Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
هود: آيات 1تا 60 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 219
سورة هود ع‏

مكية و هى مائة و ثلاث و عشرون آية

 [سوره هود (11): آيات 1 تا 5]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ (1) أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ (2) وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ (3) إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (4)

أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيابَهُمْ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (5)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 220

اين سوره در مكه نازل گرديده، و قتاده گفته (اقم الصلوة طرفى النهار) در مدينه نازل شده و صد و بيست و دو آيه است بعدد مدنيان و صد و بيست و سه آيه بعدد كوفيان و صد و بيست يك بعدد بصريان و هزار و نهصد و پانزده كلمه و هفت هزار و پانصد و شصت و هفت حرف است.

از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم روايت شده كه فرموده‏

 (شيّبتنى سورة هود)

سوره هود مرا پير نمود.

 [ترجمه‏]

بنام ايزد هستى بخش صاحب رحمت عام و خاص‏

اين كتابى است كه آيات آن محكم و متقن گرديده پس آيات يا سوره‏هاى آن از هم جدا شده و از جانب حكيم آگاه (آمده) [1]

اينكه پرستش ننمائيد مگر خدا را و همانا من بيم دهنده از عذاب و مژده دهنده شمايم (بر ثواب) [2]

و اينكه از پروردگار خودتان طلب آمرزش كنيد و بسوى او بازگرديد تا اينكه شما را متمتع و بهره‏مند گرداند بمتاع نيكو تا مدت معين و تا عطاء كند خدا هر صاحب فضلى را جزاى فضلش را و اگر اعراض كنيد و برگرديد من ميترسم بر شما از عذاب روز بزرگ (قيامت) [3]

بسوى خدا است بازگشت شما و او بر هر چيزى توانا است [4]

آگاه باش كه (كافرين) سينه‏هاى خود را (بر عداوت جمع ميگيرند تا اينكه از رسول) مخفى دارند آگاه باشيد وقتى كه جامه‏هاى خود را بسر دركشند خدا ميداند آنچه را پنهان گردانيده‏ايد و آنچه را آشكار كنند همانا او دانا است بآنچه در سينه‏ها است [5]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 221
(توضيح آيات)

 [سخنان مفسرين در توجيه الر]

بقولى حروف مقطعه سرّ اللّه است و تكلم در او نبايد نمود و بعضى گفته‏اند (الر) يعنى (انا اللّه ارى) منم خدائى كه طاعت مطيعان و معصيت عاصيان را مى‏بينم و هر كسى را مطابق عمل آن جزاء خواهم داد، بنا بر اين كلمه مشتمل بر وعد و وعيد است و بقول ديگر حروف مقطعه اسم سوره است، و بقول ديگر نام قرآن است و در معنى چنين است كه اين كتابى است كه آيات آن محكم و ثابت گرديده، و از ابن عباس روايت شده يعنى آيات آن منسوخ نگردد.

كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ كتاب خبر مبتداء محذوف است و (احكمت) صفت آنست يعنى اين قرآن كتابى است كه آيات آن محكم و استوار گرديده بحجتهاى روشن كه هيچ اختلافى نه در نظم و نه در اسلوب و نه در الفاظ و نه در معانى آن پديد نگرديده و بهيچ وجه خلل و نقصى در آن راه ندارد.

و ممكن است مشتق از حكم بضم باشد بمعنى صار حكيما يعنى محكم است و احكام آن ثابت و نسخ بردار نيست و تا قيامت باقى خواهد ماند و آياتيكه راجع باحكام و دستور العمل مؤمنين است جدا جدا هر يك در مورد خاصى كه محتاج بآن بودند از جانب حكيم خبير فرود آمده حكيم و خبير صفت بعد از صفت است يعنى اين كتابيكه آيات آن محكم و ثابت و پايدار است از جانب آنكسى فرود آمده كه هم حكيم على الاطلاق است و هم خبير و دانا است بآنچه صلاح خلق و نظام موجودات منوط بآن است.

أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ (أَلَّا تَعْبُدُوا) در موضع نصب است و در تقدير (فصلت آياته لان لا تعبدوا) بيان و علت انزال قرآن و تفصيل آن است يعنى اين كتابى كه آيات                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 222

 آن محكم و متقن و از نزد خداى حكيم خبير نازل گرديده براى اين است كه شما افراد بشر پرستش نكنيد مگر خداى واحد احد را و در عبادت كسى را با او شريك نگردانيد و همانا من كه رسول و فرستاده شده از جانب اويم براى نفع شما آمده‏ام كه ميترسانم و بيم دهنده‏ام بعقوبت شرك و طغيان و مژده دهنده‏ام بپاداش آن و نعمتهاى بهشت براى كسيكه خداى يكتا را عبادت كند و رو باو آورد وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ (واو) «و ان» جمله را بجمله بالا عطف داد، يعنى و نيز انزال و احكام قرآن براى اين است كه از پروردگار خود آمرزش طلبيد تا از گناهان گذشته‏تان پاك گرديد سپس (توبوا الى الله) رجوع كنيد بسوى او بعمل نمودن بطاعات.

و اعتراض به اين كه (استغفروا و توبوا) يك معنى دارد و بدليل ثمّ كه حرف عطف است بايد دو معنى مراد باشد مدفوع است به اين كه شايد مقصود از استغفار آمرزش طلبيدن از گناهان گذشته است و مقصود از (توبوا) كه آن نيز طلب عفو است، رجوع نمودن بسوى حق تعالى بقبول توبه است و از او توفيق طلبيدن بر عزم بر اطاعت در آينده زيرا كه (توبوا) بر اين معنى نيز آمده و جوابهاى ديگرى نيز براى جمع آن داده شده.

يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى (يُمَتِّعْكُمْ) چون جواب امر (توبوا) است اين است كه مجزوم گرديده و معنى چنين ميشود كه شما استغفار كنيد و بسوى پروردگارتان بازگشت نمائيد تا اينكه خدا شما را بهره‏مند گرداند و متمتع شويد ببهره نيكو و تا آن مدتى كه براى شما در تقدير الهى تعيين گرديده كامياب باشيد.

در اينكه مقصود از اين تمتع و بهره بردارى نيكو از عمر چيست بقولى يعنى اگر شما توبه و استغفار كنيد عمر شما دراز ميگردد و مردم از شما نفع ميبرند، بقول ديگر هميشه از امنيّت و صحت و وسعت روزى بهره‏مند ميگرديد                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 223

 تا مدت اجل حتمى، و بقول ديگر مقصود از (اجل مسمى) يعنى بعذاب استيصالى كه بر امم پيشينيان وارد گشته گرفتار نميشويد.

و بعضى از دانشمندان گفته‏اند (متاع نيكو) رضا است بر آنچه از نعمت در دست او است و صبر بر آنچه از محنت بوى روى نمايد، و از لطائف قشيرى نقل ميكنند كه گفته مقصود از (متاع نيكو) اين است كه حاجت مردم بدست او گذارده ميشود.

و بهتر همان توجيهى است كه از دانشمندان نقل شده زيرا اگر مقصود از متاع نيكو كه خداى جليل بتوبه كنندگان وعده داده كه تا آخر عمرشان از آن بهره‏مند ميگردند جهات طبيعى از صحت و مال و باقى جهات طبيعى مثل شهرت و امثال آن باشد معلوم است كه بطور كلى نسبت بمؤمنين با تقوى صادق نيست زيرا بعيان مى‏بينيم كه بسيارى از اشخاص مؤمن با تقوى گرفتار فقر بلكه مرض هستند و در شكنجه ظالمين گرفتارند پس از اينجا معلوم ميشود كه شايد مقصود از بهره نيكو كه بتوبه كنندگان عنايت ميگردد بهره روحانى است نه جسمانى زيرا در حديث فرموده‏

 (الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر)

آرى كسى از عمر و حيات متمتع و بهره‏مند ميگردد كه در اثر تزكيه نفس و رجوع بحق تعالى داراى قلب مصفى گرديده و از غش و غل طبيعت راحت شده و يكجهته و يكدله رو بحقيقت آورده و از گناهان و خطاهاى خود شرمنده و در دل و زبان از او پوزش مى‏طلبد البته چنين كسى كاملا از حيات دنيوى خود بهره‏مند است و على الدوام در مورد نفحات رحمانى واقع گرديده و دل و جان او از الطاف او بهره ميگيرد و بلاها و مصيبات دنيا كمتر او را فشار ميدهند زيرا چنين كسى بمرتبه رضا رسيده و همش متاع و حظوظات دنيوى نيست كه از اقبالش خورسند و از ادبارش دلتنگ گردد.

وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ چون خداى تعالى (دائم الفضل و كثير الاحسان) است هر كس رو باو آورد و بتوبه و انابه خود را در معرض رحمت و مغفرت الهى قرار دهد چنين                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 224

 كسى بقدر استعدادش از فيض رحمت خدا كامياب ميگردد زيرا كه بخل در مبدء فياض نيست.

وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ خطاب (تولوا) بكفار و مشركين است كه اگر از حق تعالى اعراض كنيد و از كفر و شركتان طلب آمرزش نكنيد و رو باو نياوريد پس ميترسم بر شما از عذاب يوم كبير.

بقول بعضى از مفسرين مقصود از عذاب روز كبير جنگ بدر است و بقول ديگر قحطى است لكن شايد مقصود بقرينه (يوم كبير) كه روز عذاب را متصف بكبير نموده عذاب قيامت باشد زيرا كه تمام عذابهاى دنيوى نسبت بعذاب اخروى كوچك مينمايد.

إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ بازگشت شما بسوى او است (اليه الرجعى و اليه المنتهى) سر انجام امور و پاداش اعمال نيكوكاران و كيفر و عذاب بدكاران همه بدست قدرت او انجام ميگيرد كه هر ذى فضلى را بحسب استعدادش بوى تفضل مينمايد و گنهكار ناسپاس را بكيفر اعمالش ميرساند زيرا كه او بر هر چيزى توانا است.

أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيابَهُمْ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ، إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ آيه خطاب برسولش نموده و باو از حال مشركين خبر ميدهد كه اينان جنينند كه مؤكّدا دلهاى خود را بر عداوت تو جمع ميگيرند زيرا كسيكه بر چيزى اقبال كند بقلبش اقبال ميكند و كسيكه اعراض كند آن نيز بقلبش اعراض كرده و كفار چون از حق تعالى اعراض كرده‏اند سينه‏هاى خود را بر عداوت رسولش جمع ميگيرند چنين ميكنند تا اينكه عداوت خود را بپوشانند آگاه باشيد كه آنان خود را بلباس ميپوشانند چنانچه گفته‏اند وقتى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم آيه‏ئى ميخوانده مشركين لباس بسر خود ميكشيدند كه صداى حضرتش را                        

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 225

 نشنوند لكن بايد اينها آگاه باشند كه در حينى كه لباس بخود مى‏پيچند خدا عالم است بآنچه پنهان ميدارند و آنچه را كه ظاهر ميكنند زيرا كه او عالم است بآنچه در سينه‏ها است از ايمان و كفر و صلاح و فساد كه مخفى گردانيده‏اند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 226

 [سوره هود (11): آيات 6 تا 14]

وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ (6) وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ (7) وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ ما يَحْبِسُهُ أَلا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (8) وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ (9) وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (10)

إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ (11) فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكِيلٌ (12) أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (13) فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (14)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 227

 [ترجمه‏]

جنبده‏ئى در زمين نيست مگر اينكه روزى او بر خدا است و ميداند قرارگاه و جايگاهش را همه در كتاب روشن (لوح محفوظ) ثبت گرديده [6]

خدا آنكسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريده در حاليكه عرش او بر آب بود تا بيازمايد كه كدام يك از شما عملش نيكوتر است و اگر باين (كافرين) بگوئى كه شما پس از مرگ مبعوث ميگرديد آنهائيكه كافر شدند گويند همانا نيست (اين قرآن) مگر سحرى ظاهر [7]

و اگر عذاب را از آنها عقب اندازيم تا وقت معين آنها البته ميگويند چه چيز موجب تأخير عذاب گرديد آگاه باشيد روز كه عذاب بر آنها بيايد بازداشته شده از آنها نيست و آنها را فرا ميگيرد آنچه را كه بآن استهزاء مينمودند [8]

و اگر ما بانسان رحمتى بچشانيم پس از آن آنرا از او بگيريم همانا او مأيوس و ناسپاس ميگردد [9]

و هرگاه باو نعمتهائى بچشانيم پس از سختيها كه باو رسيده بود البته ميگويد كه بديها از من برفت و همانا او مسرور گشته و مباهات ميكند [10]

مگر كسانيكه صبر كردند و اعمال نيكو نمودند براى چنين اشخاص است آمرزش و اجر بزرگ [11]

 (اى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم) مبادا تو ترك كنى بعضى از آنچه را كه بسوى تو وحى ميكنيم و سينه تو تنگ شود از آنچه (كافرين) ميگويند كه چرا بر او گنجى نازل نشد يا با او ملكى نيامد همانا تو بيم دهنده (و تهديد كننده‏ئى) و خدا بر هر چيزى نگهبان است [12]

آيا (كافرين) ميگويند (اين قرآن را بر خدا) افتراء زده‏ئى و از جانب او نيست باينان بگو شما ده سوره بهم ببافيد و بغير خدا بقدرى كه استطاعت داريد كمك و استعانت بجوئيد اگر شما راست ميگوئيد [13]

و اگر كافرين (بشما مؤمنين) جواب ندادند پس بدانيد كه اين قرآن بعلم خدا فرود آمده و خدائى نيست مگر او پس از اين آيا شما تسليم ميگرديد [14].                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 228

 (توضيح آيات)

وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها دابّه زنده‏ئى است كه شأنيّت حركت دارد يعنى هر جنبنده‏ئى كه در روى زمين حركت ميكند آنرا (دابة) ميگويند (دبّ و درج اذا مشى مشيا خفيفا) و در لغت عرب مخصوص بفرس يعنى اسب است.

