Untitled Document

کتابخانه بانو امین(ره)

تصویر منتخب

IMG_011.JPG

تغییر اندازه فونت

A+ | A- | Reset
اخلاق در آثار بانو (ره)

اخلاق در آثار بانو (ره)
مقدمه:

         تعـریف علم اخلاق
         اهمیّت علم اخلاق
         پیـشینه علم اخلاق
الف: تعریف علم اخلاق
اخلاق در لغت جمع خلق، و خلق به معنی صفت پایدار و راسخ در نفس می باشد که اصطلاحاً آن را «ملکه» می گویند؛ در مقابل «حال» که بر صفت زود گذر و ناپایدار اطلاق می شود.
بنابراین علم اخلاق، از صفات فاضله و رذیله (خوب و بد)، که از طریق کارهای اختیاری و ارادی در انسان قابل کسب هستند، بحث می کند و چنین صفاتی موضوع علم اخلاق می باشند.
به نظرعالمان اخلاق مسلمان ، هدف علم اخلاق آراستن نفس به خلق های پسندیده است، و کار نیک در واقع و سیله ای برای تحقق صفات راسخ نیکو در جان آدمی است، این دیدگاه ریشه در انسان شناسی خاص این عالمان دارد که گوهر وجود آدمی را نفس و روح او دانسته، و کمال انسان را نیز به کمالات روحی او می دانند.
اما برخی از عالمان مغرب زمین علم اخلاق را مربوط به رفتار آدمی دانسته اند نه سجایا و صفات باطنی او؛ فولیکه می گوید: «علم اخلاق عبارت است از مجموع قوانین رفتار که انسان با عمل به آن می تواند به هدفش نائل آید.» ژکس نیز می نویسد : «علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد.»
ب: اهمیت علم اخلاق
انسان در بدو تولد حیوان بالفعل، و انسان بالقوه است. یعنی بعد حیوانی انسان که متضمن حفظ و ادامه حیات در اوست، به صورت بالفعل موجود است. امّا بعد انسانی او در این هنگام بالقوه است، و این علم اخلاق است که با شناسایی استعداد های گوناگون انسان، و فضایل و رذایل روح آدمی، چگونگی ایجاد تعادل در میان امیال گوناگون و راه و روش تربیت نفس را میسر می سازد، بدان گونه که انسان بتواند به کمال شایسته خود رسیده و انسانیت خود را به فعلیت و شکوفایی برساند . از طرف دیگر، خلقت و آفرینش انسان نیز هدفی جز این نداشته است. و در همین راستاست که قرآن هدف از رسالت انبیاء را، تزکیه نفوس و تعلیم ایشان معرفی نموده و نبی گرامی اسلام تصریح می کند که   «اِنَّما بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاخلاقِ» یعنی من، تنها و تنها، به خاطر تکمیل مکارم و صفات نیک اخلاقی مبعوث شده ام . چرا که قرب به خدا که آخرین منزل در مسیر کمال بشر است ، جز از طریق تخلق به اخلاق الهی و تهذیب نفس امکان پذیر نیست. و علم اخلاق عهده دار بر آورده کردن این مهم شده است.
ج : پیشینه علم اخلاق
به نظر می رسد نمی توان برای سیر تاریخی اخلاق و مبانی آن، زمانی خاص و مکانی معین را معرفی کرد، چرا که اخلاق از «باید و نباید» یا «شایست و ناشایست» صحبت می کند و چون این امور به «حسن و قبح» بر می گردد، و حسن و قبح نیز مربوط به عقل عملی است، پس باید گفت :
مبانی اخلاقی، از جمله ی اموری است که با صاحب عقل و یک جا پدیده آمده است و نقطه تمایز بین انسان و غیر انسان از حیوانات است .
فلاسفه و منطقیین اسلامی به تبعیت از ارسطو، انسان را موجودی ذی عقل معرفی کرده اند، و وجه افتراق یا فصل انسان را، « نطق » -که همان عقل می باشد- قرار داده اند . طبق این تعریف از انسان ، بسیاری از انسان هایی که دارای عقل ضعیف بوده و یا مجنون هستند، به طور مکانیکی از آن خارج گردیده و از جمله آدمیان به شمار   نمی آیند، در حالی که، یک مجنون می تواند «حسن و قبح» را درک کند. زیرا زدن به گوش خود و دیگران را نمی پسندد و از انجام آن کراهت دارد .
پس باید فصل انسان را نه نطق، بلکه «اخلاق» نهاد تا هیچ یک از انسان ها از دایره این تعریف بیرون نمانند. تاریخ بشر، از هبوط اولین انسان به کره خاکی آغاز می شود . اولین بشر ، اولین پیامبر نیز بوده است. وحی بر او نازل شده و راه و رسم زندگی بر روی کره خاکی را از وحی و تجربه آموخته است. گرچه وحی متضمن مبانی و مبادی اخلاق است، اما به نظر می رسد هر آنچه در این باره از طریق وحی به انسان رسیده، همه یا بسیاری از آنها ارشادی است نه مولوی. لذا تاریخ علم اخلاق گر چه با وحی می آغازد، اما قبل از وحی، در نهاد انسان جای داشته است.
این امر اما، به معنای تدوین کتب مستقله اخلاقی نیست و نمی تواند ضرورت تشکیل مکاتب اخلاقی را نادیده انگاشته و عبث بشمارد به دلیل اینکه ، وحی الهی ، قبل از آخرین وحی و آخرین کتاب الهی، هماره دست خوش تحریف مشمئز کننده ای بوده است .
تحریف ادیان، باعث انحراف در مسیر سعادت آدمیان گردیده است و بسیاری از اندیشمندان برای نجات بشر دست به کار شده وخواسته اند با عقل منهای وحی، راه سعادت بشر را تعیین نمایند که       پر بی راهه رفته اند.  لذاست که مکاتب فلسفی و اخلاقی به وجود آورده و به تالیف کتب و تشکیل مکتب مشغول گردیدند.
این گونه است که مکاتب اخلاقی گوناگونی در ایران باستان و در خاور و باختر ایران عرض اندام نموده اند در ایران باستان ، مکاتب اخلاقی «مغان» ، «زردشتی» ، «مانوی»و «مزدکی» به وجود آمد .
در خاور، مکاتب اخلاقی «تائو» «کنفوسیوس» «شینتو» «هندوئیزم» «چی نیزم» و «بودیزم»پدید آمدند.
در باختر نیز مکاتب مختلف اخلاقی رخ نمایی نمودند که مهمترین شان عبارتند از:
1 ـ مکاتب ترک تعلقات دنیوی ،که کلبیان و رواقیان نماینده آنها بودند .
2 ـ مکتب سعادت و کمال، که سقراط و افلاطون و ارسطو نماینده آن بودند.   این مکاتب تقریبا قبل از عصر دینداری است.
با بعثت رسول گرامی اسلام و نزول آیه های زندگانی بخش قرآن ، دوره ای جدید در حیات دنیوی و اخروی بشر نمایان شد و تعالیم فراموش شده الهی ، یک بار دیگر زنده شد . و فطرت انسان را که لایه ای ضخیم ازگردوغباربرآن سایه افکنده بود زنده ساخت، و او را روبرو با دینی نمودکه مطابق و موافق او بود. کرامت انسان را برای اولین بار در گوش او نجوا نمود، و ملاک برتری را تقوی قرار داد. همه انسانها را یک امت خواند،   و با صدای غرا فریاد زد که تمامی رسولان الهی دارای یک خط مشی   بوده اند .   و دین نیز یک دین بوده که اسلام نام داشته است. این دین، مرضی خداوند بود. و پیامبرش آخرین پیامبر خداوند،   اولین دعوت پیامبرش، دعوت به سوی فلاح دنیوی واخروی بود، و فلسفه رسالت اش را «اتمام مکارم اخلاق» معرفی نمود .
و این گونه بود که مکاتب اخلاقی منهای وحی، کم کم در محاق فراموشی فرو رفته، و مکتبی جدید -اما نه با خط مشی جدید-  هدایت انسان را عهده دار شد که مبانی آن در قرآن و کلمات معصومین مطرح، و زوایای جدیدی بر روی چشم بشر می گشود و سعادت او را تضمین نمود.
در این میان عالمان مسلمان، در طول قرن ها و سده های مختلف، جهت بسط و تبیین اخلاق اسلامی، به نوبه  خود، زحمات فراوانی را متحمل شده و کتب متعددی را در موضوع علم اخلاق به رشته تحریر در آوردند که ذکر نام آنها به ترتیب، از قرن اول اسلام تا کنون وسعت و میدان دیگری، غیر از این مختصر را می طلبد و لذا در این نوشتار از آن چشم پوشی نموده و به نقل و بررسی برخی مفاهیم اخلاقی، در آثار علمی بانو مجتهده امین (ره) می پردازیم.
البته این نکته نیز در خور توجه است که، این بانوی گرانقدر گر چه تالیف خاص در علم اخلاق نداشته و تنها به ترجمه و حاشیه بر کتاب طهارة الاعراق ابن مسکویه اکتفاء نموده است، لکن از نظر اخلاق عملی و طی مراحل والای سیر و سلوک، یکی از نوادر و برجستگان اخلاق اسلامی به شمار می رود .گر چه نظریات ایشان در برخی ابواب اخلاق در خور دقت و توجه است.

 

  اقتباس از فلسفه اخلاق ،ص 16

 الاخلاق النظریه ، ص 10

  فلسفه اخلاق (حکمت عملی )، ص 9

   جمعه / 2 « هوالذی بعث فی الامبین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه»

  مستدرک الوسائل ـ ج 11 ص 187

  «فالهمها فجورها و تقويها» ، «شمس آیه 8 »

تاریخ ادیان ، ص 449 ـ 482

 همان / 125ـ 161 / و ادیان بزرگ، فصل 4 تا 6 وصوفیسم و تائوئیسم، توشیهیکو ایزوتسو، تهران، انتشارات روزنه 1387 فصل11

 فلسفه اخلاق، ص 101 ـ 121

 فطرة الله التی فطر الناس علیها ( روم / 30)

 ان اکرمکم عندالله اتقیکم ( حجرات/ 13)

 ان هذه امتکم امه واحده ( انبیاء/ 92 و مومنون/ 52 )

 لا نفرق بین احد من رسله ( بقره/ 285 )

 ان الدین عندالله الاسلام ( آل عمران/ 19 )

 ورضیت لکم الاسلام دینا ( مائده/ 3 )

 ما کان محمد ابا احد من رجا لکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین ( احزاب/ 40 )

 قولو لا اله الا الله تفلحوا ( بحارالانوار ج 18 ص 202 )

 انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ( مستدرک الوسائل ج 11 ص 187)

آسيب ها در مسير تكميلي زن

آسيب ها در مسير تكميلي زن

پیامد های بدحجابی
نقش لاقیدی و بدحجابی در میان نسل جوان
الف) تمایل به گناه و انحراف جنسی در جوانان
«تصویر و تخیل منظره های هوس انگیز زنانه که ریشه در خودنمایی عده ای از زنان غیر عفیف یا کم عفیف دارد در صورت استمرار پرده بر عقل عاقبت اندیش انداخته و خاطرات شیطانی در صحنه نفس راه پیدا می کند و عنان اختیار را از کف ربوده و جوانان را از یاد مبدأ و معاد و عظمت خویشتن غافل نموده و به گناه و شهوات نامشروع و در نتیجه عواقب دردناک آنها می کشاند که زنان بی پروا نیز قربانی این مهلکه خواهند بود حتی بیشترین آسیب متوجه آنها می شود. چنان که حضرت علی (علیه السلام) فرموده است:
«من کثر فکرة فی المعاصی دعته الیها»
«هر کسی که درباره گناهان زیاد بیندیشد به سوی آنها کشیده می شود.»
ب) عدم رشد و تکامل استعداد علمی در جوانان
«غریزه جنسی نسل جوان که نیرومندترین غریزه آدمی است با جلوه گری های زنانه شعله ور گشته، تمرکز و آرامش آنها را از بین می برد و قوه تخیل و توهم به جای عقل به فعالیت پرداخته و مناظر شهوت انگیز زنان را در ذهن خود تصویر می کنند در نتیجه توانایی ها و قابلیت های فکری آنان هدر رفته و توان ذهنی و عقلی آنها کاسته می شود و چه بسا منجر به سلب شوق علمی آنها می گردد که پایین آمدن سطح کیفیت تحصیل و یا ترک تحصیل از جمله نتایج آن است.»
ج) انحراف از سیر حقیقی انسانی و گرایش به تقلید های کورکورانه
هنگامی که آدمی در اثر پیروی از هوی و هوس ناشی از بدحجابی و .... از تحصیل علم و معرفت و در نتیجه کسب نیروی درک کننده حقیقت محروم می گردد ناگریز استقلال فکری خود را از دست داده و دست به دامان تقلید غیر معقول و تکیه بر ظن و گمان نادرست و پندارهای بی اساس که هرگز انسان را بی نیاز از حق نمی کند و به حقیقت نمی رساند دراز می کند و در حقیقت نظریه های او حس و  چشم و گوشش را  تغذیه و  اداره می کند نه براهین عقلی و دلیل های شرعی. تقلید و چشم و هم چشمی که نشانه خود باختگی، عامل عقب افتادگی و از علائم شخصیت بیمار است باعث می گردد که فرد مقلد گرفتار وسوسه ها و دسیسه ها و سیاست بازی ها شیاطین و ابزار دست دیگران قرار گرفته و در زندگی براساس خودخواهی ها و خودکامگی های خود و دیگران رفتار کند هم چنان که خودآرایی و بد حجابی نیز از جلوه های بارز رفتارهای تقلیدی کورکورانه است.»
نقش لاقیدی و بدحجابی در تزلزل خانواده:
الف) عشق های کورکورانه و ازدواج های ناموفق
«پیوندی که تنها براساس جاذبه های موقت جنسی و تمایلات شهوانی و زیبایی های ناپایدار صوری و ظاهری و ملاک های فانی و مادی است نمی تواند اتحاد روحی میان دختر و پسر را به عنوان دو همسر ایجاد کند و روابط آن دو را عاشقانه و محبت آمیز نماید، بلکه محیط زندگی او از علاقه و محبت پاک انسانی، خالی گشته و زمینه رشد و تکامل و آرامش از بین خواهد رفت از همین رو چنین عشقی که بر پایه های سست و انگیزه های حیوانی بنا نهاده شده به زودی از هم می گسلد و طلاق و جدایی و یا دست کم اختلافات همیشگی جایگزین آن می گردد.»
و مسلماً این معضل پیامد بد حجابی زن و روابط نزدیک و غیر مشروع میان دختران و پسران جوان می باشد.
آن چه زندگی را گوارا و شیرین می کند طعم لذت بخش حیات طیبه را به انسان ها به ویژه زن و شوهر می چشاند همانا زندگی براساس جاذبه های معنوی و زیبایی های اخلاقی و عواطف والای انسانی است که نیاز انسان به آن همیشگی و حیات سالم خانوادگی به آنها وابسته است و این خود نتیجه پیروی از دستورات و احکام دین مبین اسلام است.
ب) تزلزل و نهایتاً طلاق در بعضی خانواده های موفق
اما خانواده هایی که اساس و شالوده اولیه آن با تعقل و تدبر و خارج از عشق های متزلزل جوانی پایه ریزی شده و مدت ها نیز زندگی سالم در کنار فرزندان وا داشته یک دفعه با عواملی مخرب روبرو شده و دچار فروپاشی می شود.
که این عوامل را می توان چنین بیان کرد:

چشم چرانی و مقایسه همسر

«هرگاه زنان با ظاهری آراسته و بدن نما در جامعه حاضر شوند  مردان عادی با چشم چرانی و مشاهده زیبای های ظاهری و مقایسه همسران خویش با این زنان که طبیعتاً میوه تلخ آن بی رغبتی و یا کاهش محبت به همسران خود می باشد زمینه بهانه جویی مردان و عیب جویی و تحقیر و بی احترامی به زنان خویش و در نتیجه بروز اختلافات ایجاد شده و در نهایت به طلاق و جدایی کشیده می شود.»

شهوت طلبی و لذت گرایی

ازدواج، پیوند و اتحاد روحی و مصاحبت جسمی زوجین است و این اتحاد در صورتی محقق می شود که دو روح در ابعاد والای انسانی از سنخیت و شباهت برخوردار باشند. آزادی غیر معقول زنان که آزادی در اسارت هوا و هوس است شعله های هوس و شهوت را در مردان بر می فروزد و لذت گرایی را در آنان رشد می دهد لذا عده ای برای تأمین خواسته های شهوانی بی حد و مرز با ترفند های گوناگون، همسران خویش را طلاق می دهند تا به خود خواهی و شهوت حیوانیشان پاسخ مثبت بدهند.

