Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
لقمان :آيات 1 تا 34 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 123
سوره لقمان‏

در مكّه فرود آمده غير از سه آيه كه در مدينه نازل شده و آن سه آيه از اول (وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ) است تا سه آيه و عدد آياتش 33 است برأى حجازيها و 34 آيه است نزد ديگران.

 [سوره لقمان (31): آيات 1 تا 11]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

الم (1) تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ (2) هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ (3) الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ (4)

أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (5) وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ (6) وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِ آياتُنا وَلَّى مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِيمٍ (7) إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ (8) خالِدِينَ فِيها وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (9)

خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقى‏ فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ (10) هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي ما ذا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (11)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 124

 (ترجمه)

سوره لقمان در مكّه نازل گرديده غير از سه آيه كه در مدينه فرود آمده و سى و چهار آيه و نزد بعضى 33 آيه و پانصد و چهل و هشت كلمه است و دو هزار و صد و ده حرف است.

بنام ايزد هستى بخش صاحب رحمت عام و خاص‏

اين آيات قرآن كتابى است داراى حكمت (2)

كه راه نماينده و رحمت براى نيكوكاران است (3)

آن نيكوكارانى كه نماز را بپاى ميدارند و زكاة را عطاء مينمايند و آنها بآخرت هم يقين كنندگانند (4)

چنين اشخاصى از جانب پروردگارشان هدايت يافته‏اند و آنان رستگارانند (5)

و بعضى از مردم كسانى هستند كه سخنهاى بيهوده را ميخرند تا اينكه بدون دانش مردم را از راه حق گمراه گردانند و طريق حق را بسخريّه ميگيرند براى چنين كسانى عذاب خوار كننده‏اى مهيّا گرديده (6)

و او چنين است كه وقتى آيات ما بر او خوانده ميشود از روى تكبّر پشت ميكند بطورى كه گويا اصلا آن را نشنيده گويا در دو گوش او سنگينى است اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم او را بعذاب دردناك بشارت بده (7)

محقّقا كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل نيكو نموده‏اند براى آنان بهشتهاى پر نعمت مهيّا گرديده (8)

كه هميشه در آن بهشتها مخلّد خواهند بود وعده خدا حق است و او غالب و درستكار است (9)

آسمانها را آفريد بدون ستونى كه شما آن را ببينيد و كوه‏هايى در زمين انداخت تا زمين شما را حركت ندهد و در زمين از هر جنبنده‏اى پراكنده نمود و از آسمان آب را فرود آورديم و از زمين از هر صنف گياهى نيكو و پر منفعت رويانيديم (10)

اين است آفرينش خدا پس بمن نشان دهيد كسانى را كه بغير از خدا پرستش ميكنيد آنها چه چيز آفريده‏اند (اينطور نيست كه گمان كرده‏اند) بلكه ستمكاران در گمراهى ظاهر ميباشند (11).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 125

توضيح آيات‏

الم‏

سخنان مفسرين در توجيه (الم)

1- الف اشاره به (انّا) و لام به (لى) و ميم به (من) (انا اللَّه) يعنى منم خداى يكتا و جز من كى است اله عالم.

2- (انا اللَّه اعلم) من بر همه چيزها عالم‏ترم و نيز توجيهات ديگرى از مفسرين نقل شده لكن چنانچه قبلا گفته شد چون حروف مقطّعات در اول بعضى از سور از متشابهات قرآن بشمار ميرود و علم او نزد حق تعالى است سكوت در آن اولى است تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ (تلك) از اسماء اشاره است و اشاره بآيات قرآن است كه اين قرآن كتابى است مشتمل بر حكمت، حكيم صفت قرآن است يعنى تمام قوانين و دستورات آن مطابق عقل سليم و منطق واقع گرديده و از طرف حكيم على الاطلاق فرود آمده.

هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِينَ (هدى) مصدر و حال است براى آيات، هدايت و رحمت دو صفت ديگرى است از اوصاف قرآن يعنى در حالى كه آيات قرآن هدايت و رهنما و رحمت است براى نيكوكاران.

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ نيكوكاران را به صفت از اوصاف حميده معرّفى فرموده:

1- نيكوكاران كسانى خواهند بود كه نماز را بپاى ميدارند و در امر نماز مداومت و استقامت دارند.

2- نيكوكاران كسانى ميباشند كه زكاة مال خود را بفقراء و مستمندان ميدهند.

3- نيكوكاران كسانى هستند كه بمعاد و عالم آخرت يقين دارند (واو) در (و هم) حاليّه است و مرجع (هم) محسنين ميباشند اشاره به اينكه اين دو عمل كه صلاة و زكاة باشد در صورتى انسان را در تعداد نيكوكاران بشمار ميآورد كه از روى ايمان و يقين بمعاد واقع گرديده باشد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 126
يقين مراتبى دارد و مرتبه دانى و پست آن (علم اليقين است) هيچ عملى بدون آن مثمر ثمر نخواهد گرديد و يقين قطعى بآخرت و معاد علاماتى دارد كه بپاى داشتن نماز با تمام اجزاء و شرائط داخلى و خارجى آن يكى از علامات يقين بآخرت بشمار ميآيد و چنين است عطاء نمودن ذكاة كه آنهم علامت ديگرى خواهد بود. و تخصيص دادن اين دو عمل را (بمحسنين) براى اهميت آن است كه يكى راجع بزحمت بدنى است و ديگر مالى زيرا كه انسان باين دو چيز كه آسايش بدن و كثرت مال باشد خيلى علاقه‏مند است و كسى كه از روى خلوص مداومت بر اين دو عمل نمايد معلوم ميشود كه بآخرت يقين دارد.

أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (اولئك) اشاره است بكسانى كه داراى اين اوصاف سه گانه باشند بپاى داشتن نماز و عطاء كردن زكاة و يقين بآخرت و اين اشخاص از طرف پروردگارشان از هدايت شدگان و رستگارانند ظاهرا تكرار (اولئك) و نيز ضمير (هم) براى تأكيد و اهميت اين سه مطلب است.

گمان نشود كه نماز يك امر كوچكى است اگر با تمام شرايطى كه در محل خود ذكر شده با يقين بآخرت مداومت شود آدمى را از هر عمل بد و منكرى محفوظ ميدارد چنانچه در سوره (عنكبوت) آيه 44 فرموده (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ) و چنين نمازى كه انسان را از هر كار قبيح و منكرى باز دارد البته راه وى را بسوى پروردگارش باز ميگرداند و سبب سعادت و رستگارى او خواهد گرديد لكن متأسفانه فلان مؤمن چهل پنجاه سال نماز ميخواند و اگر بر فحشاء و منكرش زياد نشده باشد مى‏بينيم ذره‏اى از آن كم نگرديده آيا چه شده كه نمازى كه هدايت مؤمن و سبب رستگارى اوست و بايد راه وى را بسوى معرفت و رحمت حق تعالى باز گرداند و او را مورد رحمت خداى متعال واقع گرداند و نيز نمازگذار را از فحشاء و منكر نگاه دارد اثر خود را از دست داده و خنثى گرديده معلوم ميشود عيب در نماز گذار است كه اولا يقين قطعى بمعاد ندارد و ثانيا در شرائط نماز اهمال                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 127

 نموده و صورت نماز را نماز واقعى دانسته.

آيا نميدانيد اگر سر سوزنى از لباس و مكان و آب و محلّ وضوى نمازگذار غصبى باشد نماز باطل است اكثر مؤمنين ابدا مراعات اين جهات را نميكنند آيا نديده‏ايد كه در قرآن مجيد در سوره مائده آيه 31 فرموده (إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ) خداوند اعمال صاحبان تقوى را قبول ميكند.

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً (لهو) هر باطلى است كه انسان را از عمل خير باز دارد و (لَهْوَ الْحَدِيثِ) استهزاء و طعنه زدن در امر حق و استهزاء و سخنهاى خرافاتى و غناء و امثال آن است و اضافه لهو بالحديث بمعنى تبيين است يعنى كسى كه كلام بيهوده را ميخرد و بدون علم و دانش از طريق حق تعالى انحراف نموده و راه باطل را ميگيرد.

از مقاتل و كلبى نقل شده كه در شأن نزول آيه چنين گفته‏اند نضر بن حارث براى تجارت بطرف شام رفته بود و حكايت رستم و اسفنديار و بهرام را خريده و در محلّ اجتماع قريش طورى از آنها سخنرانى مينمود كه همه شيفته و فريفته وى ميگرديدند و براى استماع آن گوش بقرآن نميدادند و نضر بن حارث از روى عناد و دشمنى لاف ميزد و ميگفت اگر محمد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) از قصّه عاد و ثمود و عظمت ملك سليمان (ع) و داود (ع) خبر ميدهد من از سعه ملوك عجم و ابّهت و عظمت آن سخن ميگويم.

و بقول ابن عباس و اكثر مفسّرين مقصود از (لهو الحديث) غناء است و از ابى جعفر و ابى عبد اللَّه و ابى الحسن الرضا عليهم السلام نيز بهمين معنى روايت شده.

أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ (اولئك) اشاره بهمان مردمانى است كه عملشان چنين است كه سخنان لهو و حكايات بيهوده و سخنان خرافاتى و آلات لهو و غناء را ميخرند و بآن مردم را سرگرم نموده و از طريق حق و استماع قرآن باز ميدارند و براى آنان عذاب خوار كننده‏اى آماده شده.

مصداق كامل (لهو الحديث) در اين زمان بين مردم دائر گرديده از رمّانهاى                        

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 128

 دروغ و مجلّه‏هاى بى‏اساس كه پر از خرافات و افسانه است و شايد روزى چندين عدد آن چاپ شده و بين مسلمانان منتشر ميگردانند- و مصداق ديگرش (راديو و سينما و تلويزيون) ميباشد.

وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِ آياتُنا وَلَّى مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْراً مرجع ضمير (تتلى) (من) در آيه بالا است، در اين آيه براى آن كسى كه دنبال سخنان باطل ميرود چهار صفت نكوهيده بيان مينمايد:

اول چنين كسى علم بتجارت ندارد قوله تعالى (فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ) زيرا كه حقّ را بباطل و هدايت را بگمراهى فروخته.

دوم وقتى آيات الهى بروى خوانده ميشود از روى تكبّر پشت ميكند و بى اعتنايى مينمايد.

سوم مثل كسى وانمود ميكند كه اصلا نشنيده در صورتى كه ميشنود.

چهارم گويا در دو گوش او سنگينى و ثقالت است.

فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِيمٍ خطاب برسولش نموده كه چنين آدمى را مژده بده بعذاب دردناك جهنّم.

آرى انسان خودش باعمال و كردار ناشايسته عذاب سخت جهنّم را بر خود مهيّا ميگرداند و خود را از فيوضات و رحمتهاى غير متناهى حق تعالى محروم ميگرداند إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ (جنّات) جمع جنّة يعنى بهشتها و (نعيم) جمع نعمت يعنى نعمتها، ذات متعال بمؤمنين آنهايى كه اعمال نيكو نموده‏اند خبر ميدهد كه براى آنان بهشتهايى است كه انواع و اقسام نعمتهاى گوناگون در آن آماده و مهيّا گردانيده.

عادت قرآن بر اين جارى گرديده كه هر جا ذكرى از عذاب اشقياء برده شود در عقب الطاف و نعمتهايى كه براى مؤمنين مهيّا گرديده تذكّر ميدهد و بعكس هم همين طور، در آيه بالا كفّار آنهايى كه عملشان چنين است كه بقرآن توهين مينمايند و استماع آيات را نميكنند بعذاب اليم تهديد فرموده، در مقابل آن مؤمنين آنهايى كه                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 129

 اعمال نيكو ميكنند بوعده بهشت پر نعمت آنها را دلخوش و شادمان گردانيده خالِدِينَ فِيها وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ بالاترين نعمتها و كرامتى كه بمؤمنين وعده ميدهد اين است كه آنان در بهشت جاويدانند و وعده خدا تخلّف ندارد كرامات و فيوضاتى كه بمؤمنين وعده داده شده محقّقا ثابت و پا برجا است لكن عذابهايى كه كافرين را بآن تهديد مينمايد نظر به اينكه در حديث قدسى فرموده‏

 (سبقت رحمتى على غضبى)

و نيز قوله تعالى در سوره مائده آيه 44 (يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ وَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ) (هر كس را خواهم عذاب ميكنم و هر كس را خواهم مى‏بخشم) عذاب را معلّق بر مشيّت نموده راه اميدى هست كه شايد بعضى از گنهكاران بلكه بعضى از كافرين كه كفرشان از روى عناد نبوده بلكه از قصور و بى خردى و نفهميدگى ايمان نياورده باشند مورد ترحّم واقع گردند و عذابشان تخفيف پيدا نمايد خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها از جمله نفوذ قدرت و استيلاء و اقتدار حكيم على الاطلاق اين است كه آسمانهاى با اين عظمت و بزرگى را بدون ستونى كه شما افراد بشر آن را ببينيد معلّق در هوا نگاه داشته.

سخنان مفسرين در توجيه آيه‏

در تفسير مجمع البيان چنين گويد اگر آسمانها ستون داشت ديده ميشد و چون آسمانها اجسام سنگينى ميباشند ستون آنها محتاج بستون ديگر و آن ستون محتاج بستون ديگر و همين طور ستونى محتاج بستون ديگر الى غير النهاية و تسلسل محال لازم ميآيد از اينجا معلوم ميشود كه آسمانها را بى‏ستون افراشته.

و از مجاهد نقل ميكند كه گفته از آيه برميآيد كه آسمانها ستون دارد لكن ستون آنها مرئى نيست و ديده نميشود و خود طبرسى قول اوّل را اختيار نموده (پايان) لكن از آيه چنين استفاده ميشود كه آسمانها ستون دارد و شما آن را نمى‏بينيد و اين آيه تأييد ميكند رأى تمام دانشمندان از علماى قديم و جديد را كه گويند                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 130

 ارتباط موجودات بيكديگر بواسطه دو قوّه جاذبه و دافعه غير مرئى است كه بقدرت كامله مبدء و مربّى عالم در تمام موجودات اين دو قوّه سارى و جارى است و هر موجودى را خواه ثقيل باشد يا خفيف بآنطورى كه حكمت اقتضاء نموده در محلّ خود مطابق نظام عالم نگاه ميدارد و اگر چنين قوّه‏اى در موجودات نبود اجزاء موجودات در هم ريزش مينمودند آرى مدبّر حكيم بقدرت تام خود تمام موجودات را پس از آفرينش بيك قوّه وحدانى بهم پيوسته بطورى كه مدار كرات متعدّده با هم تصادم ننمايند و هر يك مانع از ديگرى نگردد، در سوره يس اشاره بهمين مطلب دارد قوله تعالى (لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ) بعضى از دانشمندان چنين مينويسد وقتى ما نظام كليّه موجودات را در نظر مى‏آوريم مى‏بينيم تماما بيك نظام و يك علّت باين ترتيب منظّم كه حفظ جامعه موجودات بآن ميباشد وجود دارد و آن علّت واحده قوّه جاذبه است كه مدبّر حكيم اين قوّه را در تمامى موجودات باختلاف قرار داده كه شمس و ستاره‏ها و ماه و زمين در اثر اين قوّه در مدار منظّمى بدون تصادم سير نموده تا روز و شب و فصول چهارگانه و غيره كه وسائل حيات موجوداتند بطور منظّم موجود شوند و در ذرّات مادّه نيز بواسطه اين قوّه تغييرات پيدا شده و در نتيجه اين قوّه و از تركيب بعضى با بعضى موجود ديگرى كه داراى خاصيّت ديگرى است پديدار گردد اين وحدت قوّه منتظمه موجودات و اين اختلاف درجه و كيفيّت آن كه در هر جايى بقدرى كه لازم و كيفيّتى كه سزاوار بوده ايجاد شده بصداى بلند شهادت ميدهد كه مدبّر حكيم قادرى بيك نسق تمام موجودات را بهم پيوسته است (پايان) وَ أَلْقى‏ فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ در مقام امتنان بر بشر و نفوذ قدرت تامّه ازلى خود پس از بيان اينكه آسمانها را بى‏ستون افراشته در باره زمين نيز چهار قسم از الطاف خداوندى خود را تذكّر ميدهد اوّل- براى استحكام زمين كوه‏هايى در آن قرار داده كه زمين محكم گردد و شما افراد بشر را تكان ندهد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 131

 دوّم- حيواناتى در زمين پراكنده گردانيده كه شما از گوشت و شير و غيره از آنها استفاده نمائيد سوّم- (وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً) از آسمان آب باران را فرود آورديم تا اينكه از زمين گياه‏ها روئيده شود كه شما و حيواناتتان از آن بخوريد و بياشاميد و سيراب گرديد.

چهارم- فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ در اين آيه تذكّر ميدهد كه تمام موجودات از نباتات و حيوانات و افراد بشر تماما حتّى مواد اوليّه زوج تركيبيّه اند كه بمنزله نر و ماده در حيوانات ميباشند و تماما تركيب از دو جزء گرديده‏اند تا اينكه از آنان توليد مثل گردد و وحدت و فرديّت منحصر بذات ازلى الهى است كه (لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ) است.

هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي ما ذا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ اعتراض بكفّار است كه خلقت آسمانها و زمين و موجوداتى كه در آنست تماما بقدرت و اراده خالق واحد احد انجام گرفته.

و بدليل منطقى عقلى برسولش تذكّر ميدهد كه اى محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) بگو به آنهايى كه غير از خداى يكتا خدايانى براى خود قرار ميدهند بمن نشان دهيد كه خدايان شما چه چيز خلق كرده‏اند زيرا كه خدايى كه مستحقّ پرستش باشد آن كسى خواهد بود كه قدرت برآفرينش داشته باشد كه ايجاد ممكنات و اعدام آنها بدست قدرت او انجام گيرد، بشهادت عقل سليم خداى ناتوان ضعيف هرگز لايق خدايى و پرستش نخواهد بود.

بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (بل) اضراب است كه نه چنين است كه كفّار گمان كرده‏اند كه بتهايى را كه ميپرستند منشأ اثر باشند و كارى از آنان ساخته گردد بلكه آنها از طريق حق و حقيقت منحرف گرديده و در وادى ضلالت گمراه و سر گردانند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 132

 [سوره لقمان (31): آيات 12 تا 19]

وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ (12) وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ (13) وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِي عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ (14) وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إِلَيَّ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (15) يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ (16)

يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (17) وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ (18) وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ (19)

 (ترجمه)

حقيقة ما بلقمان حكمت عطاء كرديم (و باو امر نموديم) كه شكر خدا را نمايد و هر كسى كه شكر كند جز اين نيست كه شكرش عايد خودش خواهد گرديد و كسى كه كفران (نعمت نمود) محققا خدا غنى و بينياز و ستوده است (12)

و ياد كن وقتى را كه لقمان بپسر خود در حالى كه وى را موعظه مينمود گفت اى پسرك من براى                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 133

 خدا شريك قرار نده زيرا كه شرك ستم بسيار بزرگى است (13)

و ما بانسان (در باره) پدر و مادرش توصيه و سفارش نموديم (كه بآنان نيكى كند) مادرش او را حمل نمود در حالى كه او سست ميشد بالاى سستى (و از شير برداشتن) آن در مدت دو سال طول كشيد و گفتيم كه مرا (خدا) و پدر و مادرت را سپاس‏گزارى نما بسوى من است بازگشت آدميان (14)

و هر گاه پدر و مادرت كوشش كنند كه براى من (خدا) چيزى را كه بآن دانا نميباشى شريك قرار دهى (در اينجا) نبايد آنان را اطاعت نمايى و با آنها مصاحبت و همراهى كن بطور معروف و نيكويى و متابعت كن راه كسى را كه بسوى من (خدا) بازگشت مينمايد بازگشت شما بسوى من است پس شما را خبردار مينمايم بآنچه عمل نموده‏ايد (15)

اى پسرك كوچك من بحقيقت اگر كار شخص در خوردى بقدر يك دانه اسپند باشد و آن در شكم سنگى يا در آسمانها يا در زمين پنهان گرديده آن را خدا مياورد حقيقة خدا باريك دان و آگاهست (16)

اى پسرك من نماز را بپاى دار و امر بمعروف و نهى از منكر نما و بر آنچه (از ناملايمات روزگار) بتو ميرسد صبر و خوددارى نما زيرا كه (صبر نمودن) از ثبات و استحكام كاريها است (17)

و روى خود را از مردم نگردان و با تكبّر و تجبّر در زمين راه مرو خدا دوست نميدارد هر متكبّر فخر كننده‏اى را (18)

در راه رفتن ميانه روى را اختيار كن و صداى خود را (در حرف زدن) بلند نكن زيرا كه بدترين صداها صداى خر است (19).

توضيح آيات‏

وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ ذات متعال لقمان را حكيم ناميد نه نبىّ، از آيه چنين استفاده ميشود كه لقمان داراى مقام شامخ ولايت و حكمت بوده و شايد حكمتى كه بلقمان عطاء شده فطانت و علم لدنى و عقل كامل و رأى صائب و عزم كامل باشد و حكماء در تعريف حكمت گفته‏اند (حكمت علم بحقيقت اشياء است بقدر طاقت بشريّت) و چنين علم و دانشى كه در                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 134

 كمون اشياء نفوذ داشته باشد از عطاهاى پروردگار است و نيز لقمان در مقام معرفت و محبّت بمقام الوهيّت حائز مقام شامخى گرديده بود و بسيار فكور و در عمل استوار بود

سخنان مفسرين در اينكه لقمان چه مقامى داشت‏

بقولى نبى بود نه رسول، بقول ديگر نبى نبود و حكيم بود زيرا كه در قرآن مجيد او را بحكمت ستايش نموده نه بنبوّت و اخبار نيز شاهد بر اين است.

و گويند او را مخيّر گردانيدند بين حكمت و نبوّت حكمت را اختيار نمود.

نافع از ابن عمر روايت ميكند گفت از رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه فرمود حقّا ميگويم لقمان پيغمبر نبود و حكيم بود و لكن بنده‏اى بود نيكو يقين و بسيار فكر ميكرد او خدا را دوست ميداشت خدا هم او را دوست ميداشت و در باره او انعام بزرگ نمود و باو حكمت عطا فرمود در نيمه روزى خوابيده بود ندايى شنيد كه اى لقمان آيا ميخواهى خدا تو را خليفه كند و در روى زمين بين مردم حكم بحق بنمايى لقمان صداى ملك ميشنيد و ملك را نميديد.

لقمان در جواب آن نداء گفت اگر پروردگار مرا مخيّر گرداند عافيت را اختيار ميكنم و بلا را قبول نمينمايم و اگر بر من حتم نمايد كه خليفه شوم (سمعا و طاعة) قبول ميكنم زيرا من ميدانم اگر مرا خليفه گرداند اعانتم ميفرمايد و مرا از خطا نگاه ميدارد.

ملائكه گفتند براى چه قبول نميكنى كه خليفه باشى لقمان در جواب آنها گفت براى اينكه حكم نمودن بين مردم از سخت ترين منازل است و از هر طرف ظلم و ستم آن را فرا ميگيرد اگر خود را از ستم حفظ نمود سزاوار است نجات پيدا كند و اگر خطا كرد راه بهشت را خطا نموده و كسى كه در دنيا ذليل و در آخرت عزيز باشد بهتر از اين است كه در دنيا شريف و در آخرت ذليل گردد و هر كس دنيا را بر آخرت اختيار كند دنيا از دستش ميرود و بنصيب آخرت هم نميرسد.

ملائكه از گفتار نيكوى لقمان و استدلال او تعجّب نمودند پس از آن لقمان خوابيد و خداوند در خواب بوى حكمت عطا نمود و وقتى بيدار شد بحكمت تكلّم
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 135

 مينمود و بحكمتى كه داشت با حضرت داود عليه السلام تكلّم مينمود و او را كمك ميكرد و داود (ع) باو ميگفت اى لقمان خوشا بحال تو كه بتو حكمت دادند و بلا را از تو گردانيدند (مجمع البيان) و نيز از حكمتهاى لقمان اين است كه گفته‏اند وقتى بر داود (ع) وارد شد كه او داشت آهن را نرم كرده زره ميساخت لقمان با اينكه نميدانست چه ميكند هيچ نگفت تا وقتى كه داود (ع) زره را تمام كرد و پوشيد و گفت زره براى جنگ چه چيز خوبى است لقمان گفت سكوت حكمت است و عامل آن بسيار اندكند.

و گويند لقمان غلام كسى بود و شبانى يا نجّارى ميكرد و او سياه پوست از سياهان مصر يا حبشه بود.

ابو هريره از رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چنين روايت ميكند روزى يكى از بزرگان بنى اسرائيل بروى گذر نمود ديد جمعى ايستاده و از وى استماع كلمه حكمت مى نمايند آن شخص بزرگ از روى تعجّب نه سخريّه بوى گفت اى لقمان تو آن بنده سياه نيستى كه شبانى فلانى را مينمودى گفت آرى از وى سؤال نمود چه چيز تو را باين پايه ارجمند رسانيد گفت سه چيز: اوّل- راست سخن گفتن. دوّم- امانت نگاه داشتن. سوّم- ترك ما لا يعنى، يعنى آرزو و آمال دنيا را از خود دور كردن.

و نيز در منهج روايت مفصّلى از ابى عبد اللَّه عليه السلام در حكمت لقمان بروايت داود از حماد بن عيسى نقل ميكند كه در آخر آن فرموده بخدا قسم كه لقمان را از جهت حسب و مال و حشمت و جاه و جمال حكمت ندادند او مردى بود كه در امر خدا قوى و متورّع، بسيار خاموش و عميق النظر و طويل التفكّر و حديد النظر بود، در روز خواب نميكرد و در مجلس تكيه نمينمود و آب دهن در هر جايى نميانداخت با چيزى بازى نميكرد و هيچكس او را در حال بول و غائط و غسل نميديد و از هيچ چيزى نه خنده مينمود و نه غضب ميكرد از ترس اينكه مبادا گناهى در دين خود كرده باشد و از هيچ چيزى كه از دنيا بوى ميرسيد خوشحال نميشد و از فقدان آن اندوهگين نميگرديد بسيار زن گرفت و بسيار اولاد آورد و اكثر آنها پيش از او فوت شدند بر فوت هيچيك‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 136
گريه نميكرد بين دو نفر كه با هم جنگ و نزاع ميكردند حكم نميكرد مگر بر آنچه اصلح بود و از آنها جدا نمى‏شد تا وقتى كه از هم جدا ميشدند و هر گاه از كسى سخن نيكى مى‏شنيد از او سؤال مى‏نمود و با فقهاء و علماء مجالست مى‏نمود و از قضات و سلاطين تفتيش مى‏نمود و بحال قاضيان گريه ميكرد و بر ملوك و سلاطين براى مغرور شدن آنان بخدا طلب مغفرت مينمود و آنچه را كه نفس بر شيطان غالب گردد فرا ميگرفت و با هواى خود ميجنگيد و با نفس خود مجاهده مى‏نمود و از سلطان احتراز مى‏كرد و بعبرت و تدبّر نفس خود را مغلوب مى‏گردانيد و در كارى شروع نمينمود مگر آنكه بوى نفع رساند و نظر نمى‏كرد مگر در آنچه وى را اعانت نمايد و باين صفات حسنه و خصلتهاى پسنديده خداوند درهاى حكمت را بر او مفتوح گردانيد (پايان) بروايتى از لقمان سؤال كردند بدترين مردم كيانند گفت آن كسى كه باك نداشته باشد بد خود را بمردم بنماياند باو گفتند چقدر بد صورتى گفت (تعيب على النقش او فاعل النقش) نقش را عيب ميكنى يا نقّاش آن را.