آيه اشاره بعموم قدرت و احاطه فيض رحمت رحمانى خود نموده كه جنبنده‏ئى در زمين نيست مگر اينكه بر خدا است روزى او، و اگر (على) بمعنى خودش باشد چنين ميشود كه روزى هر مخلوقى بعهده خالق و آفريننده او است و چون خدا خالق تمام جنبنده‏ها است البته روزى آنها بر او است، و بعضى گفته‏اند (على) بمعنى (من) است يعنى از خدا است روزى او، و نيز خداى تعالى ميداند مأوى و جايگاه او را و نيز ميداند (مستودعها) بقول مجاهد مقصود از (مستودعها) اصلاب آباء و ارحام امهات است كه گويا حيوانات در اين منزل بوديعه گذاشته شده‏اند، و بقول ابن عباس و ربيع (مستقر) منزل و قرارگاه حيوانات است در ايام حيات و (مستودع) قبر است كه ميت در آنجا بوديعه گذاشته ميشود تا قيامت.

كُلٌّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ مقدار روزى هر جنبنده‏ئى از اول آفرينش او تا وقت هلاكت و انتهاى عمر او هر يك بقدر صلاح ديد ازلى و اراده سرمدى در كتاب كه شايد مقصود كتاب تكوينى و دفتر آفرينش باشد يا لوح محفوظ ثبت گرديده، و شايد اشاره بعلم حضورى و احاطه علميه او تعالى باشد كه علم او بوجود آنها و قرارگاهشان و اندازه معاششان و تمام لوازم حياتشان احاطه دارد و چيزى از احاطه علميه او خارج نيست.

وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ آيه اخبار است كه خداى جليل از ترتيب آفرينش عالم ماديات خبر ميدهد                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 229

 كه آسمانها و زمين را در مدت شش روز آفريدم چون پيش از خلقت آسمانها و زمين شب و روزى نبود كه شش روز تعبير گردد، شايد مقصود اين است كه انشاء آنها بمقدار شش روز از روزهاى دنيا بوده، و شايد مقصود از يوم روزهاى ربوبى باشد كه بمقدار هزار سال از ايام دنيا بشمار آورده (وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ) سوره حج آيه 46، و اگر چه حق تعالى بقدرت تامه خود توانا بود كه تمام عالم را بيك چشم بهم زدن بلكه اسرع از آن ابداع و انشاء نمايد لكن حكمت و علم بصلاح چنين ايجاب نموده كه عالم ماديات و طبيعيات را بتدريج بيافريند چنانچه امور طبيعيات نيز بتدريج واقع ميگردد.

وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ در مجمع گفته اين آيه دليل بر اين است كه عرش و آب قبل از خلقت آسمانها موجود بودند و آب بدون موضع و قرارگاه بقدرت خدا قائم بوده بلكه خدا بكمال قدرت آنرا نگاه ميداشته و اين از بزرگترين دليل است براى اهل انكار. [پايان‏] لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ظاهرا لام (ليبلوكم) لام علت است كه ما چنين كرديم تا شما افراد بشر را بيازمائيم كه كدام يك از شما در عمل نيكوتر است.

اين آيه نظير آيه دوم سوره ملك است (خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا) و چنانچه معلوم است موت و حيات و زندگانى هر موجود طبيعى منوط بموجودات جسمانى از آسمانها و زمين و آب و باقى عناصر است.

و در اينجا نكته‏ئى بنظر ميرسد كه ممكن است گفته شود از لام (ليبلوكم) كه مفيد علت است معلوم ميشود كه آفرينش آسمانها و زمين براى وجود انسان و آزمايش او است چنانچه راجع بزمين فرموده (هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً) سوره بقره آيه 27، همين طورى كه اين آيه صريح در اين است كه خلقت زمين و آنچه در آنست براى نفع بشر است گفته آفرينش آسمانها و آنچه در او است                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 230

 براى انتفاع بشر است، و ميتوان گفت كه لام (ليبلوكم) لام علت نباشد بلكه لام غايت باشد كه نتيجه آسمانها و زمين اين است كه شما آزمايش شويد، و از آيه چنين استفاده نمود كه غرض اصلى از ايجاد بشر اشخاصى است كه پس از آزمايش از بوته امتحان خالص بيرون آيند و باقى افراد بطفيل وجود آنها آفريده شده‏اند وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ خطاب برسول اكرم است كه اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم اگر تو باين كافرين بگوئى شما پس از موت مبعوث خواهيد گرديد يعنى در عالم آخرت ثانيا زنده خواهيد شد و بپاداش اعمالتان خواهيد رسيد ميگويند نيست اين قول مگر سحرى ظاهر سحر بمعنى تمويه است يعنى ميخواهى باين سخنان ما را فريب بدهى و بترسانى و بتو ايمان آوريم.

وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ ما يَحْبِسُهُ أَلا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ‏

 [سخنان مفسرين در توجيه «امة معدودة» مأخوذ از مجمع البيان‏]

1- اگر ما از اين جماعت عذاب استيصال را (عذابى كه امم پيشينيان را ميگرفته) عقب اندازيم تا وقت معين و اجل مسمى، و امة بمعنى حين است قوله تعالى (وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ). [ابن عباس و مجاهد] 2- بقولى امة يعنى بسوى جماعتيكه متعاقب يكديگرند و در كفر اصرار ميكنند و در زمين آنها مؤمن يافت نشود چنانچه قوم نوح ع چنين بودند.

 [على بن عيسى‏] 3- بقول ديگر (الى امة) يعنى بعد از جماعتى كه بآنها تكليف ميكنيم و نافرمانى ميكنند پس حكمت اقتضاء مينمايد كه آنها را هلاك كنيم و قيامت را برانگيزيم. [جبائى‏] 4- و بقولى مقصود از امة معدودة اصحاب حضرت مهدى عجل اللّه تعالى فرجه‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 231
ميباشند كه در آخر الزمان است و آنها سيصد و سيزده مردند مثل عدّه اصحاب بدر كه اينها در يك ساعت جمع ميگردند. [ابى جعفر و ابى عبد اللّه عليهما السّلام‏] [پايان‏] قوله تعالى اگر عذاب كفار را عقب اندازيم تا آن مدت معلوم همانا بطور استهزاء و سخريه ميگويند چه چيز بازداشت نزول و وقوع عذاب را آگاه باش روز كه عذاب آنها را بگيرد دافعى از آن نيست و نازل ميشود بر آنها آنچه كه بآن استهزاء ميكردند.

وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ آيه اشاره بناسپاسى انسان نموده كه انسان (ظلوم كفور) حال و سجيه او چنين است كه وقتى بعضى از رحمت و نعمتهائى كه بوى كرامت نموده بوديم و پس از آن بمقتضاى حكمت از وى گرفته ميشود گويا تمام نعمتهائيكه در دست رس او هست فراموش كرده و مأيوس ميگردد و انسان بسيار ناسپاس است و كفران نعمت مينمايد يعنى صفت آدمى چنين است.

 (كفور) در اينجا ميشود بمعنى كفران نعمت و ناسپاسى از باقى نعمتهائى باشد كه در دست رس او گذارده شده و ميشود كه بقرينه (يؤوس) بمعنى كفر اصطلاحى باشد چنانكه در سوره يوسف آيه 87 فرموده (إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ).

وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ و هرگاه بانسان بچشانيم نعمتهائى از صحت پس از مرض و سختى كه بوى اصابت نموده بود همانا مغرور ميگردد و بجاى آنكه شكر نعمت نمايد ميگويد سختيهاى من رفت و ناراحتيهاى من بپايان رسيد و در آن بسيار شادمانست و مباهات و فخر ميكند بطوريكه از شكر منعم باز ميگردد.

از بعض مفسرين است كه لفظ اذاقه و مسّ در آيه تنبيه بر اين است كه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 232

 آنچه آدمى از نعم و نقم مييابد مثال آنچيزى است كه در قيامت خواهد يافت و مشعر بر اين است كه او باندك چيزى در كفر و بطر واقع ميگردد زيرا كه ذوق: ادراك طعم است، و مس: مبدء وصول. خلاصه انسان بمحض اينكه غمى بوى برسد كفران ميكند و بمجرد اينكه نعمتى بيابد فخر و مباهات مينمايد.

إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ ظاهرا استثناء در (إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا) استثناء متصل است زيرا كه (الانسان) در آيه بالا جنس است و محلى بالف و لام گرديده و مفيد استغراق است يعنى جنس انسان اين طور است كه وقتى نعمتى از وى گرفته ميشود مأيوس ميگردد و كفران نعمت مينمايد مگر (مؤمن با تقوى) و آنها كسانى ميباشند كه در هنگام بلاء شكيبائى نموده و شكرگزارى ميكنند و اعمال شايسته مينمايند و براى چنين مردمان صالحى مغفرت و آمرزش و پاداش بزرگى است.

و بعضى (إِلَّا الَّذِينَ) را استثناء منقطع گرفته‏اند از آيه بالاتر يعنى (لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا) و بنا بر اين معنى آيه در مقام اين است كه صفات مؤمنين بر خلاف كافرين است و آنها چنينند كه هرگاه نعمتى بآنها رسد شكرگزارى ميكنند و وقتى نعمت از آنها گرفته شود صبر و شكيبائى مينمايند و كفار بر خلاف اينند وقتى نعمتى بآنها رسيد خود را مستحق آن ميدانند و وقتى گرفته ميشود مأيوس گرديده و كفران مينمايند.

فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ در شأن نزول آيه مفسرين گفته‏اند مشركين عرب از روى عناد و تعصب بحضرت طعنه ميزدند و بآيات قرآن استهزاء مينمودند و ميگفتند تو اگر پيمبرى چرا خداى تعالى بتو گنجى عطا ننموده و يا با تو ملكى نفرستاده تا شاهد گفتار تو باشد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم از گفتار ركيك آنها دلتنگ ميگرديد اين بود كه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 233

 براى تسلى دل مباركش اين آيه نازل گرديد كه شايد تو از گفتار اين كافرين كه گويند چرا خدا با تو گنجى يا ملكى نفرستاده دل تنگ گردى و بعضى از آنچه بتو وحى رسيده ترك نمائى و بمردم نرسانى.

إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَكِيلٌ اشاره به اين كه اى رسول تو براى انذار و تهديد افراد بشر فرستاده شده‏ئى وقتى وظيفه تبليغ خود را انجام دادى و از عهده تكليف برآمدى بر تو باكى نيست از گفتار ركيك كفار و مشركين آزرده مشو. شعر:

         در شب مهتاب مه را بر سماك             از سگان و وع وع ايشان چه باك‏

 و آنچه بتو وحى ميرسد بمردم برسان وظيفه تو همين است اگر نرسانى رسالت خود را بدرستى انجام نداده‏ئى و خدا بر هر چيزى و كيل و نگهبان است تو اعتنائى بسخنان نارواى آنها نكن كار خود بخدا واگذار و در امر رسالت پافشارى نما كه در همه حال تو را يارى ميكند.

أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ مرجع ضمير (يقولون) كفار ميباشند و ام منقطعه است و بمعنى (بل) آمده يعنى بلكه كفار و مشركين عرب ميگويند كه اين قرآن ساخته شده و بهم بافته‏گى خود رسول است و بخدا افتراء ميزند و باو نسبت ميدهد اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم باينها بگو اگر چنين گمان ميكنيد كه نسبت بخدا دروغ مى‏بندم شما هم مثل من عرب هستيد بلكه از فصحاء و ادباء ميباشيد و اطلاعتان بر حكايات گذشته‏گان زيادتر از من است ده سوره مثل اين قرآن در فصاحت و بلاغت بهم ببافيد و از غير خدا هر كس را خواهيد كمك بگيريد اگر راست ميگوئيد كه من اين قرآن را از پيش خود گفته‏ام و در سوره بقره و سوره يونس كه گويند پيش از سوره هود نازل گرديده فرموده اگر گوئيد كه قرآن از جانب خدا نيست مثل يك سوره آنرا بياوريد در اينجا فرموده مثل ده سوره آنرا بياوريد و نتوانستند بياورند                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 234

 و اين از بالاترين معجزه بشمار ميرود كه با اينكه قرآن از جنس كلام و عربى است و منكرين در مرتبه اول اعراب و اهل لسان بودند و از فصحاء آن زمان بشمار ميرفتند و با آن ضدّيت و دشمنى كه با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم داشتند اگر قدرت داشتند بهر قيمتيكه تمام ميشد معارضه با قرآن ميكردند و اگر كرده بودند خبرش فاش ميگرديد بلكه بجهانيان اعلام مينمودند و حجيت قرآن را باطل ميگردانيدند و اين برهان و دليلى است واضح براى اثبات حقانيّت قرآن چنانچه آيه بهمين مطلب اشاره دارد.

فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ اگر اين منكرين اجابت شما را نمودند ضمير جمع در (لكم) خطاب برسول است و اشاره بعظمت شأن آن بزرگوار، و شايد چنانچه بعضى گفته‏اند مقصود رسول و مؤمنين باشد كه آنها نيز براى يارى دين بقرآن تحدى مينمودند فاء (فاعلموا) تفريع است يعنى پس از آنكه نتوانستند مثل ده سوره آنرا بياورند بدانيد كه نزول اين آيات بعلم خدا است، از اينكه نسبت آيات را بعلم خدا داده ميتوان استفاده نمود كه مقصود اينست كه گمان نشود قرآن از ملائكه و روحانيين يا بشر بر حضرتش فرود آمده بلكه از حاق حقيقت علم ازلى الهى در اين عالم نزول نموده و منطوى است بر آنچه صلاح بشر است در حيات دنياى آنها و براى آخرتشان سودمند است و بايد بدانيد كه اله و كسيكه مستحق پرستش باشد نيست مگر او فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (انتم) شايد خطاب بمشركين باشد كه پس از آنكه شما با جديتى كه در خاموش كردن چراغ هدايت (قرآن) داريد و عاجز مانديد كه حتّى ده سوره مثل آنرا بياوريد آيا در اين صورت تسليم ميگرديد و بحقانيّت قرآن اعتراف مينمائيد يا باز دست از لجاجت و انكار برنميداريد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 235

 [سوره هود (11): آيات 15 تا 22]

مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ (15) أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (16) أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ (17) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى‏ رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (18) الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ (19)

أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ (20) أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (21) لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ (22)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 236

 [ترجمه‏]

هر كس مراد و مطلب او حيات دنيا و زينت آن باشد پاداش سعى و كوشش اعمال او را در همين دنيا (كه مرادش بوده) ميدهيم و در اين دنيا چيزى از مزد عملشان كم نخواهد شد [15]

و آن جماعت كسانى خواهند بود كه در آخرت بهره‏ئى براى آنها نيست مگر آتش جهنّم و آنچه را كه در دنيا كرده‏اند حبط ميگردد و آنچه عمل كرده‏اند باطل ميشود [16]

آيا هر كه را باشد از پروردگار خود برهانى و از پى برهان او گواهى از خدا درآيد (يعنى قرآن) و پيش از آن كتاب موسى (يعنى تورات) در حاليكه آن تورات پيشوا و رحمت بود، آن گروه كه بر بينه بودند از پروردگارشان بقرآن ميگروند، و هر كس از ملتهاى مختلفه كه بقرآن كافر گردد پس آتش دوزخ وعده‏گاه او است و تو از اين موعدها در شكّ مباش و از اينكه قرآن از جانب پروردگار تو است و آن حق است و لكن بيشتر مردم ايمان نميآورند [17]

و كى است رستگارتر از كسى كه بر خدا دروغ بندد آنان كسانى ميباشند كه بر پروردگارشان عرضه ميگردند و گواهان ميگويند اينها كسانى بودند كه بر پروردگارشان دروغ بستند [18]

آنان كه مردمان را از راه خدا بازميدارند و آنرا براه كج توصيف ميكنند و آنها بآخرت كافرند [19]

آنها عاجز كنندگان خدا در زمين نميباشند و از غير خدا براى آنان دوستانى نيست و عذاب آنها دو چندان است و اينها قدرت بر شنيدن آيات خدا ندارند و نتوانند كه ببينند [20]

آنان كسانى ميباشند كه در حق خود زيان برده‏اند و از آنها گم شد آنچه را كه بودند افتراء ميزدند [21]

شكى نيست كه اينها در آخرت نيز از زيانكارانند [22].                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 237

 (توضيح آيات)

مَنْ كانَ يُرِيدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زِينَتَها نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِيها وَ هُمْ فِيها لا يُبْخَسُونَ ظاهرا (من) موصوله عموم دارد چنانچه از زاد المسير نقل شده و شامل ميگردد هر كسى را كه عمل خيرى بنمايد و مرادش حظوظات و زينتها و تجملات دنيوى باشد خواه مؤمن باشد يا كافر يا منافق و عملش خالص براى خدا و آخرت نباشد يا از روى رياء و سمعه يا براى منافع دنيوى و بدست آوردن مشتهيات نفسانى و ارضاء قواى شهوى يا غضبى يا غير اينها عمل نيكى مثل عبادات كه از روى رياء و خود نمائى انجام دهد يا انفاق مال يا وعظ و موعظه يا غير اينها كه غرض او شهرت باشد يا منافع دنيوى نه رضاى الهى آنچه باشد در اين آيه و آيات ديگر مثل قوله تعالى در سوره شورى آيه 19 (مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ) گوش‏زد بشر مينمايد كه هر عمل نيكى كه خلوص در آن نباشد و غرض منافع دنيا باشد از همين دنيا كه مراد و مقصودش بوده تمام و كمال عوض باو عطاء مينمائيم و از طالبين حظوظ دنيا چيزى كم نميكنيم.

و بسيارى از مفسرين گفته‏اند مقصود از (من كان) كافرين يا منافقينند كه برياء عمل خوبى را انجام ميدهند مثل اينكه منافقين در نماز جماعت حاضر ميگردند كه بنمايند ما داخل در مؤمنينيم و در واقع ايمان ندارند يا كافر كه كار نيكى مثل كمك بفقراء و انفاق مال يا دست‏گيرى بضعفاء يا غير اينها ميكند لكن چون شرط قبول شدن اعمال نيك ايمان و خلوص است و اينها ايمان ندارند و خداوند وعده فرموده كه عمل هيچ عمل كننده‏ئى را خواه زن باشد يا مرد ضايع نگرداند اين است كه نتيجه و فائده عمل نيكشان در همين دنيا كه مراد و مطلبشان بوده عايدشان خواهد گرديد.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 238

 و نيز گفته‏اند اگر در اين عالم بفائده عمل نيكشان نرسند در آخرت اگر كافر يا منافق باشند بقدر عمل نيكشان در عذاب آنها تخفيف ميدهند.

و معنى اول اگر چه بدو جهت نزديك‏تر بواقع مينمايد يكى از جهت لفظ كه (من) موصوله عموم دارد و شامل ميگردد هر كسى را كه چنين باشد يعنى مقصودش از عمل فائده دنيا و تزيين آن باشد و تخصيص بكافر يا منافق يا رياء كار ندارد و ديگر نظر بمناط حكم كه بمقتضاى حكمت الهى بايستى هر كسى را بنتيجه كارش و فائده‏ئى كه در عمل در نظر داشته برساند تا آنكه نعمت را بر او تمام كرده باشد حتّى مؤمنى كه براى فائده دنيوى كار نيكى انجام دهد لطف الهى مقتضى اين است كه او را بآن فائده‏ئى كه مرادش بوده برساند، لكن نظر بآيه بعد كه فرموده:

أُولئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فِيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ اكثر مفسرين عموم (من) موصوله را تخصيص داده‏اند بكفار و منافقين زيرا كه ظاهرا (اولئك) اشاره بجماعتى است كه مراد و مقصدشان فقط حيات دنيا است و عقيده بآخرت ندارند و آنها كفار و منافقينند و آنهايند كه در آخرت براى آنها نيست مگر آتش جهنّم و اعمالشان باطل و بى‏اثر ميگردد و مؤمنين چنين نيستند، و اللّه العالم.

أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً استفهام (افمن) تقريرى است كه آيا آنكسيكه بر بينه و برهانى باشد از پروردگارش كه مثبت مدعاى او باشد و با شاهدى است از حق تعالى كه تالى او است، شايد مقصود از شاهد قرآن باشد و تلو او كه گواه او است و بصحت آن گواهى ميدهد مثل كسى ماند كه زينت دنيا طلبد و عملش بر وجه خلوص نباشد و بعضى گفته‏اند صاحب بيّنه مؤمنين اهل كتابند يا هر مؤمن مخلص                        مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 239

 و شاهد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم است، و بقولى صاحب بيّنه پيغمبر [ص‏] است و گواه او جبرئيل يا ملكى كه حافظ او بوده يا على مرتضى ع يا صورت آن حضرت كه هر كس بديده انصاف در او نگريستى انوار حق تعالى و آثار صدق در بشره مبارك او مشاهده‏

          مينمود (اى صبح سعادت ز جبين تو هويدا             آن حسن چه حسن است تبارك و تعالى)

 و بعضى گفته‏اند بيّنه قرآن است (و يتلوه) بمعنى (يقرؤه) ميباشد و شاهد جبرئيل است.

و در زاد المسير گفته انجيل تابع قرآن است بتصديق و بشارت اگر چه قبل از او نازل شده است (و من قبله) يعنى پيش از انجيل يا قرآن تابع او بوده و كتاب موسى يعنى تورات زيرا كه همانا او در تصديق نبىّ امى و بشارت بوجود او تابع است يعنى موافق قرآن است (اماما) در حاليكه تورات اهل دين را پيشوا بوده. (كاشفى) بروايت متواتر از مخالف و موافق رسيده كه مقصود از بينه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و شاهد امير المؤمنين ع، و ثعلبى كه پيشواى اصحاب حديث است در تفسيرش بسند خود از كلبى از عبد اللّه بن عباس و نيز حبيب بن ياسر از زاذان روايت كرده كه امير المؤمنين ع فرمود بحق آنخدائيكه در زير زمين دانه را بشكافد و در رحم صورت نگارد كه اگر براى من وساده يعنى بالشى نهند و مرا بر آن نشانند حكم ميكنم ميان اهل تورات بتورات و ميان اهل انجيل بانجيل و ميان اهل زبور بزبور و ميان اهل قرآن بقرآن و هيچ فردى از قريش نيست الّا اينكه ميدانم آيه‏ئى را كه در باره او نازل شده كه دلالت دارد بر اينكه او بهشتى است يا دوزخى، مردى برخواست و گفت آيه كدام است يا امير المؤمنين فرمود آيه (أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ) بيّنه از پروردگار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم است كه او بر حجتى است روشن كه از نزد خدا است (و شاهد منه) منم كه از اويم و تابع او، و غير اينها از روايات بسيار كه مقصود از (يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ) على ع است.

 [ابو الفتوح رازى و منهج الصادقين‏]                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 240

 أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ (اولئك) اشاره است به (أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ) يعنى آيا كسيكه بر بيّنه و بصيرت باشد از پروردگار خودش و تلو آن شاهدى از خود او باشد كه بر صدق او گواهى دهد مثل كسى ماند كه بدون بصيرت و دانش و بدون بينه باشد و كسيكه شاهد بر گفتارش نباشد يعنى اين دو مساوى نيستند.

و بقولى در معنى آيا كسيكه بر بينه و بصيرت باشد از پروردگارش مثل كسى ماند كه مرادش حيات دنيا و زينت آن باشد و ايمان نياورده باشد و كسيكه بمحمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و قرآن از مشركين عرب و فرق كفار مثل يهود و نصارى و غيره كافر گردد مسير و مستقر و وعده‏گاه او آتش است.

 [مجمع البيان‏] فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ اگر چه خطاب (فلا تك) برسول است لكن مقصود مؤمنين ميباشند كه مبادا از گفتار كافرين و ايرادات آنها شكّى عارضتان گردد زيرا كه شأن رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اجل از اين است كه شكّ عارض او گردد، و بقولى در معنى (ايها الانسان يا ايها السامع) در شكّ نباش از آنچه نازل ميگردد زيرا كه آن حق است و از طرف پروردگار تو است لكن بيشتر مردم نميدانند، و شايد مقصود اين باشد كه بيشتر مردم چنين فهم و علمى ندارند كه حق و باطل را از هم جدا كنند.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى‏ رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ شايد آيه در مقام تهديد و سرزنش كسانى ميباشد كه آيات قرآن و رسالت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را انكار نمودند يا آنكسانى كه بخدا دروغ بسته باشند مثل اينكه نسبت فرزند بخدا بدهند كه چنين افرادى ستمكارترين مردمند كه هم بخود ستم نموده‏اند كه خود را از رحمت الهى دور گردانيده‏اند و هم بانبياء و اينان كسانى ميباشند كه نزد پروردگارشان در موقع حساب در معرض سؤال واقع ميگردند و شهود آنها از ملائكه و كرام الكاتبين يا انبياء بقولى يا شهداء هر زمان از

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 241
امامها [ع‏] يا اعضاء و جوارح بدن او كه اينها بر عليه او شهادت ميدهند و گويند اينها كسانى ميباشند كه در دنيا بخدا افتراء بستند و حجتهاى خدا را انكار نمودند أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ ظاهرا (الا) خطاب بخود رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه تو از كفر و انكار منكرين و ايرادات بى‏مورد آنان آزرده خاطر مشو و آگاه باش كه ستمكاران و آنهائيكه بخدا افتراء ميزنند از رحمت خدا دورند.

الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ آيه ظالمينى كه از رحمت خدا دورند معرفى مينمايد كه آنها كسانى ميباشند كه راه خدا را مى‏بندند و مردم را در بيراهه براه كج سوق ميدهند (و هم) واو، حاليه است يعنى اينها مردم را از راه راست و راه حقيقت كه سر انجام آن قرب جوار رب العالمين است بيراهه ميكشانند در حالى كه بقيامت كافرند يعنى عالم آخرت را انكار مينمايند و ميگويند بعث و حشر و سؤال و جوابى نيست أُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ (اولئك) اشاره است به (الَّذِينَ يَصُدُّونَ) يعنى آن گروه كافرين نيستند عاجز كنندگان خدا از عذابشان و اينان چنين قدرتى ندارند كه خدا را در زمين عاجز نمايند و دوستى ندارند كه عذاب خدا را از آنها دفع نمايد.

شايد (فى الارض) اشاره باين باشد كه اگر خدا بخواهد اينها را در همين زمين دنيا عذاب نمايد اينها قدرتى ندارند كه بتوانند جلو عذاب را بگيرند.

يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ (يضاعف) استيضاف است يعنى عذاب مشركين دو برابر است.

 [سخنان مفسرين در توجيه آيه‏]

1- عذاب آنها منحصر بكفرشان نيست بلكه بر كفر و سائر معصيتها عذاب ميشوند چنانچه در آيه ديگر فرموده (زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ بِما كانُوا يُفْسِدُونَ) 2- يعنى هر وقت يك قسم عذاب تمام شد قسم ديگرى بآنها دائما عذاب ميكنند                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 242

 و هميشه بقدر استحقاقشان آنها عذاب ميشوند.

3- عذاب بر رؤساء آنها مضاعف ميگردد براى كفرشان و ظلمشان بخودشان و براى دعوت كردن تابعين خود را بگمراهى و اين عذاب بدو جهت است يكى گمراهى خودشان و ديگر مانع گرديدن اتباعشان را از دين. [مجمع البيان‏] و شايد مقصود اين باشد كه عذاب اينها در آخرت شديدتر از باقى كفار است كه بخدا افتراء نميزدند و همين كفرشان بانكار الوهيت يا رسالت يا غير اينها است سبب عذاب آنها است و از اوصاف آنهائيكه بخدا افتراء ميزنند اين است كه نميتوانند كلام حقانى را بشنوند و نه اينكه آيات حق را ببينند.

أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ‏

 اين جماعت كسانى ميباشند كه بنفسهاى خود زيان رسانيدند و آن چيزى از بت‏ها كه شريك الوهيت ميدانستند يا آنچه كه نسبت اولاد بودن آنرا بخدا ميدادند از نظرشان مفقود گرديد و جز خسران و عذاب مضاعف براى آنها چيزى باقى نماند.

لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ شكى نيست كه چنين جماعتى در منتهى درجه خسران و زيان‏كارترين زيان‏كاران خواهند بود كه نفس شريف خود را ببهاى بيمقدار دنيا و خيالات فاسد بى‏مغز فروختند و در عوض نگرفتند مگر عذاب جحيم و دورى از رحمت رحمانى را                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 243

 [سوره هود (11): آيات 23 تا 31]

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ (23) مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى‏ وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً أَ فَلا تَذَكَّرُونَ (24) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ (25) أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ (26) فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَرى‏ لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبِينَ (27)

قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ (28) وَ يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالاً إِنْ أَجرِيَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ (29) وَ يا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ (30) وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما فِي أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ (31)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 244

 [ترجمه‏]

همانا آن كسانيكه ايمان آوردند و عمل شايسته نمودند و بدرگاه خداى خود خاضع و خاشع گرديدند آنها اهل بهشتند و در بهشت جاويدانند [23]

مثل اين دو فرقه (كافر و مؤمن) بآدم كور و كر و بينا و شنوا ماند آيا اين دو فرقه با هم مساوى ميباشند و مثل يكديگرند آيا چرا شما متذكر نميگرديد [24]

همانا ما نوح را بسوى قومش فرستاديم (و بقومش) گفت بحقيقت من براى شما بيم‏دهنده ظاهرى ميباشم [25]

گويم پرستش نكنيد مگر خدا را من بر شما از عذاب روز دردناك ميترسم [26]

آن جماعتى از قومش كه كافر بودند گفتند ما تو را نمى‏بينيم مگر بشرى مثل ما و تابعين تو را نمى‏بينيم مگر مردمان پست كم فهم و براى شما بر ما افزونى نمى‏بينيم بلكه گمان ميكنيم شما از دروغگويانيد [27]

 (نوح گفت) اى جماعت خبر دهيد مرا اگر من بر حجتى از پروردگارم باشم و از نزد خودش بمن رحمتى داده باشد و بر شما پوشيده گرديده آيا من شما را ملزم ميگردانم در حاليكه شما كراهت داشته باشيد [28]

اى جماعت من از شما مالى و اجرتى سؤال نميكنم اجر من نيست مگر بر خدا و من كسانيكه ايمان آورده‏اند از خود طرد كننده نميباشم زيرا كه آنها ملاقات كننده جزاى پروردگار خودشانند لكن من شما را مى‏بينم جماعتى جاهل و نادان [29]

اى قوم كى است كه مرا يارى كند از عذاب خدا اگر آنها را طرد كنم آيا چرا شما متذكر نميگرديد [30]

نوح گفت بشما نميگويم خزينه‏هاى خدا نزد من است و نميگويم عالم بغيبم و نميگويم مر آنها را كه چشمهاى شما آنها را بخوارى مينگرد خدا بآنها خيرى نخواهد داد خدا داناتر است از آنچه در قلبهاى آنها است اگر من حكم باسلام آنها نكنم همانا كه از ستمكاران باشم [31].                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 245

 (توضيح آيات)

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ پس از توبيخ و تهديد كافرين و مشركين و آنهائيكه بخدا افتراء ميزنند و نسبت اولاد بمقام كبريائى احدى ميدهند كه عذاب آنها مضاعف است و در قيامت زيان كارترين زيان كارانند.

در اين آيه در مقابل آنها بكسانيكه ايمان آورده‏اند و بر طبق ايمانشان اعمال شايسته نموده‏اند (و اخبتوا) اخبات بمعنى خضوع و خشوع است و بالام استعمال شده مثل اينكه گفته ميشود (اخبت للّه) براى خدا خاضع گرديد و در آيه با الى آمده (وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ) و آن متضمن اطمينان است يعنى بذكر پروردگارشان آرام گرفتند، و بقولى براى او تواضع نمودند، و بقول ديگر از ما سوى اللّه منقطع گرديدند و خود را باو بستند و از غير بريدند (اولئك) اشاره بچنين مؤمنينى است كه داراى چنين اوصافى باشند، ايمان كامل كه با عمل شايسته كه لايق پيشگاه مقام احديت باشد و آن عملى است كه با خضوع و آرامش و اطمينان قلبى بذكر پروردگار توأم گرديده اينهايند ياران بهشت و در آن جاويدانند گويا بهشت كه دار كرامت الهى است نام زد آنها گرديده.

مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالْأَعْمى‏ وَ الْأَصَمِّ وَ الْبَصِيرِ وَ السَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا مثل اين فرقه كافر ملحد كه بخداى تعالى افتراء ميزند و آن مؤمن صالحى كه بذكر و ياد پروردگارش قلبش آرام گرفته مثل دو نفر ماند كه يكى كور و كر باشد و ديگرى بينا و شنوا آيا اين دو نفر با هم مساوى و مثل هم مانند هرگز چنين نخواهد بود.

أَ فَلا تَذَكَّرُونَ استفهام براى تقريع و توبيخ است كه آيا چگونه متذكر نميگرديد

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 246
و فكر نميكنيد كه كسيكه چشم دلش روشن گرديده و آيات تكوينى و تشريعى را مينگرد و نيز گوش قلبش باز گرديده و بگوش باطن آيات قرآن را استماع مينمايد مثل كسى نخواهد بود كه مثل مردگان نه چيزى ببيند و نه چيزى بشنود از بحر الحقايق نقل ميكنند كه گفته اعمى آنست كه حق را باطل و باطل را حق بيند، و اصم كسى است كه باطل را حق و حق را باطل شنود و بآن عمل كند، و بصير كسى است كه ديده بصيرتش بكحل (بى يبصر) جلا يافته و سميع كسى است كه گوش همتش بگشواره (بى يسمع) آراسته گشته هر كه بخدا بيند جز از خدا نبيند و هر كه بخدا شنود جز از خدا نشنود. [پايان‏] اشاره بآن حديث قدسى مشهور است كه فرموده:

 (ما تقرب الى عبدى بشيئى احبّ الىّ مما افترضته عليه و لا يزال العبد يتقرب الى بالنوافل حتّى احبّه فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده الذى يبطش بها ان دعانى اجبته و ان سألنى اعطيته)

 «1».

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ پس از وعده بمؤمنين بدرجات بهشتى و وعيد بكافرين بدركات جهنمى برسولش خبر ميدهد كه ما نوح [ع‏] را (كه از پيمبران اولو العزم بود) برسالت بسوى قومش فرستاديم، و گويند در اينجا كلامى حذف گرديده در تقدير است (قال لهم إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ) نوح ع گفت اى جماعت من براى نفع و هدايت‏

__________________________________________________

 (1) بنده من نزديك نميگردد بمن بچيزى كه دوست‏تر باشد بسوى من از آنچه بر او واجب گردانيده‏ام و عبد هميشه بسبب نوافل نزديكى ميجويد بسوى من تا اينكه او را دوست ميدارم پس وقتى كه او را دوست داشتم من ميگردم گوش او گوشيكه باو ميشنود و ميگردم چشم او چشميكه باو مى‏بيند و ميگردم زبان او زبانى كه بآن سخن ميگويد و ميگردم دست او آن دستى كه بآن ميگيرد اگر مرا خواند او را اجابت مينمايم و اگر از من سؤال كرد باو عطا مينمايم.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 247

شما فرستاده شده‏ام و بيم دهنده ظاهرى هستم كه شما را از غضب و سخط خدا و عذاب آخرت بترسانم.

أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ اول كلام نوح اين بود كه گفت اى قوم پرستش نكنيد مگر خدا را اگر غير او را پرستش نمائيد من بر شما ميترسم از عذاب روز سخت يعنى قيامت كه عذاب آن دردناك است.

چنانچه از آيات بسيار كه در شرح حال پيمبران حكايت مينمايد معلوم ميشود كه تمام انبياء و مرسلين اول سخن آنها با مردم همين بوده كه خداى واحد احد را بپرستيد و در عبادت خدا غير را شريك نگردانيد و در ثانى از قيامت و عذاب روز رستاخيز آنها را ميترسانيدند.

و شايد تكرار آن در قرآن براى اين باشد كه دانسته شود تمام پيمبران راجع بمبدء و عبادت معبود واحد و صفات جلال و جمال او و نيز راجع بمعاد و زنده شدن در قيامت و حشر و نشر و حساب و كتاب متفق الكلمه بوده‏اند احدى از آنها بر خلاف ديگرى سخن نگفته زيرا كه تمام آنها از سر چشمه علم ازلى تراوش نموده و روح قدسى آن بزرگواران مرتبط بعالم (ما فوق الطبيعه) گرديده.

فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنا وقتى نوح [ع‏] گفت من از جانب خدا برسالت آمده‏ام براى اينكه پرستش ننمائيد مگر خدا را و آنان را از عذاب قيامت تهديد نمود جماعت كافرين و اشراف و بزرگان از قومش گفتند ما تو را نمى‏بينيم مگر يك بشرى مانند ما تو چه امتيازى بر ما دارى كه ما پيرو تو گرديم.

آرى آنان جسمى ميديدند مثل خودشان غذا ميخورد، خواب ميرود، ازدواج ميكند و در تمام اوصاف بشريت با آنها مساوى است اين بود كه ميگفتند تو چه امتيازى بر ما دارى كه بر ما حكومت نمائى و ما مطيع تو گرديم آنان جسمى ميديدند و از درك حقيقت آنها غافل و بى‏خبر بودند.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 248

 مثنوى مولوى چه خوب گفته:

         همسرى با انبياء برداشتند             اولياء را همچو خود پنداشتند

         گفت اينك ما بشر ايشان بشر             ما و ايشان بسته خوابيم و خور

         اين ندانستند ايشان از عما             در ميان فرقى بود بى‏منتها

         هر دو كان زنبور خوردند از محلّ             زين يكى شد زهر و زان ديگر عسل‏

         هر دو كان آهو گيا خوردند و آب             زان يكى شد خون و ديگر مشگ ناب‏

         آن دوتى خوردند از يك آب خور             آن يكى خالى و آن ديگر شكر

         صد هزاران همچنين اشياء بين             فرقشان هفتاد ساله راه بين‏

 وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَرى‏ لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبِينَ چون اشراف قوم گمان ميكردند كه بايد رسول خدا ملك باشد تا اينكه بشود بر انسان حكومت نمايد اين بود كه بنوح ع ميگفتند تو لايق رسالت بر ما نيستى و نمى‏بينيم كه كسى جز اراذل پيروى تو كرده باشد.

 (اراذل) جمع ارذل است مثل (اكبر) و بغلبه استعمال مانند اسم شده يعنى خسيس و فرومايه (و بادى الرأى) كه بدون فكر و رويه تابع تو گرديده‏اند لكن ما كه صاحب فضل و رأى صحيح ميباشيم و مى‏بينيم كه تو بر ما فضيلتى ندارى كه لايق اين باشى كه ما مطيع تو گرديم بلكه ما گمان ميكنيم كه شماها از دروغگويان هستيد.

قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ نوح در پاسخ گفت اى گروه خبر دهيد مرا اگر من بر حجتى هويدا باشم كه شاهد مدعاى من باشد و خدا بمن از جانب خودش رحمتى و بخشايشى كه نبوت است عنايت كرده باشد پس بر شما آن حجت پوشيده بماند، حفص (فعميت) بضم عين و تشديد ميم خوانده يعنى آن حجت بر شما پوشيده شده و شما آنرا نشناسيد                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 249

 أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ واو (و انتم) حاليه است يعنى آيا روا است كه ما شما را ملزم گردانيم بر قبول حاليكه شما كاره باشيد و ملزم گردانيدن بر قبول منافى با تكليف است.

و بوجه ديگر آيا جايز است كه ما شما را ملزم گردانيم بر قبول يا اينكه توانيم شما را مظطر گردانيم لكن بر ما بيشتر از استدلال و ايضاح چيزى نيست ما پيمبران نتوانيم كسى را باضطرار بقبول ملزم گردانيم اين كار خدا است و بر هر دو معنى استفهام (ا نلزمكموها) تقريرى است و بمعنى جحد و انكار است يعنى چنين نيست كه ما در شما قبول بگنجانيم زيرا كه وظيفه ما فقط تبليغ است و وظيفه شما قبول.

وَ يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالًا إِنْ أَجرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ اكثر پيمبرانيكه از آنها در آيات حكايت ميكند براى اينستكه مردم گمان نكنند كه غرض آن بزرگواران بدست آوردن مال است كه ميخواهند باسم پيمبرى مردم را بفريبند و مال و ثروتى بدست آورند ميگفتند اى مردم ما از شما براى رسالتمان مالى طلب نميكنم پاداش ما نيست مگر بر خدا يعنى ما فرستاده او هستيم و كفايت كار ما بر او است.

وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ گويا كفار براى بهانه‏جوئى بحضرت نوح ع ميگفتند اين مردمان اراذل و اوباشى كه دور تو را گرفته‏اند و ما را عار ميآيد كه با اينها بنشينيم اينان را از خود دور كن تا ما بتو ايمان آوريم، نوح ع در جواب آنها گفته من نيستم طرد كننده آن كسانيكه ايمان آورده‏اند بدرستى كه آنها ملاقات كننده رحمت خدا ميباشند و شما كه مؤمنين را از اراذل و مردمان بى‏خرد ميدانيد جماعتى ميباشيد جاهل و نادان كه همين صورت مى‏بينيد و از باطن و حقيقت بى‏خبر هستيد.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 250

 وَ يا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ نوح [ع‏] بقوم خود گفت اگر من مؤمنين را از خود دور كنم و مورد خصومت الهى و غضب او گردم كى است كه بتواند مرا يارى كند و از عذاب رهائى بدهد آيا چرا شما جهّال متذكر نميگرديد كه مؤمنين در مورد رحمت خدا ميباشند وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ الخ باز نوح در موقع تبليغ فرموده من ادعائى ندارم نميگويم خزينه‏هاى خدا نزد من است و نميگويم من عالم بغيب ميباشم و نميگويم من فرشته‏ام تا اينكه شما بگوئيد تو نيز بشرى هستى مثل ما و نميگويم آنهائيكه بنظر شما از اراذل و اوباش ميباشند هرگز خدا بآنها خيرى عطاء نميكند خدا عالم‏تر است بآنچه در نفسهاى آنها است و اگر من چنين نسبتى بمؤمنين بدهم از جمله ستمكاران خواهم بود.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 251
 [سوره هود (11): آيات 32 تا 43]

قالُوا يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (32) قالَ إِنَّما يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شاءَ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ (33) وَ لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (34) أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرامِي وَ أَنَا بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ (35) وَ أُوحِيَ إِلى‏ نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاَّ مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ (36)

وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (37) وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ (38) فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقِيمٌ (39) حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ (40) وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (41)

وَ هِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبالِ وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ فِي مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ (42) قالَ سَآوِي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ (43)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 252

 [ترجمه‏]

جماعت كافرين گفتند اى نوح همانا با ما جدال و نزاع كردى و مجادله را از حد گذرانيدى و آنچه از عذاب بما وعده داده‏ئى بياور اگر راست گويانى [32]

نوح گفت وعده‏ايكه بشما داده‏ام اگر خدا خواهد البته بشما خواهد رسيد شما عاجز كننده‏گان خدا از ارسال عذاب نميباشيد [33]

و نصيحت من وقتى اراده كنم نصح شما را نفع نميبخشد وقتى خدا بخواهد شما را عذاب كند خدا پروردگار شما است و بسوى او بازگشت ميكنيد [34]

بلكه ميگويند نوح از پيش خود وحى را بر من مى‏بندد، اى نوح بگو اگر من بر خدا دروغ بستم بر ضرر من است جرم من و از گناه شما كه نسبت بمن افتراء ميدهيد برى‏ء ميباشم [35]

و بسوى نوح وحى گرديد كه هرگز از قوم تو ايمان نميآورند مگر آنهائى كه ايمان آورده‏اند و تو بر آنچه اينها ميكنند محزون مباش [36]

و بنگاه داشته ما و وحى ما كشتى بساز و از ما نسبت بآنهائيكه ستم نموده‏اند درخواست مكن همانا آنان غرق شدگانند [37]

و نوح كشتى ميساخت و هر وقت جماعتى از قومش بر او گذر ميكردند او را مسخره مينمودند نوح گفت اگر شما ما را مسخره ميكنيد ما نيز شما را مسخره ميكنيم همان طورى كه شما ما را مسخره مينمائيد [38]

و بزودى خواهيد دانست آن كسى را كه باو عذابى بيايد كه وى را رسوا گرداند و باو در آخرت عذاب دائمى فرود آيد [39]

و بزودى خواهيد دانست آنوقتيكه امر ما بعذاب آنها آمد و آب از تنور بجوشيد ما بنوح گفتيم كه از هر جنسى از حيوانات دو تا يكى نر و يكى ماده سوار كن و نيز كسان خود را هم در كشتى سوار كن مگر كسى را كه تقدير ما بر هلاكت آن پيشى گرفته است                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 253

 (مقصود پسر و زن نوح است كه از اهل نوح استثناء فرموده) و نيز در كشتى سوار كن آنهائى را كه ايمان آورده‏اند، و باو ايمان نياورده بودند مگر اندكى از مردمان [40]

و نوح بمردم گفت در كشتى سوار شويد رفتن و ايستادن كشتى بنام خدا است بحقيقت كه پروردگار من آمرزنده و مهربان است، و كشتى آنها را مى‏برد در موجهائى كه از بزرگى مثل كوهها مينمود [41]

در آن حال نوح پسرش را نداء داد در حاليكه از كشتى دور بود و گفت اى پسر من بيا با ما در كشتى سوار شو و با كافرين مباش (42)

پسرش گفت من بالاى كوه ميروم كه مرا از غرق شدن نجات دهد نوح گفت اى پسر امروز از امر خدا نگاه دارنده‏ئى نيست مگر كسى را كه خدا رحم كند در اين حال موج بين نوح و پسرش حائل گرديد (و پسر نوح) از غرق شدگان گرديد [43].                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 254

 (توضيح آيات)

قالُوا يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ چنانچه در سوره نوح فرموده نوح بخدا از قومش شكايت ميكند كه چقدر در امر تبليغ جديت و پا فشارى نموده‏ام شب گفتم، روز گفتم، آهسته و پنهان، ظاهر و آشكارا آنها را دعوت نمودم و سخن من بآنان سود نبخشيد و اين آيه اشاره بهمانست كه از بس نوح (ع) با آنها مجادله مينمود كه شايد آن كافرين ملحد ايمان بياورند ايمان نياوردند و در مقام اعتراض برآمدند كه اى نوح تو با ما زياد جدال و اعتراض مينمائى و گفتار خود را از حد گذرانيدى ما ايمان نخواهيم آورد آن عذابى را كه بما وعده داده‏ئى بياور اگر از راستگويان ميباشى.

قالَ إِنَّما يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شاءَ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ نوح ع در پاسخ اعتراض كافرين گفت همانا آن عذابى كه بشما وعده داده‏ام هر وقت خدا بخواهد و اراده‏اش بوقوع آن تعلق گيرد ميآورد بدست من نيست گويا فرموده اعمال شما عذاب ايجاب مينمايد و عذاب بشما خواهد رسيد لكن وقت آن بسته بمشيت الهى است و من ميخواهم بشما از روى خير خواهى تذكر دهم كه دست از لجاجت برداريد و ايمان بياوريد و گر نه زود يا دير مورد عذاب خواهيد گرديد و شما چنين قدرتى نداريد كه جلو عذاب خدا را بگيريد و او را عاجز گردانيد و عذاب بشما اصابت ننمايد.

وَ لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ باز نوح ميگويد اگر من اراده كنم شما را نصيحت كنم نصيحت من در شما سودمند نيست اگر خدا اراده كند شما را اغواء گرداند او است پروردگار شما و بازگشت شما بسوى او است.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 255

 [سؤال‏] اولا اگر نصيحت پيمبران سودمند نيست فائده بعثت آنها چيست كه اولياء خدا بيايند بين مردمان فاسق ستمكار و اين قدر از آنها ستم بكشند و نصيحتشان سودى ندهد و اصلا اين كار لغو است و كار لغو از ساحت قدس الهى خارج است و اصلا تكليف نمودن بآنهائيكه در علم ازلى حق تعالى گذشته كه اينها قابل هدايت نميباشند بيهوده و عقلائى نيست.

و ثانيا اگر اغواء گرديدن و هدايت شدن بسته بمشيت الهى است چنانچه در اين آيه و در جاهاى ديگر گفته (يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ) تقصير بنده ضعيف ناتوان كه نميتواند جلو خواست خدا را بگيرد چيست و وقتى چنين باشد عذاب بنده عاصى ظلم است زيرا كه خدا خواسته او را اغواء بنمايد گمراه گرديدن يا هدايت يافتن بدست خود بنده نيست.

 [پاسخ سؤالات‏] 1- فائده بعثت پيمبران و غرض اصلى آن كسانى خواهند بود كه قابل ارشاد و هدايت ميباشند و نسبت بديگران اتمام حجت است و همين طور از آيه استفاده ميتوان نمود زيرا كه نوح فرموده نصيحت من در شما كه تمام دل شما كفر پوشانيده فائده بخش نخواهد بود و غرض او همان جماعت كافرين از قوم او بودند.

2- قوله تعالى (إِنْ كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ) وقتى كه خدا دانست كه كافر بقدرى بر كفر اصرار دارد و از روى لجاجت پس از آنكه حق برايش ثابت و معلوم گرديده ايمان نميآورد اين است كه راهش را باز ميكند و او را مجبور بر ايمان نميگرداند زيرا كه مجبور گردانيدن بر عمل منافى با اختيار است و چون در اين مورد او را هدايت ننموده همانا او اغواء خواهد گرديد لكن اگر باختيار در راه هدايت وارد گردد او را ارشاد مينمايد و چون در عالم بدون اراده حق تعالى چيزى ممكن نيست واقع گردد اين است كه نسبت اغواء و هدايت را بخودش ميدهد 3- عذاب بر عاصى از اقسام ظلم بشمار نميآيد زيرا خودش باختيار عذاب‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 256

 را براى خود فراهم نموده و عذاب دنيا و آتش جهنّم را بدست خود افروخته چنانچه فرموده (ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ) سوره آل عمران آيه 178 أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرامِي وَ أَنَا بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ بلكه ميگويند تو افتراء زده‏ئى بر خدا و دروغ مى‏بندى، در اينكه مقصود از گوينده اين قول كى است و افتراء زدن نسبت بكى است از ابن عباس نقل شده كه آنها همان گروه قوم نوح بودند كه ميگفتند سخنان نوح نوعى از دروغ و افتراء است كه بخدا نسبت ميدهد.

و مقاتل گفته گوينده‏گان قريش بودند كه برسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چنين نسبت ميدادند و ميگفتند اين آيات را خود ساخته و نسبت بخدا ميدهد و آيه دستور ميدهد كه وقتى كافرين چنين گفتند تو در پاسخ آنها بگو اگر من دروغ بر خدا بسته‏ام جرم آن بر خود من است و من از آنچه ميگوئيد بيزارم و بنا بر اين قول اين جمله معترضه ميشود.

وَ أُوحِيَ إِلى‏ نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ خداى تعالى بنوح وحى ميكند و او را متذكر ميگرداند كه اى نوح بدان همانا كه اين كافرين چنان قلبشان فاسد گشته كه هرگز ايمان نخواهند آورد مگر آنهائيكه ايمان آورده‏اند (فلا تبتئس) از باب افتعال است و از بؤس مأخوذ گرديده يعنى بر تكذيب آنها اندوهگين مباش.

وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ وقتى نوح از هدايت قوم نااميد گرديد و فرمان الهى بر عذاب آنها صادر گرديد خطاب ميرسد بنوح كه بنگاه داشت ما و وحى ما كشتى بساز و درخواست مكن از من در باره آنكه ظلم كردند بدرستيكه آنها محكوم بغرق شدن هستند.