دوستی های نامشروع

حضور تحریک آمیز زنان در صحنه اجتماع از یک سو باعث ایجاد روحیه شهوانی در مردان در نتیجه رواج دوستی با صنف مخالف و روابط نامشروع می شود به گونه ای که علاقه آنها به همسران خود کاهش می یابد و این خود زمینه کشمکش های خانوادگی را ایجاد می کند.»
نقش بدحجابی در بروز ناهنجاری های تربیتی خانواده:
«کودکان با چشمان معصوم منظره های زیبای احترام متقابل و رفتارهای محبت آمیز والدین و ارزش های الهی و فضایل انسانی و عبادت های دلنشین آنان را مشاهده می کنند و الفاظ خوب و نام مقدس خداوند و پیامبر و امام معصوم و آهنگ دلربای تلاوت قرآن و صداهای موافق با فطرت را می شنوند براساس غریزه الگو پذیری و تقلید که از نیرومندترین غرایز انسانی بالاخص در کودکان و نوجوانان است تحت تأثیر آنها قرار گرفته و از آنان سرمشق می گیرند و پایه های شخصیت اخلاقی و معنوی آنها به صورت شایسته ای شکل می گیرد و فطرتشان شکوفا می گردد. اما اگر محیط کودکان ناهنجار و نا آرام و ارتباط پدر و مادر نا سالم و خشونت آمیز بود و نغمه های شیطانی، موسیقی حرام، مناظر سوء و منافی عفت در آن وجود داشت شخصیت آنها آسیب دیده و حیات اخلاقی، معنوی و جنسی شان در معرض خطر قرار می گیرد و زمینه تحقق شخصیت بیمار در آنان فراهم می گردد. بدیهی است که بیداری غریزه جنسی بدون بیداری و شکوفایی فطرت نتیجه ای جز انحراف نخواهد داشت چون فطرت کنترل و تعدیل کننده غرایز است عدم پوشش لازم والدین به ویژه مادر در برابر فرزندان و بلکه تمام اعضای خانواده در حضور یکدیگر، مخصوصاً خواهر در برابر برادر، مزاج و رابطه عاشقانه پدر و مادر در برابر آنها استفاده از وسایل سمعی و بصری مخرب شخصیت حضور در مجالس مختلط زن و مرد بی پروایی در حریم عفاف و هر عمل و گفتاری که در بیداری و تحریک غریزه جنسی مؤثر است و اسلام عزیز نسبت به آن هشدار داده باعث می شود فرزندان در معرض انحرافات جنسی به ویژه خود ارضایی قرار گرفته و از راه رستگاری و خوشبختی و آینده درخشان باز مانند.»
حال این جوان یا نوجوان از محیط خانواده که بیرون می آید در اجتماع با چه صحنه های تحریک آمیزی از وضع نا به هنجار دختران مواجه می شود و با غریزه خود رو برو شده و معلوم نیست سر از کجا در آورد.
بانوی عالمه و فاضله ایرانی با شناختی که از جنس زن از تمام ابعاد وجودی او دارد از سر فهم و تدبیر حکیمانه خویش برای جلوگیری از پیامدهای ذکر شده سخنانی زیبا در حدود نیم قرن پیش برای خانم ها دارد که اگر در آن دقت کنیم می بینیم هنوز تازه و مفید فایده است.
ایشان می فرمایند:
«آیا وظیفه زن در قانون اسلام راجع به حجاب چیست کتاب آسمانی ما که امروزه ما ها موظفیم به آن عمل نماییم قرآن و اخبار و احادیثی می باشد که از پیغمبر اکرم و ائمه معصومین (علیهم السلام) رسیده چنانچه از قرائن معلوم می شود از صدر اسلام تا این زمان اخیر گفتگو در حجاب زنان نبوده و معمول نوع زنان اسلام این بود که خود را موظف می دانستند که از نامحرمان احتراز نموده و خود را بپوشانند وتارک آن را فاسق و گناهکار می دانستند.
در این دوره اخیر  بعضی از آزادی خواهان بشر خواستند زن را از قید حجاب و چادر نجات دهند و زن را در کار و فعالیت ردیف مرد قرار دهند این بود که به اسم آزادی و دلسوزی  و حریت حجاب زنان را دریدند و چنانچه می بینیم در این دوره اینقدر بی عفتی و فساد اخلاق در بین جامعه شیوع پیدا نمود. (آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است) و اخیراً در موضوع حجاب کتاب هایی نوشته شده و ادله و براهین منطقی عقلی و براهین نقلی از کتاب و سنت بر وجوب حجاب بسیار گفته اند ای خواهران می دانید این نگارنده نا چیز از صنف زن می باشم و دشمنی با هم صنف خود ندارم و طبیعت زن را بهتر از مرد می دانم و طالب سعادت و خوشبختی و آسایش و آزادی شما هستم و کشف حجاب اگر چه در ظاهر چون موافق با طبیعت زن است که مایل به خودنمایی و جلوه گری است بسیار خوش می آید و البته اگر بدون چادر و حجاب آزادانه در معابر و خیابان ها گذر کند و مقید به حجاب نباشد خیلی راحت تر است لکن به بین صلاح دین و دنیای تو در چیست؟ حکم حجاب تکلیف است و تکلیف البته زحمت دارد.
و شاید بعضی خانم ها و دوشیزگان خیال می کنند با حجاب بودن و خانه نشینی، اسباب ضعف و نقص آنها می شود لکن این فکر اشتباه است شهوت پرستی است که منکرات را به صورت زیبا در نظر جلوه می دهد قدری فکر خود را به کار بیندازید و از دریچه عقل خود وضعیت امروزه را بنگرید و انصاف دهید آیا این وضعیت با دین داری و ایمان و تقوی مناسبت دارد. البته نفس بشر طالب هرزه گری و ولگردی و انجام هواهای گوناگون است خدا پرستی غیر از نفس پرستی است اگر واقعاً مسلمان وظیفه مسلمان عمل به احکام اسلام و تعلیمات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و خلفاء آن بزرگوار است آیا اینها این طور دستور داده اند و یا عقل خودت اجازه می دهد که با این وضع شرم آور خود را بیارایی و در خیابان ها در برابر چندین جوان عزب گذر نمایی و نار شهوت آنها را به حرکت در آوری.
بدان در این عمل هم ظلم به خود کرده ای که عفت و حیاء که نزد تمام عقلاء از محسنات زن به شمار می رود بباد داده ای و خود را مورد غضب پروردگار در آورده ای و هم ظلم به جوان های عزب کرده ای که آتش شهوت آنها را به حرکت میاوری و دسترسی بتو ندارند زیرا قوه (مغناطیسی) که حکماء آن را قوه جاذبه گویند در تمام موجودات هست به خصوص در چشم آدمی جریان این قوه زیادتر است این است که در عرف می گویند (چشمم دید و دلم خواست) در حدیث است: «نگاه کردن به نامحرم تیری است زهر آلود از تیرهای شیطان»
زن اگر خویشتن را محجوب نماید و خود را هدف تیر چشمان ناپاک بعضی از جوان های هرزه چشم بی عفت قرار ندهد چقدر از آفات مصون و محفوظ می ماند زیرا وقتی که چشم زن و مرد به هم افتاد ممکن است به همان قوه (مغناطیسیه) هر یک دیگری را جذب نمایند و شیفته هم گردند و معاشقه بین ایشان پدید گردد آن وقت اگر این دو نفر از اشخاص با ایمان و با فضیلت باشند و نخواهند بر خلاف تقوی و فضیلت عمل کنند بایستی در آتش عشق طبیعی بسوزند و علاجی هم ندارند و اگر غیر از این باشند که معلوم است چه فسادی پدید می شود و از همه بالاتر زنی که کشف حجاب نمود لطمه بزرگی به ناموس اسلام زده زیرا یگانه چیزی که امروزه مسلمان را از غیر مسلمان امتیاز می دهد همین حجاب زن های مسلمان است.»
و باز ایشان از سر دلسوزی پندی عالمانه به خانم های آن زمان که خود را شبیه اروپائیان در آورده اند می فرماید:
«ای خانم اروپامنش مگر نشنیده ای که پیغمبر فرموده «هر کس شبیه به قومی شود از همان ها محسوب می گردد.» اگر میل داری همان طوری که در دنیا شبیه به آنها می باشی در قیامت هم با آنها محشور شوی که با شما حرفی ندارم لکن اگر می خواهی در قیامت مقام بلندی احراز نمایی و با اولیاء حق تعالی محشور باشی ببین تعلیمات اسلامی و دستوراتی که در قرآن درباره زنها داده چیست؟
امروزه روز آزادی و امتحان زنها است البته زن میل دارد مثل مردها مقید به حجاب و پرده نباشد و آزادانه دوش به دوش مردها در خیابان ها و مجامع عمومی قدم گذارد و فعلا هم از جهت خارجی مانعی در کار نیست هر زنی که بر خلاف میل نفسانی مجاهده با نفس نماید در خانه بنشیند و حفظ ناموس و عفت خود نماید از مجاهدین فی سبیل الله محسوب می شود بلکه بالاتر زیرا که پیغمبر فرمود جهاد با نفس بزرگتر است از جهاد با کفار و نیز از یاوران دین خدا می گردد  که در قرآن مجید درباره آنها فرمود: «ان تنصروا الله ینصرکم» اگر یاری نمائید خدا را یعنی دین خدا را خدا یاری می کند شما را.»
و باز ایشان در جملات دیگر با نگاه ظریفی در این مسأله دیدگاه مردان را نسبت به این گونه زنان توصیف می کنند.
«گمان نکنید اگر شما شیک و مد و بدون حجاب از منزل بیرون آیید شرافتمند می شوید و مردها به نظر تقدیس به شما نگاه می کنند همان کسانی که شما را خانم خانم خطاب می کنند روی اصل قوای شهوانی است و نگاه آنها نگاه شهوت آمیز است نه روی اصل فضیلت همان که با صورت بشاش شما را استقبال می کند و به شما دست می دهد و احترام می گذارد در دل شما را خانم بی عفت می داند و اگر قدری با غیرت باشد هیچ وقت امثال شما را به همسری نمی گیرد خواهر، تو مسلمان و مسلمان زاده ای و مقدسات مذهب در تمام ملل محترم است خود را هدف تیر چشم های ناپاک بعضی از مردهای بی عفت قرار مده در خانه خود بنشین و مشغول انجام وظیفه خدا پسند خود باش و سعادت خود را تأمین نما و مواظب باش که مبادا از آن زنهایی باشی که در حدیث حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرموده «در آخر زمان که بدترین زمانها است زنهایی ظاهر می شوند با زینت نمایان و لباس پوشیده ولی برهنه اند و آنها از دین خارج اند داخل در فتنه و فسادند و به شهوات مایلند در جهنم جاویدانند.»
و نیز سعی نما که از آن زن هایی نباشی که به عمل رکیک تو دریای غضب پروردگار به تلاطم آید و بر مسلمان ها بلا نازل گردد.
چنانچه در حدیث از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است که فرموده وقتی کشف حجاب گردید و زنها مثل مردهای جوان از منزل بیرون آمدند و احکام قرآن تغییر داده شد منتظر بلا باشید که بر سر شما می ریزد همان طوری که باران از ابر می ریزد آن وقت منتظر قیام قطب الاقطاب باشید.
ظاهراً مراد از قطب الاقطاب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و این که فرموده زنها مثل مردهای جوان بیرون می آیند شاید مقصود این باشد که زنها لباس مردان جوان را می پوشند و موهای سر خود را مثل مردهای جوان کوتاه می کنند و بر زین که در بسیاری از اخبار اشاره دارد سوار می شوند به این وضع بدون روپوش و حجاب از منزل بیرون می آیند وای به حال مردم آن زمان که اشخاص پرهیزگار نیز به آتش آنها می سوزند و چاره ای ندارند.
تو که خانم عفیفه مجلله هستی و هیچ قصد سویی نداری چه داعی داری که مال خود و شوهر خود را صرف مد و تجملات گوناگون نمایی و هر روزی با چه زحمات فوق العاده خود را زینت داده مثل یک نفر مغازه دار صبح که می شود متاع خود را زینت می دهد و در معرض نمایش مشتری ها می گذارد خود را در معرض نمایش مرد و زن قرار می دهی و چون در نظر گناه علی حده ای است حساب کن از منزل که بیرون می آیی تا برگردی چقدر گناه کرده ای.
ببین پیشوای ما بتول اطهر فاطمه (سلام الله علیها) دختر پیغمبر در جواب پدر بزرگوارشان چه می گوید وقتی آن جناب از اصحاب سؤال فرمود (آیا برای زن چه عملی از همه چیز بهتر است؟) کسی نتوانست جواب گوید خبر به فاطمه (سلام الله علیها) رسید می گوید (برای زن چیزی بهتر از این نیست که مرد نامحرمی را نبیند و مرد نامحرمی هم وی را نبیند.)

 


