Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
أنعام:آيات 1تا91 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 2
سورة الانعام‏

مكية غير ست آيات و هى مائة و خمس و ستّون آية

 [سوره الأنعام (6): آيات 1 تا 6]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ (1) هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى‏ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ (2) وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ وَ يَعْلَمُ ما تَكْسِبُونَ (3) وَ ما تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آياتِ رَبِّهِمْ إِلاَّ كانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ (4)

فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْباءُ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (5) أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْراراً وَ جَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِينَ (6)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 3

سوره انعام در مكه نازل گرديده و مشتمل بر يكصد و شصت و شش آيه است‏

 [ترجمه‏]

بنام ايزد هستى بخش صاحب رحمت عام و خاص‏

حمد و ستايش خداى را است كه آسمانها و زمين را آفريده و ظلمت و نور را مقرّر گردانيده پس آنهائيكه كافر شدند از او عدول ميكنند بعبادت غير او يا اينكه با پروردگار خود بتها را برابر ميكنند [1]

 (هُوَ الَّذِي الخ) خدا آن كسى است كه شما را از گل آفريد پس مدتى را مقرر نمود كه چون بسر آيد مرگ برسد، و آن مدت نام برده شده نزد او است (يعنى قيامت) پس شما در مبعوث شدن قيامت شكّ ميآوريد [2]

و او در آسمانها و زمين معبود بحق است آنچه را مخفى ميداريد و آنچه را ظاهر ميكنيد همه را ميداند و ميداند آنچه را كه عمل و كسب ميكنيد [3]

و بر كافرين آيتى از آيات پروردگارشان نميآيد مگر اينكه از آن روى گردانند [4]

همانا بحقيقت هنگامى كه حق (يعنى قرآن) بايشان آمد آنرا تكذيب كردند پس زود باشد كه بر اينها بيايد خبرهاى آنچه بودند بآن استهزاء ميكردند [5]

آيا اين كافرين نديدند (يعنى ندانستند) كه ما چه بسيار از كسانى از قرنهاى پيشين و گروه گذشته‏گان هلاك گردانيديم با اينكه آنها را در زمين با مكنت و بسيارى نعمت جاى داده بوديم بآنچه شما را بآن تمكن نداده‏ايم و بارانهاى پى در پى براى آنها فرستاده بوديم و براى آنها جويهائى قرار داده بوديم كه از زير درختان آنها ميرفت پس آنها را بگناهانشان هلاك كرديم و پس از هلاك آنها گروه ديگر را آفريديم [6]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 4

 (توضيح آيات)

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ از مقاتل نقل ميكنند كه گفته يهوديها برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايراد گرفتند و گفتند (من ربك) پروردگار تو كيست اين بود كه خداى تعالى اين سوره را نازل گردانيد و خود را بحمد و ستايش معرفى فرمود.

چنانچه در جاى ديگر مبرهن گرديده كلمه (حمد) براى آن حقيقتى وضع گرديده كه متصف بتمام صفات جمال و كمال و عظمت و كبريائى باشد مقابل كلمه (سبحان) كه دلالت دارد بر تنزيه و مبرّا بودن از هر نقص و عيبى كه در ممكنات است و در اين مبارك سوره كه مفسرين گفته‏اند در مكه نازل شده مگر چند آيه كه گفته شد در مدينه نازل گرديده و مشتمل بر معارف است مگر مقدار كمى كه راجع بفروع است.

و سوره را افتتاح فرموده اول بذكر (الحمد) كه مشتمل بر صفات حقيقيه خداوندى است، پس از آن در مقام آثار و آفرينش آسمانها و زمين برآمده و خود را باينها معرفى فرموده.

يعنى حمد و ثناى جميل مخصوص بآنكسى است كه جامع تمامى صفات كمال و منزّه و مبرّا از تمام نقائص امكانى است و او آنكسى است كه بقدرت كامله خود آسمانها و زمين را از عدم بوجود آورده و در آن تاريكى و روشنائى قرار داده و شايد مقصود از ظلمت طريق شيطانى و مقصود از نور طريق رحمانى است زيرا كه راه شيطانى و نفس پرستى راه ظلمت و تاريكى است كه رونده بسوى آن بالاخره در چاه گمراهى و سرگردانى فرو خواهد رفت و راه حقّانى راه و روش روشنى است كه رونده را بمراد ميرساند و وى را كامياب ميگرداند.

و چون گفته‏اند نور يا بوضع اوّلى يا بوضع ثانوى چيزى را گويند كه بخود ظاهر و ظاهر كننده غير باشد (ظاهر بذاته و مظهر لغيره)                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 5

 و بهمين لحاظ است كه خداى تعالى خود را بنور ستوده و معرفى فرموده آنجا كه گفته (اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) و چون خود حقيقت نور است جاعل و پديد آورنده نور است و بنور فيض وجود او آسمانها و زمين و همه موجودات را از ظلمت عدم بنور وجود ظاهر گردانيده.

و چون موجودات ارضى و سماوى على الدوام در معرض كون و فسادند وجود هر شيئى پيچيده شده بعدم او است اين است كه ظلمت كه عبارت از عدم وجود باشد با وجود همراه است هر موجودى در پى او عدمى است شايد باين لحاظ باشد كه در آيه ظلمت را بر نور مقدم انداخته (وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ) و بقولى ظلمت و نور شب و روز است، و بقولى جهل و علم يا معصيت و طاعت يا جهنّم و بهشت، و از بحر الحقائق نقل شده كه گفته آسمان دل و زمين نفس حيوانى و صفات سبعى شيطانى است و ظلمات نفوس را از صفات بهيمى پديد گردانيده و نور قلوب را از اوصاف ملكى روحانى و اخلاق ملكى ربّانى ظاهر گردانيده ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ شايد آيه اعتراض بمشركين باشد كه اينها از روى جهل و بيخردى از آفريننده نور و ظلمت اعراض نموده و رو ببتهائى آورند و آنرا منشأ اثر ميدانند و شايد مقصود از (كَفَرُوا) مجوس باشند كه مبدء عالم را نور و ظلمت ميدانند و از نور تعبير ميكنند بيزدان و آنرا مبدء خيرات مينامند و ظلمت را اهرمن خوانند و آنرا فاعل و مبدء شرور معرفى ميكنند نظر به اين كه يزدان نور محض است و شرّ از او صادر نميگردد و اهرمن شرّ محض است و مبدء خير نميشود و چون مجوس چنين گفتند آيه براى ردّ سخن سخيف آنها خاطر نشان ميكند كه مبدء و آفريننده ظلمتها و نور يكى است و او خدائى است كه آفريننده آسمانها و زمين است و (بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ) احتمال اخير را تأييد مينمايد زيرا كه عدل بمعنى تعادل قرار دادن چيزى با چيزى است و مشركين بتها را معادل و هم ترازوى خدا نميدانستند بلكه بگمان فاسد خودشان آنها را شفعاء خود

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 6

 قرار ميدادند لكن ثنويه نور و ظلمت را بنام يزدان و اهريمن معادل هم ميدانستند هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى‏ أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ ذات احديت در مقام معرفى خود برآمده كه پس از آفرينش آسمانها و زمين و تاريكيهاى عدم ممكنات و روشن گردانيدن آنها را بنور، وجود شما بنى آدم را يا پدر شما آدم را از گل آفريدم و در عالم قضاء و دفتر آفرينش براى حيات دنيوى شما مدت قرار دادم و آن نزد حق تعالى مدتى است معين و شما با اين خلقت و آفريده شدن خودتان كه پس از عدم بوجود آمده‏ايد باز شكّ ميكنيد وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ وَ يَعْلَمُ ما تَكْسِبُونَ، وَ ما تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آياتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ آيه اشاره بوحدت و شمول قدرت و نفوذ فيض الهى است كه در آسمانها و زمين بغير او خدائى و مدبّرى نيست و علم ازلى او بهمه اشياء احاطه دارد آنچه را مخفى داريد و آنچه را ظاهر گردانيد بهمه آنها آگاهست و ميداند آنچه ميكنيد از خير و شرّ و اين كافرين و مشركين چنينند كه آيتى از آيات پروردگارشان نيامد مگر اينكه از آن اعراض كننده‏اند.

در فتوحات گفته (سركم) اشاره بنسبت باطنى انسان است و (جهركم) بنسبت ظاهرى وى.

از بحر الحقايق است كه گفته مقصود از (سرّ) سرّ خلافت انسان است كه در او بوديعت گذارده شده، و (جهر) صفات حيوانى و احوال نفسانى است و حقيقت اين است كه انسان را صورتى است جسمانى و معنى است روحانى، بجسم او از عالم خلق است و بروح از عالم امر. [كاشفى‏] فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْباءُ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ آيه در مقام تهديد و سرزنش كافرين و مشركين برسولش خاطرنشان ميكند كه اينها چنينند وقتى كه آيات حقانى قرآن آمد و اينان تكذيب كردند                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 7

 تكذيب و اعراض آنها ايجاب عذاب مينمايد و بزودى مى‏يابند جزاى آنچه را كه بآن استهزاء مينمودند.

أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَيْهِمْ مِدْراراً الخ همزه (أَ لَمْ) استفهام و مقصود تقريع و ملامت بر كافرين است، و (لم) حرف جزم است بدلالت سقوط نون جمع.

و مشركين مكه را يادآورى مينمايد كه آيا اينها جماعت پيشينيان را نديدند يعنى نداستند و خبر آنان باينها نرسيده كه چند از آنهائيكه در زمين تمكن داشتند با آن دستگاه عالى و آن قوّت و نيرومندى مثل قوم عاد و ثمود و ديگران از آنهائيكه نعمت بر آنان بسيار بود آسمان بر آنها ميباريد پى در پى و نهرها از زير درختهاى آنها جريان داشت و با اين همه مال و مكنت و قوت و نيرومندى در اثر مخالفت ما آنها را هلاك گردانيديم و مال و مكنت آنها مانع از عذابشان نگرديد و پس از آنها جماعت ديگرى را آفريديم، اشاره به اين كه هرگاه شما مخالفت نموديد مثل پيشينيان هلاك ميگرديد و جماعت ديگرى را بجاى شما مينشانيم و چنين كارى بر ما آسان است.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 8

 [سوره الأنعام (6): آيات 7 تا 16]

وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ (7) وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ (8) وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ (9) وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ (10) قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ (11)

قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (12) وَ لَهُ ما سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (13) قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (14) قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (15) مَنْ يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ (16)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 9

 [ترجمه‏]

و اگر ما بر تو كتابى بفرستيم در كاغذى كه بدستهاى خودشان آنرا لمس كنند باز كافرين گويند نيست اين مگر سحرى آشكارا [7]

و گفتند چرا بر او فرشته‏ئى نازل نگرديد و اگر ما فرشته‏ئى بفرستيم همانا بر هلاكت آنها حكم كرده شود و پس از نزول فرشته مهلت داده نشوند [8]

و اگر فرشته‏ئى را برسالت بفرستيم بايد او را (بصورت) مردى قرار دهيم و باو بپوشانيم آنچه مردمان ميپوشند [9]

و رسولانى كه پيش از تو بودند استهزاء گرديده شدند پس بآنهائيكه سخريه ميكردند احاطه كرد آنچه را كه بآن استهزاء ميكردند [10]

اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم باين كافرين بگو در زمين سير كنيد و ببينيد سر انجام تكذيب كنندگان چگونه بود [11]

اى رسول بگو از كيست آنچه در آسمانها و زمين است بگو آنها مخصوص بخدا است، خدا بر خودش رحمت نوشته البته در قيامت شما را با هم جمع ميكند و هيچ شكّى در وقوع آن نيست و آنكسانى كه نفسهايشان زيان كردند پس آنها ايمان نميآورند [12]

و براى خدا است آنچه در شب و روز آرامش دارد و او شنوا و دانا است [13]

اى محمد [ص‏] باينها بگو آيا غير از خدا دوستى فرا گيرم (يعنى معبودى) او است پديد آورنده آسمانها و زمين او است كه بخلق طعام ميدهد و خود از طعام بى‏نياز است بگو من مأمور گرديده‏ام كه اول كسى بوده باشم كه اسلام آورده و از مشركين نبوده باشم [14]

اى پيمبر [ص‏] بگو من بحقيقت ميترسم از روز بزرگ (يعنى قيامت) از اينكه نافرمانى كنم پروردگار خودم را [15]

هر كس در آن روز بزرگ (قيامت) عذاب از او برداشته شود همانا خدا بر او رحم كرده و اين صرف (گرديدن) عذاب يا (افاضه) رحمت رستگارى هويدا است [16].                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 10

 (توضيح آيات)

وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ آيه در مقام بيان استكبار و تفرعن كفار برآمده و برسولش خبر ميدهد كه اينان چنان حسّ انسانيّت را از دست داده‏اند كه هر طور آيتى و معجزه‏ئى براى آنها بياورى از تو قبول نخواهند نمود حتّى اينكه هرگاه كتابيكه در كاغذى نوشته بر تو نازل گردانيم و بدستهاى خودشان آن كتاب را بگيرند و لمس نمايند ميگويند نيست اين مگر سحرى آشكارا، پس چون اينها چنينند نبايد بگفته پوچ آنها كه ميگويند (وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ) سوره اسرى آيه 95، اعتناء نمود.

وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ و نيز از جمله گفتار كيك كفار كه در اينجا يادآورى مينمايد اين است كه ميگفتند چرا بر محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم ملك نازل نميگردد با اينكه فرموده بود كه آيات بتوسط ملك وحى بر من فرود ميآيد نظير آيه (إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ، مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ) سوره كورت آيه 19 تا 21، با اينحال ميگفتند چرا ملك بر او نازل نميگردد، شايد مقصودشان اين بوده كه چرا ملك حامل وحى را ما نمى‏بينيم تا بر يقين ما افزوده گردد، يا چرا بر ما ملك حامل وحى برسالت فرود نميآيد، در پاسخ آنها است (وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ) يعنى اگر ما فرشته‏ئى بفرستيم همانا بهلاكت آنها حكم كرده شود و مهلت داده نشوند و آنوقت امر گذشته يعنى موقع هلاكت آنها رسيده و ملك براى قبض روح آنها آيد، قوله تعالى (يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرى‏ يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ وَ يَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً) سوره فرقان آيه 22.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 11

وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ در مفردات گفته (اصل اللبس ستر الشيئى و يقال ذلك فى المعانى يقال لبست عليه امر، قال (وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ- و قال وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ) [پايان‏] اين آيه شريفه پاسخ دوم است از ايراد ركيك آنها كه اگر ما ملائكه را رسول قرار ميداديم بحكم سنخيت كه هر نوعى با همنوع خود بايستى تماس بگيرد ملائكه بايستى ملبّس گردند بلباس آدمى يعنى بصورت و هيكل آدمى تا بتوانيد او را بچشم ببينيد و با او تماس بگيريد و رسالت او را بفهميد و سخنان او را بگوش بشنويد، يا اينكه باز ميگفتند (ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ) و امر را بر خودشان و ضعفاء مشتبه ميگردانيدند.

آرى بهمين جهت بود كه چنانچه از خود رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم حديث ميكنند فرموده من جبرئيل ملك وحى را بصورت دحيه كلبى كه گويا جوانمرد زيبائى بوده هنگام وحى ميديدم كه آيات را بر من قرائت مينمود.

وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ گويا براى تسلى خاطر رسولش كه از جفاى كفار و استهزاء و سخريه آنان دل تنگ ميگرديد باو خاطر نشان ميكند كه اگر اين جهّال جفاهاى بسيار و نسبتهاى ناروا و استهزاء و غير آن بتو وارد ميگردانند مردمان پيشينيان نيز چنين بودند كه هر رسولى كه بر آنان مبعوث ميگرديد او را مسخره و استهزاء ميكردند بالاخره جزاء استهزاء بآنها داده شد و عذاب آنان را فرا گرفت.

قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ خطاب برسولش نموده كه باين مردمان لجوج متكبر كه پيمبرى تو را انكار ميكنند بگو در زمين گردش كنيد و چگونگى حال و علامت عذاب گذشته‏گان را ببينيد كه در اثر تكذيب پيمبران و ايذاء بآنها چگونه عذاب و سخط خداوندى آنان را فرا گرفته، ظاهرا آثار خرابى شهرستان عاد و ثمود                       

 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 12

 و غير آنها در آن زمان باقى مانده بوده چنانچه تا حال هم در داستانها نوشته شده و ضبط گرديده.

قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ گويا براى اثبات معاد مقدمة سؤالاتى كه در كمون آن جواب نهفته مطرح مينمايد و آن اين است كه شايد خطاب برسولش نموده كه مسلميات آنها را مثل اعتراف آنها به اين كه خداى تعالى مالك آسمانها و زمين است و ديگر همه را از قبل رحمت آفريده بگير و بر آنها حجت قرار بده زيرا وقتى كه از آنان سؤال نمودى چه كس آسمانها و زمين را آفريده خواهند گفت خدا بگو خدائى كه براى آسايش و وجود شما عالم را مسخر گردانيده او آنكسى است كه فضل و رحمت و افاضه بخلق و ايصال نفع بمستحقين در قضاء حتمى بر خود در حقيقة رحمانيتش ثابت و متمركز گردانيده وقتى اينها قبول كردند بگو آنخدائى را كه شما بوجود او معترفيد بدانيد كه شما را بيهوده و براى حيات چهار روزه دنيوى نيافريده بلكه مقصد بالاترى در نظر گرفته، بگو:

لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ بلام (لَيَجْمَعَنَّكُمْ) كه متضمن قسم است و نون تأكيد و كلمه (لا رَيْبَ فِيهِ) كلام را مؤكّد گردانيده كه آنخدائيكه آسمانها و زمين را آفريده و رحمت ايصال بمستحق در حقيقت ذات او ثابت است البته شما را معدوم نميگرداند بلكه پس از مرگ در محلّ مناسب بخودتان شما را باقى ميدارد تا روزى، روز رستاخيز كه در آنروز تمام شماها را با هم جمع ميگرداند و هر كسى را بكيفر عمل خود ميرساند و آن روز حتما آمدنى است و شكّ و ريبى در آن نيست و كسانيكه زيان كردند و سرمايه عمر دنيويشان را بيهوده بباد دادند ايمان نميآورند.

