Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تصویر منتخب

IMG_008.JPG

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
نبوت

دوم از اصول دین نبوت است
وقتی ما خدا را بعلم و قدرت و حکمت و عدالت شناختیم و فهمیدیم که ما را بیهوده و بدون فائده خلقت نفرموده بلکه در خلقت عالم مقصد بزرگی در نظر  است که آن تکمیل روح و جنبه روحانیت ما است که سعادت و خوشبختی ما در اثر تکمیل نفس و روح تامین می گردد.
و از آن طرف چون می دانیم که بواسطه غلبه قوای حیوانی و نقطه ضعف نفس که اسیر سر پنجه شهوت و غضب گردیده ما بخودی خود بدون رهنما راه سعادت و کامیابی را نمی فهمیم و مبدء و معاد خود را نمی شناسیم و طریق عبادت و وصول بقرب حق را نمی دانیم. پس از این جا می فهمیم که بمقتضای حکمت و کرم و احسان الهی بایستی طریق سعادت و راه ترقی و تعالی و صعود بمراتب عالیه را بتوسط پیمبران و سفراء خود بما نشان دهد و بایست آنها اشخاصی باشند که کاملاً راه سعادت را فهمیده و در طریق حق تعالی سیر خود را بمنتهی درجه کمال رسانیده اند و موید بتائیدات الهی گردیده اند لذا لایق هدایت و پیشوائی خلایق گشته و از طرف حق تعالی مامور برسالت و خلافت گردیده اند که گمراهان و بی خردان را بشاهراه سعادت هدایت نمایند.
و نیز چون ما مدنی بالطبع می باشیم ، یعنی زندگانی ما اجتماعی است نه انفرادی و بایستی هر یک دیگری را کمک نمائیم تا امر معیشت ما مرتب گردد ،بعضی کارگر ، بعضی کارفرما، بعضی رئیس، بعضی رعیت و کم و زیاد و ضرر و خسران بین مردم بسیار است و چنان چه معلوم و واضح است هر فردی منافع شخصی خود را در نظر دارد و در طلب آن می کوشد و لو آن که بضرر دیگران تمام شود، پس در همه وقت محتاج بقانون عدلی می باشیم که بین مردم حکم فرما باشد و قانون گذار بایستی تناسب بین اشیاء را کاملاً بداند و درجه و صلاح هر صنفی از اصناف را بشناسد و قانون عدلی بین مردم اجراء نماید و آن کسی که بمیزان عدل عارف باشد و صلاح و فساد جامعه را بخوبی تشخیص دهد و سجیه هر نوعی از موجودات را بشناسد و حقوق هر صنفی از اصناف بشر را بمیزان عدل تعیین نماید، مثل این که در حقوق زناشوئی طبیعت زن و مرد را کاملاً بداند و بطریق عدالت آنچه در خور ستعداد و صلاح دید زن است قانونی مقرر نماید و حقوقی برای او نسبت بشوهر معین فرماید و نیز کاملاً طبیعت و سجیه مرد را تشخیص دهد و آنچه در خور اوست بمیزان عدل حقوقی برای وی تعیین نماید و نیز حقوق پدر و مادر نسبت باولاد و اولاد نسبت بپدر و مادر و برادر نسبت ببرادر و خادم نسبت بمخدوم و مخدوم نسبت بخادم و هم چنین هر فردی نسبت بفرد دیگر بطوری که هر کس استیفاء حق خود کند ، همچه کسی او حق تعالی است و قانون او ناموس الهی و شریعت حقه است ، زیرا که او عارف است بحقیقت اشیاء و تناسب و اعتدال بین امور را بخوبی می شناسد و در هر موضوعی حکمی مقرر می فرماید.
بحکم عقل قانون گذار بایستی از طرف حق تعالی باشد
اگر قانون گذار از طرف حق تعالی تعیین نشود هرگز ممکن نیست قانون عدلی بین مردم استوار گردد ، بجز خدا کیست عالم باشد بطبایع اصناف امم و تناسب هر یک بدیگری را بداند تا آن که در قانون گذاری بتواند حد وسط را مراعات نماید  ، بطوری که حق احدی ضایع نگردد و هر کسی در خور استعداد خود استیفاء حق نماید.
پس از این بیانات  بخوبی معلوم شد که ماها هم در ترقیات روحانی و طریق اکتساب معارف و کیفیت عبادت و بندگی و تهذیب اخلاق و تحصیل سعادت اخروی ، محتاج بپیغمبر و رسول می باشیم و هم در امور اجتماعی ، انفرادی ، اقتصادی ، ملی، جزائی ، احتیاج بقانون الهی داریم و ممکن نیست بشر بتواند در هیچ یک قانونی وضع کند که صلاح جامعه را تامین نماید، زیرا چنانچه معلوم است هر فردی از بشر در هر وقتی تحت تاثیر یکی از قوی قرار می گیرد که در آن حال گمان می کند صلاح او در اجزاء مقتضیات آن قوه است ، مثل این که در حالی که قوه شهوت یا غضب یا غیر آن بر او غلبه می کند ، در آن وقت عقل او مغلوب می گردد و تحت حالتی واقع می شود که همان مقتضیات شهوت را نیکو می داند و ممکن است وقتی این حالت مرتفع گردد قبح عمل خود را بفهمد پشیمان گردد و پشیمانی دیگر سودی ندارد.
چگونه ممکن است بشری که تحت حالات گوناگون واقع است بتواند قانونی تاسیس کند که صلاح جامعه را تامین نماید . هرگز ممکن نیست.
خلاصه کسی که خدا را شناخت و بدل و زبان تصدیق نمود که او عالم و حکیم و مهربان است و ما را بیهوده خلق نفرموده و نیز در حال خود نگریست و فهمید که دارای روح و بدن است و هر یک را سعادتی و شقاوتی است، البته می فهمد که هرگز ممکن نیست بشر بتواند بخودی خود راه سعادت و خوشبختی خود را پیدا کند و در آن مشی نماید و ما محتاجیم به پیشوا و رهنما که آن چه باعث سعادت و نیک بختی ما است و صلاح دین و دنیای ما در آن است بما بیاموزد و نیز ماها موظفیم که اوامر و نواهی و مقرراتی که از قبل پیمبران و سفرای الهی رسیده بجان بپذیریم تا آن که رستگار و سعادت مند گردیم.
پس از آن که معلوم شد که بمقتضای حکمت و الطاف الهی بایستی در هر وقتی و دوره ای رسول و پیمبری منصوب گردد برای هدایت خلق که گمراهان وادی ضلالت را بشاهراه حقیقت رهبری نماید و از چاه طبیعت آنها را نجات داده باوج روحانیت و معنویت برساند و از اسارت نفس حیوانی و قوای بهیمی و سبعی آنها را بفضیلت و کمال انسانی نائل گرداند ، باید دو مطلب اساسی را تحت تدبر قرار دهیم یکی آن که بدانیم پیغمبر کیست و بچه صفاتی پیغمبری وی ثابت می شود و دیگر آن که عدد پیغمبران چیست وظیفه ما نسبت بآن ها کدام است.