آسیب شناسی شخصیت و محبوبیت زن، ص 52

همان، ص 53 

همان، ص 54

همان، ص 111

همان، ص 135

اقتباس از کتاب آسیب شناسی شخصیت و محبوبیت زن

زمان رژیم پهلوی و واقعه کشف حجاب 

روش خوشبختی، ص 81 تا 83

روش خوشبختی، ص 83 و 84

همان، ص 96

روش خوشبختی، ص 97 و 98

وظايف زن

وظايف زن

وظیفه زن نسبت به اولاد و تربیت فرزند
«از جمله وظایف و مسؤولیت های بسیار مهم والدین تربیت کودکان است اسلام به این مسئولیت اهمیت بسیاری داده و برنامه های تربیتی جامعی ارائه کرده است. بیش از هزار روایت در مورد تربیت کودک از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) وارد شده که حدود 500 روایت آن را «وسایل الشیعه» آورده است در برنامه تربیتی اسلام برای تربیت اسلامی فرزندان دستورهای آمده است که مراحل پیش و پس از تولد را در بر می گیرد به طوری که عوامل تربیتی کودکان را در شرایط ازدواج گنجانده شده زیرا با توجه به «قانون وراثت» که قانون مسلمی است شخصیت والدین در تکوین شخصیت کودکان اثر به سزایی دارد.»
از این رو معیارهایی در احادیث برای انتخاب همسر مقرر کرده.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله):
«ایاکم و خضراء الدمن. قیل یا رسول الله ما خضراء الدمن ؟ قال المرأة الحسنات فی منبت السوء»
بپرهیزید از آن گلی که در منجلاب روئیده باشد. پرسیدند؟ یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) گلی که در منجلاب روئیده به چه معناست؟ فرمودند: زن زیبایی که در خانواده پست تربیت شده است.
اسلام تأکید فراوانی دارد زنی را که برای همسری بر می گزینی باید دارای صفات و سجایای اخلاقی نیکو باشد تا فرزند در دامن مادری، پاک از خصلت های شیطانی پرورش یابد و مسلماً انسانی برجسته خواهد شد و به مادران در تغذیه سفارش شده چنانچه در تکوین شخصیت کودکان مؤثر است اگر نطفه از مال حرام منعقد شود یا مادر در زمان بارداری از مال حرام بخورد زمینه شقاوت در نهاد فرزند هموار می شود و انسانی شقی پا به عرصه اجتماع می گذارد زیرا در این نطفه و یا در این جنین شیطان شریک بوده
«و شارکهم فی الاموال و الاولاد وعدهم و ما یعدهم الشیطان الا غروراً»
(ای شیطان) با اموال و فرزندان هم با ایشان شریک شو و به وعده های دروغ آنها را فریب و مغرور ساز. آری! وعده شیطان چیزی جز غرور و فریب نخواهد بود.
اگر به مقدمات ولادت گوهر تابناک عصمت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دقت کنیم به اهمیت رزق حلال و نقش آن در کودک پی می بریم.
«از جمله مقدمات ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) این است که خداوند به رسولش و حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) دستور داد تا از خلق دوری گزینید از این رو چهل شبانه روز به غار حراء رفت و به عبادت پرداخت و حضرت خدیجه (سلام الله علیها) طی این مدت در خانه عزلت گزیدند و با کسی تماس نداشتند سپس دستور آمد که پیامبر به منزل برو و شب چهلم جبرئیل پیام الهی را بدو رساند و گفت: یا محمد خداوند تو را سلام می رساند و این سیب را از بهشت برای تو فرستاده است. پیامبر سیب را گرفت و به سینه خود فشرد و هنگامی که سیب را دو نیم کرد نوری از آن درخشید.
جبرئیل گفت: یا رسول الله این نور بانویی است که در آسمان منصوره  و در زمین فاطمه است.»
حضرت مأمور به تناول از آن سیب جهت جهت انعقاد حضرت فاطمه (سلام الله علیها) شدند.
چنانچه اولین غریزه طفل پس از تولد احساس گرسنگی و سیری است حقیقت جویی و تعلم نیز در مرحله بعد قرار دارد که باید به فعلیت برسد و غرایز بالقوه دیگر کودک در طول زمان بروز خواهد کرد اما والدین باید غرایز و استعداد کودکان خویش را به خوبی شناسایی و ارزیابی کنند و آنها را با الهام از تعالیم الهی تحت تربیت صحیح اسلامی قرار دهند و دقت داشته باشند که کودک قبل از رسیدن زمان هر موضوع فطری به شکل غیرطبیعی با آن مواجه نشود مثلاً هرگز قبل از بلوغ جنسی نباید صحنه های جنسی را حتی با عکس و یا فیلم ببیند. روانشناسان معتقدند که غرایز کودکان اگر زودتر از حد معمول به فعلیت برسد باعث انحراف از مسیر هدفمند خود می شود. به هر صورت مسؤولیت پدر و مادر در تربیت فرزند مذهبی بزرگتر و عمیق تر از آن است که بشود بدون بررسی های علمی و دینی به آن پرداخته شود دین مبین اسلام چنان که در آیه زیر مشاهد می شود.
«و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لا تشرک بالله و انّ الشرک لظلم عظیم»
ای رسول ما یاد کن وقتی را که لقمان در مقام پند و موعظه به فرزندش گفت: ای پسر عزیزم هرگز به خدا شرک نیاور که شرک ظلم بسیار بزرگی است.
راهکارهای مناسبی را در آیات و روایات در روش تربیت فرزند توصیه نموده و از جمله مهمترین آن نقش لطف و مهربانی در پرورش کودکان است. بعضی از بزرگان معتقدند که قید «و هو یعظه» به حسب ظاهر اضافه است ولی از این جهت در کلام آمده است که آیه شریفه در صدد بیان این نکته است که لقمان در مقام موعظه با «تلطف» و «مهربانی» عمل کند»
بانو (ره) در توصیه ای به خوهران مسلمان در باب تربیت فرزند و اثر ارزنده ای که زن در این زمینه دارد چنین می گوید:
«چنانکه معلوم است اصلاً حکمت زناشویی و این همه تشریفات و وظایفی که شارع مقدس در امر ازدواج مقرر فرموده روی اصل اولاد است که نسل بشر سالم و لایق کمالات و ترقیات شایسته و تربیت نیکو گردد و از وقت انعقاد نطفه تا وقتی که اولاد بالغ و رشید گردد در هر موقعی شارع مقدس دستوراتی فرموده و حقوقی برای اولاد مقرر فرموده و چون حالت روحیه و جسمیه پدر و مادر در حین انعقاد نطفه بسیار مؤثر در روح و جسم اولاد است این است که از موقع انعقاد نطفه تا وقت وضع حمل یک سلسله دستوراتی دارد که بایستی کاملاً رعایت شود مثل اینکه در حال حیض و نا پاکی زن نطفه بسته نشود و از زنا اولاد به عمل نیاید، بلکه در آن حال مرد نظر به زن اجنبیه نداشته باشد و در حال اضطراب و پریشانی خاطر نطفه بسته نشود و شکم آنها به مشروبات الکلی آلوده نباشد و از غذای حرام شبهه ناک تغذیه نکرده باشند و حین مقاربت بسم الله بگوید پدر و مادری که عمر خود را با لهو و لعب و فساد اخلاق و الکل و باقی مشروبات می گذارنند و پروائی از غذای حلال و حرام ندارند اخلاق آنها در طفل تأثیر کلی دارد زیرا که روحیه طفل بسیار مناسب روحیه پدر و مادر است و در زمان حمل بایستی بسیار مراعات زن بشود که غذای حرام نخورد مضطرب و پریشان خاطر و عصبانی نشود و نیز افکار و خیالات وی فاسد نباشد بلکه در ایام حمل همیشه او را شاد و امیدوار نگاه دارند و نگذارند مکدر و مغموم و دل شکسته گردد و در مناظر زیبای طبیعی نظر کند و با اشخاصی که دوست دارد تکلم نماید و چنانچه در بعض اخبار رسیده سیب و انار بسیار خورد و نیز قدری (کندر) تناول نماید و از خوردن مأکولات بد بو مثل پیاز و سیر خوداری کند و غیر اینها از چیزهائی که در صحت و زیبایی فضائل اخلاقی بچه بسیار تأثیر دارد و از تمام اینها مؤثرتر غذای پاک و حلال است.
بعضی گفته اند که به تجربه معلوم شده که اگر مادر نمونه جمالی که میل و آرزو دارد بچه اش دارای آن باشد همیشه پیش چشم خود مجسم دارد بچه اش شبیه همان می شود و پس از تولد نخستین وظیفه پدر و مادر این است که نام نیک بر وی نهند مثل نام انبیاء، اوصیا و به شیر مادر او را تغذیه نمایند زیرا که شیر مادر ملایم طبع بچه است و اگر مانعی پدید شد دایه ای اختیار کنند که عاقله و فهمیده و از خانواده های نجیب و محترم باشد و میکروب سفلیس (syphilis ) یا مرض دیگر در شیر وی نباشد و زن در ایام رضاع از غذای حرام و شبهه ناک و نجس اجتناب نماید زیرا در بچه جسماً و روحاً تأثیر کلی دارد.
و پس از آن که ایام ارضاع به پایان رسید بر پدر و مادر لازم است که در تعلیم و تربیت بچه بکوشند، زیرا که ذهن بچه در ابتدا مثل کاغذی ماند که در وی هیچ نقشی نباشد و قابل هر طور نقشی است.
ای بانوان شما موظف به امر بزرگی هستید زیرا که جای تردید نیست که کلاس اول تربیت بشر دامن مادر است وقتی بشر پا در این عالم می گذارد چون لوح وجود او خالی است تربیت مادر و آنچه از قِبَل او به وی القاء می شود مثل نقشی که بر سنگ زده می شود همین طور در لوح سینه طفل نفوذ می کند و سعادت و یا شقاوت در همان ابتدا در وی تعبیه می شود.
بدیهی است که هر خلق و ملکه ای که در انسان رسوخ نماید زائیده شده تکرار عمل است و عمل ابتداء به صورت ساده ای به نظر می آید لکن اگر جلوگیری نشود کم کم به سبب تکرار در ذهن رسوخ می نماید و ملکه نفسانی می گردد اگر مادر از ابتدا نگذارد طفل پیرامون اعمال زشت مثل یاوه گویی، هرزگی، دروغ، کتک زنی، فحش، سرقت مال غیر و امثال اینها گردد وقتی بزرگ شد به فساد اخلاق گرفتار نخواهد شد   خانم ها بایستی بدانند اگر اطفال خود را در کودکی به اخلاق خوب عادت ندهند. مرتکب گناه بزرگی شده اند زیرا تربیت مادر به نحو معجزه آسایی در طفل تأثیر می نماید هر مردی که به قله کوه فضیلت و شرافت رسید در اثر تعلیم و تربیت اولیه او بود و در اثر فقدان تربیت نیکو اگر در بزرگی گناهی مرتکب شود مظلمه او به گردن مادر است که از ابتداء از وی جلوگیری نکرده است.
و باید دانست که چون طفل بیش از اشخاص بزرگ تحت تأثیر غیر، واقع می شود و از اعمال خوب یا بد و اخبار ناگوار در اعماق روح و قلب او بیشتر اثر می بخشد و او را دست خوش تأثیرات خود می سازد لهذا برای تربیت او هیچ چیز مؤثر تر از این نیست که خود پدر و مادر و اهل خانه دارای فضیلت اخلاقی و ایمانی و تقوی باشند که عکس العمل اعمال خوب و اخلاق پسندیده آنها در قلب بچه ثابت گردد.
پس نخستین طریق تربیت طفل اعمال و افعال خود پدر و مادر است پس از آن ممانعت نمودن او از حرکت زشت و کلمات نابهنجار.......
اگر ما مسلمان به دستورات دین مقدس اسلام عمل می کردیم و خود را تربیت می نمودیم البته اطفال ما نیز تربیت خوب می پذیرفتند وقتی طفل دید که مادر و پدر فحش می دهند یا دروغ می گویند یا اعمال زشت دیگری انجام می دهند چگونه می توانند از اولاد ممانعت نمایند که او پیرامون چنین اعمالی نگردد.
و بایست طفل را از همان کودکی اصول عقاید و کلمات توحید را به وی بیاموزند و احکام شرعیه را به وی تلقین نمایند و اگر در وی خلق بدی دیده می شود با کمال جدیت او را باز دارند که در وی رسوخ ننماید و ملکه نفسانی او نشود.
و بایستی به طفل بیاموزد که شرافت به عقل و فضیلت به اخلاق نیکو و تقوی و ایمان است نه به مال و جاه در برابر او از بچه های خوب با تربیت تعریف کنند و اگر عمل نیکی از وی دیدند از او تعریف کنند و وی را تشویق نمایند و اگر اندک عمل قبیحی از وی سر زد آن را در نظر او بزرگ نمایند و او را بترسانند لکن کاری نکنند که حیای بچه بریزد و به اعمال بد عادت کند و بایستی وی را طوری عادت دهند که به کمتر غذایی حتی نان خالی قناعت نماید و سرد و گرم روزگار را به وی بچشانند و طریق تربیت اطفال بسیار است مختصر کردیم.
و پس از آن در مقام تعلم علوم او را به دبستان فرستند لکن بایستی خیلی جدیت و کوشش نمود که معلمان و رؤسای آن مدرسه اشخاص دین دار و با ایمان و تقوی باشند و نیز باید بسیار مراعات نمود که بچه های هم کلاس او از خانواده های محترم و دین دار باشند زیرا اخلاق بچه ها در هم تأثیر کلی دارد.
بایستی خیلی احتراز نمود از آن دبستان های که از مذاهب مختلفه اطفالی برای تدریس جمع آوری می نمایند و باک ندارند عیسوی باشند یا موسوی یا بهایی یا زردشتی یا هر چه باشند باید اولیاء بچه بدانند اگر مراعات این جهات نشود دین و اخلاق بچه هر دو خراب و فاسد می شود کلمات پراکنده می شنود اخلاق و آداب و عقاید مختلف می بیند آن وقت است که به هیچ عقیده و دیانتی ثابت و پایدار نمی ماند و این ظلم بزرگی است که از قبل اولیاء اطفال و رؤسای مدارس به بچه وارد می شود و اگر آن بچه  بی دین گردید یا اخلاق وی فاسد گشت گناه او به گردن اولیاء اوست.
البته هر پدر و مادری میل دارند که بچه آنها با کمال و با تربیت رشد نماید و در زمان پیری و شکستگی آنان را دستگیر و کمک نماید و به آنها احترام بگذارد، لکن شاید متوجه به این نکته نباشند که رعایت پدر و مادر و محترم داشتن آنها یکی از وظایف دینی است که شرع مقدس اسلام دستور داده و دین قدر سفارش در مراعات حقوق پدر و مادر فرموده بلکه در قرآن مجید احسان به پدر و مادر را مقارن عبادت خود قرار داده است.
پس اگر میل داری اولاد تو احترام به تو گذارد و کمک حال تو باشد وی را به قانون اسلام آشنا نما و گرنه وقتی خود را بی نیاز و تو را شکسته و وبال خود دید علاوه بر اینکه رعایت حق تو را نمی نماید شاید آرزوی مرگ تو را می کشد و میل دارد راحت شود.
آن شارع مقدس است که می فرماید (بهشت زیر پای مادران است) و چقدر صواب و فضیلت مقرر فرموده برای کسی که محبت و مهربانی به پدر و مادر نماید به خصوص مادر که فرموده هر قدر محبت به مادر کنی، باز حق او را ادا ننموده ای ببین در چند جای قرآن مجید امر به اطاعت و مهربانی به پدر و مادر فرموده بلکه احسان به پدر و مادر را در ردیف بندگی و عبادت خود نموده و در سوره اسراء است.
«و قضی ربک ان لاتعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لها اف و لا تنهر هما و قل لهما قولاً کریما * و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة فقل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا»
مضمون آیه پروردگار تو حکم فرموده که عبادت و بندگی نمایید مگر ذات مقدس او را و به پدر و مادر احسان و نیکی نمایید و وقتی یکی یا هر دو آنها به پیری و شکستگی رسیدند مبادا به آنها اف بگویی یا آنها را زجر کنی و برنجانی بلکه به آنها مهربانی کن و با لهجه نیکو با آنها سخن بگو و در برابر آنها متواضع و فروتن باش و درباره آنها دعا نما و بگو پروردگارا رحم کن به پدر و مادر من همان طوری که در کودکی مرا تربیت نمودند. خلاصه بایست بچه را برای تعلیم و تربیت به مدرسه فرستاد، نمی توان انکار نمود، علوم و تحصیلات امروز جنبه خوبی هم دارد و هر وقتی بایست به مقتضیات همان وقت در صورتی که مخالف با تعلیمات اسلامی نباشد پیشرفت نمود و تمدنات کنونی از حیث علوم فنی و مخترعات صنعتی که در اثر تجربه های فراوانی به دست آورده اند قدری پیشرفت نموده لکن با این ترقیات مادی که از روز خلقت به قدر امروز فراوان نبوده می بینیم توانگر ترین مردم و داناترین آنها باز خود را خوشبخت نمی دانند و از زندگانی خود خرسند نیستند. خطای ما از اینجاست که طریق خوشبختی را نمی دانیم و آنچه سعادت روحی ما است کنار گذاشته ایم و همیشه در امور طبیعی و حظوظ جسمانی می کوشیم غرض آن که بایستی اطفال را طوری تربیت نمود که دارای علوم طبیعی ترقیات مادی گردند و در عین حال روح ایمان وتقوی و اخلاق نیکو در آنها نیز پدید گردد و ترقیات مادی و معنوی با هم توأم گردد تا آنکه در دنیا به خوشی و راحتی زندگانی کنند و در آخرت نیز مقام بلندی احراز نمایند.
عیب کار اینجا است که در ذهن ما ایرانیها کرده اند که تمدن و ترقیات مادی و تحصیلات جدید با دیانت منافی است در صورتی که یک قسمت مهم تعلیمات اسلامی راجع به تربیت و تنظیم امور اجتماعی و تحصیل علوم است.
ببین چگونه در قرآن مجید مکرر امر به تفکر و تدبّر در خلقت آسمان و زمین و تمام امور مادی و طبیعی می فرماید و چقدر توصیه می نماید در کسب علوم و دانش، مقام علم و علماء را تمجید و تعریف می کند حتی آن که در قرآن در مقام تعجب فرموده (آیا عالم و غیر عالم مساوی می باشند) یعنی فرق است بین عالم و غیر عالم. البته معلوم است نقطه نظر انبیاء شناسانیدن طریق معرفت حق و بندگی و رسیدن به قرب اوست. لکن چون زندگی دنیا و تحصیل معاش مقدمه سعادت اخروی و کمالات روحی است و انسان در زندگانی محتاج به تمدن است این است که پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) یک قسمت مهم دستورات را راجع به تنظیم امور طبیعی قرار داده است. پس در این دوره که علوم طبیعی ترقی نموده برای استقلال مملکت و حفظ تمدن اسلام و رفع احتیاجات امور اجتماعی لا بد باید به قدر رفع احتیاج مملکت و مقاومت با بیگانگان اشخاصی باشند که در تحصیل علوم جدید پیشروی کنند و احتیاج افراد را بر طرف نمایند، لکن باز مکرر می گویم باید اولیاء اطفال این نکته را در نظر گیرند که با جدیت تمام اول اصول عقاید و علم توحید و طریق بندگی حق را به فرزندان خود بیاموزند و احکام و آداب دین اسلام را تلقین آنها نمایند به طوریکه در ذهن آنها نفوذ نماید و مستحکم گردد. پس از آن وی را به مدرسه ای فرستند که اخلاق وی فاسد و روحیه او خراب نگردد یعنی معلمین و شاگردان آن دبستان دین دار و با تقوی باشند.»
زن و اجتماع
چنانچه مسلم است زن در اجتماع بسیار آسیب پذیر و در معرض تعارض مردان متجاوز می باشد و نتیجتاً اجتماع کوچک خانواده ضربه ای مهلک دیده که دود آن تا فرسنگ ها جامعه ای را به سیاهی می کشاند لذا برای جلوگیری از این آسیب اجتماعی چه باید اندیشید؟ سؤالاتی در اینجا مطرح است:

آیا بهتر است زن اصلاً در اجتماع وارد نشود؟

و یا اگر وارد شد چگونه باشد تا در معرض تجاوز قرار نگیرد؟

در جواب سوال اول بهتر است به بررسی وظایف اجتماعی زن بپرداریم.
الف) وظایف اجتماعی زن:
در متون دینی ما چه آیات و چه احادیث به جایگاه مهم زن چه در نقش همسر و یا در نقش مادر توجهی ویژه نموده و احساسات و عواطف لطیف او را مایه استحکام و بقاء و سلامت خانواده و به دنبال آن جامعه دانسته اما با ورود فرهنگ غرب در میان زنان مسلمان آنان جایگاه الهی خود را فراموش کرده و حتی آن را به باد تمسخر می گیرند و مدیریت و محوریت در خانه را به عنوان عزلت و خانه نشینی معرفی می کنند چرا که فرهنگ غرب با تحلیل ناپخته و کورکورانه ای که از زن و شاخص های شخصیتی او دارد برای جبران گذشته اسف باری که زن در اروپا داشته دست به کار خطرناک تر از آن زدند و زن را از آنچه که قبل از آن بوده بدبخت تر و بی پناه تر نمودند در نگرش های اجتماعی قبل از انقلاب فرانسه اگر دقت کنیم زن از نگاه اندیشمندان غرب موجودی فرومایه و کم ارزش به حساب می آید «ژان ژاک روسو» در کتاب «امیل» از تفاوت های دو جنس دفاع می کند و بر این عقیده پای می فشارد که زنان به طور طبیعی وابسته به مردان هستند در نگاه روسو زنان فاقد ویژگی های شهروندی اند یعنی خصوصیاتی مانند عقل، نیرو و خود مختاری، طبیعتاً مردانه اند و همچنین «مونتسکیو» نویسنده شهیر فرانسوی و از بنیانگذاران انقلاب فرانسه در کتاب «روح القوانین» آنجا که به بحث از شیوه های صحیح حکومت داری و رعایت حقوق فردی می پردازد زنان را موجوداتی با روح های کوچک و دارای ضعف دماغی، متکبر و خودخواه معرفی می کند.»
تا اینکه در قرن هیجدهم میلادی اروپا شاهد تحولی عظیم در تاریخ خود بود و انقلاب کبیر فرانسه نیز در این میان انجام شد و بعد از بدست آوردن نظام جمهوری در فرانسه حرف از حقوق بشر و لوایح آن به میان آمد اما حرف از حقوق زنان نبود تا اینکه خانم «اولیمپ دگونگ» از رهبران انقلابی فرانسه با همرزمان خود  دست به انتشار اعلامیه ای در زمینه حقوق زنان و اعتراض به اعلامیه حقوق بشر زدند و این جریانات ادامه پیدا نمود تا قرن نوزدهم که آرمان های فمینستی رواج پیدا کرد واژه فرانسوی «فمینیسم» برای اشاره به طرفداران برابری بر حقوق زن و مرد به کار رفت. وقوع انقلاب صنعتی در قرن نوزدهم در گسترش جنبش های اجتماعی زنان اروپا نقش به سزایی داشت، پیدایش صنایع بزرگ و متمرکز و رقابت شدید کارفرمایان در تولید کالاهای ارزانتر برای به دست آوردن بازارهای خارجی سبب شد که آنان به زنان به عنوان نیروی کار ارزان و مطیع توجه ویژه ای پیدا کنند و طرح شعار (مالکیت زنان) توانست به عنوان عاملی در جذب بیشتر آنان به بازار کار به حساب آید بنابراین کارفرمایان از اولین مدافعان حق مالکیت زنان بودند تا آن زمان زنان اروپایی از تصرف در اموال خود محروم بودند پس از ازدواج شوهران مالک اموال همسر می شدند جذب زنان به بازار کار مشکلات فراوانی را در پی داشت از یک سو بسیاری مردان از کارخانه ها اخراج شدند و از سوی دیگر فشار کار طاقت فرسا در کارخانجات مشکلات جسمی و روحی فراوانی را بر زنان تحمیل کرد امنیت جنسی و وسایل رفاهی از جمله مهد کودک در محیط کار وجود نداشت و قانون از حمایت آنان سر باز می زد و هنوز از قوانینی چون مرخصی زایمان و ازدواج خبری نبود زنان باید در هر شبانه روز 15 تا 20 ساعت در کارگاه هایی با امکانات کم کار کنند اما هنوز زنان در اروپا حق رأی نداشتند و به سبب بدست آوردن این موفقیت قانون جنبش های فمینیستی فعال تر و به سوی مبارزات بنیادین رهنمون شد.
تا اینکه بالاخره با تأسیس سازمان ملل متحد در سال 1945 تدوین اعلامیه جهانی که تمامی آحاد بشریت را مخاطب قرار می داد تساوی حقوق زنان و مردان با صراحت بیان شد اما از آن جایی که اعلامیه فاقد ضمانت اجرایی و اعتبار حقوقی بود معاهدات بین المللی که جنبه حقوقی داشت به طور جزئی و مشخص به مباحث زنان پرداخت و در دستور کار قرار داد. و این چنین موج دوم جریان های فمینستی از دهه 60 آغاز شد و این خود زمینه ساز شکل گیری گرایش های تند (رادیکال) در جریان های فمینستی شد که معتقد به برخورداری از فرصت های برابر با مردان بودند آنان خواهان انقلابی اساسی در تمامی زوایای زندگی فردی و اجتماعی شدند از نظر آنها فرهنگ با تعریف زنان به عنوان مادر، همسر موجوداتی زینتی و جنس مونث آنان را در محدودیت تاریخی قرار می دهد و باید برای آرمان برابری و مقابله با ستم های جنسی از تمامی زوایای پیدا و پنهان جامعه مبارزه کرد آنان علاوه بر طرح شعار برابری مطلق زنان پای می فشردند لذا ارزیابی دستاورد بیست ساله این دوره در اروپا این گونه می توان یافت:

جدا سازی روابط جنسی از تولید مثل: بر این اساس زنان خواستار به دست آوردن حق کنترل بر موالید شدند در «مانیفست 343» که توسط 343 نفر از زنان مشهور اروپایی منتشر شده بود آنان خواهان حق سقط جنین شدند و در سال 1967 در انگلستان و در سال 1973 در فرانسه و در سال 1978 در ایتالیا سقط جنین آزاد شد.