آرى ايمانست كه منشأ و مبدء تمام فيوضات و منبع تمام كمالات و سر چشمه احسانات است اگر ايمان در قلب آدمى نفوذ نمود وى را بكارهاى نيكو واميدارد و او را از اعمال بد دور ميگرداند.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 13

 وَ لَهُ ما سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ شب و روز كه از طلوع و غروب خورشيد ظهور و بروز مينمايد بزرگ‏تر آيتى از آيات الهى است و چون نظام عالم طبيعت بسته‏گى بنور دارد و تمام موجودات زمينى از پرتو منظومه شمسى كه بقدرت الهى براى نظام عالم مسخر گرديده‏اند نور افشانى ميكنند و تمام موجودات تحت احاطه و قيوميت اويند اين است كه در آخر آيه فرموده (وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) بسمع حقّانى ناله مستمندان را ميشنود و باحاطه علمى همه چيزها را ميداند و بهر كسى بقدر احتياجاتش حاجاتش را برميآورد.

قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ چون در اوائل پيدايش افراد بشر مثل زمان نوح [ع‏] بت پرستى بين مردم شايع بود و با اينكه حضرت نوح [ع‏] بنص قرآن مجيد نهصد و پنجاه سال مردم را بيگانه پرستى دعوت مينمود از وى نپذيرفتند مگر چند نفرى، و شايد يكى از اسباب بت پرستى آنها اين بوده كه ميديدند در امور زندگانيشان احتياجات بسيارى دارند از قبيل غذاء و لباس و مسكن و ازدواج و چيزهاى ديگر و همان طورى كه وسائل در دسترس آنها گذارده شده موانع بسيارى در پى او پديدار است، و نيز شايد بفطرت توحيدشان ميفهميدند كه مدبّرى در كار هست كه در مورد بيچارگى رو باو ميآورند و اميد باو دارند.

شايد بت پرستى از همين جا سر چشمه گرفته چون راهى براى شناسائى مبدء حقيقى نمى‏يافتند بگمان فاسدشان بعضى بتها را بشكل ستارگان كه آنها را مدبّر عالم ميدانستند يا چيزهاى ديگرى را منشأ اثر ميپنداشتند پرستش ميكردند اين است كه در اين آيات و آيات بسيارى مردم را ارشاد ميكند كه آنكسى را كه شما منشأ اثر ميدانيد آن آفريننده و پديد آورنده آسمانها و زمين است و آن خداى يكتا است و برسولش خطاب نموده كه باينها بگو شما بيراهه                        مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 14

 ميرويد چگونه شما غير او را ولى و دوست خود ميدانيد در صورتى كه او آسمانها و زمين را آفريده و او است كه بشما طعام ميدهد و خودش بى‏نياز است و باينها خاطر نشان نمايد كه من مأمور گرديده‏ام كه اول كسى باشم از كسانيكه تسليم امر حق تعالى گرديده باشم و از مشركين نبوده باشم.

قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ، مَنْ يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ خطاب ديگر برسولش نموده كه باينها بگو و آنها را يادآورى نما كه من كه رسول و مورد نظر لطف پروردگارم ميترسم كه اگر پروردگار خود را عصيان كنم مبتلا كردم بعذاب بزرگ روز قيامت.

چون مشركين در مقام اين بودند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بهر قيمتى تمام ميشود در كيش خود درآورند و براى انجام آن حيله‏ها بكار ميبردند شايد مقصود حضرتش چنين بوده كه شما اين طمع را از من ببريد كه ممكن باشد بدلخواه شما سخن گويم يا تابع شما گردم.

 (مَنْ يُصْرَفْ عَنْهُ) تا آخر شايد نظر برفع توهّم است كه كسى گمان نكند كه اين حكم يعنى عصيان عذاب عظيم را فقط براى شخص رسول ايجاب ميكند نه براى همه كس در اين آيه خاطرنشان ميكند كه هر كس پيروى گناه نگرديد و عصيان ننمود در روز عظيم قيامت مورد ترحّم الهى واقع ميگردد و اختصاص بشخصى دون شخص ديگر ندارد.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 15

 [سوره الأنعام (6): آيات 17 تا 26]

وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ (17) وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (18) قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى‏ قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّنِي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ (19) الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (20) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (21)

وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (22) ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ (23) انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ (24) وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ (25) وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ يُهْلِكُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ (26)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 16

 [ترجمه‏]

 (اى رسول) اگر خدا بتو سختى برساند احدى نتواند آن را از تو بردارد مگر او و اگر بتو خيرى و نفعى برساند پس او بر هر چيزى توانا است [17]

و او اله قاهر و غالب فوق بندگان خود است و او حكيم و درستكار و بينا است [18]

اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم بگو چه گواهى است كه بزرگ‏تر باشد از گواهى خدا بگو خدا بين من و شما گواهست و اين قرآن بمن وحى گرديده شده تا اينكه شما را باو بترسانم آيا شما گواهى ميدهيد كه با خداى يكتا خدايان ديگر هست، بگو من گواهى نميدهم بگفتار شما بگو جز اين نيست كه او خدائى است واحد و همانا من بيزار ميباشم از آنچه شما شرك ميآوريد [19]

آن كسانى كه بآنها كتاب عطاء نموديم ميشناسند پيغمبر را همان طورى كه پسرهاى خود را ميشناسند آن كسانيكه بنفسهاى خود زيان بردند پس آنها ايمان نميآورند [20]

و كى است ظالم‏تر از كسيكه بخدا دروغ ببندد و افتراء بزند يا آيات او را تكذيب نمايد بحقيقت ستمكاران رستگار نخواهند گرديد [21]

ياد كن روز كه تمام ستمكاران را محشور ميگردانيم پس بآن كسانيكه شرك آوردند ميگوئيم آنهائيكه گمان ميكرديد (شريك) حقّند كجايند [22]

پس از آن براى آنان راه عذرى نبود مگر اينكه ميگويند قسم بخدا كه پروردگار ما است ما از شرك آورندگان نبوديم [23]

ببين چگونه بر نفس خودشان دروغ بستند و از آنان گم شد آنچه را كه افتراء ميزدند [24]

و بعضى از آنها بسخن تو گوش فرا دارند ولى پرده بر دلهاى آنها قرار داديم كه فهم آنرا نتوانند كرد و بر گوشهاى آنان سنگينى قرار داديم و اگر ببينند هر معجزه‏ئى را كه از تو ميطلبند ايمان نخواهند آورد تا وقتى كه نزد تو بيايند با تو مجادله ميكنند و آنهائيكه كافر شدند ميگويند نيست اين آيات مگر افسانه‏هاى پيشينيان [25]

و ايشان يعنى كفار باز ميدارند مردم را از ايمان آوردن برسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم و خودشان هم دور ميشوند كه حرف او را نشنوند و هلاك نميكنند مگر خودشان را و نميدانند [26]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 17

 (توضيح آيات)

وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ همين طورى كه حق جلّ و علا در آفرينش يگانه و يكتا است در دفع سختى‏ها نيز يگانه و يكتا است اگر عالميان و جن و انس متفق گردند كه دردى يا فقرى بكسى برسانند نميتوانند و نيز اگر بخواهند نفعى عايد غير كنند و خدا نخواسته باشد قدرت ندارند، درد و دوا و نعمت و محنت از يك منبع تراوش مى‏نمايد

          (اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى             نبرد رگى تا نخواهد خداى)

 او است قادر توانا كه نفع و ضرر هر چيزى بدست قدرت او است.

وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ او قاهر و مستولى و فوق بندگان است، علم و قدرت و عزت و سلطنت او همه را فرا گرفته، موجودى يافت نميگردد كه از تحت قاهريت او خارج باشد و معنى قهر غلبه و اخذ از فوق است مثل اينكه گفته ميشود (اخذتهم قهرا) گرفتم او را بشدت گرفتم بدون رضاى او.

منسوب بخواجه عبد اللّه انصارى است كه در كشف الاسرار در تفسير (وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ) گفته: شكننده كام‏هاى بنده‏گانست و بذات و صفات زبر همه رهيگانست، درويشان را دولت دل و زندگانى جانست، نادريافته و ناديده عيانست، يك نفس با حق با دو گيتى ارزان است، يك ديدار از او بصد هزار جان رايگان است، يك طرفة العين انس با او خوشتر از جانست، او كه گشته اين كار است در ميان آتش نازانست، و او كه از اين كار بى‏خبر است در حبس بشريت زندان است، الهى ديدار تو نزديك است، لكن كار تابان نزديكى بس باريك است الهى هر كس بر چيزى و من ندانم كه بر چه‏ام بيم همه آن است كه كى پديد آيد كه من كه‏ام الهى چون او كه بر ياد است بتو شاد است چرا بفرياد است، آنرا                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 18

 كه چون تو نگار باشد در بر، چون بانك قيامت آيد چه خبر.

 [پايان‏] قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ در مجمع البيان از كلبى نقل كرده كه در شأن نزول آيه گفته اهل مكه نزد رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم آمدند و گفتند آيا خدا رسولى غير از تو نيافت ما احدى را نمى‏بينيم كه تصديق تو را كرده باشد و در آنچه ميگوئى تو را تصديق كند و ما از يهود و نصارى از پيمبرى تو سؤال كرديم آنها گمان كردند كه در كتابشان از پيغمبرى تو ذكرى نيست پس بما بنمايان كسى را كه شهادت دهد كه تو رسول خدائى چنانچه گمان ميكنى اين بود كه خداى تعالى اين آيه را نازل گردانيد [پايان‏] كه اى محمد [ص‏] بگو گواهى كيست كه از گواهى خدا بالاتر باشد و بگو خدا ميان من و شما شاهد است كه من در دعوى نبوّت صادقم و شما در تكذيب من كاذبيد.

وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ و باينها بگو گواه من همين قرآن است كه شما را بآن بترسانم و نيز غير از شما از عرب و عجم هر كسى كه اين قرآن باو رسيد او را بترسانم.

 (من) عطف است به (كم) در (لِأُنْذِرَكُمْ) يعنى اين قرآن بمن وحى گرديده كه شما را و هر كسى كه اين قرآن باو برسد بترسانم، از حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت ميكنند كه فرموده اى مردم اين قرآن را از من برسانيد و لو آيه‏ئى از آن باشد هر كس آيه‏ئى از كتاب اللّه را برساند امر خدا را رسانيده عمل بكنند يا نكنند.

از انس بن مالك نقل شده كه چون اين آيه نازل گرديد حضرت بكسرى و قيصر و نجاشى و بهر جبّارى بود نوشت و آنها را بسوى خدا خواند براى اينكه بآنها رسيده باشد و بترسند از نافرمانى.                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 19

 أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى‏ قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّنِي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ پس از اين همه دلائل توحيد كه على الدوام در نظر شما جلوه‏گر است شما توانيد گواهى دهيد كه براى خدا شريكى است بگو من گواهى نميدهم به اين كه شما گواهى ميدهيد اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم باينها بگو جز اين نيست كه پروردگار و اله عالم يكى است و من از آنچه شما شريك قرار ميدهيد بيزارم.

الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ از اول سوره تا اينجا در مقام اثبات الهيت و وحدت وجود و يگانگى ذات متعال خود او است، و از اين آيه ببعد آغاز حكايت اهل كتاب مينمايد، از آيات بالا چنين استفاده شده و در تفاسير آمده كه مشركين على رغم رسول [ص‏] ميگفتند ما از يهوديها و نصارى از حال تو سؤال نموده‏ايم كه در كتاب آنها چيزى در باره تو آمده و آنان انكار نمودند، در اين آيه بيان مينمايد و اشاره به اين كه مشركين دروغ ميگويند آنهائيكه كتاب بآنها عطاء كرده‏ايم او را ميشناسند همان طورى كه پسرهايشان را ميشناسند.

و در جاى ديگر فرموده (الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ) از تفسير قمى است كه عمر بن الخطاب بعبد اللّه سلام گفت آيا محمد [ص‏] را در كتب خود ميشناسيد، گفت آرى بخدا سوگند او را بهمان صفاتى كه خداوند در كتاب آسمانى ما براى ما توصيف نموده وقتى در بين شمايش ديديم شناختيم همان طورى كه يكى از ما بچه خود را وقتى با بچه‏ها بيند ميشناسد، و بآن خدائى كه من (ابن سلام) هميشه بذات او سوگند ميخورم همانا معرفت من بمحمد بيشتر است از معرفت من بفرزندانم و مشركين يا اهل كتاب بنفس خود خسران و زيان نمودند كه با اين طور دانش انكار نموده و ايمان نميآورند.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 20

 وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ كيست ستمكارتر يعنى كافرتر از آنكسى كه بخدا دروغ ببندد و آنان كسانى ميباشند كه در باره آنها فرموده (وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها) يعنى وقتى عمل بدى ميكردند ميگفتند پدران خود را بر همين عمل يافتيم و خدا ما را باين عمل امر كرده، و نيز آنهائيكه آيات خدا را تكذيب كردند و گفتند اينها (أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ) است يعنى افسانه‏ها و داستانهاى پيشينيان است يا معجزات پيمبران را حمل بسحر نمودند و تمام اينها ستمكارانند و بدرستيكه ستمكاران رستگار نميشوند.

وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكاؤُكُمُ الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (يوم) در اينجا ظرف است و متعلق بعامل مقدر و در معنى (اذكر) يعنى ياد كن مقصود از (يوم) روز قيامت است كه خداى تعالى خبر ميدهد كه همه بدانند در آنروز همه افراد بشر از مؤمن و كافر و صالح و طالح و عابد و عاصى و عالم و جاهل و متقى و فاجر و غنى و فقير، شاه و گدا و نيز تمام پيمبران با امّتشان چنانچه قرآن خبر ميدهد همه با هم در صعيد واحد جمع ميكنند آنوقت از مصدر جلال خداوندى بمشركين نداء ميرسد شمائى كه در دنيا براى من شريك قرار داديد شريكان شما كجايند كه امروز كه روز بيچارگى شما است بفريادتان برسند گويا ميفرمايد مگر نبود كه شما آنها را پرستش مينموديد بگمان اينكه شفيع شما باشند ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلَّا أَنْ قالُوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ، انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ بقولى مقصود از (فتنة) جواب است يعنى مشركين جوابى ندارند مگر اينكه سوگند ياد ميكنند كه ما در دنيا مشرك نبوديم، و بقولى كلامى در تقدير است يعنى نبود سر انجام مفتونى آنها و شيفتگيشان نسبت به بتها مگر اينكه چنين ميگفتند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 21

 خلاصه شايد از اين دو آيه مقصود چنين باشد كه مشركين وقتى در اثر شركشان خود را در مهلكه بزرگى واقع مى‏بينيد و فرار گاهى براى خود نمى‏يابند بدروغ گوئى كه عادت ديرينه‏شان بوده بگمان فاسدشان خواهند خود را از مهلكه نجات دهند، پس دو عمل انجام ميدهند: يكى اقرار بوحدانيّت پروردگارشان و ديگر انكار شركشان كه گويند قسم بخدا پروردگار ما كه ما مشرك نبوديم و حق تعالى برسولش خطاب ميكند كه ببين مشركين چه مردمانى ميباشند كه خود را تكذيب مينمايند و آن بتهائى را كه ميپرستيدند و بخدا افتراء ميزدند كه شريك خدا ميباشند از نظر آنها مفقود ميگردند زيرا كه روز قيامت روزى است كه حقايق ظاهر ميگردد و بر همه عيان ميشود كه ملك و مملكت مخصوص بپروردگار عالميان است.

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً الخ از كلبى نقل ميكنند كه در شأن نزول آيه گفته ابو سفيان و وليد و عتبه و شيبه و ابى بن خلف و نضر بن الحارث و حارث بن العامر آمدند و آيات قرآن را شنيدند و استماع نمودند و بيكديگر گفتند اينكه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم ميخواند چگونه ميدانيد نضر گفت از جنس آن اساطير است كه من با شما ميگويم و او مردى معاند و سخت خصومت بود پيوسته در مملكت عجم مسافرت مينمود و قصّه رستم و اسفنديار و امثال آنها را جمع ميكرد و بر عرب ميخواند وقتى از وى ميپرسيدند كه محمد [ص‏] چه ميگويد ميگفت نميدانم همين قدر ميدانم كه لب ميجنباند ترهاتى ميگويد از جنس (اساطير اولين) ابو سفيان گفت بعضى از آن حق است و بعضى باطل، ابو جهل گفت كلّا همه باطل است اين است كه آيه فرموده (وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً) (أَكِنَّةً) جمع كنان است مثل (اعنّة) كه جمع عنان است يعنى در دل آنها پوشش است و در گوش آنان سنگينى است، گويا فرموده اى رسول دل از ايمان آوردن اين كافرين                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 22

 معاندين ببر اينان هر آيتى و معجزه‏ئى ببينند ايمان نخواهند آورد و كار اينها اين است كه خواهند با تو مجادله كنند و گويند اينها كه تو ميگوئى همان افسانه‏هاى پيشينيان است.

وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ در توجيه آيه سه قول نقل شده: 1- بيشتر مفسرين گفته‏اند كه مردم را از او و از ايمان باو و استماع كلام او باز ميدارند و خودشان نيز از او دورى ميجويند.

2- آيه در باره ابو لهب آمده كه در جماعتى حاضر بود و خواستند حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم را اذيت كنند يا طعن زنند او مانع گرديد و نظر بخويشى كه داشت نگذاشت باو اذيت كنند لكن خود را از او و ايمان باو باز داشت.

3- آيه در باره ابو طالب آمده كه از حضرتش حمايت مينمود و نميگذارد كسى باو اذيت كند لكن خودش بظاهر ايمان نياورده بود، وقتى رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم باو گفت اى عمو چرا ايمان نميآورى گفت ميدانم صادقى لكن از ملامت مردم احتراز ميكنم و ابياتى از او نقل شده كه دلالت واضح دارد كه در باطن ايمان داشته و از خوف مشركين ظاهر نمينموده.