اقسام چهارگانه توحید

اقسام چهارگانه توحید
خلاصه توحید چهار قسم است: توحید در مقام ذات، توحید در مقام صفات ، توحید در مقام افعال ، توحید در مقام عبادت.
موحد و مومن واقعی کسی است که این چهار مرتبه توحید را دارا باشد توحید در مقام ذات این است که ذات واجب الوجود و خدای عالم را یکتا و یگانه دانیم و ذات واحد احد را پرستش نمائیم و بیقین بدانیم وایمان آوریم که شریک و شبیه و مثل و مانند ندارد.
احد است یعنی اعضاء و اجزاء ندارد و مثل اجسام از اجزائی ترکیب و تالیف نشده و نیز مثل حیوانات از اعضاء و قوی تشکیل نگردیده.
و احد است یعنی شریک ونظیر ندارد نه او شبیه بچیزی است و نه چیزی شبیه باوست و بایست بدانیم که وحدت او شبیه بوحدت ممکنات نیست موجود ممکن هر قدر کمیاب و یکی باشد باز مثل او تصور می شود ، لکن در ذات واجب الوجود دوئیت تصور ندارد ، زیرا که او تمام و فوق تمام است و تمام شیء تعدد پذیر نیست ، مثلاً گوئی فلانی در فلان کمال یا فلان صفت یگانه است ، یعنی این آدم در این کمال بانتهاء رسیده و این دیگر صرف کمال و فضیلت گردیده و انتهاء هر شیئی یکی بیش نمی شود.
این است که حکماء گویند خدای تعالی صرف الوجود است ، یعنی او وجود محض و حقیقت هستی است و صرف شیئی تعدد ندارد.
توحید در مقام صفات ،  یعنی صفات واجب الوجود عین ذات او و با ذات او سبحانه یکی است ، اگر بفرض محال ذات حق را بدون یکی از این صفات فرض نمائیم آن ذات واجب الوجود نیست ، مثلاً خدائی که در مرتبه ذاتش فاقد علم یا قدرت یا کمال دیگری باشد آنرا نباید واجب الوجود و خدایش نامید ، زیرا که او یک ممکن می شود محتاج بغیر که وی را تکمیل نماید.
توحید در مقام افعال
هر موجودی یا فعلی و عملی که در عالم مشاهده نمائی بایست آن را از حق تعالی بدانی و بدل و زبان تصدیق و اعتراف نمائی که ( لا موثر فی الوجود الا الله) (8) و هر فعل و اثری که از مخلوقات می بینی چون وجود و حقیقت آن ممکن صادر از اوست، البته فعل و عملش نیز به تقدیر اوست و او مسبب الاسباب و فیاض و خالق  تمام موجودات است.
و از این جا نباید نتیجه معکوس بگیری و چنین گمان کنی بنده در افعال خود ابداً اختیاری ندارد و تمام افعال وی باراده حق تعالی انجام می کیرد.
این طور نیست بنده در افعال اختیاری خود مختار است و باراده و اختیار خود کار می کند لکن در عین حال چون وجود او مستند بحق تعالی است افعال و اعمال او نیز مستند باوست.
توحید در مقام عبادت
بایست عبادت و بندگی خود را خالص گردانی برای خدای تعالی و ابداً کسی را در عبادت شریک بحق تعالی نگردانی و عبادت را محض فرمان برداری حق تعالی بجای آوری، هر کسی شاید گمان می کند که عبادت وی خالص و برای خدا است ، لکن  اگر خوب دقت کنی می فهمی که همه چیز در عمل هست مگر قصد فرمان برداری. چون بنا بر اختصار است کلام در توحید را تا اینجا خاتمه می دهم اینک شروع می کنیم در رکن دوم از اصول دیانت.

