Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تصویر منتخب

IMG_006.JPG

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
شئون زن در جامعه

شئون زن در جامعه
دانشمندان راجع بزن در دو اصل گفتگو کرده اند ، یکی آن که آیا زن باعتبار طبیعت اولیه خود ضعیف تر و ناتوان نر از مرد خلقت شده یا نه؟ و دیگر بر فرض ضعیف تر ، آیا بتعلیم و تربیت ضعف طبیعی او علاج پذیر هست یا نه؟ و در جامعه حائز چه مقام و مرتبه ای است؟
اصل اول چنان چه واضح و هویدا است غالباً زن هم در قوای جسمی و هم در قوای دماغی ضعیف تر از مرد بشمار می رود.
اصل دوم که به تعلیم و تربیت و ورزش قوی شود در قوت و عمل مساوی با مرد گردد آن نیز بطور کلی ممکن نیست ، بندرت  زنانی پیدا می شوند که خوش فهم تر و لایق تر و تواناتر و در فعلیت و در رای و تدبیر مساوی با مردها بلکه برتر از آنها بشمار آیند در مثل گویند ( از یک گل بهار نمی شود).
این از جهت اصل طبیعت لکن از لحاظ امور اجتماعی نمی توان گفت اهمیت مرد در جامعه زیادتر از زن است،هر یک عهده دار یک قسمتی از اموراجتماعی بشرند و برای کاری ساخته شده اند.
چنان چه علمای طبیعی گفته اند ساختمان جسمی ، مادی و معنوی این دو صنف با هم تفاوت دارد ، یعنی اصلاً طبیعت زن و مرد دو تا است و چون در طبیعت با هم مختلفند در عمل و وظیفه نیز بایست مختلف باشند و گر نه هیچ کدام کاملا از عهده وظیفه خصوصی خود بر نمی آیند و امور عالم مختل می گردد.
اگر خواهی بفهمی در نظام خلقت و امور اجتماعی زن و مرد هر یک عهده دار چه عملی می باشند ، ببین دختران و پسرانی که در یک خانه نشو و نما می کنند و اولاد یک پدر و مادر می باشند و با آن که طرز تربیت آنها یکسان است طریق بازی کردن دختران و پسران با هم بکلی تفاوت دارد، دختر بمقتضای طبیعت خود بدون آن که اجبار یا تربیتی در کار باشد با عروسک و بچه درست کردن و شیر دادن و از این کارها که مخصوص بزن است و در آتیه خود بایست انجام دهد سر و کار دارد و عشق می ورزد ، پسر نیز بالطبع با چوب و طناب ، سواری ، بنائی ، آب کشی خود را مشغول می کند ، از اینجا می توان فهمید که مربی عالم هر یک از زن و مرد را برای کاری خلقت فرموده ، بلکه هر فردی را بمقتضای میل و طبیعت خود قسمتی از امور اجتماعی را عهده دار گردانیده است.
اگر زن بخواهد در کارهای خصوصی مردها شرکت کند از کار خصوصی خود که یک قمست مهم از زندگانی بشر بشمار می رود باز می ماند چنان چه می بینیم دخترانی که شغل معلنی در مدارس یا ماشین نویسی در بانگ ها و ادارات یا پرستاری در مریض خانه ها و غیر اینها را بعهده گرفته اند یا باید اصلاً شوهر اختیار نکنند یا باید دست از کار بردارند و اگر بخواهند با جمع کنند نه کار خارجی را درست می توانند انجام دهند نه کار اختصاصی خود را از عهده بر می آیند.

وظائف زن در جامعه

وظائف زن در جامعه
در این موضوع بایستی از دو جهت گفتگو شود ، یکی وظیفه زن در امور اجتماعی و دیگر وظیفه زن از حیث حجاب و تستر.
نسبت بموضوع اول زن و مرد اگر چه در انسانیت شریکند لکن شالوده خلقت زن و مرد از لحاظ قوای دماغی ، جسمی، احساسات طبیعی و مزاجی تفاوت بسیار دارد.
بعضی از دانشمندان گفته اند زن و مرد اگر چه از حیث قوی و احساسات با هم اختلاف کامل دارند ولی هیچ کدام قوی تر از دیگری نیستند و بواسطه اختلاف زن و مرد وظیفه آنها نیز مختلف می گردد یعنی در سازمان خلقت هر یک برای کاری ساخته شده اند.(17)
پس بنابراین نه کار مرد کاملاً از زن ساخته می شود نه کار زن از مرد چنان چه در تاریخ نشان می دهد قبل ازاسلام بحکم غلبه قوی بر ضعیف زنها تحت فشار و ستمکاری مردها قرار گرفته بودند و چون اخلاق نیک و وظایف انسانیت در بین اهالی آن زمان وجود نداشت ، همین قدر که خود را قوی تر از زن می دیدند او را تحت تاثیر خود در آورده و از هیچ گونه جفاکاری و ستمگری نسبت باین صنف ضعیف خود داری نمی نمودند و بهیچ وجه برای زن شخصیت وارزشی قائل نبودند و او را مالک و مختار در امور شخصیه خود نمی دانستند بلکه وی را مثل شیئی مملوک مورد معامله قرار می دادند و دختر را اسباب ننگ و عار می دانستند این بود که متمولین اعراب از شدت عصبیت و تفرعنی که جبلی آنها بود دخترهای خود را زنده بگور می کردند تا آن که نور اسلام طالع گردید و زن را از فشار مرد ها نجات داد و وی را در بسیاری از حقوق مثل مالکیت اموال خود و خرید و فروش و اجاره و استجاره و وکالت و وصایت و غیر اینها در ردیف مرد ها قرار داد و بمیزان تعال و تساوی که در همه امور مراعات می فرمود حقوق عادلانه ای برای وی معین نمود و تمام امور زندگانی وی را بعهده مرد گذارد و حقوق زناشوئی را بر اصول مصلحت جامعه استوار گردانید.
و برای زن کاری معین فرمود مثل حمل و وضع حمل و ارضاع و پرستاری اطفال و ترتیب منزل و امثال اینها و مشقت کسب  و کار را بعهده مرد که قوی تر و تدبیر او در معاملات زیادتر است قرار داد و اینها منت بزرگی است بر مسلمانها مخصوصاً صنف زن که او را از اسارت مردها آزاد فرمود و ترتیب معاش او را بگردن مرد گذارد که بفراغت خاطر  در امور شخصیه خود کوشش نماید و در تربیت فرزندان خود بکوشد و اشخاص با شرافت و فضیلت بار آورد.
بعضی از رجال این دوره که خود را از محصلین جامعه می شمارند در مقام بر آمده اند و باسم استقلال و آزادی زن ، همت بر این گماشته اند که زن را با مرد در کسب و تجارت و امور اداری و اجتماعی هم دوش گردانند.
می گویند چه فرق است بین زن و مرد که زن بایستی در خانه بنشیند و از هر کمال و فضیلتی محروم ماند ، لکن بر نخورده اند که آزادی مطلق برای زن علاوه بر این که بنفعی تمام نمی شود متضمن مفاسد بسیار و خطرات اجتماعی است حتی برای خود زنان زیان دارد ، چنان چه می بینیم دراین دوره که باسم آزادی و استقلال حجاب زنان را دریدند در نتیجه مواجه با چه زحمات فوق العاده ای گردیدند ، زیرا هرگز نمی تواند زن بقدر مرد متحمل مشقت تحصیل معاش شود و اگر بخواهد در اموری که تخصیص بمردها دارد وارد شود بایستی بکمک آنها کار کند.
زن نمی تواند بتنهائی و مستقلاً کار سیاسی یا اداری کند مگر بندرت زنی پیدا شود که مستقلاً عمل مهمی را انجام دهد و این چه شرافت و استقلالی است برای زن که بعد از زحمات بسیار مقام خدمتگذار یا پرستار یا معاون را پیدا کند و در نتیجه از وظیفه اجتماعی خود باز ماند و شخصیت خود را از دست بدهد ، و بایست بروساء و زمام داران جامعه گفت اول شما این قدر کار در مملکت پیدا کنید که مردها از درد بیکاری ننالند اگر عده مردها نتوانستند از عهده بر آیند آن وقت نوبت بزنها  برسد.
بعضی از دانشمندان درمعرفی هویت و شخصیت زن گفته : فطرت اولیه زن برای انجام وظیفه مادری ، شوهر داری ، صفا دادن بزندگانی خانوادگی و وابستگی بدیگران در غم و شادی ساخته شده است.
چنان چه تجربه شده دخترانی که از طبیعت اولیه خود منحرف گشته اند و گول بعضی از مردمان کم تجربه را خورده اند و در تحصیل حیثیت و جلب منفعت و مال شوهر اختیار نکرده اند و مشغول بکسب و تامین معاش خود شده اند و تا اندازه ای هم موفق گردیده اند ، لکن پس از مدتی برخورده اند باین که سعادت و خوشبختی آنها در انجام دادن وظیفه مادری و دل بستگی بامور خانوادگی است.
خلاصه زن یا بایستی دست از وظائف اختصاصی خود بر دارد و دوش بدوش مردان کار کند یا آن که در خانه مشغول و وظائف اختصاصی خود شود ، هرگز نمی تواند امور خارجی و داخلی هر دو را متحمل گردد ، کدام منصفی روا می دارد که زن با ضعف بنیه باری بشکم داشته باشد و باری بدوش کشد ، مرد که قوی تر است باید یک قسمتی از امور اجتماعی را انجام دهد زن هم قسمت داخلی و هم قسمت خارجی را تعهد نماید.

