Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
نحل: آيات 73 تا 128 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

 


مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 217

 [سوره النحل (16): آيات 73 تا 80]

وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ شَيْئاً وَ لا يَسْتَطِيعُونَ (73) فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (74) ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (75) وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلى‏ مَوْلاهُ أَيْنَما يُوَجِّهْهُ لا يَأْتِ بِخَيْرٍ هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَ مَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (76) وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (77)

وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (78) أَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّراتٍ فِي جَوِّ السَّماءِ ما يُمْسِكُهُنَّ إِلاَّ اللَّهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (79) وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ بُيُوتاً تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ إِقامَتِكُمْ وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى‏ حِينٍ (80)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 218

 [ترجمه‏]

و مى‏پرستند بدون خدا چيزى را كه مالك چيزى از روزى آنها از آسمانها و زمين نميباشند و آنان هيچ قدرت و توانائى ندارند (73)

و براى خدا مثالهائى نياوريد حقيقة خدا ميداند و شما نميدانيد (74)

خدا براى شما مثال آورده ببنده مملوكى كه قدرت بر چيزى ندارد و كسيكه بوى روزى نيكو داديم و او در باطن و ظاهر انفاق ميكند آيا اين دو بنده مساوى ميباشند، حمد و ستايش مخصوص بخدا است بلكه بيشتر آنها نميدانند (75)

و خدا مثل آورده بدو مردى كه يكى گنگ باشد و قادر بر چيزى نباشد و او گران است بر خواجه خود هر جا كه او را بفرستد نميآورد خيرى آيا چنين مردى مساوى است با آنكسيكه امر ميكند بعدل در حاليكه براه راست است (76)

و مخصوص بخدا است دانستن آنچه در آسمانها و زمين مخفى گرديده و نيست امر قيامت مگر بقدر چشم بهم زدن يا آن نزديك‏تر است محققا خدا بر هر چيزى توانا است (77)

و خدا شما را از شكمهاى مادرانتان بيرون آورد در حاليكه هيچ نميدانستيد و براى شما قرار داد گوش و چشم‏ها و قلب شايد شما شكرگزار باشيد (78)

آيا نمى‏نگرند آدميان پرندگان را در ميانه آسمان و زمين آنها را نگاه نميدارد مگر خدا در اينها هر آينه آيت و نشانه‏ئى است براى آنهائيكه ايمان آورده‏اند (79)

و خدا براى شما از خانه‏هايتان آرامگاه قرار داد و از پوست حيوانات براى شما خانه‏هائى (خيمه‏ها) قرار داد كه در موقع حركت و سكون براى شما سبك باشد و نيز از پشم و كرك و موى حيوانات (از گوسفند و شتر و بز) براى شما اثاثيه و اسباب زندگانى و لباس فراهم نمود تا وقت مرگ كه شما (در آسايش باشيد) (80).                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 219

 (توضيح آيات)

وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ شَيْئاً وَ لا يَسْتَطِيعُونَ اين آيه عطف بر موضع جمله بالا است يعنى آنها بنعمت خدا كافر شدند و غير خدا را عبادت ميكنند چيزى را كه مالك چيزى نيست، گفته‏اند رزق مصدر و شيئا مفعول آن يعنى مالك نيستند آنها اينكه بكسى روزى بدهند، و بقولى رزق بمعنى مرزوق است و (شَيْئاً) بدل او است، و بقولى شيئا مفعول مطلق است و در تقدير (لا يملك شيئا من الملك و خير الوجوه اوسطها) و ممكن است گفته شود (من السموات و الارض شيئا) بدل باشد از (رزقا) و آن از قبيل بدل كل از بعض است و اضراب و ترقى از آن استفاده ميشود و بنا بر اين معنى چنين ميشود (وَ يَعْبُدُونَ) عبادت ميكنند چيزى را كه مالك رزقى براى آنها نيست بلكه در آسمان و زمين مالك چيزى نميباشند. (تفسير الميزان) آيه اشاره ببى‏خردى و نفهمى مشركين دارد كه اينها از روى جهل عبادت ميكنند بتهائى را كه نه مالك اسباب روزى آنها هستند كه از آسمان آب نازل گردانند و از زمين گياه برويانند و نه قدرتى دارند اينها هم فاقد ملكند و هم فاقد قدرت يعنى نه مالك آسمان و زمينند و نه قوّت و قدرتى دارند كه براى شما كارى انجام دهند.

فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ شايد آيه اشاره باين باشد كه براى خدا امثالى از بتها و آنچه را كه بغير خدا مؤثّر ميدانيد قرار ندهيد بگمان اينكه آنان در تدبير عالم و نظام گيتى مدبّر ميباشند و يك مقام و منزلتى براى آنها در نظر گيريد بگمان اينكه قدرت دارند شما را در زندگانى دنيايتان كمك نمايند چنين نيست كه گمان كرده‏ايد و شما نميدانيد همان طورى كه در آيه بعد تذكر ميدهد خداوند مملكت خود را بكسى واگذار
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 220

 ننموده همانا خدا ميداند كه ممكن فى حدّ ذات خود ليس است يعنى هيچ است و بعلت ايس است و وجود او بسته باراده و خواست علت او است.

ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ يَسْتَوُونَ ميشود اين آيه بيان آيه بالا باشد در قوله تعالى (وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) خدا ميداند كه ممكن در ذات خود قطع نظر از علت فاقد همه چيز است مثل عبد كه نه مالك خودش ميباشد و نه مالك مالش (كَلٌّ عَلى‏ مَوْلاهُ) آيا توان بنده مملوك را مثال مولى قرار داد و در تصرّف و استيلاء با آقا مساوى گردانيد هرگز چنين نيست.

الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ حمد و ستايش و عظمت و اقتدار مخصوص بخدا است و تمام امور بدست قدرت او انجام خواهد گرفت و بيشتر اين مشركين نميدانند، شايد اشاره باين باشد كه بسيار از مردم واجب الوجود را از ممكن الوجود تميز نميدهند.

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَيْنِ أَحَدُهُما أَبْكَمُ لا يَقْدِرُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلى‏ مَوْلاهُ، الى قوله: عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ آيه توضيح همان آيه بالا است و چون ترجمه آيه شده و معنى آن واضح است و محتاج بتوضيح نيست از بيان آن خوددارى نموديم.

وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ لام (لِلَّهِ) شايد لام تمليك باشد يعنى آنچه در آسمانها و زمين موجود است و از نظر شما پنهان است آن مخصوص بخدا است كه ملك او و در تصرف او است و اشاره باشد بعموم علم حق تعالى و اختصاص علم ازلى او بآنچه در آسمانها و زمين مخفى و از نظرها پنهان است و نيز عموم قدرت او سبحانه و اينكه مطاوعه ممكنات چنين است كه وقتى اراده نمود قيامت واقع گردد يا اراده نمود مرده‏ها زنده شوند قيامت واقع نميگردد مگر بقدر بر هم گذاردن چشم يا نزديك‏تر و نزديك‏ترى‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 221

 آن اشاره بسرعت وقوع مراد الهى است زيرا كه چشم بر هم گذاردن البته در زمان واقع ميگردد و زمان هر قدر سريع باشد باز تدريجى الحصول است و اينكه تمامى اعمال موجودات طبيعى در زمان واقع ميگردد براى اين است كه خود ممكنات زمانى ميباشند وقتى خود شيئى محفوف بزمان گرديده البته اعمال آن نيز در زمان و مدت واقع ميگردد لكن چون ذات متعال منزّه از زمان و مكان است آنچه اراده كند بمحض اراده ازلى واقع ميگردد اصلا ميتوان گفته شود اراده و فعل او يكى است إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ بيان عموم قدرت است كه همين طورى كه عالم خلقت را بمحض لفظ (كن) كه اشاره بسرعت وقوع امر الهى است كه مسلّما در موقع آفرينش لفظى در كار نبوده موقع وقوع قيامت هم چنين خواهد شد كه بمحض اراده عالم قيامت بر پا ميگردد.

وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ آيه مربوط بآيه بالا است آسمانها و زمين ملك او و در تصرف او است يا آنكسيكه عالم است بآنچه در آسمانها و زمين پنهان است او همان است كه شما را از شكم‏هاى مادرهايتان بيرون آورد در حاليكه شما چيزى نميدانستيد، و شايد چنانچه بعضى گفته‏اند نوزاد تا مدّتى نه چشمش مى‏بيند و نه گوشش ميشنود بعد كم كم چشم و گوشش باز ميشود و مى‏بيند و ميشنود و ادراك ميكند خداوند چنين تفضلات و نعمتهائى بشما كرامت نموده كه شايد شكرگزار باشيد.

أَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّراتٍ فِي جَوِّ السَّماءِ ما يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا اللَّهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ اين آيه و آيه بعد در مقام بيان آثار خلقت از پرنده‏گان گرفته تا انعام يعنى چهارپايان و انسان را متذكر ميگرداند و بهمزه استفهامى كه در مورد توبيخ و سرزنش ميآورند بشر را مى‏آگاهاند كه آيا منكرين و مشركين نظر تدبّر                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 222

 نميكنند يعنى چرا نظر عبرت نميكنند بموجودات تا اينكه بچشم عقلشان بنگرند چگونه پرندگان را در هوا مسخّر گردانيده آيا فكر نميكنند چگونه جسم سنگين در هوا پرواز ميكند آيا چه كسى آنان را نگاه ميدارد مگر خدا همانا اينها آيات و نشانه‏هاى قدرت و علم و حكمت الهى است.

وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ بُيُوتاً الخ در اين آيه دو قسم ديگرى از تفضلات خود را ارائه ميدهد يكى خانه‏هائى كه در آن شب و روز سكونت و آرامش پيدا مينمائيد.

