Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
روم : آيات 1 تا 60 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 71
سورة الروم‏

مكيّة و هى ستّون آية

 [سوره الروم (30): آيات 1 تا 11]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

الم (1) غُلِبَتِ الرُّومُ (2) فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ (3) فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (4)

بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (5) وَعْدَ اللَّهِ لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (6) يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ (7) أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ (8) أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (9)

ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ (10) اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (11)

 (ترجمه)

سوره روم در مكه فرود آمده و شصت آيه و هشتصد و نوزده كلمه و سه هزار و پانصد و سى چهار حرف است.
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 72

بنام ايزد هستى بخش صاحب رحمت عامّ و خاص‏

 (جماعت) روميان‏

در نزديكترين زمينها مغلوب گرديدند (2) و آنان از پس مغلوب شدن‏

در اندك سالى بزودى غالب گردند (3) امر (و حكم) از پيش و بعد مخصوص بخدا است و در آن روز (براى فتح روميان) مؤمنين خوشحال ميگردند (4)

بيارى خدا و خدا يارى ميكند هر كس را كه بخواهد و او است غالب و مهربان (5)

وعده خدا است و خداوند خلف وعده نميكند و لكن بيشتر مردم نميدانند (6)

 (آنها) ظاهر حيات دنيا را ميدانند و حال آنكه آنان از آخرت غافلند (7)

آيا آنها در نفسهاى خود فكر نميكنند كه خدا نيافريده آسمان و زمين و آنچه را كه بين آسمانها و زمين است مگر بحق و مدت نام برده شده و بحقيقت بيشتر از مردم بملاقات پروردگارشان هر آينه كافرانند (8)

آيا (اين كافرين) در زمين سير نميكنند پس نظر كنند كه چگونه بود عاقبت آنهايى كه پيش از آنها بودند (از قوم عاد و ثمود و امثال آنها) كه شديدتر و نيرومندتر از اينها بودند و آثار آنان از تعمير عمارات و زراعات زيادتر از اينها و عمرشان زيادتر از عمر اينان بود و براى آنها پيمبران با معجزه‏هاى بسيار آمدند و خدا آنها را ستم ننمود لكن خودشان بخود ستم نمودند (9)

و همين بود عاقبت كسانى كه بد كردند و بدتر از آن اينكه آيات خدا را تكذيب نمودند و بآن استهزاء و سخريه مينمودند (10)

خدا است كه پديد آورنده و آفريننده مخلوقات است پس از آن خلق را برميگرداند و بسوى او بازگشت مينمائيد (11)

توضيح آيات‏

سخنان مفسرين در توجيه (الم)

 (1) از ابن عباس نقل شده كه حروف مقطعه آئينه ربانى‏اند و هر حرفى اشاره بصفتى است كه بآن ثناء پروردگار را گويند- الف در (الم) كنايه از الوهيت و لام از لطف و ميم از ملك.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 73

 (دوم) الف اشاره باسم (اللَّه) و لام بنام جبرئيل و ميم باسم محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم يعنى خدا توسط جبرئيل به محمد (ص) وحى فرستاد (سوم) حروف مقطعه براى اين است كه مردم بدانند كه كسى بحقايق و اسرار اين كلمات راه نبرد (چهارم) الف اشاره به (اللَّه) و لام به (لطيف) و ميم به (مجيد) است يعنى اللَّه منم روى اطاعت بمن آر، لطيف منم در عبادت اخلاص فرو مگذار، مجيد منم بزرگى ديگران مسلّم مدار و آراء ديگرى نيز از مفسرين در توجيه (الم) نقل شده لكن چون حروف مقطعه از متشابهات قرآن بشمار ميرود سكوت در آن اولى است غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ ظاهرا مقصود از (ارض) زمين عربستان است زيرا كه الف و لام آن عهد است و منصرف بزمين آنها است و گفته‏اند آن اطراف زمين شام است و بقول ديگر زمين جزيره است كه نزديكترين زمين روميان است بزمين فارس و (بضع) ما بين سه عدد است تا ده و چون اهل فارس مجوس بودند و روميان اهل كتاب وقتى خبر باهل مكّه رسيد كه اهل فارس بر روميان غالب گرديدند حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و مؤمنين غمگين شدند وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ اين بود كه خداى تعالى برسولش خبر ميدهد كه روميان پس از مدت كمى بر فارس غالب ميگردند و اين يكى از پيش گوئيهاى قرآن است مفسرين گويند وقتى اهل فارس يعنى ايرانيان كه مشرك و مجوس بودند بر روميان كه اهل كتابند غالب گرديدند مشركين عرب بمؤمنين شماتت نمودند روميها كه اهل كتاب بودند مغلوب شدند شما هم كه اهل كتابيد مغلوب خواهيد گرديد آيه رسيد كه در مدت كوتاهى روميان غالب خواهند گرديد، از ابن مسعود چنين نقل شده كه وقتى آيه رسيد ابو بكر با بعضى از مشركين كه انكار مينمودند گفت آيه رسيده كه
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 74

 اندك سال ديگر روميان غالب خواهند گرديد آن كافر گفت از كجا مى‏گويى گفت از رسول خدا ابىّ بن خلف گفت محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دروغ گفت ابو بكر گفت تو دروغ مى‏گويى اى دشمن خدا ابىّ بن خلف گفت وقتى را معين كن تا گرو ببنديم و هنوز حكم حرمت قمار نازل نشده بود ابو بكر هفت سال را معين كرد بده شتر چون ابو بكر نزد رسول خدا (ص) آمد و حكايت گرو را عرض نمود حضرت فرمود (بضع سنين) ما دون عشره است برو در مال و مدت بيفزا ابو بكر برگشت و مدت را تجديد نمود بصد شتر و نه سال وقتى ابو بكر خواست از مكه بيرون رود ابىّ جلو او را گرفت كه بايد ضامن بدهى عبد اللَّه ضامن پدر شد و چون ابىّ خواست بجنگ احد رود ابو بكر گفت تو را رها نكنم تا ضامن دهى ابىّ ضامن داد و بجنگ احد رفت و در آن واقعه مجروح گرديد و بمكه آمد و مرد در همان روز خبر آمد كه روميان بر اهل فارس فاتح گرديدند و مسلمانها شاد گشتند ابو بكر نزد ورثه ابىّ بن خلف رفت و گرو را گرفت و نزد رسول اللَّه (ص) آورد حضرت فرمود آن را صدقه بده ابو بكر آن را بين مسلمانها قسمت نمود تذكره نويسان گويند حكايت غلبه روميان بر فارس چنين است كه شهريران وقتى بر روميان غالب گرديد ولايت آنان را خراب نمود روزى در مجلس شراب با برادر خود فرحان نشسته بود فرحان گفت من در خواب ديدم كه بر تخت كسرا نشسته‏ام سخن بگوش كسرى رسيد نامه‏اى بشهريران نوشت كه فرحان برادرت را گردن بزن و سرش را نزد من بفرست شهريران پس از مطالعه نامه نوشت كه ايها الملك فرحان مردى شجاعست و در اينجا دشمن بسيار است از مردى چون او چاره نداريم در كشتن او تعجيل مفرما كسرى سه مرتبه پى هم نامه نوشت و در كشتن وى تأكيد نمود و شهريران در هر دفعه‏اى عذرى آورد كسرى غضب نمود بار چهارم نامه برؤساء قشون نوشت كه من شهريران را معزول نمودم و بجاى او فرحان را امير گردانيدم و نامه را برسولى داد و گفت وقتى فرحان بر تخت نشست نامه را باو

بده چون خبر معزول شدن بشهريران رسيد از تخت پائين آمد و فرحان را بجاى خود نشانيد پس از آن رسول نامه كسرى را بفرحان داد ديد نوشته برادر خود شهريران را بكش و سرش را براى من بفرست                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 75

 فرهان حكم كرد شهريران را گرفتند وقتى خواستند او را بكشند گفت عجله نكن و فرستاد آن نامه‏هايى كه كسرى در كشتن فرهان نوشته بود حاضر نمودند و گفت كسرى سه مرتبه بمن امر كرد تو را بكشم و من هر دفعه عذرى آوردم تو بيك نامه ميخواهى مرا بكشى فرهان از تخت پائين آمد و سلطنت را ببرادر داد شهريران كسى بقيصر روم فرستاد و گفت خواهم با تو سخنى گويم كه حشمت و سعه مملكت تو در آنست لكن بايد بطور مشافهه باشد وقتى را تعيين نما كه من و تو آنجا حاضر شويم و با هر يك پنجاه نفر مرد باشد چون قيصر روم اين را شنيد جايى را معين نمود و خيمه زدند و با هم نشستند شهريران گفت دشمن تو كه مملكت را ويران نمود من و برادرم بوديم كسرى حالا بر ما حسد برده و امر بكشتن ما نموده اكنون ما دو برادر با هم معاهده نموده‏ايم و كمر اطاعت تو را بسته‏ايم بما قشون بده تا با او جنگ كنيم و همه مملكت او را در تصرّف تو درآوريم قيصر لشگر بسيار در اختيار آنان گذارد شهريران و فرحان با قشون وارد كسرى شدند بهر شهرى ميرسيدند ميكندند و ميسوزانيدند تا كار بر كسرى سخت گرديد بناحيه‏اى فرار نمود و مملكت فارس بر قيصر روم مسخّر گرديد و روز حديبيه بود كه اين خبر برسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسيد مسلمانان شاد گرديدند و مشركين غمگين شدند.

لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ تمام امور بدست قدرت ازلى حق تعالى انجام خواهد گرفت آنچه پيش افتد و آنچه عقب واقع گردد همه بامر تكوينى او واقع گرديده ازل و ابد نسبت بعلم حضورى او يكسان است و مؤمنين هنگامى كه خبر فتح روميان بآنان رسيد شاد و خرّم گرديدند زيرا كه قبلا خبر از قضاء الهى نداشتند بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ عزت و ذلّت و غلبه و خذلان و فتح و مظفريّت و آنچه بر هر كس واقع گردد بخواست و اراده ازلى از روى حكمت و نظام آفرينش محقّق گرديده و كسى در عالم مظفّر و كامياب نميگردد مگر كسى را كه حكم و امر الهى و مشيّت ازلى بيارى وى تعلّق گرفته و او بر

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 76

 هر چيزى غالب است و در آنجايى كه مصلحت اقتضاء نموده رءوف و مهربان بر مخلوقاتش خواهد بود وَعْدَ اللَّهِ لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (وعد) مصدر است و آيه بالا (و يومئذ) را مؤكّد ميگرداند كه وعده خدا حق است و هر كس را كه خواست و مشيّت الهى بيارى او تعلّق گرفته مظفّر و منصور خواهد گرديد و خداوند خلف وعده نخواهد نمود و مؤمنين را بمظفّريت روميها خوشحال ميگرداند.

يكى از وعده‏هاى خداى تعالى همان غالب شدن روم بود بر فارس پس از مغلوب شدن آنها لكن آيه مطلق است و شايد اشاره بعموم وعده‏هاى الهى دارد از آن نعمتهاى بهشتى و رحمت و مغفرت خود كه بمؤمنين وعده داده، و نيز آن وعيد و تهديدات و عذابهاى كذايى كه براى كفّار و منكرين مهيّا گردانيده كه تماما حق و محقّق خواهد بود و خلاف پذير نخواهد گرديد يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ آيه در مقام نكوهش و مذمّت كفّار برآمده كه اينان چشم باطن ندارند و در باطن و حقيقت دنيا نفوذ نميكنند تا اينكه در ظاهر دنيا كه رقيقه باطن است و آخرت كه جوهر و ما حصل دنيا است و مثل روغن در شير در اين عالم دنيا پنهان است بنگرند بلكه اينان فقط جمود بظاهر دنيا كه قشر آخرت است نموده و همت بر تعمير آن گماريده‏اند اين است كه از طريق حق و حقيقت باز مانده‏اند و از آخرت غافل گرديده‏اند أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى (أَ وَ لَمْ) همزه استفهام انكارى را براى تقرير مى‏آورند، چرا اين كفار كه منكر معادند رجوع بنفس خود نميكنند و در خود فرو نميروند و خلقت عجيب آسمانها و كرات و اوضاع آسمانى و اين دستگاه مجلّل جهانى از زمين و كوه‏ها و اقيانوسها و آنچه بين آسمانها و زمين است نمينگرند تا اينكه بدانند كه مبدء حكيم اينها را                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 77

 بيهوده نيافريده و بى‏فائده اينان را براى پيدايش و بقاء نوع بشر مسخّر ننموده بلكه غايت و فائده بزرگى هم در اصل وجود آنها و هم در مدّت بقاى آنها در نظر است، و شايد مقصود از (فِي أَنْفُسِهِمْ) چنين باشد كه چرا اينان در نفس خود فرو نميروند و آثار خلقت الهى را در خود نمى‏بينند تا اينكه خود را بشناسند و از خود شناسى چنانچه در آن حديث معروف فرموده‏

 (من عرف نفسه فقد عرف ربّه)

خدا را بشناسند آرى خود شناسى كليد خدا شناسى است انسان جامع تمام مراتب موجودات است پيشواى‏