از كتاب من لا يحضره الفقيه نقل ميكنند كه لقمان بپسر خود گفت دنيا بحر عميقى است كه بسيارى از مردم در آن هلاك شدند ايمان بخدا را سفينه آن گردان و خود را بر توكّل استوار گردان و تقوى را توشه خود نما اگر از آن بحر عميق نجات يافتى برحمت خدا نجات يافته‏اى و اگر هلاك گرديدى بسبب گناه تو است.

 (مجمع البيان) و از جمله كلماتى كه بداود (ع) توصيه نمود اينست كه گفت اى داود از من پنج كلمه را يادگير كه در آن علم اوّلين و آخرين مندرج است:

اول- عمل تو براى دنيا بقدر لبث و ماندن تو در آن باشد. دوم- عمل تو براى آخرت بقدر لبث تو در آن باشد. سوم حاجت تو از مولاى خود آزادى تو از دوزخ باشد. چهارم جرأت تو در معصيت بقدر صبر تو بر آتش باشد.

پنجم- هر وقت اراده معصيت كنى جايى برو كه خدا تو را نبيند. (منهج الصادقين) و نيز از حكمتهاى لقمان نقل ميكنند كه وقتى آقاى او بوى گفت گوسفندى ذبح                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 137

 كن و بهترين اعضاء او را براى من بياور او دل و زبان آن را آورد از او پرسيد چطور اينها بهترين اعضاء گوسفند ميباشند گفت اينها بهترين اعضايند اگر خوب باشند و بدترين اعضايند اگر بد باشند.

خلاصه از لقمان حكمتهاى بسيارى نقل شده كه بيان آن طولانى و غرض ما اختصار است و براى اهل بصيرت همين اندازه كافى خواهد بود.

و در نسب او گويند وى پسر باعور بن ناحور بن تارخ است و تارخ برادر ابراهيم عليه السلام بوده و از طرف مادر پسر خواهر يا پسر خوله ايّوب بوده و بعضى گفته‏اند هزار سال عمر كرد و زمان داود (ع) را درك نمود و از داود علم آموخت.

أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ در آيه كلامى مندرج است و معنى آيه چنين است كه بلقمان حكمت عطا نموديم و بوى آزموديم كه براى چنين نعمت بزرگى خدا را شكر نمايد و خداوند از شكر شكرگزاران بى نياز است هر كس شكر كند فائده شكرش عايد خودش خواهد گرديد و هر كس كفران نعمت كند آن نيز ضررش بخودش برميگردد.

كفر در لغت بمعنى پوشانيدن است، در اينجا كفر را مقابل شكر قرار داده، شايد آيه در مقام مذمّت كسى است كه نعمتهايى كه بوى عطاء شده بپوشاند و اظهار ننمايد و ديگران را از آن متمتّع و بهره‏مند نگرداند و بالاترين نعمتهاى الهى نعمت حكمت است كه فرموده (وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً) و چنين است باقى نعمتهاى ديگر از علم و مال و جاه چنانچه در سوره و الضّحى آيه 11 فرموده (وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ) حديث كردن همان اظهار نمودن نعمت است و در اينجا بلقمان امر مينمايد كه خدا را كه بتو حكمت عنايت نموده شكرگزار باش شايد مقصود چنين باشد كه بعضى از آن حكمتها را بمردم بياموز و خلق را از آن بهره‏مند گردان و كسى كه هر نعمتى كه بوى عنايت شده در آن مصرفى كه براى آن بوى داده شده صرف نمايد فائده آن عايد خودش خواهد گرديد و آن نعمت زياد ميگردد و هر كس نعمتها را بپوشاند و بمصرف خود نرساند آنهم ضررش عايد خودش خواهد گرديد و شايد                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 138

 ضررش چنين باشد كه نعمت از وى گرفته خواهد شد در سوره ابراهيم عليه السلام آيه 7 فرموده (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ) خلاصه وقتى آيات را با هم جمع كنيم از مجموعش چنين استفاده ميشود كه شكر هر نعمتى اظهار آن و بهره دادن بديگران است.

وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ اوّل از اندرزهاى لقمان بپسرش اين بود كه شريك براى خدا قرار نده زيرا كه براى خدا شريك آوردن تعدّى جابرانه و اخذ عدوانى است چيزى كه لايق الوهيّت و ربوبيّت نيست آن را بگيرى و همتا قرار دهى با آن كسى كه آفريننده عالميانست زيرا كه آنچه غير او است همه فقير و ذليل و محتاج بآن فرد يكتا ميباشند پس اين چه حكم ظالمانه‏اى است كه مخلوق خدا را با او شريك گردانى قوله تعالى در سوره روم آيه 27 از نفس خود انسان و عملش مثال مى‏آورد (هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ فِي ما رَزَقْناكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَواءٌ، تا آخر) آيا آنهايى كه بنده و عبيد شما ميباشند در مالهايى كه خدا بشما داده شريك شما ميباشند.

اشاره به اينكه همين طورى كه شما بنده‏گان خود را در مالهايتان شريك نميگردانيد بدانيد كه خداى تعالى نيز در مملكت خود كسى را با خود شريك نميگرداند و مملكت خود را بكسى واگذار نخواهد نمود.

بايد دانست كه شرك مراتبى دارد شرك جلىّ و شرك خفىّ، شرك جلىّ شرك در مقام ذات يا شرك در مقام صفات حقيقيّة است كه آنهم عين ذات است و قائلين بآن بسيار كم يابند حتّى مشركين عرب كه ميگفتند ما چون بتها را مقرّب درگاه احديّت ميدانيم آنان را عبادت ميكنيم تا مقرّب گرديم لكن شرك خفىّ يا شرك در عبادت است و آن وقتى است كه در عبادت غير خدا را شريك گرداند مثل اينكه در عبادت رياء يا حظوظات نفسانى يا غير آن را داخل گرداند يا شرك در افعال است كه غير خدا را در افعال و آثار مؤثر بالاستقلال بداند و چنين گمان كند كه بدون اراده حق تعالى در عالم چيزى واقع ميگردد و طرفداران                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 139

 شرك خفىّ بسيارند.

و موحّد كسى خواهد بود كه در اين چهار مرتبه توحيد كامل باشد: توحيد در مقام ذات، توحيد در مقام صفات، توحيد در مقام عبادت، توحيد در افعال (و لا مؤثّر فى الوجود الّا اللَّه) را نصب العين خود گرداند.

وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِي عامَيْنِ چون پدر و مادر علّت مادّى اولاد ميباشند و نيز ولىّ نعمت اويند در حفظ و تربيت مخصوصا مادر كه بايد در مدّت نه ماه حمل بردارد در حال مشقّت و سستى و در اثر بزرگ شدن طفل ضعف بالاى ضعف عارض وى ميگردد تا موقع وضع حمل با آن درد شديد مخاض و تا دو سال شير دادن اولاد بپايان ميرسد در اين مدّت بايستى مادر چه زحماتى را متحمّل گردد و پدر نيز بنوبه خود بايد بكار و عمل متحمّل امر معاش طفل و مادرش گردد اين است كه در اين آيه بارشاد عقلى امر مينمايد أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ سپاس گذارى پدر و مادر را تلو سپاس گذارى خود قرار داده و اينطور بيان اهميّت اطاعت و احسان بپدر و مادر را ميرساند.

إِلَيَّ الْمَصِيرُ شايد اشاره باين باشد كه و لو اينكه پدر و مادر علّت مادّى اولاد بحساب ميآيند لكن علّت فاعلى و علّت غايى هر دو خداى تعالى است.

وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً پس از آنكه در آيه بالا بانسان در باره احسان و سپاس‏گزارى نسبت بپدر و مادر اكيدا توصيه مينمايد در اين آيه در جايى كه پدر و مادر با كمال كوشش باولادشان امر نمايند كه براى خدا شريك قرار بده چيزهايى را كه تو علم بشرافت آنان ندارى مثل بتها كه جمادى بيش نيستند تو اولاد نبايد آنها را در اين عمل ركيك غير عقلايى اطاعت نمايى و با اين حال باز امر مينمايد كه در امور دنيوى در جايى كه غير از اين مورد باشد با آنها بطور خوبى و معروف همراهى نما اين است كه بعضى گويند اولاد مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 140

 حقّ كشتن و هيچ نوع اذيّت بپدر و مادر ندارد و لو آنكه آنان كافر باشند.