 [ابو الفتوح‏] در مجمع البيان اين قول سوم را با دليل و برهان باطل گردانيده.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 23

 [سوره الأنعام (6): آيات 27 تا 34]

وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقالُوا يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنا وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (27) بَلْ بَدا لَهُمْ ما كانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (28) وَ قالُوا إِنْ هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ (29) وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ قالَ أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ (30) قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قالُوا يا حَسْرَتَنا عَلى‏ ما فَرَّطْنا فِيها وَ هُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى‏ ظُهُورِهِمْ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ (31)

وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (32) قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ (33) وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى‏ ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ وَ لَقَدْ جاءَكَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ (34)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 24

 [ترجمه‏]

اگر تو (اى رسول) حال آنها را ببينى موقعى كه در آتش مى‏افتند ميگويند اى كاش ما برگردانيده شويم بدنيا و بآيات پروردگارمان تكذيب نكنيم و از مؤمنين بوده باشيم [27]

نچنانست كه گويند بلكه براى آنست كه بر آنها ظاهر گرديده آنچه را كه در دنيا مخفى ميداشتند و اگر اينها برگرديده شوند بدنيا همانا عود ميكنند بآنچه از آن نهى شده بودند و بحقيقت آنان دروغ گويانند [28]

و گفتند زندگانى نيست مگر همين حيات دنيا و ما مبعوث نخواهيم گرديد [29]

و اگر تو حال آنها را به بينى وقتى كه براى حساب نزد پروردگارشان بازداشته شوند و بآنها خطاب كرديم آيا اين زنده شدن حق نيست گويند آرى قسم بپروردگار ما خدا گويد طعم عذاب را بچشيد براى اينكه كافر گرديديد [30]

همانا ضرر و خسران بردند آنهائيكه بلقاء پروردگار تكذيب كردند تا اينكه آنان را بغتة بناگهانى فرا گرفت گويند اى واى بر ما و پريشانى ما بر تقصيرمان در دنيا و آن گناهان خود را بپشت خود برميدارند آگاه باش كه آن بد بار گرانى است [31]

و زندگانى دنيا نيست مگر بازيچه و بيهوده و همانا خانه آخرت براى پرهيزكاران بهتر است آيا شما چرا تعقل نميكنيد [32]

ما حقيقة ميدانيم كه كافرين بگفتارشان تو را محزون ميگردانند اينان تو را تكذيب نميكنند و لكن ستمكاران آيات خدا را تكذيب ميكنند [33]

و بحقيقت پيمبران پيش از تو تكذيب گرديده شدند و آنها بر اذيت كافرين صبر كردند تا اينكه براى آنها آمد يارى كردن ما و وعده‏هاى خدا را تغيير دهنده‏ئى نيست و همانا (اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم) بعض از خبرهاى رسولان پيش براى تو آمد [34]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 25

 (توضيح آيات)

وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ فَقالُوا يا لَيْتَنا نُرَدُّ وَ لا نُكَذِّبَ بِآياتِ رَبِّنا وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ در اين آيات وصف حال كفار و مشركين را مينمايد كه اينها وقتى در شرف آتش واقع گردند تمنّاى بازگشت بدنيا و ايمان آوردن ميكنند، شايد موقعى باشد كه بر صراط ميرسند كه آن بالاى جهنّم است، و گفته‏اند على بمعنى فى است مثل قوله تعالى (عَلى‏ مُلْكِ سُلَيْمانَ) (وَ لَوْ تَرى‏) جواب (لو) محذوف است و در تقدير (لرأيت امرا هائلا) و اين جواب براى عظمت مطلب و تفخيم حذف شده.

خلاصه وقتى كفار خود را در عذاب معاينه مى‏بينند پس از اظهار ندامت و پشيمانى آرزو ميكنند كه كاش ما را بدنيا برميگردانيدند و ما بآيات پروردگارمان تكذيب نميكرديم و از مؤمنين و شايسته‏گان بوديم پس از آنكه آنان بعيان عذاب را ميبينند و تصميم قطعى ميگيرند كه به آيات پروردگارشان دروغ نبندند خداى تعالى كه عالم باسرار و نهان است در آيه بعد آنان را تكذيب مينمايند.

بَلْ بَدا لَهُمْ ما كانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ در آيه چهار قول است [سخنان مفسرين در توجيه آيه‏] 1- بر آنها از اعمالشان ظاهر ميگردد آنچه را كه علماء آنها از كتابشان از جهّال و ضعفاء مخفى داشتند آنوقت دشمنى ضعفاء بر علمائشان ظاهر ميگردد 2- از اعمالشان ظاهر ميگردد آنچه را كه مخفى داشتند به اين كه اعضاء و جوارح بر اعمالشان شهادت ميدهند 3- براى تابعين از گمراهان ظاهر ميگردد آنچه را كه رؤساء آنها از تابعين‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 26
خود مخفى ميكردند از امر بعث و نشور يعنى قيامت زيرا كه باين آيه متصل است قوله تعالى (إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا) 4- مقصود ظاهر شدن عقوبت كفرشان است يعنى فضيحت آنها ظاهر ميگردد و پرده آبروى آنها پاره ميشود خلاصه آيه خبر ميدهد كه در روز قيامت وقتى پرده از كارها برداشته شد و كفار فضيحت و رسوائى خود را معاينه مينمايند و اوضاع قيامت و آن عذابهاى كذائى را بعيان مى‏بينند آرزو ميكنند كه اگر ما را بدنيا برميگردانيدند مؤمن پاك ميگرديديم خداى تعالى در اين آيه سخن آنها را ردّ ميكند كه من عالمم بحقيقت آنها و خباثت نفس آنان را ميدانم كه آنها طورى ميباشند كه بفرض اگر بدنيا بر گردند اينها بهمان حال اوليه‏شان برميگردند همانا اينان دروغگويانند وَ قالُوا إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ ظاهرا واو (وَ قالُوا) آيه را مرتبط ميگرداند بآيه بالا، و شايد مقصود چنين باشد كه اينهائيكه آرزو ميكنند بازگرديدن بدنيا را كسانى ميباشند كه بكلى منكر بعث و زنده شدن در قيامت بودند و گمان ميكردند كه (مات فات) كسى كه مرد فانى گرديد و ديگر در هيچ نشأه‏ئى وجود پيدا نميكند چون بر خلاف عادت روزگار است، اين است كه در اين آيات خدائى كه عالم باسرار است خاطر نشان ميكند كه چنان غفلت و نفس پرستى در روحيه اينان چيره گرديده و آن حقيقت انسانيه و آن نفس ناطقه كه بآن ميتوانستند خوب و بد و حق و باطل را از هم تميز بدهند بكلى فاسد گرديده اين است كه جهنّم جايگاه هميشه‏گى آنها گرديده و اگر بفرض محال بدنيا باز گردند بهمان اعمال سابقشان عود خواهند نمود.

وَ لَوْ تَرى‏ إِذْ وُقِفُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ قالَ أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ قالُوا بَلى‏ وَ رَبِّنا قالَ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ يعنى كفار را بر حق تعالى عرضه ميكنند و آن موقع حساب است كه بايستى                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 27

 تمام مكلفين در ديوان حكومت عدل الهى براى حساب حاضر گردند بعضى از مفسرين گفته اين عرض اكبر است چنانچه در جاى ديگر گفتهَ عُرِضُوا عَلى‏ رَبِّكَ صَفًّا)

 عرض دو قسم است: يكى عرض على النار در معرض آتش واقع گرديدن، و ديگر عرض (على الجبار) قوله تعالىَ عُرِضُوا عَلى‏ رَبِّكَ)

 (يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لا تَخْفى‏ مِنْكُمْ خافِيَةٌ) و عرض بر جبّار اصعب من العرض على النار) زيرا كه نار مأمور است و عملى انجام نميدهد مگر باذن پروردگار و صاحب امر خداى تعالى است، و در بعضى اخبار روايت شده كه (بنده در موقف حساب نزد پروردگار ميايستد و از اعمال و افعال وى سؤال ميكند حتّى اينكه متحير ميگردد و حياتش منقطع ميشود بطوريكه ميگويد پروردگار من اگر مرا بسوى آتش بفرستى آسان‏تر است بر من از حساب تو و بروايت ديگر از نبى صلى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرموده روز قيامت بنده را در سه موقع در معرض حساب واميدارند، دو موقف آن جدال و عذرهائى است كه هر كس براى گناهان خود ميآورد و موقف سوم آنمحلى است كه نامه اعمال بدست راست يا بدست چپ داده ميشود و بقولى مقصود از (وُقِفُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ) موقعى است كه پروردگارشان را بطور ضرورت ميشناسند مثل اينكه گفته ميشود، من بر كلام فلانى مطلع گرديدم، و بقولى (وقفوا) يعنى مطّلع ميگردند بر سؤال و توبيخ پروردگارشان و اين قول را مؤكّد ميگرداند قوله تعالى (أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ) پس از آن خداى تعالى ميگويد (فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ) (قال) اول جواب (اذ) ميباشد در (إِذْ وُقِفُوا عَلى‏ رَبِّهِمْ) كه گويند (بلى و ربّهم) و (قال) دوم جواب خدا است كه بآنها ميگويد (فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ) پس اكنون عذاب را بچشيد بسبب آنچه بوديد كه نميگرويديد بآن.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 28

 قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً آنهائيكه لقاء ثواب خداى تعالى را انكار ميكردند يعنى منكر معاد بودند اينان خسران و زيان بردند و عمر گران بهاى خود را ببازيچه از دست دادند و زنده شدن ثانوى را دروغ پنداشتند و زاد و توشه‏ئى براى مسافرت بچنين روزى كه از قبر بميعاد پروردگارشان خوانده ميشوند برنداشتند و ندانستند كه بايستى براى حساب و جزاء و پاداش اعمال در حضور پروردگارشان ايستادگى نمايند اينان عمر خود را بغفلت گذرانيدند تا اينكه بغتة موقع ساعت قيامت رسيد و بر اينان جز حسرت و ندامت چيزى باقى نمانده آنوقت ميگويند:

قالُوا يا حَسْرَتَنا عَلى‏ ما فَرَّطْنا فِيها وَ هُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى‏ ظُهُورِهِمْ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ گويند اين حسرت و ندامت وقتى بكافرين دست ميدهد كه منزلهائى كه در بهشت براى آنها مهيا شده بود بكافرين ارائه ميدهند، از حضرت رسول [ص‏] روايت شده كه در تفسير اين آيه فرموده: اهل جهنّم منزلهاى خود را در بهشت مى‏بينند و حسرت ميخورند و ميگويند وا حسرتا و دريغا كه در دنيا آخرت را بدنيا و ايمان را بكفر فروختيم.

مفسرين گفته‏اند روز قيامت وقتى كافرين از قبرها بيرون ميآيند آن اعمال خبيثشان بصورت سياه بد صورتى در نظرشان ميآيد باو ميگويند تو كيستى ميگويد من عمل خبيث توأم كه تو در دنيا باعمال بدت حامل من بودى يعنى مرا بشهوت و لذّات برداشته بودى امروز هم مرا بردار گويد من طاقت ندارم گويد چاره ندارى بر پشت او در آيد و بار بر او شود اين است كه پروردگار عالميان گويد (وَ هُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى‏ ظُهُورِهِمْ) و آن بد وزر و وبالى است كه بايد كافرين حمل نمايند.

و حال مؤمن بر عكس آن است كه وقتى از خاك بيرون آيد عمل صالح وى بصورت روحانى خوشبو برابر او ميآيد و ميگويد آيا مرا ميشناسى ميگويد                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 29

 نه امّا شخص روحانى هستى و بسيار خوش صورت و خوشبوئى پس ميگويد من عمل صالح توأم در دنيا تو مركب من بودى امروز من مركب توأم بر من سوار شو و بسوى بهشت رو اين است كه رب العالمين فرموده (يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً) يعنى بسوى پروردگار عالميان سواره ميروند.

وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ اين دنيا نه پاينده است و نه پسنديده بلكه دار غرور و باطل است و تمام اجزاء آن باطل و فريبنده‏اند و خانه محنت و بلاء است نه خانه آسايش و استواء و كسيكه حقيقت دنيا را شناخت نه بر فقدان آن محزون ميگردد و نه از اقبال او خورسند و آخرت دار بقاء است و بلاء و آفات دنيا سبب راحتى آخرت است و ثواب آن عوض آفات دنيا است و منسوب بخواجه عبد اللّه انصارى است كه از نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل ميكند كه فرموده‏

 (الّا و انّ اللّه خلق الدنيا دار بلوى، و الاخرة دار عقبى، فجعل بلوى الدنيا لثواب الاخرة سببا، و ثواب الاخرة من بلوى الدنيا عوضا، فاحذروا حلاوة رضاعها لمرارة قطامها «و اهجروا لذيذ عاجلها لكريه آجلها، و لا تسعوا فى عمران دار قد قضى اللّه خرابها، و لا تواصلوها و قد اراد اللّه منكم اجتنابها، فتكونوا لسخطه متعرضين و لعقوبته مستحقين‏

الحديث بطوله» [پايان‏] خلاصه شايد آيه در جواب منكرين معاد آمده كه ميگفتند (ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا) و گفته دنيا چيزى نيست مگر لهو و لعب مثل بازى بچه‏گان كه باشياء ناچيز دلخوش ميباشند.

قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ الخ ترجمه آيه شده و واضح است و محتاج بتوضيح نيست، و خلاصه اينكه آيه برسولش تسلى ميدهد كه تو از گفتار نكوهيده مشركين محزون مباش كه نسبت سحر و دروغ بتو ميدهند اگر خوب بنگرى تو را تكذيب نميكنند لكن ستمكاران بآيات خدا جحود ميكنند و تو همان طورى كه پيمبران گذشته بر جفاى                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 30

 كفار صبر كردند بايد صبر كنى تا وقتى ما تو را يارى نمائيم و خبرهاى پيمبران پيش را براى تو ذكر نموديم.

 [سوره الأنعام (6): آيات 35 تا 45]

وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ (35) إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتى‏ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ (36) وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى‏ أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (37) وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ (38) وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا صُمٌّ وَ بُكْمٌ فِي الظُّلُماتِ مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (39)

قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَ غَيْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (40) بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ (41) وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ (42) فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (43) فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ (44)

فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (45)

                        مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 31

 [ترجمه آيات‏]

اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اگر اعراض كافرين بر تو بزرگ است، اگر قدرت دارى در زمين سوراخى طلب كنى يا نردبانى كه بآسمان بالا روى و براى آنها آيتى بيابى كه آنها را بايمان ناچار گرداند بكن و اگر خدا ميخواست آنها را بر هدايت جمع ميكرد، پس تو از جاهلين نبوده باش (كه ايمان اجبارى منافى حكمت است) [35]

تنها كسانيكه گوش شنوا دارند و كلام تو را استماع ميكنند اجابت مينمايند و خدا مردگان را بر مى‏انگيزاند پس از آن بسوى جزاء و مكافات باز گردانيده شوند [36]

كافرين گفتند چرا بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آيتى از جانب خدا نازل نميگردد بگو همانا خدا قدرت دارد آيتى نازل كند و لكن بيشتر آنها نميدانند [37]

و در زمين نه جنبنده‏ئى و نه طائرى است كه بدو بال خود طيران كند مگر اينكه همه‏گى طائفه‏هائى هستند امثال شما ما در كتاب آفرينش هيچ چيزى را وا نگذاشته‏ايم پس از آن بسوى پروردگارشان محشور ميشوند [38]

و آنكسانى كه آيات ما را تكذيب كردند در تاريكيها كر و گنگند كسى را كه خدا بخواهد در تاريكيها در گمراهى وا ميگذارد و كسى را كه بخواهد او را بر راه مستقيم قرار ميدهد [39]

بگو آيا چه مى‏بينيد كه اگر عذاب خدا آمد يا ساعت قيامت رسيد آيا غير خدا را ميخوانيد اگر راست ميگوئيد [40]                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 32

نچنان است بلكه در آن هنگام فقط خدا را ميخوانيد تا اينكه اگر مشيتش قرار گرفت شما را از سختى برهاند و آنچه را كه با خدا شريك گردانيده بوديد فراموش ميكنيد [41]

و ما پيش از تو پيمبرانى بسوى امتهائى فرستاده بوديم و كافرين را ببلاء و مصيبتها مبتلاشان گردانيديم كه شايد بدرگاه خدا گريه و تضرع كنند [42]

وقتى بلاى ما بآنها رسيد تضرع نكردند و لكن قلبهاى آنان سخت گرديده بود و شيطان اعمال آنها را زينت داده [43]

و چون فراموش كردند آنچه را كه بآنها پند داده شده بودند ما براى آنها درهاى هر خيرى را گشوديم تا وقتى كه بآنچه بآنها عطا شده بود خوشحال شدند ناگهان آنها را گرفتيم پس ايشان نا اميد و پشيمان گرديدند [44]

پس قطع گرديده شد دنباله جماعتى از آنهائيكه ستم نمودند و حمد و ستايش مخصوص پروردگار عالميان است [45]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 33

 (توضيح آيات)

وَ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِيَ نَفَقاً فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِي السَّماءِ فَتَأْتِيَهُمْ بِآيَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدى‏ چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بسيار بر ايمان آوردن كفار حريص بود گويا در اين آيات پيمبرش را دل خوش ميگرداند و گويا فرموده اى رسول ما ميدانيم كه تو در امر رسالت چه قدر كوشش و پايدارى مينمائى و آنچه اين كافرين و مشركين در باره تو نسبت سحر و كذب و انكار ميدهند از ما پوشيده نيست و تو بقدرى در نجات يافتن و ايمان آوردن آنها كوشش ميكنى كه اگر توانا بودى كه زمين را سوراخ نمائى در قعر زمين روى يا بآسمان بالا روى و آيت و معجزه‏ئى براى آنها بياورى خود را براى هدايت آنان بچنين زحمات ميانداختى لكن بايد بدانى كه اگر خدا ميخواست اينها را بر هدايت شدن جمع مينمود يعنى همه را هدايت ميكرد.

فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ بظاهر آيه خطاب برسول است كه تو مثل جهّال و بيخردان كه اطلاع از سرّ قضاء و حقايق ندارند غم بيجا نخور و خود را بتعب نينداز امور عالم بدست قدرت و صلاح ديد ما انجام ميپذيرد.