شناسائی حق تعالی باوصاف جلال و جمال

اصل سوم: شناسائی حق تعالی باوصاف جلال و جمال
بایستی خدای عالم را بصفات جمال که آن را صفات ثبوتیه گویند و اوصاف جلال که آن را صفات سلبیه نامند بشناسیم.
صفات ثبوتیه صفاتی است که حتماً بایستی واجب الوجود دارا باشد و لازمه ذات و بی زوال وی است که اگر فاقد یکی از آن ها باشد او واجب الوجود و خالق و مبدء کائنات نخواهد بود و آن صفات عین ذات و با ذات بی زوال او یکی است.
و باید دانست که هر کمال و جمال و بهاء و حسن و فضیلتی که در مخلوقات ملاحظه می شود از منبع کمال و جمال خداوندی تراوش نموده زیرا چنان چه گفته شد ممکن از خود هیچ ندارد و واضح و هویدا است که خالق و موجد شیء نمی شود فاقد آن شیء باشد ، پس بایستی خالق عالم بنحو اعلاء و اکمل دارای آن کمال باشد ( از کوزه همان برون تراود که در اوست).
و هر ضعف و عیبی که در ممکنات دیده می شود بازگشت آن بنقطه ضعف و نقایص امکانی است و نقص در ساحت قدس خداوندی روا نیست این است که حق تعالی را منزه از هر عیب و نقصی می ستائیم و تمام منقصتها را ناشی از جهات عدمی و حدود ممکنات می دانیم.
خلاصه صفات کمالیه حق تعالی محدود بحدی نیست که ما بتوانیم آن را شماره نمائیم لکن دانشمندان برای تقریب بذهن مبتدیان صفات ثبوتیه را نه و صفات سلبیه را هفت عدد شمرده اند.
صفات ثبوتیه نه عدد است

عالم 2- قادر 3- حی 4- مرید 5- مدرک 6- ازلی 7- ابدی 8- متکلم 9- صادق.