و شايد مقصود اين باشد كه از ستمكاران شفاعت كسى را نكن كه از غرق نجات يابد زيرا كه اينها از غرق شدگانند.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 257

 وَ يَصْنَعُ الْفُلْكَ وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ نوح پس از آنكه بساختن كشتى مأمور گرديد و مشغول كار شد از قوم هر كسى كه بر او گذر مينمود طورى او را مسخره مينمود و نوح در پاسخ آنها ميگفت اگر شما ما را مسخره مينمائيد همانا ما نيز شما را مسخره ميكنيم.

فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقِيمٌ بزودى ميدانيد كسى را كه عذابى بر او بيايد كه وى را در دنيا بغرق شدن و در آخرت بعذاب دائمى رسوا گرداند.

داستان طوفان نوح را اكثر مفسرين با كمى اختلاف نقل نموده‏اند چنانچه قرآن خبر ميدهد نوح در بين قومش نهصد و پنجاه سال زندگانى نمود و مردم را بيكتا پرستى دعوت ميكرد وقتى مردم دعوت او را نپذيرفتند و از هدايت يافتن آنان مأيوس گرديد در باره آنها نفرين نمود.

مفسرين گفته‏اند كه خداى تعالى بنوح امر نمود كه درختى غرس نمايد و گويند آن درخت ساج بود وقتى آندرخت بزرگ شود و سطير گرديد آنرا قطع كن و از آن كشتى بساز و گويند از وقتى كه درخت ساج را غرس نمود تا موقع قطع آن بيست سال طول كشيد پس از آنكه نوح از چوب ساج بامر خدا مشغول كار كشتى ساختن گرديد هر كس بر او گذر ميكرد باو استهزاء مينمود يكى ميگفت نوح براى زمستانش خانه ميسازد، ديگرى ميگفت ببينيد چگونه اين مرد ديوانه است در زمين خشگ كه دريائى نيست كشتى ميسازد، ديگرى ميگفت اى نوح پس از آنكه پيمبر بودى نجار شدى از اين نوع مزخرفات باو ميگفتند تا وقتى كه ساخت كشتى بپايان رسيد.

از عبد اللّه ابن عباس نقل ميكنند كه گفت در عرض دو سال ساخت كشتى طول كشيد و طول آن سيصد ذرع و عرضش پنجاه ذرع و ارتفاع آن سى ذرع بود و از چوب ساج ساخت و داراى سه طبقه بود زيرين جاى وحوش و سباع و هوام و در                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 258

 طبقه ميان جاى دواب و چهارپايان و بهائم و در طبقه بالا خودش و مؤمنين منزل داشتند و با آنها مقدارى از غذاى خوردنى و آشاميدنى بود.

گويند وقتى طوفان پديد آمد و آب عالم را بگرفت مردم سر بكوهها نهادند آب بالا آمد تا سر كوهها رسيد زنى بچه‏ئى داشت كه او را خيلى دوست ميداشت كودك را گرفت و بالاى كوه رفت وقتى آب بسينه او رسيد طفل را بسر خود گذارد آب از سر او گذشت و خود با بچه‏اش غرق گرديدند رسول فرموده اگر ميشد بكسى رحم نمود بايد بآن زن و بچه رحم نمود.

از ابن عباس روايت شده كه روزى حواريين بعيسى ع گفتند ما كسى را ميخواهيم كه سفينه نوح را ديده و بما خبر بدهد عيسى آنان را در پشته خاكى برد و قبضه‏ئى از خاك گرفت و گفت اين قبر كعب بن حام بن نوح است پس از آن عصا بر آن زد و گفت (قم باذن اللّه) مردى از آنجا برخاست و از سرش خاك ميريخت و موى سر او سفيد بود عيسى گفت مگر تو جوان نبودى گفت آرى لكن چون صداى تو بگوش من رسيد كه گفتى (قم باذن اللّه) گمان كردم قيامت بر پا شده از هول پير شدم و اين است قوله تعالى (يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً) عيسى گفت داستان سفينه نوح را براى ما بگو گفت طولش هزار و دويست گز و عرضش ششصد گز و سه طبقه داشت و در يك طبقه جاى دواب و وحوش بود در يك طبقه طيور منزل داشتند و در يك طبقه آدميان را جاى داد و چون سرگين چهارپايان زياد شد و آدميان متأذى گرديدند خداوند تعالى از پيل يك جفت خوك آفريد تمام سرگين‏ها را بلعيدند و چون مردم از موش رنج ميكشيدند خداى تعالى فرمود بينى شير را بمال از آن دو گربه بيرون آمد و موشها را خوردند پس از آن حواريين گفتند باو بگو با ما در شهر بيايد عيسى گفت چگونه در شهر بيايد كسيكه در زمين ديگر روزى ندارد پس از آن گفت (عد باذن اللّه) يعنى باذن خدا بحالت اول برگردد.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 259

 حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ آيه اخبار است كه وقتى امر الهى بر طوفان جارى گرديد و از تنور آب بيرون آمد از هر نوعى از انواع يك جفت نر و ماده با خود در كشتى ببر.

 [سخنان مفسرين در توجيه (و فار النور)] 1- وقتى از روى زمين آب بالا آمد و عرب روى زمين را تنور گفته.

 [ابن عباس‏] 3- جماعتى مثل عكرمه و زهرى و ابن عيينه از حضرت على بن ابى طالب ع روايت كرده‏اند كه فرموده‏

 (التنور اى طلع الفجر)

يعنى وقتى كه صبح برآمد و تنور عبارت از صبح است.

3- حسن بصرى و ديگران گفته‏اند مقصود تنور نان پزى است و آن تنور حواء بود و از سنگ ساخته شده بميراث بنوح رسيده و خداى تعالى بنوح فرمود هر وقت ديدى آب از تنور جوشيد تو و قومت در كشتى بنشينيد وقتى زن نوح ديد آب از تنور برآمد بنوح خبر داد.

 [مجاهد] د در جاى تنور نيز اختلاف است: مجاهد گفته در سواد كوفه بود، مقاتل گفته تنور آدم بود در شام بجائيكه آنرا عين الور نامند، عبد اللّه عباس گفته آن تنور در زمين هند بود.

 [ابو الفتوح رازى‏] وَ أَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ (الا) استثناء از اهل است يعنى خودت و اهلت داخل كشتى بشو مگر كسيكه حكم عذاب بر او سبقت گرفته و گويند مقصود زن نوح بنام واعله و پسر او بنام كنعان بودند كه اگر چه بظاهر آنها اهل بودند لكن در باطل نا اهل و از كافرين بشمار ميرفتند (و ما آمن) عطف است بر جمله (و من آمن) و در محل نصب است يعنى خودت و اهل خودت و آنهائيكه ايمان آورده‏اند و ايمان نياورده بودند با او مگر قليلى.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 260

 [سخنان مفسرين در تعداد مؤمنينى كه با نوح در كشتى نشستند] 1- اكثر مفسرين گفته‏اند آنها هشتاد نفر بودند.

2- هفتاد و دو نفر مرد با زنهايشان و پسرهايشان و بقولى آنها هفتاد و هشت نفر بودند و جسد آدم ع را حمل نمودند.

 [مقاتل‏] 3- ابن اسحاق گفته آنها ده نفر بودند و بقولى هشت نفر [ابن جريح و قتاده‏] و اين قول از ابى عبد اللّه [ع‏] نقل شده، و بقول اعمش آنها هفت نفر بودند.

و سه نفر پسران او: سام و حام و يافث، و از بعض مفسرين است كه گفته نوح خودش و پسرانش و مؤمنين داخل كشى شدند نوح گفت با زنهايتان نزديكى نكنيد حام مخالفت كرد نوح در باره او نفرين نمود و گفت (اللهم غيّر نطفته) خدا نطفه او را در رحم زنش سياه گردانيد فرزندى كه از او بوجود آمد سياه بود از اين جهت او را ابو السودان گفتند و عرب و روم و فارس و اصناف عجم اولاد سام پسر ديگر نوحند و ترك و چين و صقالبه و يأجوج و مأجوج اولادان يافث پسر ديگر نوحند.

و از ابن عباس نقل ميكنند كه گفته اول چيزيكه با نوح در كشتى آمد مورچه خورد بود و آخر آنها خر بود وقتى كه دراز گوش خواست در كشتى رود ابليس دنبال او آويخت هر قدر خواستند او را در كشتى برند امتناع نمود وقتى نوح نگاه كرد ديد شيطان باو آويخته گفت بيرون رو (يا عدوّ اللّه) شيطان جزع و زارى نمود نوح او را در پشت كشتى نشانيد.

و نيز روايت كرده‏اند كه مار و كژدم آمدند كه ما را در كشتى ببر نوح گفت شما بمردم ضرر ميزنيد گفتند ما با تو عهد كرديم كه هر كس نام تو را ببرد باو ضرر نرسانيم اين است كه هر كس از مار و كژدم بترسد و اين آيه را بخواند (سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ) ضرر باو نرسانند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 261

وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ وقتى آب از زمين جوشيدن گرفت و از آسمان فرود آمدن آغاز كرد بنوح خطاب رسيد كه با اهل خود و مؤمنين و از هر نوعى از حيوانات يك جفت در كشتى سوار شويد.

وقتى نوح آنها را نزد كشتى آورد و گويند سرپوشى كه ترتيب داده بر بالاى كشتى كشيد و نيز گفته‏اند كه چهل شبانه روز آب از زمين جوشيدن داشت و از آسمان باران ميريخت نوح گفت در كشتى سوار شويد در حاليكه بگوئيد (بسم اللّه) يعنى در وقت راندن كشتى و هنگام نگاهداشتن نام خدا ببريد و از او طلب يارى و استعانت بجوئيد و بروايتى وقتى ميخواستند كشتى برود ميگفتند (بسم اللّه) و وقتى ميخواستند بايستد باز (بسم اللّه) ميگفتند نوح بآنها اين طور تعليم نمود و گفت همانا پروردگار من پذيرنده توبه و مهربانست.

وَ هِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبالِ وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ فِي مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ كشتى سير ميكرد و آنها را در موجها ميبرد و آب روى هم ميرخت و از عظمت و كثرت مانند كوهى متراكم نمودار ميگرديد در آن حال نوح پسر خود كنعان را ديد در حالى كه دور از كشتى ايستاده بود از شدت محبّت پدرى و چنانچه گويند اظهار ايمان كرده بود لكن منافق بود نوح او را نداء كرد كه اى پسر بيا با ما در كشتى سوار شو و با كافرين مباش كه غرق خواهى گرديد پسر ناخلف گفت:

قالَ سَآوِي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ پسرش گفت ميروم بر سر كوه تا آب بمن اصابت ننمايد نوح گفت اى پسر امروز نگاهدارنده‏ئى نيست كه بتواند جلو امر خدا يعنى غضب خدا را بگيرد مگر كسى را كه خودش رحم كند.                     
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 262

 وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ در اين گفتگو بودند كه آب بين پدر و پسر موج زد و كنعان پسر نوح غرق گرديد، معلوم است كه وقتى آب تمام روى زمين را فرا گرفت جان دارى در زمين باقى نماند و همه هلاك گرديدند مگر آنهائيكه در كشتى نوح بودند.

مثنوى مولوى در اين موضوع اشعارى سروده:

         همچو كنعان كاشنا ميكرد او             كه نخواهم كشتى نوح عدو

         هى بيا در كشتى بابا نشين             تا نگردى غرق طوفان اى مهين‏

         گفت نى من آشنا آموختم             من بجز شمع تو شمع افروختم‏

         هين مكن كين موج طوفان بلاست             دست و پاى آشنا امروز لا است‏

         باد قهرست و بلاى شمع كش             جز كه شمع حق نمى‏يابد خمش‏

         گفت مى‏رفتم بر آن كوه بلند             عاصمست آن كه مرا از هر گزند

         هين مكن كه كوه كاهست اين زمان             جز حبيب خويش را ندهد امان‏

         گفت من كى پند تو بشنوده‏ام             كه طمع كردى كه من زين دوده‏ام‏

         خوش نيامد گفت تو هرگز مرا             من برى‏ام از تو در هر دو سرا

         اين دم سرد تو در گوشم نرفت             خاصه اكنون كه شدم دانا و زفت‏

         گفت بابا چه زيان دارد اگر             بشنوى يكبار تو پند پدر

         همچنين ميگفت او پند لطيف             همچنان ميگفت او دفع عنيف‏

         نى پدر از نصح كنعان سير شد             نى دمى در گوش آن ادبير شد

         اندرين گفتن بدند و موج نيز             بر سر كنعان زد او شد ريز ريز

 از خسرو دهلوى است كه در اين موضوع گفته:

         ز درياى شهادت چون نهنگ لا برآرد سر             تيمم فرض گردد نوح را در وقت طوفانش‏

 در تفسير روح البيان در توجيه آيه از صاحب نصوص چنين نقل ميكند كه گفته: مقصود از (درياى شهادت) قول مؤمنين است كه گويند (اشهد)                        
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 263

 و (چون نهنگ لا برآرد سر) آن ارتفاع (لا) است، و مقصود از تيمم دو ضربت است يكى (الّا) و ديگر ضربت (اللّه) و مقصود از (نوح) زبانست و از (فم) كشتى و طوفان كه تلفظ ميكند (بان لا اله الّا اللّه) و وقتى مؤمن گفت (اشهد ان لا اله الّا اللّه) (لا) سرش را از درياى شهادت بلند ميكند و بر زبان طوفان واقع ميگردد پس بر او واجب ميگردد دو ضربت و وقتى اين دو ضربت يعنى (الّا اللّه) واقع كرديد نجات يابد لكن اگر دو ضربت را نزد و كافر شد و ساعتى توقف نمود در بحر طوفان غرق خواهد گرديد.