لكن چنانچه بعضى از مفسرين در توجيه آيه گفته‏اند آيه نظير آيات ديگرى است مثل قوله تعالى (وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً) (وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ) و غير اينها كه مخاطب شخص رسول نيست بلكه مخاطب هر عاقل و بالغى است از بشر و قضيه از باب شدّت اهتمام بآن بصورت خطاب اداء شده و اين از قبيل مثال معروف است كه گفته‏اند (ايّاك اعنى و اسمعى يا جاره) زيرا كه ممكن نيست چنين خطابى بشخص رسول بشود و اين توجيه با بيانيكه كرديم بمعنى نزديك‏تر است. [مهدى الهى قمشه‏ئى‏]                        

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 34

 إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتى‏ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ شايد آيه براى رفع طمع رسولش باشد كه تو خود را بزحمت نينداز بهمان اندازه‏ئى كه موظف بر تبليغ ميباشى پا فشارى نما نه زيادتر زيرا كه اين كفار گوش شنوا ندارند، گوش دارند ولى نميشنوند چشم دارند و نمى‏بينند زيرا كه پروردگار بر گوش آنها مهر شقاوت نهاده كلام تو را ميشنوند لكن استماع نميكنند و مؤمنين كسانى ميباشند كه كلام تو را استماع ميكنند و بر طبق آن عمل مينمايند و اهل سماع زندگانند و اهل خطاب و جواب ايشانند و باقى مرده‏گانند (وَ الْمَوْتى‏ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ) شايد مقصود اين باشد چنانچه بعضى گفته‏اند كه در قيامت خداى تعالى آنها را مبعوث ميگرداند و آنان را بسوى دار جزاء بازگشت ميدهد تا اينكه بجزاى اعمال نكوهيده خود برسند.

بقول ديگر كافر مثل ميت است دعوت تو را اجابت نميكند تا آنكه او را در قيامت مبعوث گردانند و او ملجأ گردد بايمان و در آنوقت ايمان بآنها نفع نميدهد.

وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى‏ أَنْ يُنَزِّلَ آيَةً وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ قريش گفتند چرا خدا بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم معجزه‏ئى نميفرستد يا ملكى با او نازل نميگردد كه بر او گواهى دهد، اى رسول بآنها بگو خدا بر هر گونه معجزه‏ئى كه بخواهد بفرستد قدرت دارد لكن شما نميدانيد اگر ملك نازل كند (لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ) شايد مقصود چنين باشد كه اگر آنچه شما از معجزات ميطلبيد خدا عطاء كند در صورتى كه ميداند با اين حال باز ايمان نخواهيد آورد و ايمان نياوردن شما ايجاب عذاب استيصالى ميكند همين طورى كه در زمان پيمبران پيشين كه خواهش معجزه معيّن مينمودند بشرط ايمان آوردنشان پس از اينكه اتمام حجت ميشد و ايمان نميآوردند عذاب دنيوى را باضافه بر عذاب اخروى بر خود ايجاب                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 35

 مينمودند زيرا كه سنت الهى بر اين است كه براى درخواست كنندگان معجزه در صورت ايمان نياوردنشان عذاب بفرستد مثل معجزات نوح و هود و صالح و غير اينها و مؤيد اين توجيه قوله تعالى (قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الْأَمْرُ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ) سوره انعام آيه 58، و چون پيمبر شما (رحمة للعالمين است) در زمان او عذاب استيصالى كه همه را از كوچك و بزرگ مقصّر و غير مقصر را فرا گيرد صلاح نيست اين است كه از اين قبيل معجزاتيكه شما درخواست ميكنيد در قضاى الهى مقرّر نگرديده وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ در زمين هيچ جنبنده‏ئى نيست از حيوانات نه آنهائيكه در زمينند و نه پرنده‏گان كه بدو بال پرواز ميكنند مگر اينكه آنها نيز جماعتى هستند مثل شما [سخنان مفسرين در توجيه آيه‏] 1- مثل شما مخلوق و مرزوق آفريده شده‏اند.

2- وجه تشبيه اين است كه اين حيوانات مثل شما اجناس و انواع و اصناف و اشكال مختلفه دارند و بين آنها توالد و تناسل است و نر و ماده دارند 3- همين طورى كه در خلقت شما حسن زيبا و كريه منظر هست بين حيوانات نيز اين طور اختلافات در حسن و قبح نيز موجود است و اينها دليل است كه براى آنها نيز خالق قادر حكيمى است.

4- حيوانات مثل شما زنده‏اند و مثل شما ميميرند و مثل شما زنده ميشوند و زنده شدن آنها براى اين است كه حق هر ذى حقى را بصاحبش برساند و هيچ مظلومى از حق خود محروم نگردد.

و از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حديث ميكند كه فرموده روز قيامت گوسفند شاخ دارى كه بگوسفند بى‏شاخ اذيت كرده ويرا ميآورند كه از وى تقاص كند يعنى بآن گوسفند شاخ‏دار شاخ زند اين است عدل الهى.

بروايت ابو هريره در حديث است كه چون روز قيامت بپا شود ميزان عدل الهى را بياويزند

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 36

 و از قبل ربّ العزة منادى نداء كند هر مظلومى كه حقى بر ظالم دارد داد خود را بخواهد و قسم بعزت من اگر امروز مثقال ذره‏ئى ظلم ظالمى برود من كرده باشم آنگاه حق تعالى جمله حيوانات را حاضر گرداند تا از يكديگر عوض ستمى كه بر وى شده باشد بخواهد و بين آنها بعدل حكم نمايد پس از آن بآنها گويد خاك شويد همه خاك گردند. عطاء گفته اين است كه كافرين گويند كاش ما خاك بوديم ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ بيشتر مفسرين گفته‏اند مقصود از كتاب لوح محفوظ است يعنى آنچه از ابتداء آفرينش تا انتهاء واقع ميشود در لوح محفوظ و دفتر آفرينش ثبت و ضبط است قوله تعالى در سورة الحديد آيه 22 (ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ) ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ از اين آيه چنين استفاده ميشود كه تمام حيوانان در روز معاد محشور ميگردند، از بعضى از مفسرين است كه گفته تفكر عميق در اطوار زندگانى حيوانات و شئون حياتى آنها با در نظر گرفتن حالات مختلفى كه هر نوعى از انواع حيوانات در مسير زندگانى خود ميگيرند ما را بر اين نكته واقف ميگرداند كه حيوانات مثل انسان داراى آراء مختلف فردى و اجتماعى ميباشند و چون بيان آن دانشمند خيلى مفصل است از تفصيل آن خوددارى مينمائيم.

خلاصه‏اش اين است كه همان طورى كه انسان در طلب غذاء و ازدواج و حفظ اولاد و رفع مضارّ كوشش ميكند و چنانچه مى‏بينيم بعضى از حيوانات حيله‏هائى در مقاصدشان بكار ميبرند كه هرگز عقل بشر آنرا درك نميكند و اعماليكه از بعضى از حيوانات مثل مورچه، زنبور عسل، موريانه، و امثال اينها بروز ميكند عقل بشر متحيّر ميگردد و نيز داستان هدهد و خبر دادنش از شهر سبا و غير اينها شاهد بر اين است، اين است كه قرآن كريم در سوره جاثيه آيه 4 فرموده (وَ فِي خَلْقِكُمْ وَ ما يَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ آياتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ)                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 37

 يعنى در خلقت شما و ساير جنبندگان همانا آياتى است براى مردمى كه يقين ميكنند. و اختلافاتيكه در حيوانات ديده ميشود بما ميفهماند كه حيوانات نيز مثل ما احكامى دارند كه خير و شر و عدالت و ظلم را تشخيص ميدهند پس ميگوئيم نه تنها اين اختلافات در زندگانى دنياى آنها تأثير دارد بلكه در سعادت و شقاوت اخرويش نيز مؤثر است زيرا كه ملاك در خوبى و بدى قيامت و حساب و كيفر اعمال عدالت و ظلم است پس چرا همين سخن را در باره حيوانات نگوئيم كه حيوانات هم مثل انسان حشرى دارد تا آنجا كه گفته:

آيا حيوانات مثل انسان حشرى دارند يا نه قوله تعالى (ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ) (وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ) سوره كورت آيه 5، بلكه از آيات بسيار ديگر استفاده ميشود كه نه تنها انسان و حيوانات محشور ميگردند بلكه آسمانها و زمين و آفتاب و ماه و ستارگان و جن و سنگها و بتها و باقى شركائى كه مشركين پرستش مينمودند همه محشور ميگردند.

 [پايان‏] آرى از آيات قرآن چنين استفاده ميشود كه در روز معاد تمام موجودات با هم جمع ميشوند (يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ) سوره ابراهيم آيه 49، (وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ، وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ) اگر چه در خصوص غير انسان و حيوانات بلفظ حشر نيامده لكن ميتوان گفت شايد اين آيات اشاره بكامليت و جامعيت قيامت باشد نه حشر براى حساب اعمال كه مخصوص بجن و انس است چنانچه فرموده (يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ) و نظر بهمان كمال و تماميت قيامت دارد كه در باره او است (وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ) سوره عنكبوت آيه 64، يعنى تمام اجزاء آن صاحب حياتند حتّى زمين (يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها) سوره زلزلت، اجزاء بدن آدمى كه بر عليه او شهادت ميدهند، چگونه چنين نباشد در صورتى كه آخرت غايت و نتيجه دنيا است و نيز بقاعده (كل شي‏ء يرجع الى اصله) و قوله تعالى (كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ) نهايت و انتهاى هر شيئى همان بدايت                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 38

 وى است اين است كه دنيا دار تكامل ناميده شده و آخرت دار رسيدن بكمال خلاصه وقتى آيات را با هم جمع كنيم از مجموعش چنين استفاده ميشود كه عالم دنيا چون سير استكمالى خود را بانتهاء ميرساند هر چيزى از افراد بشر و جن و حيوانات و نباتات و جمادات اين عالم بكمال رسيده و همه صاحب حيات و سخنگو ميگردند چنانچه آيه خاطر نشان نموده كه آخرت عالم حيات است يعنى آخرت روزى است كه هر چيزى بمنتهاى كمال لايق بخود خواهد رسيد و بنا بر اين توجيه كه در قيامت همه اشياء با هم جمعند حتّى جمادات معلوم ميشود كه در آن وقت يك نوع وحدت جمعى تشكيل ميگردد و همه اشياء صاحب حيات و سخن گو ميگردند ديگر لازم نيست گفته شود حشر حيوانات مثل حشر انسان است كه بايستى در موقف حساب و كتاب قيام نمايد.

و بنا بر اين توجيه مقصود از آيه بالا كه حيوانات اممى ميباشند مثل شما (ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ) شايد چنين باشد كه همين طورى كه براى وجود شما غايتى است كه بالاخره بآن خواهيد رسيد حيوانات را نيز غايت و فائده‏ئى است كه بآن خواهند رسيد، و مقصود از حشر جمع شدن همه اشياء و حيوانات است در قيامت زيرا كه قيامت ما فوق تمام عوالمى است كه بشر در سير تكوينى خود از آن گذشته و بما فوق آن رسيده و قيامت يك تحولى است بما فوق عالم دنيا و فوق آن است و مسلّم و معلوم است كه هر ما فوقى جامع و حاوى مراتب زيرين خود خواهد بود، و از جمله موجودات اين عالم حيوانانند شايد آنان هم تحول نموده و بكمال لايق بخود برسند، و اللّه العالم باسرار كلامه.

وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا صُمٌّ وَ بُكْمٌ فِي الظُّلُماتِ مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ، تا آخر آيه بعد چون اين آيات ترجمه شده و واضح است ديگر محتاج بتوضيح نيست.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ (بأساء) سختى و فقر و قحطى و امثال چنين آفتها است و (ضراء) بيماريها                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 39

 و ناروائيها و ناراحتيهاى جسمانى را گويند، در اين آيه خداى مهربان خبر ميدهد كه براى تنبيه بشر را مبتلا ميگرداند بآفتها و بلاها و مصيبتها و جنگ و اسارت و غير اينها كه شايد بآن فطرت توحيدى كه در روحيه هر بشرى نهفته شده بخود آيد و دست تضرع و نيازمندى بسوى بينياز مطلق برآورد و از شرك بوحدت آيند و از او نجات طلبند.

فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ آيه اشاره است به اين كه بقدرى قساوت و سياهى دل كافرين را فرا گرفته كه در چنين حال بيچارگى و اضطرار هم قلب تاريك و روح كثيفشان رقت پيدا نميكند و روى تضرع و التجاء بمبدءشان نميآورند و شيطان آن اعمال بدشان و اخلاق نكوهيده‏شان را از كبر و نخوت و حسد در نظرشان زينت داده و عملشان را چون در خور شهواتشانست نيكو مينماياند بطوريكه آن فطرت توحيدشان را فراموش نموده‏اند فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ گويا خداى جليل خبر ميدهد و خاطر نشان ميكند كه ما همه طور اسباب هدايت كافرين و مشركين را فراهم نموديم شايد از كفر و جحود بآيات ما باز ايستند و رقت قلب پيدا نمايند باضافه از ارسال پيمبران و انزال كتب اسباب هدايت آنها را فراهم نموديم حتّى آنها را بسختى و مضرات از قحطى و امراض و جنگها و اسارتها گرفتيم و با اينحال چنان قساوت قلب آنها را گرفته كه بخود نيامدند اشاره به اين كه اگر در همان حالات سختى رو بحق نموده و باو التجاء و تضرع مينمودند سختيها را از آنها بر ميداشتيم چون نكردند بعكس ما درهاى نعمتها را براى آنها باز نموديم تا وقتى كه خوشحال گرديدند بگمان اينكه نعمتها براى آنان پايدار است پس ناگهان آنها را بعذاب گرفتيم يعنى عذاب بر                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 40

 آنها نازل كرديم پس آنها از هر خير و خوبى نااميد شدند و حسرت خوردند فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ و چنان دنباله كار ستمكاران بريده شد كه اثرى از آنها باقى نماند مثل فرعون و فرعونيان و نيز قوم عاد و ثمود و باقى كافرين ستمكاران و حمد و ستايش مخصوص پروردگار عالميان است بر اهلاك ظالمين و تخليص مردمان از شرّ آنها

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 41

 [سوره الأنعام (6): آيات 46 تا 52]

قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ (46) قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ (47) وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (48) وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا يَمَسُّهُمُ الْعَذابُ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ (49) قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ (50)

وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (51) وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ (52)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 42

 [ترجمه‏]

اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بگو آيا شما چه مى‏بينيد اگر خدا چشمها و گوشهاى شما را گرفت و بقلب شما مهر زد كيست الهى جز او كه آنها را بشما باز دهد بنگر كه ما چگونه آيات را ميگردانيم و آنها هم اعراض ميكنند [46]

بگو چه خواهيد كرد اگر عذاب خدا بغتة يا آشكارا شما را بگيرد آيا كسى بغير از گروه ستمكاران هلاك خواهند گرديد [47]

و ما پيمبران را نفرستاديم مگر براى اينكه (بخوبان) مژده دهند و (بدان را) بترسانند پس كسيكه ايمان آورد و خود را اصلاح گردانيد نه خوفى است بر او و نه حزنى [48]

و آنكسانى كه بآيات ما تكذيب كردند بآنها عذاب ميرسد بسبب اينكه فاسق بودند [49]

اى رسول بگو من نميگويم بشما كه خزينه‏هاى خدا نزد من است و نه اينكه علم بغيب دارم و بشما نميگويم من فرشته ميباشم من تابع نيستم مگر آنچه را كه بمن وحى گردد بگو آيا كور و بينا مساوى ميباشند آيا چرا فكر نميكنيد [50]

و بقرآن بترسان آنهائى را كه از موقع حضورشان نزد پروردگارشان ميترسند و بغير او نه براى آنها دوستى است و نه شفيعى تا شايد چنين اشخاص پرهيزكار گردند [51]

اى رسول دور نكن از مجلس خود آنكسانى را كه در صبح و شام پروردگار خود را ميخوانند و مرادشان رحمت پروردگار است نه چيزى از حساب آنها بر تو است و نه چيزى از حساب تو بر آنها است پس اگر آنها را طرد كنى از ستمكاران ميگردى [52]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 43

 (توضيح آيات)

قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللَّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ آيه ارشاد بحكم عقل است و مشركين را خاطرنشان ميكند كه شما رجوع بعقل و وجدانتان نمائيد و فكر كنيد اگر خدا گوش و چشم شما را بگيرد و بقلبتان مهر زند و ببندد آيا غير از اللّه كه مبدء آفرينش شماها و همه موجودات است كسى را چنين قدرتى است كه چشم و گوش و قلب شما را باز كند و اين بتهائى را كه پرستش ميكنيد كه نه مى‏بينند و نه ميشنوند و نه قلب و عقل دارند چگونه ميتوانند شما را يارى كنند و چشم بينا و گوش شنوا و قلب دانا بشما افاضه نمايند هرگز ممكن نيست.

خلاصه ظاهرا آيه در مقام سرزنش مشركين برآمده كه بتها را شفعاء خود قرار ميدادند و بعقيده باطل گمان ميكردند اينها مقربان الهند و توانند در عالم تصرف كنند و مربى عالمند، آيه ارشاد بر اين است كه چون اينها جمادند و فاقد همه كمالاتند چگونه توانند بشما كمالى يا نفعى بدهند حتّى آنهائى كه ذوى العقولند مثل عيسى بن مريم يا عزير يا روح القدس يا ملائكه همه مخلوق خدا و محتاج باويند از خود قدرتى ندارند كه بدون اذن خدا شفيع شما باشند آيا غير از خدا كه تواند مشاعر و قواى شما را باز كند.

انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ (تصريف) بمعنى گردانيدن است، خطاب برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه ببين چگونه ما آيات را بطورى ميگردانيم كه نزديك بافق ذهن مردم گردد و با اين حال مشركين از آيات ما اعراض ميكنند قُلْ أَ رَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ آيه تهديد است و بكافرين اعلان خطر ميدهد كه پس از آنكه در آيه بالا                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 44

 خبر داد كه ما آيات را تفصيل داديم و آنان را بامثال و نكاتى بقدر فراخور فهمشان يادآورى كرديم كه دست از شرك بردارند و بدانند كه اين بتهائى را كه پرستش ميكنند كارى از آنها ساخته نميگردد و با اينحال از آيات ما اعراض ميكنيد، اى رسول باينها بگو شما در معرض غضب الهى واقع گرديده‏ايد ممكن است بغتة يعنى دفعة بدون اطلاع شما يا جهرة خيلى واضح و جلىّ شما را عذاب بگيرد آيا در موقع نزول عذاب مستحق عذاب كى است، هلاك نميگردند مگر ستمكاران يعنى اينهايند مستحق عذاب نه مؤمنين.

وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ، وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا يَمَسُّهُمُ الْعَذابُ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ پس از تهديد كافرين بتوسط رسولش بآنها ابلاغ نموده كه آنان در موقع عذاب واقع گرديده‏اند، آنگاه مورد خطاب را عوض مينمايد و خبر ميدهد كه آنهائيكه بتو ايراد ميگيرند و از تو معجزه مى‏طلبند آنان را خاطرنشان نما كه ما پيمبران را نفرستاديم و تكليفى بر آنان بار ننموديم مگر اينكه مؤمنين را ببهشت و دار كرامت الهى مژده و بشارت دهند و كافرين را از عذاب و سخط الهى بترسانند وظيفه پيمبران جز اين نيست و اعجاز و معجزه بدست خدا و صلاح ديد او است كسيكه بدون اين ايرادات ايمان آرد و نفس خود را اصلاح گرداند چنين اشخاصى نه براى آنها خوفى است و نه محزون ميباشند يعنى در جايگاه امن و امان قرار گرفته‏اند، امّا آنهائيكه آيات خدا و دعوت پيمبران را تكذيب كردند عذاب بآنها اصابت مينمايد يعنى در مورد عذاب واقع گرديده‏اند قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى‏ إِلَيَّ آيه تعليم برسولش ميدهد كه در پاسخ گفتار كفار و مشركين كه از تو ايراد ميگيرند و معجزات ميخواهند و ميگويند چرا بر او كنزى داده نشده چرا ملكى با او نميفرستد و امثال مقولات فاسده آنها و آنچه در قوّه تو نيست از                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 45

 تو ميطلبند باينان بگو خزينه‏هاى رحمت خدا نزد من نيست، در سوره حجر آيه 21 (وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ) شايد مقصود از (خَزائِنُ) خدا آن فيض رحمت رحمانى او است كه تمامى عوالم هستى ممكنات را فرا گرفته و اين رحمت منبعث از صفات خاصه او است و بقدريكه حكمت رحمانى اقتضاء بنمايد بممكنات افاضه مينمايد و بپيمبران و همچنين بملائكه مقربين از همان رحمت آنچه بخواهد عطاء ميكند بدون اينكه چيزى از آن ناقص گردد، و چنين ادعاء نميكنم كه علم بغيب دارم و من نميگويم ملكم و بر شما فرود آمده‏ام بلكه من نيز مثل شماها بشرى ميباشم و تابع نيستم مگر آنچه را كه خدا بمن وحى فرستد يعنى من نه خزينه‏دار خدايم و نه از آينده خبر دارم و نه از جنس ملائكه‏ام بلكه آدمى ميباشم كه در تمام لوازم بشريت مثل شما هستم فقط فرق من با شما همين است كه مرا برسالت انتخاب نموده و آنچه از طريق وحى بمن بياموزد بشما خبر ميدهم.

قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ همزه (افلا) استفهام براى تقرير است آيا شما چنين گمان ميكنيد آدم كور دل كه هيچ حقيقتى را ادراك نكند مساوى است با كسيكه چشم دلش بينا گرديده و بكنه مطالب واقف ميگردد، چرا شما عقل خود را بكار نمياندازيد تا اينكه حق و باطل را از هم تميز بدهيد.

شايد آيه اشاره باين دارد كه اگر چه پيمبران در بشريت و صفات انسانيت مثل باقى مردمند لكن امتياز آنها بهمان جهات روح قدسى و چشم ملكوتى آنها است ملك وحى را مى‏بينند و استماع وحى ميكنند شما چرا پيمبر را باين اوصاف نميشناسيد كه طلب معجزه ميكنيد.

وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ برسولش امر مينمايد كه بترسان بقرآن آنكسانى را كه چشم دلشان باز

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 46
شده و عقلشان گواهى ميدهد كه البته پس از اين عالم عالمى است و پشت اين پرده اسرارى است و اينها ميترسند از آنروزى كه نزد پروردگارشان حاضر ميگردند و در مورد حساب نزد حاكم عادل در مورد مكالمه واقع ميگردند و بعقل زير كشان دريافته‏اند كه جز پروردگارشان نه دوستى دارند و نه شفيعى و نه يار و ياورى و چنين اشخاصى از راه نمائى تو بهره ميبرند و انذار تو در آنها تأثير ميكند و شايد متقى و پرهيزگار گردند و بكمال عبوديت برسند.

وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ از عبد اللّه بن مسعود روايت شده كه سبب نزول اين آيه اين بود كه جماعتى از مشركين قريش بر رسول اللّه گذر نمودند ديدند حضرت نشسته و جماعتى از درويشان مثل صهيب و بلال و خباب بن ارت و سلمان و امثال اينها دور او را گرفته‏اند گفتند اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تو باينها راضى شده‏ئى بغير ما و اينها را عوض ما گرفته‏ئى اينان را از دور خودت دور كن ما را ننگ است با اينها بنشينيم تا ما بيائيم و بتو ايمان بياوريم و سخن آنها از روى مكر و حيله بود كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اينها را براند و ايمان نياورند و رسول تنها بماند اين بود كه خداى تعالى اين آيه را فرستاد ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ از اين آيه معلوم ميشود كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از بس علاقه بايمان آوردن مشركين داشت شايد در ذهنش خطور كرده باشد كه موقعى براى آمدن مشركين بگذارد كه آنوقت درويشان و فقراء (صفّه) نباشند و كفار آيات وحى را بشنوند و شايد ايمان بياورند، و آيه خطاب سخط آميز برسولش ميكند كه تو چه حسابى دارى با آنهائيكه در صبح و شام خدا را ميخوانند كه ظاهرا مقصود همان فقرائى مى‏باشند كه پروردگار خود را ميخوانند و فقط مقصود و مرادشان وجه او است و چنانچه گفته‏اند وجه شيئى ذات او است و آن جهتى است كه مواجه باو ميشود                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 47

 و شايد مقصود از (وجهه) در آيه همان توجّه قلب و دل است بسوى حقيقت احدى و موجود سرمدى كه مؤمن كامل از قبل آثار هميشه رو باو دارد و محبت او را در دل خود ميپروراند و على الدوام از منبع فيض غير متناهى او قطره‏هاى آب رحمت ريزش دارد و دل و جان او را رونق ميدهد و در درياى رحمت او چنان غوطه‏ور است كه هر چه مينگرد حق بيند معلوم است چنين اشخاصى و لو در صورت فقر و بيچارگى بنظر آيند سلاطين روى زمينند هر چه بينند حق بينند، حق گويند، حق نگرند اين است كه در آيه اشاره بمقام بلند آنها فرموده اگر آنها را از خودت طرد كنى داخل در ستمكاران ميگردى.

راغب در مفردات در لغت (وجه) بيان مفصلّى دارد كه ما براى توضيح آيه (يُرِيدُونَ وَجْهَهُ) مختصرى از آنرا در اينجا ترجمه مينمائيم گفته (وجه) در لغت بمعنى عضوى از اعضاء بدن است يعنى صورت و در آيه (فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ) و آيه (وَ تَغْشى‏ وُجُوهَهُمُ النَّارُ) بهمين معنى است و چون صورت اولين و عمده‏ترين عضوى است كه از انسان بچشم ميخورد بهمين مناسبت قسمت خارجى هر چيزى كه مشرف به بيننده است وجه آن گويند مثلا گفته ميشود وجه النهار يعنى ابتداء روز و تعبير شده است از ذات بوجه در قول خدا كه فرموده (وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ) و بعضى گفته‏اند مقصود از وجه در اين آيه ذات است، و بعضى گفته‏اند توجّه بسوى خدا است باعمال صالحه چنانچه در آيه (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) و (كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ) (يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ) (إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ) بعضى گفته‏اند مراد از همه اينها ذات است و معنى اين است كه هر چيزى از بين رفتنى است مگر ذات خدا و چنين است آيات ديگر روايت شده كه اين معنى را بابى عبد اللّه ع گفتند پس فرمود سبحان اللّه چه حرف بزرگى است، مراد از اين آيات وجهى است كه عبادت و عمل با آنوجه انجام ميگيرد و معنى آيه اولى اين است كه هر عملى كه بندگان خدا انجام                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 48

 ميدهند از بين رفتنى است مگر عملى كه در آن خدا منظور باشد و بهمين معنى است آن آيات ديگر.

 [پايان‏] آنچه بنظر صحيح ميآيد اين است كه راجع باين قبيل آيات گفته شود همان طورى كه در حديث گفته شده مقصود از (وجه اللّه) آن وجهى است كه بنده در عمل توجه بحق تعالى ميكند و او را وجهه خود و مقصود و غايت عمل خود قرار ميدهد و وجهه عبوديت خود را در آنهنگام مرتبط ميگرداند بوجهه معبوديت حق تعالى، و شايد سرّش اين باشد كه عبوديت و معبوديت متضائفانند مثل خالقيت و مخلوقيت و عالميت و معلوميت و قادريت و مقدوريت كه اينها را صفات اضافى محض گويند و اين نسبتى است بين حق تعالى و ممكنات، و وجه حق تعالى در اينجا همان نسبتى است كه بين عابد و معبود پديد ميگردد و آن از صفات ذات الاضافة است نه خود ذات يا صفات ذاتيه كه عين ذات است و صحيح نيست كه گفته شود مقصود از قوله تعالى (يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ) و نيز قوله تعالى (فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) ذات متعال مراد باشد چگونه توان چنين نسبتى بمقام الوهيت داده شود در صورتى كه ذات هيچ چيزى براى چيز ديگر جلوه نميكند ما هر چه مى‏بينيم فقط اشكال و الوان مى‏بينيم و رو بهر چه كنيم تنها همان صفات و اشكال و خطوط آنرا مى‏توانيم ببينيم نه ذات و جوهر آنرا و از قبل صفات و عوارض تا اندازه‏ئى پى بحقيقت اشياء ميبريم.

وقتى علم ما نسبت باشياء و ممكنات چنين باشد چه گمان ميشود بذاتى كه محيط و قيّوم تمام اشياء است و چگونه ميتوانيم ذات خدا را وجهه خود قرار دهيم همين قدر توانيم از قبل آثار و مظاهر صفات نسبت مألوهيت خود را بالوهيت او در نظر گيريم و باين طريق روى نيازمندى بسوى بى‏نياز مطلق آريم و او را وجهه خود نمائيم، آرى همين قدر از قبل آثار ميدانيم كه حقيقت مطلقى است كه آثار علم و قدرت و حكمت او پديدار است و آن ذات را پرستش ميكنيم، و مقصود از (يُرِيدُونَ وَجْهَهُ) اين است كه خواست حق تعالى مراد بنده باشد نه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 49

 دل خواه خود.

خلاصه ما بايستى در عبادت آن وجهه يعنى آن نسبت الوهيت ذات متعال را بمألوهيت خودمان در نظر گيريم و از قبل آن آنذات مطلق كه كنه آن براى ما مجهول است آنرا پرستش نمائيم.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 50

 [سوره الأنعام (6): آيات 53 تا 59]

وَ كَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنا أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ (53) وَ إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (54) وَ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ وَ لِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ (55) قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ (56) قُلْ إِنِّي عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِينَ (57)

قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الْأَمْرُ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِينَ (58) وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ (59)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 51
 [ترجمه‏]

اين چنين ما آزمايش كرديم بعضى را ببعضى ديگر تا اينكه ميگوئيد آيا گروه فقيرانند كه خدا بر آنها منت نهاده و از ميان ما آنان را برترى داده آيا خدا بشاكرين عالم‏تر نيست [53]

و چون آنهائيكه بآيات ما ايمان دارند نزد تو آيند بآنها بگو درود و سلام بر شما باد پروردگار شما بر خودش رحمت نوشته (يعنى ثابت گردانيده) همانا از شما كسيكه از روى جهالت كار بدى كند و پس از آن توبه كند و كارش را اصلاح نمايد خدا آمرزنده و مهربان است [54]

اين چنين ما آيات را تفصيل ميدهيم تا حق ظاهر گردد و راه گنهكاران روشن شود [55]

اى رسول بگو نهى شده‏ام از اينكه عبادت كنم آنهائى را كه شما بغير خدا ميخوانيد (يعنى بتها را) بگو من تابع هواهاى شما نميگردم اگر چنين كنم گمراه گرديده‏ام و از هدايت شدگان نميباشم [56]

بگو من بر حجت ظاهرى هستم از پروردگارم و شما از روى جهالت تكذيب ميكنيد و آنچه بآن عجله ميكنيد نزد من نيست و حكمى نيست مگر مخصوص بخدا و او حكم ميكند بحق و راستى و او بهترين حكم كنندگان است [57]

بگو اگر نزد من بود آنچه را كه بآن عجله ميكنيد همانا بين من و شما كار گذشته بود و خدا بستمكاران عالم‏تر است [58]

و كليدهاى غيب نزد خدا است كسى آنرا نميداند مگر او و خدا ميداند آنچه را كه در صحرا و دريا است و برگى از درخت نميافتد مگر بعلم او و در تاريكيهاى زمين دانه‏ئى نيست و نه ترى و نه خشكى مگر اينكه در لوح محفوظ و دفتر آفرينش ثبت است [59]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 52

 (توضيح آيات)

وَ كَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِيَقُولُوا أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنا (كَذلِكَ فَتَنَّا) يعنى همين طورى كه پيش از تو غنى را بفقير و شريف را بوضيع مبتلا كرديم همين طور اين رؤساء قريش را بموالى محتاج كرديم تا اينكه شريف بوضيع كه پيش از او ايمان آورده بود نگاه كرد تكبر ميكند و ايمان نميآورد (لِيَقُولُوا) لام عاقبت است يعنى اين طور كرديم كه فقراء صبر كنند و شكر نمايند پس عاقبت كار رؤساء بجائى رسيد كه گفتند آيا اين فقرا هستند كه خدا از بين ما منت بر آنها نهاده.

أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاكِرِينَ خداى تعالى برسول خود چنين خبر ميدهد كه اين تفاوت و فاصله‏ئى كه بين طبقات قرار ميدهد امتحانى است الهى كه اشخاص را بآن محك زند و افراد ناسپاس از سپاس گذاران امتياز يابند.

وَ إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ، تا آخر آيه بعد ترجمه آيات شده و واضح است و محتاج بتوضيح نيست.

خلاصه خداى تعالى در اين آيه برسولش امر فرموده كه بمؤمنين احترام بگذار و بگو سلام و درود بر شما باد، و شايد سلام اشاره باين باشد كه آنها را يادآور نما كه شما در مورد لطف و كرم حق تعالى واقع گرديده‏ايد و خوف و حزنى بر شما نيست و آنهائيكه بآيات ما ايمان آوردند هرگاه از روى جهالت عمل بدى كرده‏اند پس از آن توبه نمودند و خود را اصلاح كردند خداوند آمرزنده و مهربان است.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 53

قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَكُمْ الخ اين آيه و آيات ديگر چنين ارائه ميدهد كه مشركين بانواع و اقسام حيله‏گرى ميخواستند رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را تابع دين خود گردانند و اين آيه امر برسول است كه تو مسئول آنها را ردّ كن و بگو من از طرف پروردگارم نهى شده‏ام از اينكه پرستش نمايم آنچه را از بتها و هر چه جز خدا است عبادت نمايم و گويا برسولش امر مينمايد كه دست ردّ بر سينه مشركين بزن و بگو هرگز من متابعت نميكنم هواها و دل خواه شما را كه اگر چنين كنم گمراه گرديده‏ام و هرگز از هدايت يافته شدگان نميباشم و اين طرز بيان اشاره بدو مطلب است يكى قطع طمع مشركين كه دست از تمهيد و اميد تابع گرديدن رسول بردارند و بدانند كه هرگز (عقل كل) تابع جهّال و شيطان صفتان نميگردد- و ديگر تعريض بخود مشركين است كه شما گمراه گرديده‏ايد و هدايت نيافته‏ايد قُلْ إِنِّي عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ رؤساء قوم و نضر بن حارث از روى لجاجت گفتند (ائتنا بعذاب اللّه ان كنت من الصادقين) اى محمد اگر تو در اين تهديداتى كه بما ميكنى راست ميگوئى آن عذابى كه ما را از آن ميترسانى بياور حضرت مأمور ميگردد كه در پاسخ آنان بگويد آنچه را كه شما بآن عجله ميكنيد در دست من نيست حكمى نيست مگر اينكه مخصوص پروردگار است وقتى موقع آن رسيد شما را فرا خواهد گرفت.

 (يَقُصُّ الْحَقَّ) حق تعالى سخن راست گويد و حكم بحق نمايد (وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِينَ) و او بهترين جدا كنندگان بين حق و باطل است.

وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ الخ آيه مربوط بآيات بالا است كه در ردّ سخنان بى‏مورد و بهانه‏هاى بى‏معنى كه از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميگرفتند فرموده (وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِينَ) (مفاتح) جمع مفتح بفتح است يعنى مخزن، و بقولى هر چيزى است كه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 54

 براى يافتن امر غيبى بآن متمسك گردند و استعاره است از مفاتح كه جمع مفتح بكسر ميم است و بمعنى مفتاح يعنى كليد است يعنى كسى عالم بخزينه‏هاى غيب نيست مگر حق تعالى و آنچه از نظر آدميان ناپديد است آنرا غيب گويند و آن آنچيزهائى است كه در علم حضورى حق تعالى كه گذشته و آينده نسبت باحاطه علميه او يكسان است موجود است و چون خارج از زمان ما است يا در زمان ما موجود است لكن هنوز بمرتبه شهود نرسيده آنرا غيب نامند.