عالم است بهمه چیز گذشته و آینده و حال و آن چه ظاهر و پیدا و آن چه در باطن و مخفی است همه در پیش او واضح و هویدا است ( لا یعزب عنه مثقال ذره فی الارض و لا فی السماء) ذره ای از ذرات عالم از علم او مخفی نیست ، زیرا که قوام و هستی موجودات بسته بوجود اوست و او محیط بر تمام کائنات و مربی تمام موجودات است و ترتیب و نظام عالم بدون آن که مربی او عالم بجزئیات و خصوصیات آن باشد محال است انجام گیرد و نیز یکی از خصوصیات واجب الوجود علم اوست بتمام موجودات زیرا که معنای واجب الوجود ی بر جاهل و نادان صادق نیست یعنی اگر عالم نباشد ممکن الوجود می شود نه واجب الوجود.
خدای ما قادر و توانا است ، هر چه را بمقتضای حکمت و مصلحت اراده نماید فوراً موجود می شود و اگر غیر از این باشد عاجز و ناقص و ناتوان ست و هرگز نمی شود ناقص واجب الوجود باشد در قرآن مجید مکرر اشاره بعموم قدرت خود فرموده در سوره 33 آیه 27 : « و کان الله علی کل شیء قدیراً».(3)
حی است ، یعنی زنده و پاینده است ، چون حیات در هر چه باشد منشأ ادراک و فعالیت است از این جهت خدا را حی گویند یعنی دراک و فعال است هم ادراکات او بسیار و هم افعال او بی حد و بی اندازه است ( هو الحی القیوم) (4)
مرید است هر چه کند از روی اراده واختیار می کند زیرا که فاعل بدون اراده ناقص و ناتوان است در سوره یس فرموده : « انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون». (5)
خدای عالم ازلی است یعنی قدیم است و اولی برای وجود غیر متناهی او تصور ندارد ، ابدی است ، آخر و انتهائی برای ذات بی زوال او نیست زیرا که واجب الوجود است و وجود و کمالات از جای دیگر باو نرسیده در قرآن مجید است: « هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن».
متکلم است ، با پیغمبران صلی الله علیه و آله سخن گفته، باید دانست که سخن گفتن و تکلم کردن حق تعالی مثل حرف زدن ماها نیست که محتاج بلب و دهان و زبان و باقی آلات باشیم ، او سبحانه ایجاد کلام می نماید مثل ایجاد کردن باقی موجودات که بمجرد اراده موجود می شوند.
مدرک است ، یعنی ادراک همه چیزها را می نماید چنان چه شنوا و بینا است شنیدنیها و دیدنیها را بذات خود بدون آلت گوش و چشم درک می نماید در کتاب کریمش فرموده: « هو السمیع البصیر».
صفات سلبیه را هفت عدد شمرده اند
1- جوهر نیست 2- عرض نیست 3- جسم نیست 4- مرکب نیست 5- مرئی نیست 6- مکان و محل ندارد  7- تغیر و تبدل پذیری نیست.
جوهر و عرض نیست ، عرض چیزی را گویند که محتاج بچیز دیگری باشد مثل سفیدی و سیاهی و باقی الوان که بایستی در جسم تحقق گیرد و حق تعالی واجب الوجود و بذات خود موجود است و جوهر مقابل عرض آن محل و موضوع عوارض است و ذات حق تعالی منزه و مبراء از تمام صفات ممکنات است .
مرکب نیست ، زیرا مرکب ترکیب شده از اجزاء است و هر مرکبی محتاج باجزاء است و نیز ترکیب کننده ای می خواهد.
و از این جا معلوم می شود که حق تعالی جسم هم نیست ، زیرا که همان ترکیب شده از اجزاء را جس نامند.
مرئی نیست ، دیده نمی شود نه در دنیا و نه در آخرت ، زیرا آن چه ما می توانیم بچشم سر ببینیم اجسام است در قرآن مجید فرموده: « لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار».
و چنان چه گفته شد جسم نیست تا آن که دیده شود و چون جسم نیست محل و مکان ندارد زیرا جسم است که محتاج بمکان است ، اله عالم و خالق بنی آدم نه جسم است و نه جسمانی یعنی نه مثل اجسام است که بایستی در محل و مکانی باشد و نه مثل قوه یا جان یا نیرو و یا هر چه اسم بگذاری که متعلق بجسم باشد مکان او تمام عالم وجود است ، یعنی تمام عوالم از عالم مجردات گرفته تا عالم مادیات از موجودات روحانی و طبیعی از ملک و قلم و انسان و حیوان و نبات و جمادات همگی در حیطه وجود او و تحت اقتدار و مشیت حق تعالی واقعند.( الا انه بکل شیء محیط).
و احاطه حق تعالی بموجودات همان قیومیته و استیلاء و اقتدار وی است بر تمام موجودات بدون اراده و خواست او هیچ چیز وجود و تحقق ندارد.
قوام هستی هر چیزی بوجود اقدس اوست ( هو معکم اینما کنتم).(6)
همین طوری که خداوند خالق و مبدء وجود ممکنات است ، نگهبان و حافظ آنها نیز می باشد، یعنی موجودات هم در اصل وجود و خلقت محتاج بحقند و هم در بقاء و دوام هر چه هست باراده او وجود یافته و باراده و خواست او باقی مانده . (7)
و باید دانست که صفات حق تعالی عین ذات بی زوال اوست یعنی ذات با اوصاف کمالیه الهیه او مثل علم و قدرت و اراده و مشیت و باقی صفات جمالیه او یکی است ، و صفات او همان ذات او و ذات او همان صفات وی است.
حضرت امیرالمومنین و امام الموحدین علیه السلام در آن خطبه معروف خود فرموده: ( اول الدین معرفته و کمال معرفته التصدیق به و کمال التصدیق به توحیده و کمال توحیده نفی الصفات عنه تا آخر) نخستین چیزی که دین و ایمان بوی تحقق می پذیرد معرفت حق تعالی است ، و معرفت وقتی کامل می گردد که خدا بوحدت و یگانگی شناخته شود ، و شناسائی حق تعالی بوحدت و یگانگی وقتی کامل می گردد که صفات را زائد بر ذات احدیت او ندانیم.
این است که علماء یکی از صفات سلبیه را « نفی معانی» گفته اند ، یعنی یکی از صفاتی که در خداوند نیست معانی زائده بر ذات اوست.
خداوند بذات خود توانا و قادر بر هر چیزی است و بذات احدی خود عالم و داناست ، و در دانستن و توانستن محتاج بعلم و قدرت نیست ، زیرا که دانش بذاته منشأ دانستن و توانستن است ، و نسبت بباقی صفات مثل اراده و مشیت و غیر اینها نیز همین طور است.
شناسائی حق تعالی باین وجه از اهم واجبات است ، زیرا اگر غیر از این بدانی خداوند را شبیه بمخلوقات نموده ای ، و گمان کرده ای همان طوری که ماها در دانستن و توانستن محتاج بصفت علم و قدرت می باشیم، و در مرتبه ذات خود فاقد کمالاتیم ، خداوند نیز در ظهور کمالات محتاج بصفاتی می باشد که غیر ذات و بی زوال اوست.

