Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
سوره حمد: آيات 5 تا 7 ساخت PDF چاپ ارسال به دوست

[سوره الفاتحة (1): آيات 5 تا 7]
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (5) اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ (6) صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ (7)

ترجمه:

بنده بتعليم و دستور و بزبان حق سبحانه خدا را مخاطب مينمايد و عرض ميكند تو را عبادت و بندگى مينمائيم ماها نه غير تو را و فقط از تو طلب يارى و كمك ميجوئيم نه از غير تو يعنى پروردگارا پرستش و عبوديت و بندگى ما مخصوص بتو است و كسى را در عبوديت و انقياد و تذلل با تو شريك نميكنيم و فقط از تو يارى و كمك ميخواهيم و اتكاء و اميدوارى ما بتو است نه بغير تو

هدايت و راهنمايى فرما و ثابت دار ما را براه راست‏

راه كسانى كه مورد انعام و اكرام تو واقع گرديده‏اند و ايشان را برگزيده‏اى و گرامى داشته‏اى نه راه كسانى كه مورد سخط و غضب تو واقع گشته‏اند و نه راه كسانى كه از طريق حق و راه مستقيم منحرف گرديده و گمراه شده‏اند

 (توضيح آيات)

پس از حمد و ثناء الهى و اظهار الوهيّت و ربوبيّت و رحمت غير متناهى او سبحانه و اعتراف به اينكه او عز و جل هم مبدء وجود است و هم غايت وجود زيرا كه بازگشت همه بسوى اوست كه مالك و حاكم روز جز است گويا در اين اظهارات بنده نخستين خداى ناديده را ستايش مينمايد، پس از آنكه انس پيدا نمود بطور حضور و مواجه شفاها خطاب مينمايد إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ‏

 (ترتيب لفظى مطابق ترتيب معنوى است)

و البته در اين ترتيب نيز اسرارى نهفته و رموزى مندرج گرديده و براى اينكه                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 50

 ترتيب لفظى مطابق گردد با ترتيب معنوى گوئيم شايد اين ترتيب اشاره باشد بدرجات معرفت و طريق سير و سلوك بشر در جاده تكامل كه انسان نخستين بايستى بطريق استدلال و براهين عقلى و نقلى اثبات نمايد مبدء را و بدل و زبان اعتراف كند بوجود خداوندى كه متصف بتمام صفات كمال و منزه و مبرا از تمام نقيصهاى امكانى است سپس بمجاهده و كوشش بسيار از طريق رياضات و عبادات و تهذيب اخلاق بروش شرعى و سير روحانى خود را از علم اليقين، بعين اليقين، كه سر حد بين عبوديت و ربوبيت است كه «العبودية جوهرة كنهها الرّبوبيّة» برساند، و معارف وى بحد شهود و عيان رسد بطورى كه گويا خدا را بچشم دل كه بمراتب بسيار از چشم سر روشن‏تر و بينايى آن واضح‏تر مينمايد مشاهده ميكند و با او تكلم مينمايد و در مقام بندگى بر آمده و اظهار عبوديت و انقياد خود ميكند و ملتجى بكرم او ميگردد بيضاوى در تفسير خود در اينجا بيانى دارد كه خلاصه آن را ترجمه مينمايم بعد از ذكر حمد و اوصاف عظمت و جلالى كه مخصوص بذات احديت است و از روى علم و معرفت بآن صفات تميز داده ميشود از غيرش، بنده خدا را مخاطب ميسازد كه اى كسى كه متصف باين صفات ميباشى تخصيص ميدهم تو را بعبادت و بندگى و فقط از تو يارى و استعانت ميجويم و اين بيان ترقى عبد است از طريق برهان بعيان و انتقال از غيب بشهادت و عيان پس گويا كسى كه در غياب خدا را ستايش مينموده اينك بحضور رسيده و حضورا عرض حاجات خود را مينمايد پس اول بيان حال عارف است از ذكر و فكر و تأمل در اسماء و اوصاف جلال و جمال آن فرد بيهمتا و تفكر و تدبر در لطائف صنع و آثار خلقت و و اقتداء او تا آنكه سر انجام منتهى گردد بجايى كه خوض مينمايد در لجّه وصول او يعنى واصل ميگردد برحمت حق تعالى و از اهل مشاهده و عيان‏

مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 51
ميگردد و گويا او را عيانا مى‏بيند و شفاها با او سخن مى‏گويد و عادت عرب اين است كه براى آنكه شنونده را بنشاط آورند در كلام تفنن مينمايند يعنى اسلوب كلام را عوض ميكنند و از اسلوبى باسلوب ديگر عدول مينمايند مثل اينكه گاهى بطور خطاب و حضور سخن ميگويند و گاهى اشاره بغايب ميكنند، پايان.