در شأن نزول آيه گويند اين آيه در باره سعد وقّاص فرود آمده كه او اسلام قبول نمود و پدر و مادرش او را بر شرك و ارتداد ترغيب و تحريص مينمودند و مبالغه و اصرار را از حد گذرانيدند حتّى اينكه گويند مادرش سه روز غذا نخورد تا آنكه آب و نان در دهان او ميكردند و سعد ميگفت اگر هفتاد مرتبه بميرد و زنده شود من از دين اسلام برنميگردم و اين آيه جمله معترضه است كه بين وصاياى لقمان بمناسبت شرك بخدا و خبث آن آمده و شايد اشاره باين باشد كه با اينكه اطاعت پدر و مادر نظر بحقوق آنها خيلى مهمّ است براى خدا شريك قرار ندادن مهم‏تر است كه در اين مورد نبايد اطاعت آنها را نمود بلكه بايستى جدّا مخالفت نمود.

وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إِلَيَّ و باز ذات احديّت انسان را توصيه مينمايد كه بايستى متابعت نمايى راه كسى را كه بمن بازگشت نموده يعنى تو تابع كسى شو كه تو را بسوى توحيد و يگانگى خداى تعالى ارشاد نمايد كه او محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و مؤمنين خواهند بود.

ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (ثمّ) متفرع بر جمله بالا است يعنى در قيامت بازگشت شما افراد بشر بسوى خدا است و شما را خبردار مينمائيم بآنچه از خوب و بد در دنيا عمل نموده‏ايد و آن وقتى خواهد بود كه نامه اعمال بدست انسان ميرسد وقتى اعمال بد خود را مى‏بيند گويد اى واى بر من اين چه كتابى است (ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها) كوچك و بزرگى نيست مگر اينكه در آن ضبط گرديده.

يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ از جمله موعظه‏هاى لقمان بپسرش اين است كه ميگويد اى پسرك من گويا از روى شفقت پدرى گويد اى بچه من اگر عمل تو بقدر دانه اسفندى باشد در شكم سنگى يا در آسمانها و زمين مخفى گرديده موقعى كه بسوى خدا بازگشت مى‏نمايى‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 141
 خدا آن را ميآورد و نزد تو حاضر ميگرداند.

اين آيه دلالت واضح دارد كه آنچه انسان در دنيا عمل نموده از خوب و بد سر سوزنى از آن فانى نگرديده و تماما با آثار و خواصّ آن در صفحه نفسش نقش بسته و در باطنش مخفى و در قيامت كه (يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ) است كتاب نفس باز ميشود و بطورى در نظر صاحبش ارائه داده ميشود كه گويا گمان ميكند فعلا مشغول بآن اعمال است قوله تعالى (وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً).

و شايد سرّش اين باشد كه چون قيامت عالم جمع است قوله تعالى (يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ) و آخرين سير كمال بشرى است اين است كه آنچه از اوّل عمر تا آخر از ملكات حميده يا نكوهيده و نيز اعمال و افعالى كه از وى صادر گرديده و در راه نوردى خود كسب نموده تماما با وى همراه است.

إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ بحقيقت خدا باريك بين است آنچه نازك و خورد باشد در كمال لطافت و خوردى و آنچه ثقيل و سنگين و عظيم و بزرگ باشد در منتهى درجه عظمت تماما در علم حضورى او حاضر و بآن داناست.

پس از اينكه لقمان بپسرش اكيدا توصيه مينمايد كه براى خدا شريك قرار نده و يكتا پرست باش راجع بحسن اعمال و اخلاق مطالبى را گوشزد وى مينمايد:

اول گويد (يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ) اى پسرك من نماز را بپاى دار و راجع بنماز استقامت نما و اينكه پس از نهى شرك بخدا امر بنماز مينمايد كه نماز را بپاى دار اهميّت امر نماز را ميرساند.

دوّم (وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ) او را توصيه مينمايد كه مردم را بكارهاى شايسته خوب وادار گردان (وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ) و از كارهاى منكر و زشت نهى كن.

سوم (وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَكَ) و در آنچه بتو ميرسد از ناملايمات و سختيهاى روزگار صبر كن و بردبارى نما زيرا كه صبر و بردبارى (مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ) عزم و اراده را قوى ميگرداند و متانت و استقامت را زياد ميكند بطورى كه آدم صابر
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 142

 در هر كارى كه وارد ميگردد با قوّت عزم و اراده و استقامت و متانت آن عمل را بخوبى و درستى انجام خواهد داد.

چهارم- (وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ) از مردم روى مگردان اشاره به اينكه چنين عمل منتج مفاسد بسيار خواهد بود يكى باعث توهين مردم است و توهين بمسلمان نمودن گناه بزرگى است، ديگر بين تو و آن كسى كه نسبت بوى اين عمل را نموده‏اى دشمنى توليد ميگردد، سوّم از اين عمل آن صفت نكوهيده باطنى خود را كه كبر يا حقد و حسد باشد ظاهر نموده‏اى.

پنجم وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ بين مردم متكبّرانه و متجبّرانه راه نرو زيرا كه خدا دوست نميدارد كسى را كه باين اوصاف باشد كه در راه رفتن بخرامد و بسيار فخر كننده باشد اشاره به اينكه ممكنى كه سر تا پا احتياج و فقر و ذلّت و بيچارگى است چه جا دارد كه بديگران فخر و مباهات نمايد و در مشى و عمل و در گفتار و كردار ببندگان خدا كبر فروشى كند و بنظر حقارت مردم را بنگرد.

ششم- (وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ) در راه رفتن ميانه روى را اختيار كن نه زياد تند راه برو كه بوقار و متانت تو ضرر رساند و نه اينقدر آهسته راه برو كه يك آدم تنبل سستى بنظر آيى بلكه در راه رفتن بين اين دو را مراعات نما، آرى (خير الامور اوسطها) انسان بايستى در تمام اعمال حدّ وسط را اختيار كند نه در طرف افراط رود و نه در طرف تفريط و معنى عدالت همين است.

هفتم- وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ در سخن گفتن غضّ صوت كن صداى خود را بسيار بلند نكن زيرا اگر صداى خود را بسيار بلند نمايى شبيه بصداى خر ميشود و منكر ترين صداها صداى خر است كه طبع منزجر از آن است.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 143

 [سوره لقمان (31): آيات 20 تا 28]

أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ (20) وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ الشَّيْطانُ يَدْعُوهُمْ إِلى‏ عَذابِ السَّعِيرِ (21) وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ (22) وَ مَنْ كَفَرَ فَلا يَحْزُنْكَ كُفْرُهُ إِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (23) نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى‏ عَذابٍ غَلِيظٍ (24)

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (25) لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (26) وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (27) ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلاَّ كَنَفْسٍ واحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ (28)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 144

 (ترجمه)

آيا نمى‏بينيد كه خدا براى شما (افراد بشر) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است مسخّر نموده و براى شما تمام گردانيد نعمتهايى را كه ظاهر و هويدا است و نعمتهايى كه در باطن (و بر شما پنهان است) و بعضى از مردم كسانى هستند كه بدون دانش و بدون رهنمايى و بدون كتاب روشنى در آيات خدا مجادله مينمايند (20)

و وقتى بآنان گفته ميشود آنچه را كه خدا نازل نموده (از آيات قرآن) پيروى نمائيد گفتند بلكه پيروى ميكنيم ما آن چيزى را كه يافتيم بر آن پدران خودمان را آيا اگر شيطان بوساوس بخواند ايشان را بسوى عذاب دوزخ بكشد باز ايشان پيروى كنند شيطان را و دست از تقليدشان برندارند (21)

و كسى كه ذات خود را بسوى خدا تسليم نمايد در حالى كه نيكوكار باشد (چنين كسى) محقّقا چنگ زده بحلقه محكمى و سر انجام كارها بسوى خدا است (22)

 (اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) كسى كه كافر شد كفر او تو را غمگين نگرداند بازگشت آنان بسوى ما است پس آنان را خبردار مينمائيم بآنچه كرده‏اند زيرا كه حقيقتا خدا بآنچه در سينه‏ها است دانا است (23)

برخوردارى آنها (از دنيا) اندك خواهد بود پس از آن آنان را ناچار مينمايند بعذاب سخت (24)

اگر از (مشركين) سؤال كنى كه چه كس آسمانها و زمين را آفريده هر آينه البته گويند خدا، اى محمّد (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) بگو حمد و ستايش مخصوص بخدا است بلكه بيشترين (كفّار) نميدانند (25)

آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است مخصوص بخدا است زيرا كه خدا بى‏نياز و ستوده است (26)

اگر آنچه در زمين است از درختها قلم شود و درياها مداد شوند و پس از آن هفت درياى ديگر (مداد گردد) پس از فناء آن باز كلمات خدا تمام نشود زيرا كه خدا غالب و درستكار است (27)

نيست آفرينش شما و نه مبعوث شدن شما مگر مانند يك نفس زيرا كه خدا شنوا و بينا است (28).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 145

توضيح آيات‏

أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ همزه استفهامى در مقام اعتراض بكفّار است كه آنان چگونه انكار آيات الهى را مينمايند آيا نديدند البته مى‏بينند كه چگونه خداى تعالى براى نفع آنها موجودات عظيم را از آنچه در آسمانها است از خورشيد و ماه و ستارگان و تمام موجودات جوّى از قبيل ابر و باد و باران و برف و غير اينها و آنچه در زمين است از جمادات و نباتات و اشجار و حيوانات برّى و بحرى و غير اينها را براى پيدايش انسان و حيات و بقاى او همه را مسخّر نموده كه خورشيد و ماه و ستارگان هر يك بمقدار معيّنى بر زمين نور افشانى كنند و زمين را زير پاى بشر نرم و ملايم گردانيده كه انسان بتواند بآسانى در آن حركت نمايد و نيز آب را از آسمان بزمين فرود آورده كه ما يحتاج خود را رفع نمايد و با اينكه بين عناصر آب و خاك و آتش و هوا تضادّ است كه هر يك ديگرى را فانى ميكند چنان اتّفاق و اتّحاد بين آنان قرار داده كه براى نفع بشر با هم همكارى ميكنند و دست در گردن يكديگر انداخته و در رفع احتياجات او ميكوشند و هر يك براى وظيفه معيّنى كه مربّى عالم براى آنها معيّن نموده انجام وظيفه ميدهند.

وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً بعض قرّاء يعنى ابو عمر، حفص، نافع و ابو جعفر (نعمه) خوانده‏اند كه نعم جمع نعمت است باء اضافه بضمير هاء يعنى نعمتهاى خدا و باقى قرّاء (نعمة) بتنوين تاء قرائت نموده‏اند كه مفرد باشد نه جمع و چون اسم جنس است شامل تمام نعمتها ميشود پس اين دو قرائت در معنى يكى ميشود.

اين آيه در مقام امتنان بر بشر و تنبّه او است كه او را متذكّر نمايد كه اى بشر مربّى عالم از راه فضل و كرم اوّلا براى پيدايش تو آنچه را در آسمان و زمين است مسخّر نموده كه همه براى تو كار ميكنند و ثانيا نعمتهاى بسيارى از نعمتهاى ظاهره و باطنه بر تو ريزش داده و تمام گردانيده.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 146

 نعمتهاى ظاهره مثل اصل حيات و صحّت و روزى و لوازم زندگانى از خوراك و پوشاك و مسكن و لوازم و مقدّمات پيدايش آنها و آنچه انسان در زندگانى محتاج بآن است با حسن وجه بر او فراهم نموده و در كف اختيار وى نهاده.

سخنان مفسرين در توجيه نعمتهاى باطنه‏

1- بروايت ابن عباس نعمت ظاهره نعمتى است كه متعلّق بعلم انسان است و نعمت باطنه آنچه مصالح دين و دنياى وى است كه غير از حق تعالى كسى عالم بآن نيست.

2- ضحّاك از ابن عباس چنين روايت كرده كه از رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از نعمت ظاهره و باطنه سؤال نمودم فرمود نعمت ظاهره اسلام است و تسويه قامت تو بطور اعتدال و رزق بسيار و نعمت باطنه پوشانيدن اعمال بد و مفتضح نشدن بآن، يا ابن عباس خداى تعالى ميفرمايد ببنده مؤمن سه چيز عطاء نمودم كه بديگرى ندادم اوّل دعاى مؤمنين را در وقتى كه عمل او منقطع گردد در باره او قبول نمودم. دوّم- اختيار ثلث مال او را بوى دادم كه در راه من صدقه دهد و من تكفير گناهان او را كنم. سوّم- اعمال بد او را پوشانيدم كه رسوا نگردد و اگر اظهار ميكردم اعمال بد او را هر آينه اهل او و مردم او را دور مى‏انداختند يعنى دفنش نمى‏نمودند.

و نيز از امام محمد باقر عليه السلام روايت شده كه نعمت ظاهر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و ما جاء به است از معرفة اللَّه تعالى و توحيده و نعمت باطنه ولايت ما اهل بيت و محبّت بما است. (ابو الفتوح) ظاهرا نعمت ظاهر آن نعمتهايى است كه تعلّق بجسم و بدن انسان دارد و نعمتهاى باطن آن نعمتهايى خواهد بود كه متعلّق بنفس و روح و قلب انسان باشد كه خداى متعال همين طورى كه نعمتهاى ظاهر را در دسترس انسان گذاشته كه بكسب و عمل بر خود فراهم نمايد همين طور در استعداد وى كسب ظفر يافتن بنعمتهاى باطنى را نيز گذاشته و شكّى نيست كه بالاترين نعمتهاى باطنى نعمت علم و معارف و فهم حقايق است، و علم سه قسم است:

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 147

 (اقسام سه گانه علم) مأخوذ از جواهر التفسير

براى انسان در باطن غير از حسّ مشترك و قوّه خيال كه راجع بمحسوساتند سه قوّه ديگرى است كه امتياز او از حيوانات بهمين سه قسم از فضيلت خواهد بود.

اوّل- متخيّله و علوم راجع بمتخيّله مثل شعر، موسيقى، نقّاشى، صورت سازى و امثال آن است كه منشأ اينها قوّه خيال است.

دوّم- قوّه (ذاكره) و علوم آن تاريخ، علوم طبيعى و رياضى از علوم سماوى و حساب و هندسه كه تماما راجع بقوّه ذاكره است.

سوّم- قوّه (مفكّره) و آن علم بنظام طبيعت و معرفة اللَّه و شناختن نفس و اين قسم از علوم را فلسفه نامند.

و از اقسام فلسفه ادراك ارتباط موجودات بيكديگر و فهم اين ارتباط و نسبت آن بحقايق عقليّه آنهايى كه غائب از حسّند و شناختن نفس و قواى نفسانى و علم منطق و علم اخلاق و سياست و تمام اينها داخل در علم فلسفه بشمار ميآيد.

آيا اين قوى و مشاعر بيان قوله تعالى نيست كه در آيه بالا فرموده (أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً) كه انسان باين قوى و مشاعر تمام اقسام موجودات ارضى و سمائى را مسخّر نمود، كه هيچ موجودى از حيطه اين قوى خارج نيستند و نعم ظاهره آن علومى است كه راجع بجسم ما است و نعم باطنه آن علومى است كه راجع بعقل ما است.

بيان تنطاوى ملخّصا بپايان رسيد وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ آيه در مقام مذمّت كسانى است كه بدون اينكه علم و دانشى از علوم الهى يا علوم طبيعى و غير آن داشته و بدون رهنما و پيشوايى كه از وى طريق جدل را آموخته باشند و بدون آنكه تابع يكى از كتابهاى آسمانى شده باشند از روى كبر و عناد در ذات حق تعالى يا صفات و افعال او بحث ميكنند و خواهند اظهار فضل و دانش نمايند و بگمان فاسد خود از اين راه خود را در بى دينى قانع گردانند.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 148

 وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا از جمله اوصاف و رويّه چنين مردمانى اينست كه وقتى بآنان گفته ميشود تابع گرديد قرآنى را كه خداى تعالى بپيمبرش نازل گردانيده انكار نموده و گفتند ما تابع پدران خود ميگرديم و بهمان روش آنها عمل مينمائيم.

أَ وَ لَوْ كانَ الشَّيْطانُ يَدْعُوهُمْ إِلى‏ عَذابِ السَّعِيرِ اشاره به اينكه روش چنين مردمانى روش شيطانى است اينان تابع شيطان گرديده‏اند كه شيطان بالقاء در نفسشان آنها را دعوت مينمايد و آنها را ميكشاند بسوى آتش سوزان جهنّم.

وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ آيه راه فرار از كيد شيطان و نجات از آتش نيران را ببشر ميآموزد كه كسى كه بخواهد از شرّ شيطان و عذاب دوزخ محفوظ ماند بايستى بتمام قوى و مشاعر رو بسوى خدا نمايد و تسليم او گردد در حالى كه نيكوكار باشد چنين كسى چنگ زده است بحلقه يا ريسمان محكمى كه گسسته‏گى ندارد و اين آيه نظير قوله تعالى است كه در آية الكرسى فرموده (وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لَا انْفِصامَ لَها) تشبيه معقول است بمحسوس همين طورى كه كسى كه بخواهد مثلا از كوه بلندى بالا رود و بترسد از پرت شدن خود را دست آويز ميكند بچيز محكمى مثل ريسمان يا حلقه يا غير آن كه از پرت شدن نجات يابد و از غلّه كوه بتواند بالا رود همين طور كسى كه بخواهد از كوه توحيد بالا رود و بغلّه آن برسد و از كيد نفس امّاره و شياطين جنّى و انسى محفوظ ماند طريق آن اين است كه خود را بتمام جهت تسليم امر حق تعالى نمايد و تمام امور خود را تفويض باو نموده و نيز نيكوكار باشد.

وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ اشاره به اينكه كسى كه بكلّ وجه رو بخدا نمايد و بخلوص نيّت اعتماد و توكّل بر او نموده و تمام امور خود را واگذار باو گردانيده چنانچه از متعدّى شدن (يسلم) به الى اللَّه چنين استفاده ميشود و نيز نيكوكار هم باشد همچه كسى سيرش سير                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 149

 الى اللَّه ميشود و عاقبت كارش منجرّ بقرب و نزديكى بجوار قرب الهى خواهد گرديد (ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ).