          عارفين فرموده دائك فيك و ما تشعر             و دوائك فيك و ما تبصر

         أ تزعم انّك جرم صغير             و فيك انطوى العالم الاكبر

         فانت الكتاب المبين الّذى             با حرفه يظهر المضمر

 وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ چون بسيارى مردم چنينند كه فقط عوارض مثل الوان و اشكال دنيوى را مينگرند و تمام همّشان مصروف امور طبيعى و پيروى شهوات بهيميّه و حظوظات سبعيّه گرديده و ادراكات عقلانى خود را مصروف امور مادّى دنيوى نموده‏اند اين است كه از حقيقت دور افتاده و بمبدء و مربّى وجود خود چون منزّه و مبرّا از جسم و جسمانيات است كافر گرديده‏اند مسلّم و معلوم است چشمى كه هميشه در تاريكى امور مادّى باز گرديده هرگز قدرت ندارد بطرف نور و روشنايى باز نمايد بلكه بمجرّد مختصرى از اشعّه نور كور خواهد گرديد عالم دنيا و عالم طبيعت عالم تاريكى و ظلمت است و عالم آخرت كه بازگشت بسوى مبدء است عالم نور حقيقى و محل تجلّى نور صمدانى است و هر چشمى تاب ديدن آن را ندارد اينست كه در سوره بنى اسرائيل آيه 74 فرموده (وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبِيلًا) و كسى كه هيچ آشنايى با چنين نورى ندارد چنين كسى البته بلقاء پروردگار خود كافر خواهد بود أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ همزه (أَ وَ لَمْ) همزه استفهام است و اينجا براى انكار و توبيخ آورده‏اند ذات                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 78

 احديّت در مقام ارشاد بكافرين آنان را رهنمايى مينمايد كه بايستى در زمين سير نمايند آيا اينها در شهرها گردش نميكنند تا اينكه مآل و وخامت حال گذشتگان را ببينند كه در اثر تكذيب پيمبران و مخالفت امر حق تعالى بچه عذاب و بليّاتى مبتلا گرديدند معلوم ميشود تا عصر بعثت نبىّ خاتم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هنوز اثر ويرانى و خرابى شهرستان عاد و ثمود باقى بوده كه بايد بنظر عبرت آنها را بنگرند و متنبّه گردند كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها در صورتى كه آنان از حيث قوّت و شدّت بسيار قوى‏تر و شديدتر از اينها بودند و نيز از حيث عمل نمودن در زمين از زراعت و تخم افشانى و شخم كردن و گردانيدن زمين و نيز تعمير نمودن زمين از بناهاى محكم و قصرهاى مجلّل كه گويند قوت آنان بقدرى بوده كه از كوه سنگ ميكندند و خانه ميساختند با اين قوّت و شدّت وقتى حكم بعذاب آنان جارى گرديد قوت و غلبه آنها نتوانست از سخط خدا جلوگيرى نمايد آنها را هلاك نمود و مملكت آنان را ويران گردانيد وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ براى هدايت و ارشاد چنين مردمان پيمبران آمدند با معجزه‏هاى بسيار و آنچه آنها را هدايت بسوى حق تعالى نمودند از آنها نپذيرفتند و نسبت بآن بزرگواران از هيچگونه ستم و آزارى خود دارى ننمودند تا آنكه عمل وخيم آنان منجرّ بعذاب گرديد و عذابى كه آنان را گرفت از صيحه آسمانى و باد سر سر نتيجه اعمال خودشان بود كه بازگشت بخودشان نمود خداى مهربان كه همه مخلوقات را از روى رحمت و فضل و احسان آفريده ستم و ظلم نسبت بمخلوقات خود روا نميدارد كسانى كه مبتلا بعذاب ميگردند آثارى است كه ناشى از اعمال خودشان گرديده و بر خودشان وارد خواهد گرديد ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ (سوأى) اسم مؤنّث اسوء است مثل (حسنى) در تأنيث احسن قوله تعالى (لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى‏) و (سوأى) اسم كان و عاقبت خبر آن است و گويند (سوأى) يكى از نامهاى جهنم است                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 79

 خلاصه معنى آيه چنين است كسانى كه بد كردند از كفر و معصيت بدى آنان عاقبت آنها را ميكشاند ببدى كه بدتر از آن است و آن عذاب دوزخ است و عذاب دوزخ جزاء كسانى است كه آيات خدا را قولا و عملا تكذيب نمودند و باضافه بمقدّسات شرع استهزاء نمودند اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ذات متعال در اين آيه اعلام مينمايد و خود را معرفى مينمايد و مردم را متذكر ميگرداند كه بدانند خدا آن كسى است كه خلق را از نيستى و عدم بهستى و وجود ابداء نموده و پديدار گردانيده پس از آن خلق را برميگرداند بحالت اول كه آن مرگ است آن وقت بظاهر از اشياء و موجودات اين عالم مفقود ميگردند و اثرى از آنان نمايان نخواهد بود اگرچه در عوالم ديگرى كه فوق عالم زمان است موجود خواهند بود، (ثمّ) را

براى تراخى آرند، پس از آنكه افراد بشر مدّتى در عالم برزخ ماندند و عالم قيامت برپا گرديد خلق بسوى پروردگار بازگشت خواهند نمود و سر انجام آنان يا بسوى رحمت او و زير لواى الطاف سرمدى دائما در مهد امن و امان امرار حيات جاودانى مينمايند (يا نعوذ باللّه) بازگشت آنها بسوى غضب و اسم (المنتقم) مبتلا ببدترين عذاب خواهند گرديد.

 «آيات»

 [سوره الروم (30): آيات 12 تا 25]

وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ (12) وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَكائِهِمْ شُفَعاءُ وَ كانُوا بِشُرَكائِهِمْ كافِرِينَ (13) وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ (14) فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ (15) وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ فَأُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ (16)

فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ (17) وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِيًّا وَ حِينَ تُظْهِرُونَ (18) يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ (19) وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ (20) وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (21)

وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمِينَ (22) وَ مِنْ آياتِهِ مَنامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ابْتِغاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (23) وَ مِنْ آياتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (24) وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ثُمَّ إِذا دَعاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ (25)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 80

 (ترجمه)

روزى كه قيامت برپا ميگردد گنهكاران نااميد ميكردند (12)

و از آنهايى كه شريك (خدا) قرار دادند كسى يافت نميشود كه شفيع آنان گردد و آنها بشركاء خود كافر ميباشند (13)

و روزى كه قيامت برپا ميگردد در آن روز (مردمان) متفرق ميگردند (14)

اما كسانى كه ايمان آورده بودند و عمل نيكو نموده‏اند چنين كسانى در بوستان (بهشتى) شادمان و مسرور خواهند بود (15)

و اما آنهايى كه كافر بودند و آيات ما و ملاقات آخرت را تكذيب نمودند آنها در عذاب حاضر شدگان خواهند بود (16)

پس ستايش كنيد خدا را يا نماز گذاريد هنگامى كه شام كنيد و هنگامى كه وارد صبح‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 81

 شويد نيز تسبيح گوئيد يا نماز بخوانيد (17)

و مخصوص بخدا است حمد و سپاس گذارى در آسمانها و زمين و شامگاه و هنگام ظهر مشغول نماز شويد (18)

خداوند زنده را از مرده بيرون مى‏آورد و مرده را از زنده بيرون ميآورد و زمين را زنده ميكند پس از مردن آن و چنين است بيرون گرديدن شما از قبر (19)

و از جمله آيات الهى اين است كه شما (افراد بشر را) از خاك آفريد پس از آن شما انسانى شديد كه پراكنده ميشويد (20)

و از جمله آيات و نشانه‏هاى (قدرت خداوندى) اين است كه براى شما از جنس شما جفت هايى آفريده تا با آنان انس بگيريد و بين شما مودت و دوستى و رحمت قرار داد و حقيقتا در اينها هر آينه آيات و نشانه‏هايى است براى جماعتى كه فكر ميكنند (21)

و از جمله آيات الهى آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف زبانها و رنگهاى شما است و حقيقتا در تمام اينها آيات و نشانه‏هاى (قدرت و اقتدار) الهى است كه براى دانايان نمودار است (22)

و از آيات الهى خواب شما است در شب و در روز و روزى جستن شما است از فضل الهى و در اينها آياتى است براى جماعتى كه گوش شنوا دارند (23)

و از آيات الهى چنين است كه بشما برق را مى‏نماياند كه هم از (غضب خدا) بترسيد و هم (بزيادتى نعمت) طمع نمائيد و از آسمان آب را فرو ميريزد پس زمين را بعد از مردن آن زنده ميگرداند و حقيقتا در اينها آياتى است براى جماعتى كه تعقل مينمايند (24)

و از آيات الهى است كه آسمان و زمين بامر (و فرمان) حق تعالى بپاى ايستاده پس از آن وقتى شما را از زمين بخواند شما از قبرها بيرون مى‏آئيد (25)

توضيح آيات‏

وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ‏

 (سخنان مفسرين در معنى «يلبس»)

 (1) گنهكاران در روز قيامت محزون و اندوهناك خواهند بود.

 (مجاهد)                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 82

 2- (ابلاس) بمعنى يأس و نااميدى است گنهكاران در قيامت ساكت و متحير و نااميد ميگردند.

3- بقولى مبلس كسى را گويند كه بروى بلا فرود آمده. (ابن زيد) 4- (مبلس) كسى است كه منقطع الحجة باشد يعنى در دادگاه الهى نتواند خود را تبرئه نمايد و عذر آورد. (فراء) و بقرينه آيه بعد مقصود از (مجرمون) مشركين ميباشند زيرا كه در آيه بعد فرموده وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَكائِهِمْ شُفَعاءُ وَ كانُوا بِشُرَكائِهِمْ كافِرِينَ خلاصه آيه خبر ميدهد مشركين اميدوار بودند بتهايشان يا آنچه را كه غير از خداى واحد احد پرستش مينمودند شفيع آنان گردند و آنان را از عذاب نجات دهند در آن روز رستاخيز ميفهمند كه بيراهه رفته‏اند و كارى از دست آنان بر نمى‏آيد آن وقت متحير و نااميد ميگردند و از معبودان خود بيزارى ميجويند.

وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ اكثر مفسرين فاعل در (يتفرقون) كه صيغه جمع است تمام افراد بشر گرفته‏اند نه مشركين تنها نظر بآيه بعد (فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا) كه تصريح ميكند بتفرقه مردم.

لكن چون بايد مرجع مقدم بر ضمير باشد اين است كه ممكن است گفته شود مرجع ضمير فاعل در (يتفرقون) كه صيغه جمع است همان مشركين در آيه بالا باشد يعنى روز قيامت كه مجرمين برخيزند متفرق شوند پس از آنكه امروز مجتمعند.

و چون از شفعاء خود نااميد گرديدند متفرق و پراكنده ميگردند و هر يك در دركه‏اى از آتش جهنم واقع خواهند گرديد.

فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ بنا بر اينكه مقصود از ضمير (يتفرقون) در آيه بالا تمام افراد بشر باشند در اين آيه مردم را دو قسمت نموده بعضى مؤمنين ميباشند و بعضى مشركين و كافرين.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 83

 لكن بنا بر معنى دوم كه ضمير جمع در (يتفرقون) مجرمين باشند پس از آنكه بيان حال كافرين را نمود اين آيه را رديف آن آيه قرار داده و در مقام فضيلت مؤمنين و خذلان كافرين برآمده و در منهج چنين گويد در قيامت مؤمن و كافر از هم جدا ميگردند مؤمنين را باعلا عليّين برند و كافرين را باسفل السّافلين بعضى در مرتبه قرب و بملاقات پروردگارشان فائز گردند و پاره‏اى در درك مفارقت واقع شوند و طايفه‏اى بر سرير محبت و جماعتى در حصير محنت يكى را از انواع ثواب و ديگرى را از اصناف عذاب جمعى از دولت نازان و برخى از آتش فراق سوزان و گدازان خواهند بود (پايان) و مؤمنين متّصف باين اوصاف كسانى ميباشند كه ايمانشان با اعمال صالح نيكو توأم گرديده كه آنان در مرغزار بهشتى و بوستانهايى كه مشتمل بر انواع و اقسام گلها و رياحين و چشمه‏هاى روان باشد مسرور و شادمان خواهند بود (حبر) بمعنى سرورى است كه اثر آن در صورت نمايان گردد)

سخنان مفسرين در نحوه سرور اهل بهشت‏

بقولى آنان گرامى باشند بكرم لم يزلى الهى، بقول ديگر متنعّمند بنعمت ازلى، بقول ديگر آنها زينت يافته شده‏اند بانواع و اقسام زينتهاى بهشتى از عين المعالى نقل شده كه خوشى اهل بهشت از طريق استماع است و براى آنان هيچ لذتى مثل سماع نباشد كه آن از بالاترين نعمتهاى اهل بهشت بشمار آيد و بروايتى دختران بهشتى تغنّى ميكنند با صوتى كه احدى مثل آن را نشنيده و اين نعمتهاى بهشتيان است.