آزادی کامل زنان در امور جنسی از جمله حق تسلط بر بدن و بر روابط جنسی بدین  ترتیب خواسته فمینست های افراطی در این دو دهه آزادی روابط جنسی، آزادی همجنس گرایی و همزیستی بدون ازدواج بوده و به علاوه ارتباط جنسی مرد با همسر خود بدون رضایت وی تجاوز جنسی به حساب می آمد.

کاهش ازدواج و زاد و لد در مقابل افزایش آمار طلاق: زیرا با طرح نظریه های تند که ازدواج و همسری را مهمترین عامل تاریخی مردسالاری و فروتری زنان می دانست دختران جوان از اقدام به ازدواج خود داری می کردند و گسترش شعار «زنان بدون مردان» مربوط به این دوره است.

ایجاد سازمان ها و نشریات که موج فمینیسم را تا اقصا نقاط جهان می رسانید.

کسب قدرت های اقتصادی و سیاسی: برخورداری از استقلال اقتصادی از نگاه فمینست ها نه به آن دلیل که زنان را از مواهب زندگی مادی بهره مند می سازد بلکه به عنوان عاملی اساسی در کسب قدرت در خانواده و جامعه و وسیله ای برای مبارزه سیاسی با جنس مرد لازم شمرده می شد میل به اشتغال و احراز مناصب مختلف به نوبه خود در بالا رفتن میزان طلاق در اروپا مؤثر بوده اند اما از آنجا که شعارها و اقدمات فمنیست های دهه شصت 1960 بسیار افراطی و مخالف با فطرت و طبیعت زنانه بود چندان استمرار نیافت و از دهه هشتاد به بعد افول جریانات تند فمینیستی «موج دوم» آغاز شد و از آن پس شاهد به وجود آمدن گرایش های معتدل تری در نظریات فمینیستی هستیم این گرایشات که متأثر از دیدگاه های پست مدرنیستی است بر اصل تفاوت انسان ها تأکید می کند و معتقد است که در هویت زنانه چه از نظر زیستی و چه از نظر اجتماعی قابلیت های مثبتی وجود دارد و نقش مادری، ظرفیت پرورش دهندگی و حس مسؤولیت زنان را افزایش می دهد. این گرایش کلیت خانواده را انکار نمی کند و در عین حال خواهان نقش برابر زن و مرد در وظایف و مسؤولیت های خانگی و اجتماعی است و (کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان) که به عنوان مهمترین سند سازمان ملل متحد پیرامون زنان در سال 1979 به تصویب مجمع عمومی رسید بی تأثیر از دیدگاه های فمینستی جدید نیست.