در مفردات در لغت بيت گفته (اصل بيت مأواى انسان است در شب زيرا كه گفته ميشود (بات اقام بالليل) مثل اينكه گفته ميشود (ظلّ بالنهار) و گاهى مسكن را بيت مى‏نامند بدون اينكه شب را در آن اعتبار نمايند و جمعش ابيات و بيوت است لكن بيوت بمسكن مخصوص‏تر است از ابيات و ابيات بشعر مخصوص‏تر است تا بمسكن قوله تعالى (فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا) (پايان) و ديگر براى اينكه از پوست انعام خانه بسازيد كه هم روزهاى مسافرت شما و روزهاى اقامه شما بكارتان بيايد و ديگر از كرك شتر و از پشم گوسفند و موى بز متاع و لباس و ما يحتاج خود را فراهم نمائيد تا مدّت معيّن و در آسايش باشيد.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 223

 [سوره النحل (16): آيات 81 تا 91]

وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالاً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَ سَرابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ كَذلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ (81) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ الْمُبِينُ (82) يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ (83) وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً ثُمَّ لا يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ (84) وَ إِذا رَأَى الَّذِينَ ظَلَمُوا الْعَذابَ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ (85)

وَ إِذا رَأَى الَّذِينَ أَشْرَكُوا شُرَكاءَهُمْ قالُوا رَبَّنا هؤُلاءِ شُرَكاؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِكَ فَأَلْقَوْا إِلَيْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّكُمْ لَكاذِبُونَ (86) وَ أَلْقَوْا إِلَى اللَّهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (87) الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ بِما كانُوا يُفْسِدُونَ (88) وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ (89) إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (90)

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ (91)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 224

ترجمه آيات‏

و خدا براى شما از آنچه آفريده سايه‏بان قرار داده و نيز براى شما از كوهها و مغاره پوشش‏ها و اطاقها قرار داده و براى شما پيراهنهائى قرار داده كه از گرما محفوظ مانيد و پيراهنهائى (زره) كه در نبرد با دشمن شما را محفوظ دارد اين چنين خدا نعمت را بر شما تمام گردانيده كه شايد تسليم امر او گرديد (81)

اى رسول اگر اين كافرين از تو اعراض نمودند وظيفه تو تبليغ ظاهر است (82)

اينها نعمت خدا را مى‏شناسند پس از آن آنرا انكار مينمايند و بيشتر آنها كافرند (83)

 (بياد آور) روزى را كه از هر امتى گواهى بر مى انگيزانيم و در آن روز بآنهائيكه كافر شدند اذن داده نميشود (سخن گويند) و از آنها مطالبه نميشود كه رضايت خدا را طلب نمائيد يا عذرخواهى كنيد و تدارك ما فات نمايند (84)

و چون مشركين عذاب را ببينند مطالبه تخفيف نمايند آنوقت نه عذاب آنان تخفيف داده ميشود و نه آنى مهلت داده شوند (85)

وقتى مشركين بتها را ببينند گويند پروردگارا اينها هستند كه ما آنها را پرستش مينموديم بدون تو و بتها بآنها گويند براستى شما دروغ گويانيد (86)

و در آن روز همه تسليم امر حق تعالى ميگردند و از آنها گم ميگردد آنچه را كه افتراء ميزدند (87)

كسانيكه كافر شدند و راه خدا را بستند عذاب آنها را زياد ميكنيم فوق عذاب بسبب آنچه بودند كه فساد ميكردند (88)

روز كه در هر امتى گواهى از نفسهاى آنها مبعوث ميگردانيم و تو را اى رسول بر اين جماعت گواه ميآوريم و كتاب را بر تو نازل گردانيديم (يعنى قرآن) در حاليكه بيان هر چيزى در آن هست و هدايت و رحمت و مژده مى‏باشد براى كسانيكه تسليم گرديدند (89)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 225

حقيقة خداوند امر مينمايد بعدل و احسان و عطاء و بذل بخويشاوندان و از اعمال زشت و منكر و ستم نهى مينمايد و شما را موعظه و اندرز ميكند شايد متذكر گرديد (90)

و بعهد خود وفا كنيد وقتى عهد كرديد و سوگند و پيمان خود را پس از مؤكّد كردن آن نشكنيد زيرا كه خدا را بر خود ناظر و كفيل قرار داده‏ايد همانا آنچه ميكنيد خدا ميداند (91)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 226
(توضيح آيات)

وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلالًا وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْجِبالِ أَكْناناً وَ جَعَلَ لَكُمْ سَرابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَ سَرابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ بيان پاره ديگر از نعمتهاى خود را ببشر تذكر ميدهد كه خداى تعالى براى نفع شما از آنچه آفريده از اجسام سايه قرار داده اشاره به اين كه اگر در روز سايه كوهها و اشجار و ديوارها نبود كه شما را از حرارت آفتاب محفوظ دارد حرارت آفتاب بشما اذيت مينمود، و نيز براى نفع شما در كوهها اكنان جمع كن است پوشش و مغاره‏هائى قرار داد كه در موقع حاجت در آن ساكن گرديد و نيز براى شما (سرابيل) پيراهنهائى از صوف و كتان و پنبه و غير آن قرار داد كه شما را از گرما نگاه دارد تخصيص بگرما در صورتى كه در سرما لباس لازم‏تر است چنانچه مفسرين گفته‏اند شايد از باب اين باشد كه چون گرما و سرما ضدّ يكديگرند ذكر يكى از آن دو مكفى از ديگرى است يا نظر به اين كه در عربستان گرما شديدتر از سرما است اكتفاء بگرما نموده هر چه باشد مهم نيست غرض تذكر نعمتها است، و نيز پيراهنهائى از آهن مثل زره براى شما قرار داد كه شما را در موقع نبرد با دشمن و جنگ از زخم نيزه و شمشير حفظ نمايد.

كَذلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ اين چنين خداوند نعمت خود را براى شما بنى آدم تمام نموده كه شايد شما تسليم حق گرديد اگر انسان فكر خود را بكار اندازد البته ميتواند بفهمد كه ترتيب چنين نظام و تدبير امور عالم از عهده غير حق تعالى خارج است و بزبان و وجدان شهادت ميدهد كه او تعالى متفرد در ايجاد و متفرد در علم بصلاح است و حكيم است كه هر چيزى را بجاى خود قرار داده.

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ الْمُبِينُ خطاب برسولش نموده و فرموده هر گاه اين كافرين ملحدين پس از اين
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 227

 همه آثار رحمت كه بآنها ارائه داده شده و آنان را متذكر گردانيديم اعراض نمودند بر تو حرجى نيست تو از عهده تكليف خود برآمده‏ئى بر تو است تبليغ و بر آنها است قبول.

يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ كفر در لغت بمعنى پوشيدن چيزى است، و علم مقابل جهل است و از آيه ميتوان چنين استفاده نمود كه كفار و مشركين ميشناسند نعمتهاى خدا را و با اينكه چنين معرفتى دارند كه تمام نعمتها از خوان كرم الهى بروز نموده با اينحال يا بزبان يا بعمل انكار ميكنند مثل اينكه مشركين در حوائجشان ببتها رو مى‏آورند و نيز كفار عمل غير را در نعمت مدخليت ميدهند و مستند باسباب ميگردانند.

وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً ثُمَّ لا يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ (يُسْتَعْتَبُونَ) مشتق از عتب است و بمعنى رضا جوئى است و شهيد بمعنى گواهست و مقصود از يوم قيامت است، آيه خبر ميدهد كه در روز قيامت از هر امّتى گواهى ميآوريم، شايد مقصود از گواه و شاهد هر قوم و ملّتى پيمبر آنها باشد، و شايد مقصود كرام الكاتبين حفظه اعمال باشد، پس از آنكه آن پيمبر در بين عامه خلق يا كاتبين در باره كسى شهادت داد و راجع بكافرين پيمبر آنها اظهار نمود كه من بوظيفه خود عمل نمودم و اينها نپذيرفتند پس از آن ديگر براى كافرين عذرى باقى نمى‏ماند و مأذون نيستند به اين كه عذرخواهى كنند و استرضاء جويند يا تمنّا كنند بازگشتن بدنيا را كه تدارك ما فات نمايند زيرا اتمام حجت بر آنها شده است.

وَ إِذا رَأَى الَّذِينَ ظَلَمُوا الْعَذابَ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ وقتى ستمكاران بعين اليقين عذاب را معاينه نمودند و بر عذاب مشرف گرديدند چون ديگر كار آنها تمام گرديده و آنچه در باطنشان از استعداد كمال بوده بمنتهى رسيده و ديگر حالت منتظره براى آنان باقى نمانده و بمنتهى درجه شقاوت رسيده‏اند                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 228

 اين است كه منزل آخرى آنها دار عذاب است و عذاب آنها دائمى است و تخفيف پذير نخواهد بود و نيز چون آتش جهنم از غضب الهى شراره كشيده اين است كه در عذاب جاويدانند و همينطوريكه نعمتهاى بهشتى كه براى اهلش آماده نموده دائمى است و فناءپذير نميباشد مقابل آن عذاب كفّار نيز دائمى خواهد بود.

وَ إِذا رَأَى الَّذِينَ أَشْرَكُوا شُرَكاءَهُمْ قالُوا رَبَّنا هؤُلاءِ شُرَكاؤُنَا الَّذِينَ كُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِكَ فَأَلْقَوْا إِلَيْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّكُمْ لَكاذِبُونَ آيه در مقام بيان حال مشركين برآمده كه وقتى در قيامت اينان مشرف بر عذاب شدند و در شدّت اضطراب واقع گرديدند و در آنحال نظر كردند بآنهائى كه بگمان فاسد خودشان در تدبير امور عالم شريك خدا ميباشند آنوقت ميگويند پروردگار ما اينهايند كه ما شركاء قرار داديم و از آنها طلب حاجت ميكرديم آنوقت شركاء آنها گويند اينان دروغ ميگويند.