و اين اموريكه در آيه يادآور شده اول بطور كلى خاطر نشان ميكند كه كليد تمام خزينه‏هاى هستى يعنى خزينه‏هاى رحمت بدست او است و نزد او است (لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ) آنچه در ممكن غيب است از آنچه در عالم پهناور وجود هستى موجود است نزد او است و در كتاب مبين ضبط گرديده قوله تعالى در سورة الحديد آيه 22 (ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها) و نيز آيه (وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ) سوره يونس آيه 61 وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ بواو تتمه آيه را باوّل آيه عطف داده و از فروعات احكام غيبى بشمار آورده و ميشود گفت خزينه‏هاى غيب خدا مشتمل بر دو نوع است يكى آنهائيكه بعضى از آنها ظاهر است مثل دانه‏هاى زمين و درياها و امثال اينها كه بعضى از آنها ظاهر و هويدا است لكن چه كسى ميتواند آنچه در زمين است از حبوبات و دانه‏ها آنرا شماره كند و نيز آنچه در درياها و بيابانها و صحراها مدفون است كى ميتواند بآنها احاطه نمايد اين است كه بطور كلى آيه بما خاطر نشان ميكند كه كليدهاى غيب يعنى آنچه بر شما مخفى و درش بسوى شما بسته است نزد خالق و پديد آورنده او ظاهر و نمايان                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 55

 است و آنچه در عوالم غير متناهى است نزد علام الغيوب ظاهر و بارز است و در لوح آفرينش ثبت گرديده و آنچه را كه حكمت الهى بظهورش اقتضاء نمايد ظاهر ميگرداند.

در كشف الاسرار گفته قوله تعالى (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ) گشاينده دلها او است، نماينده راهها او است، نهنده داغها او است، افروزنده چراغها او است، يكى را چراغ هدايت افروزد در رحمت گشايد، بساط بقاء گستراند، بر تخت رعايت نشاند، بزيور كرامت بيارايد (يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ) بازرانده‏گان ازل را داغ شقاوت نهد، درب خذلان گشايد، زخم (لا بشرى) زند، كه (نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ) آرى كليد غيب بنزديك او است، و علم غيب خاصيت او است، هر كسيرا سزاى خود دادن و جاى وى ساختن كار او است.

ابن عطاء گفته كليدها نزديك او است چنانچه خود خواهد گشايد، و آنچه خود خواهد نمايد، بر دلها در هدايت گشايد، و آنچه خود خواهد نمايد، بر همّتها درب رعايت، بر زبانها درب روايت، بر جوارح درب طاعت، اهل ولايت را درب كرامت گشايد، اهل مهر را درب قربت گشايد، اهل تمكين را درب جذب گشايد مؤمنان را درب طاعت گشايد، اولياء را درب مكاشفات، انبياء را درب معاينات.

 [پايان‏]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 56

 [سوره الأنعام (6): آيات 60 تا 69]

وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (60) وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ (61) ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِينَ (62) قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (63) قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْها وَ مِنْ كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ (64)

قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ (65) وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ (66) لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (67) وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (68) وَ ما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ لكِنْ ذِكْرى‏ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (69)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 57

 [ترجمه‏]

و او است خدائى كه روح شما را از تصرف شما ميگيرد و آنچه را كه در روز كرده‏ايد ميداند پس از آن شما را از خواب برمى‏انگيزاند تا وقتى كه آن مدت نام برده شده منقضى گردد پس از آن بازگشت شما بسوى او است پس از آن شما را خبردار ميكند بآنچه كرده‏ايد [60]

و خدا است كه قاهر و مستولى فوق بنده‏گان است و بر شما نگهبان ميفرستد تا وقتى كه يكى از شما را مرگ در رسد رسولان ما او را ميميرانند و آنها در عمل تفريط نميكنند [60]

پس مرده‏گان برگرديده شوند بسوى خدائى كه متولى امور آنها و مولاى آنها است حق براستى آگاه باش كه حكم مخصوص باو است و او سريع‏ترين حساب كنندگان است [62]

بگو كى است كه شما را از تاريكيهاى بيابان و دريا نجات ميدهد در حالتى كه او را آشكار و پنهان ميخوانيد و در دل خود ميگوئيد اگر ما را نجات دهد البته از شكر كنندگان ميگرديم [63]

بگو خدا است كه شما را از سختيها نجات ميدهد و از هر اندوهى ميرهاند و شما رجوع بشرك ميكنيد [64]

بگو او قدرت دارد كه براى شما عذابى از بالاى سر شما و از زير پاى شما بفرستد يا در شما اختلاف اندازد و متفرق گرديد يا از بعضى از شما عذاب سختى بشما بچشاند (اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) بنگر كه ما چگونه آيات خود را بطرق مختلفه بيان ميكنيم كه شايد اين كافرين بفهمند [65]

و قوم تو آنرا يعنى آيات قرآن را تكذيب كردند در صورتى كه آن حق است بگو من نگهبان شما نيستم [66]

براى هر خبرى قرار گاهى است و كافرين بزودى ميدانند [67]

اى رسول وقتى ديدى براى خورده‏گيرى در آيات ما خوض ميكنند از آنان اعراض كن تا وقتى كه مشغول گفتگوى ديگرى شوند و اگر شيطان فراموشت گردانيد پس از آنكه متذكر كلام خدا شدى ديگر با گروه ستمكاران مجالست منما [68]

چيزى نيست براى كسانيكه بپرهيزند از حساب خوض كنندگان لكن بر اشخاص با تقواى است كه آنها را اندرز دهند از خوض كردن (در كلام بيجا) [69]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 58

 (توضيح آيات)

وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ مقصود از گرفتن روح بشر است در خواب شبها كه خداى تعالى در شب روح شما را ميگيرد يعنى مثل مرده كه هيچ تصرفى در بدنش نميكند انسان در خواب مشاعرش از كار ميافتد قوله تعالى (اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها) و بروايت ابن عباس كه گفته رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود

 (لكل انسان ملك اذا نام يأخذ نفسه و يردّ اليه فان اذن اللّه فى قبض روحه قبضه و الّا ردّ اليه)

و همين است قوله تعالى (وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ) (جرح) بمعنى عمل بجوارح بدن است، و (اجتراح) بمعنى اكتساب است و استعمال آن در كار بد زيادتر است و قوله تعالى (يَتَوَفَّاكُمْ) يعنى در شب ميگيرد روح شما را معلوم است كه اختصاص بخواب شب ندارد كه شب را مخصوص بخواب گردانيده خواب روز نيز همين طور است و اينكه اطلاق (توفى) را بر خواب نموده يعنى گرفتن ناميده و بيدارى را تشبيه بمبعوث گرديدن كرده در صورتى كه در خواب بدن زنده است شايد اشاره باشد كه حقيقت انسان روح است و آن قوّه درّاكه او است و بدن و توابع آن آلاتند. خلاصه خدا آنكسى است كه بقوّت خلّاقه خود در شب شما را ميخواباند مثل مرده و در روز بيدار ميكند تا آن وقتى كه عمر شما منقضى گردد پس از آن بازگشت بسوى جزاء او است و بآنچه از خوب و بد كرده‏ايد شما را خبردار ميگرداند                       

 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 59

 وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ او است غالب و قاهر و مستولى فوق بنده‏گانش، البته قاهريت و غلبه و استيلاء او نسبت بتمام موجودات مساوى است و اختصاص بعباد در آيه ندارد، و شايد نظر بمزيد لطف و احسان نسبت ببندگان و مطيعان است كه عباد را مخصوص بذكر گردانيده (وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً) اين نيز مشعر بر مزيد عنايت بر آنها است و آنطوريكه از بعض آيات و احاديث برميآيد خداى تعالى براى حفظ انسان از گزند موجودات موذى از ميكروبهاى داخلى يا شياطين يا حيوانات موذى يا اقوياى بشر كه در روش استكمال خود برخورد بانسان مينمايند و چون از انسان قوى‏ترند اگر ملائكه‏ئى براى حفظ او گماشته نگردد بزودى او را هلاك ميگردانند، اين است كه مربّى و مبدء عالم حفظه‏ئى براى حفظ او گماشته تا موقعى كه اجل حتمى او برسد و بر مرگ او حكم صادر گردد و وقتى مرگ انسان رسيد (تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا) فرستاده شدگان ما او را ميميرانند (وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ) از بعض مفسرين است كه گفته اين (حفظه) همان كرام الكاتبين‏اند كه بر بنده‏گان موكلند و اعمال آنها را ميشمارند و مينويسند و بر بندگان آشكار نگردند مگر هنگام مرگ. در خبر است كه بنده در آخر عهد كه از دنيا بيرون ميشود دو فرشته در ديدار او آيند اگر بنده مطيع باشد گويند (جزاك اللّه خيرا) اى بنده نيكبخت فرمان‏بردار كه طاعت كردى و اگر عاصى باشد گويند (لا جزاك اللّه خيرا) بوى بد و ضرر معصيت تو بما رسيد و اين وقتى است كه چشم محتضر بهوا نگردد و بر هم نخورد.

 [پايان‏] ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِينَ آيه بطور اطلاق خاطر نشان ميكند كه پس از آنكه رسل ما روح بشر را گرفتند روح برميگردد بسوى مولى و صاحب اختيار او و در تحت قاهريت او است آگاه باشيد و بدانيد كه حكم مخصوص باو است و حساب او از هر حساب                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 60

 كننده‏ئى دقيق‏تر و سريع‏تر خواهد بود.

قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ، الى آخر آيه بعد آيات ترجمه شده و واضح است و محتاج بتوضيح نيست، و خلاصه اينكه خداى تعالى يادآورى ميكند كه اى رسول باينها بگو كى است شما را از تاريكيهاى بيابان و دريا نجات ميدهد و او را ميخوانيد كه اگر نجات يافتيد از شاكرين باشيد وقتى نجات يافتيد فراموش ميكنيد، و در مقام تهديد برسولش امر فرموده كه بگو خداى تعالى قدرت دارد كه بر شماها عذابى بفرستد از بالاى سر شما مثل سجّيل كه بر اصحاب فيل باريد يا از زير قدم شما مثل قارون كه بزمين فرو رفت يا اينكه دشمن را بر شما مسلط گرداند و بشما سختيها برساند و بعضى از بعضى بترسيد انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ اى رسول بنگر چگونه ما آيات را ميگردانيم و بطرق مختلفه بيان مينمائيم شايد اين كفار بخود آيند و بفهمند و بدانند كه او قاهر و مستولى بر آنها است وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ برسولش يادآورى مينمايد كه قوم تو تكذيب كردند عذاب را يا قرآن را و دروغ پنداشتند با اينكه آن حق است و از مبدء حقيقت صادر گرديده [سخنان مفسرين در توجيه مرجع ضمير «به»] 1- قرآن است كه قرآن را دروغ پنداشتند و گفتند خود محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ساختگى كرده در صورتى كه آن حق و درست است 2- ضمير (به) راجع بتصريف آيات است، و شايد مقصود از (قَوْمُكَ) خويشاوندان رسول يا اعراب مكه باشند كه اينان تو را در تصريف آيات تكذيب ميكنند و آنچه بآنها وعده و وعيد ميدهى انكار مينمايند و آراى ديگرى در آيه گفته شده‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 61

 شايد مقصود از آيه اين باشد كه قوم تو در دعوى رسالت تو را تكذيب ميكنند و نسبت كذب بتو ميدهند در حاليكه آن حق و صدق است و گويا خداى تعالى برسولش دستور ميدهد كه تو در جواب آنها بگو (قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ) بگو من نگهبان شما نيستم كه امر شما را واگذار بمن كرده باشند تا اينكه شما را از تكذيب بآيات منع نمايم يا اينكه نگهبان اعمال شما نيستم تا اعمال را جزاء دهم لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ اين آيه مربوط بهمان آيه بالا است گويا حضرتش مأمور ميگردد در پاسخ مشركين و تكذيب آنها بگويد براى هر خبر و حكمى از وعده ثواب يا تهديد بعذاب وعده گاهى و محلّ مستقرى است كه بزودى بآن خواهيد رسيد و ميفهميد.

وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ خطاب برسولش نموده كه هرگاه ديدى اين كفار در آيات ما خوض ميكنند و در مقام تكذيب و استهزاء برآمده‏اند تو از آنان اعراض نما تا وقتى كه از آن بگذرند و مشغول سخن ديگرى گردند يعنى در چنين موقعى كه اينها در مقام سخريه و استهزاء ميباشند تو خود را داخل آنها نگردان وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ اگر چه خطاب بخود رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه اگر شيطان تو را از اين حكم بفراموشى انداخت باكى نيست زيرا كه ظاهرا حكم اعراض از كفار حكم لزومى نبوده بلكه يك حكم استحبابى يا امر مباحى است كه بپيمبرش دستور ميدهد كه از گفتار ركيك آنها آزرده نگردد، و بعض مفسرين نظر به اين كه شيطان تسلطى بر حضرتش نداشته كه بتواند او را بفراموشى بيندازد آيه را حمل بر مؤمنين كرده كه اگر مؤمنين اين حكم را باغواء شيطانى فراموش نمودند باكى نيست در موقع ديگرى كه مشركين در آيات خوض نمودند از آنها اعراض نمايند                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 62

 وَ ما عَلَى الَّذِينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ لكِنْ ذِكْرى‏ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ظاهرا امر اعراض از مشركين در موقع خوض و گفتگوى آنها در آيات را مخصوص برسول [ص‏] نموده لكن بر مؤمنين نشستن با آنها و مشاهده كردن اعمال بدشان ضررى بآنها نميزند زيرا كه آنها متقى و پرهيزگارند و لكن بر آنها است كه كافرين را از اعمال بدشان منع نمايند و بقبح اعمالشان مطلع گردانند.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 63

 [سوره الأنعام (6): آيات 70 تا 74]

وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْها أُولئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِما كَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ (70) قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى‏ أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ (71) وَ أَنْ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ اتَّقُوهُ وَ هُوَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (72) وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ (73) وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (74)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 64

 [ترجمه‏]

 (اى رسول) واگذار و اعراض كن از آنانكه دين خود را بازيچه لهو و لعب گرفتند و زندگى دنيا آنها را مغرور گردانيد و آنان را يادآورى كن بقرآن كه هر نفسى گرداننده و ضميمه شده بآنچه عمل كرده و براى آنها بغير خدا نه دوستى و نه شفاعت كننده‏ئى است و اگر فدا بدهد هر فدائى باشد از او گرفته نخواهد شد و آنها گرفته شده‏اند بآنچه كسب كرده‏اند براى آنها است آشاميدنى از آب جوشان و عذاب دردناك و اين بسبب اين است كه كافر شدند [70]

بگو آيا ما بايد بخوانيم بغير خدا چيزى را كه بما نه نفع ميدهد و نه ضرر ميرساند و بر عقب خود برگرديده شويم پس از آنكه خداوند ما را هدايت گردانيده در اين هنگام ما مانند كسى ميگرديم كه شياطين وى را در زمين ربوده باشند و حيران باشد و اين شخص را يارانى باشد كه او را براه راست بخوانند و بگويند بيا بجانب ما اى رسول بگو هدايت خدا دين خدا است و ما را امر نموده كه تسليم پروردگار عالميان گرديم [71]

و اينكه نماز را بپاى داريم و متقى و پرهيزگار باشيم و خدا آنكسى است كه بسوى او محشور ميگرديد [72]

و او آنكسى است كه آسمانها و زمين را بحق و درستى آفريده و روز كه ميگويد (كن) بوده باش فورى موجود ميگردد قول حق تعالى حق است و مخصوص بخدا است پادشاهى روزى كه در صور نفخه دميده ميشود و او داناى غيب و آشكار است و او درستكار و بينا است [73]

و ياد كن وقتى را كه ابراهيم بپدرش آزر گفت آيا بتها را بخدائى فرا ميگيرى همانا من تو را و قوم تو را در گمراهى آشكارا مى‏بينم [74]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 65

 (توضيح آيات)

وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ (اتخذ) در قرآن بر پنج قسم آمده: اول- بمعنى قبول چنانچه گفته (وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْها) و در آل عمران گفته (وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِكُمْ إِصْرِي) اى قبلتم على ذلكم عهدى، و در سوره مائده (إِنْ أُوتِيتُمْ هذا فَخُذُوهُ) يعنى فاقبلوه، در سوره توبه (وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ) و در اعراف (خُذِ الْعَفْوَ) يعنى اقبل الفضل من اموالهم. وجه دوم- اخذ بمعنى حبس است در سوره يوسف (فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ) يعنى حبس كن. وجه سوم- اخذ بمعنى عذاب آمده در حم المؤمن (فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ عِقابِ) يعنى فعذبتهم، و در سوره هود (وَ كَذلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذا أَخَذَ الْقُرى‏). وجه چهارم- اخذ بمعنى قتل است در سوره المؤمن (وَ هَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ) يعنى ليقتلوه. وجه پنجم- اخذ بمعنى اسير نمودن است در سوره توبه (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ) در سوره نساء (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ).

 [كشف الاسرار] راغب گفته (بسل) بمعنى جمع كردن بين دو چيز يا زيادتر است و هم بمعنى منع است و از همين جهت كه بمعنى ضميمه نمودن است بطور استعاره در ترش كردن رو و درهم كشيدن صورت استعمال شده و گفته ميشود (هو باسل و مبتسل الوجه) او كج خلق و درهم كشيده رو است، و از جهت اينكه متضمن معنى منع است هر مال حرام و مرتهنّ را (بسل) گويند و در قرآن فرموده (وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ) بهمين معنى است و مقصود محروم بودن از ثواب است لكن فرقى كه بين كلمه حرام و بسل است اين است كه حرام هم ممنوع بودن بقهر را شامل ميگردد و هم ممنوع بودن بحكم را و لكن بسل ممنوع بودن بقهر است از همين جهت است كه خدا فرموده (أُولئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِما

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 66
كَسَبُوا)

 بما كسبوا يعنى آنان كسانى ميباشند كه بجرم گناهشان از ثواب عمل نيكشان هم محروم شده‏اند.