شناسائی حق تعالی

اصل دوم شناسائی حق تعالی بوحدت و یگانگی
نخستین بایستی خدا را بوحدت و یگانگی بشناسیم سپس او را عبادت و پرستش نمائیم و روی نیازمندی بدرگاه بی نیاز او بیاوریم و دل باو ببندیم و از او استعانت و مدد بجوئیم.
هدف و مرام پیغمبران همین بوده که مردم را بتوحید خالق یکتا هدایت کنند و آن ها را به اله عالم آشنا نمانید و بجاده مستقیم رهبری فرمایند.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله اول زمانی که از طرف حق تعالی مامور بتبلیغ شد فرمود: « قولوا لا اله الا الله تفلحوا» بگوئید نیست الهی که سزاوار پرستش باشد ، مگر آن خدای یکتای بی همتا ، تا رستگار شوید ، نفرمود: بگوئید اله و خدائی هست ، زیرا چنان چه گفته شد در اصل وجود مبدء خلافی نیست ، آن که اصل را طبیعت می داند ، یا ماده یا اثیر یا اجزاء لا یتجزی مقراطیسی یا هر چه توهم کند همه آنها معتقد باصلی و مبدئی هستند ، عمده اختلاف بین طبیعیین و الهیین در صفات مبدء و اله است.
طبیعیین و مادیین اصل و مبدء موجودات را ماده بی شعور و حرکت ماده می دانند و بعضی از آنها اگر چه ماده را امر بسیط گویند لکن بضمیمه حرکت دائمی که در ماده است دو اصل می شود یکی ماده و دیگر حرکت ماده و نیز در ماده دو نحو حرکت قائلند بر خلاف یک دیگر یکی را جاذبه و دیگری را دافعه گویند و چون در این جا بنا بر اختصار است متعرض مزخرفات و یاوه گوئی های آنها نمی شویم و آنها اگر چه در لفظ و زبان منکر خداوند می باشند لکن در باطن اعتراف دارند بهویه و حقیقت موجود بسیط ازلی که فناء پذیر نیست ، و او مبدء همه اشیاء است و بازگشت همه موجودات بسوی اوست، این است که در قرآن مجید فرموده: « و لئن سألتهم من خلق السموات و الارض لیقولن الله». یعنی اگر از آنها سئوال کنی چه کس آسمانها و زمین را خلق نموده می گویند خداوند.
غرض این است که عمده چیزی که ما بایستی بدانیم و بآن ایمان آوریم شناسائی حق است بوحدت و یگانگی و باقی صفات کمال مثل علم ، قدرت، حکمت ، اراده، مشیت و بهمین جهت او را پرستش نمائیم.
دلیل بر وحدت و یگانگی حق تعالی چیست؟
اگر چه حکماء و دانشمندان در کتب حکمت و کلام برای اثبات صفات حق تعالی ادله و براهین بسیاری ذکر نموده اند لکن چون در نظر دارم بقدری که ممکن است مطالب را ساده و آن چه نزدیک بفهم بانوان و دوشیزگان است اداء نمایم، لذا از ادله و براهین فلسفی خود داری می نمائیم . محکم ترین و ساده ترین ادله بر وحدت و یگانگی اله عالم همان دلیل عقلی است که خدای متعال در کتاب کریمش بآن اشاره فرموده : « لو کان فیهما آلهه الا الله لفسدتا » اگر در آسمان و زمین خدایانی بودند غیر از خدای یکتای بی همتا ، هر آینه آسمان و زمین فاسد و تباه می گشت زیرا که هر موجودی طالب علو و استقلال است و علو و استقلال وی وقتی تحقق پذیرد که آن دیگر را فانی و اعدام نماید و بالاخره منجر بنزاع و جدال می گردد و نزاع بین آنها باعث خرابی عالم می شود پس از رؤیت نظام عالم و عدم فساد در آن پی برده می شود بوحدت اله عالم.
و نیز چگونه ممکن است دو اراده مستقل در یک موضوع شخصی نفوذ نماید و همین طوری که مداخله دو سلطان مقتدر در یک مملکت باعث خرابی نظام مملکت می گردد و دو بانو در یک منزل سبب اختلال امور می گردد همین طور نفوذ و اله باعث خرابی و فساد عالم می شود.
اگر گوئی فرض می کنیم دو مبدء شرکت نمایند در پیدایش عالم باین که رأی و سلیقه آنها در حدوث و ترتیب و نظام موجودات یکی گردد و هیچ یک از آنها بر خلاف صلاح دید دیگر رأی ندهند زیرا که فرض این است این دو مبدء و دو اله هر دو حکیم و عالم بنظام عالمند و بر خلاف حکمت و نظام عالم رأی نمی دهند تا آن که منجز بنزاع گردد و در اثر نزاع آنها عالم فاسد و تباه گردد.
پاسخ: اولاً بنابراین فرض آن اراده وحدانی که از دو اراده تشکیل یافته مبدء و منشأ وجود عالم گردیده نه دو اراده مستقل بر خلاف یک دیگر و بازگشت مطلب باین می شود که اله عالم یکی است یعنی آن چیزی که منشأ و پیدایش وجود عالم گردیده یکی است و عالم از یک اراده وحدانی تحقق پذیرفته.
و ثانیاً بنابراین فرض یا گوئی اراده هر یک بدون اراده دیگر کافی و نافذ است در وجود یعنی اراده هر یک بتنهائی سبب پیدایش عالم می شود و محتاج بدیگری نیست یا آن که هر یک از آن دو اله در خلقت عالم محتاج بآن دیگر می باشد و اراده وی کافی در خلقت عالم نیست.
بنا بر فرض اول که اراده هر یک کافی باشد در  خلقت بمحض اراده یکی از آن ها عالم موجود می گردد و دیگر موقعی برای اراده آن دیگر نمی ماند و اراده او لغو و بی ثمر می گردد مگر آن که اراده کند ضد اراده آن دیگر را یعنی نیستی عالم را و این اجتماع نقیضین است که از محالات عقلیه بشمار می رود زیرا که ممکن نیست شیء واحد در آن واحد متصف گردد بوجود و عدم و نتیجه این می شود که یا آن که اراده یکی نافذ و غالب و اراده دیگری مغلوب و بی ثمر ماند و یا آنکه در اثر امتناع اجتماع نقیضین عالم فاسد و مضمحل می گردد.