در مجمع در معنى آيه چنين دارد كه مقصود از (شُرَكاءَهُمْ) يعنى اصنام و شياطين كه آنها را با خدا در عبادت شريك قرار دادند، و بقولى آنها را شركاء ناميده براى اينكه مشركين از زرع و انعام براى آنها بگمان خود نصيبى قرار ميدادند مشركين گويند پروردگار ما اينها شركاء ما هستند كه در الوهيت و عبادت آنها را با تو شريك ميگردانيديم وقتى آنان چنين ميگويند خداى تعالى اصنام و سائر آنچه را كه شريك قرار داده بودند بزبان در ميآورد و بمشركين گويند شما دروغ ميگوئيد كه ما شما را امر نموده باشيم بعبادت خودمان لكن شما بسوء اختيار خودتان گمراهى را اختيار نموديد. (پايان) وَ أَلْقَوْا إِلَى اللَّهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ معنى آيه ظاهر است كه وقتى مشركين عذاب را معاينه نمودند تسليم ميگردند و آن اصنام يا غير آنرا كه عبادت مينمودند از آنها قطع طمع نموده و تسليم قضاء و حكم الهى ميگردند.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 229

 الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ بِما كانُوا يُفْسِدُونَ بين كفار در عملياتشان تفاوت بسيار است چنانچه در كفر نيز تفاوت بين كافرين بسيار است يعنى براى كفر مراتبى است همان طورى كه ايمان را نيز مراتى است بعضى از كافرين كفرشان از روى جحود و انكار نيست بلكه از جهل و نادانى اظهار ايمان نميكنند و بعضى اضافه بر اينكه بقلب و بزبان تصديق نميكنند جحود در بى‏ايمانى هم دارند و بعضى ديگر چنينند كه اضافه بر اين در سدد اينند كه راهرا بر مؤمنين ببندند و بانواع و اقسام حيله‏گرى فساد مى‏نمايند كه مردم را از دين خارج گردانند و اينان كسانى ميباشند كه آيه خبر ميدهد كه عذاب چنين مردمانى فوق عذاب كفر آنها است كه براى اينها عذاب مضاعف ميگردد يكى براى كيفر كفرشان و ديگر بازاء بستن راه مسلمانها و فساد كردن آنها در زمين وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى‏ هؤُلاءِ ظاهرا (وَ يَوْمَ) در اين آيه عطف بر آيه بالا است كه (وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً) و بيان آن آيه است كه گواهان روز قيامت چه كسانند و اين طورى كه ميشود از آيه استنباط نمود گواهان قيامت دو قسمند يكى از نفسهاى خودشانند يعنى از جنس بشرند، و شايد مقصود از (أَنْفُسِهِمْ) اعضاء بدن انسان باشد قوله تعالى در سوره يس (الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ) و نيز آيات ديگرى كه دلالت دارد اعضاء بدن انسان بر عليه او شهادت ميدهند، و قسم دوم پيمبر هر امّتى در باره امّت خود گواهى ميدهد و خطاب خصوصى برسول خود (ص) نموده كه تو شاهد و گواه ميباشى بر اين جماعت شايد مقصود اهل مكه باشند يا تمام امّت.

وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ ظاهرا جمله استيناف است كه پس از آنكه بعضى از عذابهاى مشركين را در آيات بالا شرح داده برميگردد بمطالب جلو كه راجع ببعض نعمتهاى خود بود و بالاترين نعمتهاى خود را بپيمبرش تذكر ميدهد كه اى رسول اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم)                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 230

 ما بسوى تو قرآن را فرود آورديم و قرآن (تبيان) است يعنى بيانى است جامع لكلّ شيئى و كتابى است كه بيان ميكند و ظاهر ميگرداند هر چيزى را چنانچه در باره و شأن قرآن فرموده (لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ) كه چيزى از ما يحتاج دنيوى و اخروى بشر نيست مگر اينكه تفصيلا يا اجمالا در قرآن بيان نشده باشد، و در اينجا چند فضيلت از فضائل قرآن را تذكر ميدهد: يكى اينكه قرآن تبيان است (لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ) عموميت را ميرساند كه قرآن مبيّن و ظاهر كننده همه چيز است. دوم قرآن هدايت است يعنى هدايت كننده بطريق مستقيم قرب جوار احديت است. سوم قرآن رحمت است يعنى از مبدء صفت رحمانيت حق تعالى فرود آمده. چهارم قرآن بشارت ميدهد مسلمانها را بسراى نيكوى بهشت كه دار كرامت الهى است.

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى‏ عدل چنانچه در علم اخلاق مطرح گرديده صفت نيكوئى است جامع بين عفّت كه از اعتدال قواى شهويه بهيميه در نفس انسانى پديد ميگردد و آن حدّ وسط است بين افراط و تفريط در مقتضيات قواى شهويه، و شجاعت كه حدّ وسط بين تهوّر و جبن است و آن عبارت است از اعتدال قوّه غضبيه سبعيه، و حكمت كه حدّ وسط است بين جربزه و بلاهت. و اينكه آيه اول امر مينمايد بعدل و احسان و ايتاء ذى القربى و باقى را عطف بعدل ميدهد مشعر بر اين است كه عدل جامع تمام صفات و فضائل انسانى است و آن حدّ وسط بين تمام صفات و عدم افراط و تفريط در تمام امور است و جامع تمام محسّنات است و باقى مذكورات در آيه توضيح بعضى از مصاديق عدل است زيرا كه رويه شخص عادل احسان و انفاق بفقراء است مخصوصا بخويشاوندان خود، و از ابو جعفر (ع) نقل شده كه فرموده مقصود قرابت رسول است چنانچه در قرآن فرموده (فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏) كه خمس را براى آنها واجب گردانيده.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 231

 وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ خداى تعالى امر بعدل و احسان ميكند و نهى مينمايد از فحشاء، و بعضى از مفسرين گفته‏اند فحشاء يعنى افراط در قواى شهويه مثل زنا و لواط و آنچه از مقتضيات قواى بهيميه بروز مينمايد از فحشاء بشمار ميرود كه افراط در آن منهى عنه است و ممكن است فحشاء تعميم داده شود و شامل گردد آنچه را كه موجب تحريك قواى شهويه ميگردد مثل غناء و انواع و اقسام لهو و لعب حتى اكل و شرب و نوم زياد از قدر حاجت و آنچه را كه موجب فحشاء ميگردد همه را شامل گردد.

و نيز نهى ميفرمايد از منكر شايد مقصود از منكر افراط در قوّه غضبيه باشد مثل كشتن و زدن و فحش دادن و غصب اموال و آنچه از مقتضيات افراط قوه غضبيه بشمار ميرود، و شايد مقصود از بغى چنانچه بعضى از مفسرين گفته‏اند افراط در قوّه وهميّه شيطانيه باشد مثل طلب استيلاء و علوّ و فساد در زمين و كبر و نخوت و مكر و تدليس و امثال آنها.

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها الخ ظاهرا (وَ أَوْفُوا) عطف بآيه بالا است (إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ تا آخر) كه بنابراين معنى آيه چنين ميشود خداى تعالى امر ميكند بعدالت و امر ميكند كه وفا كنيد بعهد خدا وقتى كه معاهده كرديد و نيز وقتى قسم ياد نموديد و قسم خود را مؤكّد گردانيديد و خدا را ناظر و كفيل قرار داده‏ايد قسم خود را نقض ننمائيد زيرا كه خدا بتمام اعمال و افعال شما آگاهست و آنچه ميكنيد از اعمال خوب يا بد بتمام آنها عالم است.
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 232

 [سوره النحل (16): آيات 92 تا 101]

وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى‏ مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (92) وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (93) وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ (94) وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلاً إِنَّما عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (95) ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (96)

مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (97) فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ (98) إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (99) إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ (100) وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ (101)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 233

ترجمه‏

شما (مؤمنين) مثل زنى كه رشته خود را پس از تابيدن واتابيد نباشيد ميگيريد عهد و قسمهاى خود را براى فريب يكديگر بسبب اينكه باشيد جماعتى در عدد و مال زيادتر از جماعت ديگر محققا خدا شما را بآن آزمايش ميكند و البته براى شما در روز قيامت ظاهر ميگرداند آنچه را كه بوديد در آن اختلاف ميكرديد (92)

و اگر خدا ميخواست هر آينه قرار ميداد شما را يك ملّت واحده و لكن واميگذارد در گمراهى هر كسى را كه بخواهد و هدايت مينمايد هر كسى را كه بخواهد و البته از آنچه از نيك و بد كرده‏ايد سؤال خواهد شد (93)

و عهد و پيمان خود را براى فريب بكار نبريد تا اينكه قدم شما بلغزد پس از ثابت بودن آن و بچشيد بدى عذاب را براى اينكه راه خدا را بستيد و براى شما است عذاب بزرگ (94)

و نخريد عهد خدا را بثمن كم يعنى تبديل نكنيد عهد را بپول حقيقة آنچه نزد خدا است براى شما بهتر است اگر ميدانستيد (95)

آنچه نزد شما است همه نابود خواهد شد و آنچه نزد خدا است باقى است و هر آينه البته پاداش ميدهم بكسانيكه صبر كردند به بهترين عمل آنها كه عمل ميكردند (96)

كسى كه عمل نيكو نمود خواه مرد باشد يا زن در حاليكه ايمان دارد البته ما بچنين كسى حيات ميدهيم حيات پاكيزه (بى‏آلايش) و البته بآنها پاداش ميدهيم به بهتر از آنچه عمل كرده‏اند (97)

اى رسول وقتى كه ميخواهى قرآن بخوانى اول بخدا پناه ببر از شرّ شيطان رانده شده (98)

حقيقة براى شيطان تسلّطى نيست بر آنهائيكه ايمان آوردند و بپروردگارشان توكل نمودند (99)

جز اين نيست كه تسلط شيطان بر كسانى است كه او را دوست خود گرفتند و باغواى او بخدا شرك آوردند (100)

وقتى كه ما آيه‏ئى را تبديل نموديم بآيه ديگر و خدا داناتر است بآنچه نازل ميكند كافرين گفتند تو افتراء زده‏ئى بلكه بيشتر آنها نميدانند (101)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 234

 (توضيح آيات)

وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ الخ آيه مربوط بآيه بالا و عطف بآن است كه در آنجا امرى بود و نهيى، امر اين بود كه هر گاه عهدى بستيد بعهد خود وفاء نمائيد، و نهى اين بود كه اگر قسم ياد نموديد و خدا را بر قسمهاى خود كفيل قرار داديد و سوگند خود را نشكنيد در اين آيه شكستن عهد را تشبيه فرموده بعمل زنى كه رشته محكم تابيد و بعد آن رشته را وامى‏تابيد و (أَنْكاثاً) جمع نكث است و آن غزل از پشم يا كرك است و ميشود مفعول دوم نقضت باشد (تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ) حال است از ضمير (وَ لا تَكُونُوا) يعنى نبوده باشيد كه مكر و خيانت در ميان خود داخل گردانيد مثل آن زن كه رشته غزلى كه تابيده بود واتابيد.

و در شأن نزول آيه گفته‏اند زن احمقى از قريش عملش چنين بوده كه خودش با كنيزانش از صبح تا ظهر رشته مى‏تابيد ظهر كه ميشد بآنها امر مينموده كه رشته را وابتابند و كار هميشه‏گى آن زن اين طور بود و نام آن زن ربطه بنت عمرو بن كعب بن سعيد بن تميم بن مرّه بود و او را خرقاء مكه ميناميدند (كلبى) و بقولى اين مثلى است كه خداوند تشبيه گردانيده حال نقض كننده عهد را بچنين كسى.

تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ يعنى دغلا و خيانة و مكرا زيرا كه آنان چنين بودند كه عهد ميكردند و قسم ميخوردند كه بعهدشان وفا كنند و در باطن قصد خيانت داشتند و مردم بعهد آنها اطمينان ميكردند زيرا كه آنها از روى مكر و خيانت قسم ياد مينمودند أَنْ تَكُونَ أُمَّةٌ هِيَ أَرْبى‏ مِنْ أُمَّةٍ يعنى عهد خود را نقض ننمائيد براى عدد جماعتى كه زيادترند از جماعتى                        

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 235

 و امّتى كه بالاترند از امّتى و در معنى از روى مكر و خدعه نقض نكنيد قسمهاى خود را براى اينكه مدارا نمائيد با جماعتى كه عدد آنها زيادتر از آنهائى است كه با آنها عهد بسته‏ايد و قسم خورده‏ايد براى قلّت خودتان و كثرت آنها بلكه بر شما است كه وفاء كنيد بر آنچه قسم ياد نموده‏ايد.

وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ يعنى در قيامت خداوند جدا ميكند بين حق و باطل تا اينكه براى شما ظاهر گرداند حكم آنچه را كه در آن اختلاف مينموديد و ظاهر گردد حق از باطل (مجمع البيان) وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ جماعت اشاعره براى اثبات مدّعاى خود كه انسان را در عمل غير مختار ميدانند باين آيه و امثال آن تمسك نموده‏اند زيرا در اين آيه تصريح فرموده كه اگر مشيّتش قرار گرفته بود همه را بر دين واحد يعنى بر دين توحيد قرار ميداد و لكن هدايت و ضلالت بدست او است هر كسرا خواست هدايت مينمايد و هر كس را بخواهد بگمراهى واميگذارد.

معلوم و محقق است كه تمام امور باراده و خواست خداوندى تحقق ميپذيرد حتى هدايت و ضلالت لكن بگمراهى واميگذارد كسى را كه خودش باختيار بطريق كج برود و تابع رسول باطن عقل و رسول ظاهر شرع نگردد كه سوء اختيار خودش ضلالت را ايجاب مينمايد و چنين كسى از قابليت هدايت مى‏افتد بلكه گوئيم همينكه خداى تعالى او را هدايت نكرد براى اينكه باختيار و دانستگى خود را از قابليت هدايت انداخته اين است كه گمراه خواهد گرديد نه اينكه خدا او را در گمراهى اندازد.

وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ آخر آيه جلوگيرى ميكند از همين توهّم كه كسى گمان نكند بنده در اعمال خود هيچ اختيار ندارد هر كس را خدا خواست هدايت ميكند و هر كس‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 236
را خواهد بگمراهى واميگذارد زيرا كه اگر چنين بود سؤال كردن معنى نداشت اصلا عقلائى نيست كه خداى رءوف مهربان بنده ضعيف خود را گمراه گرداند بعد او را در مقام سؤال بدارد كه چرا چنين و چنان كرده‏ايد.

وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها الخ آيه بازگشت بآيه بالا است و نهى است كه قسم‏هاى خود را مكر و خدعه قرار ندهيد بين خودتان و در اينجا نهى را مؤكّد گردانيده كه اگر چنين كرديد قدم شما ميلغزد پس از ثابت بودن آن، شايد اشاره باين باشد كه اگر شما از روى مكر و تدليس قسم را دائر گردانيديد اضافه بر اينكه در قيامت در مورد مؤاخذه و سؤال واقع ميگرديد و كار خلافى كرده‏ايد قدم شما در صراط شريعت و انسانيت ميلغزد پس از آنكه ثابت قدم بوده‏ايد و در اثر آن دو مفسده عايد شما ميگردد يكى اينكه بدى اعمال خود را ميچشيد بسبب اينكه راه خدا را بسوى خود مى‏بنديد يا سبب ميشود كه باين رويه شوم شما راه ديگران را بسوى خدا بسته گردانيد، و ديگر (وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ) و مفسده ديگر كه مترتب بر عمل شما ميگردد اين است كه براى كيفر اين عمل براى شما در قيامت عذاب بزرگ مهيّا گرديده.

وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلًا إِنَّما عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ در مفردات گفته (كلّ ما يحصل عوضا عن شي‏ء فهو ثمنه) اين آيه مؤكّد ميگرداند آيات بالا را كه در نقض عهد و يمين نهى فرموده بود و در اين آيه تصريح ميفرمايد از مخالفت عهد با خدا و تبديل نمودن عهدى كه با خدا بسته‏ايد بثمن اندك بى‏مقدار زيرا كه محققا آنچه نزد خدا است بازاء عمل نمودن بعهد آن براى شما بهتر است اگر شما ميدانستيد.

ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ در اين آيه در مقام بيان علت بهتر بودن آنچه نزد خدا است برآمده و ظاهرا بهتر بودن آنرا از دو جهت بيان مينمايد: يكى آنچه نزد شما است از امور                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 237

 طبيعى دنيوى و دل بر آن بسته‏ايد و آنرا خير و سبب سعادت خود ميدانيد آن فانى ميگردد و براى شما باقى نمى‏ماند زيرا كه اين مطلب ظاهر و واضح است كه متاع اندك دنيا و آنچه را افراد بشر وسيله لذائذ و حظوظ دنيوى خود پنداشته‏اند در معرض فناء و در شرف اضمحلال است نه مال باقى ميماند و نه جوانى و نيرومندى و نه حسن و جمال و نه رياست و سلطنت و نه غير آن، و آيه ارشاد بحكم عقل است كه چيزى كه در معرض فناء و زوال است دل بستن بر آن عقلائى نيست.

 (وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ) از پاداش و اجرى كه براى مؤمنين وفاء كنندگان بعهدى كه با رسول بسته‏اند نزد خدا ذخيره و باقى است و آنچه نزد شما است فانى است، شايد اشاره باين باشد كه عالم دنيا فانى است و عالم آخرت باقى است و آنچه خداوند بوفا كنندگان وعده داده از مقامات اخروى آن باقى و سرمدى است و فناء پذير نخواهد بود زيرا كه عالم دنيا على الدوام در كون و فساد است و عالم آخرت نزد حق تعالى ثابت و پايدار است.

وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ بلام تأكيد و نون ثقيله وعده را مؤكّد ميگرداند كه كسانيكه صبر كردند و نقض عهد با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ننمودند و نيز بر فقر و تنگدستى يا بر جفاى كفار صبر نمودند و آخرت و سراى باقى را بعالم فانى نفروختند البته خداى متعال بآنها پاداش ميدهد ببهتر از آنچه عمل ميكردند و از واجبات و مستحبّات و وفاء بعهد و يمين و غير اينها.

مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ اين وعده خدا است، يعنى كسيكه عمل نيكى كند خواه مرد باشد يا زن در حاليكه مؤمن باشد و تصديق كند بوحدت خدا و مقرّ باشد بصدق انبياء بپاداش ايمان و اعمال نيك او باو حياتى بخشوده ميشود حيات پاكيزه و بوى جزاء ميدهيم بهتر از آنچه عمل نموده.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 238

 (سخنان مفسرين در توجيه حيات طيّب)

1- حيات طيّب رزق حلال است. (ابن عباس و سعيد بن جبير و عطاء) 2- قناعت و رضا است بما قسّم اللّه.

 (حسن و وهب، و بهمين معنى از نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده) 3- مقصود از حيات طيب بهشت است. (قتاده و مجاهد و ابن زيد) 4- روزى روز بروز.

5- حيات طيب در قبر است. (مجمع البيان) شايد مقصود از حيات طيب حيات اخروى و سراى باقى دائمى بهشتى است كه آن نصيب كسى ميگردد كه اوّلا ايمان در قلبش نفوذ نموده و ثانيا اعمالش مطابق ايمانش بر وجه خلوص و خالى از هر گونه نقص و عيبى واقع گرديده و چون حيات طيّب را مقيّد ننموده بدنيا يا آخرت ميتوان از آن چنين استفاده نمود كه مقصود از حيات طيب حيات قلبى است كه آن روح الحيات است.

آرى حيات دنيوى طبيعى حيات مجازى است و انسان على الدوام بين مرگ و حيات است بلكه ميتوان گفت زندگى مرگ تدريجى است بافته‏هاى بدن على الدوام در بين موت و حياتند و حيات حقيقى معنوى حيات دل و قلب و سريره انسانى است قلبيكه مطمئن بايمان گرديده و متصف بتقوى و داراى عمل صالح شد چنين كسى (در مقعد صدق) متمكن گرديده و داراى حيات حقيقى دائمى است، بقول آن شاعر:

         هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق             ثبت است در جريده عالم دوام ما

 در احاديث رسيده كه مؤمنين داراى روح ديگرى ميباشند و آنرا (روح الايمان) ناميده و كسى كه داراى چنين روحى گرديده چون ايمان (عروة الوثقى) و آن ريسمان محكمى است از مؤمن بسوى خدا و بآن نور ايمان قلب روشن و دل مطمئن و آرام ميگردد اين است كه ميتوان گفت اگر چه حيات دائمى پاكيزه بتمام معنى حياتى است كه در آخرت نصيب مؤمنين ميگردد لكن چنين كسى كه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 239

 داراى ايمان كامل و عمل صالح گرديد در دنيا نيز و لو اينكه در حال فقر و فاقه و امراض جسمانى باشد روح او باز و قلب وى بنور ايمان روشن است ناملايمات دنيا چندان بوى زحمت نميدهد زيرا كه حبّ الهى و معرفت او بمقام قدس ايزدى او را مشغول نموده، و بقول آن شاعر عارف.

         در بلا هم ميچشم لذات او             مات اويم مات اويم مات او

 فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ در مفردات گفته (العوذ) التجاء بسوى غير و تعلق باو است گفته ميشود (عاذ فلان بفلان) يعنى فلانى پناه آورد بفلانى، و از او است قوله تعالى (أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ) الى آخر.

آيه برسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امر فرموده كه وقتى ميخواهى قرآن بخوانى بگو (اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم) يعنى ملتجى و پناه گيرنده شو بسوى خدا از شيطان رانده شده، و بعضى گفته‏اند اگر چه مخاطب رسول است لكن امّت هم مأمور هستند.

