينمايند تابعين و ضعفاء برؤساء يعنى آنهايى كه بزرگى ميكردند گويند اگر شما نبوديد (كه ما را گمراه گردانيد) هر آينه ما ايمان آورده بوديم (31)

رؤساء در جواب آنان گويند آيا ما راه هدايت را بر شما بستيم پس از آنكه (اسباب) هدايت براى شما آماده شده بود بلكه شما بنفس خود گناه‏كار بوديد (32)

و ضعفاء باقوياء و رؤساء گويند بلكه آن مكر و حيله شما بود كه در شب و روز بما امر ميكرديد كه ما بخدا كافر گرديم و براى او شريك و همتا قرار دهيم (آن سبب گمراهى ما گرديد) و كفّار در باطن پشيمانى (بر اعمال خود را) مخفى ميگردانند وقتى كه عذاب را معاينه مينمايند و ما قرار داديم غل‏ها را در گردنهاى آنهايى كه كافر گرديدند آيا مجازات ميگردند مگر بآنچه بودند كه عمل مينمودند (33)

و ما در قريه و دهى پيمبرى نفرستاديم مگر آنكه متموّلين آنها گفتند ما بآنچه فرستاده شده‏ايد انكار ميكنيم (34)

و نيز گفتند مال و اولاد ما زيادتر است و ما از جمله عذاب شدگان نخواهيم بود (35)

اى محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) بگو خدا پهن و زياد ميكند رزق و روزى هر كسرا كه بخواهد و تنگ ميگيرد بر هر كس كه بخواهد و لكن بيشترين مردم نميدانند (36)

و نه مالهاى شما و نه اولادان شما چيزى نيستند كه شما را بما نزديك گردانند (بما نزديك ميگردد) كسى كه ايمان آورد و عمل صالح نمايد و براى چنين اشخاصى دو برابر آنچه را است كه عمل نموده‏اند و آنها در غرفه‏هاى بهشتى ايمن خواهند بود (37).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 299

 (توضيح آيات)

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ (الى قوله تعالى) لَهُ أَنْداداً در شأن نزول آيه گويند يهوديان از نصارى سؤال نمودند كه شما در باره محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) چه مى‏گوييد نصارى گفتند ما در كتاب انجيل وصف او را ديده‏ايم يهوديان گفتند ما نه بعيسى (ع) عقيده داريم و نه بانجيل و نه بمحمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم).

و بقول ديگر مقصود از (بين يديه) قيامت است كه كفّار گفتند ما نه بقرآن معتقديم و نه بقيامت كه پيش آيد.

و شايد مقصود چنين باشد كه كفّار گفتند ما نه بقرآن معتقديم و نه بآنچه در آن است از وعده ثواب و وعيد بر عقاب.

وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ خلاصه خدا به پيمبر اكرمش (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) خبر ميدهد اگر در قيامت كه فعلا كفّار منكر آنند آنان را ببينى كه در چه حالى ميباشند آن وقتى كه همگى را در دادگاه الهى جمع خواهند نمود و آنها را نگاه خواهند داشت و از آنان سؤال شود و آنها از راه اضطرار و بيچارگى هر يك خواهد خود را تبرئه كند و گناه را بگردن ديگرى گذارد اين است كه ضعفاء و تابعين باقوياء و رؤساء برميگردند و اعتراض مينمايند و گويند شما بوديد كه شبانه روز در صدد إغواء ما بوديد و ميخواستيد بر گردن ما سوار شويد اين بود كه ما را فريب ميداديد و نميگذاشتيد ما تابع حق گرديم و از اين بيچارگى امروز نجات يابيم اقويا بآنان گويند در صورتى كه راه هدايت براى شما باز بود ما چگونه بروى شما بسته گردانيديم بلكه شما خود گناه‏كار بوديد.

وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ (اسرّوا) دو طور معنى شده زيرا كه آن از لغات اضداد است و بمعنى ظاهر و پنهان گردانيدن هر دو استعمال شده شايد در اينجا بمعنى پنهان كردن باشد كه رؤساء پشيمانى خود را پنهان ميدارند كه مورد سرزنش ضعفاء واقع نگردند و بقرينه آيات ديگر كه                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 300

 تفسير سوره سبأ هر يك از تابعين و متبوعين بگناه خود اظهار مينمايند شايد مقصود چنين باشد كه در آن وقت رؤساء نيز گناه خود را اظهار مينمايند.

وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فِي أَعْناقِ الَّذِينَ كَفَرُوا چون واقعه قيامت محقّق الوقوع است و مرسوم است كه امر محقّق الوقوع را بصيغه ماضى ذكر كنند نه مستقبل لهذا (جعلنا) را و نيز بسيارى از امور معاد را بصيغه ماضى آورده نه مستقبل، اشاره به اينكه در واقع و حقيقت گردن كفّار بغل و زنجير نفس و هوى پرستى بسته شده و نميتوانند سر اطاعت فرود آورند.

هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا ما كانُوا يَعْمَلُونَ استفهام براى تقرير و تفريع است كه جزاء متفرّع بر عمل است عذاب كفّار و غلهاى آتشين در گردن آنان پاداش عمل آنها است كه در دنيا گردن كشى نمودند و از روى كبر و حسد زير بار فرمان خدا نرفتند زيرا كه در واقع عذابهاى اخروى عكس العمل اعمال دنيوى خواهد بود.

وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ آيه خبر ميدهد كه در هر وقت و زمانى اول رؤساء و متموّلين آنها انكار رسالت پيمبران را مينمودند و پس از آن فقراء و ضعفاء پيرو آنان ميگشتند زيرا كه آنها را عاقل‏تر و داناتر از خود ميپنداشتند يا آنكه چشم طمع بآنها داشتند براى اينكه از آنها فيض ببرند تابع آنها ميگرديدند ديگر نميدانستند كه متموّلين بمال و اولادشان مغرور گرديده و دانسته و فهميده زير بار پيمبران نميرفتند.

قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ برسول اكرمش (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) خطاب مينمايد كه بمغرورين بمال و تمكّن بگو وسعت روزى و تنگى آن بدست پروردگار من است روزى هر كس را كه خواهد وسيع ميگرداند و روزى هر كسرا كه بخواهد تنگ ميگرداند و شما بشكرانه نعمت بايستى سر اطاعت فرود آوريد تا اينكه نعمت را بر شما زياد نمايد (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ) و اگر كفران ورزيديد و بغرور شيطان زير بار اطاعت نرويد (إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ)
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 301
وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏ و بايد بدانيد مال و اولاد كسى را بخدا نزديك نميگرداند و بتوسط مال و اولاد كسى حائز مقام بلندى نخواهد گرديد بلكه همين طورى كه آيه بما ميفهماند غالبا همين مال زياد و اولاد است كه آدمى را مغرور ميگرداند و گمان ميكند مال و اولاد هميشه براى وى باقى و اسباب نجات او خواهد بود.

إِلَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً اعلام مينمايد كه بدانيد كسى از عذاب قيامت نجات نخواهد يافت مگر آنكه ايمان آورده و عمل نيكو نموده كه پاداش عمل نيك وى دو برابر خواهد بود.

وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُونَ كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح خالى از هر گونه حظوظات نفسانى و طبيعى نموده‏اند آنان در غرفه‏ها و گلزارهاى بهشتى با آن همه نعمتها كه بمؤمنين وعده داده شده در محلّ امن و امان قرار گرفته‏اند نه مرضى عارض آنها ميگردد نه مرگ پيرامون آنان ميشود (فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 302

 [سوره سبإ (34): آيات 38 تا 45]

وَ الَّذِينَ يَسْعَوْنَ فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ أُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ (38) قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ (39) وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلائِكَةِ أَ هؤُلاءِ إِيَّاكُمْ كانُوا يَعْبُدُونَ (40) قالُوا سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ (41) فَالْيَوْمَ لا يَمْلِكُ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا وَ نَقُولُ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّتِي كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ (42)

وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ رَجُلٌ يُرِيدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُكُمْ وَ قالُوا ما هذا إِلاَّ إِفْكٌ مُفْتَرىً وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ (43) وَ ما آتَيْناهُمْ مِنْ كُتُبٍ يَدْرُسُونَها وَ ما أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذِيرٍ (44) وَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَيْناهُمْ فَكَذَّبُوا رُسُلِي فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ (45)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 303