و بنا بر فرض دوم که اراده هر یک کافی و نافذ نباشد در پیدایش عالم و محتاج باشد باعانت و کمک دیگری این دلیل بر نقص و عجز هر یک از این دو اله است و عجز و نقص منافی با مقام الوهیت و مرتبه ربوبیت است خدای عاجز ناتوان هرگز لایق الهیت خالقیت نباشد ممکن است که عاجز و ضعیف و محتاج است واجب الوجود و مبدء عالم بایستی از هر عیب و نقصی منزه و مبراء باشد.
در جای دیگر فرموده: « و لو کان معه من اله اذاً لذهب کل اله بما خلق و لعلا بعضهم علی بعض» . این آیه شریفه بما می فهماند اگر خدایانی در عالم وجود داشتند بایستی هر یک از آنها با مخلوقات خود در طرفی باشند و بحکم مباینت و تقابلی که بین آنان ثابت است هر یک از دیگری تعالی و برتری بجویند، آن وقت جدال و نزاع بین آنان پدید خواهد شد و در اثر آن هرج و مرج می شود و بالاخره عالم تباه و فاسد می گردد.
چون معارف مخصوصاً خدا شناسی که اصل دیانت و حقیقت ایمان است تقلید پذیر نیست و قول پدر و مادر و استاد و معلم فائده ندارد بلکه فقط بدلیل نقلی بدون تدبر نمی توان قانع شد ، هر کسی بایستی بقدر فهم و استعداد خود دلیل عقلی برای اثبات وحدت و باقی صفات اله عالم بیاورد و اگر خواهی واقعاً موحد شوی و از این آیه مبارکه بخوبی استفاده نمائی بایستی دو مطلب را تحت تدبر و بازرسی قرار دهی و در آن تدبر بنمائی یکی وحدت عالم و دیگری نظام عالم.
وحدت و نظام عالم دلیل بر یگانگی اله عالم است
وحدت عالم ، باید دانست که چنان چه با استقراء و تجربه ثابت و محقق گردیده تمام موجودات ارضی و سمائی از حشرات و میکروبها گرفته تا برسد به افراد بشر و مافوق آن تماماً بسبب قوه جاذبه ای که بین آنهاست مثل حلقه های زنجیر بهم مرتبط و بیک دیگر بستگی دارند هر فعل و عملی که در نقطه ای از عالم ایجاد گیرد مربوط بتمام اجزاء عالم و حوادث و امور جهان است.
اگر کسی بنظر تدبر گرد سر تا سر عالم را نگرد خواهد دید که تمام حوادث مثل تار و پود یک پارچه به هم آمیخته است و جهان مانند یک هیکل است و تمام موجودات بمنزله اعضاء و اجزای اویند و از ارتباط اجزاء عالم بیک دیگر می فهمیم که واحد حقیقی در میان آنها حکم فرما است و اوست که آنها را متحد گردانیده و وحدت در بین آنها تشکیل می دهد و گر نه اجزاء عالم از همم تفرق می شد و او صانع و اله عالم است بلکه موجودات حالیه با موجودات گذشته و آینده نیز مرتبط و مربوطند.
هیچ موجودی در عالم طبیعت یافت نمی شود که بتواند مستقیماً وجود داشته باشد یا بتواند بتنهائی عملی انجام دهد.
آن کارگری که در فلان مزرعه کار می کند عمل وی مربوط بتمام اجزاء عالم است و وحدت صنع دلیل بر وحدت صانع و وحدت عالم دلیل بر وحدت اله عالم است.
تذکرات لازم
در اینجا نکته ای بنظرم رسید که می خواهم بعرض مطالعه کنندگان محترم برسانم همین طوری که اگر عضوی از اعضاء آدمی فاسد گردد و علاج آن نشود بعلت ارتباط اجزاء بدن بیک دیگر فساد آن بباقی اجزاء بدن ضرر می رساند و باقی بدن را از اعتدال و صحت و استقامت می اندازد.
همین طور اگر افرادی در ملتی و جامعه ای فاسد گشتند یعنی بوظیفه مقرره خود عمل نکردند و مرتکب اعمال زشت نامشروع شدند اعمال زشت آنها باطرافیان خودشان سرایت می نماید و از آنها بنزدیکان و بهمین ترتیب ممکن است یک عمل کوچک ملتی و جامعه ای را فاسد گرداند این است که گناه هر گاه در پرده و پنهان از انظار باشد بمراتب کوچکتر از عمل زشتی است که علنی باشد و گناه اگر علنی انجام گیرد و لو کوچک بنظر آید فاعل آن مرتکب گناه بزرگی شده .
ای خانمی که با ادعای مسلمانی کشف حجاب نموده ای و با سر برهنه و دست و سینه باز و با این وضعیت شرم آور علنی در معابر و خیابانها خود آرائی می نمائی آیا فکر می کنی که با این عمل که شاید عمل کوچکی پنداری چه لطمه بزرگی بشریعت می زنی؟
ای بانوی اروپائی منش متمدن این گناه را کوچک مشمار و بدان در بدن حجاب بعینه دریدن ورق قرآن است  اگر واقعاً مسلمانی این طریق مسلمانی نیست اگر عقیده بتعلیمات اسلامی نداری بی دینی خود را اعلان کن که عمل قبیح تو باعث جرأت دیگران نشود .
اگر علاقه مند بشریعت اسلامی نیستی دشمنی چرا؟ پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله با صنف زن بد نکرده ، در زمانی که زنها در جامعه هیچ ارزشی نداشتند برای زن حقوقی قائل شده و زن را در تمام شئون اجتماعی ردیف مردها قرار داده و این عمل تو دشمنی با قرآن و صاحب شریعت است از خدا بترس و از پیغمبر صلی الله علیه و آله حیا کن و تیشه بریشه اسلام مزن ( این جمله معترضه بود) بخواست خداوند در محل لایق در اطراف موضوع حجاب و ادله وجوب آن و مفاسدی که مترتب بر کشف حجاب است، اندازه ای بیان خواهیم نمود.