 (سرّ مقدّم بودن «ايّاك» بر نعبد و نستعين)

با اينكه «ايّاك» مفعول است و در كلام عرب بقاعده نحو بايستى اول فعل سپس فاعل آن پس از آن مفعول گفته شود پس روى اين قاعده بايستى گفته شود «نعبد اياك» و «نستعين اياك» لكن عادت عرب اين است كه هميشه اياك و امثال آن را بر فعل مقدم مى‏اندازند و علماء نحو و صرف گويند هر جا مفعول و آنچه بايد عقب افتد جلو افتد مفيد حصر است و اينجا چون مفعول جلو از فعل گفته شده افاده حصر ميكند و فعل را منحصر مينمايد بهمان مفعول نه غير آن پس اينكه مى‏گوييم «اياك نعبد» يعنى فقط عبوديت و تذلل و كوچكى ما در مقابل عظمت خداوندى تو است نه غير تو زيرا كه عبد تو و ذليل تو و فرمان بردار توايم وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ و فقط از تو طلب يارى مى‏كنيم و از تو كمك ميخواهيم نه از غير تو و شايد «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» اشاره باشد بتوحيد در مقام عبادت و إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اشاره بتوحيد در مقام افعال و انحصار نمودن عبوديت باو تعالى، و در اين دعوى كسى صادق است كه در مقام توحيد بجايى رسد كه در مراتب چهار گانه توحيد كامل گشته و در مقام بندگى و عبوديت ثابت قدم گرديده باشد                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 52

 توحيد ذات، توحيد صفات، توحيد افعال، توحيد در مقام عبادت و همين طورى كه ذات را ذات يگانه و صفات را عين ذات ميدانيم بايستى در مقام عبادت نيز غرض ما فقط بندگى و تذلل و انقياد و عبوديت باشد، يا شكر گذارى، و يا دوستى و محبت باو سبحانه محرك عمل گردد و بهيچ وجه حظ نفسانى حتى ثواب اخروى يا خوف از عذاب در نظر نداشته باشيم آن وقت ميتوانيم در عبادت خالص گرديم و نيز بايستى نخستين نظر و هدف و وجهه قلب ما و روى دل ما بطرف معبود باشد سپس بسوى عبادت، و موفقيت خود را از او و بحول و قوه او بدانيم نه از خود بلكه خود را مثل مرده در دست غسّال ببينيم كه از خود هيچ حركتى ندارد و نيز در إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ وقتى صادق و راست گو ميباشيم كه بمرتبه موحّدين در مقام افعال رسيده باشيم و «لا مؤثّر فى الوجود الّا اللَّه» را نصب- العين خود قرار دهيم و «بعين اليقين» بدانيم كه مؤثرى در عالم بجز ذات احدى وجود ندارد حتى سوزانيدن آتش و بريدن شمشير را نيز باراده او و اثر فعل او بدانيم اشتباه نشود نميگويم انسان مسلوب الاختيار است و اراده و اختيارى از خود ندارد بلكه غرضم اين است كه موحد در مقام افعال و در مقام عبادت كسى ميباشد كه در بندگى و عبادت چنان غرق ملاحظه جمال و جلال احدى ميگردد كه ديگر هيچ التفاتى بخود و عمل خود ندارد و خود و ديگران را در محاط علم و قدرت و حيطه عظمت ان فرد ازلى و آن موجود سرمدى بيند كسى كه چنين نظرى پيدا نمود كه خدا را محيط بر همه چيز و خود را در محاط علم و قدرت او مشاهده نمود آن وقت در كلمه إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ صادق                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 53