ترجمه قسمتى از آيات سورة سبأ

و آن كسانى كه كوشش ميكنند در تضييع آيات ما بقصد عاجز گردانيدن (از اثبات حقّانيّت) آنان در عذاب حاضر شوندگان خواهند بود (38)

اى محمّد (ص) بگو محقّقا پروردگار من روزى هر كس از بندگان خود را كه بخواهد پهن مينمايد و روزى هر كس را كه بخواهد تنگ ميگيرد و آنچه شما چيزى انفاق نموديد خداوند عوض آن را ميدهد و او بهترين روزى دهندگان ميباشد (39)

و روزى كه تمام آنها را با هم جمع مينمايد پس از آن بملائكه ميگويد آيا اين گروه شما را ميپرستيدند (40)

ملائكه گويند تو منزّه (از شريك و نظير) ميباشى تو دوست و صاحب مايى (اينها ما را عبادت نميكردند) بلكه عبادت جنّ (شياطين) را ميكردند و بيشترين آنها شياطين را معبود خود قرار داد. و تصديق كننده و مطيع آنها بودند (41)

پس امروز (كه روز قيامت است) بعضى از شما مالك نيستيد كه نه نفعى ببعض ديگر رسانيد و نه ضررى از وى رفع نمائيد و ما به آنهايى كه (بنفس خود) ستم نمودند گوئيم بچشيد عذاب آتش را آن آتشى كه (قبلا) تكذيب مينموديد (42)

و هر گاه آيات روشن و ظاهر ما بر كافرين خوانده ميشد ميگفتند نيست اين (محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) مگر مردى كه ميخواهد باز دارد شما را از آنچه پدران شما ميپرستيدند و گفتند نيست اين (قرآن) مگر دروغى بافته شده و چون آمد آنها را حقّ گفتند نيست اين مگر سحرى آشكار (43)

و براى مشركين كتابى نفرستاديم كه خوانده باشند (و دليل بر بطلان تو آرند) و پيش از تو پيمبرى براى آنان نفرستاديم (44)

و تكذيب نمودند پيمبران را آن كسانى كه پيش‏تر از اين كفّار بودند و نميرسند اين قوم تو به ده يك آنچه بكفّار قبل داده بوديم از قوّت و مال و آنها تكذيب نمودند پيغمبران من را پس نظر كن كه چگونه آنها را هلاك نموديم (45).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 304

 (توضيح آيات)

وَ الَّذِينَ يَسْعَوْنَ فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ وقتى مشركين قريش نتوانستند با قرآن معارضه بمثل نمايند در مقام خاموش نمودن چراغ هدايت برآمدند و بتمام قوى و مشاعر در باطل گردانيدن آيات سعى و كوشش مينمودند بگمان اينكه بآن دسيسه‏ها و خدعه‏ها ميتوانند پيمبر را عاجز نمايند و جلو وحى بسته گردد (أُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ) و آن جماعت مشركين نميدانستند كه بآن اعمال ركيك خود را براى عذاب دنيا مثل قتل و غارت و اسارت و عذاب آخرت آتش جهيم مهيّا نموده‏اند و حاضر گردانيده‏اند.

قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ گمان نشود كه اين تكرار همان آيه بالا است زيرا چنانچه مفسرين گفته‏اند از سياق آيه معلوم ميشود كه اين آيه در باره يك شخص است باعتبار دو وقت كه از روى حكمت و مصلحت يك وقت روزى شخص وسيع ميگردد و وقت ديگر تنگ ميشود و آيه بالا در باره دو شخص خواهد بود كه از روى حكمت نظام عالم يكى روزى وى وسيع است و ديگرى روزى وى تنگ است پس تكرار نيست.

در مجمع البيان طبرسى (رحمه اللَّه) چنين گفته در تكرار آيه فائده‏اى منطوى است زيرا كه آيه اول در مقام توبيخ و سرزنش كافرين و خطاب بآنها است و آيه دوم وعظ و اندرز بمؤمنين است كه گويا فرموده اعطاء نعمت و وسعت روزى كافرين نه براى سعادت و فضيلت آنان است بلكه براى ازدياد عقوبت و عذاب آنها خواهد بود و شايد وسعت روزى براى مؤمنين هر گاه انفاق نمايند مزيد سعادت آنان گردد.

وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ انفاق در جايى مطلوب است كه مال در محل عقلايى و شرعى صرف شود لكن هر گاه مال در غير موقع صرف شود نه مطلوب است و نه عوض دارد بلكه آدم ولخرج كه مال خود را در غير موقع خرج نمايد چون مال يكى از نعم الهى بشمار ميرود
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 305

 داخل در مبذّرين خواهد گرديد كه در باره او فرموده (إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ) آنان اخوان و برادران شياطين بشمار ميروند، صحيح است كه مالى كه در راه رضاى خدا انفاق گردد اگر چه زياد باشد داخل در اسراف نيست لكن در اينجا باز اقتصاد مطلوب است قوله تعالى آنجا كه برسول گراميش صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خطاب نموده (وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً) آرى مالى كه در راه رضاى خدا مطابق فرموده شرع مصرف گردد بوعده الهى يكى به هفتصد عوض ميدهد بلكه اگر خدا بخواهد باز زياد ميكند.

وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلائِكَةِ أَ هؤُلاءِ إِيَّاكُمْ كانُوا يَعْبُدُونَ آيه راجع بروز قيامت است و آن روزى است كه تمام موجودات از جنّ و انس با هم در صعيد واحد جمع خواهند گرديد و ملائكه نيز حاضرند آن وقت خداوند بملائكه خطاب مينمايد آيا اين مشركين شما را عبادت مينمودند آن وقت ملائكه تسبيح و تقديس مينمايند و گويند تو منزّه و مبرّا خواهى بود از شريك و نظير و تو دوست و صاحب ما ميباشى و اينها ما را عبادت نميكردند زيرا كه ارتباطى بما نداشتند بلكه چون شياطين اطراف قلب آنها را گرفته بودند مطيع شيطان گرديده و اطاعت آنها را مينمودند و شياطين كه آنان را اغواء مينمودند ملائكه ميناميدند.

فَالْيَوْمَ لا يَمْلِكُ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا روز قيامت روزى است كه احدى قدرت ندارد كه بكسى نفع برساند و لو دوستان و اولادان و اقرباى او باشند بلكه (لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‏) و نيز بر ضرر رسانيدن بكسى هم قادر نخواهد بود و لو دشمن وى باشد.

وَ نَقُولُ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّتِي كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ ستمكاران كه بنفس خود ستم نموده و خود را از آن مقام شامخى كه براى آنان مقرر گرديده كه اگر اطاعت مينمودند حائز مقامات عاليه ميگرديدند محروم گردانيده و در اثر تكذيب آيات الهى مستحق عذاب گرديده‏اند بچنين مردمانى وقتى عذاب آتش را مى‏بينند ملائكه عذاب خواهند گفت اين همان آتشى است كه شما در دنيا

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 306

 انكار مينموديد حال طعم عذاب را بچشيد.

وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُكُمْ وَ قالُوا ما هذا إِلَّا إِفْكٌ مُفْتَرىً وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ در بيان شرح حال كفّار است كه وقتى آيات ظاهر قرآن را ميديدند و راه عذرى براى آنان باقى نبود ميگفتند اين مرد سخنانى بهم بافته و ميخواهد ما را باز دارد از پرستش آنچه را كه پدران ما پرستش مينمودند گويا عمل پدران خود را بر حق ميدانستند و كور كورانه دنبال آنها را گرفته و عقل خود را بكار نميانداختند و چون ميديدند آيات قرآن با آنكه زبان خودشان است طورى است كه از عهده آنها بر نميآيند معارضه بمثل نمايند حمل بسحر مينمودند و ميگفتند اين آيات سحرى خواهد بود آشكارا.