 [پايان‏] و شايد مقصود از (دين) در كلمه (دينهم) آن فطرت توحيد باشد كه در هر بشرى نهفته شده است و مشركين اين دين فطرى را بازيچه قرار داده‏اند در مجمع البيان گفته (ابسلته بجريرته) يعنى من فلانى را بگناه خودش حواله دادم و كلمه (مستبسل) راجع بكسى است كه تن بقضاء داده نظر به اين كه ميداند راه ندارد تسليم شده تا آنجا كه گفته برأى اخفش كلمه تبسل در آيه شريفه بمعنى مجازات است و بعضى گفته‏اند بمعنى گرو گذارده شده است و تمام اين معانى بهم نزديك است.

 [پايان‏] خلاصه آيه اين است كه برسولش دستور ميدهد كه از آن كسانى كه دين خود را يعنى آئين كار و عمل خود را لهو و لعب گرفته‏اند اعراض كن و اعمالشان را انكار نما و آنان را يادآورى كن كه بهيچ كسى نفع و ضررى نميرسد مگر آنچه را كه خود انسان كسب نموده لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْها نيست براى آن نفس كه دين خود را بازيچه قرار داده بغير از خدا نه دوستى و نه شفاعت كننده‏ئى كه او را از عذاب قيامت خلاص گرداند و اگر بفرض آن نفس فدا بدهد هر فدائى از او گرفته نخواهد شد أُولئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِما كَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ آن جماعت كسانى ميباشند كه بعذاب سپرده شده‏اند بسبب اعماليكه در دنيا كرده‏اند و براى آنها است آشاميدنى از آب جوشان و عذاب دردناك زيرا كه آنها كسانى بودند كه بكفر خود ادامه دادند قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى‏ أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ آيه پاسخ مشركين است كه ميان خود و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مساوات ميجستند                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 67

 و ميخواستند حضرتش را در بت پرستى با خود شريك گردانند اين است كه خطاب ميرسد اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باينها بگو آيا مرا ميخوانيد بسوى چيزى يا كسى غير از خدا كه نه بعبادت و پرستش او نفعى عايد ما ميگردد و نه از عدمش ضررى متوجه ما ميشود ارشاد بحكم عقل است يعنى شماها كه ادعاء عقل و دانش ميكنيد چگونه ما را ميخوانيد بسوى چيزى كه نفع و ضررى از آن نمودار نيست و اين روش عقلائى نيست.

كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا افرادى كه غير خدا را ميخوانند تشبيه نموده بآدمى كه در كار خود متحير و سرگردان باشد و دوستان و ياران او ويرا بخوانند كه بيا با ما در راه تا بمقصود برسى و او سرگردان راه سعادت خود را گم كرده يعنى آن راه سعادتى كه در پيش در آن قدم ميگذاشته و آن بهترين راه بسوى سعادت و مستقيم‏ترين راه رسيدن بهدف بوده و امثال او كسانى كه از اين راه بهدف رسيده‏اند آنرا ترك كرده و متحير و سرگردان شياطين محاصره‏اش نموده و وى را بسوى هلاكت ميخوانند (ائتنا) مؤمنين ميگويند بيا بجانب ما و او را بطرف خود دعوت ميكنند و شياطين او را منع ميكنند و او در رفتن و برگشتن متردد گردد اگر بنزد شيطان بماند در ورطه هلاكت افتد و اگر سخن ياران شنود نجات يابد.

مفسرين گويند اين مثال كسى است كه پس از ايمان مرتد گردد كه آن مثال كسى ماند كه دزدان و غولان او را از بين كاروان بربايند و در راه خطر اندازند و رفيقان كاروان او را صدا زنند كه با ما بيا تا از خطر نجات يافته بمقصود برسى قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِينَ اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باينها بگو و آنان را خاطر نشان نما كه كسى را كه خدا                      

  مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 68

 بدين اسلام هدايت گردانيد او هدايت يافته و نيز باين كافرين ملحدين بگو ما مأمور گرديده‏ايم كه تسليم امر پروردگار عالميان گرديم تا از سرگردانى نجات يابيم.

وَ أَنْ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ اتَّقُوهُ وَ هُوَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ و او حرف عطف (وَ أَنْ أَقِيمُوا) را عطف داده به (أُمِرْنا) يا به (لِنُسْلِمَ) يعنى ما مأمور گرديده‏ايم كه تسليم امر پروردگار گرديم و نيز نماز را بپاى داريم و نيز بايد بپرهيزيم از مخالفت امر پروردگار و او آنكسى است كه بسوى او محشور ميگرديم يعنى بازگشت ما بسوى او است وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ، الى: وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ ذات متعال در اين آيات خود را بصفات چندى معرفى نموده:

1- او آنكسى است كه آسمانها و زمين را بحق يعنى بدرستى و بحقيقت ذات خود آفريده، شايد بالحق اشاره باين باشد كه آسمانها و زمين را بقول حق و صفت وحدانيّت آفريده بدون مشاركت غير.

2- از اوصاف جلال پديد آوردن روز قيامت است كه بامر تكوينى (كن) تمام موجوداتيكه در مكمن علم حق تعالى موجودند ظهور و بروز مينمايند و اين است قول حق يعنى كلام حق 3- (وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ) شايد اشاره بآنوقتى است كه همه موجودات اولين و آخرين خود را تحت حكم ازلى او ميدانند و آن روزى است ظاهر و بارز قوله تعالى در سوره مؤمن آيه 16 (يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا يَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْ‏ءٌ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ) كه عالم در قبضه اقتدار او است اگر چه همه وقت چنين است لكن در آنوقت يعنى روز قيامت كه روز جمع ناميده شده قوله تعالى (يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ) سوره تغابن، يعنى در آنروز كسى يافت نميگردد كه مدعى مالكيت باشد همه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 69

 خاضع و مطيع امر پروردگارند.

3- (عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ) از بزرگترين صفات الهى و از صفات لم يزلى احاطه علميه او است كه عالم غيب يعنى عالمى كه فعلا از نظر ما غائب است و عالمى كه در شهود ما است يعنى عالم ملك و ملكوت در علم حضورى او مكشوف است 4- (وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ) حكيم و خبير نيز دو صفت از اوصاف الهى است، حكيم است يعنى حكم او حق است هر چيزى را در موقع خود قرار ميدهد (خبير است) عارف و دانا و بهمه اشياء و رموز موجودات آگاهست.

 (وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ مفسرين گفته‏اند كه نام پدر ابراهيم تارخ بوده و نظر به اين كه نميشود پيمبرى مثل ابراهيم ع از نسل مشرك بعمل آمده باشد آيه را توجيه كرده‏اند كه مقصود از (ابيه) در آيه آزر است كه عموى ابراهيم بوده چون تحت پرورش او تربيت شده پدر خطاب كرده خلاصه آيه برسولش خبر ميدهد كه اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ياد كن وقتى را كه ابراهيم ع بپدرش آزر گفت (أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً) همزه استفهامى در مقام سرزنش و انكار آمده و از روى تعجب بپدرش ميگويد آيا تو اين بتها را خدايان قرار داده‏ئى همانا تو را و قوم تو را از بت پرستان در گمراهى هويدا مى‏بينم، ابراهيم [ع‏] ميخواهد بپدرش بفهماند كه من بعيان مشاهده ميكنم كه بت پرستى عمل باطلى است و تو و بت پرستان در گمراهى و كج‏روى ظاهرى رهسپار گرديده‏ايد و بچاه مذلّت و گمراهى فرو خواهيد رفت.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 70

 [سوره الأنعام (6): آيات 75 تا 83]

وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ (75) فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ (76) فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ (77) فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ (78) إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (79)

وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ (80) وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (81) الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (82) وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى‏ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (83)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 71

 [ترجمه‏]

و همچنين ما بابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نمايانديم تا بمقام اهل يقين برسد [75]

پس چون شب تاريك نمودار گرديد ابراهيم ستاره درخشنده‏ئى ديد گفت آيا اين پروردگار من است، چون آن ستاره غروب كرد گفت من غروب كنندگان را دوست نميدارم [76]

سپس ماه را روشن ديد گفت آيا اين است پروردگار من وقتى ديد آنهم غروب كرد (بقوم) گفت اگر پروردگار من مرا هدايت نكند البته از جماعت ستمكاران ميگردم [77]

وقتى عظمت خورشيد هويدا گرديد گفت آيا همين است پروردگار من اين از ستاره و ماه بزرگ‏تر است پس وقتى ديد آن نيز غروب نمود گفت اى گروه من بحقيقت من برى ميباشم از آنچه شما شرك ميآوريد [78]

همانا من روى دل خود را متوجه ساختم بسوى آنكسيكه آسمانها و زمين را آفريده در حاليكه ميل كنندام بتوحيد (كه آن دين حنيف است) و من از مشركين نميباشم [79]

 (و چون) قوم او با او مجادله كردند گفت آيا با من در وحدانيّت خدا جدال ميكنيد در حاليكه خدا مرا هدايت كرده و من نميترسم از آنچه شما براى خدا شريك قرار داده‏ايد مگر اينكه پروردگار من بر من چيزى (بيمناك) بخواهد علم پروردگار من وسيع است همه چيز را فرا گرفته آيا چرا شما متذكر نميگرديد [80]

چگونه بترسم از آن چيزى كه شما براى خدا شريك قرار داده‏ايد و شما نميترسيد از اينكه بر خدا شريك قرار داده‏ايد چيزى كه بر او نه كتابى فرود آمده و نه حجتى است پس كدام يك از ما دو فرقه (خدا پرست موحد و مشرك) سزاوارترند با من اگر ميدانستيد [81]

آنكسانيكه ايمان آوردند و ايمانشان را بظلم نپوشانيدند چنين جماعتى آنهايند كه در امانند و آنها هدايت شده گانند [82]

اين بود حجت ما كه بابراهيم عطاء كرديم بر قومش و درجات هر كسى را كه بخواهيم بلند ميگردانيم همانا پروردگار تو درستكار و دانا است [83]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 72

 (توضيح آيات)

وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ و همچنانكه ابراهيم را بر ضلالت قومش بينا كرديم همچنين نموديم بابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را يعنى چنان او را بينا گردانيديم كه ملكوت خدا و آنچه از آيات و نشانه‏هاى قدرت در كمودن آسمانها و زمين مخفى گرديده بعيان ببيند تا اينكه بمرتبه يقين برسد.

 (ملكوت) بمعنى ملك است و (واو و تا) مبالغه است مثل رهبوت از رهبت، و رحموت از رحمت بقولى ملكوتيكه بابراهيم [ع‏] نمودند اين بود كه وقتى از مغاره كوه بيرون آمد آسمان را ديد، آفتاب، مهتاب، ستارگان، گردش فلك و ملكوت زمين، صحرا، درياها، كوهها، درختان، چهارپايان و اوضاع عالم را بنظر بصيرت نگريست بيقين دانست كه آنانرا آفريننده‏ئى است قادر و توانا كه گردش عالم بدست قدرت او انجام گرفته.

از سدى و مجاهد نقل شده كه گفته‏اند او را بر صخره كوهى گذاشتند و تمام كائنات از اعلى و ثريا را باو نمودند و مكان خود را نيز در بهشت مشاهده نمود و گفته‏اند اين است مقصود از قوله تعالى (وَ آتَيْناهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيا) يعنى مكان او را در بهشت باو نشان داديم از ابن عباس كه است كه گفته ابراهيم [ع‏] از خدا درخواست نمود تا ملكوت آسمانها و زمين را باو بنماياند بجبرئيل فرمان رسيد كه وى را بآسمان برد و او را مشرف بر اعمال بندگان گردانيد، كسى را در معصيت ديد گفت اى پروردگار چقدر عمل اين بنده قبيح است (اللهم اخسف به) گفته‏اند ابراهيم [ع‏] بر خلق خدا بسيار مشفق و مهربان بود روزى با خود فكر كرد كه از من بر بندگان خدا مهربان‏ترى نيست پروردگار عالميان او را                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 73

 بآسمان برد و او را مشرف بر اعمال اهل زمين گردانيد چون آنها را بر معصيت ديد بر آنان لعنت كرد و هلاكت آنها را خواست.

قيس بن ابى حازم از على [ع‏] روايت كرده كه گفت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود

 (لمّا راى ابراهيم ملكوت السماء و الارض)

مشرف بر مردى گرديد كه مشغول معصيت بود در باره او نفرين كرد هلاك شد همين طور مرد ديگرى را ديد كه معصيت ميكند هلاكت او را درخواست تا دفعه سوم خواست نفرين كند بوى وحى رسيد كه اى ابراهيم تو مستجاب الدعوه ميباشى بر بنده‏گان من نفرين مكن زيرا كه آنان از منند و از سه حال خارج نيست: يا توبه ميكنند و ميبخشم، و يا از نسل آنها مردمانى ظاهر ميگردند كه زمين را از تسبيح من پر ميكنند يا اينكه بهمين حال ميميرند خواستم آنها را عذاب ميكنم خواستم آنها را عفو ميكنم.

فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ مفسرين گفته‏اند ابراهيم [ع‏] در زمان نمرود بن كنعان متولد گرديد و نمرود اول كسى بود كه تاج بر سرش گذارد و مردم را بر عبادت خود دعوت نمود و در همه ممالك جهان ملك داشت، وقتى در خواب ديد ستاره‏ئى برآمد و نور آفتاب و ماهتاب را پوشانيد، ترسيد ساحرين و كاهنين را جمع كرد و از آنها تعبير خواب را خواست گفتند در همين سال در شهر تو پسرى متولد ميگردد كه زوال و هلاكت ملك تو بدست او است.

نمرود حكم كرد كه هر فرزند پسر كه در اين سال متولد گردد او را بكشند و مردها و زنها را از هم جدا كرد و بر هر دو زن مردى را موكّل نمود كه با شوهر خلوت نكنند مگر در حال حيض، و گفته‏اند تمام مردها را بلشكرگاه خود برد و بر آنها موكل ميگماشت تا اين يك سال گذشت و چون بپدر ابراهيم مطمئن بود روزى او را بشغلى فرستاد او پس از انجام عمل در منزل خود رفت رب العزّة آن ساعت عشقى در وى پديد گردانيد در اهل خود نگريست طاقت                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 74

 نياورد كه برگردد با زن خود هم‏بستر شد و بحكم حق تعالى نطفه ابراهيم بسته گرديد كاهنان گفتند تخم ابراهيم در مقر خود بسته گرديد نزد نمرود رفتند و گفتند نطفه آن فرزندى كه از آن ميترسيدى بسته شد نمرود ترسيد و هر طفل پسرى متولد ميشد ميكشت تا موقع تولد ابراهيم رسيد مادرش از شهر بيرون رفت و از مردم گريخت كاشفى گفته غارى در ميان كوه نشان داشت در آن غار ابراهيم متولد گرديد و مادرش او را در خرقه‏ئى پيچيد و همانجا گذاشت و درب غار را بسنگ استوار گردانيد آزر كه از قضيه حمل خبر داشت باو گفت اى آزر از ترس گماشتگان نمرود بصحرا رفتم و پسرى زائيدم در همان حال مرد در خاك او را دفن كردم و برگشتم آزر باور كرد و مادرش روز ديگر بغار رفت ديد ابراهيم انگشتان خود را ميمكد از يكى شير و از ديگرى عسل بيرون ميآيد خوشدل شد و بشهر مراجعت نمود ابراهيم چون شير تربيت از پستان الهى مينوشيد هر روزى بقدرى بزرگ ميشد كه كودك ديگر در سالى چون پانزده ماه شد با جوانهاى پانزده ساله مقابل شد و از غار بيرون آمد مادرش بآزر گفت آنروز كه خبر مرگ پسر را بدروغ بتو دادم بجوانى رسيده و در غايت خوبروئى و نيكوخوئى است وقتى آزر را در غار برد آزر بجمال پسر خود خوشدل گرديد و گفت پسر را بخانه ببريد تا او را نزد نمرود ببرم.

 [پايان‏] وقتى سخنگو شد گفت مادر خداى من كيست گفت منم گفت خداى تو كيست گفت پدرت گفت خداى پدرم كيست گفت نمرود گفت خداى نمرود كيست گفت ساكت شو و او را زد وقتى پدرش آمد بوى گفت ميترسم اين كودكى باشد كه كاهنين خبر دادند كه خدايان را باطل كند و دين نو آورد، پدرش در سرداب رفت ابراهيم بپدرش همين طور كه بمادرش گفته بود بازگو نمود پدرش سيلى بصورت او زد و گفت ساكت باش.

ابن عباس گفته چون هفت ساله شد از پدر و مادرش درخواست نمود كه او                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 75

 را از آن سرداب بيرون آورند، او را موقع غروب آفتاب بود كه بيرون آوردند، شتران و اسبها و گوسفندان را ديد، پرسيد اينها چيستند گفتند چهارپايانند، ابراهيم [ع‏] گفت لابدّ براى آنها خداوندى و آفريدگارى است آنگاه گفت (انّ الذى خلقنى و رزقنى و اطعمنى و سقانى لربّى مالى اله غيره).