از كشاف نقل ميكنند كه چنين گفته وقتى پيمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بيان نعمتهاى بهشتى را ميفرمود از آخر مجلس يك نفر اعرابى برخواست و گفت يا رسول اللَّه (ص) در بهشت سماع (يعنى غناء و تغنّى هست) حضرت فرمود در بهشت جويى است كه در كنار آن حوريان بكر نشسته‏اند و آنان سفيد اندام و فراخ چشمان با حدقه سياه به آوازهايى غناء ميكنند كه هيچ كس مثل آن را نشنيده و اين از بهترين نعمت بهشتى‏ها بشمار ميرود
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 84

 و اخبار و احاديث در اينكه در بهشت غناء هست بسيار است و در بعضى اخبار دارد كه غناى بهشتى مخصوص بكسانى است كه در دنيا از استماع غنا خود دارى نموده‏اند و بهترين حظوظات بهشتيان همان سماع خواهد بود، و بقرينه همين احاديث بعضى (يحبرون) در آيه را تفسير نموده‏اند به (يلتذّون بالسماع) يعنى اهل بهشت در بوستانهاى بهشتى از طريق غناء و سماع لذّت ميبرند وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ فَأُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ (واو) در (و امّا) آيه را عطف ميدهد بآيه بالا و چون هر چيزى بضدش شناخته ميشود چنانچه گفته‏اند (يعرف الاشياء باضدادها) اين است كه در مقابل ايمان و ضدّ آن كفر است و كفر بمعنى پوشانيدن است كه كافر حق را ميپوشاند و مقابل و ضدّ عمل صالح تكذيب و انكار آيات خدا و عدم اعتراف بقيامت و دار جزاء است كه عمل كافر چنين است عوض اعتراف انكار مينمايد و حقايق را پوشيده ميدارد اين است كه نظر به (جَزاءً وِفاقاً) مطابق ميزان عدل جزاء و پاداش بايستى مقابل عمل انجام گيرد مقابل مقام مؤمنين كه در وصف آنها است (فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ) در اوصاف كفار است (فَأُولئِكَ فِي الْعَذابِ مُحْضَرُونَ) مؤمنين در آن بوستانهاى مجلّل با انواع و اقسام نعمتها متنعّم و شادمانند و كفّار هميشه در انواع و اقسام عذاب حاضر گرديده شدگان خواهند بود.

فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ (سبحان) مصدر است و در معنى امر بتسبيح و تنزيه حق تعالى است (تمسون) طرف شام (تصبحون) طرف صبح است، و اكثر مفسّرين اين آيه و آيه بعد را حمل بنمازهاى پنجگانه نموده‏اند زيرا كه در اين ساعات قدرت و عظمت و نعم حق تعالى ظاهرتر خواهد گرديد و شايد اختصاص بشام و صبح كه در اين دو وقت امر بتسبيح و تنزيه حق تعالى و مبرّا گردانيدن او را از نواقص امكانى فرموده براى اين باشد كه خورشيد پرستان هنگام طلوع خورشيد و غروب آن بخورشيد سجده ميكنند و باو ملتجى ميگردند                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 85

 در مقابل آنها بموحّدين امر مينمايد كه خدا را در اين دو وقت تنزيه و ستايش نمائيد و نظر بهمين است كه بعضى از فقهاء بدلالت اخبارى كه از معصومين رسيده در اين دو وقت يعنى حين برآمدن خورشيد و غروب آن نماز و سجده را مكروه ميدانند اگر چه حديث بر عدم كراهت هم وارد شده و آن اخبار كراهت را حمل بر تقيّه نموده‏اند و تحقيق اين مطلب موكول بعلم فقه مى‏باشد وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِيًّا وَ حِينَ تُظْهِرُونَ تحميد و تسبيح هر دو ستايش و اظهار عظمت حق تعالى است لكن چنانچه گفته شده تحميد و حمد راجع بصفات جمال است و تسبيح راجع بصفات جلال وقتى در مقام ستايش گفتيم (سبحان اللَّه) ذات ازلى سرمدى را تنزيه ميكنيم و او را از هر صفت نقص و عيبى كه در موجودات امكانى ديده ميشود تبرئه مينمائيم و چنين اظهار ميكنيم كه ذات بى زوال احدى از آنچه مشركين از نسبت شريك و عديل و ولد و غير آن از آنچه در خور خودشانست و باو نسبت ميدهند مبرّا و منزّه از آن خواهد بود و در مقام ستايش گوئيم (سبّوح قدّوس رب الملائكة و الروح) و پس از آنكه ذات مقدّس الهى را از نقايص امكانى تخليه نموديم و بصفات جلال آن حقيقت پاك را ستايش نموديم آن وقت در مقام تحليه برميآئيم زيرا كه تحليه بعد از تخليه است و گوئيم (الحمد للَّه) و اظهار مينمائيم كه پروردگار ما متّصف بتمام اوصاف كمال است هر صفت كمالى كه در ممكنات ديده ميشود پرتوى و نمونه‏اى از اوصاف سرمدى او خواهد بود (جمالك فى كل الحقائق سائر و ليس الّا جلالك ساتر) بقول آن شاعر عارف‏

          خلق را چون آب دان صاف و زلال             و اندران تابان جمال ذو الجلال‏

         پادشاهان مظهر شاهى حق             عارفان مرآت آگاهى حق‏

         خوب رويان آينه خوبىّ او             ماه رويان عكس مه رويى او

 (مثنوى) و پس از آنكه او را تسبيح و تحميد نموديم ببالاترين اوصافش كه وحدت باشد

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 86

 او را ستايش مينمائيم و گوئيم (لا اله الّا اللَّه) وحدت و الوهيّت و مبدئيت منحصر بذات بى‏زوال واجب الوجود تعالى است عارفى گفته:

         چه ذات از روى وحدت جلوه آرد             رخ كثرت ديگر تابى نيارد

         كشد احكام توحيد از ميانه             نيابد كثرت از اسماء بهانه‏

         بر اندازد احد بازار واحد             نه وجد آنجا بود پيدا نه واجد

 و به (لاء نافيه) آنچه سزاوار الوهيّت بلكه شيئيّت و مؤثريّت و استقلال نيست نفى مينمائيم و (لا مؤثّر فى الوجود الّا اللَّه) را نصب العين خود مينمائيم و به (الّا اللَّه) اثبات مينمائيم كه در عالم مؤثريّت بلكه وجود حقيقى منحصر بذات كبريايى اله و مبدء عالم است.

و پس از آنكه اظهار نموديم كه ذات احديّت متّصف بتمام صفات كمال و خالى از تمام نقايص امكانى است اظهار نقص خود مينمائيم و گوئيم (اللَّه اكبر) ما كوچك‏تر از آنيم كه بتوانيم اوصاف ذات بى زوال احديّت را بفهم خود يا گفتار ناقص خودمان محدود گردانيم و او بزرگ‏تر از آنست كه در وهم يا بعقل بشر يا هر ممكنى بگنجد و چون براى بشر ممكن نيست مبدء عالم را آن طورى كه شايسته بزرگى و عظمت او است آن وجود حقيقى را توصيف و ستايش نمايد مگر بقدر فهم و استعداد خود اين است كه پيشوايان ما دستور داده‏اند كه در نماز حق تعالى را باين اوصافى كه در خور فهم ما است او را حمد و ستايش نمائيم و از بالاتر اظهار عجز نمائيم و گوئيم تو بزرگتر از آنى كه ما بتوانيم تو را بستائيم آنچه گوئيم بقدر فهم ناقص خودمان است راوى خبر گويد بابن عباس گفتند آيا در قرآن چيزى يافته‏اى كه بر نمازهاى پنجگانه دلالت داشته باشد گويد آرى و اين دو آيه را قرائت مينمايد (تُمْسُونَ) نماز مغرب (تُصْبِحُونَ) نماز صبح و (عَشِيًّا) نماز عصر (وَ حِينَ تُظْهِرُونَ) نماز ظهر يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ ميّت صفت مشبّهه است و بر هر چه قابل حيات است صادق آيد مثل نطفه انسان و حيوان و تخم مرغ و حبوبات و امثال اينها كه قابل نفوذ روح و قوّه نشو و ارتقاء
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 87

 ميباشند و قبلا ميّتند و آثار روح و حيات در آنان پديدار نيست و بقدرت و اراده ايزد متعال بنفوذ روح آثار حياتى در آنها ظاهر ميگردد و باين اعتبار بر آنان صادق آيد كه زنده را از ميّت بيرون آورده و اين نحو عدم را، عدم و ملكه نامند وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ و همان طورى كه بقدرت ازلى الهى زنده را از مرده بيرون مى‏آورد همين طور ميّت را از زنده بيرون مى‏آورد زيرا كه موت در اين عالم دنيا براى زندگان حتمى است (كلّ شيئى يرجع الى اصله) آنچه از اشياء مرده گرفته شده باصل خود خواهد برگشت حيات دائمى در قيامت كه عالم حيات و عالم حقيقت است بروز و ظهور خواهد نمود بزرگ و بزرگوار است مبدء آفرينش كه اشياء را از عدم بوجود آورده و از وجود بعدم برميگرداند تا آنكه كمال قدرت و علم و رحمت و لطف غير متناهى خود را بجهانيان بنمايد و آنان را از فيض وجود ازلى خود بهره‏مند گرداند وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها زمين در فصل زمستان مرده‏اى ماند كه هيچ آثار حياتى در آن پديدار نيست در فصل بهار بقدرت مبدء متعال بنهضت و جنبش مى‏آيد و گياه‏ها و حبوبات و ميوه‏جات در آن پديد ميگردند و حيوانات و انسان از آن منتفع ميشوند و از گلهاى رنگارنگ آن محفوظ گرديده و لذّت ميبرند وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ در بسيارى از آيات زنده شدن مرده‏ها در روز معاد را تشبيه نموده بزنده شدن زمين پس از مردن آن و چنانچه قبلا تذكر داده‏ايم شايد اشاره باين باشد كه همين طورى كه در زمستان زمين بعينه باقى است و آثار نباتى از آن پديدار نيست انسان هم پس از مرگ بحقيقت انسانيّت خود باقى خواهد بود لكن نه عملى از وى تظاهر مينمايد و نه آثارى بر عمل وى هويدا است و در روز موعود حيات نوينى بوى بخشوده ميشود و آثار اعمال گذشته وى با پاداش و كيفر آن ظاهر ميگردد و اين آيات اشاره بعموم قدرت ايزد متعال دارد كه مرگ و حيات را عقب هم قرار داده و انسان را                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 88

 متنبّه ميگرداند كه غائب را در ظاهر بنگرد و ببيند در اين عالم چگونه زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون ميآورد تا اينكه بداند كه چنين كس با اين سعه قدرت تواند در روز موعود زنده را از مرده بيرون آورد و وى را بحالت اول برگرداند براى وضوح تشبيه زنده شدن مردگان در روز معاد بزنده شدن زمين پس از مردن آن و رفع استبعاد منكرين دانشمندى در كتاب خود چنين مينويسد:

دنياى بشر همچون فصل زمستانى ماند كه قطعا بهارى در پى دارد ذرّات بى جان اين جهان بفرمان الهى در بهار قيامت جان ميگيرند چه بسا اعمال يا ملكاتى كه بشر آنها را مرده و بيجان و گم شده مى‏پندارد آن چنانچه معمارى بهنگام گل مالى بام دانه‏هايى از جو را ناديده بحساب كاه آورد اما با وزيدن باد بهارى همان دانه‏هاى بحساب نيامده يا در حساب گم گشته سبز شده و معمار را باشتباه خود واقف ميگرداند، همين طور در روزى كه روز بعث يا زندگى مجدد و حساب نام دارد انسان بحقيقت اشتباه خود خواهد رسيد قرآن مقدس بمنظور هدايت كامل احساس فطرى انسانها در باب نشئه آخرت و رستاخيز آيات فراوانى در زمينه‏هاى گوناگون دارد و هر گونه شك و ترديد و گمراهى را در باب وجود روز رستاخيز و نشئه آخرت با كيفيات مربوطه به آنرا از دلها ميزدايد ضمن آياتى بيان مينمايد كه سراسر آفرينش تحت نظام و حساب است خلقت بشر نميتواند عبث و مهمل باشد و از هر سويى بحساب منتهى نشود.

و ضمن آياتى ديگر شگفتى زنده ساختن مردگان و حشر و بعث با تنظيرهاى روشن و براهين قانع كننده از دلها كنار ميزند و ضمن آيات ديگر علائم ظهور قيامت و روز رستاخيز كه از جمله سر آمدن عمر اين عالم است، و علوم بشرى نيز عمر خورشيد و زمين و ماه و سيارات و و ...

تخمين ميزند كه اين اجرام در چه تاريخى عمرشان بسر خواهد آمد و متلاشى خواهند گرديد و ساير علائم ديگر .... بيان ميدارد (پايان) ابن عباس از نبىّ اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چنين نقل نموده كه هر كس اين آيات را از
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 89

 قوله تعالى (فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ) تا آنجا كه فرموده (وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ) با آخر سوره (و الصّافات) (سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ) ضميمه نمايد و قرائت كند در قيامت وقتى اعمالش در ميزان حساب سنجيده ميشود بكيل تمام تر وزن ميكنند و بروايت ديگر كسى كه در صبح و شام اين آيات را بخواند آنچه از نوافل و مستحبات از وى فوت شده تلافى ميكند وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ آيت بمعنى علامت و نشانه است در اين آيات شش علامت از آيات بزرگ الهى را كه در آفرينش انسان نمودار است تذكر ميدهد كه هر يك از آنها نشانه و دليل بارزى است بر حكمت و قدرت مبدء متعال اول در مقام پيدايش و اصل آفرينش انسان برآمده كه عنصر غالب او خاك است و اشاره به اينكه از دلائل نفوذ قدرت او چنين است كه خاك با جمود و پستى و بى حركتى آن را اصل آفرينش و ماده وجود چنين موجود شريفى قرار داده و چنان نيرو و نهضتى بآن داده كه پس از مرتبه خاكى وى را بصورت انسانى در مى‏آورد و همان خاك پست جامد انسانى ميگردد نيرومند و صاحب قوت و شدت و در روى زمين حركت ميكند و بدلخواه خود هر گونه تصرفى خواهد در آن مينمايد.

وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً دوم از آيات بزرگ خلقت مربى عالم چنين است از جنس بشر جفت و همتا براى او آفريده كه با او انس گيرد و بين آنان محبت و شفقت استوار گردد زيرا اگر جفت انسان از غير جنس او بود هرگز ممكن نبود كه با هم انس گيرند و آميزش نمايند و بين آنها محبت و ملايمت پديد گردد تا آنكه از آنان توليد مثل شود و افراد بشر در زمين منتشر گردند و اين آيات دليل بارز و روشنى خواهد بود بر كمال اقتدار و استيلاء مبدء متعال بر احياء مردگان در روز حشر.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 90

 إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ امتياز انسان بر باقى موجودات بقوه عقل و تعقل وى است و اين فضيلت اختصاص به بشر دارد نه در حيوانات چنين فضيلتى موجود است و نه در ملك زيرا كه حيوان هر عملى انجام ميدهد بهمان غريزه و قوه‏اى است كه در ابتداء خلقت در نفس وى گذارده شده است نه كم ميشود و نه زياد اصلا حيوان شايد علم بخود و بكارش ندارد و اعمالى كه از ملك صادر ميگردد اگرچه ملائكه بآن لطافت روحشان علم بعملشان دارند لكن ظاهرا آنها هم كارشان از روى فكر و رويه خودشان نيست بلكه مسخر امر اله ميباشند و بدون امر اله باختيار خود عملى انجام نخواهند داد تا محتاج بفكر و رويه باشند و نظر بهمين فضيلت است كه بعضى از دانشمندان معتقدند كه انسان كامل افضل از ملائكه بشمار ميرود.

وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ (واو) (و من) حرف عطف است آيه را بآيه بالا عطف داده سوم از علاماتى كه در اين آيات تذكر ميدهد قدرت و اقتدار الهى است بر آفرينش آسمانها با اين عظمت و زمين با اين سعه و اختلاف زبانها از فارسى و هندى و رومى و انگليسى و فرانسوى و تركى و غير اينها و اختلاف رنگها از سفيدى، سياهى، سرخى، زردى و غيره.

إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمِينَ تمام قراء (للعالمين) بفتح لام دوم قرائت نموده‏اند يعنى براى احدى از اهل عالم مخفى نيست كه در اختلاف زبانها و رنگهاى افراد بشر آيت نشانه قدرت و علم آفريننده آنها هويدا است و دليل بارزى خواهد بود كه فاعل و موجد آنها فاعل مختار است نه فاعل موجب زيرا كه عمل فاعل موجب بيك شكل و يك و تيره است اين است كه اختلاف در شكل و رنگ و زبان را از آيات بزرگ الهى بشمار آورده و بر اينكه بر اعاده مردگان قادر خواهد بود و براى احدى اين مطلب مخفى نخواهد بود كه اگر تمام افراد بشر بيك شكل و يك رنگ بودند و بيك لغت تكلم مينمودند

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 91
امتياز بين افراد ممكن نبود و در معاملات و در امور اجتماعى و اقتصادى اختلال كلى پديدار ميگرديد اين است كه (عالمين فرموده) يعنى حكمت اين اختلاف براى احدى پوشيده نخواهد بود و حفص كه يكى از قراء است و تمام سياهى قرآن بقرائت او ميباشد بكسر لام دوم (للعالمين) قرائت نموده يعنى اختلاف در زبانها و رنگهاى مردم براى اهل علم و دانايان آيت و نشانه قدرت خواهد بود نه براى تمام اهل عالم زيرا كه در تمام مردم فكر و رويه نيست كه در اينها آيات خدايى را بنگرند.

وَ مِنْ آياتِهِ مَنامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ابْتِغاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ اين آيه نيز عطف بآيه بالا است.

چهارم از آيات قدرت و دليل بر وقوع قيامت خواب است كه قادر متعال از راه لطف براى رفع خستگى و آسايش قوى و مشاعر خواب را در شب و روز بر انسان و حيوانات مسلط گردانيده و در خواب رموز و اسرارى مندرج ميباشد.

يكى رفع خستگى و ملالت قواى طبيعى و رفع ضعف مشاعر حسى كه انسان در شب استراحت نمايد و در روز دنبال كسب و عمل رود و از فضل الهى امور معيشت خود را تأمين نمايد و اين فضل بزرگى است كه باين وسيله تا مدتى قواى طبيعى را بپاى دارد و سلامتى او باقى ماند تا بكمال انسانيت برسد.

و ديگر چون بحكمت ايزدى براى هر چيزى علامتى قرار داده كه در شاهد غائب ديده شود و خواب و خواب ديدن و بيدار شدن از خواب هر يك يك آيت و نشانه بزرگى است كه نشان ميدهد مردن و كيفيت عالم برزخ را كه حكماء آن را عالم مثال نامند و زنده شدن در قيامت كه دانسته شود خداى جليل بحكمت تامه و نفوذ قدرت و علم ازلى مرده‏ها را در قيامت كه منتهى درجه استكمال بشر است براى پاداش اعمال زنده ميگرداند زيرا كه فضل و كرم او بى انتهاء است انسان را براى بقاء آفريده نه براى فناء.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 92

 إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ اين علامت را اختصاص داده بكسانى كه گوش شنوا و دل بينا دارند و آيات الهى را استماع ميكنند و شايد مقصود چنين باشد كه آن افرادى كه براى استماع آيات قرآنى و احاديث نبوى حاضر مى‏گردند و پس از آنكه بگوش سر زنده شدن پس از مردن و اوضاع قيامت را شنيدند بهمين علامت خواب و بيدارى در گوش دل آنها تأثير نموده شنوا مى‏گردند و قبول خواهند نمود.

وَ مِنْ آياتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها پنجم از علامات وقوع قيامت اين است كه موقعى كه رعد و برق صدا كرد در شما دو حالت پديد مى‏گردد يكى ترس از سوختن و ديگر طمع در آمدن باران و نموّ نباتات ارض زيرا كه بآب باران زمين پس از خشكى و خمود كه در زمستان مانند مرده‏اى ماند كه هيچ آثارى از آن پديدار نيست و خداى متعال بآب باران آن را زنده ميگرداند همين طور انسان را در قيامت بباران رحمت وى را زنده ميگرداند و حيات طيّب پاكيزه دائمى بوى كرامت ميفرمايد (و هذا فضل كبير) إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ تمام اين آيات نشان ميدهد و علاماتى است كه دلالت دارد بر علم و قدرت و تمام صفات جلال و جمال خداوندى و اينكه او سبحانه قدرت بر اعاده مردگان دارد و اين تذكرات مخصوص بكسانى خواهد بود كه در آثار الهى فكر و تعقل مى‏كنند در قرآن مجيد مكرر در مكرر تصريحا و تلويحا ستايش مينمايد كسانى را كه در آيات الهى بهر دو قسم آن يعنى آيات تكوينى و تشريعى تدبّر مينمايند تا آنكه از روى فهميدگى و دليل عقلى كه از اثر پى بمؤثر بردن است علم يقينى براى آنان پديد گردد.

وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ ششم از آيات و نشانه‏هاى قدرت ايزدى كه دلالت دارد بر رد ارواح در قيامت
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 93

 بجسدهايشان ايستاده‏گى آسمانها و زمين است بامر او.

ظاهرا مقصود از امر حق تعالى بقيام آسمانها و زمين امر تكوينى است نه امر تشريعى زيرا چنين بنظر ميآيد كه آسمانها و زمين صاحب عقل و شعور نميباشند و نيز در عمل خود مختار نيستند اگرچه بعقيده بعضى از دانشمندان آنان را ذوى العقول ميدانند و بعض آيات قرآن را شاهد مى‏آورند مثل قوله تعالى در سوره (فصلت) آيه (10) بعد از بيان خلقت زمين فرموده «ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ زيرا كه امر بآسمان و زمين نموده و امر مولوى بغير ذوى العقول نمودن قبيح است.

ثُمَّ إِذا دَعاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ چون آسمانها و زمين در قبضه اقتدار او است وقتى بزمين امر ميفرمايد:

 (وَ أَلْقَتْ ما فِيها وَ تَخَلَّتْ) سوره انشقت آيه سوم زمين سنگينى خود را بيرون بينداز زمين مطيع امر حق تعالى ميگردد (وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها) و امر پروردگار را اجابت مينمايند و نيز افراد بشر براى حضور دعوت ميشوند.

خلاصه در حديث رسيده وقتى روز موعود رسيد خطاب از ذات احديت ميرسد كه اى اهل قبور اخرجوا مرده‏ها زنده ميگردند و امر پروردگارشان را اجابت نموده و با كمال سرعت بميعادگاه مى‏شتابند و در دادگاه عدل الهى براى حساب حاضر مى‏گردند و هر كس بجزاء و كيفر اعمال خود خواهد رسيد.

 (ان خيرا فخيرا و ان شرا فشرا).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 94

 [سوره الروم (30): آيات 26 تا 32]

وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ (26) وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (27) ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلاً مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ فِي ما رَزَقْناكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَواءٌ تَخافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (28) بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْواءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ (29) فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (30)

مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (31) مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (32)

 (ترجمه)

هر كس كه در آسمانها و زمين است مملوك خدا و مخصوص باو است و تمام آنها زير فرمان و مطيع اويند (26)

و خدا آن كسى است كه خلق را آفريده (و پس از مردن) وى را زنده مى‏گرداند و براى او زنده گردانيدن (مردگان) (از ابداء آنها) آسان‏تر خواهد بود و براى او در آسمانها و زمين صفات بلندترى است و او غالب و درست كار است (27)

 (خداوند) براى شما از قبل نفسهاى خودتان مثل ميزند آيا آنهايى كه بنده و عبد شما ميباشند در مالهايى كه خدا بشما روزى داده شريك شما ميباشند (و آن طورى كه شما در مالتان تصرف ميكنيد) آنان با شما در تصرف كردن مساوى ميباشند (و آيا) شما از بنده‏گان خود ميترسيد آن طورى كه از شريكانى كه
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 95

 (مثل خودتان آزادند) ميترسيد ما براى كسانى كه تعقل و تدبر مينمايند اينطور آيات را بيان ميكنيم (28)

بلكه بدون علم تابع هواى ستمكاران گرديدند (و پيروى آنها را نمودند) پس كى است كه هدايت نمايد كسى را كه خدا وى را گمراه گردانيده و براى چنين مردمانى يارى كننده‏اى نخواهد بود (29)

 (اى محمد) روى خود را قائم و ثابت گردان براى دين پاكيزه اسلام كه آن بر فطرت خدايى است كه مردم بر آن آفريده شده‏اند و در خلقت خدا تبديلى نخواهد بود و اين است دين ثابت و پا برجا لكن بيشتر مردم نميدانند (30)

 (خطاب ببشر است) كه بسوى خدا بازگشته‏گانيد و از او بترسيد و نماز را بپاى داريد و از كسانى نبوده باشيد كه براى خدا شريك قرار دادند (31)

و از آنهايى نباشيد كه دين خود را پراكنده ساختند و حزب، حزب گرديدند و هر حزبى بآنچه نزد آن است از دين خوشحالست (32)

توضيح آيات‏

وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ اين جمله عطف بجمله بالا است و لام (له) لام ملك است و مرجع ضمير اللَّه تعالى است و (من) موصوله از الفاظ عموم است لكن براى ذوى العقول آورند و اينكه تخصيص بعقلاء داده براى اين است كه غير عقلاء در حكم تابع مى‏باشند و اشاره به اينكه آياتى كه در بالا گفته شد از بيرون آمدن زنده از مرده و خلقت انسان از خاك و خلقت آسمان‏ها و زمين و اختلاف زبانها و اوضاع آسمانى از رعد و برق و غير اينها آنچه در آسمانها و زمين است عموما تحت اقتدار و خلاقيت قادر متعال انجام مى‏گيرد و مالك حقيقى تمام موجودات او است كه همه را از نيستى بهستى آورده.

كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ و تمام موجودات مطيع امر تكوينى و زير فرمان و مسخر اراده اويند و

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 96
هيچ يك از آنها سر سوزنى از آنچه موظف بر آن ميباشند تخلف نميورزند و فرمان بردارند.

وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ذات متعال بدليل انّى كه از اثر پى بمؤثر بردن است خود را بخلق معرفى مينمايد كه آن كسى كه مالك آسمانها و زمين است آن كس است كه باينها وجود بخشيده و از كتم عدم بعرصه وجود آورده.

 (ابداء) در لغت بمعنى ظهور و بروز شيئى است (راغب) در مفردات چنين گفته (بدء الشي‏ء بدوا اى ظهر ظهورا) و نيز گفته مبدء الشي‏ء هو الذى منه يتركب او منه يكون. پايان خلاصه آيه خبر ميدهد آن كسى كه موجودات را از كتم عدم و خفاء و نيستى بعرصه وجود و ظهور آورده پس از مرگ و خفاء هستى او وى را ثانيا بحالت اول كه همان پيدايش اوليه او است برميگرداند.

وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ اعاده بر خداى تعالى آسان‏تر از اصل ابداء است در تفسير مجمع البيان راجع باهون بودن چند وجه از مفسرين نقل نموده كه مختصرى از آن را در اينجا ترجمه مينمايم.

چنين گفته: (يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ) يعنى خلق كرد (انشاء) و يخترعهم (ابتداء) پس از آن بعد از افناء آنها را ثانيا عود ميدهد و ابتداء خلقش را دليل قرار داد بر آنچه از اعاده مخفى است استدلالا بشاهد بر غائب پس از آن آيه را مؤكد گردانيده بقوله (وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ) و ضمير (هو) راجع بمصدر (يعيده) ميباشد يعنى اعاده آسان‏تر است و در وجه اهون بودن اعاده از (ابداء) از مفسرين چند قول نقل ميكنند:

1- (اهون) بمعنى (هيّن) است مثل (اللَّه اكبر) يعنى كبير است و در كبريايى كسى با او نزديك نيست نه اينكه بزرگتر از چيزى باشد مثل قول شاعر كه گفته:                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 97

          ان الذى سمك السماء بنى لنا             بيتا دعائمه أعزّ و اطول‏

 يعنى عزيز و طويل.