وَ ما آتَيْناهُمْ مِنْ كُتُبٍ يَدْرُسُونَها وَ ما أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذِيرٍ اشاره به اينكه سخنان كفّار از روى فهم و دانش نبوده زيرا كه اينان مردمانى ميباشند كه بهيچ وجه دانش نياموخته‏اند نه كتابى براى آنان آمده بود كه درس انسانيّت بياموزند و نه پيش از تو اى محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) بر اين جماعت پيمبرى آمده بود كه تربيت خدايى پيدا نمايند اين است كه اينها مردمانى وحشى بى‏خرد و بى‏سواد وقتى آيات قرآن را ميشنوند بنظرشان غريب مى‏آيد و حمل بر سحر و امثال آن مينمايند وَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَيْناهُمْ در جمله اخير دو احتمال داده شده يكى اشاره باشد بقوّت و قدرت امم سابقه كه آنان با آن قوّت و عظمت جسمانيشان مثل قوم عاد و ثمود و فرعون و فرعونيان و امثال اينان كه آنها در قوّت و زور و بازوى جسمانى چنين بودند كه اهل مكّه بده يك آنچه بآنها از مال و قوّت داده بوديم نميرسند و وقتى مورد غضب الهى واقع گرديدند و در اثر انكار آيات مبتلا بعذاب شدند قوّتشان جلوگيرى از عذاب نگرديد و همه هلاك شدند.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 307

 ديگر مقصود چنين باشد كه به پيشينيان نداده بوديم آنچه را از ادلّه و براهين و اسباب هدايت مثل قرآن عظيم الشأن و باقى حجج آنچه را كه باهل ايمان و گروندگان بتو داده‏ايم.

فَكَذَّبُوا رُسُلِي فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ امّتهاى پيش با آن قوّت و قدرتشان چگونه بود انكار آنها و چطور تسليم عذاب گرديدند بعديها بايستى چگونگى عذاب آنان را بنگرند و ابتلا و مجازاتى كه در اثر نافرمانى و كفر دامن‏گير آنها گرديد ببينند و متنبّه گردند و دست از انكارشان بردارند و ايمان آرند.

 [سوره سبإ (34): آيات 46 تا 54]

قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ (46) قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ (47) قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ (48) قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ (49) قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّما أَضِلُّ عَلى‏ نَفْسِي وَ إِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِما يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ (50)

وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ (51) وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ (52) وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ (53) وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ (54)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 308

ترجمه قسمتى از آيات سوره سبأ

اى محمّد (ص) باين جماعت (مشركين) بگو من شما را (بيك كلمه) موعظه و اندرز مينمايم كه شما براى (امر خدا) قيام نمائيد و دو تا دو تا يا تنها فكر خود را بكار بيندازيد و فكر كنيد آيا در رفيق شما (محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) جنون و ديوانگى است (يا آنكه) نيست مگر آنكه شما را ميترساند از آن عذاب شديد قيامت كه پيش روى شما است (46)

اى محمّد (ص) بگو من براى رسالت اجر و مزدى از شما طلب نميكنم مزد من براى نفع شما است و نيست اجر و مزد من مگر بر خدا و او بر هر چيزى گواهست (47)

بگو پروردگار من القاء وحى ميكند بحق (در قلب كسى كه لايق است) و او عالم و داناى اسرار خواهد بود (48)

اى پيغمبر بگو آمد سخن درست و راست (يعنى قرآن) و نمى‏آفريند باطل (يعنى شيطان يا بت‏ها) چيزى را و باز نگرداند آن را (يعنى اصنام قادر بر خلق و بعث نيستند) (49)

بگو اگر من از طريق حقّ گمراه گرديدم (ضرر گمراهيم) عايد خودم خواهد گرديد و اگر هدايت گرديده‏ام براى اين است كه پروردگار من بمن وحى نموده محقّقا او شنوا و نزديك خواهد بود (50)

و چون تو ببينى كافرين را در قيامت كه فزع ميكنند پس كسى از آنان نيست كه محشور نشود و از مكان نزديك گرفته شوند (51)

و كفّار (در قيامت) ميگويند كه بمحمّد (ص) ايمان آورديم و كجا ديگر توانند از جايگاه دور ايمان آرند (52)

و حقيقة آنها قبلا (در دنيا) بمحمّد (ص) كافر گرديدند (و سخنان ناروايى) دور از حقيقت بر او مى‏افكندند (53)