وَ مَنْ كَفَرَ فَلا يَحْزُنْكَ كُفْرُهُ إِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا براى تسلّى دل رسولش در بسيارى از آيات بحضرتش خطاب مينمايد كه تو از كفر و گفتار نارواى مشركين و كافرين آزرده مشو وظيفه تو تبليغ رسالت است سر انجام كار آنها بسوى ما خواهد بود ما آنان را باعمال زشتشان خبردار خواهيم نمود و بكيفر عملشان خواهند رسيد.

إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ زيرا كه خدا عالم است بآن حقد و حسد و بغض و كبر و باقى صفات نكوهيده‏اى كه در باطنشان مخفى گردانيده‏اند و در روز (تبلى السّرائر) همه اعمال و صفات و آنچه بر آنند مكشوف گردد و بمجازات افعال خود خواهند رسيد.

نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلًا ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى‏ عَذابٍ غَلِيظٍ خداوند تعالى كثير الفضل و قديم الاحسان است اين است كه بمقتضاى رحمت واسعه هر مخلوقى بقدر استعداد و قابليّت خودش بايد از رحمت غير متناهى الهى برخوردار گردد و چون در قيامت براى كفّار نصيبى از رحمت الهى نيست اين است كه در دنيا از نعمتهاى جسمانى دنيوى آنان را متمتّع ميگرداند چنانچه گفته‏اند

 (الدنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر)

مخصوصا آنهايى كه براى دنياى خود زراعت نموده كه حاصل زراعتشان در همين دنيا نصيبشان خواهد گرديد زيرا كه غايت عملشان همين دنيا بوده قوله تعالى (مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ).

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ چون هر فردى از بشر بلكه هر موجودى بفطرت يا بغريزه خود خدا را ميشناسد اين است كه هر گاه از كفّار سؤال كنى كه چه كس آسمانها و زمين را آفريده و از نيستى بهستى آورده آنان بفطرت اوليّه خود بزبان حال و قال گويند البتّه خدا،
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 150

 و در آيه (بلام) كه در آن قسم مندرج است و نون تأكيد ثقيله كلام آنها را مؤكّد نموده اشاره به اينكه فطرت و سجيّه انسان گواهست كه هيچ بنائى بدون بنّاء و هيچ حادثى بدون محدث و هيچ متحركى بدون محرّك و هيچ مركّبى بدون تركيب كننده انجام نخواهد گرفت پس چطور ممكن است كه اين كاخ مجلّل جهانى و اين نظام بديع آفرينش از تركيب نظام كرات و سيّارات و ستارگان و كهكشانها و زمين و كوه‏ها و اقيانوسها و موجودات زمين از جمادات و نباتات و حيوانات و ارتباط موجودات بهم و اسرارى كه در هر يك از آنها مندرج گرديده كه هزاران فكر عميق بكوچكترين از اسرار و رموز پست ترين موجودات پى نخواهد ببرد با اين حال چگونه ممكن است كسى بتواند انكار نمايد كه دست توانايى در كار است و آن خدا و مبدئى خواهد بود كه فوق همه چيز و ما فوقى براى او نخواهد بود و بيك اراده وحدانى و قدرت نامحدود ازلى جهان و جهانيان و آنچه در آنست از حيّز عدم بصحراى وجود آورده (همه را او نوازد و سازد، بلكه از خود بديگرى نپردازد).

قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ خطاب برسولش نموده كه در صورتى كه اينها معترفند كه آسمانها و زمين را خدا آفريده تو آنها را بارشاد عقلشان متنبّه گردان و بآنان بگو وقتى شما اعتراف ميكنيد كه آفريننده آسمانها و زمين خدا است بايستى حمد و ستايش و اظهار عبوديّت خود را مخصوص باو گردانيد و كسى يا چيز ديگرى را مثل بتها يا غير آن در عبادت و طلب حاجت با او شريك نگردانيد و لكن چون اكثر مردم امور طبيعى بر عقلشان چيره گرديده و نميتوانند بغير محسوسات توجّه نمايند اين است كه در طلب حاجت نيز بفطرت طبيعتشان بمحسوسات رو مينمايند بگمان اينكه اينها چون مقرّب بخدا ميباشند بواسطه آنها اينان نيز بخدا نزديكى يابند ديگر نميدانند كه خداوند بانسان از رگ گردن او كه حيات وى بآن است نزديكتر باو است چنانچه فرموده (وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ) سوره ق آيه 15.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 151

كلمات تكوينى و فيض الهى غير متناهى است‏

وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ شايد مقصود از كلمات مخلوقات باشند كه در اينجا و سوره كهف آيه 109 فرموده (لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً) اشاره باشد بسعه و كثرت مخلوقات كه كلمات تكوينى اويند، در باره حضرت مسيح عليه السلام فرموده (كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ) و اين بيان دلالت واضح دارد كه مخلوقات خدا بى انتهاء است زيرا كه مخلوقات معلومات حقّند كه ناشى از علم و قدرت بى انتهاى او است، درختان هر قدر زياد باشند براى قلم و درياها با سعه و كثرت آب مركّب گردند و باينها هفت درياى ديگر اضافه شود و بخواهند مخلوقات خدا را بنويسند اينها تمام ميگردند پيش از آنكه كلمات كه ناشى از زبان قدرت و علم ازلى صادر گرديده تمام گردد زيرا كه اينها متناهى است و معلومات خدا غير متناهى.

مفسّرين در شأن نزول آيه چنين گويند كه يهوديها نزد رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمدند و گفتند تو مى‏گويى (وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا) آيا در باره همه است فرمود آرى گفتند در كتاب تو هست كه بما تورات داده و در آن همه چيز هست در پاسخ فرمود با اينكه در تورات علم بسيارى است لكن نسبت بعلم حق تعالى اندك خواهد بود إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ اشاره به اينكه خداوند غالب بر همه ممكنات و حكيم است كه فعل و عمل و خلقت او از روى حكمت بنظام عالم انجام ميگيرد خلقت و آفرينش او جزافى نيست ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ به (ماء) نافيه و استثناء به (الّا) آفرينش انسان و مبعوث شدن وى را در قيامت مثل يك شخص معرّفى مينمايد همان طور كه در پيدايش و آفرينش شما زحمتى و مشقّتى نيست در مبعوث شدن شما در قيامت نيز براى خدا زحمت و مشقّتى نخواهد بود.

و شايد اشاره باين باشد كه خلقت دنيوى شما و حيات اخروى شما يكى است                       

 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 152

 يعنى همين شخص شمائيد كه در قيامت مبعوث ميگرديد و در هيچ حالى شخصيّت و هويّت شما عوض نخواهد گرديد زيرا خدا شنوا است و گفته‏هاى شما را كه راجع بزنده شدن در قيامت با هم مى‏گوييد ميشنود و بينا است كه از حالات درونى و گمانها و موهومات كه در باطن خود ميپرورانيد مطّلع است.

 [سوره لقمان (31): آيات 29 تا 34]

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (29) ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ (30) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِيُرِيَكُمْ مِنْ آياتِهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (31) وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ (32) يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ (33)

إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (34)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 153

ترجمه قسمتى از آيات سوره لقمان‏

آيا نديدى كه خدا شب را درمياورد در روز و روز را در ميآورد در شب و خورشيد و ماه را مسخّر گردانيده تماما جريان دارند تا مدّتى كه مقرّر گرديده و محقّقا خدا بآنچه ميكنيد آگاهست (29)

اين سعه علم بسبب آنست كه خدا او است حقّ (و حقيقت) و آنچه را كه غير از او ميخوانيد باطل و ناچيز است و حقيقة خدا او است كه بلند مرتبه و بزرگوار است (30)

آيا نديدى جريان كشتى را در دريا و آن نعمت خدا است براى اينكه بشما بنماياند بعضى از آيات خود را و در اينها هر آينه آيات و نشانه‏هايى است براى هر صبر كننده شكر گذارنده‏اى (31)

و وقتى موجى كه چون سايبان باشد آنان را بگيرد خدا را ميخوانند در حالى كه دين را براى خدا خالص كننده باشند و چون آنها را از (غرق) نجات داديم و ببيابان رسيدند بعضى از آنها بخلوص باقى ميمانند و آيات ما را انكار نميكند مگر هر غدّار ناسپاس كننده (نعمتهاى خدا را (32)

اى (افراد بشر) از عقوبت پروردگار خود بترسيد و بترسيد از روزى كه پدر بفرزندش پاداش ندهد و نه اولاد بپدرش چيزى پاداش دهد محقّقا وعده خدا حق است پس حيات دنيا شما را مغرور نگرداند و شما را بخدا مغرور نگرداند (ديو) فريبنده (33)

علم قيامت نزد خدا است و اوست كه باران را فرود ميآورد و عالم است بآنچه در رحمها (مخفى گرديده) و هيچ نفسى نميداند فردا چه چيز (از خير و شر) بدست ميآورد و نميداند بكدام زمين ميميرد و حقيقة خدا (بهمه چيز) دانا و آگاه است (34).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 154

توضيح آيات‏

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ در ظاهر خطاب برسولش نموده و بهمزه استفهام انكارى خواهد امّت را متنبّه گرداند فرموده آيا نمى‏بينيد يعنى البته مى‏بينيد كه چه قدرت و استيلايى است كه براى نظام عالم تاريكى شب را در روشنايى روز داخل ميگرداند و روشنايى و ضياء روز را در شب داخل ميگرداند، اشاره بكمال قدرت دارد كه با اينكه تاريكى و روشنايى ضد يكديگرند و در هم ممكن نيست جمع شوند و هر يك ديگرى را فانى و مضمحل ميگرداند از كمال قدرت و اقتدار هر يك را داخل ديگرى مينمايد كه بآمدن يكى ديگرى فانى ميگردد و ديگر بقاء و ثباتى براى آن نخواهد ماند.

وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى و نيز از نفوذ قدرت و حكمت او است كه ماه و خورشيد و تمام كواكب و سيارات را مسخّر گردانيده كه هر يك حركت ميكنند و در مدار و قرارگاه خود جريان دارند تا آن مدتى كه در علم ازلى حق تعالى براى بقاء و عمل آنها مقرر گرديده.

و لفظ (كلّ) اگرچه اطلاق و عموم دارد لكن در اينجا و نيز در سوره (يس) قوله تعالى (لا الشمس ينبغى لها ان تدرك القمر و لا اللّيل سابق النهار و كلّ فى فلك يسبحون) گويند در هر دو آيه تنوين (كلّ) تنوين عوض از مضاف اليه است در اينجا چنين ميشود (كلّ منهما) از شمس و قمر در مدار خود جريان دارند و در سوره (يس) كلّ شمس و قمر و نجوم در مدار و قرارگاه خود مثل ماهى كه در آب شناورى ميكند حركت ميكنند.

وَ أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ اشاره بعموم علم و قدرت نموده كه بايد بدانيد كه خداوند تعالى بهمه چيز و اعمال و افعال شما آگاه است (لا يعزب عن علمه مثال ذرّة).                       

 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 155

 ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ ببشر تذكر ميدهد كه ولوج شب در روز و روز در شب و تسخير شمس و قمر و حركت دورى تمام موجودات دليل ظاهر و بارزى خواهد بود بر حقانيّت حق تعالى كه او است حق و حقيقت و آنچه غير او است همه باطل و عاطل خواهند بود نه از خود وجود دارند نه بقاء نه ثبات دارند و نه سكونت دارند بلكه بدست قدرت قادر ازلى على الدوام در كون فسادند وجودشان محفوف بعدم و بقائشان عين زوالشان و هستيشان عين عدمشان خواهد بود.

وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ حقا و حقيقتا او است خداى بزرگ مرتبه كه صاحب علو و عظمت و بزرگوارى است او عالى و غير او همه دانى او عزيز و غير او همه ذليل و او غنى و بى نياز و غير او همه فقير و نيازمند باو، او ثابت و غير او همه باطل خواهند بود.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ خطاب برسولش مينمايد و ببعض نعمتهاى خود كه براى بشر مبذول گردانيده اشاره مينمايد كه از جمله آنها كشتى است كه در آب روان مى‏گردد و بقدرت و حسن تدبير ازلى كشتى با چندين هزار بار و چندين نفر از مردم مخصوصا كشتيهايى كه در اين زمانها ترتيب ميدهند با اين ثقالت و سنگينى بر روى آب جريان دارد.

لِيُرِيَكُمْ مِنْ آياتِهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ به لام تعليل در مقام بيان علّت و سبب چنين نعمتى برآمده كه كشتى را در آب جريان داديم براى اينكه بشما افراد بشر بنمايانيم بعضى از نشانه‏هاى قدرت و اقتدار خود را و نظر كنيد بسعه دريا و موجودات بسيارى كه در آن است مثل ماهى و حيوانات دريايى كه همه آنها در آب زندگانى مينمايند و نشو و نماء نموده و بزبان حال از مبدء خود روزى ميطلبند و همه را از خوان نعمت خود روزى ميدهد و امرار حيات مينمايند (صبّار و شكور) هر دو صيغه مبالغه‏اند و اشاره به اينكه هر كسى چنين روح و قلب مصفّايى در وى نيست كه موجودات را آيات خدا ببيند و بنظر عبرت در آنها

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 156

 بنگرد مگر كسى كه در اثر صبر بسيار كه در اطاعت پروردگار و جهاد با نفس و تحصيل ملكه تقوى و بردبارى در رو برو شدن با ناملايمات دنيا نموده و نيز در اثر صبر و بردبارى صاحب متانت و استقامت و روح مصفّا گرديده چنين كسى از شاكرين محسوب خواهد شد و در تعداد (وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ) ميگردد و بر هر نعمتى شكر بسيار مينمايد و آن نعمت را صرف مينمايد در همان چيزى كه براى آن نعمت باو داده شده و اختصاص اين دو فضيلت شايد براى اين باشد كه كسى بدون اين دو صفت حميده چشم دل او باز نخواهد گرديد كه بآن عجائب صنع پروردگار را بنگرد و ايمان او كامل گردد.

وَ إِذا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ آيه ظاهرا در مقام بيان حال كسانى است كه فاقد اين دو صفت صبر و شكر ميباشند كه آنان چنينند وقتى در كشتى نشستند و دريا طوفانى شد چون صبر و بردبارى ندارند اين است كه بفزع و جزع ميافتند و چون بفطرت عقلشان ميدانند كه غير از خدا نجات دهنده‏اى نيست اين است كه بخلوص نيّت خدا را ميخوانند كه آنها را نجات دهد.

فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ و چون بعضى از مردم شكرگزارند و بعضى شكرگزار نيستند وقتى از غرق نجات يافتند آنهايى كه شكرگزارند بخلوص و حسن عقيده و ايمان باقى ميمانند و بعضى كفران نعمت نموده و عوض آنكه باين نعمت بزرگ شكر نمايند انكار آيات خدا را مينمايند و چنين مردمانى بسيار غدّار و ناسپاس خواهند بود.

يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً خطاب بتمام افراد بشر نموده و بآنها اعلام مينمايد كه براى شما روزى ميآيد كه فرياد رسى غير از خدا نيست بايستى از چنين روزى ترسيد زيرا در آن وقت نه پدر تواند نفعى باولاد رساند و از وى عذاب را دفع نمايد و نه اولاد از پدر و يگانه چيزى
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 157

 كه در آن روز يعنى روز قيامت شما را از عذاب نگاه ميدارد تقوى و خود دارى از مخالفت امر پروردگار است.

إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ خداى كريم از راه لطف و كرم بانسان تذكّر ميدهد كه بدانيد محقّقا وعده خدا بر وقوع قيامت و دار ثواب و جزاء حقّ و واقع است نبايد حيات چهار روزه دنيا و مال و جاه و باقى عناوين اين عاريت سرا شما را بفريبد و مغرور گرداند و ديو سركش بالقاء شيطانى شما را وسوسه نمايد و به آمال و آرزوهاى دور و دراز شما را سرگرم و اميدوار گرداند كه خدا كريم است هر چه ميخواهى بكن و بعد توبه كن بخشيده ميشوى، اينها غرور شيطانى است اولا از كجا توان مطمئن گرديد كه حيات باقى ماند براى توبه و ثانيا از كجا معلوم شده كه آدم گنهكار موفّق بتوبه ميگردد و ثالثا از كجا توان فهميد كه توبه او قبول است توبه شرائطى دارد كه اصل توبه ندم است يعنى پشيمانى و تصميم بر ترك، آدم جسور مصرّ بر گناه غالبا از عمل بد خود پشيمان نميشود مگر وقتى كه آثار اعمال بد خود را بنگرد كه در آن وقت ديگر توبه سودى براى وى نخواهد داشت بصريح آيه قرآن.

إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ در اين آيه خداوند پنج قسم از علوم را اختصاص بخود داده:

اوّل- ساعت وقوع قيامت در بسيارى از آيات است كه از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سؤال ميكردند از وقوع قيامت كه كى خواهد بود حضرتش علم به آنرا محوّل باراده حق تعالى مينمود كه فقط علم او نزد خدا است.

دوّم- ساعت نزول باران كه آنهم علمش نزد خدا است، اهل هيئت و منجّمين اگر از روى قانون حسابى كه دارند حدس بزنند اگر حدسشان درست باشد راجع بمقدّمات باران است نه اصل ريزش باران و اندازه آن، علم بساعت فرود باران و قطرات آن نزد خدا است.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 158

 سوّم- فقط خدا ميداند آنچه در رحمها است از بشر و حيوانات كه نر است يا ماده تام الخلقة است يا ناقص خوش صورت است يا زشت صورت و نيز او بموقع تولّد او عالم است كه در چه وقت و چه ساعت متولّد ميگردد.

چهارم- و نيز هيچ كس غير از حقّ نميداند كه فردا چه عملى انجام خواهد داد چنانچه تجربه شده است كه انسان گاهى تصميم بر عملى ميگيرد و آن عمل واقع نميگردد، از علىّ عليه السلام چنين روايت شده كه فرموده‏

 (عرفت اللَّه بفسخ العزائم)

خدا را باين شناختم كه وقتى بر عملى تصميم ميگيرم پشيمان ميشوم و آن عمل انجام نميگيرد.

پنجم- هيچكس نميداند كه در كجا و در چه زمينى ميميرد.