تکالیف مختصه به زن

سه تکیلف از تکالیف مختصه به زن
وظائفی که اختصاص بزن دارد بسیار است بعضی راجع باحکام و عبادات، از قبیل حیض و نفاس و استحاضه که آن راجع برساله های عملیه است، و بعضی راجع بحقوق و وظائف او نسبت بدیگران که آن بسیار است و در این جا اجمالاً سه وظیفه مهم او را می نگارم: اول: وظیفه او نسبت بشوهر، دوم: وظیفه او نسبت باولاد، سوم: وظیفه او نسبت باجانب.
وظیفه زن نسبت بشوهر بسیار است که شارع مقدس بزن تاکید فرموده که مراعات حقوق شوهر را بجای آورد و بتارک آن وعده عذاب و لعنت فرموده.
و در قرآن درباره زنان ناشزه که در حقوق شوهر تمکین ندارند و تضییع حق او را می نمایند ، اگر شوهر نتوانست بطور دیگر مثل اعراض از فراش و غیره وی را رام گرداند حتی اجازه ضرب و کتک هم بوی داده ، در صورتی که وی مورد تمکین این قدر سفارش در تجلیل زنان و امر بمهربانی بآنها نموده.
 چون دین اسلام بر حد وسط و قوانین عادلانه در تنظیم امور اجتماعیه و تعیین قواعد فاضله استوار گردیده ، لذا در معاشرات و معاملات و امور اجتماعی و داد و ستد حکم عادلانه ای وضع فرموده.
این است که در موضوع زناشوئی نیز مراعات این قانون عادلانه را خوب فرموده حقی برای زن قرار داده نسبت بشوهر و حقی برای شوهر قرار داده نسبت بزن.
حقوق زناشوئی
برای این که مرد قوی و نیرومند تر از زن است تنظیم معاش از خوراک و پوشاک و مسکن و غیر اینها را بعهده مرد گذارده و برای این که تضییع حق شوهر نشود در عوض شوهر را مالک استمتاع از زن و هر گونه حظوظ و فوائد مشروعی که مخالف با عرف وعادت نباشد گردانیده و بزن امر اطاعت و تمکین در استیفاء حقوق شوهر فرموده و وی را از تحصیل معاش و مشقت کسب و کار معاف نموده.
پس در این موضوع دو حکم لایتغیر متفرع می گردد : اول آن که مرد دیگری بهیچ وجه حق ندارد از زن غیر استمتاع شهوانی ببرد زیرا که در این موضوع هرگونه حظوظ شهوانی که ممکن باشد از وی برده شود حق شوهر اوست حتی بدون رضایت شوهر حرف زدن با اجنبی زیادتر از قدر حاجت برای زن جایز نیست چه جای مزاح و شوخی.
ای خانم های نجیب محترم که در مغازه ها با مغازه داران صحبت و خنده  و شوخی می کنید ، آیا می دانید در این عمل که بنظر کوچک می شمارید دو خلاف بزرگ مرتکب شده اید؟
یکی آن که تضییح حق شوهر کرده اید شوهر تو اگر مرد غیرت مند باشد هیچ وقت راضی باین عمل نیست و دیگر مخالف حکم خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله نموده ای که زن را امر بستر و عفاف فرموده.
دوم زن در هیچ حالی مگر در موارد مخصوصه حق ممانعت و استنکاف از حق شوهر ندارد و اگر بدون جهت ممانعت نمود ناشزه می شود و دیگر حق نفقه ندارد و در این مورد شوهر حق دارد از فراش و رختخواب او اعراض کند، باصطلاح قهر کند.
و سر این که زن بدون اجازه شوهر جایز نیست از خانه بیرون رود یا روزه مستحبی بگیرد یا مسافرت کند این است که تضییع حق او نشود.
و در اخبار بسیار چقدر شارع اسلام تاکید فرموده که زن بایستی کاری کند که شوهر را از خود راضی کند ، حتی فرموده اگر شبی شوهر از زن راضی نباشد و در غضب باشد ملائکه تا صبح بآن زن لعنت می کند و نیز اگر زن بدون رضایت شوهر از خانه بیرون رود مورد لعن ملائکه خواهد گردید.
در کتاب کافی از حضرت امام صادق علیه السلام چنین نقل می نماید، زنی آمد خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد حق شوهر بر زن چیست ؟ فرمود: بایستی زن اطاعت شوهر خود نماید و از خانه شوهر بدون اذن او صدقه ندهد و بدون رضایت او روزه مستحبی نگیرد و مانع از استمتاع شوهر نشود ولو آن که سوار شتر باشد و بدون اجازه او از خانه بیرون نرود و اگر بیرون رفت ملائکه آسمان و زمین و ملائکه غضب و ملائکه رحمت بآن زن لعنت می کنند تا وقتی که بر گردد بخانه ، آن زن عرض کرد یا رسول الله صلی الله علیه و آله حق چه کس بر مرد عظیم تر است؟ فرمود: حق شوهر. عرض کرد: حق چه کس بر زن بزگ تر است؟ فرمود: حق شوهر عرض کرد: حق من بر او مثل حق اوست؟ بر من فرمود: نه و نه از صد یکی ، آن زن قسم یاد نمود بآن کسی که تو را بپیغمبری مبعوث گردانیده که من اختیار خود را بمردی نخواهم داد.
چقدر ثواب و فضیلت است برای زنی که در غیاب شوهر منزل خود را پاکیزه نماید و ما یحتاج زندگانی از قبیل تغذیه و لوازم آسایش را مرتب گرداند و خودرا زینت کند و هنگام ورود شوهر با صورت بشاش او را استقبال نماید وزیادتر از استطاعت شوهر از وی تمنا نکند و حتی الامکان بار معیشت او را سبک گرداند و همیشه در حفظ مال و آبرو و عرض او کوشش کند و بر جفای شوهر صبر نماید و موقعی که شوهر دل تنگ است با صحبت های شیرین او را مشغول گرداند.
خلاصه وظیفه زن این است که سعی نماید شوهر در منزل آسایش داشته باشد و کمتر عملی برای زن بقدر وظیفه شناسی و مراعات حق شوهر فضیلت دارد.
حدیث از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است که فرمود: جهاد زن نیکو رفتاری با شوهر است.
ای بانوان محترم یک وقت در دل شما خطور نکند که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله درباره زن ظلم نموده که تجویز نموده مرد هر چه قدر خواهد زن بگیرد لکن برای زن زیادتر از یک شوهر جایز نیست ، و نیز طلاق را بدست مرد قرار داده ، و چون این ها خلاف میل رن است ، البته زن از راه غیرت، یا حسد و خود خواهی میل دارد شوهر اختصاص بوی داشته باشد ، این است که گمان می کند این قضاوت عادلانه نیست نخستین بایستی بدانید که وضع حقوقی و باقی احکام از طرف حق تعالی تاسیس گشته ، چنان چه در کلام مجید فرموده: « لا ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» پیغمبر از روی هوا و هوس سخن نمی گوید هر چه گوید وحی است و از جانب حق است.