پس شب درآمد و مشترى طلوع كرد و بروايتى زهره، وقتى آن كوكب را ديد، گفت (هذا ربّى) اين است خداى من، حق تعالى فرموده (فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً) يقال (جن عليه الليل و أجنّه الليل) مثل اينكه گفته ميشود ذهب به و اذهبه (الجن) فعل لازم است يا بهمزه يا بحرف جر متعدى ميگردد (الجن) بمعنى ستر است (و الاجنان) يعنى اظلام (و الجنون) پوشيده شدن عقل را گويند (الجنّة) يعنى بستان باغيكه درختان بسيار دارد و چنين باغى را (الجنّة) نامند نظر به اين كه درختها زمين را پوشانيده و طفل را در رحم جنين نامند براى اينكه شكم مادر ستر و پرده او است فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ وقتى پرده سياه شب زمين را پوشانيد ابراهيم [ع‏] ستاره درخشانى را ديد كه از افق مشرق پديدار گرديد گفت اين است پروردگار من وقتى ستاره غروب نمود گفت من غروب كنندگان را دوست نميدارم سخنان مفسرين در سبب اينكه ابتداء نسبت الوهيت بستاره و پس از آن بماه و بعد بخورشيد داد چه بود:

1- مقصودش توبيخ و انكار عمل مشركين بوده الف استفهام در آن مندرج است يعنى (اهذا ربّى) آيا اين پروردگار من است 2- آن جماعت مشركين علماى نجوم بودند و آنها را مدبّر عالم ميدانستند ميخواست بآنها بفهماند كه اينها افول و ذبول دارند لائق خدائى نيستند 3- ابراهيم اول با آنها مساوات و مماشات نمود و خود را با آنها هم عقيده نمايش داد براى اينكه آنها او را با خود هم عقيده بدانند و بحرف او گوش بدهند

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 76

 پس از آن بدليل افول و ذبول و تغيير و تبديل بطلان عقيده آنها را در ستاره پرستى و ماه و خورشيد پرستى ثابت گردانيد فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ ابراهيم [ع‏] وقتى ديد ماه طلوع كرد گفت اين است پروردگار من وقتى ماه غروب كرد گفت اگر هدايت نكرده بود مرا پروردگار من هر آينه بودم من از گروه گمراهان گفته‏اند لام (لئن) لام قسم است و لام (لا كونن) جواب قسم است يعنى اگر پروردگار من مرا بر هدايت ثابت نگرداند من البته از جماعت ستمكاران خواهم بود فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ وقتى ديد صبح خورشيد از افق مشرق طلوع كرد گفت آيا اين است پروردگار من زيرا اين از ماه و زهره بزرگ‏تر است وقتى ديد آنهم مانند ماه و ستاره غروب نمود خطاب بقوم خود نموده و گفت من برى‏ء و بيزارم از آنچه شما شريك براى خدا قرار ميدهيد. معلوم ميشود جماعتيكه مورد خطاب ابراهيم ع بودند آنان ستاره يا ماه يا خورشيد را پرستش مينموده‏اند و آنها را مدبر عالم ميدانسته‏اند اين بود ابراهيم [ع‏] اول با آنها مماشات كرده پس از آن در مقام ارشاد آنها برآمده كه چون اين موجودات افول دارند قابل پرستش نيستند وقتى ابراهيم از ماه و خورشيد و ستاره و همه چيز بيزارى ميجويد گويا از وى سؤال ميشود كه تو چه كسى را ميپرستى ميگويد:

إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ابراهيم بقوم خاطر نشان ميكند كه بدانيد من بتمام قوى و مشاعر روى كردم بآنكسيكه آسمانها و زمين را آفريده (حنيفا) صفت ابراهيم [ع‏] است                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 77

 يعنى (مخلصا لعبادته) و من از مشركين نميباشم وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ الخ ترجمه آيات شده و شرح اين محاجّه در سوره بقره گذشته و آيات واضح است و محتاج بتوضيح نيست، و خلاصه اينكه ظاهرا مشركين موحدين را تهديد ميكردند كه اگر شما اينهائى را كه ما پرستش ميكنيم نپرستيد از طرف آنها بلائى و عذابى و گزندى بشما خواهد رسيد ابراهيم [ع‏] در پاسخ جماعت ميگويد من از آنچه شما شريك براى خدا قرار ميدهيد نميترسم، چگونه بترسم از اشيائيكه نابينا و ناتوانند نه مى‏بينند و نه ميشنوند و هيچ قوت و قدرت ندارند و شما نميترسيد از خداى قادر توانا كه شريك براى او قرار ميدهيد چيزى را كه هيچ دليلى نداريد، اكنون مرا جواب دهيد كدام يك از ما و شما سزاوارتر بترس و خوف ميباشيم، آن كسانيكه ايمان آوردند و مخلوط نكردند ايمانشانرا به اين كه براى خدا شريكى قرار بدهند اينها بر ايشان ايمنى هست از عذاب خدا و اينها راه يافته شدگانند.

وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى‏ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ اين آيه خبر ميدهد كه محاجه كردن ابراهيم [ع‏] با قومش اين حجتى بود از طرف ما كه ما بابراهيم عطاء نموديم و او را اين طور ارشاد كرديم كه بقومش اين چنين محاجه نمايد.

در كشف الاسرار گفته (و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض) او را اول ملكوت آسمانها و زمين نمودند، تا از راه استدلال بر وجود صانع دليل گرفت، در كوكب نگريست گفت (هذا ربّى) يعنى اين دليل بر پروردگار من يعنى پروردگار من (لم يزل و لا يزال) است و اين افول دارد (لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ) افول كنندگان را دوست نميدارم، پس بآخر جمال حقيقت او را روى نمود،                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 78

 از راه استدلال و برهان بمشاهدت و عيان بازگشت روى از همه بگردانيد گفت (فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ) و جبرئيل را گفت (اما اليك فلا) اول عالم‏وار شد، آخر عارف درآمد.

واسطى گفته گويد خلق عالم، بدو همى شوند، و عارفان از همى آيند، گفتا اگر كسى گويد كه خدا را بدليل شناسم، تو باو بگو دليل را بچه شناختى آرى در بدايت از دليل چاره نيست، چنانچه در بدايت راه خليل بود، چون آن همه دلائل در راه خليل آمد، كوكب و قمر و آفتاب بهر دليلى كه ميرسيد در وى همى آويخت كه (هذا ربى) چون از درجه دلائل درگذشت، جمال توحيد بديده عيان بديد گفت (يا قوم انى برى‏ء مما تشركون) يعنى از استدلال بمخلوقات على الخالق، پس دليل بر آن نيست سواى همان كه مهتر دين گفت‏

 (عرفت اللّه باللّه و عرفت ما دون اللّه بنور اللّه)

و بهمين اشاره دارد قوله تعالى (وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها).

 [پايان‏]                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 79

 [سوره الأنعام (6): آيات 84 تا 91]

وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلاًّ هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ وَ يُوسُفَ وَ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (84) وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى‏ وَ عِيسى‏ وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ (85) وَ إِسْماعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطاً وَ كلاًّ فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِينَ (86) وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (87) ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (88)

أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَيْسُوا بِها بِكافِرِينَ (89) أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرى‏ لِلْعالَمِينَ (90) وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَيْ‏ءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِي جاءَ بِهِ مُوسى‏ نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِيسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ كَثِيراً وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ (91)

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 80

 [ترجمه‏]

و ما بابراهيم اسحق و يعقوب بخشيديم و هر يك آنها را هدايت كرديم و پيش از اينها نوح را هدايت نموديم و از ذريّه نوح و داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون را هدايت كرديم (و همچنانچه ابراهيم را پاداش داديم) نيكوكاران را پاداش ميدهيم [84]

و زكريا و يحيى و عيسى و الياس تمام اينها را هدايت كرديم و شايسته و از نكوكارانند [85]

و اسماعيل و اليسع و يونس و لوط را راه نموديم و تمام اين پيمبران را بر تمام عالميان فضيلت داديم [86]

و بعضى از پدران آنها را و بعضى از اولادانشان را و بعضى برادرهايشان را برگزيديم و آنها را هدايت گردانيديم بسوى راه مستقيم اين دينى كه انبياء متدين بآن بودند [87]

هدايتى است كه خدا بآن هدايت ميكند هر كس از بنده‏گانش را كه بخواهد بآن متدين ميگردند و اگر شرك آوردند همانا اعمال آنها نابود يا آنچه كرده‏اند بى‏اثر ميگردد [88]

اين جماعت انبياء كسانى بودند كه بآنها كتاب و داورى و نبوّت عطا كرده بوديم پس اگر اينها (مشركين) بكتاب كافر كردند ما جماعتى را بر آنها ميگماريم كه آنها از كافرين نباشند [89]

و آن جماعت كسانى ميباشند كه خدا آنان را هدايت كرده پس اى رسول تو بهدايت آنها (از صبر بر ايذاء كفار) اقتداء كن اى محمد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) بكفار بگو من براى رسالتم اجر و مزدى از شما مطالبه نميكنم آن نيست مگر يادآورى پروردگار عالميان [90]

خدا را نشناختند آنطوريكه بايد بشناسند چون گفتند خدا بر بشر چيزى نازل نكرده بگو كى بر موسى كتاب تورات نازل گردانيد كه آن نور و هدايت بود براى مردم او را در ورقهاى كاغذ قرار دادند كه آنرا ظاهر ميگردانند و بسيارى آنرا پنهان ميدارند شما و پدران شما دانا گرديديد بچيزى كه قبلا نميدانستيد اى محمد [ص‏] بگو خدا و آنان را واگذار در اباطيل و خرافات خود بازى ميكنند [91]

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 81

 (توضيح آيات)

وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ الخ در چند جاى قرآن از اعطاء اولاد بلفظى از (هبه) تعبير نموده قوله تعالى (وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ) و خطاب بمريم [ع‏] (لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا)

 (فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا) (وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ) برسولش خبر ميدهد كه بابراهيم اسحق و يعقوب را بخشيديم، يعقوب نبيره ابراهيم پسر اسحق بود و اسحق از ساره متولد گرديده. گفته‏اند ابراهيم هشت پسر آورد: اسحق از ساره پدر عبرانيان، اسماعيل از هاجر پدر تازيان، و آن شش پسر ديگر از فطورا بنت يقطن الكنعانيه بوده، و يعقوب پدر اسرائيليان (كُلًّا هَدَيْنا) يعنى هر يك از اين دو نفر را بايمان و نبوّت راه نمائى نموديم و نيز گفته نوح را پيش از ابراهيم و ولد ابراهيم بايمان و نبوّت هدايت گردانيديم و ابراهيم قهرمان توحيد از پيروان نوح است (و من ذريّته) يعنى از ذريّه نوح داود بن ايشا كشنده جالوت و داستان او معروف است، و سليمان پسر داود از زن (اوريا) زاده بود، و داود و سليمان از سبط يهودا بودند، و ميگويند ايّوب از فرزندان روم بن عيص بن اسحق بن ابراهيم بود و در زمان خويش سلطان بود و از دختر ميشا بن يوسف بن يعقوب ده پسر داشت و حكايت وى معروف است. و يوسف پسر يعقوب بن اسحق بن ابراهيم بود و از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل كرده‏اند كه در شأن او فرموده‏

 (الكريم بن الكريم بن الكريم بن الكريم)

يوسف بن يعقوب بن اسحق بن ابراهيم.

 (و موسى) موسى بن عمران بن يصهر بن تاهث بن لاوى بن يعقوب (و هارون) سنّا بزرگ‏تر از موسى بود.

وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ همين طورى كه ابراهيم را بر ثبات دين و حجت آوردنش بر دشمن پاداش                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 82

 نيكو داديم و فرزندان نيكو و درجات بلند و مقام نبوّت بآنان كرامت نموديم با هر نيكوكارى چنين كنيم و هر نيكو عملى را پاداش نيكو دهيم وَ زَكَرِيَّا وَ يَحْيى‏ وَ عِيسى‏ وَ إِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ بقولى الياس ادريس است لكن بعضى درست ندانسته‏اند نظر به اين كه در اين آيه نسبت الياس را بنوح ميدهد و او را از فرزندان نوح بشمار آورده و گفته‏اند نوح از فرزندان ادريس بود، نوح بن لعك بن متوسلخ بن ادريس و او را اخنوخ ميگفتند، و اسماعيل پسر ابراهيم. وهب گفته: يسع شاگرد الياس بود.

كعب گفته: يسع خضر است كه معلم موسى بود. يونس بن متى دو نام دارد يونس و ذو النون.

وَ إِسْماعِيلَ وَ الْيَسَعَ وَ يُونُسَ وَ لُوطاً اسماعيل پسر ابراهيم- و اليسع از وهب نقل ميكنند كه گفته يسع شاگرد الياس بوده. يمان بن رباب گفته: يسع پسر اسحاق است. يونس بن متى وى را دو نام است ذو النون و يونس. از بعضى نقل شده كه الياس و يسع و يونس در يك زمان بودند، و پس از آنها باندك زمانى زكريا و يحيى و عيسى بوجود آمدند و لوط ابن عم ابراهيم بود، و او اول كسى بود كه باو ايمان آورد وَ كلًّا فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِينَ يعنى اين پيمبران را تمامشان را فضيلت و برترى داديم بر تمام اهل عالميان معلوم است فضيلت آن بزرگواران بر اهل زمانشان بعلم و حكمت و نبوّت و اوصاف خجسته بوده نه بجهات جسمانى.

وَ مِنْ آبائِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ إِخْوانِهِمْ وَ اجْتَبَيْناهُمْ وَ هَدَيْناهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ (من) در (من آبائهم) تبعيضى است يعنى بعضى از پدرانشان آنهائيكه در اينجا نامشان نيامده، و بعضى از فرزندانشان و بعضى از برادران آنها را برگزيديم و آنان را بسوى صراط مستقيم توحيد و اسلام هدايت گردانيديم.

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 83

ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ اين است دين خدا و آن روش و طريق مستقيمى است كه پيمبران بر آن بودند كه سر انجام آن قرب بجوار ربّ العالمين خواهد گرديد و خداى جليل بهمين روش پيمبران از بنده‏گانش هر كس را بخواهد بهمان طريق آنها را هدايت و راه نمائى ميكند وَ لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ ما كانُوا يَعْمَلُونَ و اگر بفرض اين پيمبران شرك آورده بودند همانا آنچه كرده بودند باطل و نيست ميگرديد، بعضى از اين آيه خواستند استنباط نمايند كه اگر كسى پس از ايمان مرتد گرديد و پس از آن باز باسلام برگرديد اعمال قبل از ارتدادش باطل گرديده بايستى قضاء كند.

و بعضى اين قول را ردّ كرده‏اند و گفته‏اند آيه مجمل است بدليل اينكه در سوره بقره آيه 214 فرموده (وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ) يعنى از شما كسيكه از دينش مرتد گردد پس بميرد در حاليكه كافر باشد چنين كسانى اعمال آنها در دنيا و آخرت باطل گرديده، و از اين آيه معلوم ميگردد كسى كه مرتد گردد و توبه كند و باز گردد فقط اعماليكه در حال ارتداد كرده باطل ميگردد نه اعمال قبل از ارتدادش، و بر او است قضاء عملى كه در حال ارتداد كرده.

أُولئِكَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ (اولئك) اشاره بجماعت پيمبران و رهبران است- آنها كسانى هستند كه بآنها كتاب عطاء كرديم و از آسمان عزت و شرافت بآن بزرگواران صحيفه‏هائى مشتمل بر احكامى فرود آورديم مثل صحف ابراهيم- تورات موسى- انجيل عيسى- زبور داود و بآنها علم لدنى و فهم و نبوّت داديم.

فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَيْسُوا بِها بِكافِرِينَ پس اگر اهل مكه برسول كافر شدند و سخن او را نپذيرفتند ما جماعتى را                       

 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 84

 از مهاجرين و انصار برگماشتيم كه آنرا (بدل و جان) بپذيرند و تصديق كنند و ايمان آورند- و اشاره بهمين دارد قوله تعالى در جاى ديگر (وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏) از مجاهد نقل ميكنند كه گفته اينها عجمند و فرس كه ناديده بدل و جان قبول كردند و بغيب ايمان آوردند و رسول را تصديق كردند- و مصطفى در باره آنها گفته‏

 (لو كان الدين معلقا بالثريا لناله رجال من ابناء فارس)

و از ابن عمر روايت شده كه رسول [ص‏] فرمود

 (للّه عزّ و جل خيرتان من خلقه فى ارضه: قريش خيرة اللّه من العرب- و فارس خيرة اللّه من العجم)

أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ كلام را مؤكّد نموده و برسولش خطاب مينمايد كه اين پيمبران كسانى بودند كه خداى تعالى ايشان را برگزيده و هدايت گردانيده اى رسول تو نيز بهدايت آنها (اقتده) يعنى پيروى كن. مفسرين گفته‏اند اين آيه دلالت دارد كه تو احكام و اعمال آنها را متابعت نما مگر آنهائى را كه نسخ گرديده و تغيير داده. و بنا بر اين هر چه از احكام پيغمبران قبل كه دليل بر نسخ آن نيامده مراعات آن واجب است.

قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرى‏ لِلْعالَمِينَ خطاب برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه باين كافرين و مشركين كه شايد گمان ميكنند تو از آنها براى تبليغ رسالت و تعليم قرآن اجر و مزدى ميخواهى و غرض تو بدست آوردن مال و شهرت و رياست و غير آن باشد تو باينها خاطر نشان نما كه من پاداش و اجرتى و مالى از شما نميخواهم اين قرآن و آياتيكه بشما تذكر ميدهم نيست مگر پندار و اندرزى براى اهل عالميان.

وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ در تفسير نور الثقلين و در تفسير على بن ابراهيم در قوله تعالى (وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ) گفته يعنى (لم يبلغوا من عظمة اللّه ان يصفوه بصفة- اذ قالوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَيْ‏ءٍ) و آنها جماعتى از يهوديان بودند و خداى تعالى                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏5، ص: 85

 سخن آنان را ردّ كرده و فرموده قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِي جاءَ بِهِ مُوسى‏ نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ يعنى اى محمد بگو چه كس نازل گردانيد بر موسى كتابى كه براى مردم در آن نور و هدايت بود تَجْعَلُونَهُ قَراطِيسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ كَثِيراً يعنى بعضى از آنرا ميخوانيد و بسيارى از آنرا مخفى ميگردانيد كه در وصف رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است.

وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُكُمْ يا خطاب بيهوديان است يا بمسلمين كه شما از تعليمات قرآن علومى را از معارف و احكام و شرايع آموختيد كه قبلا نه خودتان و نه پدرانتان از آن چيزى ميدانستيد قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پس از اين همه نزول آيات معجز نماى قرآنى و تبليغ و راه نمائى بطريق ارشادشان و اتمام حجت بر كافرين ديگر آنان را واگذار گفته‏اند كلمه (ذرهم) خذلان است ميان تهاون و تهديد كه كفار را بحال خود واگذار، كسيكه كارى كند كه نفعى و خيرى در آن نباشد گويند اين ببازى و هرزه مشغول است.

بعضى از مفسرين گفته‏اند كه (ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ) مثل آنجا است كه گفته (وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ) و گويند اين آيه بآيه جنگ نسخ گرديده‏