 و راست گفتار خواهد بود زيرا چنين كسى نظر بخود و عمل خود نميكند مگر از جهت انتساب باو اگر نظر بخود مينمايد آينه مانند در خود وجهه حق را مشاهده مينمايد و اگر نظر بعمل خود مينمايد از او و فعل او و اثر او وسيله قرب او ميداند كسى كه در اين مراتب چهارگانه توحيد كامل نگرديده چون زبانش مطابق با قلبش نيست از حركت زبان و گفتن اين كلمات نتيجه كامل نصيب وى نميگردد و ممكن نيست عمل او و نيتش خالص گردد كسى كه بهمه چيز و همه كس اميدوار است و هواى نفس خود را معبود خويش قرار داده و بر هر چه و هر كس اميد نفع ميبرد مطيع و منقاد وى گشته و در مقابل او سر اطاعت فرود مى‏آورد و تواضع و فروتنى مى‏نمايد چنين كسى را هرگز نتوان موحد ناميد بلكه در شماره مؤمنين نيز نتوان وى را محسوب گردانيد حديث از پيغمبر اكرم است (ص) «كه اى ابا ذر ايمان كسى كامل نميگردد تا آنكه بداند اگر تمام مردم بخواهند ضررى بوى زنند يا نفعى بوى رسانند و خدا نخواهد نتوانند اينست كه خداوند خطاب بپيغمبر (ص) فرمود «قل لن يصيبنا الّا ما كتب اللَّه لنا» بگو اى پيغمبر (ص) هرگز نرسد بما مگر آنچه را خداوند براى‏

ما تقدير فرموده بقول آن شاعر

          اياك نعبد بر زبان             دل در خيال اين و آن‏

         كفر است اگر گويى يكى             شرك است اگر گويى دو تا

 اگر گويى خداوند ميدانست كه ما داراى چنين مقام و مرتبه‏اى در توحيد نيستيم پس چرا بما امر فرموده كه در شبانه روز چندين دفعه اينطور اظهار نمائيم و بر خلاف آنچه در باطن ما است بزبان بگوئيم                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 54

 در پاسخ گوئيم چنانچه قبلا اشاره نموديم البته در اين اظهارات آثارى است و شايد يكى از اسرار آن اين باشد كه اين كلمات را مكرر بزبان برانيم و تلقين بنفس نمائيم و اگر در حين تلفظ توجه داشته باشيم ممكن است كم كم معانى آنها در قلب ما تأثير نمايد و متصف بآن گرديم و موحد شويم اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ «صراط» در اصل «سراط» بسين بوده براى اينكه منطبق و مناسب گردد با طاء سين را صاد نمودند و در آن پنج طور قرائت شده يكى بسين و يكى بصاد و بسه وجه ديگر نيز قرائت شده كه مورد استعمال قراء نيست خلاصه «صراط» را بسين «سراط» يا بصاد «صراط» هر كدام قرائت شود صحيح است در كتاب معانى الاخبار از تفسير امام حسن عسكرى (ع) و او از صادق آل محمد (ص) چنين نقل مينمايد كه در تفسير اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ فرموده (خداوندا ما را ارشاد فرما و ملزم گردان بطريقى كه برساند ما را بسوى محبت تو و بدرجات عاليه بهشت تو و باز دار ما را از اينكه متابعت نفس خود نمائيم و هلاك گرديم.

و در تفسير على بن ابراهيم از امام صادق (ع) نقل ميكند كه فرمود (صراط مستقيم أمير المؤمنين است) آرى راه حق و طريقى كه منتهى بقرب جوار رب العالمين ميگردد همان طريق و راهى است كه پيشوايان بشر و ائمه طاهرين ما را بآن رهسپار فرموده‏اند اگر ماها قدم پشت قدم آن بزرگواران نهيم و بروش آنها رفتار نمائيم سعادت‏مندترين خلق و كامياب ترين مردم خواهيم بود.

 (كلام بيضاوى در تفسير «اهدنا»)

براى وضوح مطلب كلام بيضاوى را ترجمه مينمايم چنين گويد قوله تعالى «اهدنا» بيان طلب استعانت و يارى است كه بنده از خدا مينمايد گويا                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 55

 خداوند ميفرمايد اى بنده من چگونه تو را يارى نمايم عرض ميكند اى خداى من هدايت نما ما را براه مستقيم.