 (2) اهون بصيغه افعل التفضيل براى اين است كه عود دادن هر چيزى آسانتر از ابتداء آن است و اين مطلب در نظر عرف واضح و معلوم است كه هر كارى ابتداء عمل آن مشكل تر از اعاده آن است و اشاره به اينكه شما باين مطلب مقر و معترفيد پس چگونه مشكلتر را مى‏بينيد و اعتراف بآسانتر نميكنيد يعنى آن كسى كه كار مشكل از او بر مى‏آيد البته كار آسانتر را بطريق اولى ميتواند انجام بدهد.

3- (هاء) در (عليه) بر ميگردد بخلق يعنى بمخلوق و بنا بر اين چنين ميشود كه اعاده مخلوق آسانتر است از انشاء اول زيرا كه در اعاده (بكن فيكون) شيئى موجود ميگردد لكن در نشئه اول بايستى مراتبى را از علقه و مضغه و گوشت و استخوان و نفخه روح و غير آن را طى بنمايد تا آنكه مراتب خلقتش تمام گردد لكن چون در اعاده محتاج باين مواد نيست اين است كه اعاده از خلقت آسانتر خواهد بود يعنى اعاده آسانتر است. (پايان) كسى كه بدليل عقل و نقل معتقد گرديد كه انسان بمردن فانى نميگردد و پس از مردن حقيقت انسانيت وى با تمام تشخصاتى كه در شيئيت او مدخليت داشته در عالم ديگرى كه آن را عالم برزخ يا عالم مثال گويند موجود است.

ديگر در وجه (اهون) يعنى آسانتر بودن اعاده محتاج باين توجيهات كه اكثر آن غير مناسب بنظر ميآيد نميباشد بديهى است چيزى كه اصلا نبوده و عامل تازه خواهد آن را انشاء و ابداء نمايد بنظر عرفى و بدوى بسيار مشكل‏تر بنظر ميآيد از آن چيزى كه تغييرات و تحولاتى در آن رخ نموده و عامل خواهد آن را اصلاح نمايد و وى را بحالت اول يا كاملتر از اول برگرداند شكى نيست و در نظر دانشمندان و اهل اديان مسلم و محرز ميباشد كه انسان بمردن بكلى فانى نميگردد بلكه چنانچه از احاديث بسيار برميآيد انسان پس از مرگ با قالب مثالى كه در صورت شبيه بهمين بدن دنيوى است باقى است تا وقتى كه نفخه صور دوم بدمد و ارواح بقدرت خالق                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 98

 متعال برگردند بجسدهايشان براى جزاى اعمال اين است كه بنظر عرفى عود دادن روح باقى بجسد البته آسانتر بنظر ميآيد از آن وقتى كه هيچ نبوده و او را جسما و روحا از عدم بوجود آرند وانگهى چنانچه بدليل عقل و نقل ثابت شده در قيامت بدن هر كسى بمناسبت روحش و اخلاق و اوصافى كه در خود اندوخته و اعمالى كه از وى سر زده بروز و ظهور مينمايد پس بنا بر اين ما در وجه آسانتر بودن اعاده بر ابداء محتاج باين توجيهات ركيك نميباشيم آيه را بظاهر عرفى آن بگذاريم بهتر خواهد بود وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ مفسرين گويند مثل الاعلى يعنى براى حق تعالى اوصاف بلندى است كه مثل او يا شبه او در مخلوقات يافت نميگردد و اوصاف عظمت او در آسمانها و زمين نمايان و قدرت او چنان است كه نه انشاء چيزى و نه اعاده آن او را عاجز نميگرداند و در افعال حكيم است كه هر چيزى را منطوى بر حكمت و استحكام و تدبير بنا نهاده و از قتاده نقل شده كه مثل اعلى قول (لا اله الا اللَّه است) و بعضى از حكماء اسلامى چنين گفته كه انسان كامل مثل اعلى حق تعالى است زيرا كه مظهر تام و نماينده اوصاف الهى است و با وحدت شخصيّه‏اى كه دارد موازى كل انواع است و جماد و نبات و حيوان تماما مشمول ويند. (پايان) آرى چون انسان كامل نسخه جامعه عالم جهانى است آنچه در عالم كبير منتشر و پراكنده بنظر ميآيد در نسخه جامعه انسانى بيك صورت وحدانى موجود است پس باين لحاظ جاى دارد كه گفته شود انسان كامل مثل اعلاى حق است يعنى مظهر و نماينده اوصاف الهى است و نظر بجامعيت وى است كه بيك اعتبار وى را عالم صغير گويند و باعتبار ديگر او را عالم كبير نامند زيرا كه او در وسط دائره وجود ممكنات قرار گرفته و مقام وى نسبت بموجودات نسبت نقطه وسط دائره است باطراف و تمام موجودات بدور مركز وجود او ميچرخند و هميشه مجذوب اطراف است و دو راه براى او باز است قوله تعالى (وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ) سوره بلد آيه 10 يعنى راه خير و شر را بوى نمانيدم راهى بسوى مرتبه اعلا و راهى بسوى عالم طبيعت و                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 99

 باختيار هر كدام را اختيار نمود سر انجام از اهل آن عالم ميگردد «1» از رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چنين نقل ميكنند كه فرموده (اگر نبود كه شياطين اطراف قلب بنى آدم را گرفته‏اند هر آينه بملكوت آسمان و زمين نظر مينمود.

ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ فِي ما رَزَقْناكُمْ در اين آيه سه (من) مذكور است (من) اول (مِنْ أَنْفُسِكُمْ) ابتدائيّه و (من) دوم (مِنْ ما مَلَكَتْ) تبعيضيه و (من) سوم (مِنْ شُرَكاءَ) زائده است.

خلاصه در آيات براى تنبّه بشر همه طور مثالى زده شده در اين آيه مثال آورده بكسى كه غلام و كنيز دارد كه آنها را ملك يمين مى‏نامند آيا با اين حال خود را با آنان در مال شريك ميگرداند هرگز چنين نخواهد بود.

آيه اعتراض بمشركين است و اشاره به اينكه همين طورى كه شما بندگان خود را در مال و ملك شريك خود نميگردانيد حق تعالى هم كسى را در عالم ملك و ملكوت شريك خود نگردانيده.

بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْواءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ (بل) اضراب است يعنى چنين نيست كه مشركين گمان كرده‏اند كه كسى در ملك با خدا شركت داشته باشد بلكه چون ستمكاران تابع هواى نفس خود گرديده‏اند و در اثر آن قوه تميز و ادراك خود را از دست داده اين است كه از روى نفهمى و بيخردى اشيايى را در عبادت و پرستش با خدا شريك ميگردانند.

فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ كسى كه بهدايت خداى تعالى هدايت نگرديد ديگر هدايت كننده و يار و ياورى براى وى يافت نخواهد گرديد و چنانچه در جاى ديگر گفته شد چنين نيست كه كسى كه قابل هدايت باشد خداى تعالى وى را گمراه گرداند بلكه كسى كه باختيار

__________________________________________________

 (1)

          ديوى و ددى و ملكى و انسانى             در تو است هر آنچه غالب آيد آنى‏

 (مثنوى)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 100

خود خود را در معرض هدايت واقع نگردانيد البته گمراه خواهد گرديد و گمراه گردانيدن او كه در بعض آيات نسبت گمراهى را بخود ميدهد همان هدايت نشدن است البته كسى كه بهدايت الهى هدايت نگرديد گمراه خواهد گرديد.

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ رسول خود را مخاطب قرار داده و باو امر الزامى مينمايد كه روى خود را يعنى همت خود را بر دين پاكيزه حق مصروف گردان و در امر آن استقامت و پايدارى نما زيرا كه دين اسلام فطرت خدايى است كه مردم را بر آن مفطورند يعنى فطرت توحيد كه بشر را بر آن مفطور گردانيده و تغيير و تبديلى در خلقت خدا نيست يعنى همه را بفطرت توحيد آفريده.

و اگرچه مخاطب نبى خاتم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است لكن مقصود تمام امت ميباشند كه خطاب شامل هر فرد فرد از مسلمين ميگردد كه بايستى هر يك با كوشش بسيار در استحكام دين توحيد كوشش نمايند.

وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ اشاره به اينكه بيشتر مردم چنين فهم و ذكاوتى ندارند كه بفهمند دين اسلام مطابق فطرت اوليه بشر است كه قادر متعال همه را بفطرت توحيد خلق نموده و اكثر مردم در اثر پيروى هواى نفسانى و آرزو و آمال دنيوى آن فطرت اوليه خود را خلل رسانيده و از راه حق منحرف گرديده‏اند.

مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ در اين آيه براى بازگشت آن فطرت اوليه توحيد كه در هر فردى نهاده شده سه طريق بيان فرموده و مردم را مخاطب قرار داده.

اول روى دل بسوى او آريد در حالى كه از غير بريده و بسوى او بازگشت نمائيد. دوم تقوى پيشه خود كنيد و از آنچه خلاف رضاى او است خود دارى نمائيد. سوم نماز را بپاى داريد و اهمال در امر نماز ننمائيد اشاره به اينكه اگر
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 101
اين امور را بدرستى مراعات نموديد آن فطرت توحيد كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرموده (كل مولود يولد على الفطرة حتّى يكون ابواه هما اللذان يهوّدانه و ينصّرانه و يمجّسانه) هر مولودى بر فطرت اوليه خود (كه فطرت توحيد باشد) متولّد ميگردد مگر اينكه پدر و مادر وى را يهودى يا نصرانى يا مجوسى گردانند بمراعات اين امور بخوبى همان فطرت اوليه بخوبى ظهور و بروز نموده و آثارش بدرستى ظاهر خواهد گرديد.

مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا) بدل از مشركين است يعنى بازگشت بخدا نمائيد و تقوى و عمل صالح را شعار خود گردانيد تا آنكه بفطرت اوليه خود رجوع نمائيد و از كسانى نباشيد كه براى خدا شريك قرار دادند و شعبه شعبه گرديدند و هر جماعتى از مشركين بآنچه نزد آنها است خوشحال و فرحناكند زيرا كه بعقل ناقصشان گمان مى‏كنند آنچه را از بتها يا ستارگان يا غير اينها كه شريك خدا قرار داده‏اند كارى از دستشان برميآيد و آنان را در حال بيچارگى نجات خواهند داد ديگر نميدانند كه غير از مبدء متعال همه فقير و ضعيف و محتاج باويند و اوست غنىّ متعال.

 [سوره الروم (30): آيات 33 تا 40]

وَ إِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِيبِينَ إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا أَذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ (33) لِيَكْفُرُوا بِما آتَيْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (34) أَمْ أَنْزَلْنا عَلَيْهِمْ سُلْطاناً فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِما كانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ (35) وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذا هُمْ يَقْنَطُونَ (36) أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (37)

فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ ذلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (38) وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ (39) اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذلِكُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ (40)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 102

 (ترجمه)

وقتى بمردم سختى برسد پروردگارشان را ميخوانند در حالى كه بسوى او بازگشت- كنندگانند پس از آن وقتى از جانب خود بآنها رحمتى بچشاند جماعتى از آنها بپروردگارشان مشرك ميگردند (33)

تا كافر شوند بآنچه بآنان عطاء نموديم (خطاب بكافرين است اى كافرين از نعمت دنيا بهره ببريد كه بزودى سر انجام كار خود را خواهيد ديد) (34)

آيا بر اين (مشركين) حجّت و بيّنه‏اى نازل گردانيديم كه بآن تكلّم نمايند و بآن شرك آورند (يعنى آيا مشركين دليلى بر شركشان دارند) (35)

و وقتى ما ببشر رحمتى بچشانيديم مسرور ميگردند و هر گاه بآنها مصيبتى برسد بسبب آنچه كه بدست خود عمل كرده‏اند آن وقت نااميد ميگردند (36)

آيا اينها نمى‏بينند (و نميدانند) كه خداوند روزى هر كس را بخواهد پهن ميگرداند و روزى (هر كس را بخواهد) تنگ ميگيرد و محققا (در اين قبض و بسط) هر آينه نشانه‏هايى است براى كسانى كه ايمان آورده‏اند (37)

پس اى پيغمبر حق خويشانت را بده حق فقراء و ره گذران را ادا كن و اين عمل خير است براى كسانى كه مرادشان خشنودى خدا است و چنين كسانى اينها رستگارانند (38)

و آنچه از ربا ميدهيد تا اينكه مالهاى مردم زياد گردد پس نزد خدا مال آنها زياد نميشود و آنچه را زكاة ميدهيد و مراد شما خوشنودى خدا است چنين كسانى مال آنها افزون                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 103

 ميگردد (39)

خدا آن كسى است كه شما را آفريد پس شما را روزى داد پس از آن شما را ميميراند پس از آن شما را زنده ميگرداند آيا از شريكانى كه شما براى خدا قرار داده‏ايد كسى هست كه چيزى از اين كارها را بتواند انجام دهد خداى تعالى منزه و بلند مرتبه‏تر است از آنچه اين مشركين نسبت شريك باو ميدهند (40)

توضيح آيات‏

وَ إِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِيبِينَ إِلَيْهِ حال بشر چنين است كه وقتى سختى يا دردى و مصيبتى و ناملايمى بآنان برخورد نمود بآن فطرت اوليه خود كه مفطور بر توحيدند روى نيازمندى ببينياز مطلق مى‏آورند و از پروردگارشان نجات مى‏طلبند.