اما این معاهده سال (1376 ش) در شورای عالی انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مورد بحث قرار گرفت هوشیاری اعضای شورا و دقت نظر کارشناسان و علمای حوزه علمیه در ارزیابی کنوانسیون که نمایانگر وجود بیش از هفتاد مورد مغایرت این معاهده با قوانین داخلی و بیش از چهل مورد مغایرت با احکام شرعی بود و همراه با اعلام نظر صریح مقام معظم رهبری و مراجع عالی قدر سبب شد که جمهوری اسلامی مخالفت خود را با الحاق به معاهده مذکور اعلام کند و بالاخره در سال 1995 میلادی ده ها هزار تن از اعضای سازمان های دولتی و غیر دولتی زنان در پکن گرد آمدند تا سند پکن را که براساس (کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان) تنظیم شده بود امضا کنند. پیش نویس سند پکن به اندازه ای با فطرت و اخلاق انسانی بیگانه بود که برخی سازمان های غیر دولتی و دولتی در کشورهای مختلف را به واکنش واداشت به گونه ای که شیخ جاء الحق رئیس مرکز تحقیقات اسلامی الازهر بیانیه ای مفصل مخالفت صریح خود را با سند پیشنهادی مطرح کرد.
وی اظهار داشت:
 «تنظیم کنندگان این سند تلاش می کنند که بنیان خانواده را تضعیف نمایند آنها تلاش می کنند در این موضع که خانواده واحد اصلی شکل دهنده جامعه است تردید ایجاد کنند این سند سعی می کند که اختلاط جنسی را خارج از چار چوب ازدواج ترویج نماید و حتی همجنس گرایی را در میان زنان و مردان به رسمیت می شناسد والدین را تشویق می کند که چشم خود را بر روی روابط جنسی کودکان ببندد. آنها سعی می کنند مذهب را عامل تبعیض و فشار معرفی کنند.»
انجمن اسلامی پزشکان مسلمان هم اعلام کردند:
«هر کس در رابطه با این سند به افشای حقایق اقدام نکنند و دنیای اسلام را به خطرات آن آگاه ننماید شیطان است.» گزارش توصیفی از اجلاس پکن، شورای فرهنگی اجتماعی زنان  واتیکان که تحت عنوان «ناظر محترم» در این کنفرانس شرکت کرده بود طی بیانیه هایی متعدد و شرکت در کنفرانس های مطبوعاتی شدیدترین حملات خود را متوجه اتحادیه اروپا نمود و آن را اقلیتی خواند که نظرات خود را بر کنفرانس پکن تحمیل می کند.
سخنگوی واتیکان اعلام داشت:
«اتحادیه اروپا درصدد است دیدگاه مذهب را نسبت به نقش مادری تغییر دهد و از حقوق و مسؤولیت والدین نسبت به فرزندان بکاهد.»
خانم شارون هیر نماینده پارلمان کانادا و رئیس هیأت کانادایی نیز با ترک جلسه کنفرانس خطاب به خبرنگاران گفت:
«تساوی مورد نظر سند پکن برای زنان تساوی به ارمغان نخواهد آورد و کشور من وقتی گروهی را دعوت به کارمی نماید باید 50% مرد و 50% زن استخدام شود اما متأسفانه بیش از 50% از زنان را استخدام می نماید و مردان بی کار می مانند و این در حالی است که من هم باید در خانه کار کنم و هم بیرون از خانه و همسرم باید بیکار باشد پس این تساوی نیست. من با اولین پرواز به وطنم باز می گردم و سعی می کنم تفاوت بین زن و مرد را حفظ کنم همان گونه که این تفاوت در خلقت وجود داشته است چون این تفاوت ها ما را حفظ خواهد کرد.»
این در حالی بود که مادلین البرات نماینده هیأت آمریکایی در یک مصاحبه مطبوعاتی گفته بود اهداف این کنفرانس در راستای سیاست های دولت آمریکاست هر چند نمایندگان جمهوری اسلامی با همکاری برخی نمایندگان دولتی و غیر دولتی از جمله واتیکان در اصلاح سند پکن نقش فعالی داشتند و زمینه ساز حذف موادی از جمله آزادی های جنسی شدند. اما نتوانستند دیدگاه های نظام اسلامی پیرامون زن و خانواده را به صورت شفاف و صریح بیان کنند. متن نهایی سند پکن با نام «کار پایه عمل و اعلامیه پکن» و اعلام نظر نمایندگان جمهوری اسلامی نشان از ضعف بینش هیئت ایرانی و عدم تحلیل جامع از جریانات جهانی و دیدگاههای پذیرفته شده غربی دارد. و نهایتاً از این زمان به بعد با توجه به اختلاف در چند اصل که اولین آن چنین می باشد علت فرودستی زنان چیست؟ و دوم از آن: راه حل پیشنهادی برای اصلاح وضعیت زنان کدام است. فمینست ها به گروه های مختلف تقسیم می شوند:
فیمینیسم لیبرال:
که در پاسخ به سوال اول معتقدند نقش های جنسیتی تبعیض آمیز، پیش داوری های تبعیض آمیز و باورهای پذیرفته شده درباره تفاوت های طبیعی دو جنس و روابط اجتماعی است که سرنوشت های متفاوتی برای زن و مرد رقم می زند.
در پاسخ به سؤال دوم: می گویند با اصلاح قوانین و ساختار سیاسی و اجتماعی جامعه می توان به اهداف تساوی طلبانه رسید آرمان آنان تحقق جامعه ای دو جنسی است.
فمینیسم مارکسیستی:
(کارل مارکس) و (فردریش انگلس) بنیانگذاران نظریه مارکسیسم در قرن نوزدهم که محور اصلی توجه آنان به نقش اختلافات طبقاتی و تحول ابزار تولید در وقوع تحولات فرهنگی و اجتماعی است آنان معتقدند تابعیت تاریخی جنس زن نسبت به مرد ریشه اقتصادی دارد و بر اهمیت زیست شناختی زنان مبتنی نیست. تأکید مارکس بر این بود که تنها با تغییر شکل سرمایه داری طبیعت آزاد انسانی شکوفا می شود و تساوی جنسی پدید می آید.
فیمینیسم رادیکال:
آنان بر این اعتقاد اند که هر یک از نهادهای اجتماعی، نظامی است که با آن برخی از انسان ها برخی دیگر را تحت تسلط در آورده و بر آنان ستم می کنند اما از میان تمامی ستم های طبقاتی ـ قومی ـ مذهبی ـ نژادی و جنسیتی بنیادی ترین ساختار ستمگری به جنسیت تعلق دارد.
(سیمون دوبوار) در کتاب مشهور خود (جنس دوم) در سال 1949 زمینه ساز موج دوم جریان فمینیستی در دهه 1960 شد او بر این باور بود که هیچ انسانی زن یا مرد متولد نمی شود بلکه هویت زنانه یا مردانه را در طول حیات خود کسب می کند و تفاوت های فیزیولوژیک تنها زن و مرد را از نظر زیست شناختی از هم متمایز می سازد و تفاوت های ذهنی و روحی و اختلاف در نگرش ها و استعدادها تماماً محصول روابط اجتماعی و تاریخی است.
سوسیال فیمینیسم:
گرایشی است که در دهه 1970 میلادی از آمیزش مارکسیسم فمینیسم و رادیکال فیمینیسم به وجود آمد این گروه بر این باورند که بهترین عناصر فکری این دو گرایش را پذیرفته و از اشتباهات آن مبرا هستند. به نظر ایشان هم نظام جنسیتی پدر سالار انه و هم نظام سرمایه داری در ستم علیه زنان نقش اساسی دارند. آنان برای رهایی زنان علاوه بر مبارزه طبقاتی، مبارزه جنسیتی را نیز ضروری می دانند.
فمینیسم فرا مدرن:
گفته اند نسبی گرایی شاخصه اصلی دیدگاه فرا مدرن است آنان قبول ندارند حقیقت نمایی یا عینیتی وجود داشته باشد که با کاربرد مفاهیم مربوط به عصر جدید غرب (روشنگری) همچون خرد و شناخت قابل فهم باشد از این دیدگاه هر مکتب فکری که مدعی درک واقعیت در وجهی یکسان و یکپارچه باشد، هم گمراه کننده و هم ظاهر فریب است. آنها تلاش برای ایجاد یک مکتب فمینیستی خاص را رد می کنند چرا که روش زنان برای درک خویش چندگانه و متنوع است. هویت هر زن از طریق یک رشته عوامل ادراک می شود که به یکدیگر تأثیر می گذارند. سن، قومیت، طبقه، نژاد، فرهنگ، جنسیت و تجربه و هیچ تلاشی برای کشاندن این عوامل به یک اردوگاه ایدئولوژیک واحد مثمر ثمر نیست. بنابراین مدل واحدی از فمنیسم که بتوان آن را بر همه زنان تحمیل کرد وجود ندارد.
فمینیسم اسلامی:
پدیده ای نو در کشورهای اسلامی به ویژه ایران است و عمر آن در کشور ما به کمتر از دو دهه می رسد برخی فمینیسم اسلامی را روش ها و رفتارهایی در زمینه اجرای مساوات و علامت جنسی در قالب ارزش های اسلامی دانسته اند. فمنیست های اسلامی در داخل و خارج غالباً مباحث خود را بر نسبیت فرهنگی استوار می کنند یعنی تا حدودی متأثر از نظریه های پست مدرن است.
آنها هم چون بسیاری از گروه های زن گرا، مرد سالاری را مسأله اساسی زنان در خانواده و اجتماع می دانند و به سمت آرمان های تساوی طلبانه پیش می روند و تفاوت های زن و مرد مسلمان در احکام و قوانین را مورد انتقاد قرار می دهند.
اینان مفاهیمی هم چون اومانیسم، سکولاریسم، حقوق بشر و تشابه زن و مرد را با تفسیر متداول در جهان غرب به عاریت گرفته اند و سعی بر آن دارند که با ارائه برداشت های جدید از آیات قرآن قرائنی از دین ارائه دهند که به الگوهای شناخته شده در جهان غرب نزدیک باشد شاخصه اصلی تفکرات این گروه را می توان در چند محور بیان نمود.
الف: تفکیک میان دین داری و دین مداری
ب: تأکید بر تشابه حقوق زن و مرد
ج: عدم ثبات در شریعت
د: توجه به نقش زن در خانواده
در حدود هفتاد یا هشتاد سال پیش بانوی عالمه ایرانی برای جلوگیری از حاکم شدن این افکار بر ذهن زنان مسلمان ایرانی توصیه های ارزنده ای در این زمینه به زنان نموده، ایشان با استدلال زیبای خود راه و رسم خوب زندگی را این چنین به زنان آموخته اند.
وظایف زن در جامعه اسلام:
«زن و مرد اگر چه در انسانیت شریکند لکن شالوده خلقت زن و مرد از لحاظ قوای دماغی جسمی، احساسات و مزاجی تفاوت بسیار دارد. بعضی از دانشمندان گفته اند زن و مرد اگر چه از حیث قوی و احساسات با هم اختلاف کامل دارند ولی هیچکدام قوی تر از دیگری نیست و به واسطه اختلاف طبیعت زن و مرد وظیفه آنها نیز مختلف می گردد یعنی در سازمان خلقت هر یک برای کاری ساخته شده اند. پس بنابراین نه کار مرد کاملاً از زن ساخته می شود نه کار زن از مرد، چنانچه تاریخ نشان می دهد.
قبل از اسلام به حکم غلبه قوی بر ضعیف، زن ها تحت فشار و ستمکاری مردها قرار گرفته بودند و چون اخلاق نیک و وظایف انسانیت در بین اهالی آن زمان وجود نداشت همین قدر که خود را قوی تر از زن می دیدند او را تحت تأثیر خود در آورده و از هیچ گونه جفاکاری و ستمگری نسبت به این صنف ضعیف خودداری نمی نمودند و به هیچ وجه برای زن شخصیت و ارزشی قائل نبودند و او را مالک و مختار در امور شخصیه خود نمی دانستند بلکه وی را مثل شیء مملوک مورد معامله قرار می دادند و دختر را اسباب ننگ و عار می دانستند این بود که متمولین اعراب از شدت عصبیت که جبلی آنها بود دخترهای خود را زنده به گور می کردند تا آن که نور اسلام طالع گردید و زن را از فشار مردها نجات داد و وی را در بسیاری از حقوق مثل مالکیت اموال خود و خرید و فروش و اجاره و استجاره و وکالت و وصایت و غیر اینها در ردیف مردها قرار داد و به میزان تعادل و تساوی که در همه امور مراعات می فرمود حقوق عادلانه ای برای وی معین نمود و تمام امور زندگانی وی را به عهده مرد گذارد و حقوق زناشویی را بر اصول مصلحت جامعه استوار گردانید و برای زن کاری معین فرمود مثل حمل و وضع حمل و ارضاع و پرستاری اطفال و تربیت و منزل و امثال اینها و مشقت کسب و کار را به عهده مرد که قوی تر و تدبیر او در معاملات زیادتر است قرار داد و اینها منت بزرگی است بر مسلمان ها مخصوصاً صنف زن که او را اسارت مردها آزاد فرمود و تربیت معاش او را به گردن مرد گذارد که به فراغت خاطر در امور شخصیه خود کوشش نماید و در تربیت فرزندان خود بکوشد و اشخاص با شرافت و فضیلت بار آورد.
بعضی از رجال این دوره که خود را از مصلحین جامعه می شمارند در مقام بر آمده اند و به اسم استقلال و آزادی زن، همت بر این گماشته اند که زن را با مرد در کسب و تجارت و امور اداری و اجتماعی هم دوش گردانند. می گویند چه فرق است بین زن و مرد که زن بایستی در خانه بنشیند و از هر کمال و فضیلتی محروم بماند؟ لکن بر نخورده اند که آزادی مطلق برای زن علاوه بر این که به نفع وی تمام نمی شود متضمن مفاسد بسیار و خطرات اجتماعی است حتی برای خود زنان زیان دارد. چنانچه می بینیم در این دوره که با اسم آزادی و استقلال حجاب زنان را دریدند و در نتیجه مواجه با چه زحمات فوق العاده ای گردیدند زیرا هرگز نمی تواند زن به قدر مرد متحمل مشقت تحصیل معاش شود و اگر بخواهد در اموری که تخصیص به مردها دارد وارد شود بایستی به کمک آنها کار کند. زن نمی تواند به تنهایی و مستقلاً کار سیاسی یا اداری کند مگر به ندرت زنی پیدا شود که مستقلاً عمل مهمی را انجام دهد و این چه شرافت و استقلالی است برای زن که بعد از زحمات بسیار مقام خدمت گذار یا پرستار یا معاونت را پیدا کند و در نتیجه از وظیفه اختصاصی خود باز ماند و شخصیت مستقل خود را از دست بدهد و بایست به رؤسا و زمامداران جامعه گفت اول شما این قدر کار در مملکت پیدا کنید که مردها از درد بیکاری ننالند اگر  مردها نتوانستند از عهده بر آیند آن وقت نوبت زنها برسد.
بعضی از دانشمندان در معرفی هویت و شخصیت زن گفته: فطرت اولیه زن برای انجام وظیفه مادری، شوهر داری، صفا دادن به زندگانی خانوادگی و وابستگی به دیگران در غم و شادی ساخته شده است. چنانچه تجربه شده دختر انی که از طبیعت اولیه خود منحرف گشته اند و گول بعضی از مردمان کم تجربه را خورده اند و در تحصیل حیثیت و جلب منفعت و مال، شوهر اختیار نکرده اند و مشغول به کسب و تأمین معاش خود شده اند و تا اندازه ای هم موفق گرده اند لکن پس از مدتی برخورده اند به اینکه سعادت و خوشبختی آنها در انجام دادن وظیفه مادری و دلبستگی به امور خانوادگی است. خلاصه زن بایستی دست از وظایف اختصاصی خود بر دارد و دوش به دوش مردان کار کند یا آنکه در خانه مشغول وظایف اختصاصی خود شود، هرگز نمی تواند امور خارجی و داخلی هر دو را متحمل گردد، کدام منصفی روا می دارد که زن با ضعف بنیه، باری به شکم داشته باشد و باری به دوش کشد؟ مرد که قوی تر است باید یک قسمتی از امور اجتماعی را انجام دهد زن هم قسمت داخلی و هم قسمت خارجی را تعهد نماید دانشمندان راجع به زن در دو اصل گفتگو کرده اند، یکی آن که آیا زن به اعتبار طبیعت اولیه خود ضعیف تر و ناتوان تر از مرد خلقت شده یا نه؟ و دیگر بر فرضی ضعیف تر آیا به تعلیم و تربیت ضعف طبیعی او علاج پذیر هست یا نه؟ و در جامعه حائز چه مقام و مرتبه ای است.
اصل اول چنانچه واضح و هویدا است غالباً زن هم در قوای جسمی و هم قوای دماغی ضعیف تر و ناتوان تر از مرد به شمار می رود. اصل دوم که به تعلیم و تربیت و  ورزش قوی شود در قوت و عمل مساوی با مرد گردد آن نیز به طور کلی ممکن نیست، به ندرت زنانی پیدا می شوند که خوش فهم تر و لایق تر و تواناتر در فعالیت و رأی و تدبیر مساوی با مردها بلکه برتر از آنها به شمار آیند در مثل گویند (از یک گل بهار نمی شود) این از جهت اصل طبیعت لکن از لحاظ امور اجتماعی، نمی توان گفت اهمیت مرد در جامع زیادتر از زن است، هر یک عهده دار یک قسمتی از امور اجتماعی بشرند و برای کاری ساخته شده اند. چنانچه علمای طبیعی گفته اند ساختمان جسمی، مادی و معنوی این دو صنف با هم تفاوت دارند، یعنی اصلا طبیعت زن و مرد دو تا است و چون در طبیعت با هم مختلفند در عمل و وظیفه نیز بایست مختلف باشند و گرنه هیچ کدام کاملاً از عهده وظیفه خصوصی خود بر نمی آیند و امور عالم مختل می گردد.
اگر بخواهی بفهمی در نظام خلقت و امور اجتماعی زن و مرد هر یک عهده دار چه عملی می باشند ببین دختران و پسرانی که در یک خانه نشو نما می کنند و اولاد یک پدر و مادر می باشند و با آنکه طرز تربیت آنها یکسان است طریق بازی کردن دختران و پسران با هم بکلی تفاوت دارد، دختر به مقتضای طبیعت خود بدون آن که اجبار یا تربیتی در کار باشد با عروسک و بچه درست کردن و شیر دادن و از این کارها که مخصوص به زن است و در آتیه خود با یست انجام دهد سر و کار دارد و عشق می ورزد، پسر نیز بالطبع با چوب و طناب، سواری، بنایی، آب کشی خود را مشغول می کند از اینجا می توان فهمید که مربی عالم هر یک از زن و مرد را برای کاری خلقت فرموده بلکه هر فردی را به مقتضای میل و طبیعت خود قسمتی از امور اجتماعی را عهده دار گردانیده است اگر زن بخواهد در کارهای خصوصی مردها شرکت کند از کار خصوصی خود که یک قسمت مهم از زندگانی بشر به شمار می رود باز می ماند. چنانچه می بینیم دخترانی که شغل معلمی در مدارس یا ماشین نویسی در بانک ها و ادارات یا پرستاری بیماران در مریض خانه ها و غیر اینها را به عهده  گرفته اند یا باید اصلاً شوهر اختیار نکنند یا باید دست از کار بردارند و اگر بخواهند با هم جمع کنند نه کار خارجی را درست می توانند انجام دهند نه کار اختصاصی خود را از عهده بر می آیند.
جای سوال از خانم های فهمیده:
آیا اگر زن با کمال عفت و نجابت در خانه خود بنشیند و زوج و همسری اختیار کند و بقاء نوع و تولید مثل و تربیت اولیه بشر را عهده دار شود و اولاد آورد و از فرزندان خود لذت ببرد و در پیری و شکستگی پرستار و دلجوی او باشند و اسباب سرگرمی و امیدواری او باشند بهتر وظیفه اختصاصی خود را انجام داده و خدمت به نوع نموده یا آن که در خارج زیر دست مرد کار مختصری را انجام دهد؟ هر خردمند منصفی حکم می کند که بایستی زن به کارهای اختصاصی خود مشغول شود و وظیفه شناس گردد و بداند که وظیفه او چیست و موقعیت او کدام است و برای چه خلق شده و شرافت و فضیلت او در چیست؟
و کسی که بداند باید به چه عملیاتی مشغول شود که رضایت خالق خود را تحصیل نماید هرگز پیرامون هوس های کودکانه نمی گردد. خانه نشینی زن و مهجور ماندن وی از امور سیاسی و اجتماعی نتیجه زبونی و نقص و پستی او نیز، بلکه لازمه بقاء نوع و رعایت حال بشر و امور اجتماعی است و اگر بر خلاف این شد خلاف قانون تمدن و موجب اختلال نظام جامعه خواهد گردید. اگر چه مرد در بسیاری از صفات و فعالیت بر زن برتری دارد لکن زن را نیز خصوصیاتی است که از آن جهت بر مرد برتری دارد.
قلب حساس، پر عاطفه، بردبار، فداکار، نوع دوست، نوع پرور، رقیق القلب، مدبر عالم زن را طوری خلقت فرمود که مشقت آبستنی زاییدن، شیر دادن و تربیت بچه های نوزاد را تا مدت مدیدی بلکه در تمام ایام جوانی عهده دار باشد.
چنانچه بسیار دیده شده برای زن ممکن است در کارهای خصوصی مرد شرکت کند چنانچه در کشورهای خارجه زنان مشغول بعضی از امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شده اند و در مملکت خودمان در ایلات و دهات زنها نوعاً با مردها در امور زراعتی شرکت می کنند و در شهرها نیز بسیاری از زنهای بی شوهر عهده دار عائله و  و چند نفر بچه های بی پدر خود می باشند که علاوه بر پرستاری کودکان تأمین معیشت آنها نیز به عهده اوست. لکن هرگز میسر نیست مرد بچه آورد، شیر بدهد بلکه می توان گفت پرستاری بچه نوزاد نیز از عهده وی خارج است.
از اینجا معلوم می شود که قسمت مهم زندگانی بشر به عهده زن است. پس چگونه می توان زن را حقیر و ناتوان دانست؟ توانایی فقط به بزرگی جثه و قوت بازو نیست، توانایی در سنجش عمل است.
دانشمندانی که خواسته اند به اسم آزادی زنان را با مردان در کسب و کار و عمل و امور اجتماعی شریک گردانند به گمان اینکه خانه نشینی زن وی را از هر فضیلت و هنر و اخلاق نیک باز می دارد در اشتباه اند آیا فکر نمی کنند زن با ضعف بنیه چگونه می شود به آن وظیفه سنگینی که بر گردن اوست مشغول کسب و امر معاش نیز بشود و اگر خواهد در امور خارجی داخل شود امور داخلی او مختل می گردد.
آیا اگر زن خودش متکفل تربیت اولاد نوزاد خود بشود و امور خانوادگی خود را تنظیم نماید بهتر است یا فرزند خود را به دست دایه یا کلفت بدهد و در ادارات کار کند و مقداری اجرت بگیرد و زیادتر از آن را خرج لباس و مد کند؟ چون البته دایه و کلفت دلش به حال بچه نمی سوزد نتیجه این می شود که بچه در اثر بی تربیتی جسماً و روحاً ضعیف و ناتوان و به فساد اخلاق گرفتار خواهد شد.
ای خواهر گول اشخاص مغرض بی تجربه را نخور در خانه خود بنشین سعی کن که فرزندان تو در اثر تربیت نیکو از نوابغ عالم گردند.
اشتباه نشود نمی گویم زن از کار و کسب بالمره معاف است و باید تنبلی و تن پروری را شعار خود نماید تمام افراد بشر بلکه تمام موجودات بایستی مشغول کار باشند غرض این است که زن نخستین وظیفه او این است که به کارهای داخلی اختصاصی خود بپردازد پس از آن به کاری که منافی با مقام عفت و تستّر وی نباشد و زن های دهاتی و ایلات که معمولاً در کار زراعت با شوهر های خود شرکت می کنند با زنهای شهری به جهاتی فرق دارند. اولاً زنهای دهاتی با لباس کرباس و چادر شب و سر و گردن بسته با کمال نجابت مشغول کارند و البته از زحمات آنها قدر دانی می کنیم لکن زنهای شهری این طور نیستند اگر خواستند مشغول کار خارجی شوند عوض اینکه خدمت به مملکت و ملت کنند اول به لباس و تجملات خود می پردازند و ثروت ایران را در جیب بیگانگان می ریزند. و ثانیاً اهل دهات مقید به تربیت منزل و تنظیم خانه و تجملات و خوراکی های گوناگون نیستند غالباً خوراک آنها نان جو و ماست و شیر و دوغ است پس محتاج تنظیم منزل نیستند.»   
حجاب
اما در بیان سوال دوم از این قسمت:
زن چگونه وارد جامعه شود تا مورد تعرض قرار نگیرد؟
برای جواب این سوال در بیان نخست مناسب است سخنی از حریم های عفاف در قرآن را عوامل حفظ شخصیت و محبوبیت زن گفته شود.
دین مقدس اسلام به عنوان یک آیین جامع و کامل الهی نه تنها با ظهور خود به زن شخصیتی انسانی داده بلکه حقوق از دست رفته او را احیاء نموده و او را در تحصیل کمالات معنوی با مرد برابر دانسته و به خاطر تعدی مردان به او و به جهت حفظ حرمت و شخصیت آسمانیش و کارایی جاذبه های ظاهریش و همچنین شأن معشوق بودنش نزد همسر و خانواده اش و مهمتر از همه حفظ انسانیت و عفت عمومی دستورهای حکیمانه مبتنی بر لزوم رعایت عفت و حیاء در ابعاد گوناگون صادر نموده است.
همان گون که مردان را نیز موظف نموده تا حافظ و نگهبان شخصیت ملکوتی و محبوبیت نوامیس خود باشند.
«عفت یک صفت انسانی و ملکه نفسانی و زینت باطنی است که موجب می شود که تمام اعمال و حرکات و گفتار و پوشش انسان عفیفانه و فاقد رذیلت های شهوانی و هوس مآبانه باشد.»
بر این اساس قرآن کریم که تنها کتاب بی نظیر انسان شناسی و روان شناسی است و انسان را تفسیر و نیازهای حقیقی او را تشریح می کند جلوه های عفت زنان را بیان فرموده تا در تشخیص مصادیق آن به اشتباه نیفتد و حرمتشان شکسته نشود و عفت و اخلاق عمومی نیز جریحه دار نگردد و ضمن بیان های گوناگون تشویقی و هشداری، رعایت آن امور عفیفانه را توصیه و واجب نموده و آنان را مسؤول حفظ آرامش و عفاف جامعه دانسته است که البته رعایت و عدم رعایت آنها بستگی به میزان ایمان و معرفت زن دارد هم چنان که روشنگر سلامت یا بیماری شخصیت او نیز می باشد زیرا جان انسان فطرتاً خواهان حق و حقیقت است از این رو اگر کسی در برابر سخن حق ناراحت گشت و از عمل به آن سر بر تافت حکایت از بیمار بودن شخصیت او کند.
لذا زنان با ایمان که خواهان سعادت حقیقی هستند باید اعمال و گفتار و پوشش خود را بر آیات نورانی این کتاب هستی بخش عرضه کنند و نواقص آن را بر طرف سازند و در این زمینه سعی کنند که قضاوت درست و صحیح از مسائل روشنگر آن داشته باشند و اولین آیه ای که در این باره می توان بیان نمود آیه 31 سوره نور می باشد که مشتمل بر چندین دلیل بر وجوب رعایت رفتارهای عفیفانه و حجاب خدا پسندانه و حرمت تبرّج و خودنمایی در جامعه است:
«و قُل للمؤمِناتِ یغضُضنَ من ابصارِهِنَّ و یحفظنَ فروجَهُنَّ و لا یُبدیِن زینتهنَّ الا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهنّ علی جیوبهن و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهنَّ او آبائهنّ او آباءِ بعولتهنَّ او أبنائهنَّ اَو ابناءِ بعولتهنَّ او اخوانهنَّ او بنی اخوانهنَّ او بنی أخواتهنَّ او نسائهن او ما ملکت أیمانهنَّ اَو التابعین غیر أولی الاربة من الرجال أو الطِّفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء و لا یضربن بأرجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن و توبوا الی الله جمیعاً أیّه المومنون لعلکم تفلحون.»
«بگو که دیده های خود را از نگاه هوس آلود به مردان نامحرم و آن چه که نظر کردن به آنها حرام است فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آن مقدار که طبیعتاً ظاهر است آشکار ننمایند و سرپوش های خویش را بر گریبان و سینه خود بیندازند تا گوش ها و زیر چانه و گردن و سینه با آن پوشیده شود و زینت خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهران شان یا پدران شان یا پسران شان یا پسر همسر ان شان یا برادر ان شان یا پسران برادران شان یا پسران خواهران شان یا زنان هم کیششان یا بردگان شان، کنیزان یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند یا کودکی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند و زنان هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهان شان دانسته شود. و صدای خلخال که بر پا دارند به گوش نامحرمان رسد و همگی به سوی خداوند باز گردید ای مومنان تا رستگار شوید»
وظایفی که در آیه فوق به عنوان جلوه ها و مصادیق عفاف زن بیان فرمود به شرح ذیل است:

عفت در نگاه

«... یغضضن من ابصارهن ...» این آیه اولین وظیفه زنان را حفظ و کنترل نگاه خود از نامحرمان می داند. بنابراین چنانکه در آیه 32 احزاب چنین بیان نموده «یا نساءَ النبی لستنّ کاحدٍ من النساء اِن اتَّقیتنَّ فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلنَ قولاً معروفاً»
ای همسران پیامبر شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید پس به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید.
این آیه تکلم زنان با مردان نامحرم را منحصر به چنین گفت و گوی هایی کرده است چرا که چشم و گوش و سایر حواس، ابزار اطلاع رسانی به دل هستند و عدم اطلاع رسانی صحیح موجب عدم فهم صحیح قلب و عقل می گردد.

عفت مردان

«یحفظن فروجهنّ» که طبق روایتی از امام صادق (علیه السلام) منظور، نگاه دیگران می باشد ولو از زنان و محارم غیر از همسر، مردان نیز در این حکم همانند حکم سابق با زنان یکسان می باشند.