و هدايت راه نمايى بخير است و انواع و اقسام بيشمار دارد لكن بعضى مترتب بر بعض ديگر است.

اول چيزى كه سبب هدايت انسان ميشود اين است كه از طرف مبدء فيّاض، قوا و مشاعرى بوى افاضه ميگردد مثل قواى حسيّه و عقليّه كه بشر بتواند بآنها مقاصد خود را انجام دهد- (2) علامات و آثار و دلائل و امورى است كه بآن بين حق و باطل تميز داده شود.

 (3) ارسال رسل و انزال كتب آسمانى است كه طريق و روش سعادت و كاميابى را ببشر مى‏آموزد.

 (4) از طريق هدايت اين است كه پرده از قلب انسان برداشته شود و بالهام و رؤياى صادقه اشياء همان طورى كه هست براى وى مكشوف گردد و آنها را مشاهده نمايد و اين قسم از مشاهده مخصوص بانبياء و اولياء ميباشد.

و شايد بقسم اول اشاره دارد قوله تعالى رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏ «1» و به دوم قوله تعالى وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ سوره بلد آيه 10 فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏ «2» سوره فصلت آيه 16 و بسوم نظر دارد

__________________________________________________

 (1) خدا آن كس است كه خلقت نمود هر چيزى را پس از آن هدايت نمود او را يعنى پس از خلقت راه هدايت را از طريق قوى و مشاعر بوى نمايانيد، سوره طه آيه 52

 (2) (النجدين) مثل دو راه است حق و باطل در اعتقاد، صدق و كذب در گفتار، جميل و قبيح در افعال، يعنى قوه تميز ببشر داديم كه تميز دهد بين حق و باطل و حسن و قبح را بشناسد پس خود بسوى اختيار دوست دارد كج روى را و ترجيح ميدهد كورى را بر هدايت.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 56

قوله تعالى: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا «1» و بچهارم قوله تعالى أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ «2» پايان‏

 (امر و دعا در معنى يكى است)

و بايد دانست كه امر و دعاء در معنى يكى است تفاوت بين آنها بر تبهكاران است كه دعاء طلب نمودن دانى است از عالى بطور ذلت و كوچكى، امر طلب نمودن عالى است از دانى بطور علو و استيلاء و بزرگى در پاسخ اعتراض كه آيا دين اسلام طريق مستقيم نيست و كسى كه بر دين اسلام است چه معنى دارد كه مكرر از خدا بطلبد كه وى را هدايت نمايد بطريق مستقيم بلكه تحصيل حاصل است علماء تفسير در اينجا چند معنى گفته‏اند:

1- هدايت كن ما را يعنى ثابت بدار ما را بر دين حق زيرا كه خداوند خلق را هدايت نمود بدين حق و ملت اسلام مگر آنكه ممكن است لغزشى پيدا شود و شك و ريب براى كسى پديد گردد اين است كه ما مأموريم از خداوند طلب استقامت نمائيم بر دين حق با زيادتى ايمان چنانچه فرموده وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً سوره محمد آيه 19 2- ثابت گردان ما را بر دين حق در آينده چنانچه در گذشته عمر بر دين حق ثابت بوديم و مطابق همين معنى از أمير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده‏اند آرى ممكن همين طورى كه در حدوث محتاج بعلت محدثه است در بقاء نيز محتاج بعلت مبقيه است پس باين لحاظ بايستى على الدوام از خداوند

__________________________________________________

 (1) قرار داديم آنها را پيشوا كه بامر ما خلق را هدايت نمايند

 (2) آنها كسانى ميباشند كه خداوند آنها را هدايت نموده و بهدايت آنها هدايت بياب‏                        
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 57

طلب نمائيم كه ما را بر دين حق و صراط مستقيم ثابت دارد و از كج روى و لغزش نگاه دارد و در هيچ حالى ما را بخود وانگذارد كه اگر آنى نظر لطف از ما باز دارد طعمه شيطان و اسير قواى سبعيه و شهويه خواهيم گرديد اين است كه بامر حق تعالى بايستى هميشه ثبات و استقامت از خدا بطلبيم و عرض كنيم رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا سوره آل عمران آيه 6 3- مقصود دعاء كردن و عرض حاجت نمودن است و دعاء يكى از عبادات بسيار نيكو بشمار ميرود زيرا كه عرض حاجت نمودن بطور تذلل و فروتنى سبب قرب بحق تعالى ميشود و نيز در اينكه آيا مقصود از صراط مستقيم چيست كه مأمور گشته‏ايم از خدا طلب كنيم كه بآن هدايت يابيم، بين مفسرين گفتارى است 1- مقصود از صراط مستقيم قرآن است نظر بروايتى كه از رسول اكرم (ص) و حضرت أمير المؤمنين (ع) رسيده.