در منهج گفته اتفاق جماعت اماميه و جمهور اهل سنت بر اين است كه استعاذه قبل از قرائت است نه بعد از آن چنانچه بعضى گمان كرده‏اند و مستحب است نه واجب يعنى امر (فَاسْتَعِذْ) امر استحبابى است نه امر وجوبى، و (فَإِذا قَرَأْتَ) يعنى وقتى اراده نمودى قرآن را قرائت نمائى مثل قوله تعالى (إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا) و سنت است كه آهسته خوانده شود.

إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ گويا در اين آيه بمؤمنين ابلاغ مينمايد كه گمان نكنيد پروردگار شما شيطان را بر بنى آدم مسلط نموده و نميتوانيد از شر او فرار كنيد اينطور نيست آنهائيكه تابع شيطان گرديده‏اند آنان را گمراه ميگرداند لكن كسانيكه بخداى تعالى ايمان آورده‏اند و بپروردگارشان توكل نموده‏اند آنها در پناه حق تعالى از شرّ شيطان محفوظند شيطان بر آنها تسلطى ندارد.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 240

 إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ آيه در مقام بيان كسانى است كه شيطان بر آنها تسلّط يافته و سبب تسلط يافتن او بر بنى آدم اين است كه شيطان را دوست ميدارند و مطيع او ميگردند و آنها كسانى ميباشند كه شيطان بر آنها مسلط گرديده و بوسوسه آنان را بشرك واميدارد زيرا كه شيطان شالوده كفر و فساد است هر كس دانسته يا ندانسته رو باو آرد و مطيع او گردد او را اغواء ميگرداند و چون شالوده باطل و فساد است هر كس رو بوى آورد و مطيع او گرديد پس تابعين خود را بوسوسه بشرك و كفر ميكشاند (اعوذ باللّه من شرّ الشيطان الرجيم).

وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ الخ مفسرين در شأن نزول آيه گفته‏اند وقتى آيه‏ئى نسخ ميگرديد و تبديل بآيه ديگر ميشد مشركين ميگفتند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ياران خود را سخريه ميكند روزى حكمى ميآورد و روز ديگر از آن حكم نهى مينمايد اين بود كه اين آيه فرود آمد كه خدا عالم‏تر است بآنچه از احكام فرو ميفرستد و آنچه را بعدا نهى مينمايد زيرا در موقعى از روى حكمت حكمى يا قانونى تأسيس مينمايد كه حكمت بر دوام آن نيست بلكه آن موقّت و نسبت بزمانى است يا موقعى كه مصلحت در اجراء آن است و در زمان و وقت ديگر چنين مصلحتى در آن نيست اينست كه آن حكم معين را نسخ نموده يا تبديل بحكم ديگر مينمايد.

اين جمله (وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ) معترضه است بين (اذا) توقيتيه و جواب آن و جواب (اذا) كه در اول آيه ذكر شده همان اعتراض مشركين است كه (قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ) معنى آيه چنين ميشود وقتى كه مشركين گفتند تو بخدا افتراء ميزنى در اينكه آيه را تبديل مينمائى بآيه ديگر در جواب فرموده چنين نيست كه اينان گمان كرده‏اند بلكه خدا عالم است بآنچه نازل ميگرداند و ميداند كه بايستى چه حكمى و دستورى از اعمال و افعال دائمى باشد يا مصلحت در وقت معين است و در اوقات ديگر چنين مصلحت نيست اينست كه تبديل بحكم ديگرى ميگرداند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 241

 [سوره النحل (16): آيات 102 تا 111]

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ (102) وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ (103) إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ لا يَهْدِيهِمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (104) إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ (105) مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ (106)

ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ (107) أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (108) لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ (109) ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (110) يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها وَ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (111)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 242

ترجمه‏

بگو اين آيات را روح القدس از جانب پروردگار تو بحق نازل گردانيده تا اينكه (برايمان) ثابت كردند كسانيكه ايمان آوردند و براى مسلمين هدايت و بشارت باشد (102)

و محققا ما ميدانيم كه آنها ميگويند قرآن را بمحمد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) مى‏آموزد بشر اعجمى لسان غير فصيح در حاليكه اين قرآن زبان عربى ظاهرى است (103)

بدرستى كسانيكه بآيات خدا ايمان نميآورند خدا آنها را هدايت نميگرداند و براى آنها است عذاب دردناك (104)

حقيقة جز اين نيست كه افتراء و دروغ مى‏بندند آن كسانيكه ايمان بآيات خدا ندارند و آنها جماعت دروغگويانند (115)

هر كس كه كافر گردد بخدا پس از ايمانش در معرض غضب الهى باشد مگر كسيكه مكره باشد بر كفر و قلبش مطمئنّ بايمان است و لكن كسيكه سينه‏اش بكفر باز گرديد پس بر ايشانست غضب خدا و براى آنها عذاب بزرگ مهيّا گرديده (116)

آن عذاب بزرگ بسبب اين است كه اينها حيات دنيا را دوست داشتند (و ترجيح دادند) بر آخرت و خدا هدايت نميگرداند جماعت كافرين را (107)

اينان كسانى ميباشند كه خداوند بر قلب و گوش و چشمهاى آنها مهر زده و آنها كسانى ميباشند كه غافل و بى‏خبرند (108)

شكّى نيست كه آنها در آخرت از زيان‏كارانند (109)

پس همانا پروردگار تو از براى آن كسانيكه از شهر خودشان مهاجرت نمودند پس از آنكه عذاب كشيدند از كفار و پس از آن مجاهده كردند و صبر نمودند بحقيقت پروردگار تو پس از آن آمرزنده و مهربان است (110)

ياد كن روز كه هر نفسى ميآيد و با ملائكه مجادله ميكند در خلاصى خود و وافى و تمام داده ميشود بهر كس جزاى كردارش در دنيا و بآنها ظلم نميشود در جزاء دادن‏.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 243

 (توضيح آيات)

قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ ظاهرا مرجع ضمير (نَزَّلَهُ) قرآن است و گويند انزال فرود آمدن تدريجى است مقابل نزول كه فرود آمدن دفعى است و قرآن بمقتضاى حكمت بتدريج فرود آمده بتوسط (روح القدس) و نيز بمقتضاى حكمت بعضى از آيات نسخ گرديده، و شايد مقصود از (روح القدس) جبرئيل باشد كه در يك آيه او را (بروح الامين) توصيف نموده سوره شعراء آيه 190، و در جاى ديگر قوله تعالى (مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِكَ) سوره بقره آيه 97، چون كافرين ملحدين نسبت افتراء برسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دادند و گفتند تو آيه‏ئى ميآورى و بعد تبديل بآيه ديگر مينمائى خطاب ميرسد كه بآنان بگو اين آيات را (روح القدس) يعنى آن روح پاك طاهر خالى از قذارات طبيعى از طرف پروردگار تو بحق و حقيقت، لام (ليثبّت) لام غايت است فرود آورده براى اينكه ثابت و محكم گرداند قلبهاى آنهائيكه ايمان آورده‏اند و بتوسط آيات قرآنى ايمان در قلب آنها نفوذ نمايد و مطمئنّ بايمان گردند، و (هُدىً وَ بُشْرى‏) عطف است بر محل (لِيُثَبِّتَ) يعنى تثبيتا و هداية و بشارة، راجع بآيات قرآن يا راجع بنسخ بعض آيات سه فضيلت تذكر ميدهد و شايد غرض اين است كه در حكمت نسخ چنين فضائلى است: يكى ثبوت ايمان كه وقتى مؤمنين در آيات قرآن تدبّر نمودند بر ايمانشان افزوده ميگردد يا وقتى ناسخ و منسوخ را ديدند و حكمت آنرا فهميدند قلبشان بايمان ثابت ميگردد. فضيلت دوم قرآن هدايت است يعنى بتعليمات قرآنى طريق درستكارى و رسيدن بكمال انسانى بازميگردد و مؤمن بخط مستقيم بسر حدّ مقصود خواهد رسيد. سوم قرآن تسليم شدگان بدين حق را بشارت و مژده ميدهد بفيوضات رحمانى و قرب بجوار الهى.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 244

 وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌ‏

 (سخنان مفسرين در توجيه آيه مأخوذ از مجمع البيان)

خداى سبحان فرمود همانا ما ميدانيم كه كفار ميگويند قرآن از نزد خدا نيست و بشرى او را تعليم نموده.

1- ابن عباس گفته مقصود قريش اين بود كه بلعام باو قرآن را تعليم نموده و بلعام غلامى بود رومى و نصرانى.

2- ضحاك گفته مقصود از بشر سلمان فارسى است كه قريش گفتند حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قصص را از او تعليم ميگرفت، و مجاهد و قتاده گفتند مقصود قريش از بشر غلامى بود از طائفه حضرمى و رومى بنام يعيس يا عائش كه او صاحب كتاب بود و اسلام آورد و مسلمان خوبى شد گفتند حضرت از او تعليم ميگرفت.

3- عبد اللّه بن مسلم گفته كه دو غلام نصرانى بودند در جاهليت از اهل (عين التمر) كه نام يكى يسار و نام ديگر خير بود و آنان بزبان خودشان كتابى ميخواندند و گاهى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر آنها گذر مينمود قرائت آنها را استماع ميفرمود قريش گفتند حضرت قرآن را از اينها تعليم گرفته اين بود كه آيه بر ردّ آنها نازل گرديد كه آن بشرى كه شما نسبت ميدهيد كه حضرت از او تعليم گرفته لغت او اعجمى است و لغت اعجمى فصيح نيست. (پايان) وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ و اين قرآن عربى است و ظاهر و فصيح است، شايد اشاره باين باشد كه اينهائى را كه نسبت ميدهيد رسول خدا از آنها قرآن را تعليم گرفته آنها اعجمى بودند و اين قرآن عربى فصيح است، و يكى از اعجاز قرآن همان فصاحت و بلاغت است حتى شما كه عربيد و كلامتان عربى است نتوانيد مثل آنرا بياوريد پس چگونه شخص اعجمى چنين آياتى را ميآورد كه از عهده بشر خارج است هرگز نتواند مثل آن يا مثل بعضى از آنها را بياورد.
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 245

 إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ لا يَهْدِيهِمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ در اين آيه تصريح مينمايد كه سبب اينكه خداى تعالى كافرين را بطريق حق و حقيقت هدايت نمينمايد همان است كه بآيات خدا ايمان نمياورند زيرا كه ايمان آوردن يا نياوردن راجع باختيار خودشان است و هدايت يافتن بارشاد الهى است و هدايت نكردن خدا كفر و ضلالت را ايجاب ميگرداند چنانچه كفر عذاب اليم را ايجاب مينمايد كه اينها متفرع بر يكديگر است، و وقتى اين آيه را با آيات ديگر مثل (يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ) كه هدايت و ضلالت را متفرع بر مشيّت نموده جمع نموديم چنين ميشود كه آنهائيكه بآيات خدا ايمان نمى‏آورند خداى تعالى آنان را هدايت نميكند و البته وقتى هدايت نشدند گمراه ميگردند.

إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ (إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ) ردّ قول آنها است كه ميگفتند (إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ) يعنى افتراء كذب سزاوار بكسى است كه بخدا ايمان ندارد زيرا كه ايمان مانع از كذب است. (طبرسى) ظاهرا اين آيات متفرع بر يكديگر است و شايد مقصود چنين باشد كه ايمان نياوردن كفار و مشركين بآيات خدا سبب هدايت نشدن آنها است و هدايت نشدن آنها و بكفر باقى ماندنشان باعث ميگردد كه بآيات خدا افتراء بزنند و نسبت ببشر اعجمى بدهند كه رسول خدا از او تعليم گرفته و بخدا نسبت ميدهد و اينها دروغگويانند نه رسول ما (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) كه در باره او است قوله تعالى (آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ).

بعضى از مفسرين آيه را چنين توجيه نموده و گفته (إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ تا آخر) يعنى نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بآيات خدا ايمان آورده و بهدايت خدا هدايت يافته و افتراء و دروغ مى‏بندند و بخدا نسبت ميدهند آنهائيكه بآيات خدا ايمان ندارند و آنها دروغگويانند و مستمر بر دروغگوئى ميباشند، امّا مثل نبى (ص)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 246
كه مؤمن است بآيات خدا نه افتراء بخدا مى‏بندد و نه تكذيب ميكند پس اين دو آيه كنايه از اين است كه نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هدايت يافته شده بهدايت خدا و مؤمن بآيات او است و چنين كسى نه دروغ ميگويد و نه افتراء ميزند. (تفسير الميزان) مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ در شأن نزول آيه گفته‏اند پس از تعرض حضرت رسول (ص) بآلهه قريش آنان بناء ظلم و ستم بدرويشان صحابه گذاشتند مثل بلال و عمار و پدر او ياسر و مادر او سميّه و آنها از برگشتن از ايمان انكار مينمودند تا حدّى آنها را شكنجه نمودند تا آنكه آنها را شهيد گردانيدند و عمّار از بى‏طاقتى چون مشرف بر هلاك گرديد بى‏اختيار كلمه‏ئى كه رضا بخش آنها بود بزبان جارى گردانيد خبر بحضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دادند كه عمّار تابع مشركين شده و از دين برگشته حضرت فرمود اينطور نيست سر تا قدم عمّار از ايمان پر است ايمان بگوشت و خون عمار آميخته يعنى چنان ايمان در باطن او متمركز گرديده كه بگفتگو و هرزه‏گوئى تفاوت نپذيرد عمار گريه كنان نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد آنحضرت بدست خود اشك از چشم او پاك ميكرد و ميفرمود اگر بتو باز گردند باكراه تو بهمان كلمه باز گرد آنوقت اين آيه نازل گرديد قوله تعالى (وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ) اطمينان سكونت و آرامش قلب است و شرح صدر پهن شدن سينه است، در مفردات گفته: اصل شرح پهن كردن گوشت و مثل آنست گفته ميشود (شرحت اللحم و شرحته) و از او است شرح صدر يعنس باز شدن سينه بنور الهى و سكينه قلب از جهت خدا و روح از او قوله تعالى (رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي، أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ، أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ) و شرح مشكل از كلام پهن كردن و اظهار معناى مخفى آنست. (پايان) (مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ) بدل (از كاذبين) است يعنى مفترى آنكسى است كه كافر شود پس از ايمانش و يا آنكه (مَنْ كَفَرَ) شرط است و دلالت دارد بر جواب او (مَنْ شَرَحَ) الخ يعنى كسيكه كافر گردد بخدا پس از ايمان مثل ابن صطل
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 247

 و طعمه و مقيس و امثال آنان در معرض غضب ربانى واقع گرديده مگر كسيكه مجبور گردد بر افتراء بقرآن يا محمد (ص) (وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ) اين آيه دليل است كه كفر و ايمان بدل تعلق دارد. (منهج الصادقين) وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ آنهائيكه بكفر سينه آنان باز گرديده يعنى هر كس بگشايد بكفر سينه خود را بر آنان است غضب پروردگار و براى آنها عذاب دردناك آماده گرديده ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ، الى قوله تعالى: هُمُ الْخاسِرُونَ (ذلِكَ) اشاره بآنكسانى است كه كفر در دل و قلب آنها تمركز نموده مقابل مؤمنين كه سينه آنها بايمان گشوده شده و يكى از صفات آنها اينست كه دوست داشتند زندگانى دنيا را و برگزيدند دنيا را بر آخرت و چون كافرين چنينند كه دنيا را بر آخرت ترجيح دادند خداوند آنها را هدايت نمينمايد، و ديگر از اوصاف آنها اين است كه آنان كسانى ميباشند كه خدا بر قلبهايشان و گوشهايشان و چشمهايشان مهر زده و محبت دنيا آنها را غافل گردانيده چنين جماعتى حقّا و حقيقة آنهايند زيانكاران كه سرمايه عمر خود را در محبت اين عاريت سرا بيهوده از دست دادند و در آخرت سودى عايدشان نميگردد بعلاوه معذّب هم هستند ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ ظاهرا آيه مربوط بآيه جلو است و در بيان مقام بلند مؤمنين است آنهائيكه پس از واقع گرديدن بفتنه و شكنجه كفار مهاجرت با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمودند و با كفار در يارى اسلام جهاد كردند و بردبارى نمودند مشمول مغفرت خدا و

رحمت او خواهند بود.

يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها وَ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (يَوْمَ تَأْتِي) بيان روز قيامت است كه هر نفسى يعنى هر فردى از بشر
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 248

 در دادگاه الهى در موقع حساب ميآيد و با ملائكه مجادله ميكند و احتياج مينمايد بچيزى كه حجتى در او نيست و ميگويند (وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ) و ميگويند (رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ) و همه پشيمانند اگر نيكوكار بوده پشيمان است كه چرا بيشتر عمل خوب ننمودم و اگر بد عمل بوده البته پشيمانى و تأسّف او بيشتر است و از گذشته پشيمانند و پاداش هر كس بتمام داده ميشود (ان كان عمله خيرا فجزائه خيرا و ان كان عمله شرّا فجزائه شرّا) و بهيچ نفسى ستم وارد نخواهد گرديد، آرى البته در دادگاه عدل جاى ستم نيست هر كسى بايستى بپاداش اعمال خود برسد.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 249

 [سوره النحل (16): آيات 112 تا 119]

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ (112) وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ وَ هُمْ ظالِمُونَ (113) فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالاً طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (114) إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (115) وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لا يُفْلِحُونَ (116)

مَتاعٌ قَلِيلٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ (117) وَ عَلَى الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (118) ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (119)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 250

 [ترجمه‏]

خدا مثل ميزند باهل دهى كه آنها در امان و مطمئن بودند و در همه وقت از هر محل روزى آنها فراوان ميرسيد پس وقتى كه بنعمتهاى خدا كافر گشتند خدا بآنان لباس گرسنگى و ترس را چشانيد بسبب آنچه عمل مينمودند (112)

و رسولى از خودشان براى آنها آمد پس او را تكذيب كردند پس آنها را عذاب گرفت در حاليكه ستمكار بودند (113)

پس از آنچه خدا روزى شما كرده حلال و پاكيزه بخوريد و نعمتهاى خدا را شكر كنيد اگر چنين ميباشيد كه او را پرستش مينمائيد (114)

محققا براى شما حرام كرد ميته و خون و گوشت خوك و آنچه را كه بغير نام خدا ذبح شود و كسيكه مضطر گرديد بدون اينكه قصد تجاوز داشته باشد و بدون اينكه سير بخورد بحقيقت خداوند آمرزنده و مهربان است (115)

و نبايد شما بدروغ چيزى را بخدا نسبت دهيد و بگوئيد اين حلال است و آن حرام است تا اينكه بر خدا دروغ بنديد و افتراء بزنيد محققا آنهائيكه بخدا افتراء ميزنند رستگار نخواهند گرديد (116)

بهره آنها (از اين افتراء) اندك است لكن براى آنها عذاب دردناك ايجاب ميكند (117)

و بر آنهائيكه يهودى هستند حرام كرديم آنچه را كه بر تو پيش از اين خوانديم يعنى پيش از نزول اين سوره در سوره انعام آنجا كه فرموده (وَ عَلَى الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ) تا آخر آيه، و ما بآنها ستم ننموديم و لكن آنان بنفس خود ظلم كردند (118)

حقيقة پروردگار تو نسبت بكسانيكه از روى جهالت و ندانسته‏گى عمل بد نمودند پس از آن توبه كردند و كار خود را اصلاح كردند همانا پروردگار تو پس از توبه كردن آنها هر آينه آمرزنده و مهربان است (119)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 251
(توضيح آيات)

وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ خداى تعالى در اين آيه مثل آوره باهل دهى كه در مقام امن و امان و با اطمينان خاطر روزى آنها فراوان ميرسيد و محتاج بكوشش و مسافرت در اطراف براى طلب رزق نبودند (مِنْ كُلِّ مَكانٍ) از هر جا و اطراف آنها نعمت زياد بود و چون بنعمتهاى خدا كافر شدند (فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ) و كفران نعمت نمودند در اثر كفران نعمت كه نه از نعمت قدردانى كردند و نه شكر ولىّ نعمت خود را بجاى آوردند اين بود كه نعمت آنان تبديل گرديد بنقمت.

فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ و چون آنها كافر شدند بنعمتهاى الهى در اثر كفران نعمت خداى تعالى بآنها لباس گرسنه‏گى و خوف را پوشانيد، شايد مقصود از (لباس جوع و خوف) اشاره باشد بفرا گرفتن قحطى و استيلاء دشمن كه آفت قحطى و خوف مثل لباس تمام اندام آنها را پوشانيد و اين دو بلاء از آفات بزرگى است كه در اثر كفران و صرف ننمودن نعمت در آن مصرفيكه براى آن عطاء گرديده بر آنان وارد گرديده.

بقولى مقصود از آن قريه اهل مكه است كه خداوند در اثر كفرشان هفت سال آنان را بگرسنه‏گى و قحطى معذّب گردانيد بطوريكه خون و مردار ميخوردند و چنان خوفى از مسلمانها در دل آنها انداخت كه بر نفس و مال خود ايمن نبودند وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ وَ هُمْ ظالِمُونَ ميشود اين آيه مفسر و مبيّن آيه بالا باشد و مقصود از مرجع ضمير (جاءَهُمْ) همان كفار مكه باشند و مقصود از رسول و از ضمير (مِنْهُمْ) حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باشد كه با اينكه از آنها و از اهل مكه بود او را تكذيب نمودند.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 252

 بنا بر اين توجيه معنى آيه چنين ميشود كه آمد بر اهل مكه پيمبرى كه از آنها بود او را تكذيب نمودند و در اثر كفر آنها حق تعالى دو نعمت بزرگ يكى فراوانى نعمت و ديگر امنيت را از آنان گرفت و چون آنها ظالم و ستمكار بودند مبتلا بعذاب گرديدند و اين را مثل آورده كه دانسته شود هر كس كفران نعمت خدا را نمايد كه بالاترين نعمتهاى او ارسال رسل و انزال كتب آسمانى است خداوند نعمتهاى ظاهرى و باطنى را از وى سلب ميگرداند.

فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ (فَكُلُوا) ظاهرا امر استحبابى است نه وجوبى كه ببندگان خود امر مينمايد كه از آنچه خداى تعالى روزى شما نموده بخوريد (حَلالًا طَيِّباً) حال است از (فَكُلُوا) ماء موصوله عموم دارد و (من) تبعيضى است يعنى اى مؤمنين و شايد متعلق امر كلوا تمام افراد بشر باشند بخوريد بعضى از آنچه خدا روزى شما كرده در حاليكه آنها را براى شما حلال و پاكيزه قرار داده و شكر نعمتهاى خدا را بنمائيد.

از بعض مفسرين است كه گفته مقصود از حلال و طيب آن مأكولى است كه انسان طبعا مايل آن باشد و طبيعة مكره از آن نباشد و همين است ملاك حلية الشرعيه كه حلية بسبب فطرت تابع آنست زيرا كه دين فطرى است براى اينكه خداى سبحان فطرت انسان را مجهز نموده بجهاز تغذيه و قرار داده اشياء ارضيه را از حيوان و نبات ملايم با قوام بدن او و ميل ميكند بسوى آنها طبع او بدون نفرت اين است كه براى او است كه از آنها بخورد و آن حلال است.

اين بيان و لو اينكه بوجهى صحيح است لكن ظاهرا ميل طبعى را نميشود مناط حقيقت شرعيه دانست اگر چنين باشد ديگر امر شارع با كل مباحات و نهى از محرمات معنى نداشت واگذار ميشد بميل خود انسان كه آنچه مطابق ميلش بود تجويز مينمود و آنچه مخالف ميلش بود نهى ميفرمود.

بلكه ميتوان گفت مقصود از طهارت و حليت شرعيه از جهت واقعى مأكولات
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 253

 است كه آنچه بر بدن و جهاز تغذيه و قوّت قوى و جهات نفسانى انسان ضرر دارد منع فرموده و آنچه نافع است مباح نموده خيلى از چيزها است كه بعضى از طبائع مايل بآنند و شايد نافع هم ميدانند مثل گوشت خوك و امثال آن و با اين حال چون شارع ضرر آنرا ميداند نهى فرموده و حرام گردانيده و مؤمنين كه مكره از آنند از جهت نهى شارع است و ايمانشان حكم ميكند كه آنچه شارع نهى فرموده قذر و مضرّ است اين است كه طبعا نيز از خوردن آن اكراه دارند و ميتوان گفت كه مراد طبع سليم است و آنها كه بگوشت خوك مايلند طبعشان مريض است إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ بكلمه (إِنَّما) منحصر گردانيده اكل ميته و خون و گوشت خوك را و آنچه را از حيوانات كه بنام غير خدا ذبح نمايند، گويند مشركين حيوان را بنام لات و عزّى كه دو بت بزرگ آنان بودند ذبح مينمودند، آيه اشاره باين است كه حيوانى كه بنام غير خدا ذبح شود اكل آن حرام ميگردد.

در اينجا حرمت همين چهار چيز را كه عبارت از ميته باشد و ميته حيوانى است كه بدون ذبح شرعى بميرد و ديگر خوردن خون و سوم خوردن گوشت خوك كه همه چيز خوك نجس و حرام است و اختصاص بگوشت براى اهميت آن است در حرمت، چهارم حيوانى كه بنام بتها كشته شده.

بعضى از مفسرين در توجيه آيه چنين گفته: آيه با اختلاف آنچه در لفظ آنست در چهار موضع از قرآن آمده:

در دو سوره انعام و نحل و آن دو مكّى ميباشند و در دو سوره بقره و مائده در اول نزول بمدينه و آخر آن و آن دلالت دارد بر حصر محرمات در همين چهار چيز: ميته، دم، لحم خنزير و ما اهلّ لغير اللّه لكن برجوع بسنت ظاهر ميگردد كه اين چهار چيز محرمات اصليه‏اند كه از آنها در قرآن قصد شده و ما سواى اين چهار از آنچيزهائى است كه نبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بامر خدا حرام كرده قوله تعالى (ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) (پايان)
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 254

 لكن اين بيان بظاهرش بنظر درست نميآيد كه همين چهار چيز از محرمات اصليه باشد و در قرآن مقصود از محرمات اصليه همين‏ها باشد و باقى داخل سنت مگر در قرآن امر باجتناب از مسكرات ننموده و مگر امر دلالت بر وجوب ندارد و مگر مخالفت واجب حرام نيست.

فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ حرمت اين چهار چيز در حال اختيار است بدون اضطرار لكن كسيكه در اكل يكى از اينها مضطرّ گرديد از شدّت گرسنه‏گى و خوف تلف جان يا باكراه گردانيدن غير در اكل اينها بقدر ضرورت پس خدا آمرزنده و مهربان است، و از ائمه عليهم السلام رسيده (غير باغ) بر امام مسلمين (و لا عاد) بعصيان نمودن راه طريق محققين (فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) يعنى پس همانا خدا آمرزنده و مهربانست.

وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ الى قوله: عَذابٌ أَلِيمٌ ماء (لِما) ميشود موصوله باشد و (الْكَذِبَ) منصوب باشد به (لا تَقُولُوا) و معنى آيه چنين باشد و چون متصف شد زبانهاى شما بدروغ نگوئيد بهائم را كه اين حلال است و آن حرام تا اينكه بر خدا افتراء و دروغ بنديد بحل و حرمت در قول شما كه گوئيد (ما فِي بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ خالِصَةٌ لِذُكُورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلى‏ أَزْواجِنا) و ميشود (ما) مصدريه باشد و كذب مفعول (تَصِفُ) يعنى نگوئيد (هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ) و نگوئيد آنچه را زبانهاى شما وصف ميكند و بمجرد وصف زبان چيزى نگوئيد زيرا كسانيكه بخدا افتراء مى‏بندند هرگز رستگار نخواهند گرديد.

 (مَتاعٌ قَلِيلٌ) خبر مبتداء محذوف است يعنى انتفاع بردن شما از اعمال زمان جاهليت منافع اندك است و مجازات شما بر اين منافع قليل در دنيا (عَذابٌ أَلِيمٌ) عذاب دردناك جحيم آماده شده.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 255

 وَ عَلَى الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ و بر آنهائيكه بدين يهود درآمدند حرام نموديم آنچه را كه قبلا بر تو حكاية نموديم، شايد مقصود آنست كه در سوره انعام فرموده (وَ عَلَى الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ الخ) و در اين حرمت و منع بآنها ستم ننموديم بلكه خود آنها از جهت كفران نعمت و جحود بانبياء و معاصى مستحق مجازات گرديدند ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ جهل مقابل علم دو قسم است جهل بقبح عمل و جهل بحرمت، و شايد مقصود از جهل در اينجا جهل بقبح عمل باشد زيرا جهل بحرمت ايجاب عذاب نميكند و ظاهرا گناه ناميده نميشود لكن كسيكه قبح عمل حرام را ندانست و مرتكب گرديد مستحق مجازات است و چنين كسى اگر توبه نمود و خود را صالح گردانيد يعنى اعمال خود را طورى گردانيد كه صلاحيت عفو و رحمت پروردگار تو را داشته باشد مشمول غفران و رحمت الهى خواهد گرديد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 256

 [سوره النحل (16): آيات 120 تا 128]

إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِيفاً وَ لَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (120) شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (121) وَ آتَيْناهُ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ (122) ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (123) إِنَّما جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (124)

ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ (125) وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ (126) وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ (127) إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ (128)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 257

 [ترجمه‏]

حقيقة ابراهيم (ع) شخص موحّد (جامع كمالات) و فرمان بردار و از اديان باطله دور و مايل بدين حق بود و از مشركين نبود (120)

او شاكر نعمتهاى خدا بود و خدا او را بپيمبرى برگزيد و او را هدايت گردانيده براه مستقيم (121)

و در دنيا بوى نيكى عطا نموديم و همانا او در آخرت از جمله شايستگان است (122)

پس از آن بسوى تو وحى نموديم كه متابعت نما ملّت ابراهيم (ع) را كه شايسته بود و ابراهيم بخدا شريك نياورد (123)

جز اين نيست كه تعظيم روز شنبه قرار داده شد بر كسانيكه در آن اختلاف نمودند و محققا روز قيامت پروردگار تو در آنچه اختلاف كردند حكم مينمايد (124)

اى رسول بخوان مردم را براه پروردگار خودت بحكمت و موعظه نيكو و با (اهل جدل) ببهترين طريق مجادله نما حقيقة پروردگار تو او عالم‏تر است بكسيكه از راه او گمراه گرديد و او داناتر است بآنكه هدايت يافته (125)

اگر بشما مسلمانان كسى ستمى نمود شما بايد بهمان قدر از وى انتقام بكشيد و اگر صبر كنيد (و انتقام نكشيد) آن براى صابرين بهتر خواهد بود (126)

اى محمد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) صبر كن و نيست صبر تو مگر بتوفيق و عون خدا و بر آنها محزون مباش و از مكر آنها دلتنگ مشو (127)

حقيقة خدا با آنكسانى است كه پرهيزكار ميباشند و آنكسانيكه نيكوكارند (128)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 258

 (توضيح آيات)

إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِيفاً وَ لَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ چند خصلت حميده و صفت پسنديده بابراهيم عليه السّلام در اين آيات نسبت داده يكى آنكه آن بزرگوار را بتنهائى امّت ناميده در صورتى كه جماعتى را كه در يك رويّه باشند آنها را امت نامند، و شايد اينكه او را امّت ناميده اشاره باشد به اين كه تمام فضائل و كمالاتيكه متفرقا در بعضى از اشخاص پديد ميگردد در وجود مباركش جمع بوده.