عفت در پوشش

از آنجایی که جسم و اندام زن تحریک آمیز است لذا خداوند حکیم در این آیه با تعبیرهای گوناگونی توصیه به پوشاندن و مستور نمودن اندام ها و مواضع زینت بانوان نموده:
الف: «و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها» زنان نباید جاذبه ها و زینت های طبیعی و مصنوعی خود را آشکار سازند که منظور از زینت های طبیعی اندام سر و گردن سینه و موی او و زینت های مصنوعی تحریک آمیز در صورتی که روی بدن او باشد. لباس های زینتی و رنگارنگ است اما استثنای «الا ما ظهر منها» جز آن چه طبیعتاً آشکار است و پوشاندن آن برای زن دشوار بوده و غالباً توام با مشکلات و محدودیت هایی در فعالیت زن می باشد که براساس روایات گردی صورت و دو دست تا مچ می باشد در صورتی که از هر نوع زینت و آرایشی که توجه مردان و جوانان را جلب می کند و موجب مشتعل شدن غریزه آنان شود خالی باشد.
ب) «ولیضربن  بخمرهنَّ علی جیوبهن» زنان باید خمارها و سرپوش های خود را بر روی سینه انداخته و حائل قرار دهند «خمر» جمع خمار به معنای پوشش است که زنان سر و موی خود را با آن می پوشانند و جیوب جمع جیب به معنای گریبان و سینه است زنان عرب قبل از نزول این آیه معمولاً لباس هایی می پوشیدند که یقیه پیراهن و گریبان هایشان باز بوده به طوری که گردن و کمی از سینه آنان نمایان می شد و از طرفی دامنه پوشش هایی را که با آن سر و موی خود را می پوشانند نیز به شانه یا پشت سر می انداختند. به طوری  که گوش ها و بناگوش ها و گوشواره ها آشکار می شد. لذا آیه مورد بحث نازل شد که زنان باید پوشش های سر خود را از دو طرف روی گریبان و سینه خود بیفکنند تا تمام قسمت های مذکور که نمایان شده پوشیده گردد.
ج) «و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن او ...»
زنان نباید جاذبه ها و زینت های خود را آشکار سازند جز برای شوهران خود ....
و بعد از دوازده مورد از محارم نسبی و سببی و غیر اینها را ذکر می فرماید و باز هم موضوع حجاب حرمت خود آرایی و خودنمایی زنان مورد تاکید قرار گرفته که آنان حق ندارند زینت های پنهان طبیعی و مصنوعی را ظاهر کنند.
آیه دیگری که درباره موضوع مورد بحث یعنی عفت در پوشش وارد شده این آیه شریفه است «یا ایها النبی قل لأزواجک و بناتک و نساء المؤمنین یُدنین علیهنَّ من جلابیبهن ذلک اَدنی اَن یعرفن فلا یؤذین و کان الله غفوراً رحیماً.»
ای پیامبر به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو جلباب ها ـ چادر ها و مقنعه های خویش را به خود نزدیک سازند این کار برای این که به عفاف و حریت شناخته شوند و مورد تعرض و آزار ـ هوس بازها ـ قرار نگیرند نزدیک تر است و اگر تا کنون خطا و کوتاهی از آنان سر زده توبه و استغفار کنند خداوند همواره آمرزنده و رحیم (رحمت بخش به مؤمنان) است.
در شأن نزول این آیه گفته شده که زنان مسلمان به مسجد می رفتند و پشت سر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نماز می خواندند هنگام شب موقعی که برای نماز مغرب و عشا می رفتند جوانان هوس باز بر سر راه آنها می نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنان را اذیت می کردند و مزاحم آنان می شدند لذا این آیه نازل شد.
جلابیب را اهل تفسیر و لغت در بررسی آن چند معنا ذکر کرده اند:

چادر:

ابن عباس صحابی بزرگ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می گوید:
«الرداء الذی تسیر من فوق الی اسفل» جلباب ردایی است که از سر تا پا را می پوشاند.

مقنعه بلند و چادر کوتاه

روسری بلند و چادر قد و مقنعه کوتاه

با توجه به معانی مختلفی که برای جلباب ذکر شده و هم چنین با در نظر گرفتن آیه اول که بحث تفسیری آن گذشت روشن می شود که جلباب و حجاب اسلامی دارای مراتب: برترین و برتر و متوسط و حداقل می باشد.
حجاب برتر چادر های ساده و ضخیم عربی و ایرانی است و حجاب متوسط چادر کوتاه با مقنعه های بلند که قسمت بالای زن را از هر طرف به طور یکسان به جز گردی صورت می پوشاند و بر آمدگی های سینه و جاذبه های بدن را کاملاً مستور می سازد در حداقل پوشش اسلامی، مقنعه کوتاه و چادر قد و روسری بلندی است که تا نیمی از اطراف بالای تن را می پوشاند و منتهی اگر از پوشش متوسط و یا حداقل حجاب استفاده شود باید برای پوشش بقیه بدن از لباس های ساده و ضخیم و غیر زینتی، مثل مانتو، شلوار ساده و غیر چسبان استفاده نمود پوشاندن صورت و دست ها تا مچ در نظر اسلام به خاطر مصلحت سهولت و راحتی ضرورت ندارد. البته در صورتی که از آرایش و زینت های تحریک آمیز خالی باشد.

عفت در گفتار:

از وظایف دیگر بانوان لزوم رعایت عفاف در سخن گفتن با مردان نامحرم است.
«فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلن قولا معروفا»
با ناز و نرمی و لحن هوس انگیز سخن نگو که بیمار دل در شما طمع کند و سخن نیک و شایسته ای که عقل و وحی آن را به رسمیت شناخته است بگویید.
بانو (ره) در ذیل آیه 31 سوره نور که شرح آن گذشت مطالبی را فرموده اند:
«در این آیه خداوند به زنها دستوراتی فرموده، نخستین آن چشم های خود را از نامحرم بپوشانند و عصمت خود را حفظ نمایند دوم بایستی زنها زینت خود را ظاهر نکنند مگر برای آن عده ای که در همین آیه استثناء شده و آنها را محارم نامند سوم زنها باید مقنعه که در عرب متداول بوده و هنوز هم هست و به جای چهار قد ایرانی ها مقنعه خود را بیاورند تا زیر گلو و سینه و گردن و گلوی خود را بپوشانند. چهارم زنها بایستی ملایم و آهسته راه بروند برای آن که صدای خلخال آنها را که عرب مرسوم بوده مردها نشنوند.
توضیح: زینتی که در این آیه دستور داده که ظاهر نکنند مگر برای محارم اگر چه بعضی مفسرین حمل نموده اند بر حمل زینت و بعضی زینت را اختصاص می داده اند به طلا آلات مثل گوشواره و دست بند و گلو بند و امثال اینها لکن ظاهر عرفی زینت آن چیزی است که خود را به آن بیارایند و مزید بر حسن و جمال گردد پس بنابراین معنی لباس الوان خوش دوخت و مد و آلاتی که به آن آرایش می کنند از قبیل پودر و ماتیک و امثال اینها از مصادیق زینت به شمار می رود زیرا که تمام آنها مزید بر حسن و زیبایی زن می شود و بیشتر مورد توجه مردها قرار می گیرد و غرض شارع این است که زن مأمور است آنها را ظاهر نکند در سوره احزاب آیه 33 خطاب به زنهای پیغمبر است «و قرن فی بیوتکنَّ و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی» در خانه های خود بنشینید و مانند زمان جاهلیت (که مردم وحشی بودند) آرایش و جلوه گری نکنند و زینت خود را وانمود ننمایند.»
و نیز در همین سوره آیه 52 «اذا سألتموهن متاعاً فاسئلوهن من وراء حجاب ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن» هر گاه از زنان پیغمبر چیزی بخواهید از پس پرده طلب نمایید برای اینکه دلهای شما و دلهای آنها پاک و پاکیزه بماند.  و نیز در سوره احزاب است «یا ایها النبی قل لا زواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرض فلا یؤذین و کان الله غفوراً رحیما»
ای پیغمبر بگو به زنهای خود و دختران خود زنهای مؤمنین که هنگام بیرون رفتن از خانه خود را بپوشانند به چادرها و روپوش های خود برای اینکه بحریت و عفت شناخته شود تا از تعرض و اذیت مردمان هوس ران محفوظ مانند و خداوند آمرزنده و مهربان است. و باز در همین سوره خطاب به زنهای پیغمبر (اگر خدا ترس و با تقوی می باشید  بایست نازک و نرم با مردها گفتگو ننمائید. مبادا اشخاص بوالهوس به طمع افتند بلکه متین و پاکیزه گویید.) این بود آیاتی چند از قرآن مجید که با ترجمه تحت اللفظی آن تذکر داده شد.
از بانوان تقاضا می نماییم خود آنها این آیات را با هم جمع کنند و با فهم خودشان قضاوت کنند و انصاف دهند آیا این آیات با این همه تأکید دلالت ندارد بر وجوب حجاب در صورتی که کم حکمی در قرآن به این صراحت و وضوح ذکر شده، حتی نماز و روزه و زکات که از ارکان دین اسلام به شمار می روند فقط در قرآن اشاره ای به آن فرموده و جزئیات آن را بیان نموده است. نمی دانم کسانی که مدعی اند که حجاب از اسلام نیست و برای اثبات گفتار خود به یک سلسله حرف های بی منطق متوسل شده اند و به گمان خود به دلیل و برهان وجوب حجاب را رد نموده اند به این آیات چه جواب می دهند، ببین در نظر شارع چقدر امر به حجاب اهمیت دارد که با این که به زن امر فرموده خود را بپوشاند هم به زن و هم به مرد امر می فرماید نگاه به یکدیگر ننمایید و چون برای زن و مرد هر دو به حکم قرآن واجب است از نظر نمودن به یکدیگر خودداری نمایند در جایی که مرد مخالفت نمود و به زن نگاه شهوت آمیز نمود زن برای این که (اعانت به اثم) یعنی کمک در گناه وی نکرده باشد بایستی حتی صورت خود را از نظری وی محجوب گرداند زیرا که در جای خود مدلل شده که کمک نمودن در گناه، گناه است. اگر معارضه به مثل نمایند و بگویند بنابراین مرد هم بایستی خود را بپوشاند که زن نگاه شهوت آمیز به وی ننماید. گوئیم چون عمده امور مملکت از قبیل تنظیم امور سیاسی اقتصادی، تجارت، زراعت، وکالت و غیره به عهده مرد است و با حجاب انجام دادن آن مشکل است پس برای رفع و عسر و حرج این تکلیف از آنها بر داشته شده لکن اجل کار زن در خانه انجام می گیرد بلکه می توان گفت همان حجاب سبب می شود که زن کارهای اختصاصی خود را بهتر انجام دهد زیرا وقتی از کارهای خارجی مانع پیدا نمود به ناچار مشغول می شود به کارهای داخلی خود وانگهی برای مرد هم غیر از صورت که همیشه معمول بوده باز باشد جایز نیست در مقابل زنان غیر از محارم سر و بدن خود را مکشوف گردانند.
طرفداران کشف حجاب چه می گویند:
گویند مفسده حجاب دو چیز است: یکی آن که حجاب مانع ترقی زن است و زن را از هر کمال و فضیلت محروم می گرداند و بزرگتر، جلوگیر آنها از کسب علوم و صنایع و تجارت و فلاحت و آنچه موجب استقلال و سعادت آنها است همان حجاب است هر دانشمندی می داند که تعلیم و تعلم و کسب علوم به هیچ وجه منافات با حجاب ندارد و حجاب مربوط به رشد عقلی و علمی زن نیست مدارس دخترانه و پسرانه از هم ممتاز و جدا است و نیز زن هرگونه علمی و صنعتی را می تواند در منزل خود با کمال عفت و نجابت فرا گیرد اگر محتاج به مرد شد در پشت پرده به طوری که مواجه به هم نباشند تحصیل نماید و به این ترتیب بهتر تحصیل علوم می شود زیرا اگر این طور شد تمام توجه به مطالب می شود و از مفسده نظر نیز محفوظ می ماند. آری ما قبول داریم که زن با حجاب به خصوص با پوشانیدن صورت در جایی که مظنّه مفسده باشد نمی تواند مشغول تجارت و ایالت و وکالت و باقی امور اجتماعی شود لکن به ناچار نوع انسان بایستی برای تنظیم امور تمدن دو قسمت شوند بعضی امور خارجی را انجام دهند و بعضی در اصلاح امور داخلی بپردازند و معلوم است که در سازمان خلقت طبیعت و شالوده زن طوری خلقت شده که امور داخلی را بهتر می تواند انجام دهد و طبیعت مرد طوری است که برای امور خارجی بهتر است و چون امور (تشریعی) مطابق امور (تکوینی) است لذا شرع اسلام امور معاش را به عهده مرد گذاشته و تنظیم امور داخلی را به عهده زن.
بعضی گفته اند غرض اصلی از حجاب جلوگیری از زنا است و زنا در حجاب زیادتر می شود زیرا به حکم آن که (الانسان حریص علی ما منع) انسان را از هر چه منع کنند به آن حریص تر می گردد و هر قدر زن خود را بپوشاند مرد حریص تر می شود که او را ببیند. و روی این اصل می گویند حجاب از اسلام نیست لکن این حرف خلاف وجدان و تجربه است و مثل این است که بگویند اگر کسی جواهرات خود را در صندوق پنهان کند و در کوچه و بازار پخش نماید بهتر محفوظ می ماند زیرا وقتی مانعی در کار نیامد کسی میل نمی کند دستبردی به آنها بزند آری اگر قوه شهوت در بشر تمام شود دیگر مایل به نگاه نیست مگر از حس منظر.
هر کس در عمر خود چندین دفعه گل و ریاحین و مناظر زیبا دیده آیا چون مکرر دیده است دیگر مایل به دیدن نیست. در بعضی جرائد دیدم نوشته بود تأسیس حجاب از زمان خلفای عباسی شده که آمیزش با ایرانی ها داشتند و حجاب را از آنها آموختند کدام عاقل منصفی قبول می کند که حکم به این مشکلی که به قول متجددین زنان را به روپوشی و زندانی دائمی وا دارد بدون اصل مسلمی و قانون محکمی انجام گیرد! در صورتی که طبیعت زن مایل به خود آرایی و جلوه گری است آن هم این طور عمومیت پیدا نماید و به تمام فرق مسلمین و ممالک اسلامی سرایت نماید.
نمی دانم حضراتی که چنین می گویند آیا آیاتی که در خصوص حجاب وارد شده که بعضی از آن را تذکر دادم و نیز به اخبار راجعه به حجاب چه می گویند:
آیا تعلیمات اسلام  را غیر از آنچه از قرآن و احادیث معلوم می شود از جای دیگری می توان استفاده نمود؟
و چون در سابق حجاب و روپوشی زنان از مسلمیات تمام فرق اسلامی به شمار می رفت لهذا علمای اسلام کمتر در مقام ادله و بیان اخباری که در این خصوص رسیده بر آمده و متعرض خصوصیات آن می شدند لکن چون اخیراً مسأله حجاب خیلی اهمیت پیدا نموده به طوری که بعضی یا از روی جهل و نادانی یا تجاهل نموده و از روی اغراض شخصی منکر وجوب و مشروعیت آن شده اند و گویند اصلا حجاب در شریعت نرسیده.
این است که علماء در مقام بر آمده اند کتاب های بسیاری راجع به حجاب تألیف نموده اند و در دسترس مردم گذارده اند و بهترین کتابی که در این فن تألیف گردید «سفینه النجات» است که از تألیفات فاضل دانشمند آقای ابوالفضل خراسانی که الحق کتاب جامعی است مراجعه نمائید تا آن که بدانید حجاب در شریعت محمدی خیلی اهمیت دارد و بیشتر فساد اخلاقی که امروز بین مردم شیوع پیدا نموده زیر سر بی عفتی و بی حیایی زنها است.
و از عموم مسلمین که پای بند به دیانت اسلامند تقاضا می نماییم که همت گمارند که این گمگشته را باز آرند که شاید اندازه ای از این وحشیگری و بی عفتی که سرتاسر ممالک اسلامی را گرفته و شیوع پیدا نموده جلوگیری شود. ای مردهای با غیرت با ایمان که اندازه ای پای بند قرآن می باشید ببینید خداوند در کلام مجید به شما چه دستور می دهد (یا ایها الذین امنوا قوا انفسکم و اهلیکم ناراً وقودها الناس و الحجارة علیها ملائکة غلاظ شداد لا یعسون الله ما امر هم و یفعلون ما یؤمرون)
خداوند در این آیه مبارکه به مؤمنین خطاب فرموده که خودتان و اهل بیت خودتان را نگاه دارید از آتشی که آتش گیر آن خود مردم می باشند و ملائکه غلاظ و شدادی موکل بر آن شدند که نافرمانی از امر حق تعالی نمی نمایند و آن چه امر می فرماید اطاعت می نمایند.
پس به حکم قرآن شما بایستی جلوگیری کنید از خانواده خودتان اگر زنهای شما یا دخترها یا پسرها به کج روی رفتند و برخلاف حکم خدا عمل نمودند به هر ترتیبی که ممکن است آنها را از کج روی باز دارید لکن بایستی اول خود را از اعمال ناشایسته نگاه دارید سپس آنها را هدایت نمایید وگرنه کلام شما تأثیر ندارد.
خوب است حضرات متجددین عوض اینکه حجاب از اسلام نیست بفرمایند حجاب در تمدن اروپایی ها نیست اگر این طور بگویند اروپا منش ها زودتر بی حجابی را عملی می کنند همان تقلید بیگانگان است که ایرانیهای بیچاره را به خاک سیاه نشانیده  (ای دو صد لعنت بر این تقلید باد)
خطاب به برادران دینی:
به شما توصیه می نمایم هر یک از شما زن عفیفه پرهیزکار داری از وی بسیار قدر دانی کنید و وی را عزیز و محترم بشمارید و از هیچ فداکاری درباره وی خودداری ننمائید و بدانید که وی یک فرشته معنوی است در منزل شما که سعادت دنیوی همین اوست البته می دانید مال و عرض و ناموس شما به دست همسر شماست اگر زن شما عفت خود را از دست داده، میل پیدا نمود همیشه آرایش کند و لباس های شیک و مد بلکه تقریباً عریان و در معابر و خیابان ها خود نمایی و جلوه گری کند با این حال چه طور مطمئن نمی شوید که مال و عرض و ناموس شما محفوظ ماند اگر خوب دقت کنید می فهمید قسمت عمده بی عفتی های زنهای امروزه زیر سر مردهای سابق است که غالباً به نظر حقارت آمیز زنهای محترم خود را می نگریستند و دختر معصومی که  در منزل می آوردند از هیچ گونه آزاری نسبت به وی خودداری نمی نمودند روزها بایستی امور خانه را انجام دهد و شب ها بچه داری کند و بی خوابی کشد و زحمات وی را به هیچ وجه لایق تقدیس نمی دانستند و کسان شوهر نیز گویا وظیفه خود را چنین می دانستند که بایستی هر یک نیش زبانی به او بزنند و وی را آزار نمایند (اف) بر این عادت شوم [بعضی] ایرانی ها، دعوی مسلمانی می کنیم و از قانون اسلام و حقوق زناشویی که پیغمبر اسلام مقرر فرموده هیچ خبر نداریم. همین جفاهای مردها بود که زنها را جری نمود. (فواره چون بلند شود سرنگون شود) اگر مردها زن عفیفه پرهیزکار خود را محترم دارند و با صداقت و مهربانی با وی رفتار کنند و امور معاش خانوادگی را تأمین نمایند گمان نمی کنیم دیگر زن های نجیب میل نمایند با مردهای اجنبی روبرو شوند و با آنها دوستی پیدا کنند همان نشستن با شوهر و بچه های خود از هر لذتی در نظر آنها لذیذتر است.
با آن محبتی که در دل ما درنهفته چه شد که بعضی مادرها نوزاد عزیز خود را به دست دیگران می سپارند و خود در ادارات با مغازه ها مشغول عملیات می شوند عامل بزرگ این فجیعه همان تعدی بعضی از مردها بوده که حقوق زنها را آن طوری که شارع مقدس دستور داده عملی نمی کردند.
خلاصه اگر مردها به زن محترم با تقوای خود به نظر تقدیس و تجلیل نظر نمایند زنهای بی عفت می فهمند که شرافت و فضیلت زن مولود عفت و تقوای می باشد.»