دلیل دیگر بر وحدت اله عالم موجودات است
اگر بطور دقت نظر بعالم وجود نمائی خواهی دید که تمام موجودات بیک نظم معین و ترتیب شگفت آوری دست در آغوش یک دیگر کرده و در تظام و بقاء عالم می کوشند و هیچ جزئی از اجزاء عالم در انجام وظیفه خود آنی سستی نمی ورزد و همه روی بیک مقصد می شتابند.
تمام عالم از کرات و سیارات و ماه و خورشید و ستارگان و موجودات زمینی را مقایسه نما باعضاء و جوارح خودت ، همین طوری که اجزاء بدن تو بهم بستگی دارند و توازن و تعادل بین آنها بر قرار است و بیک نظم مرتبی و نظام حیرت بخشی با هم مربوط و متحد گشته اند بطوری که یک بدن تشکیل داده اند و مباینت و تضاد بکلی از بین آنها مرتفع گردیده بصحت بعضی باقی سالم بالم بعضی دیگر متألم می باشند.
ببین آیا ممکن است در بدن تو دو جان و دو روح متصرف و فرمان فرما باشند؟ آیا بفرض محال اگر دو جان در یک بدن بود ممکن بود اجزاء بدن بیک ترتیب و نظام معین بتوانند کاری انجام دهند یا اصلاً ممکن بود بقاء و ثباتی برای بدن باقی ماند؟ یقین است اگر دو روح در یک بدن متصرف بود اجزاء بدن از هم متلاشی می گشت.
وقتی محال دانستی یک بدن منحصر با اعضاء و اجزاء مختلفی که دارد تحت تربیت و تصرف دو جان و دو مربی واقع گردد ، چگونه ممکن می دانی این عالم کبیر و این کاخ مجلل که با هزاران آثار بدیع و رموزی که در کمون آن مخفی است با تضاد و تنافری که بین اجزاء عالم موجود است مثل این که آب آتش را خاموش می کند و آتش آب را فانی می سازد آنها تحت تأثیر دو اله یا بیشتر واقع گردند؟ هرگز ممکن نیست.
آیا کدام دست توانائی است که این موجودات را بهیجان آورده و ضدیت و تنافر را از بین آنها بر داشته و هر یک را برای کاری مسخر فرموده و از مجموع آنها یک عالم تشکیل داده؟
دلیل دیگر بر وحدت حق تعالی
در حدیث است : ( زندیقی آمد نزد امام جعفر صادق علیه السلام و گفت: برای چه ممکن نیست اله عالم بیشتر از یکی باشد ؟ حضرت در پاسخ فرمود: اگر گمان کنی ممکن است در عالم دو خدا باشد یا می گوئی هر دو قوی و نیرومند می باشند یا یکی را قوی و دیگری را ضعیف می دانی ، یا گوئی هر دو ضعیفند ، اگر فرض نمائی هر دو قوی و نیرومندند چرا هر یک دیگری را اعدام نمی گردانند و خود منفرد گردد در ربوبیت ( زیرا لازمه قدرت و قوت خداوندی این است که توانا بر ایجاد و اعدام هر چیزی باشد) و اگر یکی قوی و دیگری ضعیف باشد آنکه قوی و با اقتدار است اله و واج بالوجود است و ضعیف در تحت اختیار اوست و اگر هر دو ضعیف باشند هیچ کدام اله و واجب الوجود نیستند زیرا که ضعیف عاجز است و عاجز واجب الوجود نمی باشد.
و غیر اینها از آیات قرآنی و آثار نبوی صلی الله علیه و آله و فرمایشات ائمه طاهرین بر وحدت اله عالم بسیار است برای اختصار بهمین قدر اکتفاء نمودیم.
تمیز بین واجب و ممکن
اگر توانستی بفهمی واجب الوجود یعنی چه و ممکن الوجود یعنی چه و امتیازات هر یک به چه جیز است؟ بخوبی صفات ثبوتیه یعنی صفاتی که لازمه ذات واجب الوجود است و صفات سلبیه یعنی صفاتی که منافی ذات واجب الوجود است می فهمی و در هیچ یک محتاج بدلیل خارجی نیست.
چنانچه گفته شد واجب الوجود موجودی را گویند که بهیچ وجه محتاج بغیر و نیازمندی باحدی نباشد و هیچ نقص و عیبی در ساحت کبریائی او راه نداشته باشد و ممکن الوجود بعکس هم در وجود و هستی و هم در کمالات و فضائل در همه چیز نیازمند بغیر است.
و یگانه راهی که ما برای شناسائی حق تعالی و اوصاف جلال و جمال او داریم وجود عالم است که آثار علم و قدرت و حکمت اله عالم در وی پدیدار است و تو نمونه ای از تمام عالم وجود می باشی ، اگر خواهی خدا را بشناسی خودت را بشناس در حدیث است که : ( من عرف نفسه فقد عرف ربه) هر کس خودش را شناخت خدای خود را نیز شناخته است.
وقتی خود را شناختی که از نیستی بهستی آمده ای ، وقتی نبودی بعد از زمانی موجود شدی و بحکم آن که فطری هر بشری است که هر چه نبوده و بعد موجود شده آورنده می خواهد ، عقل تو حکم می کند کسی که تو را از نیستی بهستی آورده نمی شود مثل تو باشد زیرا اگر او نیز مثل تو از نیستی بهستی آمده باشد او هم محتاج می شود و سبب احتیاج تو امکان و نقص ذاتی تو است ، پس او بایستی واجب الوجود و کامل و بی نیاز باشد از غیر تا آن که بتواند بمادون خود افاضه وجود و کمال نماید و نیز وقتی عاجز و جاهل و بی خرد و نادان بودی بعد توانا و عالم و خردمند گشتی و چون فاقد کمالات بودی البته وجود و کمالات از مبدء عالم بتو رسیده و کمالات تو نمونه و نمایشی است از کمالات غیر متناهی حق  تعالی جل شأنه.