ثُمَّ إِذا أَذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ پس از آن بوعده الهى كه تخلف پذير نيست كه فرموده (أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) دعاى مضطر را قبول نموده رحمت خود را شامل حال مضطر ميگرداند و سختى را از او رفع ميگرداند و انسان (ظَلُوماً جَهُولًا) عوض سپاس‏گزارى و اظهار بندگى راه عناد را پيش گرفته و جماعتى از افراد بشر بپروردگار و ولى‏نعمتشان مشرك ميگردند و بتها يا خورشيد و ستارگان يا غير اينها را در عبادت با خدا شريك ميگردانند.

لِيَكْفُرُوا بِما آتَيْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ گويند لام (ليكفروا) لام غايت است اشاره به اينكه عاقبت و نتيجه رحمتى كه بآنان عطاء شده عوض شكر گذارى بكفر مى‏انجامد پس خداوند تعالى بچنين اشخاصى بطور توبيخ و تهديد امر ميفرمايد كه بهره بردارى كنيد از اين نعمت‏هاى كه بزودى (يعنى پس از مرگ) خواهند فهميد عاقبت كفرتان را كه عذاب جهنم خواهد بود                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 104

 وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذا هُمْ يَقْنَطُونَ از اين دو آيه كه نزديك بهم واقع گرديده ميتوان استفاده نمود كه ناسى كه در آيه بالا گفته شده راجع بكفار و مشركين باشد كه در حال خوشى و رفاهيت تمام روى آنان بعالم طبيعت است و دنبال حظوظات نفسانى ميباشند و فقط در حال اضطرار بفطرت توحيدشان رو بخدا ميآورند اين است كه پس از رفع بلاء بهمان شركى كه داشتند بازگشت مينمايند و ناس در آيه دوم كه همين آيه دوم كه همين آيه باشد شايد راجع بمؤمنين باشد كه بدرستى ايمان در قلبشان نفوذ ننموده و موقع نعمت و خوشى مرتكب سيئات ميگردند و وقتى بمكافات آن در مورد امتحان واقع گرديدند و دچار بليّات و مصيبات طاقت فرسا ميشوند حالت يأس و نااميدى براى آنها روى ميدهد لكن مؤمنى كه ايمان در قلب او نفوذ نموده مثل كوه پا برجا بادهاى مخالف وى را تكان نخواهد داد و هر قدر دچار بلاء و مصيبات گردد ذرّه‏اى بايمانشان خلل نمى‏رساند بلكه در اثر صبر و رضاء و توكل بر قوت ايمانش افزوده ميگردد.

أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ظاهرا بهمزه استفهام اعتراض بآن اشخاص مؤمنينى است كه ايمانشان بدرجه يقين نرسيده كه چرا اينان نمى‏بينند يعنى بايد بچشم دل به بينند كه خداوند روزى هر كس را بخواهد وسيع ميگرداند و روزى هر كس را بخواهد تنگ ميكند و اين تنگى و گشاده‏گى روزى آيت و نشانه‏اى است براى آنهايى كه ايمان آورده‏اند.

شايد آيه اشاره باين باشد كه نشانه و علامت مؤمنينى كه ايمان در قلبشان نفوذ نموده اين است كه اينان ميدانند و يقين دارند كه تمام امور بدست قدرت ايزدى جارى ميگردد و هر چيزى در موقع خود از روى علم و حكمت ازلى اجراء گرديده و بخل در مبدء فياض نميباشد فقر بعضى و غناى بعضى از روى علم بصلاح واقع گرديده و جزافى نيست و از روى طبيعت بى شعور انجام نگرفته.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 105

 فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را مخاطب بخطاب گردانيده و بحضرتش امر فرموده كه حق خويشاوندان و نزديكان خود را و نيز حق فقراء و نيازمندان و ره گذران را عطاء نما و نزديكان بحضرتش در مرتبه اول حضرت زهرا سلام اللَّه عليها يگانه اولاد آن بزرگوار بود اين است كه بعضى از مفسّرين گفته‏اند نظر بروايتى كه از ابى سعيد خدرى نقل شده و از ابى جعفر (ع) و ابى عبد اللَّه (ع) نيز روايت شده وقتى اين آيه نازل گرديده حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فدك را بفاطمه (ع) بخشيد و در مرتبه ثانى حضرت امير المؤمنين و اولاد آن حضرت عليهم السلام و بنى هاشم از خويشاوندان او بشمار ميآيند و از بعض مفسرين نقل شده كه اگرچه خطاب بخود آن حضرت است لكن مقصود امتند كه حقوق خويشاوندان و فقراء و رهگذران را مراعات نمايند و بقول ديگر كه از مجاهد و سدى نقل شده مقصود تمام امتند كه بايستى خمس مالشان را بفقراى اهل بيت سيّد مختار صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بدهند.

ذلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ اول آيه چون امر است از آن وجوب استفاده ميگردد چون بنا بر تحقيق امر دلالت بر وجوب دارد لكن از آخر آيه كه فرموده (ذلِكَ خَيْرٌ) سياق چنين كلامى مفيد استحباب است يعنى امر (فآت) استحبابى است نه امر لزومى اين است كه بين مفسرين در اينكه واجب است انفاق نمودن بذوى الارحام و محارم يا مستحبّ است بعضى بدلالت آيه نسبت بارحام فقير حمل بر وجوب نموده و بعضى نسبت باولاد و پدر و مادر هر گاه فقير باشند واجب دانسته و نسبت بباقى مستحبّ.

لكن در آيه تصريح نشده بلكه امر مطلق است و ظاهرا در مقام حسن انفاق و كمك نمودن بارحام و فقراء و رهگذران برآمده و راجع به اينكه در چه موردى انفاق واجب است و در چه موردى مستحبّ است باطلاق آيه نميتوان تمسك نمود مگر بقرينه آيات ديگر يا احاديث معتبره وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِبًا لِيَرْبُوَا فِي أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ در توجيه اين آيه دو قول از مفسرين نقل شده:

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 106

 اول مقصود رباء حرام است و آيه مثل آيه (يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ) است كه مال ميدهد براى اينكه زيادتر بگيريد كه چنين انفاقى علاوه بر اينكه نزد خدا زياد نميشود مورد عقوبت ميگردد. (حسن و جبائى) دوم مقصود مالى است كه بطور هديه و تعارف و بخشش بكسى ميدهيد يا براى اينكه جلب قلوب كنيد يا بعناوين ديگر مثل رسومات و غير آن كه خلوص در آن نيست چنين انفاقى نزد خدا زياد نميشود و فائده آن همان عوضى است كه از مردم ميگيريد. (ابن عباس و طاوس) و از ابى جعفر عليه السلام و سعيد و مجاهد باين مضمون نيز روايت شده كه مال و عطيّه بدهد باميد آنكه زيادتر بگيرد و اين رباى حلال است و چنين كسى را نزد خدا نه مزدى است و نه وزر و رسول خدا از اين طور عطيّه نهى فرمود زيرا كه ثوابى بر آن مترتب نخواهد شد و آيه (لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ) در همين معنى است منهج الصادقين وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ اشاره به اينكه عمل وقتى نزد حق تعالى ارزش واقعى پيدا ميكند كه وجه اللَّه و رضاى او محرك بر عمل گردد نه منافع دنيوى يا اخروى اگر كسى براى نفع دنيوى عمل مباحى را انجام داد پاداش او همان فوائد دنيوى است كه عايد وى ميگردد و در آخرت براى او نصيبى نخواهد بود و اگر براى آخرت كارى انجام دهد يعنى غرض او نعمتهاى بهشتى باشد نظر بوعده الهى كه تخلف پذير نيست از آخرت با زيادتر بوى عوض خواهد داد و كسى كه وجهه قلبش بسوى خداى تعالى باشد و عملش يا از روى اطاعت امر مولى يا رضاى او يا محبت بمقام الوهيت محرك بر عمل او شده باشد (فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ) از اطلاق (مضعفون) چنين استفاده ميشود كه چنين مردمانى كسانى ميباشند كه باضعاف مضاعف بقربشان و درجه و مقامشان نزد حق تعالى اضافه ميگردد زيرا كه پاداش بايستى در خور عمل باشد (جَزاءً وِفاقاً) كسى كه مقصودش از عمل (وَجْهَ اللَّهِ) باشد كه به هيچ وجه حظّ نفسانى در آن ملحوظ نباشد پاداش آن همان ميشود كه مقصودش بوده از قرب جوار الهى و مطالعه وجه اللَّه.
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 107

 اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذلِكُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ آيه اعتراض بكفار است و ارشاد بدليل عقل آنها نموده و برسولش ابلاغ مينمايد كه اين مشركين را متذكر گردان و بآنان بگو خدايى كه شما موظفيد كه او را پرستش نمائيد آن كسى است كه شما را آفريده و پس از آن بشما روزى ميدهد و پس از آن شما را ميميراند و پس از آن شما را در نشئه قيامت زنده ميگرداند اوصاف خدايى چنين است آيا اين هايى كه شما پرستش مينمائيد توانايى دارند كه چيزى بيافرينند يا روزى بدهند يا پس از مردن شما را زنده كنند وقتى ديدند كارى از دست آنها ساخته نميگردد عقلايى نيست كه در عبادت كه مخصوص بخداى تعالى است كسى يا چيزى را باو شريك گردانيد.

سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ خدا منزه و مبراء است از آنچه مشركين از بتها يا خورشيد و ستارگان يا غير آن را براى خدا شريك گردانند البته هر عاقلى بدلالت عقلش ميداند كه غير از واجب الوجود همه ممكن و ممكن از خود هيچ ندارد و همه فقير الى اللَّه و محتاج بغنىّ بالذّاتند.

 [سوره الروم (30): آيات 41 تا 49]

ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (41) قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ (42) فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ (43) مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ (44) لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ (45)

وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ يُرْسِلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ وَ لِيُذِيقَكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (46) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلاً إِلى‏ قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ (47) اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَيَبْسُطُهُ فِي السَّماءِ كَيْفَ يَشاءُ وَ يَجْعَلُهُ كِسَفاً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ فَإِذا أَصابَ بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ (48) وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمُبْلِسِينَ (49)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 108

 (ترجمه)

در بيابانها و درياها تباهى آشكارا گرديد بسبب اعمال بدى كه از دست‏هاى مردم سر زده (و عذاب و فسادى كه واقع گرديده) براى اين است كه بمفسدين بچشاند جزاى بعضى از آنچه كرده‏اند شايد آنان از شرك بتوحيد و از فساد باصلاح باز گردند (41)

اى محمد (ص) باين كافرين بگو در زمين گردش كنيد و نظر كنيد و ببينيد چگونگى (حال) كسانى كه پيش از شما بودند كه سر انجام كارشان چه شد و آنهايى كه بعذاب مبتلا گرديدند بيشترين آنها مشرك بودند (42)

اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم وجهه خود را بپاى دار براى دين پاينده پيش از آنكه روزى بيايد كه بازگشتى براى آن نخواهد بود و در آن روز مردم از هم جدا ميگردند (43)

كسى كه كافر گرديد ضرر كفرش عايد خودش ميگردد و كسى كه عمل صالح نمود (براى خود جايگاه خوب) ميگستراند (44)

تا اينكه (خداوند) از فضل خود پاداش دهد كسانى را كه ايمان آورده و عمل صالح نموده‏اند محقّقا خداى تعالى كافرين را دوست نميدارد (45)

و از                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 109

 جمله آيات الهى اين است كه بادهاى مژده دهند، را ميفرستد تا اينكه از رحمت خود بشما بچشاند و تا اينكه كشتيها بامر او روان گردند و تا اينكه فضل او را بجوئيد و شايد شما مردم شكر گذار باشيد (46)

 (اى رسول اكرم) حقيقة ما پيش از تو بسوى گروه آنها پيمبرانى فرستاديم و رسولان با معجزه بسيار آمدند پس ما از آن كسانى كه گناهكار بودند انتقام كشيديم و بر ما محقّق گرديد كه مؤمنين را يارى نمائيم (47)

خدا آن كسى است كه بادها را ميفرستد و آن بادها ابرها را بر مى‏انگيزانند و آنها را در آسمان پهن ميگردانند آن طورى كه بخواهد و آن ابرها را پاره پاره ميگرداند پس تو مى‏بينى كه از خلال ابر باران ريزش ميكند و وقتى باران را برساند بهر كس از بندگان خود كه بخواهد آن گاه آنان شادمان ميگردند (48)

و بدرستى كه آنها پيش از ظاهر شدن ابرها و ريزش باران نااميد بودند (49).

توضيح آيات‏

ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ ذات متعال علّت و سبب هر فسادى و هر بلاء و آفتى را كه در زمين از برّ و بحر مثل قحطى و امراض مسريّه و وباء و طاعون و جنگ و نزاع و خون ريزى و خشك سالى و فساد غلّه و زياد شدن ميكروبهاى مفسده در بدن يا در خارج و زمين لرزه و آفاتى كه در درياها از قبيل طوفان و غرق شدن كشتيها و غير اينها از آفات و بليّاتى كه هميشه نوع بشر مبتلا بآنند تمام اين بليّات را مستند ميگرداند بعمل خود انسان لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا و چون علّت و سبب فساد عالم خود بشر است غايت و نتيجه آن نيز عايد خود بشر ميگردد كه اين بليّاتى كه بانسان اصابت مينمايد آن پاداش عمل خود آنها است و براى اينست كه اثر و نتيجه بعض اعمال ركيك خود را بچشند و بفهمند كه آثار اعمال بد مخصوصا ظلم و تعدّى نسبت ببندگان خدا گرفتار شدن بليّات دنيوى خواهد بود چه جاى عذاب اخروى.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 110

 لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (لعلّ) را براى ترجّى و اميدوارى مى‏آورند و چون اميدوارى نسبت بذات حق تعالى موضوع ندارد بايد حمل بر ناس نمود كه نسبت بخود مردم اميدوارى هست كه هنگام بليّات متذكّر اعمال قبيحشان گردند و بتوبه و انابه بسوى حق تعالى بازگشت نمايند و مبتلا گرديدن ببليّات دنيوى يكى از نعمتهاى الهى بشمار ميرود كه شايد مردم از اين راه كه هنگام بيچارگى و اضطرار است و هر كسى در آن هنگام بفطرت اوليّه خود رجوع بمبدء مينمايد و بزبان حال و قال از او نجات ميطلبد باين وسيله بسوى حق تعالى بازگشت نمايند و از مخالفت بموافقت برگردند.

قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ چون در آيه بالا چنين تذكّر داده كه آنچه عذاب و فساد در زمين واقع ميگردد در اثر اعمال و افعال ناشايسته مردم است در اين آيه براى مزيد تذكّر رسولش را مأمور ميگرداند كه باين كفّار بگو در زمين گردش كنيد و حال گذشتگان را ببينيد كه در اثر مخالفت و اعمال ركيكه‏شان بچه عذاب هايى گرفتار گرديدند، معلوم ميشود تا زمان نازل گرديدن قرآن آثار خرابى شهرستان عاد و ثمود و قوم لوط (ع) و غيره باقى بوده كه در بسيارى از آيات چنين تذكّر ميدهد كه اينها در مسافرتشان نظر كنند و آثار خرابى منزلهاى آنان را بنگرند و ببينند تا شايد متنبّه گردند.

كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ شايد اشاره باين باشد كه اگر اكثر آنها يا نصف جماعت آنها موحّد بودند چنين عذاب تباه كننده كه تمام آنها را گرفت واقع نميگرديد و براى حفظ موحّدين عذاب از آنها برداشته ميشد فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ امر (فاقم) خطاب بپيمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است كه در امر دين كه ثابت و پايدار است و هيچ كجى و نقصى در آن يافت نخواهد شد استقامت و پايدارى بنما پيش از آنكه بيايد روزى كه مر آن روز را از جانب خدا بازگشتى نخواهد بود، شايد جار و مجرور

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 111
(من اللَّه) متعلّق (بيأتى) باشد يعنى روزى كه از جانب خدا بيايد و كسى نتواند آن را برگرداند و شايد (من اللَّه) متعلّق (بمردّ) باشد كه مصدر است يعنى خداى تعالى آن روز را باز نگرداند و آن روزى است كه مردم از هم متفرّق و پراكنده گردند (فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ).

مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ (مهد) بمعنى فراش است و (على) را در مورد ضرر مى‏آورند و (لام) را در مورد نفع و آيه خبر ميدهد كه كسى كه كافر گرديد ضرر كفرش عايد خودش ميگردد و كسى كه عمل شايسته نمود آنهم بنفع خود خير و سعادت را ميگستراند و پهن ميگرداند و تشبيه بفراش براى اين است كه همين طورى كه فرش سبب استراحت ميگردد عمل صالح نيز چنين است آسايش آور خواهد بود.

غرض تذكر و اندرز بمشركين و كافرين است كه گمان نكنيد كفر و ايمان شما نفع و ضررى براى پيمبران و مؤمنين داشته باشد اگر كافر گرديد بپاداش كفر هميشه معذّب خواهيد گرديد و اگر ايمان بياوريد در سراى ديگر منزل عالى و مقام و مرتبه بلندى براى خود مهيّا گردانيده‏ايد.

لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْ فَضْلِهِ (لام) ليجزى لام غايت است يعنى غايت و نتيجه عمل صالح چنين است كه اشخاصى كه ايمان آورده و عمل شايسته نموده‏اند حق تعالى از فضل و رحمت خود جزاء و پاداش عمل نيك آنها را خواهد داد.

از اين آيه دو مطلب بزرگ مى‏توان استفاده نمود يكى عمل صالح وقتى نتيجه بخش ميگردد كه با ايمان توأم گردد بدون ايمان هر قدر عمل نيكو بنظر آيد عامل بآن مورد فضل الهى نخواهد گرديد و مستحق اجر نيز نميگردد اگرچه اندكى آثار قهرى دنيوى بر آن مترتّب ميگردد از بدست آوردن مال و جاه و غيره.

و ديگر جزاء و پاداشى كه براى ايمان و عمل صالح بمؤمن داده ميشود آن فضل و احسانى است از طرف الهى و گر نه وظيفه عبد بنده‏گى است باطاعت نمودن
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 112

 مستحق پاداش نميگردد و اينكه آن را جزاء و پاداش ناميده شايد براى اين باشد كه مردم راغب بعمل گردند.

إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْكافِرِينَ آيه خبر ميدهد كه خداى تعالى كافرين را دوست نميدارد حبّ و محبّت يك جذّابه‏اى است الهى هر كس كه ايمان آورد و مطيع امر اله گرديد از اين جذّابه الهى برخوردار ميگردد و مورد نظر لطف و رحمت ايزدى خواهد گرديد و كسى كه خود را از اين نعمت عظمى محروم گردانيد و خود را از نظر رحمت حق تعالى انداخت از اين جذّابه الهى بى‏نصيب خواهد گرديد و نشانه محبّت الهى نسبت بانسان محبّت او است بمقام الوهيّت قوله تعالى در سوره مائده آيه 59 (يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ) اگر ديدى حبّ الهى در سراسر قلب تو نفوذ نموده و هميشه طالب قرب جوار احديّت ميباشى بدان كه اين محبّت تو ناشى از محبّت او است نسبت بتو، و بعمل صالح و تقوى خود را مستعدّ گردان براى نفوذ نور معرفت تا اينكه كاملا از آن جذّابه محبّت كامياب گردى و مجذوب حق تعالى گردى وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ يُرْسِلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ وَ لِيُذِيقَكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ اين چند جمله بواو بهم عطف داده شده، و آيات جمع آيه است و آية بمعنى نشانه و علامت شيئى است و تمام موجودات آيات و نشانه‏هاى رحمت خدا ميباشند و از جمله آيات الهى وزيدن باد است موقعى كه نشانه باران باشد و در موقع خشكسالى كه مردم منتظر باران ميباشند وزيدن باد مژده بريزش باران ميدهد و چون حيات موجودات زمين بآب است اين است كه در مقام اظهار بعضى از نعمتهاى خود انسان را متذكر ميگرداند كه باد و باران را ميفرستد براى اينكه از رحمت خود بشما بچشاند و براى اينكه كشتيها در آب روان گردد و براى اينكه بتجارت و كسب و عمل فضل خدا را بجوئيد و اينقدر نعمت بشما عطاء و بخشش نموده براى اينكه شايد شما شكر گذار باشيد لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلًا إِلى‏ قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَيِّناتِ‏

 در آيات بسيارى براى تسلّى دل رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تذكّر ميدهد كه پيش از تو
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 113

 پيمبرانى با معجزه‏هاى هويدا براى هدايت گروه مردم آمدند و بعضى بآنها گرويدند و بعضى مخالفت نمودند بلكه چنانچه از آيات بسيارى معلوم ميشود اضافه بر اينكه سخن آنها را نپذيرفتند از هيچ نوع ايذايى در باره آن بزرگواران خوددارى ننمودند نسبت سحر و دروغ از انواع و اقسام افتراءها و اذيّت زبانى و غيره فروگذار ننمودندانْتَقَمْنا مِنَ الَّذِينَ أَجْرَمُوا

 چون بعضى كافر شدند و بعضى ايمان آوردند اين بود كه ما از آنهايى كه نگرويدند انتقام كشيديم زيرا كه آنان در مورد انتقام واقع گرديدند.

كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ‏

 خداى تعالى خود را ملزم گردانيده و بكلمه علينا بر خود ثابت كرده كه بر ما محقّق و ثابت است كه مؤمنين را يارى كنيم و براى فتح و مظفريّت آنها از كفّار انتقام بكشيم و مؤمنين را بر كفّار مسلّط گردانيم.

اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَيَبْسُطُهُ فِي السَّماءِ كَيْفَ يَشاءُ اين آيه متمّم آيه بالا است «و من آياته ان يرسل الرياح مبشرات» در اينجا در مقام اظهار قدرت و آثار عظمت و رحمت خود برآمده و چگونگى نزول باران و آن لطائف صنعتى كه در ترتيب و نظام آن بكار برده تذكّر ميدهد كه بامر تكوينى باد را مأمور ميگرداند كه ابرها را در آسمان پهن كند و آنها را بهيجان درآورد و قطعه قطعه گرداند و بآنطورى كه مشيّت ازلى اقتضاء نموده بهر محلّى و جايى كه مأمور گرديده‏اند مى‏بارند و از حسن تدبير ايزدى چنين مقرر فرموده كه از خلال ابرها باران قطره قطره بر زمين ريزش نمايد و در زمين فرو رود و خرابى نرساند و بهر محلّى كه خدا خواست از منزلگاه بندگان كه بزراعت و مزرعه و محل كشت و كار آنان است بارش اصابت نموده و اهل آن محل شادان و مسرور گردند.

وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمُبْلِسِينَ (ان مخفّفه از مثقّله جمله را بتأويل مصدر آرد) يعنى قبل از نزول باران نااميد بودند، و آيه منصرف بموقع خشكسالى است كه مردم از نزول باران نااميد بودند                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 114

 و شايد (من عباده) در آيه اشاره باين باشد كه در آنجايى كه مردم اميد باران نداشتند از بركت بندگان خدا باقى مورد ترحم گرديدند و باران نازل گرديد.

 [سوره الروم (30): آيات 50 تا 60]

فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (50) وَ لَئِنْ أَرْسَلْنا رِيحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ يَكْفُرُونَ (51) فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ (52) وَ ما أَنْتَ بِهادِ الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (53) اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَيْبَةً يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ (54)

وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُونَ (55) وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ إِلى‏ يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (56) فَيَوْمَئِذٍ لا يَنْفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ (57) وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآيَةٍ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ مُبْطِلُونَ (58) كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ (59)

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ (60)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 115

 (ترجمه)

 (اى محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) نگاه كن بسوى آثار رحمت خدا و بنگر چگونه زمين را پس از مردن آن زنده ميگرداند بحقيقت همان خدا است كه مرده‏ها را پس از مرگشان زنده ميگرداند و او بر هر چيزى توانا است (50)

و اگر ما بادى فرستاده بوديم و ديدند زراعتشان زرد گرديده آنها بعد از زردى بنعمتهاى گذشته كافر ميگردند (51)

اى محمد بحقيقت تو نتوانى مردگان را بشنوانى و نميتوانى (دعوت خود را) بكران بشنوانى آن موقعى كه پشت كرده برميگردند (52)

و تو نيز اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم (قدرت ندارى) كه كوران را راهنمايى كنى تو نتوانى بشنوانى مگر كسى را كه بآيات ما ايمان آورده و آنها تسليم شدگانند (53)

خدا آن كسى است كه شما را از چيز سست آفريد (نطفه منى) و پس از ضعف براى شما قوّت قرار داد و پس از قوّت براى شما ضعف پيرى قرار داد آنچه را كه بخواهد مى‏آفريند و او (بمصالح) دانا و توانا است (54)

روزى كه قيامت برپا ميگردد گنهكاران قسم ياد ميكنند كه در قبر درنگ نكردند مگر ساعتى چنين بود حال آنها كه هميشه دروغگويانند (55)

و كسانى كه بآنها علم و ايمان عطاء شده گفتند محقّقا لبث شما (و قرارگاه شما) در كتاب خدا بود تا روزى كه مبعوث گرديديد و همين است روز بعث و معاد و لكن شما مردمانى بوديد كه نميدانستيد (56)

و در روز معاد عذر ستمكاران نفع نميبخشد (و پذيرفته نميگردد) و نميتوانند رضايت خدا را تحصيل نمايند (57)

و حقيقة ما در اين قرآن براى بشر از هر نوع مثلى آورديم اى محمّد (ص) اگر تو براى اين كفار هر معجزه و آيتى بياورى آنهايى كه كافر گرديدند گويند نيست اين مگر يك عمل تزوير و باطلى (58)

اينطور خدا مهر ميزند بر قلب آنهايى كه دانش ندارند (59)

اى محمد (ص) صبر كن و محققا بدان كه وعده خدا حق است و نبايد كسانى كه يقين بآخرت ندارند تو را از جا بكنند (و تو بر خلاف صبر و بردبارى رفتار كنى) (60).

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 116

توضيح آيات‏

فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها چون تمام موجودات آثار رحمت خداى تعالى ميباشند اين است كه رسول خود و تمام افراد بشر را مخاطب ميگرداند كه نظر كنند بنظر عبرت و آثار رحمت خدا را در زمين كه نزديك ترين موجودات است بانسان بچشم دل بنگرند و چگونگى زنده شدن زمين را در فصل بهار بعد از مردن و از اثر افتادن آن در موقع زمستان را مشاهده نمايند و اگرچه خطاب بپيمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است لكن امّت را نيز شامل است و همه مؤمنين مخاطب باين خطابند.

كسى كه بنظر تدبّر در موجودات بنگر دو چيز عايد وى خواهد گرديد يكى سعه رحمت و فيض خدا را مشاهده مينمايد و بر ايمانش افزوده ميگردد و ديگر در امر معاد و زنده شدن مردگان استبعاد نميكند.

إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ به (انّ) ثقيله محقّق و ثابت ميگرداند كه همين طورى كه زمين را بعد از جمودى و بى اثر ماندن او با آنچه در كمون وى اندوخته وى را بحالت اوّل برگردانيده و آثار وجودى از آن پديدار گردانيده حال افراد بشر هم همين طور خواهد بود كه پس از مرگ كه آثار وجودى از آن پديدار نيست باز ثانيا در نشئه ديگر كه موقع بروز و ظهور كمالاتى است كه در او مخفى بوده و بهار وجود او است وى را با آنچه در حيات دنيا در خود اندوخته از اعمال خوب و بد با نتايج آن در مرتبه ظهور و بروز ميآورد و ممكن است از اين آيه و امثال آن كه بسيار است فائده ديگرى عايد ما گردد و گوئيم تشبيه زنده شدن مردگان را در روز معاد بما تذكر ميدهد كه همين طورى كه زمين در فصل زمستان بحقيقت خود باقى است منتهى آثار حيات از آن پديدار نيست انسان نيز پس از مرگ بحقيقت انسانيت و شخصيّت وجود خود باقى خواهد بود منتهى الامر آثار وجودى از وى پديدار نيست تا روز معاد كه آخرين مرتبه صعود و كمال وى است                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 117

 آن وقت است كه جسما و روحا با تمام خصوصيّات و آنچه از ملكات حميده و نكوهيده كه در خود اندوخته و حسنات و سيّئاتى كه عمل نموده با آثار و خواصى كه از آنها پديدار ميگردد تماما تظاهر مينمايد.

وَ لَئِنْ أَرْسَلْنا رِيحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ يَكْفُرُونَ لام (لئن) توطئه قسم است (لظلوا) جواب قسم است و مرجع ضمير (فرأوه) ميشود (رحمة اللَّه) در آيه بالا باشد و ممكن است زرع باشد و نزد بعضى ضمير راجع بسحاب است كه زردى ابر علامت باران نيست.

خلاصه آيه اعتراض بكسانى است كه كفران نعمت ميكنند كه اينان وقتى بادى را كه (دبور) مينامند بوزد و زراعت خودشان كه سبز و خرم بود ببينند زرد گرديده و بر خلاف آنچه منتظر بودند از رحمت خدا كه زراعتشان حاصل نيكو دهد ببينند بى ثمر گرديده آنان عوض اينكه رو بخدا آرند و از او طلب رحمت كنند بنعمتهاى گذشته كافر گردند و از رحمت خدا نااميد شوند.

فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ در اين آيه و آيات ديگر كافرين را بمردگان تشبيه نموده زيرا آنان از آن روح ايمانى كه در مؤمنين پديد گرديده خود را بى نصيب گردانيده‏اند اين است كه از آن حيات حقيقى محرومند و در اثر فقدان آن روح حقيقى گوش و چشم روحانى آنها كر و كور گرديده نميتوانند كلام حقّانى را بشنوند و نه آثار رحمت الهى را ببينند و اينان مانند كرانى مانند كه پشت كرده باشند كه بهيچ ترتيبى نميشود وى را فهمانيد و اگر پشت نكرده باشند باشاره قدرى ميفهمند.

وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ ثانيا باز خطاب برسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نموده كه تو چنين قدرتى ندارى كه كوران يعنى آنهايى كه چشم دلشان كور گرديده از گمراهى و كجروى بطريق مستقيم اسلام رهبرى گردانى مگر كسانى را كه بآيات و نشانه‏هاى قدرت خداى تعالى ايمان آورده و تسليم امر پروردگار گرديده‏اند.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 118

 آيه ارشاد بحكم عقل است كه پيمبران كسى را ميتوانند هدايت نمايند كه داراى دل زنده باشد و آيات جلو و عقب تماما تذكّر است كه بايستى نظر كنند در آيات تكوينى آفاقى و انفسى و بدليل عقل از طريق برهان (انّى) كه از اثر پى بمؤثّر بردن است ايمان بياورند بوجود مبدء متعال و وظيفه پيمبران بيش از اين نيست كه مردم را بحكم عقلشان متذكّر گردانيده و ارشاد نمايند پس از آن كسانى كه حالت تسليم در آنها هست بارشاد پيمبران در طريق بندگى و عبوديّت رهسپار گردند.

كسى كه بدليل عقلش تصديق بوجود مبدء قادر حكيم ننموده چگونه ممكن است تصديق برسولش نمايد و مطيع او گردد هرگز ممكن نيست بلكه اگر خدا بپيمبر شناخته شود و پيمبر نيز چون رسول خدا است بايستى بخدا شناخته شود دور محال لازم مى‏آيد و در جاى خود بدليل قطعى عقلى بطلان دور مبرهن گرديده.

اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَيْبَةً اين آيه انسان را متذكّر ميگرداند بترتيب آفريده شدن خودش پس از آنكه در آيات بالا اشاره بآيات آفاقى نموده و آيات آفاقى و انفسى را معرّف خود گردانيده كه خدا و مبدء شما آن كسى است كه شما را از شيئى ضعيف آفريده كه مقصود نطفه است پس قرار داد براى شما قوّه نموّ و زيادتى تا باعلا درجه قوّه رسيديد و پس از قوّت و شباب جوانى ثانيا شما را ضعيف گردانيد تا بحدى كه كهولت و پيرى و هرم شما را فرا گرفت و انسان عاقل كسى خواهد بود كه در تمام حوادث و تغييرات مدبّر عالم را ببيند و تغييرات و تبدّلاتى كه در خود و تمام موجودات مى‏نگرد بنظر عبرت و بمشاهده قلبى آثار صنع مدبّر حكيم را نصب العين خود قرار دهد و در اثر مؤثّر را مشاهده نمايد يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ در بعض احاديث معتبره از معصوم (ع) نقل شده كه (خداوند همه چيز را بمشيّت خلق نموده و مشيّت را بچيز ديگرى خلق ننموده بلكه مشيّت را بنفسها آفريده (از اينجا معلوم ميشود كه اول چيزى كه آفريده شده مشيّت بوده) و مشيّت                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 119

 ناشى از علم و قدرت ازلى مبدء متعال پديد گرديده اشاره به اينكه تمام موجودات (شئون) حق ميباشند و تماما بخواست و اراده ازلى او پديدار گرديده و وجود و بقاء هر چيزى بسته باراده او است.

وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ شايد مقصود گنهكاران از (ساعة) مكث آنها در حيات دنيا باشد و چون حيات دنياى خود را در لهو و لعب و عيّاشى گذرانيده گمان ميكنند ساعتى زيادتر در دنيا مكث ننموده‏اند زيرا كه عمر دنيا زود گذر است و مكثشان را در عالم برزخ فراموش نموده‏اند و فراموشى آنان ممكن است از دو راه باشد يكى آنكه غير از موحّدين در عالم برزخ حيات طيّب فرح بخش ندارند چنانچه از بعض آيات استفاده ميشود كه اهل جهنّم نه ميميرند كه از عذاب برهند و نه زنده‏اند كه از حيات لذّت ببرند از اينجا معلوم ميشود كه كفّار اصلا براى خود بقاء و ثباتى پس از مرگشان تصوّر نميكنند مثل آدم بى‏هوش يا خواب كه هر قدر مدّت بى هوشى و خواب وى زياد باشد اندك بشمار مى‏آورد.

و ديگر آنكه چون عالم برزخ جهت روحانيّت آن بر جسمانيّتش غلبه دارد اين است كه سرعت حركت در آن عالم بقسمى است كه گويا مسافت و مكان مرتفع گرديده و چون اجزاء آن تغيّر و تبدّل و حدوث و تجدّد ندارد و زمان چنانچه در محل خود مبرهن گرديده ظرف متغيّرات است لهذا امتداد زمانى نيز در آنجا تصوّر نخواهد داشت كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُونَ شايد غرض كفار از انكار مكث و بقائشان در عالم برزخ نه از روى عمد باشد زيرا كه در قيامت كه پرده از روى كارها برداشته ميشود هر چيزى بحقيقت خودش ظاهر ميگردد ديگر جاى تكذيب نيست بلكه چون عادت آنان بر انكار پيمبران و دروغ بستن بآن بزرگواران بوده بعادت ديرينه شان كه ملكه آنها گرديده بود دروغ ميگويند يا اينكه چنانچه تذكّر داديم كفّار در عالم برزخ سعه نفس و روح مصفّى ندارند لذا آن مدت را فراموش نموده‏اند اين است كه انكار دوام و بقاء خود را مينمايند.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 120

 وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ إِلى‏ يَوْمِ الْبَعْثِ اين آيه و امثال آن برهان ظاهرى است بر اثبات قوله تعالى در سوره مؤمنون آيه 102 (وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ) پس از آنكه گنهكاران قسم ياد مى كنند كه نبود مكث و بقاء ما مگر ساعتى آنهايى كه داراى علم و ايمان ميباشند در پاسخ آنان مى‏گويند از موقع پيدايش وجودتان تا روز قيامت در كتاب تكوينى الهى موجود بوديد، شايد مقصود از (كتاب اللَّه) تمام عوالم وجود باشد كه از جمله آنها عالم برزخ و عالم مثال است و مقصود چنين باشد كه شما در عالم برزخ موجود بوديد يا مقصود از (كتاب اللَّه) لوح محفوظ باشد كه آنچه واقع شده و ميشود در آنجا ثبت گرديده كه از جمله آنها بقاء و ثبات بشر است در علم حضورى حق تعالى كه هر گز فناء پذير نخواهد بود چنانچه از معصوم (ع) رسيده كه‏

 (خلقتم للبقاء لا للفناء)

فَهذا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ خلاصه مؤمنى كه قلبش بنور ايمان باز شده و علم و دانش بوى عطاء شده است در حيات دنيا بگفتار پيمبران و پيشوايان دين ايمان دارد و تصديق ميكند كه پس از اين عالم عالمى است و پشت اين پرده اسرارى است و انسان بيهوده آفريده نشده و براى بقاء خلق شده نه براى فناء و مسافرتهاى طولانى در پيش دارد تا برسد بآخرين منزل هميشه‏گى خود، اينست كه بطور سرزنش بمنكرين معاد ميگويند كه شما پس از مردن فانى نشديد بلكه در دفتر آفرينش باقى بوديد لكن شما چنان در گرداب شهوات نفسانى فرو رفته بوديد كه فقط حيات را همين حيات طبيعى ميدانستيد و گمان ميكرديد پس از مرگ فانى ميگرديد و منكر روز بعث و قيامت بوديد و همين است آن روزى كه انكار مينموديد فَيَوْمَئِذٍ لا يَنْفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ از اين آيه ميتوان استفاده نمود كه اينكه كفار قسم ياد ميكنند كه ما ساعتى بيشتر مكث نداشتيم شايد خواهند اين را عذر خود قرار دهند كه ما در دنيا اين قدر مكث ننموديم كه بتوانيم براى امروز خود چيزى تهيّه نمائيم اين است كه ذات متعال‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 121

 خبر ميدهد كه عذر آنان پذيرفته نخواهد شد و بچنين عذرها نتوانند رضايت خدا را حاصل نمايند.

وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ اين آيه اشاره بجامعيّت قرآن دارد كه چيزى در آن فرو گذار نشده و راجع بهر امرى كه انسان را بكار آيد از امور معاش و معاد و طريق معاشرت و تحصيل سعادت و كمال انسانيّت مثلى از حكايت گذشتگان از پيمبران و امم و اقوام آنها و از عذاب گنهكاران و فيروزى مطيعان و غير اينها آورده كه قرآن از اين مثالها پر است (لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ) تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتاب مبين (قرآن) ثبت گرديده وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآيَةٍ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُبْطِلُونَ ظاهرا كفّار و مشركين از روى بهانه گيرى از پيمبر اكرم (ص) طلب معجزه مينمودند اين است كه خداى تعالى به لام (ليقولنّ) و نون مشدّد به پيمبرش خبر ميدهد كه هر گاه تو براى آنان آيتى از آيات قرآن كه بطريق اعجاز نازل گرديده يا معجزه ديگرى بياورى البته و مسلّم كسانى كه كافر شدند گويند اين يك عمل باطل و بى اصلى است و نميباشيد شما مگر مردمان تزوير كننده كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ اين طور خداوند مهر ميزند يعنى ميبندد قلبهاى كسانى را كه دانش ندارند و حق و باطل را از هم تميز نميدهند اشاره به اينكه كسانى كه علم بمبدء و معاد ندارند و از دانش تهى ميباشند و خود را از قابليّت افاضه نور ايمان انداخته‏اند آنان چنينند كه گويا خداوند بقلب آنها مهر زده و بسته گردانيده ديگر لايق نفوذ نور معرفت نميباشند فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ راغب گفته (لا يَسْتَخِفَّنَّكَ) اى لا يزعجنّك و يزيلنّك عن اعتقادك بما يوقعون من الشبه يعنى شبه كفار تو را از اعتقاد بآنچه واقع است از جا در نبرد، و در مجمع البحرين گفته (لا يستخفنّك) يعنى (لا يجهلنّك).
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏10، ص: 122

 خلاصه آيه خطاب برسولش مينمايد كه صبر كن و بردبارى را پيشه خود گردان و از گفتار كسانى كه بمعاد و حساب يقين ندارند از جا در نرو و سبكبار مشو و قلق و اضطراب بخود راه مده و بدان وعده خدا حق است موقع مجازات آنها خواهد رسيد و شايد مقصود اين باشد كه نبايد سخنان آنها تو را وادار نمايد كه از جا در روى و در باره آنان نفرين كنى كه عذاب آنها در وقت معيّن مقرّر گرديده.