2- طريق مستقيم دين خداست كه نيز بازگشت باول مينمايد، از رسول اكرم (ص) چنين روايت ميكنند كه آن جناب سه خط كشيد يكى طرف راست خود و ديگر طرف چپ خود و خط ديگر مقابل روى خود و فرمود اين راه خداست و اين آيه را خواند أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ «1» سوره انعام آيه 154 3- در بسيارى از احاديث از ائمه طاهرين رسيده كه طريق مستقيم، پيغمبر (ص) و اوصياء آن بزرگوار است.

خلاصه، معنى اين است كه از خداوند مسئلت مينمائيم كه ما را هدايت و رهبرى فرمايد بطريق مستقيمى كه سر انجام آن منتهى گردد

__________________________________________________

 (1) اين است راه راست من متابعت نمائيد آن را و پيرامون راههاى متفرق نگرديد كه متفرق ميگرديد و گمراه ميشويد.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 58

بمقام قرب رب العالمين و رحمت غير متناهى او و آن همان راه و طريقى است كه انبياء و اولياى الهى در آن رهسپار گرديده‏اند و از اعوجاج و كج روى كه در اثر خدعه نفس اماره و القاء شيطانى در ما پديد ميگردد ما را نگاه دارد و در طريق حق و حقيقت ثابت قدم گرداند.

و شاهد بر اينكه مقصود از طريق مستقيم همان طريق انبياء و اولياء الهى است اين است كه پس از آن فرمود، صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ راه و روش كسانى كه آنها را گرامى داشته‏اى و ايشان مشمول انعام و اكرام تو گرديده‏اند.

در تفسير اهل بيت است كه صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ راه كسانى ميباشند كه خداوند آنها ستوده و در كلام مجيد تعريف از آنها نموده فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً سوره نساء آيه 71 شكى نيست كه بالاترين نعمتهاى الهى نعمت هدايت و ايصال برحمت واسعه رحمانى او و افاضه نور معرفت است در قلب، و اين موهبت الهى در اثر ايمان و پيروى اولياء حق تعالى و متابعت دين اسلام پديد ميگردد.

غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ در بسيارى از اخبار است كه (مقصود از كسانى كه بغضب خداوند گرفتار شده‏اند يهوديها يعنى موسويانند و مقصود از گمراهان نصارى يعنى عيسويانند و شاهد سرش اين باشد كه اهل ديانات كه بگمان خود سلوك الى اللَّه مينمايند و غرض آنها قرب بحق و نزديكى برحمت وى است يكى از سه قسم خارج نيستند يا در قوس صعود حركت مينمايد و منتهاى سير                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 59

 آنها جوار رب العالمين است يا حركت قهقرايى مينمايند و هر چه بر شدت حركت خود بيفزايند بعد آنها زيادتر ميگردد يا بيراهه حركت مينمايند و طريق اول طريق اسلام است كه فرمود وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ سوره يس آيه 10، و طريق دوم طريق يهوديانست كه بغضب حق تعالى كه منبعث از بعد وى است نزديك ميگردند و طريق سوم طريق عيسويانست كه از حق گمراهند.

بعضى از علماى تفسير گفته‏اند «صراط مستقيم» عبارت از تحصيل نمودن حد وسط در اخلاق و ملكات نفسانى چهار گانه است كه از اركان علم اخلاق بشمار ميرود: عفت، شجاعت، حكمت، عدالت، عفت حد وسط بين شره و خود نفس است و آن ميانه روى نمودن در اعمال قواى بهيميه است كه نه واقع گردد در فسق و فجور و زياده روى در اعمال قواى شهويه تا آنكه قواى حيوانى قوى گردد و مثل اسب شرور صاحب خود را بزمين زند و ديگر جلوگيرى آن مشكل گردد و نه آنكه چنان مسامحه نمايد در مقتضيّات قواى شهويه كه قوا و مشاعر وى ضعيف گردد و بخود نفس گرفتار شود و از كار بيفتد و بار او را بمنزل نرساند.