 

خانواده در اسلام، ص 152

وسایل الشیعه، ج 14، ص 19

اسراء / 64

بحار الانوار، ج 42، اقتباس از کتاب خانواده در اسلام

لقمان / 13

خانواده در اسلام، ص 179

اسراء / 24

این کلمات بانو مربوط به زمانی است که رژیم پهلوی به شدت سکولاریسم و غرب گرایی و دوری از دین را ترویج و تبلیغ می کرد.

روش خوشبختی، ص 64 تا 72

در آمدی بر شخصیت زن در اسلام، ص 92

«feminism » این واژه که با اندکی تغییر در تلفظ در زبانهای انگلیسی، فرانسوی و آلمانی به یک معنا به کار می رود و از ریشه «feminine » گرفته شده است. خود کلمه «feminn » به معنای زن یا جنس مؤنث است که در اصل از ریشه لاتینی «femina » اخذ شده است. فمینیسم در انگلیسی دو معنای مختلف دارد: نخست به معنای حضور صفات زنانه در مردان است و دوم که در اینجا مقصود است «به نظریه ای گفته می شود که معتقد به برابری زنان و مردان از جنبه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی است» این واژه در عربی به «نِسویّه» و در فارسی به «زن گرایی» ، «زن باوری»، «زن وری» یا «زنانه نگری» ترجمه کرده اند.
در آمدی بر شخصیت زن در اسلام، ص 95 به نقل از فرهنگ نشر نو ص 421ـ فرهنگ اصطلاحات معاصر ص 597

در آمدی بر شخصیت زن، ص 8

در آمدی بر شخصیت زن، ص 10

اقتباس از کتاب در آمدی بر شخصیت زن در اسلام

روش خوشبختی، ص 72 تا 80

آسیب شناسی و محبوبیت زن، ص 293

نور / 31

احزاب / 59

احزاب / 32

روش خوشبختی، ص 87 تا 96

مقام زن

مقام انسانی زن در نظر قرآن کریم

قرآن کریم با آیات  زندگی بخش خود زن را از عزلت نجات بخشیده و نگاه های پست و بدبینانه جوامع را نسبت به او اصلاح نموده است.
اسلام با خرافات و نظریات تحقیر آمیزی که نسبت به زن در آیین های قبل از اسلام وجود داشت مبارزه نمود.
«یکی از این نظریات مربوط به ریاضت جنسی و تقدس تجرد و عزوبت است چنانچه پیروان این آیین ها معتقدند که ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه می دهند یعنی مدعی اند که چون غالب افراد قادر نیستند با تجرد صبر کنند و اختیار از کف می دهند و گرفتار فحشا می شوند و با زنان متعددی تماس پیدا می کنند بهتر است ازدواج کنند که با بیش از یک زن در تماس نباشند. ریشه افکار ریاضت طلبی و طرفداری از تجرد و عزوبت بدبینی به جنس زن است به طوری که محبت زن را جز مفاسد بزرگ اخلاقی به حساب می آورند.»
و شاهد بر این مدعا آیه:
«.... هنّ لباسٌ لکم و انتم لباسُ لهنَّ ....»
«زنان زینت و پوشش شما هستند و شما نیز زینت و پوشش آنان می باشید.»
و بانو امین (ره) در این زمینه در ضمن تفسیر این آیه شریفه چنین بیان می کند:
«زنها لباس اند برای شما و شما نیز لباس هستید برای آنها معنی لباس ظاهر است که لباس آن چیزی است که انسان بدن خود را به آن می پوشاند و خود را از سرما و گرما حفظ می گرداند و شاید کنایه باشد که زن و شوهر هر یک دیگری را حفظ می کنند که در خلاف و حرام واقع نگردند یا برای این است که مثل لباس ملصق به هم می گردند از این مبارک آیه و آیات دیگر می توان استفاده نمود که زن و مرد در تمام شئونات زندگانی مساوی می باشند مگر آنچه را که اختصاص به مرد پیدا نموده یا آنچه را به زن اختصاص داده اند زیرا که لباس مساوی با قامت و قامت مساوی با لباس است.
و نکته قابل توجه این جا است که سنت زن و شوهر را تشبیه نموده اند به لباس که لباس بستگی به انسان دارد و همان طوری که بشر نمی تواند بدون لباس که وی را از سرما و گرما محفوظ دارد امرار حیات نماید در عین حال لباس عورت او را می پوشاند و سبب تزیین و مزید بر جمال و فضیلت  وی است و از آن لذت می برد همین طور زن و شوهر هر یک دیگری را محفوظ می دارند که در خلاف افتند و هر یک نسبت به دیگری لباسی می باشند که «یواری به سوأته» که قبایح اعمال وی را می پوشاند و بستگی آنها با هم و آن ارتباط زوجیت و تولید مثل که در زناشویی پدید می گردد یک نوع وحدت و یگانگی بین آنان تولید می نماید که در مشکلات امور زندگانی معاون یکدیگر و در خوشی و غم با هم شرکت می نمایند و نیز به طور مشروع از لذائذ طبیعی و شهوی برخوردار می گردند و با این وسیله حیات مقرون به عیش و خوشی و امیدواری می یابند.
و نیز ازدواج قوه محرکه انسانی را به هیجان آورده و فعالیت روحی و جسمی در او پدید می گردد و آن قوای شهویه ای که ناظم و مدبر عالم در طبیعت بشری قرار داده که به آن جذب ملایم شود و به کار و عمل می گردد و از روی میل و شوق فعالیت می نمایند و تأمین امور معاش و تعمیر عمارت دنیا که یکی از مظاهر قدرت الهی است و به دست انسان بایستی تعمیر شود غالباً در اثر ازدواج صورت می گیرد.این است که شارع مقدس اسلام در امر ازدواج خیلی اهمیت داده و آن را مورد نظر قرار داده و پایه و اساس آن را به قواعد و اصول عقلی استوار گردانیده و مردم را ترغیب و تشویق نموده به ازدواج چنانچه فرموده: «تناکحوا و تناسلوا» و نیز فرموده: « انّی اباهی لکم الامم یوم القیامة و لو بالسّقط» در مقام تهدید فرموده: «شرار موتاکم العزاب» بدبخت ترین شما کسی می باشد که زن نگیرد تا وقتی که بمیرد و از رهبانیت منع فرموده است.»
«یکی دیگر از نظریات تحقیر آمیر که در گذشته درباره زن وجود داشته این است که زن را از نظر مرد یک شر و بلای اجتناب ناپذیری دانسته اند بسیاری از مردان با همه بهره هائی که از وجود زن می برده اند او را تحقیر و مایه بدبختی و گرفتاری خود می دانسته اند قرآن کریم مخصوصاً این مطلب را تذکر می دهد و وجود زن را برای مرد خیر و مایه سکونت و آرامش او می داند.»
«هو الذی خلقکم من نفس واحدة و جعل فیها زوجها لیسکن الیها .....»
او خدایی است که شما را از یک فرد آفریده و قرار داد و از جنس خودتان همسرانی که در کنار آنان بیاسایید ....
و باز در آیه ای دیگر می فرماید:
«و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ...»
از نشانه های او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفریده تا در کنار آنان آرامش بیابید و در میان شان مودت و رحمت قرار داد.
«دوم از آیات بزرگ خلقت مربی عالم چنین است از جنس بشر جفت و همتا برای او آفرید که با او انس گیرد و بین آنان محبت و شفقت استوار گردد زیرا اگر جفت انسان از غیر جنس او بود هرگز ممکن نبود که با هم انس گیرند و آمیزش نمایند و بین آنها محبت و ملایمت پدید گردد تا آنکه از آنان تولید مثل شود و افراد بشر در زمین منتشر گردند»
از جمله دیگر نظریات در این باب در ناحیه استعدادهای روحانی و معنوی زن است. می گفتند زن به بهشت نمی رود زن مقامات معنوی و الهی را نمی تواند طی کند و به مقام قرب الهی چونان مردان برسد. قرآن در آیات فراوانی تصریح کرده است که پاداش اخروی و قرب الهی به جنسیت مربوط نیست و به ایمان و عمل مربوط است چه از طرف زن یا مرد. قرآن در کنار هر مرد قدیسی از یک زن بزرگ و قدیسه یاد می کند از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسی و عیسی در نهایت تجلیل یاد کرده اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانی ناشایسته برای شوهران  شان ذکر می کند از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگی که گرفتار مرد پلیدی بوده است غفلت نکرده است. گویی قرآن خواسته است در داستان های خود توازن را حفظ کند و قهرمانان داستان ها را منحصر به مردان ننماید.»
برای نمونه: «و اوحینا الی امّ موسی اَن اَرضعیه»
به مادر موسی الهام کردیم که شیر ده.
«ما کنت لدیهم اذ یلقون اقلامهم ایهم یکفل مریم و ما کنت لدیهم اذ یختصمون»
و تو در آن هنگام که قلم های خود را (برای قرعه کشی) به آب می افکندند که کدام یک کفالت و سرپرستی مریم را عهده دار شود (نیز) به هنگام که دانشمندان بنی اسرائیل برای کسب افتخار سرپرستی او با هم کشمکش داشتند حضور نداشتی همه اینها از راه وحی به تو گفته شد.
در این آیه الهامات خداوندی را که به حضرت مریم داده شده به وضوح بیان می کند و باز می بینیم در مقام و منزلت حضرت مریم (سلام الله علیها) چنین می گوید:
«و کلما دخل علیها ذکریا المحراب وجد عندها رزقاً»
هر زمان که زکریا وارد محراب او می شد غذای مخصوص در آنجا می دید.
و آیا عزت و شرافتی بیش از این برای زن، که از طرف خداوند به او وحی می شود و یا اینکه غذای بهشتی برای او آورده می شود.
و باز در رفع مظلومیت او همین بس که خدای تعالی سوره نساء را در حقوق انسانی پایمال شده زن نازل نمود.
«در کتاب روش خوشبختی از بانوی ایرانی (ره) چنین آمده:
چنانچه تاریخ نشان می دهد در اکثر ملل و اقوام زن را یک موجود ضعیف و ناچیز به شمار می آوردند. به دختران ارث نمی دادند و بعضی او را از افراد بشر و انسانیت به شمار نمی آورند. فقط زن را برای خدمت به مردان و اطفای شهوت جنسی برای مردها نگاه می داشتند مخصوصاً اعراب مشرک خشن و بی رحم متعصب که گویا درنده خویی بودند به شکل آدم که دختران معصوم خود را زنده به گور می کردند تا وقتی که خورشید اسلام از پس ابرهای تاریک عربستان طلوع نمود پیغمبر اسلام پس از ارشاد کلمه توحید اول کاری که کرد از این عادت شوم اعراب جلوگیری نمود.
حضرتش به زنان و دختران احترام می گذاشت و با تمام عظمتش به زنهای پیر سلام می کرد و چنان که شیعه و سنی نقل کرده اند مکرر دست دخترش فاطمه را می بوسید و می فرمود:
«فاطمه بضعة منی من آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله»
شاید غرض اصلی او نشان دادن مقام و فضیلت فاطمه (سلام الله علیها) بوده لکن ضمن این عمل مقام زنها را به مردها می نمایاند که دختر و زن را عار ندانند.»
تفاوت های زن و مرد در تکوین
در مباحث قبل سخن در یکسان بودن زن و مرد در انسانیت و در رسیدن به کمال والای انسانی بود «هو الذی خلقکم من نفس واحدة ...» و نتیجتاً آفرینش زن و مرد یک هدف مشترک را دنبال می کند.
اما با تمام این گفته ها یک چیز قابل انکار نیست آن تفاوت تکوینی زن و مرد است اما آنچه بحث انگیز است محدوده این تفاوت ها است که آیا فقط منحصر به ویژگی های جسمی و نیز بیولوژیک می شود یا پهنه وسیع تری را شامل می شود اگر از فمینست ها بپرسیم آنان بر این باورند که هیچ تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد جز یک سری تفاوت های بیولوژیک و اختلافات رفتاری و فکری که در آنها دیده می شود همه ناشی از تأثیرات محیطی و فرهنگی است و ریشه تکوینی ندارد و بر خلاف بسیاری از روانشناسان که تفاوت های ساختاری و رفتاری میان زن و مرد را جدی گرفته اند و بر اساس آن نظریات روانشناسانه خود را در زمینه خانه و خانواده و تربیت فرزند بیان نموده اند.
اما در دین مبین اسلام نظر به درجه اهمیتی که انسان و تربیت والای او دارد و نقش خانواده و شکل گیری مکانی مناسب برای زمینه سازی در رشد و تربیت انسانی با توانایی های والای اجتماعی و فرهنگی بسیار حائز اهمیت می داند لذا با در نظر گرفتن تفاوت های تکوینی بین زن و مرد تشریع را در بستر آن پی ریزی نموده و بر این اساس پر واضح است که تکوین و تشریع هر دو در راستای یک هدف به وجود آمده اند و همیشه با هم متناسب و هم سو هستند.
آنچه از آیات و روایات به دست آمده زن و مرد نه تنها در بعد جسمانی بلکه در تمام ابعاد روحی و روانی، رفتاری و ذهنی با هم متفاوت اند.
و این تمایز را ما در ساختمان بدنی چون وزن، قد، جسم، روحیات، استعدادهای هنری، نوع تفکرات، احساسات، تحریک پذیری آن بسیار می بینیم.
آیه «الرجال قوامون علی النساء بما فضّل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله و اللاتی تخافون نشوزهنَّ فعظوهنَّ واهجروهنَّ فی المضاجع واضربوهنَّ فان اطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا انَّ الله کان علیاً کبیراً»
«مردان بر زنان تسلط و حق نگهبانی است به واسطه آن برتری (نیرو عقل) که خدا بعضی را به بعضی مقرر داشته و هم به واسطه آن که مردان از مال خود به زنان نفقه دهند پس زنان شایسته و مطیع آنهایند که در غیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده نگهدارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکند باید نخست آنها را موعظه کند اگر مطیع نشدند از خوابگاه آنها دوری گزینید اگر مطیع نشدند آنها را به زدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند دیگر بر آنها حق هیچگونه ستم ندارید که همانا خدا بزرگوار عظیم الشأن است (و بر ظلم مظلوم از ظالم انتقام خواهد کشید.)
و باز آیه:
اهُم یقسمون رحمت ربک نحن قسمنا بینهم معیشتهم في الحیوة الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضاً سخریا و رحمت ربک ....»
آیا آنها باید فضل و رحمت خدای تو را تقسیم کنند؟ در صورتی که ما خود معاش و روزی آنها را در حیات دنیا تقسیم کرده ایم و بعضی را بر بعضی برتری داده ایم تا بعضی از مردم بعض دیگر را مسخّر خدمت کنند. رحمت خدا از آنچه جمع می کنند از مال دنیا بسی بهتر است.
این آیات همه بیانگر همسو بودن تکوین و تشریع و خلقتی حکیمانه و هدفمند برای دست یابی زن و مرد به غایت و جایگاه حقیقی خود در دستگاه آفرینش است در ضمن تفسیر آیه (الرجال قوامون علی النساء) بانو مفسره (ره)  این مفهوم را چنین بیان داشته اند:
«قیم کسی را گویند که مهم کس دیگر را انجام می دهد و قیّام صیغه مبالغه است و فضل، فزونی بعضی است نسبت به بعض دیگر و چون غالباً بالطبع هم در تدبیر و هم در نیرومندی و تحمل شدائد مردها بر اغلب زنها فزونی دارند و چنانچه دانشمندان گفته اند و نیز به تجربه معلوم شده زندگانی زنها احساسی و عاطفی است و بر نازک کاری و ظرافت تکیه دارد به این جهات (و بما انفقوا من اموالهم) یعنی و نیز از جهت انفاق مردها بر زنها و مهر و بعض خصوصیات دیگر فرموده (بما فضل الله) خدای تعالی مردها را در این جهات بر زنها فضیلت داده و باید دانست که این فضیلت و برتری مردها بر زنها از جهت قوت عقلی و نیروی بدنی به طور کلی بر کلی است نه به طور شمول بر تمام افراد زیرا چنانچه معلوم است خیلی از زنهای بوده و هستند که در تدبیر و عقل بلکه در قوای بدنی بر بعضی از مردها فضیلت دارند.
«فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله ...»
نشوز به معنی سر پیچی از اطاعت شوهر است از روی تکبر و به دلالت (تخافون) ظهور و علائم و آثار آن است و برای جلوگیری از تمکین نکردن زن از شوهرش خدای تعالی به مردها به سه عمل دستور می دهد که به ترتیب برای علاج نشوز زن عمل نمایند ظاهراً این حکم ارشادی است نه مولوی که به طور وجوب و لزوم باشد که وقتی علائم ظهور و نشوز زن را دید به سه علاج دست بزند.

(فعظوهنّ) او را موعظه و نصیحت کند.

(واهجروهن فی المضاجع) اگر موعظه سودی نبخشید از بستر او دوری نماید.

اگر این دو عمل فایده نبخشید (واضربوهن) موقع آن می رسد که او را بزنید.