و حايل گرديده ميشود بين كفّار و آنچه را كه آرزو داشتند همان طورى كه قبلا امثال آنان از كفّار در حقانيّت پيمبران در شك بودند (54).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 309

 (توضيح)

قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‏ وَ فُرادى‏ خطاب برسولش مينمايد كه باين كفّار ملحد كه نسبت جنون و ديوانگى بتو ميدهند بگو شما را بحكم عقل خودتان ارشاد مينمايم كه براى خدا استقامت نموده يا هر نفرى از شما فكر خود را بكار بيندازيد يا هر دو نفرى از شما با هم مشورت كنيد كه آيا اين كسى كه هميشه با ما و رفيق ما بوده و كاملا از حالات او از كودكى او تا حال مطّلعيم آيا هيچ وقت جنون يا چيزى كه بر خلاف رويّه عقلايى باشد از وى ديده شده البته خواهيد تصديق نمود كه چنين نيست بلكه حضرتش عاقلترين اهل زمانش بوده و خواهد بود.

إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَدِيدٍ پس از آنكه رجوع بعقل خود نموديد خواهيد فهميد كه نيست او مگر رسول خدا كه براى ارشاد شما فرستاده شده كه تهديد نمايد و بترساند افراد بشر را و آنان را مطّلع گرداند بآن عذاب سختى كه در جلو آنها كه قيامت است براى كافرين آماده شده كه خود را از آن عذاب برهانند و گر نه عذاب آنها را خواهد گرفت.

قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ امثال اين آيه در آيات بسيار است و اشاره است برفع توهّم كه گمان نشود كه پيمبران براى تبليغ رسالت منافع مادّى دنيوى يا منافع اخروى در نظر دارند بلكه بايستى بدانند كه فقط بامر خدا مأمور گرديده‏اند كه مردم را از كجروى بجاده مستقيم كه سر انجام آن قرب جوار رب العالمين است رهسپار گردانند و چون رسول خداى تعالى و گماشته از طرف اويند البته پاداش عملشان و جزاء تحمّلشان بر جفاى خلق بر خدا است و گمان نشود كه واقعا آن بزرگواران در تبليغ رسالتشان خود را ذى حق ميدانستند و از خدا مزد و اجرى طلب مينمودند زيرا البته ميدانستند كه چون بنده‏اند و وظيفه بنده بنده‏گى است و اگر نعمت و كرامتى بكسى عطاء كند از روى كرم و بخششى                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 310

 خواهد بود نه از روى استحقاق و اينكه ميگفتند اجر ما بر خدا است يعنى از روى تفضّل هر گاه بخواهد تفضّل در باره ما مينمايد زيرا كه او بر تمام نيّات و اعمال مخلوقات خود گواهست.

بروايتى پيغمبر (ص) فرمود تمام اهل بهشت بفضل و كرم خداوند تعالى ببهشت ميروند شخصى عرض كرد حتّى تو هم يا رسول اللَّه فرمود حتّى من هم قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ يكى از چيزهايى كه منشأ اشتباه كفّار شده بود و انكار رسالت نبى خاتم (ص) مينمودند اين بود كه ميگفتند آنهم يك فردى است از ما چطور شد كه او منصب رسالت پيدا نموده و بر ما امير گرديده (اين بود كه در پاسخ آنها در سوره كهف آيه آخر سوره فرموده كه (قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ) بگو اى پيغمبر جز اين نيست كه من هم در تمام شئونات بشرى مثل شما خواهم بود مگر اينكه بمن وحى رسيده كه خداى شما يكتا است، و (يقذف) در اينجا بمعنى وحى است زيرا كه وحى همان القاء بقلب و نفوذ معنى در باطن است (عَلَّامُ الْغُيُوبِ) آن كسى كه داناى اسرار است ميداند چه كسى لايق آن است كه حقايق در قلب او ريزش نمايد و صاحب وحى گردد و آن كسى خواهد بود كه اوّلا خودش صاحب نفس قدسيّه الهيّه گرديده و ارتباط كامل بعالم ملكوت پيدا نموده و بنور قلب خود خدا را بوحدت و يگانگى شناخته چنين كسى مأمور ميگردد كه در مقام هدايت ديگران نيز برآيد و آنان را بسوى حقيقت رهسپار گرداند.