و نیز در هر یک از قوانین و حقوقی که در اسلام مقرر گردیده در وی حکمت و محسناتی منطوی است، که موسس قانون عالم بآن هاست.
 اگر خوب دقت کنی می فهمی که در این حکم صاحب شریعت حقوق زن را مراعات فرموده زیرا که نوع زنها و بیشتری آنها در امور اقتصادی و در تامین معاش محتاج بمرد می باشند ، چنان چه مرد نیز غالباً در امور داخلی محتاج بزن است و گویند احصائیه نشان می دهد که عدد زن زیادتر از مرد است ، و تجربه شده که در هر فامیلی دختر زیادتر از پسر است.
اگر برای مرد زیاده از یک زن جایز نبود ، خیلی از زنها بی شوهر و تنها و بی اولاد و بی سر پرست می ماندند.
پس در این حکم صاحب شریعت صنف زن را مراعات فرموده که معاش وی تامین گردد و از راه لطف و مرحمت تمام ما یحتاج زندگانی زن را بعهده مرد گذاشته ، و از آن طرف شرایطی مقرر فرموده که کمتر مردی می تواند با مراعات آن شرایط زیادتر از یک زن نگاه دارد.
نخستین بایستی برای هر یک از زوجات خود منزل و اثاثیه و خوراک و پوشاک و تمام لوازم زندگانی آنها را با حسن وجه بقدر شأن خود و او تامین نماید.
سپس عدالت و مساوات بین آنها مراعات نماید چنان چه در سوره نساء پس از آن که تجویز می فرماید: برای مرد دو و سه و چهار زن را فرموده :« و ان خفتم الا تعدلوا فواحده» اگر می ترسید عدالت و مساوات بین آنها نتوانی مراعات نمائید در این صورت بایستی بیک زن قناعت نمائید زیادتر روا نیست.
و نیز اگر زیادتر از یک زن در شریعت ممنع شده بود در موقعی که زن مانع دارد از استمتاع مثل ایام حیض ، حمل وضع ،بعض مردها در حرام و زنا واقع می شدند.
و دیگر چون اصل حکمت تاسیس زناشوئی با این همه تشریفات کثرت نفوس بشر است ، بدیهی است هر قدر مرد زن بیشتر داشته باشد اولاد او زیاد می شود.
و شاید حکمت این که ائمه اطهار زیاد زن می گرفتند یکی همین بوده که بایست ذریه پیغمبر صلی الله علیه و آله در عالم بسیار باشند و تا قیامت باقی بمانند چنان خداوند به رسول گرامی خود وعده فرموده: « انا اعطیناک الکوثر» که بنا ببعض تفاسیر اشاره بکثرت اولاد آن بزرگوار می باشد.
حقوق زن نسبت بمرد
مردها گمان نکنند که خداوند زنها را فقط برای اطفاء نار شهوت آنها خلق فرموده ، اگر یک قسمت مهم زندگی که عبارت از زحمات در تحصیل معاش است بعهده و تدبیر مردها است قسمت مهم تر یعنی حمل و ارضاع و تربیت اطفال و تدبیر منزل وظیفه اختصاصی زن است.
زن موجود جمیل و ظریفی است که مظهر جمال خلقت است پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله زن را محترم می داشت چقدر سفارش درباره محبت و مهربانی و رفق و مدارای با آنها فرموده به زنها سلام می کرد و مکرر می فرمود: ( من از دنیای شما سه چیز را دوست می دارم، یکی عطر و دیگری زنها و روشنی چشم من در نماز است). و در موقع تنگدلی یا پس از تحمل وحی بعایشه ( کلمینی یا حمیرا) می فرمود.
و نیز پیغمبر اکرم که شالوده و مظهر رحمت حق بود زنجیر عبودیت زن را پاره نمود و در شئون زندگی زن را همدوش و همقدر مرد قرار داد و امور مالی وی را اجازه داد که خودش مستقیماً اداره کند و نیز در امور دیگر از قبیل خرید و فروش ، اجاره، استجاره ، وکالت، وصایت و غیره این ها اذن مداخله بوی داد.
و اگر زن در بعض کارها مداخله نکند نه از جهت نقص و ضعف مسلوب الاختیار گردیده بلکه کارهای اختصاصی او از قبیل وضع حمل و تربیت اولاد که بمراتب مهم تر از کارهای خارجی است و بمیزان طبیعی برای زن معین شده او را از کارهای دیگر باز داشته.
غرض آن که شارع اسلام بین زن و مرد در حقوق از هر جهت تساوی قرار داده و این منت بزرگی است بر زن ها در سوره بقره آیه 238 فرموده: « و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف». (16)
و همان طور که زن موظف است با شوهر نیکی کند و حقوق وی را اداء کند شوهر نیز موظف است با زن نیکی و خوش رفتاری کند و حقوق وی را اداء کند.
و مرد بهیچ وجه حق ندارد بزن خدمتی رجوع کند حتی طفل خود را اگر نخواهد شیر دهد پدر بایستی دایه بگیرد یا اجرت شیر مادر را بدهد و شوهر باید تمام ما یحتاج زن را بقدر شئونات خود فراهم نماید بدون این که منتی بر او نهد.
خلاصه زن و شوهر اگر هر یک بوظیفه خود و بمقررات دین اسلام عمل نمایند امور اجتماعی بشر بخوبی منظم و مرتب می گردد، زیرا که مملکت از خانواده ها تشکیل می شود و هر خانواده ای از دو جزء موثر مرتب می گردد مرد در امور خارجی از قبیل کسب و کار و تجارت و زراعت امور معاش را عهده دار است و زن موظف بتربیت اولاد و تنظیم خانه و امور داخلی است.
وظیفه مادر در تربیت اولاد و اساس اخلاقی طفل بیشتر از پدر است آغوش مادر در چگونگی اخلاق فرزند دخالت کلی دارد.
زن و شوهر اگر صالح و پرهیزکار و وظیفه شناس شدند یقیناً اولاد آنها نیز تربیت خوب می گیرند و خوب فطرت و خوب سیرت می شوند این مختصری از وظیفه زنا شوئی بود.
وظیفه پدر و مادر نسبت باولاد
چنان چه معلوم است اصلاً حکمت زنا شوئی و  این همه تشریفات و وظایفی که شارع ممقدس در امر ازدواج مقرر فرموده روی اصل اولاد است که نسل بشر سالم و لایق کمالات و ترقیات شایسته و تربیت نیکو گردد.