«فان اطعنکم فلا تبغوا علیهنّ سبیلا »
آیه پس از حکم ارشادی برای جلوگیری از نشوز زن از آن سه عمل هر یک پس از دیگری فرموده پس اگر زن تمکین نمود دیگر هیچ ستم بر او روا ندارید اشاره به اینکه قوت و برومندی شما مردها سبب نشود که به خود مغرور گردید و چنین گمان کنید که ستم نمودن بر زن که ضعیف تر از خود می دانید روا است بایست بدانید خدا بزرگ و غالب است و حق مظلوم را از ظالم می گیرد.»
راز تفاوت زن و مرد در ساختار روحی و جسمی می توان  از لطایف شگفت انگیز جهان هستی و راز دلبستگی و پیوستگی این دو جنس به یکدیگر دانست. انسان موجودی طبیعتاً اجتماعی است و به تنهایی نمی تواند امور خود را به انجام برساند بنابراین به دنبال مکمل خود در بین انسان ها می گردد تا با او تکمیل شده و به کمال برسد.
از آنجا که خداوند انسان را به منظور میل به مراتب متعالی آفریده و مرد و زن هر یک در میل به آرامش و تعالی از توانایی کامل برخوردار نبوده اند با ایجاد حس نیاز متقابل حیات آن دو هر دو را در پیمودن این راه یاری نموده و پیوندی عاطفی و محبت آمیز میان آن دو را مقدس و الهی دانست و زوجیت و با هم بودن را از برترین صفات دانست پس برای بقای این زوجیت و تکامل قوانین تشریع را قرار داد تا از هیچ کدام از آنها حقی ضایع نشود.
و لذا آیات و روایات زیادی در این باب وارد شده که برای نمونه
«مَن تزوج فقد احرَزَ نصف دینه فلیتق الله فی النصف الباقی»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:
کسی که ازدواج کند پس به تحقیق بدست آورده نصف دینش را پس بترسید خدا را در نصف باقی آن.
«حال ببینیم غرب با شعار تشابه حقوق زن و مرد چه ارمغانی را برای زنان داده است به نظر پاره ای از محققان در دنیای غرب از شعار تشابه بیش از همه زنان صدمه دیده اند.
اولاً به بهانه تشابه زن و مرد تقسیم مسؤولیت های خانوداگی به طور مساوی میان زن و مرد مطرح شده و مهریه و نفقه به دلیل آن که توهین به شخصیت مستقل زن به حساب می آمد و زن را موجودی وابسته می انگاشت از میان رفت و زنان به ناچار برای تأمین مالی و برای بدست آوردن شخصیت اجتماعی به بازارهای کار هجوم آورده اند اما از سوی دیگر زنان به دلیل دغدغه مسائل خانوادگی و تفاوت های استعدادی از امکان رقابت کافی با مردان به ویژه در سمت های مدیریتی عاجز ماندند مهد کودک ها و پانسیون ها می توانست تا حدودی از دغدغه آنان بکاهد و غذای آماده تا اندازه ای می توانست خلاء حضور آنان در منزل را پر کند اما در عمل زنان بیش از مردان از نظر جسمی و روحی فرسوده می شوند و مجبور بودند علاوه بر فعالیت های شغلی فشار  کار خانگی را هم تحمل کنند و از هم مهمتر آن که زنان شاغل عملاً قدرت ابتکار در میدان خانواده را به عنوان مادر و همسر از دست داده اند به این ترتیب زنان ماندند با زندگی بی روح و شرایط نا مناسب در محیط کار و فقدان تفاهم و سازگاری با همسران و بالاخره فرزندانی که در دامن عاطفه مادری پرورش نمی یافتند و در اولین فرصت پیوند خویش را از خانواده می گسیختند و والدین خود را مانعی بر سر راه خویش می دانستند.»
بانوی فهمیده، فیلسوف و متفکر ایرانی که تمام سال های عمر خود را به تحصیل و کسب معرفت و دانش گذارنده بر مخالفت با نظریه غرب و دفاع از حقوق واقعی و حقیقی زن تاکید فراوانی دارد و براین عقیده است که زن براساس ساختار وجودی خود، تکالیف مختصه ای شریعت برای او قرار داده که باید سعی کند آنها را به نحو احسن انجام دهد و اگر کاری ازعهده او برداشته شده و یا کاری بر او واگذارده شده این به خاطر خلقت حکیمانه زن و تناسب بین تکوین و تشریع می باشد.
و این مهم را از زبان خود ایشان می گوییم:
«وظایفی که اختصاص به زن دارد و بسیار است بعضی راجع به احکام و عبادات از قبیل حیض و نفاس و استحاضه که آن راجع به رساله های عملیه است و بعضی راجع به حقوق و وظایف او نسبت به دیگران که آن بسیار است در اینجا اجمالاً سه وظیفه مهم او را می نگارم:
اول وظیفه او نسبت به شوهر
دوم وظیفه او نسبت به اولاد
سوم وظیفه او نسبت به اجانب
وظیفه زن نسبت به شوهر بسیار است که شارع حقوق به زن تأکید فرموده که مراعات حقوق شوهر را به جای آورد و به تارک آن وعده عذاب و لعنت فرموده در قرآن مجید درباره زنان ناشزه که در حقوق شوهر تمکینی ندارند و تضییع حق او را می نمایند اگر شوهر نتوانست به طور دیگر مثل اعراض از فراش و غیره وی را رام گرداند حتی اجازه ضرب و کتک هم به وی داده در صورتی که در مورد تمکین این قدر سفارش در تجلیل زنان و امر به مهربانی به آنها نموده چون دین اسلام بر حد وسط و قوانین عادله در تنظیم امور اجتماعیه و تعیین قواعد فاضله استوار گردیده لذا در معاشرات و معاملات و امور اجتماعی و داد و ستد حکم عادلانه ای وضع فرموده.
این است که در موضع زناشوئی نیز مراعات این قانون عادلانه را خوب فرموده حقی برای زن قرار داده نسبت به شوهر و حقی برای شوهر قرار داده نسبت به زن.»

 

نظام حقوق زن در اسلام، ص 118

بقره / 187

ازدواج کنید و تولید نسل نمائید.

همانا من روز قیامت به شما و او به بچه های سقط شده نسبت به امم دیگر مباحات می کنیم.

مخزن العرفان، ج 2، ص 223

نظام حقوق زن در اسلام، ص 119

اعراف / 189

روم / 21

مخزن العرفان، ج 10، ص89

نظام حقوق زن در اسلام، ص 117

قصص/ 7

آل عمران / 44

آل عمران / 37

بحار الانوار، ج 28، ص 303 ـ فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده و کسی که مرا بیازارد حقیقتاً خدا را آزرده.

زن مظهر خلاقیت الله، ص 30

اعراف / 89

نساء / 34

زخرف / 32

مخزن العرفان، ج4 ، ص 63 و 64

بحار الانوار، ج103، ص222

در آمدی بر شخصیت زن در اسلام، ص 69

روش خوشبختی، ص

موقعیت زن در ملت ها

موقعیت زن در ملت ها

الف) زندگی زن در ملت های عقب مانده قبل از اسلام
«زندگی زن در امتها و قبایل وحشی از قبیل ساکنین آفریقا و استرالیا و جزائر مسکونی در اقیانوسیه و آمریکای قدیم و غیر اینها نسبت به زندگی مردان نظیر حیوانات اهلی بود آن نظری که مردان نسبت به حیوانات اهلی داشتند همان نظر را نسبت به زن داشتند و به زنان با همان دید می نگریستند.
به این معنا که انسان به خاطر طبع استخدامی که در او هست همان طور که این معنا را حق خود می شمرد که مالک گاو و گوسفند  شتر و سایر حیوانات اهلی خود باشد و در آن حیوانات هر نوع تصرفی که می خواهد بکند و در هر حال حاجتی که برایش پیش می آید به کار ببندد، از مو و کرک و گوشت و استخوان و خون و پوست و شیر آن استفاده کند و به همین منظور برای حیوان طویله ساخت و حفظش کرد ... تا در کار شخم زدن و کوبیدن خرمن و شکار آنها را به کار گیرد و به طریق مختلف برای کارهای دیگر که نمی توان شمرد حیوانات را استخدام کرد ....
لذا این حیوان برای خودش هیچ حقی از حقوق زندگی ندارد و در سایه حقوقی که صاحبش برای خودش قائل است زندگی می کند اگر کسی پای سگی را بشکند از این نظر تعقیب نمی شود که چرا حیوان را آزردی؟ بلکه از این نظر تعقیب می شود که چرا به صاحب حیوان ضرر رساندی و حیوان قیمتی او را از قیمت انداختی. همه اینها برای این است که انسان زندگی و هستی حیوانات را دنباله رو زندگی خود و فرع هستی خود می داند و ارزش جایگاه آنها را طفیلی ارزش وجودی خود می شمارد.
در این امت ها و قبائل زندگی زنان نیز در نظر مردان چنین زندگی بود یعنی مردان زندگی زنان را پیرو زندگی خود می دانستند و معتقد بودند که زنان برای خاطر مردان خلق شده اند و به طور اجمال و سر بسته و بدون اینکه فکر کنند چه می گویند می گفتند: هستی و وجود زنان در زندگیشان تابع هستی و زندگی مردان است و عیناً مانند حیوانات هیچ استقلالی در زندگی و هیچ حقی ندارند و زن مادام که شوهر نکرده تحت سرپرستی و ولایت پدر است و بعد از ازدواج تحت ولایت شوهر است آن هم بدون قید و شرط و بدون حد و و مرز.
در این امتها مرد می توانست زن خود را به هر کس که بخواهد بفروشد و یا ببخشد و یا او را مانند یک کالا قرض دهد تا از او کام بگیرد، بچه دار شوند، یا به خدمت بگیرند و یا بهره هایی دیگر بکشند و مرد حق داشت او را تنبیه و مجازات کند، کتک بزند، زندان کند و حتی به قتل برساند و یا او را گرسنه و تشنه رها کند، حال او بمیرد یا زنده بماند و نیز حق داشت او را مخصوصاً در مواقع قحطی و یا جشن ها مانند گوسفند چاق بکشد و گوشتش را بخورد و آنچه را که از مال مربوط به زن بود مال خودش می دانست. حق زن را هم حق خود می شمرد مخصوصاً از جهت داد و ستد و سایر معاملات که پیش می آمد خود را صاحب اختیار می دانست.»
ب) زندگی زن در امت های پیشرفته قبل از اسلام
«منظور از امتهای متمدن و پیشرفته آن روز آن امت هایی است که تحت رسوم ملی و عادات محفوظ و موروثی زندگی می کرده اند بدون اینکه رسوم و عاداتشان مستند به کتابی یا مجلس قانونی باشد مانند چین و هند و مصر قدیم و ایران و نظایر آن.
آنچه در این باب در بین تمامی این امت ها مشترک بوده این بود که زن در نظر این اقوام هیچ گونه استقلال و حریت و آزادی نداشته نه در اراده اش و نه در اعمالش بلکه در همه شئون زندگی اش تحت قیمومیت و سرپرستی و ولایت بوده و هیچ کاری را از پیش خود منجر و قطعی نمی کرده و حق مداخله در هیچ شأنی از شئون اجتماعی را نداشته است.»
برای نمونه اشاره ای به موقعیت زن در تعدادی از این جوامع می کنیم.

زن در چین باستان

با وجود این که چین کشوری آسمانی به شمار می رفت و به گفته تاریخ نویسان چینیان از لحاظ قدمت تاریخ، هنر و خرد، سیاست و فلسفه دوستی از تمام اقوام آسیایی برترند و در پشت سر خود عظیم ترین نوع تمدن را دارند مع ذلک زن در جامعه چین قدیم وضع اسفباری داشت و با این که زن چینی به خاطر آوردن پسر که مورد احتیاج چین بود ارزش و اعتباری والا داشت مقررات و عادات ظالمانه ای او را در اجتماع چین از بسیاری از حقوق انسانی محروم می ساخت. مادران آرزوی آوردن پسر داشتند و اگر دختر می آوردند بسیار شرمگین بودند و در اکثر موارد اگر دختری بر دختران متعدد خانواده اضافه می شد امکان داشت نوزاد بی گناه را به دور بیندازند تا در سرمای شب بمیرد یا خوراک گرازها شود.»
«در آنجا ازدواج نوعی خود فروشی و مملوکیت بود و زن در این معامله خود را یک باره می فروخت قهراً دیگر معقول نبود که اختیارات یک زن ایرانی را داشته باشد و همین طور هم بود یک زن چینی از ارث محروم بود و حق آمدن را نداشت که با مردان و حتی پسران خود بر سر یک سفره بنشیند و مردان می توانستند دو نفری یا چند نفری یک زن بگیرند و در بهره گیری از او و استفاده از کار او با هم شریک باشند آن وقت اگر بچه دار می شد غالباً فرزند از آن مردی بود که کودک به او بیشتر شباهت داشت.»

زن در هندوستان

وضع زن در مکتب های هندی رضایت بخش نبود و همواره مانند سایر جوامع زندگی رقت باری را داشته رسم معروف و وحشیانه «ساتی» (یعنی سوزاندن بیوه با جسد شوهر) از قدیم الایام در هند رایج بوده «از آنجا که معتقد بودند زن پیرو مرد و مانند یکی از اعضاء بدن او است دیگر معقول نبود که بعد از شوهر ازدواج برای او حلال و مشروع باشد بلکه تا ابد باید بی شوهر زندگی کند و بلکه اصلاً نباید زنده بماند چون گفتیم زن را به منزله عضوی از شوهر می دانستند و در نتیجه همان طور که بر حسب رسوم خود مردگان را می سوزاندند زن زنده را هم با شوهر مرده اش آتش می زدند و یا اگر زنده می ماندند در کمال ذلت و خواری زندگی می کردند. زنان هند قدیم در ایام حیض، نجس و پلید بودند و دوری کردن از آنان لازم بود و حتی لباس هایشان و هر چیزی که با دست یا جای دیگر بدنشان تماس می گرفت نجس و خبیث بود.»
3- زن در یونان
«از نظر ترقیات علمی و اجتماعی ملت یونان مترقی ترین ملت های تاریخ پیشین است در ابتدای عصر ترقی این ملت، زن از نظر اخلاق و حقوق قانونی و رفتار اجتماعی در اوج بدبختی و تیره روزه ی به سر می برد و هیچ گونه آبرویی در جامعه خود نداشت شاهد این مطلب افسانه ای یونانی از یک زن خیالی به نام «پاندورا» است که سرچشمه همه دردها و مصیبت های انسانیت به شمار می آمد. همان گونه که داستان های ملت یهود پیکره حوا را سرچشمه همه دردهای بی درمان و اندوه های جانگذار بشریت معرفی می کرد و این افسانه ها تأثیری ژرف و دردناک در روح ملت یهود و مسیحی پیش از عصر زن به یادگار نهاده است.
به هر حال زن در ابتدای عصر ترقی یونان دلیل و حقیر بود و مقامات عالی و ارجمند در انحصار مردان بود بعد از مدتی بر اثر تابش علم و دانش و تمدن زن اندکی احترام یافت گرچه مقام قانونی او هم چنان در حال رکود باقی ماند. زن رئیس خانه شد و وظایف او در مرز خانه محدود شد کم کم در خانواده کسب قدرت نمود.
زن هرگز در شب نشینی ها شرکت نمی کرد. در اماکن عمومی ظاهر نمی شد و ازدواج و شوهر داری برای او یکی از آثار نجابت و شرف به شمار می آمد و این زمانی بود که یونان تازه به سوی افق ترقی اوج گرفته و به اعمال منافی عفت و هرزگی و ناموس فروشی به دیده حقارت می نگریستند اما به تدریج شهوات شیطانی بر یونانیان چیره شد و آنان را به پرتگاه سقوط کشانید. کم کم زنان بد کاره و خود فروش شهره آفاق شدند و بسیار از آنان عالی ترین مقام ها را به دست آوردند و پست های حساس را اشغال کردند. آنان نه تنها ریاست محافل علم و ادب را دارا شدند بلکه گره گشای مسائل حیاتی کشور نیز بودند به تدریج ملت یونان چنان در هوسرانی و خوشگذارنی و گمراهی فرو رفت که دیگر معاشرت و آمیزش زن و مرد بدون مراعات قانون امری قانونی شده بود. به فرمان فلاسفه و بزرگان و دانشمندان اخلاق ازدواج چنان ارزش و احترام خود را از دست داد که دیگر کسی خود را نیازمند و پای بند به ازدواج نمی دید.»
ج) وضع زن در عرب و کلاً محیط زندگی عرب (زمان نزول قرآن)
عرب از قدیم الایام در سرزمینی بی آب و علف، خشک و سوزان به صورت صحرانشینی و دور از تمدن زندگی می کرد و با غارت و شبیخون امورات را می گذارند.
«عرب برای زن نه استقلالی در زندگی قائل بود و نه حرمت و شرافتی بلکه حرمتی که قائل بود برای بیت و خاندان بود زنان در عرب ارث نمی بردند و تعدد زوجات آن هم بدون حدی معین جایز بود هم چنان که در یهود نیز چنین است و هم چنین در مسأله طلاق برای زن اختیاری قائل نبودند، دختران را زنده به گور می کردند محرومیت زن در این جوامع همه جانبه بود و زن را از تمامی حقوقی که ممکن بود از آن بهره مند شود محروم می دانستند مگر به آن مقداری که بهره مندی زن در حقیقت به سود مردان بود که قیم زنان بودند.»

 

المیزان، ج 2، ص 394 تا 396

المیزان، ج 2، ص 396

مجموعه مقالات و سخنرانی های اولین کنگره بزرگداشت بانوی مجتهده سیده نصرت امین، ص 187

المیزان، ج 2، ص 397

المیزان، ج 2، ص 398

مجموعه مقالات و سخنرانی های اولین کنگره بزرگداشت بانوی مجتهده سیده نصرت امین، ص 188

المیزان، ج 2، ص 404

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 11 - 20 از 360

حدیث روز

حاضرین در سایت

59 میهمان حاضرند
بازدیدکنندگان: 5674742

محبوب ترین ها