قُلْ جاءَ الْحَقُّ خطاب برسولش نموده كه باين جماعت بگو سخن حق و امر خدا باسلام و توحيد يا امر بجهاد يا قرآن براى ارشاد شما فرود آمده.

وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ يعنى باطل كه اصنام يا شيطان باشند قادر برآفريدن و مبعوث گردانيدن نيستند و اين آيه نظير آيه‏اى است كه فرموده (هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي ما ذا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 311
و نظير (جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ) است يعنى وقتى حق آمد باطل زائل و فانى گردد و ديگر ابقاء و ابداء و اعاده‏اى براى آن نخواهد بود زيرا كه در مقابل حق باطل هيچ است نه وجود دارد نه بقاء نه ابداء تواند و نه اعاده.

سخنان مفسرين در توجيه آيه‏

1- باطل ابليس است نه چيزى تواند خلق كند و نه عود دهد. (قتاده) 2- باطل در دنيا چيزى براى اهلش ابداء و ظاهر نمينمايد و در آخرت نيز عود نميدهد. (حسن) 3- جايز است كه ماء را استفهاميّه در موضع نصب بگيريم بنا بر اينكه مفعول به (يبدئ و يعيد) باشد يعنى باطل چه چيز تواند بود كه ابداء و ايجاد نمايد و چه چيز تواند عود دهد يعنى نه قدرت بر ايجاد دارد و نه بر اعاده (زجاج) و بروايت ابن مسعود رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم داخل مكّه گرديد و در آنجا سيصد و شصت بت در اطراف كعبه نصب شده بود و حضرت با آن چوبى كه در دست داشت بآنان طعنه ميزد و ميفرمود (جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً) (جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ). (مجمع البيان) وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ جواب (لو) محذوف است و جمله بعد بيان او است، خطاب برسولش نموده كه اى محمّد اگر تو ببينى كافرين را چون موقع مرگشان يا وقت ظهور قيامت رسد كه چگونه از شدّت هول و اضطراب بفزع و اضطراب ميافتند و براى آنان هيچ فرار و محل مفقود شدنى و گريختن نخواهد بود وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ و ببينى كه چگونه از روى زمين بزير زمينشان كه قبر است ميكشند يا از موقف قيامت بجهنّمشان كشند.

و بروايت ابن عباس شأن نزول آيه راجع بجماعت خسف بيداء است كه هشتاد هزار كس از سفيانى از شام بقصد خراب كردن كعبه حركت كنند وقتى ببيابان مكّه رسند همه آنان بزمين فرو خواهند رفت و مقصود از مكان نزديك چنين است كه آنان                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 312

 از زير قدمهايشان گرفته خواهند گرديد و اينان جماعت سفيانى ميباشند كه در آخر الزمان خروج مينمايند و بقصد خراب گردانيدن كعبه معظّمه قشون ميفرستند و از آن هشتاد هزار نفر دو نفرشان نجات مى‏يابند يكى باهل مكّه مژده دهد و ديگرى صورت وى برميگردد و بسفيانى خبر ميدهد.

و بروايت حذيفه كه چنين گويد از رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيدم چون از فتنه آخر الزمان خبر ميداد از آن جمله فرمود سفيانى خروج ميكند و از بيابان خشك لشگرى بدمشق و لشگرى بمدينه فرستد چون بزمين بابل رسند كه ميان زمين مدينه و بغداد است بيشتر از هزار نفر بكشند و صد زن را شكم بدرند و سيصد مرد معروف از بنى عباس را نيز بكشند و رو بكوفه آرند و اطراف آن را خراب كنند پس از آن رو بشام آرند و در اثناى اين بيرق هدايت از كوفه پديد آيد و در عقب آنان روان گردد و بعد از دو روز راه آنها و اكثر آنها را بكشند و از آنان غنيمت گيرند و اسراء را از دست آنان بگيرند و غنائم را از آنها اخذ نمايند و سفيانى بعض ديگر بمدينه فرستد و سه شبانه روز غارت كنند و از آنجا بمكّه روند چون ببيداء رسند حق تعالى جبرئيل را بفرستد تا آنها را هلاك گرداند جبرئيل پا بر زمين زند و يكباره تمامشان بزمين فرو روند و همين است معنى قوله تعالى (وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ) و از آنها دو نفر نجات يابند يكى بشير و ديگرى نذير بشير باهل مكّه بشارت رساند و نذير سفيانى را بترساند و از هلاك قومش خبر دارش نمايد و هر دو از (جهينه) مى‏باشند و اين روايت را اصحاب ما از ابى جعفر (ع) و ابى عبد اللَّه عليه السلام در احاديث ظهور مهدى (عجّل اللَّه تعالى فرجه) نقل نموده‏اند (منهج الصادقين) وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ وَ أَنَّى لَهُمُ التَّناوُشُ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ وقتى كفّار عذاب را در دنيا يا در آخرت ببينند گويند ما بخدا و قرآن ايمان آورديم و كجا ديگر پشيمانى و ايمان براى آنان نفع بخشد در صورتى كه آنها از قابليت پذيرفته شدن دور گرديده‏اند.