 [پايان‏]                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 264

 [سوره هود (11): آيات 44 تا 49]

وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (44) وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ (45) قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ (46) قالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ (47) قِيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ (48)

تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ (49)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 265

 [ترجمه‏]

و گفته شد اى زمين آب خود را فرو بر اى آسمان آبى را كه فرو گذارده‏ئى بازگير و شدت آب فرو نشست و حكم قهر الهى انجام يافت و كشتى (نوح) بر كوه جودى قرار گرفت و گفته شد هلاكت باد بر جماعت ستمكاران [44]

و نوح پروردگار خود را خواند و گفت اى پروردگار من پسرم از اهل من است و همانا وعده تو حق است و تو حكم كننده‏ترين حكم كنندگانى [45]

خدا (در پاسخ نوح) فرمود اى نوح پسر تو از اهل تو نبود زيرا كه او داراى عمل ناشايسته بود و از من مپرس چيزى را كه بآن علم ندارى و همانا من تو را موعظه ميكنم (و منع ميكنم) از اينكه از جاهلين بوده باشى [46]

نوح گفت پروردگار من بتو پناه ميگيرم از اينكه از تو چيزى سؤال كنم كه بآن علم ندارم اگر تو مرا نيامرزى و رحم نكنى از زيانكاران ميباشم [47]

خطاب شد اى نوح بسلامتى از ما فرود آى و بركات بر تو و جماعتيكه با تو ميباشند و امتهائيكه بزودى آنها را از حيات دنيا متمتع و بهره‏مند ميگردانيم سپس از جانب ما بآنها عذاب دردناك برسد [48]

اين حكايت از خبرهاى غيب است كه از طريق وحى بتو رسانيديم و قبلا نه تو و نه قوم تو نبودند كه آنرا بدانيد (اى رسول بر اذيت و ستمكارى كفار) صبر نما و بدان كه عاقبت نيكو مخصوص بپرهيزكاران است [49]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 266

 (توضيح آيات)

وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ پس از آنكه آب تمام روى زمين را گرفت از مصدر جلال احديت بزمين خطاب ميرسد اى زمين (ابلعى) آب خود را فرو بر و اى آسمان (اقلعى) نگاه دار باران خود را.

و آيه اخبار است از نداء كردن بزمين و آسمان مثل نداء كردن بعقلاء و اين طور بيان دلالت دارد بر كمال اقتدار و عزّت و كمال انقياد و مطيع بودن اين اجرام ثقيله در امر تكوينى بدون امتناع مثل اينكه گويا اينها عقلاء ميباشند صاحب تميز و گويا ميشناسند جلال و عظمت الهى را و منقاد و مطيع گرديده و بفوريت امتثال امر مينمايند (بلع) عبارت از نشف و (اقلاع) بمعنى امساك و نگاه داشتن (و غيض الماء) و باين نداء آب از زمين كم گرديد.

 (وَ قُضِيَ الْأَمْرُ) مقصود آنكسيكه در ازل حكم كرد بر هلاكت كافرين و اشرار و تقدير نمود در عالم قضاء بغرق گرديدن آنها همانا واقع گرديد، اشاره به اين كه آنچه خداى تعالى در ازل در عالم قضاء تقدير كرده بطور حتم و يقين واقع خواهد شد (لا رادّ لقضائه و لا مانع من نفوذ حكمه) چون وعده الهى در هلاكت كافرين منجز گرديد.

وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ كشتى بر كوه جودى مستقر گرديد و آن كوهى است در موصل يا شام و (بعدا) نصب بعدا بر مصدريت است گفته ميشود بعدا (اذا بعد بعيدا) بطورى كه اميد برگشتن نباشد، و اشاره ببعد بسيار دور است كه هلاكت و اضمحلال ظالمين است يعنى گفته شد بقوم نوح دور گرديد از رحمت و مغفرت اى جماعت ستمكاران.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 267

 در مجمع گفته اين آيه از حيث فصاحت و عجائب بلاغت بدرجه و بقدرى از كلام بشر دور است كه كلام بشر نه مقارن او است و نه نزديك بآن و در وجه دورى آن چند وجه است 1- فرموده بعض از كلماتش (خرج مخرج الامر) يعنى مثل كسى ماند كه امر كند بشخص عاقل و اين طور امر نمودن ادل دليل است بر افتقار موجودات و مطيع بودن آنها.

2- بعضى از خصوصيات آن حسن تقابل معنى و تركيب الفاظ و مجسم نمودن حال واقعه. 3- ديگر حسن بيان در تركيب كردن الفاظ. 4- ديگر ايجاز يعنى اختصار بدون اخلال در بيان الى غير ذلك از وجوه اعجاز كه متدبرين و آنهائيكه عارف بكلام عرب ميباشند ميدانند.

بروايتى كفار قريش خواستند با قرآن معارضه كنند چهل روز از خوردن نان و گوشت و خمر خوددارى نمودند كه باين وسيله بتوانند آيه‏ئى مثل قرآن بياورند وقتى خواستند بر عمل اقدام نمايند باين آيه رسيدند (يا أَرْضُ ابْلَعِي تا آخر) آنگاه بعضى ببعض ديگر گفتند اين بكلام بشر شباهت ندارد و آنچه كرده بودند واگذاشتند و متفرق گرديدند.

 [پايان‏] وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ پس از آنكه كار طوفان بپايان رسيد و كفار و اشقياء همه غرق گرديدند كه از جمله آنها كنعان پسر نوح بود كه از جمله هلاكشدگان گرديد و چون قبلا خداى تعالى باو وعده داده بود كه خودش و اهلش و مؤمنين را نجات دهد وقتى نوح ديد پسر صلبيش غرق گرديد در مقام پرسش برآمد نه اينكه خواسته باشد بخدا اعتراض نمايد شايد ميخواسته حكمت آنرا بداند اين بود كه در مقام مناجات با پروردگارش گفت اى پروردگار من پسر من از اهل من بود و وعده تو حق است كه بمن وعده دادى كه اهلم را نجات دهى پس چه حكمت جلوگير شد كه پسر من هلاك گرديد تو حكم كننده‏ترين تمام حكم كنندگانى.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 268

 قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ نوح پس از مناجات و سؤال از حكمت غرق گرديدن كنعان با اميد نجات او نظر بوعده‏ئى كه قبلا باو داده شده بود كه اهلش نجات مى‏يابند گويا از مصدر جلال احدى جواب سخط آميز بنوح ميرسد كه او از آن اهليكه من وعده نجات آنها را بتو دادم نبود او بر غير دين و ملّت تو بود زيرا كه عملش غير صالح بود تعليل در آيه كه او از اهل تو نبود زيرا چون عملش غير صالح بود از اهل تو بشمار نميرفت، ارشاد بر اين است كه قرابت و اهل بودن واقعى در دين است نه در نسب و دليل بر اينكه در دين با تو نبود اين است كه فرموده عمل او غير صالح بود زيرا كه دين از عمل صالح جدا نميگردد.

فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ (فلا تسئلن) بكسر نون و با (يا) متكلم هر دو قرائت شده يعنى از من سؤال مكن آنچه را كه بآن علم ندارى و كنه آنرا نميدانى يعنى حكمت آنرا نميدانى و ذكر سؤال دليل بر اين است كه نداء نوح پيش از غرق شدن كنعان بوده و خداى تعالى چنين اظهار مينمايد كه سؤال از چيزى كه كنه و حقيقت آنرا نميدانى جهل است پس از آن نوح را موعظه فرموده كه ديگر چنين سؤال و امثال آنرا نكن زيرا كه آن از عمل مردمان نادان است.

 [طبرسى‏] قالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ وقتى نوح ديد مورد خطاب و عتاب گرديد بناى استغاثه گذاشت و بطور خضوع و تذلل طلب عفو ميكند و اظهار مينمايد كه از روى ندانسته‏گى از تو سؤال نمودم و اگر مرا نيامرزى و ترحم ننمانى از زيان كاران ميگردم.

قِيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ پس از آنكه كار طوفان بپايان رسيد بنوح گفته شد، گوينده كه بود بقولى ملك بود كه از جانب خدا بنوح تحيت گفت كه از شر كفار و ايذاء آنها خلاص                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 269

 گرديدى و خودت و اهلت و مؤمنين از غرق نجات يافتيد و بسلامت بخشكى هبوط نمودى، و بقولى اين سلام كه اشاره بسلامتى است و تحيت از خود حق تعالى بود و بقرينه آيات بالا و سؤال و جوابيكه بين نوح و پروردگارش حكايت شده ميتوان گفت قول دوم بواقع نزديك‏تر است كه از مصدر جلال احديت بنوح چنين تحيت شده باشد.

خلاصه بنوح خطاب ميرسد از دريا و طوفان از كشتى بخشكى خودت و جماعتى از مؤمنين كه با تو هستند بسلامت و بركاتيكه بر تو و امت تو است فرود آى و (من) در (ممن معك) تبيين است و بركات جمع بركت است يعنى خير بر تو و امّت تو ثابت است.

وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ يَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ و نيز خير و بركت بر گروهى از فرزندانى كه از پس اينها ميآيند كه ما آنها را در دنيا متمتع و برخوردار ميگردانيم پس از آن بآنها ميچشانيم عذاب اليم را بواسطه نافرمانى آنها.

مفسرين گفته‏اند اين سلام و تحيت شامل كسانى است كه در كشتى با نوح بودند و فرزندان آنها از مؤمنين تا قيامت كه همه مؤمنين مشمول سلام و تحيت ميباشند و نيز عذاب شامل ميگردد كافرين را و اولادان آنها را كه كافرند تا روز قيامت.

تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا تلك از اسماء اشاره و ظاهرا اشاره بهمين قصص و داستان و آياتى است كه در حكايت طوفان نوح بيان شده و اينها مطالبى بود كه بطور وحى بسوى تو فرستاديم و اين اخبار را نميدانستى تو و نميدانستند قوم تو تا اينكه تو را مطلع گردانيديم.

فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ شايد تنبيه باين باشد كه خداى تعالى خواسته تو را بداستان انبياء و مردمان زمان پيش آگاه گرداند كه ببينى در هر زمانى چه مردمان اشرارى بوده‏اند                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 270

 و پيمبران را چقدر اذيت مينمودند و آن بزرگواران جفاهائى را كه بآنها وارد مينمودند تحمل ميكردند تو نيز اى رسول بر آزار آن كفار صبر و بردبارى نما و بدان كه عاقبت نيكو براى متقين و پرهيزكاران است همچنانيكه خوبى براى حضرت نوح و مؤمنين شد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 271

 [سوره هود (11): آيات 50 تا 60]

وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ (50) يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي أَ فَلا تَعْقِلُونَ (51) وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى‏ قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ (52) قالُوا يا هُودُ ما جِئْتَنا بِبَيِّنَةٍ وَ ما نَحْنُ بِتارِكِي آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِكَ وَ ما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ (53) إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ قالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ (54)

مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِي جَمِيعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ (55) إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (56) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّونَهُ شَيْئاً إِنَّ رَبِّي عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفِيظٌ (57) وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا هُوداً وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ نَجَّيْناهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ (58) وَ تِلْكَ عادٌ جَحَدُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ (59)

وَ أُتْبِعُوا فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَلا إِنَّ عاداً كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِعادٍ قَوْمِ هُودٍ (60)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 272

 [ترجمه‏]

و بسوى جماعت عاد هود برادر آنها را فرستاديم گفت اى قوم من خدا را عبادت كنيد براى شما غير از او خدائى نيست و شما (در عبادت بتها) نيستيد مگر دروغ گويان [50]

اى جماعت من از شما اجر و مزدى نميطلبم نيست پاداش من مگر بر آنكسيكه مرا آفريده آيا چرا تعقل نميكنيد [51]

اى قوم من از پروردگارتان طلب آمرزش نمائيد و بسوى او بازگشت كنيد تا از آسمان بر زراعت شما باران پيوسته بفرستد و بر قوّت شما بيفزايد و اعراض نكنيد در حاليكه گنهكار باشيد [52]

گفتند اى هود تو براى ما معجزه‏ئى نياوردى و ما از قول تو الهان خودمان را ترك نميكنيم و ما بتو ايمان نداريم [53]

و ما نميگوئيم در باره تو مگر اينكه بعضى از خدايان ما تو را آسيب رسانيده‏اند هود گفت من خدا را شاهد ميگيرم و شما هم شهادت دهيد كه همانا من برى‏ء ميباشم از آنچه را كه شما (براى خدا) بغير او شريك ميآوريد [54]

و آنچه كيد داريد بدون مهلت در باره من تمام كنيد [55]

زيرا كه توكل و اعتماد من بر خدا است كه پروردگار من و پروردگار شما است جنبنده‏ئى نيست مگر اينكه موى پيشانى او بدست قدرت او است همانا پروردگار من براه راست خواهد بود [56]

پس اگر شما از حق رو بگردانيد من بر آنچه فرستاده شده‏ام شما را تبليغ نمودم و پروردگار من بجاى شما جماعتى را غير از شما قرار ميدهد و هيچگونه بخدا ضررى نميرساند زيرا كه پروردگار من بر هر چيزى نگهبانست [57]

و چون امر ما (بر عذاب) آمد هود و آنهائيكه با او بودند برحمت خودمان نجات داديم و آنان را از عذاب سخت رهانيديم [58]

و قبيله عاد بآيات پروردگارشان جحود و انكار كردند و رسولان را مخالفت نمودند و تابع گرديدند هر جبّار سركشى را [59]

و آنها در اين دنيا و در روز قيامت گرفتار لعنت گرديدند آگاه باش كه قبيله عاد كافر شدند پروردگارشان را آگاه باش كه قبيله عاد قوم هود از رحمت خدا دورند [60]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 273

 (توضيح آيات)

وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ قوله تعالى (وَ إِلى‏ عادٍ) در تقدير (و ارسلنا الى عاد) و عطف است بر (ارسلنا الى نوح) و (الى) متعلق بفعل محذوف است و هود اسم است و منصوب بفعل محذوف و هود ع از قبيله عاد بود مثل اينكه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از قبيله قريش بشمار ميرفت، و از (اخاهم) برادر نسبى قوم مقصود است نه برادر دينى.