شجاعت: حد وسط بين جبن و تهوّر است، و آن تعديل و تعادل ميان مقتضيات قواى غضبيه است كه جبان و كم دل نباشد كه باندك چيزى تحت تأثير واقع گردد و خود را ببازد و در موقعى كه بفرموده عقل يا شرع بايستى اقدام نمايد بر امرى خود دارى نمايد و ترس و جبن وى را بگيرد، چنين آدم ضعيف النفسى بهيچ امر مهمى نتواند اقدام نمايد و اگر داخل كارى گردد باتمام نخواهد رسانيد. و نه آنكه متهوّر و بى‏باك باشد و خود را بدون ارشاد عقلى يا حكم شرعى در مهلكه بياندازد هيچ يك فضيلت نيست حد وسط كه عبارت از شجاعت است يكى از فضائل نفسانى بشمار آيد.                       

 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 60

 حكمت: علم بحقيقت اشياء است كه هر چيزى را در مرتبه خود بشناسد و آن حد وسط بين جهل و بلادت يعنى نفهمى و بيخردى، و بين مكر و خدعه و شيطنت است حكيم و خردمند كسى را گويند كه عقل و فكر خود را بكار اندازد و در آنچه بايد در امور عقلايى فكر كند و تدبر نمايد و مسامحه كارى نكند و در آنچه برتر و بالاتر از فكر بشر است خوددارى نمايد و فكر خود را بزحمت نيندازد و موقعيت خود را در تمام امور بشناسد و پا از گليم خود درازتر نكشد و نيز حكمت باز ميدارد انسان را از خدعه و تدليس و آنچه بر خلاف وظيفه انسانى است زيرا كه حكمت عقل را بزرگ و نفس را قوى و قواى روحانى را جلا ميدهد و آدمى را بى‏نياز ميگرداند از آنكه پيرامون تدليسات نفسانى و خدعه‏هاى شيطانى گردد بلكه در تمام امور پيش رو وى عقل و طريق او عقلايى است.

عدالت: مساوات و ميانه روى بين تمام اخلاق و ملكات نفسانى است و تمامى اخلاق نيكو و ملكات ارجمند ناشى از اين چهار ملكه است و عدالت بمعنى حقيقى قدر جامع بين همين چهار ملكه ايست كه در بالا بيان نموديم و كسى كه داراى عدالت گرديد مشى او و حركت او بر طريق مستقيم است و همين است صراط مستقيمى كه هر كس روش خود را بر آن قرار دهد فائز گرديده و از جمله كسانى ميگردد كه خداوند در باره او انعام و اكرام فرموده و آنها هدايت شدگانند قوله تعالى الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ سوره انعام آيه 82 «1» شايد مقصود از ظلم هر روش ناروايى باشد كه انسان را از حق و حقيقت دور گرداند يهوديها در باره مسيح از حد اعتدال خارج گرديدند بطرف تفريط

__________________________________________________

 (1) كسانى كه ايمان آوردند و ايمان خود را بظلم نپوشانيدند آنها در محل امن و امانند و هدايت يافته شدگانند                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 61

افتادند و گفتند مسيح پسر زانيه است، و نصارى در باره او غلو نمودند و گفتند اله و پسر اله است و صراط مستقيم همان عقيده مسلمانان است كه او را بنده خدا و رسول او و پيمبر ميدانند و نيز بعض مسلمين در باره حضرت امير عليه السّلام غلو نمودند و او را خدا گفتند و بعضى در باره آن جناب تفريط نمودند و او را چهارم مرتبه و چهارمين خليفه پيغمبر (ص) دانستند و بعضى ديگر مثل نواصب كه دشمن آن مولا گرديدند و آن برگزيده ايزد متعال را لعن و نفرين نمودند و بر صراط مستقيم كسى ثابت مانده كه او را امام و خليفه بلا فصل پيغمبر اكرم (ص) ميداند و بامامت او شهادت ميدهد