و از وقت انعقاد نطفه تا وقتی که اولاد بالغ و رشید گردد در هر وقتی شارع قدس دستوراتی فرموده و حقوقی برای اولاد مقرر نموده و چون حالت روحیه و جسمیه پدر و مادر در حین انعقاد نطفه بسیار موثر در روح و جسم اولاد است ، این است که از موقع انعقاد نطفه تا وقت وضع حمل یک سلسله دستوراتی دارد که بایستی کاملاً مراعات شود مثل این که در حال حیض و نا پاکی زن نطفه بسته نشود و از زنا اولاد بعمل نیاید ،بلکه در آن حال مرد نظر بزن اجنبیه نداشته باشد و در حال اضطراب و پریشانی خاطر نطفه بسته نشود و شکم آنها بمشروبات الکلی آلوده نباشد و از غذای حرام و شبهه ناک تغذیه نکرده باشند و حین مقاربت بسم الله بگوید ، پدر و مادری که عمر خود را با لهو لعب و فساد اخلاق و الکل و باقی مشروبات می گذرانند و پروائی از غذای حلال و حرام ندارند اخلاق آنها در طفل تاثیر کلی دارد زیرا که روحیه طفل بسیار مناسب روحیه پدر و مادر است و در زمان حمل بایستی بسیار مراعات زن بشود که غذای حرام نخورد و مضطرب و پریشان خاطر و عصبانی نشود و نیز افکار و خیالات وی فاسد نباشد ، بلکه در ایام حمل همیشه او را شاد و امیدوار نگاه دارند و نگذارند مکدر و مغموم و دل شکسته گردد و در مناظر زیبای طبیعی نظر کند و با اشخاصی که دوست دارد تکلم نماید و چنان چه در بعض اخبار رسیده سیب و انار بسیار خورد و نیز قدری (کندر) تاول نماید و از خوردن ماکولات بدبو مثل پیاز و سیر خودداری کند و غیر اینها از چیرهائی که در صحت و زیبائی و فضائل اخلاقی بچه بسیار تاثیر دارد و از تمام اینها موثرتر غذای پاک و حلال است.
بعضی گفته اند که بتجربه معلوم شده که اگر مادر نمونه جمالی که میل و آرزو دارد بچه اش دارای آن باشد همیشه پیش چشم خود مجسم دارد بچه اش شبیه بهمان می شود.
و پس از تولد نخستین وظیفه پدر و مادر اینست که نام نیک بر وی نهند مثل نام انبیاء و اوصیاء و بشیر مادر او را تغذیه نمایند زیرا که شیر مادر ملایم طبع بچه است و اگر مانعی پدید شد دایه ای اختیار کنند که عاقله و فهمیده و از خانواده های نجیب و محترم باشد و میکروب سفلیس( Syphilis )یا مرض دیگر در شیر وی نباشد و زن در ایام رضاع از غذای حرام و شبهه ناک و نجس اجتناب نماید زیرا شیر در بچه جسماً و روحاً تاثیر کلی دارد. 
و پس از آن که ایام رضاع بپایان رسید بر پدر و مادر لازم است که در تعلیم و تربیت بچه بکوشند ، زیرا که ذهن بچه در ابتداء مثل کاغذی ماند که در وی هیچ نقشی نباشد و قابل همه طور نقشی است.
ای بانوان شما موظف بامر بزرگی هستید زیرا که  جای تردید نیست که کلاس اول تربیت بشر دامن مادر است، وقتی بشر پا در این عالم می گذارد چون لوح وجود او خالی است تربیت مادر و آن چه از قبل او بوی القاء می شود مثل نقشی که بر سنگ زده می شود همین طور در لوح سینه طفل نفوذ می کند و سعادت یا شقاوت در همان ابتداء در وی تعبیه می شود.
بدیهی است که هر خلق و ملکه ای که در انسان رسوخ نماید زاینده شده تکرار عمل است و عمل ابتداء بصورت ساده ای بنظر می آید لکن اگر جلوگیری نشود کم کم بسبب تکرار در ذهن رسوخ می نماید و ملکه نفسانی می گردد ، اگر مادر از ابتداء نگذارد طفل پیرامون اعمال زشت مثل یاوه گوئی ، هرزگی، دروغ، کتک زنی، فحش، سرقت مال غیر و امثال اینها گردد وقتی بزرگ شد بفساد اخلاق گرفتار نخواهد شد.
خانم ها بایستی بدانند اگر اطفال خود را در کودکی باخلاق خوب عادت ندهند مرتکب گناه بزرگی شده اند زیرا تربیت مادر بنحو معجز آسائی در طفل تاثیر می نماید هر مردی که بقله کوه فضیلت و شرافت رسید در اثر تعلیم و تربیت اولیه او بود و در اثر فقدان تربیت نیکو اگر در بزرگی گناهی مرتکب شود مظلمه او بگردن مادر است که از ابتداء از وی جلوگیری نکرده است.
و باید دانست که چون طفل بیش از اشخاص بزرگ تحت تاثیر غیر واقع می شود و از اعمال خوب یا بد و اخبار ناگوار در اعماق روح و قلب او بیشتر اثر می بخشد و او را دستخوش تاثیرات خود می سازد لهذا برای تربیت او هیچ چیز موثرتر از این نیست که خود مادر و پدر واهل خانه دارای فضیلت اخلاقی و ایمان و تقوی باشند که عکس اعمال خوب خوب و اخلاق پسندیده آنها در قلب بچه ثابت می گردد.
 پس نخستین طریق تربیت طفل اعمال و افعال خود پدر و مادر است پس از آن ممانعت نمودن او از حرکت زشت و کلمات نا هنجار ولی متاسفانه ما ایرانی ها طریق تربیت اطفال خود را بعکس فضیلت قرار می دهیم ، اول زمانی که طفل زبان باز می کند فحش و هرزگی یاد او می دهیم و پس از آن از بس به او دروغ می گوئیم دروغ گوئی و قسم دروغ شعار او می شود و نیز از بس به بچه فحش می دهیم و وی را بیجا کتک می زنیم خیال می کند دروغ گوئی و فحاشی و کتک زنی کار خوبی است سرمشق می گیرد اینها هیچ کدام طریق تربیت طفل نیست خودمان بدست خود بچه را بد بار می آوریم.
اگر ما مسلمانان بدستورات دین مقدس اسلام عمل می کردیم و خود را تربیت می نمودیم البته اطفال ما نیز تربیت خوب می پذیرفتند وقتی طفل دید که مادر و پدر فحش می دهند یا دروغ می گویند یا اعمال زشت دیگری انجام می دهند ، چگونه می تواند از اولاد ممانعت نمایند که او پیرامون چنین اعمالی نگردد.
و بایست طفل را از همان کودکی اصول عقائد و کلمات توحید را بوی بیاموزند و احکام شرعیه را بوی تلقین نمایند و اگر در وی خلق بدی دیده شود با کمال جدیت او را باز دارند که در وی رسوخ ننماید و ملکه نفسانی او نشود.
و بایستی بطفل بیاموزند که شرافت بعقل و فضیلت باخلاق نیکو و تقوی و ایمان است نه بمال و جاه و در برابر او از بچه های خوب با تربیت تعریف کنند و اگر عمل نیکی از وی دیدند از او تعریف کنند و وی را تشویق نمایند و اگر اندک عمل قبیحی از وی سر زد آن را در نظر او بزرگ نمایند و او را بترسانند ، لکن کاری نکنند که حیای بچه بریزد و باعمال بد عا دت کند و بایستی وی را طوری عادت دهند که بکمتر غذائی حتی نان خالی قناعت نماید و سرد و گرم روزگار را بوی بچشانند و طریق تربیت اطفال بسیار است مختصر کردیم.