ابن عباس گفته آنان آرزوى ميكنند كه بدنيا رجوع نموده و بتوبه و انابه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 313

 از عذاب برهند و اين آرزو از آنان دور است (پايان) آرى دنيا دار استكمال و عملست و آخرت جاى پاداش و نتيجه گرفتن خواهد بود وقتى حيات دنيوى انسان بپايان رسد آنچه در او از استعداد كمال مخفى بوده بانتها رسيده و آنچه در او بالقوّه موجود بوده بفعليت ميرسد و ديگر محل استعداد كمالى در او باقى نمانده كه بشود تدارك ما فات بنمايد اين است كه فرموده (انّى لهم التناوش) تناوش بمعنى تناول و انتفاع است وقتى كفّار عذاب را معاينه مينمايند آرزو خواهند نمود كه بدنيا برگردند و ايمان آورند و عمل نيكو نمايند لكن متأسفانه آنان از محل استكمال دور گرديده و دستشان كوتاهست و ديگر برنخواهند گرديد تا آنكه از حيات دنيا انتفاع ببرند.

وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ وَ يَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ (وَ قَدْ كَفَرُوا) جمله حاليه است يعنى چگونه كفار پس از مرگ توانند ايمان آرند و حال آنكه تا در دنيا بودند و استعداد كمال در آنان باقى بود بقرآن و به محمد (ص) كافر گرديدند و سخنان ناروايى دور از حقيقت بر او ميافكندند مثل اينكه گاهى ساحرش گفتند و گاهى مجنون و گاهى كاذبش ناميدند و سخنان ناروايى كه نسبت بحضرتش ميدادند رجم بغيب و دور از حقيقت بود.

وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْياعِهِمْ (يعنى بامثالهم)

سخنان مفسرين در توجيه آيه‏

1- مرگ بين آنها و بين آرزوهاى آنها جدايى انداخت همانطورى كه امثال آنها مردند و بآرزو نرسيدند. (ابى مسلم) 2- آرزوى آنها توبه و ايمان يا برگشتن بدنيا بوده كه ممنوع از آن گرديدند.

3- آرزوى آنان نعمتهاى بهشتى بوده كه بآن نرسيدند. (جبايى) 4- بقول ديگر كفّار باز داشته شدند از آنچه آرزو داشتند و خداوند آنها را بنفاد و فساد ملحق گردانيد پس آنان چيزى درك نميكنند مگر آنكه از آن الم مى‏بينند چنانچه اشباه و امثال اينها از كافرين از امتهاى گذشته چنين بودند كه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 314

 وقت رؤيت عذاب توبه آنها قبول نگرديد.

5- مقصود اصحاب فيلند كه آرزوى آنها براى خرابى كعبه انجام نگرفت (مجمع البيان) إِنَّهُمْ كانُوا فِي شَكٍّ مُرِيبٍ آنان به آرزو و آمال خود نرسيدند زيرا كه آنان هميشه از وقوع قيامت و زنده شدن پس از مرگ در شك و ريب روزگار خود را ميگذرانيدند چنانچه ميگفتند قيامت و معاد و زنده شدن پس از مندك گرديدن اجزاء بدن امر عجيبى است و انكار مينمودند.