 (نعمت دو قسم است نعمت ظاهر و نعمت باطن)

نعمت ظاهر ارسال پيمبران، انزال كتب سماوى، موفقيت انسان براى پذيرفتن اوامر و نواهى حق تعالى، استقامت و پايدارى وى در جاده مستقيم منحرف نگرديدن او از طريقى كه سر انجام آن قرب برب العالمين است ملتزم گرديدن بوظائف عبوديت و بندگى، متخلق گرديدن باخلاق روحانيين ثابت گرديدن در راستى و درستى بطورى كه در هيچ موقعى قدم وى از صراط انسانيت نلغزد نعمت باطن آن نورى است كه در ابتداء خلقت از منبع فيض ازلى ترشح نموده بر ارواح بشر و هر فردى از بشر بقدر استعداد و قابليت ذاتى خود از آن نور استفاده نموده، چنانچه از پيغمبر اكرم (ص) است كه «خداوند خلقت نمود خلق را در ظلمت پس از آن از نور خود بر ارواح ترشحى اضافه نمود هر كس قبول آن نور نمود هدايت يافت و هر كس خطا رفت گمراه گرديد و بهمان ترشح نور است كه راه هدايت گشوده شد پس مؤمنين                      
 مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 62

 بهمان ترشحات نور حق نظر دارند و منتظر تظاهرات نور حق ميباشند مثل اينكه در موقع باران اول ترشحى از ابر ميشود پس از آن باران ريزان ميگردد (تفسير روح البيان)

 (در فضيلت سوره حمد)

بعضى از دانشمندان در شرافت و فضيلت سوره مباركه حمد گفته‏اند اين سوره مشتمل بر جميع معارف و امور هفت گانه ايمان است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اقرار و اعتراف بتوحيد ذات و صفات الهى است «الْحَمْدُ لِلَّهِ» اقرار و اعتراف باين است كه حمد و ستايش مخصوص بذات احديت است «رَبِّ الْعالَمِينَ» اقرار و اعتراف بتوحيد افعال است كه خداوند بذات مقدس خود مربى و پرورش دهنده تمامى عوالم موجودات است، عالم امر، عالم خلق، عالم ملك، عالم جن، عالم حيوان، عالم انسان از شريفترين آنها مثل انبياء و اولياء گرفته تا برسد بتابعين و مخالفين كه تماما تحت تربيت حق تعالى واقعند «الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» اشاره برحمت رحمانى اوست كه تمام موجودات را فرا گرفته و رحمت رحيمى او كه مخصوص نيكان و اهل تقوى و ايمان است.

مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ اشاره بحقيقت معاد و بازگشت موجودات است بسوى او.

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اعتراف عبد است بعبوديت و تذلل و التجاء و نيازمندى بسوى خداوند و اين حالتى است براى انسان بين ابتداء خلقت او كه از حق است و انتهاى امر وى كه بازگشت و رجوع اوست بسوى حق.                       
مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏1، ص: 63

 اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ طلب هدايت و رستگاريست كه بنمايد بما راه روشن و بفهماند روش و طريق اولياء خود را و از راه لطف و كرم حقانى خود ما را در طريق مستقيم ثابت قدم گرداند و از كج روى ما را محفوظ دارد و بما افاضه نمايد علم و معرفت و بما نشان دهد آيات حقانى خود را و آنچه ما را بفضيلت انسانى ميرساند.

صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ اشاره بقرآن مجيد است كه شريف‏ترين كتابهاى آسمانى است كه بانبياء قبل نازل گرديده زيرا كه نفس رسول اكرم (ص) كه جوهر و حقيقت نبوت است، بوجهى كلمه الهيه است كه از آن تعبير بكلمه (كن) ميشود، و بوجه ديگر حقيقت محمّديّه كتاب مبين است كه در آن آيات حكمت و معرفت مندرج گرديده، و بوجه ديگر وجود رسول اللَّه بعينه صراط است (صراط اللَّه العزيز الحميد) و وصول بمعرفت حق سبحانه و تعالى ممكن نيست مگر از طريق معرفت بحقيقت او و براه نمايى او و بارشاد خلفاى او.

پايان‏