وپس از آن در مقام تعلم علوم او را بدبستان فرستند لکن بایستی خیلی جدیت و کوشش نمود که معلمین و روسای آن مدرسه اشخاص دین دار و با ایمان و تقوی باشند و نیز باید بسیار مراعات نمود که بچه های هم کلاس او از خانواده های محترم و دین دار باشند زیرا که اخلاق بچه ها در هم تاثیر کلی دارد.
بایستی خیلی احتراز نمود از آن دبستانهائی که از مذاهب مختلفه اطفالی برای تدریس جمع آوری می نمایند و باک ندارند عیسوی باشند یا موسوی یا بهائی یا زردشتی یا هر چه باشند.
باید اولیاء بچه بدانند اگر مراعات این جهات نشود دین و اخلاق بچه هر دو خراب وفاسد می شود، کلمات پراکنده می شنود اخلاق و آداب و عقائد مختلف می بینند آن وقت است که بهیچ عقیده و دیانتی ثابت و پایدار نمی ماند و این ظلم بزرگی است که از قبل اولیاء اطفال و روسای مدارس به بچه وارد می شود و اگر آن بچه بی دین گردید یا اخلاق وی فاسد گشت گناه او بگردن اولیاء اوست.
البته هر پدر و مادری میل دارند که بچه آنها با کمال و با تربیت رشد نماید و در زمان پیری شکستگی آنان را دستگیری و کمک نماید و به آنها احترام گذارد ، لکن شاید متوجه باین نکته نباشند که رعایت پدر و مادر و محترم داشتن آنها یکی از وظائف دینی است که شرع  مقدس اسلام دستور داده و این قدر سفارش در مراعات حقوق پدر و مادر فرموده ، بلکه در قرآن مجید احسان بپدر و مادر را مقارن عبادت خود قرار داده است.
پس اگر میل داری اولاد تو احترام بتو گذارند و کمک حال تو باشد وی را بقانون اسلام آشنا نما و گر نه وقتی خود را بی نیاز و تو را شکسته و وبال خود دید ، علاوه بر این که رعایت حق تو را نمی نماید ، شاید آرزوی مرگ تو را می کشد و میل دارد راحت شود.
آن شارع مقدس است که می فرماید: ( بهشت زیر قدم مادر است). و چقدر صواب و فضیلت مقرر فرمود برای کسی که محبت و مهربانی بپدر و مادر نماید ، بخصوص مادر که فرموده: ( هر قدر محبت بمادر کنی باز حق او را اداء ننموده ای).
ببین در چند جای قرآن مجید امر باطاعت و مهربانی بپدر و مادر فرموده بلکه احسان بپدر و مادر را در ردیف بندگی و عبادت خود نموده در سوره اسراء است: « و قضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهر هما و قل لهما قولاً کریما». و اخفض لهما جناح الدل من الرحمه فقل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا.
مضمون آیه پروردگار تو حکم فرموده که عبادت و بندگی منمائید مگر ذات مقدس او را و بپدر و مادر احسان و نیکی نمائید و وقتی یکی یا هر دو آنها بپیری و شکستگی رسیدند مبادا بآنها اف بگوی یا آنها را زجر کنی و برنجانی بلکه بآنها مهربانی کن و با لهجه نیکو با آنها سخن بگو و در برابر آنها متواضع و فروتن باش و درباره آنها دعا نما و بگو پروردگارا رحم کن بپدر و مادر من همان طوری که در کودکی مرا تربیت نمودند.
خلاصه بایست بچه را برای تعلیم و تربیت بمدرسه فرستاد ، نمی توان انکار نمود ، علوم و تحصیلات امروزه جنبه خوبی هم دارد و هر وقتی بایست بمقتضیات همان وقت در صورتی که مخالف با تعلیمات اسلامی نباشد پیشرفت نمود و تمدنات کنونی از حیث علوم فنی و مخترعات صنعتی که در اثر تجربه های فراوان بدست آورده اند قدری پیشرفت نموده ، لکن با این ترقیات مادی که از روز خلقت بقدر امروز فراوان نبوده می بینیم توانگرترین مردم و داناترین آنها باز خود را خوشبخت نمی دانند واز زندگانی خود خورسند نیستند.
خطای ما اینجاست که طریق خوشبختی را نمی دانیم و آن چه سعادت روحی ما است کنار گذاشته ایم و همیشه در امور طبیعی و حظوظ جسمانی می کوشیم.
غرض آن که بایستی اطفال را طوری تربیت نمود که دارای علوم طبیعی ترقیات مادی گردند و در عین حال روح ایمان و تقوی و اخلاق نیکو در آنها نیز بخوشی و راحتی زندگانی کنند و در آخرت نیز مقام بلندی را احراز نمایند.
عیب کار این جاست که در ذهن ما ایرانی ها کرده اند که تمدن و ترقیات مادی و تحصیلات جدید با دیانت منافی است در صورتی که یک قسمت مهم تعلیمات اسلامی راجع بترتیب و تنظیم امور اجتماعی و تحصیل علوم است.
ببین چگونه در قرآن مجید مکرر در مکرر امر بتفکر در خلقت آسمان و زمین و تمام امور مادی و طبیعی می فرماید و چقدر توصیه می نماید در کسب علوم و دانش و مقام علم و علماء را تمجید و تعریف می کنند حتی آن که در قرآن در مقام تعجب فرموده: ( آیا عالم و غیر عالم مساوی می باشند) یعنی خیلی فرق است بین عالم و غیر عالم.
البته معلوم است نقطه نظر انبیاء شناسانیدن طریق معرفت حق و بندگی و رسیدن بقرب اوست ، لکن چون زندگی دنیا و تحصیل معاش مقدمه سعادت اخروی و کمالات روحی است و انسان در زندگانی محتاج بتمدن است ، این است که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله یک قسمت مهم دستورات را راجع بتنظیم امور طبیعی قرار داده است.
پس در این دوره که علوم طبیعی ترقی نموده برای استقلال مملکت و حفظ تمدن اسلام و رفع احتیاجات امور اجتماعی لابد باید بقدر رفع احتیاج مملکت و مقاومت با بیگانگان اشخاصی باشند که در تحصیل علوم جدید پیشروی کنند واحتیاج افراد را بر طرف نمایند.
لکن باز مکرر می کنیم باید اولیاء اطفال این نکته را در نظر گیرند که با جدیت تمام اول اصول عقائد و علم توحید و طریق بندگی حق را بفرزندان خود بیاموزند و احکام و آداب دین اسلام را تلقین آنها نمایند بطوری که در ذهن آنها نفوذ نماید و مستحکم گردد و پس از آن وی را بمدرسه ای فرستند که اخلاق
وی فاسد و روحیه او خراب نگردد یعنی معلمین و شاگردان آن دبستان دین دار و با تقوی باشند.