هود (ع) وقتى بپيمبرى مبعوث گرديد همين طورى كه دأب و روش تمام پيمبران بوده اول مردم را بيكتا پرستى دعوت مينمودند و گوش‏زد بشر ميكردند كه اله و خالق و پرورش دهنده شما همان خداى واحد احد است و اينكه شما بتها و غير آنها را اله و مؤثر در عالم ميدانيد جز افتراء و دروغ بستن بر آنها چيز ديگرى نيست.

خداى تعالى هود را برسالت بعاديان فرستاد و مسكن آنها ميان شام و يمن جائى بود كه آنرا احقاف ميناميدند و اهل آنجا داراى باغ و بستان و زراعت و اشجار فراوان بودند و چون آنها با هود ع مخالفت نمودند آنچه داشتند بباد فناء رفت.

يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى الَّذِي فَطَرَنِي خداى تعالى در اين آيه نقل قول هود را مينمايد كه بقومش گفت اى جماعت من بر رسالتم از شما مزدى و اجرى طلب نمى‏نمايم پاداش من نيست مگر بر آنكسى كه مرا آفريده (فطر) بمعنى شكافتن است قوله تعالى (إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ) و نيز قوله تعالى (هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ) يعنى آسمان شكافته گرديد و بيان آن در سوره (انفطار) گذشت كه گويا خداى تعالى عدم را ميشكافد و از عدم موجودات                        مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 274

 را بيرون ميآورد.

خلاصه هود براى اينكه عاديان توهّم نكنند كه هود ببهانه رسالت و پيمبرى ميخواهد از طرف آنها ثروت و مالى بدست آرد اين بود كه مثل بعضى از پيمبران ديگر كه اول براى رفع چنين گمانى ميگفتند ما از شما اجر و مزدى نميخواهيم پاداش ما بر آنكسى است كه ما را آفريده و مأمور گرديده‏ايم كه شما را از كجروى بطريق راست خدا پرستى تبليغ نمائيم.

أَ فَلا تَعْقِلُونَ چرا شما عقل خدا داده خود را بكار نمى‏اندازيد و فكر كنيد و تعقل نمائيد تا اينكه بارشاد عقلتان بفهميد كه اين بتهائيكه شما پرستش ميكنيد آنها لايق پرستش نميباشند.

چنانچه دانشمندان گفته‏اند قوّه عقل و فكر بزرگترين فيض سبحانى و منبع قدرتهاى بيكران خدائى است و آن منشأ الهامات و مصدر فيوضات ربّانى است و اولياء از راه عقل و تفكر داخل عوالم علوى شده‏اند و تفكر عميق و مديد در تشكلات و تظاهرات عالم آفاقى و انفسى نموده‏اند و امور را بعقل زيرك خود زير و رو كرده تا اينكه آغاز و انجام موجودات را بقدر طاقت بشريت بوجدان پاك خود شناخته و على الدوام رو بكمال انسانيّت بالا ميروند، اين است كه گفته‏اند (تفكر ساعة خير من عبادة ستين سنة).

وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى‏ قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ (يرسل) در محلّ جزم است در جواب امر (توبوا) و كسره او براى التقاء ساكنين است (مدرارا) بر وزن مفعال مأخوذ از درّ است.

ظاهرا چون آن جماعت داراى اشجار و زراعت و قوى هيكل بودند هود خواسته آنها را تشويق نمايد بتوبه و استغفار و ايمان اين است كه گفته اى جماعت از پروردگارتان طلب آمرزش نمائيد و از شرك بوحدت باز آئيد و خداى يكتا را                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 275

 بپرستيد كه اگر چنين كرديد آسمان براى شما پى در پى ميبارد و حاصل شما زياد ميگردد و مقصود از آسمان ابر است زيرا كه عرب طرف بالا را سماء ميگويد و نيز اگر توبه كنيد و بازگشت بخدا نمائيد بر قوّتتان افزوده ميگردد و از حق تعالى اعراض نكنيد در حاليكه گناهكار باشيد.

شايد هود ميخواهد بعاديان بفهماند و آنان را متذكر گرداند كه تمام موجودات قشون حق تعالى و زير فرمان اويند با دوستان خدا دوست و با دشمنان او دشمنند و منتظر فرمانند اگر شما رو بخدا آريد و از گناهان گذشته توبه كنيد همه موجودات دوست شما ميگردند پس منافع و سعه مال و قوّت جسمانى شما افزوده خواهد گرديد، قوله تعالى در سوره اعراف آيه 94 (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ).

قالُوا يا هُودُ ما جِئْتَنا بِبَيِّنَةٍ وَ ما نَحْنُ بِتارِكِي آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِكَ وَ ما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ اين آيه مقول قول عاديان است كه در پاسخ هود ع كه آنان را نصيحت مينمود كه خداى يكتا را پرستش نمائيد تا بر قوت شما بيفزايد گفتند اى هود ما پيرو تو نميگرديم بدو جهت يكى براى اثبات پيمبرى خودت ببينه يعنى معجزه و دليل نياورده‏ئى و نيستيم ما ترك كنندگان عبادت خدايان خود و نيستيم ما گرويدگان بآنچه تو ميگوئى، شايد ميخواستند بگويند سخن تو اين قدر نزد ما اهميت ندارد كه بحرف تو ما خدايان خود را واگذاريم و تابع تو گرديم.

إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ قالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ مِنْ دُونِهِ (ان) نافيه است يعنى قوم هود ع باو گفتند ما در باره تو نميگوئيم مگر اينكه تو بخدايان ما بد گفته‏ئى بعضى از خدايان ما بتو ضرر رسانيده‏اند يعنى تو را ديوانه نموده‏اند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 276
شايد مقصود آنها اين بوده اينكه تو ادعاء پيمبرى ميكنى از روى جنون و ديوانگى است و در اثر نسبت بدى كه بخدايان ما داده‏ئى عقلت زائل گرديده هود ع در پاسخ آنها گفت من خدا را گواه ميگيرم و نيز شما را شاهد ميآورم كه من از آنچه شما براى خدا شريك قرار ميدهيد بيزارم.

فَكِيدُونِي جَمِيعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ هود گويا بجماعت عاديان ميگويد آنچه ميخواهيد در باره من كيد و مكر خود را بكار بيندازيد و مرا مهلت ندهيد و همه دست بدست هم بدهيد و در ضرر و ايذاء بمن هيچ فرو گذار نكنيد اگر چه بظاهر امر است لكن در معنى نهى و تهديد است مثل قوله تعالى (اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ) و انظار در (لا تنظرون) بمعنى امهال است يعنى مرا مهلت ندهيد و هر چه از دستتان بر ميآيد در باره من اجراء كنيد إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها (ناصية) موى پيشانى است، همانا اتكاء و اميد من بر خدا است كه او پروردگار من و پروردگار شما است كه جنبنده‏ئى نيست مگر اينكه خدا موى پيشانى او را گرفته.

اشاره بقاهريت و قدرت و استيلاء او است بر تمام اشياء و حيوانات يعنى هر ذى حياتى مقهور قهر او و تحت فرمان او است (هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ) اين آيه جواب مقاله فاسد كافرين است كه هود خدا را بر صدق گفتار خود گواه ميگيرد.

از بعض مفسرين نقل شده كه گفته اينكه هود يك تنه در مقابل جباران و اهل بطش و سطوت و شوكت و قوّت كه بخون او تشنه بودند اين همه مبالغه نموده كه جمع شويد و در هلاكت من اتفاق كنيد و مرا مهلت ندهيد در صورتى كه عادة هر طور ضررى كه ميخواستند در باره او اجراء كنند ميتوانستند و با اينحال اندك صدمه و ضررى نتوانستند باو بزنند اين از جمله معجزات او بشمار ميآيد [منهج‏]                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 277

 إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ) چون راه مستقيم نزديك‏ترين راه است بسوى مقصود اين است كه هود بقوم خود خبر ميدهد كه پروردگار من بر راه مستقيم است و ظاهرا مقصود هود چنين بوده كه هر كس خواهد نزديك بجوار قرب الهى گردد بايستى از راه توحيد و آن راهى كه بارشاد رسولان و پيمبران راه نمائى ميكنند پيش برود تا بقرب الهى نائل گردد نه از طريق بت پرستى و شرك كه بعد و دورى ميافزايد.

از بحر الحقايق نقل ميكنند كه گفته (صراط مستقيم) آن راهى است كه بحق تعالى منتهى گردد نه بغير او چنانچه گفته (وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏).

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ هود ع پس از آنكه در تبليغ رسالت وظيفه خود را بدرستى انجام داد بجماعت عاديان گفت همانا من بر آنچه مأمور گرديدم و بر آن فرستاده شده بودم بدرستى بشما رسانيدم.

وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّونَهُ شَيْئاً إِنَّ رَبِّي عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفِيظٌ از انوار نقل كرده‏اند كه گفته جمله (يستخلف) استيناف است بوعيد كه حق تعالى شما را هلاك ميگرداند و جماعت ديگرى بجاى شما ميگذارد و شما هرگز باو نتوانيد ضرر برسانيد، شايد مقصود هود اين بوده كه قدرت نداريد بمن يا بدين خدا ضررى رسانيد اعمال بدتان بخودتان بازگشت خواهد نمود زيرا كه پروردگار من بر همه چيز نگهبان است افعال و اعمال همه را بخوبى ميداند و مطابق آن مجازات مينمايد.

وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا هُوداً وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَ نَجَّيْناهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ اين آيه خبر ميدهد كه هنگاميكه حكم عذاب براى عاديان صادر گرديد هود [ع‏] و مؤمنينى كه با او بودند برحمت خودمان نجات داديم و آنها را از عذاب                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏6، ص: 278

 سخت رهائى داديم.

و طبرسى گفته (عذاب غليظ) آن سمومى بود كه در بينى آنها وارد ميشد و از دبر آنان خارج ميگرديد و عضوهاى آنها را پاره پاره مينمود، و بقولى مقصود از (نجيناى) دوم نجات هود و مؤمنين است از عذاب آخرت.

 [پايان‏] وَ تِلْكَ عادٌ جَحَدُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ (تلك) اشاره بآثار آنها و قبور آنها است پس از آن كلام را استيناف نمود و در وصف عاد فرموده آنها جحود و انكار نمودند آيات پروردگارشان را و با رسولان مخالفت نمودند (رسل) جمع رسول است و مخالفت كردن يك رسول مخالفت نمودن با تمام رسولان است و تابع گرديدند امر جبّار عنيدى را يعنى تابع امر رؤساء گرديدند كه آنها را بمخالفت و تكذيب نمودن پيمبران وادار ميكردند وَ أُتْبِعُوا فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَلا إِنَّ عاداً كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلا بُعْداً لِعادٍ قَوْمِ هُودٍ (و اتبعوا) عطف بآيه بالا (و تلك عاد) در مقام مذمّت آنها است و اشاره به اين كه عمل خودشان كه با پيمبران مخالفت نمودند و تابع اشرار و رؤساى خود گرديدند لعنت در دنيا و آخرت براى خود ايجاب نمودند، اى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آگاه باش كه عاديان چون بپروردگار خود كافر گرديدند خود را در منتهاى دورى از رحمت خدا و عذاب دائمى واقع گردانيده‏اند، و در تقدير (بربهم) است و حرف جرّ حذف گرديده و تكرار (الا) اشاره بشدت و منتهاى دورى آنها است از رحمت و گويند اين دعاء بر ضرر است و هلاكت آنها دليل بر اين است كه آنها مستوجب عذابى بودند كه بآنها وارد گرديد و قطع گرديدن امر آنها و حثّ بر ديگران كه بدانند مخالفت با رسولان چه سوء خاتمه‏ئى در بر دارد.