اصولی که بایستی در ابتدای امر بدانیم

اصولی که بایستی در ابتدای امر بدانیم و متذکر باشیم
اصل اول معنای (واجب الوجود ) که خدایش گوئیم و معنای ( ممکن الوجود) که مخلوقش نامیم ، واجب الوجود موجودی را گویند که در هستی و وجود و تحقق و کمالات محتاج بغیر نباشد ، و بهیچ وجه عیب و نقصی در ساحت کبریائی او راه نداشته باشد ، چنین موجودی را خدا گوئیم ( خدا یعنی خودآی).
و ممکن بعکس است باعتبار ذات و حقیقت خود فاقد همه چیز است و هر چه دارد از غیر است و چون خود و باقی ممکنات را می نگریم می بینیم در همه چیز محتاج بغیر می باشیم نه در هستی و نه در فضائل و کمالات بی نیاز از غیر نیستیم ، وقتی معدوم بودیم ، قتی موجود شدیم ، وقتی عاجز و ناتوان و بی شعور بودیم ، وقت دیگر دارای بعض کمالات شدیم ،از این جا می فهمیم که معنای ممکن الوجودی بر ما صادق است ، یعنی ما ممکن الوجودیم وآن کسی که ما را از نیستی بهستی و از نقص بکمال آورده نمی شود مثل ما ممکن الوجود باشد ، اگر مثل ما باشد آن نیز محتاج بغیر می شود.
پس واجب الوجود کسی را گوئیم که وجود و کمالات او از ذات خود اوست ، بلکه خودش عین هستی و عین حقیقت است و کمالات و صفات او با ذاتش یکی است.
گویند ( در مثل مناقشه نیست) از باب مثل گوئیم حرارت و روشنی و گرمی ذاتی آتش است ، هر جا آتش یافت شود البته هم گرم و هم روشن و هم سوزنده است و اگر در چیزی گرمی و روشنی ببینیم بی تأمل حکم می کنیم که به آتش گرم و روشن شده ، بدیهی است موجودی که نیستی بر او رواست در هستی و وجود محتاج بغیر است.
پس از آن که معنای واجب الوجود و ممکن الوجود را فهمیدی می فهمی که این عالمی که بچشم خود مشاهده می کنیم ، از کرات و سیارات و موجودات علوی و سفلی و گیاهات و حیوانات و افراد بشر همگی چون ممکن الوجودند ، یعنی تصور نیستی و عدم در حق آنها رواست ، لهذا محتاج و نیازمند بواجب الوجودند و چون کنه ذات و حقیقت واجب الوجود را نمی توان شناخت ما بایستی بصفات و آثار او را بشناسیم و وی را از ممکنات تمیز دهیم.

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 81 - 90 از 360

حدیث روز

حاضرین در سایت

47 میهمان حاضرند
بازدیدکنندگان: 5403312

محبوب ترین ها