نماز ساخته شده از وظائف روحانی ، اجتماعی ، اخلاقی بدنی

نماز ساخته شده از وظائف روحانی ، اجتماعی ، اخلاقی بدنی است
نماز عبادت روحانی است، زیرا که در نماز نخستین چیزی که معتبر است این است که نیت نماز گذار صحیح و خالص باشد و ثانیاً با توجه و حضور قلب و اعراض از خلق و اقبال بحق نماز را باتمام رساند که روح و حقیقت نماز همین است انسان در هر شبانه روز اقلاً پنج مرتبه توجه بمبدء نموده و اوامر او را انجام دهد در قرآن فرموده: « اقم الصلوه لذکری».(12)
در کتاب خصال چنین نقل می نمایند که کسی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله سئوال از نماز نمود، حضرت در پاسخ فرمود: ( نماز طریق دین است و در آن رضای پروردگار می باشد ، نماز طریقه و راه انبیاء است و ملائکه نماز گذار را دوست دارند ، نماز سبب هدایت و ایمان ، و نور معرفت ، و وسعت رزق، و راحت بدن است . شیطان از نماز کراهت دارد، نماز اسلحۀ مومن است برای کافر ، نماز سبب اجابت دعاء و قبولی اعمال است ، نماز توشۀ مومن است برای سفر قیامت، نماز شفاعت می کند نماز گذار را نزد ملک الموت ، نماز انیس تر قبر و فرش است برای نماز گذار، نماز جواب نکیرین است ، نماز در محشر تاج می شود بر سر صاحبش و نور می گردد بر صورتش ، لباس می شود بر بدنش، پرده و حائل می گردد بین وی و بین آتش، نماز حجت است بین حق تعالی و بین خلق، نماز نجات می دهد انسان را از آتش، نماز عبور می دهد نماز گذار را از صراط ، نماز کلید بهشت است ، نماز مهر حورالعین و ثمن بهشت است ، بواسطه نماز انسان بدرجات عالیه می رسد ، زیرا که نماز تسبیح و تهلیل و تحمید و تکبیر و تمجید و تقدیس و دعاء است و وسیله ارتباط با خدا و یاری خواستن از اوست.
خلاصه نمار صحیح کامل قلب را نورانی و چشم بصیرت را بینا می گرداند و عقل را قوت می دهد و انسان را بدرجه عالیه و بقرب جوار پروردگار عالمین می کشاند و مقصود از نماز و قرائت و رکوع و سجود این است که روح را برای ستایش خداوند اوج دهد تا او را از سر اخلاص پرستش نماید.
بنماز وظائف اجتماعی مراعات می گردد زیرا که یکی از شرایط نماز این است که ذره ای از مال حرام داخل لباس و مکان نماز گذار و وضوی او نباشد ، پس آدم نماز گذار در معاملات  و داد و ستد از حق خود تجاوز نمی نماید و پیرامون حرام نمی گردد.
(وظایف اخلاقی) چون شرط قبولی  عبادات را تقوی و اجتناب از محرمات قرار داده چنان چه در قرآن: « انّما یتقبل الله من المتقین».(13) پس آدم نماز گذاز بایستی باطن و سریره خود را از تمام اخلاق و ملکات ناشایسته پاک گرداند و قلب خود را از فساد اخلاق مثل کبر، حسد ، کینه، عجب، خود خواهی ، تدلیس، حرص ، طمع ، و باقی صفات رذیله خالی نماید زیرا که منشأ تمام اعمال زشت مثل ظلم ، تعدی، عیاشی، دروغ ، قتل، غارت، فحش، غیبت، تهمت، و صدها هزاران گناهان دیگر همین اخلاق ناشایسته است که ناشی از قوای شهویه و غضبیه و شیطانیه است که این ها آدمی را از عدالت و تقوی و ایمان و هر فضیلتی محروم می گرداند و وی را بدرک طبع و شقاوت و بدبختی دائمی می کشاند.
(وظائف بدنی) هر جزئی ازبدن در نماز موظف بکاری است بدن بایستی در مقابل کعبه بایستد، چشم را متوجه قبله دارد ، زبان مشغول باشد بحمد و ثناء و تسبیح و تهلیل حق تعالی و هر یک از اعضاء بنوبت خود مشغول انجام دادن اوامر مولی می باشد.
در تمام ادیان نماز بوده لکن نماز و عبادت باین کیفیت که جامع تمام وظایف عبودیت و بندگی باشد سراغ نداریم ، اسلام دین چماق و زور نیست اسلام دین منطق و عقل است.
اگر تمام حکماء و دانشمندان و سیاستمداران عالم گرد هم جمع شوند هرگز نتوانند مثل کوچک تر قانونی از قوانین اسلام وضع نمایند.
چنان چه مشاهده شده که سیاستمداران با اتحاد آراء قانونی وضع می نمایند بعد می فهمند این قانون تمام نیست تغییر می دهند.
کسی که مراجعه کند بتاریخ اسلام و تامل کند در وضعیت حال اعراب و مقایسه نماید امور اجتماعی بشر را قبل از ظهور اسلام و بعد از آن را تا وفات پیغمبر صلی الله علیه و آله تفاوتی می بیند که نظیر آن در تاریخ بشر انسان نمی دهد آن وقت بخوبی می فهمد چنین نهضتی در عالم بشریت در مدت کوتاهی از عهده بشر خارج است.