دوم- (قانتا) فرمان بردار و از حكم حق تعالى تعدّى ننموده.

سوم- (حنيفا) هميشه عمر از اديان باطل رو گردان و بحق مايل بود، در مفردات در لغت (حنف) گفته (الحنف هو ميل عن الضلال الى الاستقامة، و الجنف ميل عن الاستقامة الى الضلال، و الحنيف هو المائل الى ذلك قال عز و جل (قانِتاً لِلَّهِ حَنِيفاً) و قال (حَنِيفاً مُسْلِماً) و جمعه (حنفاء) تا آخر آنچه گفته.

چهارم- (وَ لَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ) بيان حنيف است كه آنحضرت نه مايل بشرك بود و نه داخل در مشركين.

پنجم- شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ و ديگر از اوصاف حسنه ابراهيم عليه السّلام شكر گذارنده نعمتهاى الهى بود نعمت كوچك و بزرگى باو نميرسيد مگر اينكه شكر مينمود و نعمتهاى خدا را قدردانى ميكرد و چون چنين بود حق تعالى او را گرامى داشت و بازاء صفات خجسته او تفضلاتى باو كرامت نمود: يكى (اجتبيه) از بين انبياء او را برگزيد و او را خليل خود گردانيد، و ديگر (هداه) او را هدايت گردانيد بطريق مستقيم براهيكه سر انجام آن قرب جوار ربّ العالمين است.

وَ آتَيْناهُ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ و ديگر از تفضلاتيكه در باره ابراهيم عليه السّلام نموديم اين است كه در دنيا
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 259

 باو نيكى داديم، شايد مقصود از حسنه در دنيا اولاد نيك مثل اسحق و اسماعيل باو عطاء نموديم يا ذكر جميل او كه در تمام زبانها در هر زمانى جارى است و محبت او در دلها متمركز گرديده يا اينكه نبىّ خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از نسل او بوجود آمده، و نيز در آخرت ابراهيم (ع) از جمله صالحين و شايسته‏گان گرديده.

ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ بعضى از مفسرين گفته كه (ثُمَّ) اشاره است بتعظيم منزلت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اعلام بر اين است كه بالاترين چيزيكه كرامت بخليل خدا عطاء نموده اتّباع رسول اللّه بوده.

در مفردات گفته (الْمِلَّةِ) كالدين و هو اسم لما شرع اللّه تعالى لعباده على لسان الانبياء ليتوصّلوا به الى جوار اللّه و الفرق بينهما و بين الدين انّ الملة لا تضاف الّا الى النبى (ع) الذى تسند اليه نحو (فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِيمَ الخ).

يعنى ملت مثل دين است كه خداى تعالى براى بندگانش مشروع گردانيده بزبان انبياء براى اينكه بآن متوصّل گردند بجوار خداى تعالى و فرق بين دين و ملّت اين است كه ملت نسبت داده نميشود مگر بنبى مثل اينكه فرموده متابعت كنيد ملة ابراهيم را.

خلاصه آيه خبر ميدهد كه ما بتو وحى نموديم كه متابعت نما كيش ابراهيم عليه السّلام را كه او حنيف بود يعنى مايل بحق بود و هميشه در راه مستقيم توحيد قدم ميگذارد و از مشركين نبود و مردم را دعوت مينمود بيكتا پرستى و خلع ندّ و شريك.

اگر گفته شود پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم افضل از ابراهيم (ع) بود چگونه فاضل بايد تابع مفضول گردد.

پاسخ- چون ابراهيم (ع) سبقت در زمان داشت بر پيروى حق اين است كه در اين جهت تابع گرديدن فاضل بر مفضول مانعى ندارد.

 (مجمع البيان)
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 260

 گويند اين جمله (وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ) ردّ قول مشركين قريش است كه ميگفتند تابع ملت ابراهيم ميباشيم و اعتراض بآنها است كه ابراهيم (ع) مشرك نبود.

إِنَّما جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِيما كانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ در معنى آيه مفسرين گفته‏اند يهوديها چون مراعات حكم شنبه را ننمودند كه مأمور شده بودند در شنبه بكارى از امور دنيا اشتغال ننمايند و صيد ماهى نكنند آنها مخالفت نمودند اين بود كه در آن اختلاف نمودند، و بعضى گفته‏اند معنى آيه اينست كه وبال ترك احترام شنبه كه مسخ است براى كسانى گردانيديم كه در آن اختلاف نمودند يكبار صيد ميكردند و يكبار حرام ميدانستند و خطاب برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه پروردگار تو بحق و عدل حكم ميكند بين آنچه را كه يهودى‏ها در امر شنبه اختلاف نمودند.

ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ در آيه سه طريق براى ارشاد خلق و راهنمائى بسوى حق تعالى برسولش دستور ميفرمايد: اول- طريق حكمت و شايد مقصود از حكمت، حكمت نظرى باشد كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را موظّف ميگرداند كه مردم را از راه برهان و دليل عقلشان براه معرفت و شناسائى مبدء متعال ارشاد گرداند تا اينكه خودشان بعقل خدا داده‏شان بحقائق پى ببرند و ديگر شكّ و ريبى پيرامون آنها نگردد.

دوم- از طريق ارشاد موعظه حسنه است و اين نسبت بكسانى است كه طريق دليل و برهان را نميدانند كه بايستى رسول (ص) آنها را از راه موعظه و اندرز نيكو بسوى حقيقت راه نمائى نمايد، و اينكه موعظه را مقيّد كرده بحسنه شايد مقصود چنين باشد كه بايد با هر كس بقد و گنجايش فهم و استعدادش و بطرز روش اخلاقى و حالات روانى و سجيّه او وى را ارشاد بحق نمايد، فهم و استعداد همه در قبول نمودن حق يكطور نيست ممكن است يك موعظه بكسى تأثير كند

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 261
و همان بديگرى تأثير نكند اين است كه واعظ بايد بطور ليّن و مدارا تكلم نمايد و هر كسى را بطرزى موعظه نمايد و اين است موعظه حسنه.

سوم- از طريق ارشاد بحق مجادله است و اين قسم از ارشاد راجع بكسانى است كه نه طريق برهان را ميدانند و نه موعظه حسنه بآنان تأثير ميكند پيمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مأمور ميگردد كه با آنها از راه جدل منازعه كند، و يكى از طريق جدل ظاهرا اين است كه مسلّميات طرف را ميگيرند و بر خودش حجت قرار ميدهند و جدل را مقيّد گردانيد (بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) يعنى اى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اگر طريق حكمت و برهان عقلى و نيز موعظه نيكو باين مردم تأثير ننمود بطريق جدل آنطوريكه نيكوتر باشد با آنها تكلم نما بطورى كه آنها را ملزم گردانى.

إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ شايد اشاره باين باشد كه اين روش و اين طور ارشاد وظيفه رسالت تو است است كه بايستى حجت بر خلق تمام گردد و هر كس نصيب خود را از طريق هدايت يافتن ببرد و خدا عالم‏تر است هم بهدايت يافته شدگان و هم بآنهائيكه از طريق حق گمراه كرديده‏اند.

وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ در شأن نزول آيه بعضى از مفسرين چنين گفته‏اند كه در جنگ احد موقعى كه مسلمين شكست خوردند و بسيارى از مؤمنين شهيد گرديده از جمله آنها حمزة بن عبد المطلب شهيد گرديد و بامر هند زن ابو سفيان شكم آنحضرت را كفار پاره نمودند و جگر او را در آوردند و آن ملعونه دندان گرفت و گويند در در دهن پليد او سنگ گرديد و نيز كفار بعضى از شهداء مؤمنين را مثله نمودند مؤمنين گفتند اگر ما ظفر يافتيم هفتاد نفر آنها را زنده مثله خواهيم نمود، و بقولى خود حضرت رسول (ص) چنين فرمود كه هفتاد نفر آنها را زنده مثله مينمائيم اين بود كه آيه نازل گرديد كه هر گاه خواستيد انتقام بكشيد بايد بقدرى كه بشما تعدّى و ستم شده انتقام بكشيد نه زيادتر و از آيه عموم استفاده ميشود
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏7، ص: 262

 و اختصاص بمورد ندارد و يا اينكه در مورد مجازات مؤمنين مأمور گرديده‏اند كه در انتقام تعدّى نشود و بايد اختصار نمايند بمثل و اشاره نموده بحسن اخلاقى نظر به اين كه يكى از صفات برجسته بلكه بالاترين اوصاف حميده انسانى صبر و عفو است حتى از دشمن اين است كه در اين آيه فرموده اگر صبر كنيد و از جفائى كه بشما رسيد گذشت نمائيد و انتقام نكشيد براى صابرين بهتر خواهد بود.

وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ الخ معلوم ميشود حضرتش از واقعه جنگ احد و شهيد شدن مؤمنين مخصوصا عمّ بزرگوارش حمزه بسيار محزون و متأسف گرديده كه در آيه مأمور بصبر ميگردد كه بر جفاء كفار و مشركين بردبارى نما و صبر تو نيست مگر بتوفيق خدا و بر شهداء محزون مباش و از آنچه كفار و مشركين از مكر و خدعه نسبت بتو ميكنند دلتنگ مباش زيرا همانا حقيقة لطف و رحمت خدا شامل حال كسانى است كه متقى و پرهيزكار گرديده و آنهائيكه نيكوكارانند.