همان اعراب وحشی خونخوار، بت پرست، متکبر ، حسود که نه نظامی بین آنها حکم فرما بود و نه حس انسانیت می شناختند و نه عاطفه قومیت می دانستند ، از تعلیمات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وحشی گری آنها تبدیل بتمدن گردید و تفرقه و بی نظمی آنها تبدیل بنظام و قانون خدائی شد ،شرک و بت پرستی آنها تبدیل بخدا پرستی و وحدت شناسی گردید.
اعرابی که همیشه شمشیر برای خونریزی یک دیگر کشیده بودند با یک دیگر دوست صمیمی و برادر شدند، چنان اتحاد و یگانگی بین آنها ایجاد فرمود که نظیر آن درتاریخ دیده نشده و تمام آنها زیر لوای توحید خالص چنان مجتمع گردیدند که گویا یک بدن از تمامی آنها تشکیل شده بود ، اگر صدمه بیکی از آنها وارد می شد تمام مسلمانها همت بر رفع آن می گماریدند.
و آن کبر و نخوت و خود خواهی و بربریت و حسد و کینه و حب انتقام و فساد اخلاقی که بین آنها شایع بوده تبدیل بعدالت و حسن اخلاق و از خود گذشتگی و فضائل نفسانی گردید.
و از اشراق نور پیغمبر صلی الله علیه و آله روح پاک و قوتی مافوق بشر در مسلمین ایجاد گردید که در مدت کمی توانستند بر ممالک متمدنه بآسانی غالب گردند و قسمت عمده ای از ممالک زمین را مسخر نمایند.
(الله اکبر) این چه بشری بود ، چه روح پاکی بود ، روح رحمت، روح هدایت ، روح وحدت ، روح اخلاق، روح تعلیم و ارشاد.
اگر بخواهیم وارد این رشته شویم و پاره ای از نهضت اعراب که در اثر تعلیمات اسلام پدید گردید و اندکی از نکات و اسرار قوانین اسلام بیان نمائیم این مختصر که سهل است مجلدات بسیار نیز وافی بآن نیست که بشود یکی از هزار و ذره ای از بسیار آن را تحت تحریر وبیان در آورد.
خلاصه آدم خردمند می فهمد همین قوانین اسلام که امروز در دست ما است بزرگتر معجزه است و اگر ما بقانون اسلام عمل کنیم و قدم پشت قدم پیشوایان خود گذاریم خوشبخت ترین مردم خواهیم بود لکن متاسفانه در روش خود انحراف داریم.
و اگر نقطه ضعفی یا منقصتی دیده شود از عصیان و مسامحه کاری های مسلمانان است ربطی بقانون اسلامی ندارد (13) قانون اسلام قانون عادلانه ای است که در تمام شئون زندگانی سودمند است.
فعل و عملی نیست که از طرف شارع دستور العملی برای آن وضع نشده باشد ، راجع بخوراک ، پوشاک، ازدواج ، معاملات، حدود ، قانون جزائی ، تشکیلات امور سیاسی،قضائی ، جنگی.
خلاصه اگر جامعه ای روی آن اصول تشکیل می شد مملکت آباد و مردم بخیر و خوبی و خوشی زندگانی دنیای خود را باتمام رسانیده و نجات و سعادت آخرت خود را تامین می نمودند.
کلمات چندی از یک نفر اروپائی در فضیلت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله
در کتابی دیدم که از یکی از دانشمندان اروپائی موسوم به (کارلایل) چنین نقل می نماید که آن دانشمند در ضمن کلماتی که درباره جلالت و شان پیغمبر گفته می گوید: درباره محمد صلی الله علیه و آله که نیز از بزرگان عالم است با آن همه صفات نیک نمی توانیم عقیده دیگری داشته باشیم جز آن که او پیغمبری بوده که از ابدیت مجهوله الکنه (14) برای سعادت بشر برسالت آمده. کلام او از دیگری اخذ نشده بود لکن از لب و کنه حقایق صادر شده است ، چه مرد بزرگ در نظر من مخلوق قلب دنیا و نهاد آفرینش است( 15) و جزئی است از حقایق جوهریت اشیاء که خداوند راه علم و حکمت را بوی آموخته است تا آن که دیگران بسخن او گوش دهند و بسر منزل سعادت برسند.
حاشا که محمد صلی الله علیه و آله مردی کاذب یا خادع باشد بلکه او قطعه ای از حیات ازلی  پاره ای از ابدیت بود وقلب طبیعت در برابر او شکافته شده و بوسیله آن نوری تابیده که عالم را منور ساخت.
در جای دیگر گفته: مرد بزرگ محتاج بمعلم و مربی نیست ، پیغمبر اسلام نزد هیچ استادی درس نیاموخت ، در آن زمان صنعت خط تازه وارد عرب شده بود و  ظاهر این است که محمد صلی الله علیه و آله بمکتب نرفته و خط ننوشته آنچه آموخته بود از زندگانی صحرا و مدرسه طبیعت بود و کتاب کون را مطالعه نموده ، آنچه آموخت بصیرت نفسانی و مقر معنوی آموخت اگر علوم عالم را نمی دانست بر او زیانی نداشت چه او بنفسه از تمام علوم عالمیان بی نیاز بود، مترجم گفته کلام آن دانشمند باختری مفصل است برای اختصار صدر و ذیل آن را انداختیم چون این مقاله مختصر را برای اصلاح و نشان دادن طریق سعادت مندی و کامیابی بانوان می نگارم امیدوارم از حضرت منان که زنان را از بی خردی و کجروی نجات بخشد لذا بعض وظائف مخصوص بآنها را تذکر می دهم.

دین اسلام قانون خدائی است

دلیل دوم دین اسلام قانون خدائی است
دوم چیزی که بآن می توان پیغمبری حضرت خاتم را اثبات نمود قانون دین اسلام است.
بطور کلی هر فردی دارای دو جنبه است جنبه روحانی و جنبه جسمانی و طبیعی و راجه و راجع بهر یک وظایفی دارد که بایستی بخوبی مراعات کند و هرگز روی سعادت و خوشبختی را نخواهد دید.
پس ما محتاج بقانون عدلی هستیم که بین ما حکم فرما باشد و چنان چه گفته شد قانون گذار بایستی کسی باشد مطلع بر طبایع مردم و خود تحت مقتضیات طبیعت و حالات گوناگون واقع نباشد و آن خداست و بس.
وظیفه پیغمبران این است که بحسب مقتضیات زمان خود قانون خدائی وضع نمایند.
و چون دین اسلام تا قیامت باید بر پا باشد این است که دستورات و قوانین آن طوری محکم و پا بر جاست که در هر زمانی مطابق با مقتضیات و موقعیت همان زمان احکام عادلانه آن جاری و خلل نا پذیر است زیرا که آن چه بشر محتاج باوست در امور معاش و معاد بدون تجاوز از حد اعتدال و سعادت او بآن تامین می شود تعیین فرموده است.
کسی که آرزوی سعادت و کامیابی و خوشبختی دارد و طالب آرامش روحانی و استراحت جسمانی است ، بایستی کاملاً بدستورات اسلام عمل نماید زیرا که معیار تشخیص دادن حد وسط بین اعمال و افعال ما شرع است ، عقل بشر اگر بتواند اندازه ای خوب و بد را تشخیص دهد هرگز نمی تواند پیش خود موارد جزئی اعمال و افعال خود را روی قانون عدل بیاورد ، پس البته بایستی میزان عدلی باشد تا اعمال و افعال را بآن بسنجیم و آن میزان اسلام است.
قدری در فقه اسلام تدبر نما ببین چگونه در هر یک ازامور اخلاقی ، علمی ، اقتصادی ، اجتماعی بمیزان عادل احکام و وظائفی مقرر فرموده و در هر حکمی اسرار و رموزی است.
احکام روحانی از قبیل معارف و عقائد تهذیب اخلاق چیزی فرو گذار نفرموده ، راجع بخدا شناسی بقدری که در قوه بشری تاب تحمل آن هست با حسن وجه بیان نموده و صفات و اسمائی که لایق مقام قدس الهی است و سزاوار مقام احدی است تعیین کرده و طریق کسب معارف و کیفیت سیر و سلوک را بما آموخته و نیز راجع بمعاد و بازگشت گوشزد بشر نموده که پس از این عالم عالمی است و پشت این پرده دری و اسراری است و بشر بمردن افتراق اجزاء بدن فانی و نیست می گردد ، خداوند شما را برای بقاء آفریده نه برای فناء اعمال و وظائفی برای ما مقرر فرموده که سعادت آن نشأه را تامین گردانیم.
و نیز راجع بتحصیل اخلاق نیک و طریق سعادت و اکتساب فضائل و ترقی و تعالی ، ببین در شرع اسلام چه داستانیست وقوع در نقطه وسط بین افراط وتفریط هر صفت و خلقی در فقه اسلام تعیین می شود.
راجع بحقوق ، وظائف زناشوئی ، تربیت اولاد، حق پدر و مادر بر اولاد ، حقوق اولاد بر پدر و مادر، حقوق برادر بر برادر ، حقوق همسایه بر همسایه ، حقوق ملی ، اجتماعی، سیاسی ، حقوق خانوادگی ، حقوق فقراء بر اغنیاء ، حقوق اغنیاء بر فقراء ، حقوق سلطان بر رعیت ، حقوق رعیت بر سلطان ، حقوق خادم بر مخدوم ، حقوق مخدوم بر خادم ، برای هر یک احکامی مقرر فرموده که اگر مراعات شود حق احدی ضایع نمی گرددد. در قسمت زناشوئی قوانینی وضع فرموده که اگر بر طبق آن عمل شود هیچ خللی در نسل پیدا نمی شود و اولادی که در زیر لوای شریعت اسلامی بوجود آید صحیح المزاج و کامل العقل خواهد بود.
برای حفظ الصحه و اعتدال قوای بدنی نیز دستوراتی فرموده که مراعات آن انسان را سالم نگه می دارد.
و نیز برای جامعه از قبیل داد و ستد و طرز معاملات و تشکیل ادارات قضائی ، جزائی ، امور سیاسی ، مالی ، اقتصادی ، قانون مجازات ، اقامه حدود و باقی امور مدنی احکام و قوانینی وضع فرموده که اگر جامعه روی آن میزان تشکیل می شد هیچ نزاعی و خصومتی پدید نمی گردید و اگر هر کس بوظیفه خود عمل می نمود آن وقت افراد بشر در مهد امن و امان زیست می نمودند و دنیا و آخرت خود را اصلاح می کردند و سعادت و کامیابی نصیب ایشان می گردید.
وظیفه مهم پیمبران این است که مردم را بحق و حقیقت آشنا نمایند و طریق بندگی و وظیفه عبودیت بآنها بیاموزند.
در تمام وظایف مخصوصاً در این وظیفه پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله از تمام پیغمبران سبقت یافت و از برای هر عضوی از اعضای انسان عبادتی مقرر فرمود.
قلب و دل آدمی را متوجه بحق ساخت و مکرر در قرآن مجید امر بتدبیر و تفکر نموده ، در اخبار بما ابلاغ فرموده: ( یک ساعت فکر نمودن بهتر است از عبادت شصت سال). زیرا که انسان بواسطۀ تدبر و تفکر و عمل نیکو بمقام انسانیت می رسد.
و نماز را رکن دین و معراج مومن قرار داد و این قدر اهتمام در امر نماز فرمود برای آن که نماز معجونی است که تمام وظائف بندگی را در بر دارد.

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 71 - 80 از 360

حدیث روز

حاضرین در سایت

39 میهمان حاضرند
بازدیدکنندگان: 5674804

محبوب ترین ها